جامعه قهرمان را میسازد که از آن خیری ببیند، اما هنگامی که قهرمانش به خدمت شر در میآید شروع به کشتن آن میکند. هیچکس صلاحیت سرزنش جامعه جهت فروکوبیدن قهرمانانی خودش ساختهاست را ندارد. جوامع مدام در حال ساختن قهرمانان جدیدند حتی اگر خلاف میل ما باشند.
Mehdi Hajati
Mehdi Hajati
پردهٔ اول:
روزی بود روزگاری بود.
خبرنگاری آمریکایی مأموریت یافت تا برای گزارش حوادث داخلی اسپانیا به آنجا برود و به همراه همکارش گزارشی صادقانه و بیطرفانه از جنگ داخلی میان خصام تهیه کند.
او رفت اما نتوانست بیطرف بماند.هنگامی که تشخیص داد جنگ میان خیر و شر جریان دارد. آن خبرنگار ارنست همینگوی، نویسندهٔ شهیر آمریکایی بود. رفته بود گزارش تهیه کند اما در میانهٔ کار بر گردن خود مسئولیتی را یافت که نمیتوانست از آن شانه خالی کند. به عنوان خبرنگار از سوی فاشیستها تأمین جانی داشت و مورد آسیب قرار نمیگرفت، اما انتخاب کرد که در سوی دیگر ماجرا بایستد. جایی که فهمید آن، جنگ شر با غیر است، لحظهای تردید نکرد که جانش را کف دست بگیرد و پا به میدان بگذارد. جنگی که مغلوبه بود و همینگوی در سمت ضعیفتر ماجرا قرار میگرفت؛ اما برای آنکه اصولی دارد، ایستادن بر بنیادهای اخلاقی ارجح است. جرج اورول نیز داستان مشابهی از شرکت در آن جنگ دارد.
پردهٔ دوم:
یک افسر یهودی ارتش فرانسه در واپسین سالهای قرن نوزدهم به اتهام جاسوسی برای آلمان به تبعید ابد در جزیرهٔ شیطان محکوم شد. نام این افسر آلفرد دریفوس بود. دریفوسِ بیگناه، در مظلومیت کامل به تبعید فرستاده شد. نویسنده و هنرمندی بنام و مشهور، آگاهی یافت که این محاکمهای دروغین برای مجازات یک بیگناه است. در آن روزها بسیاری این موضوع را میدانستند اما فقط این نویسنده و هنرمند مسئولیتپذیر تصمیم گرفت در برابر ستمی ناروا به شهروندی عادی بایستد، آن هم در برابر دستگاه قدرتمند دادگستری فرانسه امیل زولا، بنیانگذار مکتب ادبی و هنری ناتورالیسم، تصمیم گرفت، تا اثبات بیگناهی دریفوس کوتاه نیاید. دو سال بعد از تبعید دریفوس نامهای نوشت با عنوان «من متهم میکنم» و از آن پس بسیاری از امتیازاتش را از دست و حتی به یک سال تبعید از وطن محکوم شد. چنین بود که دیگر هنرمندان فرانسوی ترغیب به نگاشتن نامه ای دیگر شدند که به بیانیه روشنفکران مشهور شد. سرانجام دریفوس در دادگاه تجدید نظر که به سبب کوششهای زولا چند سال بعد برگزار شد، تبرئه شد.
پرده سوم:
«آدمیزادهام، آزادهام، و دلیلش همین نامه، که در حکم فرمان آتش است و نوشیدن جام شوکران. بگذارید آیندگان بدانند که در سرزمین بلاخیز ایران هم بودند مردمی که دلیرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند.»
اینها فرازی از نامهٔ شجاعانهٔ علی اکبر سعیدی سیرجانی به علی خامنهای است که به قیمت جانش تمام شد. سعیدی سیرجانی هرگز با شر جمهوری اسلامی مدارا نکرد و قلمش را به قربانگاه مصلحت و منفعت نبرد.
https://twitter.com/ajibzade/status/856609251489349634?s=21
دهها و صدها نمونهٔ دیگر از مسئولیتپذیری در برابر شر را میتوان نام برد که افراد شهیر و جامعهٔ مرجع با گذشتن از منافع شخصی به وظیفهٔ اخلاقی خود عمل کردهاند. همپیالگی با شر لزوماً به ایستادن در صف آن خلاصه نمیشود. کسی که بتواند انسانی را از مرگ نجات بدهد و چنین نکند در پارادایمهای اخلاقی بسیاری شریک در کشتن به شمار میرود. به همین نسبت، هر نوع عدم مشخص کردن مرز در مواجههٔ با شر یا سکوت در برابر عمل شرورانه، همراهی با شر است. ژستهای «من سیاسی نیستم»، «مردم مقصرند», «بیایید هم یگر را قضاوت نکنیم و به عقاید هم احترام بگذاریم»، «من با جهل مبارزه میکنم نه با ظلم» و امثالهم، لزوماً کنشهایی منفعلانه و تلاشهایی ذلیلانه برای عدم موضعگیری در برابر شر حاکم هستند. کنشهایی که عمدتاً بیهزینه و نمایشیاند. ترجیح مبارزه با جهل بر مبارزه با ظلم از آنجا نشأت میگیرد که مبارزهٔ با جهل با توجه به کلیشههای معروف جامعهٔ الیت عمدتاً جامعهٔ فرودست و مستضعفین را هدف میگیرد؛ حال آنکه مبارزهٔ با ظلم مستلزم پذیرش هزینهٔ سرشاخ شدن با قدرت است.
مبارزهٔ با جهل یک انتخاب البته میمون است، اما انتخابِ «عدم مبارزه با ظلم» صرفاً انتخابی بیهزینه نیست. شما در صورت آن انتخاب، فیالواقع با ظلم همراهی کردهاید، صدایی را خفه کردهاید، حقی را پایمال کردهاید و چه بسا جان یا جانهایی را گرفتهاید.
ajibzade
روزی بود روزگاری بود.
خبرنگاری آمریکایی مأموریت یافت تا برای گزارش حوادث داخلی اسپانیا به آنجا برود و به همراه همکارش گزارشی صادقانه و بیطرفانه از جنگ داخلی میان خصام تهیه کند.
او رفت اما نتوانست بیطرف بماند.هنگامی که تشخیص داد جنگ میان خیر و شر جریان دارد. آن خبرنگار ارنست همینگوی، نویسندهٔ شهیر آمریکایی بود. رفته بود گزارش تهیه کند اما در میانهٔ کار بر گردن خود مسئولیتی را یافت که نمیتوانست از آن شانه خالی کند. به عنوان خبرنگار از سوی فاشیستها تأمین جانی داشت و مورد آسیب قرار نمیگرفت، اما انتخاب کرد که در سوی دیگر ماجرا بایستد. جایی که فهمید آن، جنگ شر با غیر است، لحظهای تردید نکرد که جانش را کف دست بگیرد و پا به میدان بگذارد. جنگی که مغلوبه بود و همینگوی در سمت ضعیفتر ماجرا قرار میگرفت؛ اما برای آنکه اصولی دارد، ایستادن بر بنیادهای اخلاقی ارجح است. جرج اورول نیز داستان مشابهی از شرکت در آن جنگ دارد.
پردهٔ دوم:
یک افسر یهودی ارتش فرانسه در واپسین سالهای قرن نوزدهم به اتهام جاسوسی برای آلمان به تبعید ابد در جزیرهٔ شیطان محکوم شد. نام این افسر آلفرد دریفوس بود. دریفوسِ بیگناه، در مظلومیت کامل به تبعید فرستاده شد. نویسنده و هنرمندی بنام و مشهور، آگاهی یافت که این محاکمهای دروغین برای مجازات یک بیگناه است. در آن روزها بسیاری این موضوع را میدانستند اما فقط این نویسنده و هنرمند مسئولیتپذیر تصمیم گرفت در برابر ستمی ناروا به شهروندی عادی بایستد، آن هم در برابر دستگاه قدرتمند دادگستری فرانسه امیل زولا، بنیانگذار مکتب ادبی و هنری ناتورالیسم، تصمیم گرفت، تا اثبات بیگناهی دریفوس کوتاه نیاید. دو سال بعد از تبعید دریفوس نامهای نوشت با عنوان «من متهم میکنم» و از آن پس بسیاری از امتیازاتش را از دست و حتی به یک سال تبعید از وطن محکوم شد. چنین بود که دیگر هنرمندان فرانسوی ترغیب به نگاشتن نامه ای دیگر شدند که به بیانیه روشنفکران مشهور شد. سرانجام دریفوس در دادگاه تجدید نظر که به سبب کوششهای زولا چند سال بعد برگزار شد، تبرئه شد.
پرده سوم:
«آدمیزادهام، آزادهام، و دلیلش همین نامه، که در حکم فرمان آتش است و نوشیدن جام شوکران. بگذارید آیندگان بدانند که در سرزمین بلاخیز ایران هم بودند مردمی که دلیرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند.»
اینها فرازی از نامهٔ شجاعانهٔ علی اکبر سعیدی سیرجانی به علی خامنهای است که به قیمت جانش تمام شد. سعیدی سیرجانی هرگز با شر جمهوری اسلامی مدارا نکرد و قلمش را به قربانگاه مصلحت و منفعت نبرد.
https://twitter.com/ajibzade/status/856609251489349634?s=21
دهها و صدها نمونهٔ دیگر از مسئولیتپذیری در برابر شر را میتوان نام برد که افراد شهیر و جامعهٔ مرجع با گذشتن از منافع شخصی به وظیفهٔ اخلاقی خود عمل کردهاند. همپیالگی با شر لزوماً به ایستادن در صف آن خلاصه نمیشود. کسی که بتواند انسانی را از مرگ نجات بدهد و چنین نکند در پارادایمهای اخلاقی بسیاری شریک در کشتن به شمار میرود. به همین نسبت، هر نوع عدم مشخص کردن مرز در مواجههٔ با شر یا سکوت در برابر عمل شرورانه، همراهی با شر است. ژستهای «من سیاسی نیستم»، «مردم مقصرند», «بیایید هم یگر را قضاوت نکنیم و به عقاید هم احترام بگذاریم»، «من با جهل مبارزه میکنم نه با ظلم» و امثالهم، لزوماً کنشهایی منفعلانه و تلاشهایی ذلیلانه برای عدم موضعگیری در برابر شر حاکم هستند. کنشهایی که عمدتاً بیهزینه و نمایشیاند. ترجیح مبارزه با جهل بر مبارزه با ظلم از آنجا نشأت میگیرد که مبارزهٔ با جهل با توجه به کلیشههای معروف جامعهٔ الیت عمدتاً جامعهٔ فرودست و مستضعفین را هدف میگیرد؛ حال آنکه مبارزهٔ با ظلم مستلزم پذیرش هزینهٔ سرشاخ شدن با قدرت است.
مبارزهٔ با جهل یک انتخاب البته میمون است، اما انتخابِ «عدم مبارزه با ظلم» صرفاً انتخابی بیهزینه نیست. شما در صورت آن انتخاب، فیالواقع با ظلم همراهی کردهاید، صدایی را خفه کردهاید، حقی را پایمال کردهاید و چه بسا جان یا جانهایی را گرفتهاید.
ajibzade
در سوسنگرد به سمت مردم شلیک کردند. در شهری که برای آزادسازیش این مردم کشته دادند، در شهری که ۳۰۰نفر از اهالیاش در مقابل ارتش عراق ایستادند تا جزیی از خاک ایران باقی بمانند. سوسنگرد تشنه است! خوزستان تشنه است! ایران هم تشنه است! تشنه آب، تشنه زندگی، تشنه دیدن پایان جمهوریاسلامی!
بامداد اعتماد
بامداد اعتماد
معمولا ماجرا اینگونه است که ابتدا #ذینفعان_وضع_موجود در قامت ناصح و یا سرزنشگر حول توییتهای شما ظاهر میشوند و با آه و ناله و افسوس نصیحتتان میکنند(شما بخوانید تهدید پیش از اقدام)، سپس شما باید در اتاقهای بازجویی به تفسیرها و توهمات آنها به عنوان اتهام
پاسخ دهید.
Mehdi Hajati
پاسخ دهید.
Mehdi Hajati
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«الشعب یُرید
اسقاط النظام»
جان که به لب برسد، آتشفشان خشم و کینه فوران میکند، بیپروا و شهیم.
و این میان قطرهقطره، گندابههای علاج از سر میرسند تا سرکوب این مردم همیشهسرکوفته را مشروعیت بخشند.
از این شعار شفافتر که «مردم براندازی نظام را میخواهند»؟
ajibzade
اسقاط النظام»
جان که به لب برسد، آتشفشان خشم و کینه فوران میکند، بیپروا و شهیم.
و این میان قطرهقطره، گندابههای علاج از سر میرسند تا سرکوب این مردم همیشهسرکوفته را مشروعیت بخشند.
از این شعار شفافتر که «مردم براندازی نظام را میخواهند»؟
ajibzade
اگه پیمان طاهری گفت «رقابت مال ایام انتخاباته و الان فصل دوستیه» بهش بگین خب ابله دوزاری! اگه با هم دوستین اینو موقع انتخابات هم بگین.
این مردک @Kadkhodaee_ir ملعون تشنه به خون ملته و اینو بارها ثابت کرده، اگه با هم فرقی ندارین اینو موقع انتخابات هم جار بزنین
هاتف مطهری
این مردک @Kadkhodaee_ir ملعون تشنه به خون ملته و اینو بارها ثابت کرده، اگه با هم فرقی ندارین اینو موقع انتخابات هم جار بزنین
هاتف مطهری
مردمِ معترض میدانند که هزینهی فردیِ اعتراض، زیاد است و با خشونت سرکوب میشوند. اما چون راهِ دیگری برای متوقفکردنِ فاجعهها ندارند، شرافتمندانه ایستادهاند و به نفعِ خیرِ عمومی، اعتراض میکنند. مردم فهمیدهاند که بدون اعتراض، نارضایتیشان دیده نمیشود و مشکلات هم بیشتر میشود.
Majid Tavakoli
Majid Tavakoli
آگاهیبخشی چیه؟ تو چکارهای که به مردم آگاهی ببخشی؟ چند سال پیش کشاورز و کارگر اومدن گفتن «دشمن ما همینجاست، الکی میگن آمریکاست» تو فیگور مبارزه با رییسجمهور آمریکا رو گرفتی بهجای اینکه حرف به این سادگی رو بفهمی. جمع کن اون منبرت رو عمو. گور پدر خودت و فیلمات و جوایزت.
کیخون
کیخون
فکر نکنید موضع شما در جایگاه یک شهروند ساده ناچیز است. اگر امثال فرهادی از تریبون جهانیِ تأثیرگذاری چون جشنوارهٔ کن ترجیح میدهد صدای حکومت متبوعش را بازتاب بدهد و نه مردم سرزمینش را، به این سبب است که میپندارد در ایران جبههای که «هرچه کند و بگوید» باز حمایتش میکنند، ثقیل است.
اینکه صدای کمرمق مردم خوزستان به گوش جهان نمیرسد، اینکه هیچ دولتی حتی نیاز نمیبیند در حد یک تماس تلفنی از ظریف برای سرکوب توضیح بخواهد، میتواند به همین دلیل باشد که تو در خانهات پشتِ سلبریتی محبوبت، حال هر چه کند، ایستادهای و بازخواستش نمیکنی.
در آن گلوله شریکی، هموطن!
عجیب زاده
اینکه صدای کمرمق مردم خوزستان به گوش جهان نمیرسد، اینکه هیچ دولتی حتی نیاز نمیبیند در حد یک تماس تلفنی از ظریف برای سرکوب توضیح بخواهد، میتواند به همین دلیل باشد که تو در خانهات پشتِ سلبریتی محبوبت، حال هر چه کند، ایستادهای و بازخواستش نمیکنی.
در آن گلوله شریکی، هموطن!
عجیب زاده