عجیب زاده
1.45K subscribers
867 photos
261 videos
1 file
1.31K links
مایهٔ افتخار خواهد بود که نظراتتان را از لینک زیر به صورت بی‌نام و از طریق پیام عمومی یا خصوصی، با من در میان بگذارید:

در توییتر:

http://www.twitter.com/ajibzade
Download Telegram
بیاید از مردم ایران که نيويورک تایمز آن‌ها را آزارگرانی شرور می‌داند بپرسیم دقیقاً چرا مخالف و معترض عملکرد فرناز فصیحی هستند، چون:
‏۱- او گزارشگری بی‌طرف و متعهد به حقیقت است!
‏۲- او پروپاگاندای حکومت ج.ا را بازتاب می‌دهد و با میس‌اینفورمیشن حقیقت را کتمان می‌کند.

Hossein Ronaghi
لطف‌الله نجفی‌زاده که ظریف را آچمز کرد، خیلی از خبرنگاران ایرانی گفتند که اگر آنها هم جای او بودند حتی بهتر می‌توانستند وظیفهٔ خبرنگاری‌شان را ادا کنند. راست نمی‌گفتند. بیشتر خبرنگارهای ایرانیِ دنیای آزاد می‌ترسند و حتی در برابر جعل حقیقت و خرق اخلاقیات همکارانشان سکوت می‌کنند. کمتر پیش می‌آید که خبرنگاران مستقل‌ترِ ایرانی، جسورانه پشت مردم بایستند و فعالانه دروغ‌پردازی همکارانِ دست‌نشانده‌شان در رسانه‌های دیگر را به چالش بکشند. تأکید دارم روی «فعالانه»، چون گاهی از سر رفع مسئولیت، در حد توییتی گُنگ یا نوشته‌ای بی‌منظور با آن سرسپرده‌ها مخالفت می‌کنند. خبرنگار باید بداند که مسئولیتش چیست و شغلش فقط وسیلهٔ امرار معاشش نیست و اگر بترسد نباید در خط مقدم مقابله با جعلیات و تبلیغات بایستد؛ همانطور که یک ارتشی حق ندارد در خط مقدم جبهه بترسد. پاسخ دهید که چرا سرسپردگانِ رسانه‌ای جمهوری اسلامی بدون هیچ هراس یا چالشی، از مبادی رسمی رسانه‌ای به مخالفان ج.ا انگ‌های دروغین نسبت می‌دهند، اما جوابی نمی‌گیرند. چرا رسانه‌ها، ادعاهای بی‌سند آنان را نشر می‌دهند اما برای به چالش کشیدن آن ادعاها، حرفه‌ای می‌شوند و سند طلب می‌کنند؟ مردم از خبرنگارانی که مدعی‌اند به جایی وابسته نیستند انتظار دارند تا در صف‌آرایی مقابل دستگاه پروپاگاندا تنهایشان نگذارند. اگر فکر می‌کنید شجاعت کافی برای استفاده از قلمتان را ندارید، آن را به دیگری وا نهید و پیشهٔ دیگری اختیار کنید. نمی‌توانید در آن جایگاه باشید و عافیت بطلبید.

عجیب زاده
نزدیک کریسمس سال ۲۰۱۸ نشریه مشهور اشپیگل با موضوع غریبی مواجه شد، خوانندگان متعدد و چند ژورنالیست، «کلاس رلوتیوس» Claas Relotius یکی از بهترین روزنامه‌نگاران تاریخ این نشریه رو به دروغگویی و جعل واقعیت متهم می‌کردن. سردبیر معتقد بود اینها تخریب و تخطئه‌ست اما دستور تحقیق داد. ریلوتیوس که علوم سیاسی و رسانه خونده بود کارش رو از نوشتن آزاد برای نشریات متعدد شروع کرد اما با قلم شیوا خیلی زود به بهترین نشریات آلمان رسید. نمونه یک ژورنالیست عالی بود که برای گزارش به سراسر جهان سفر میکرد، مصاحبه می‌کرد و چیزهایی می‌نوشت که هوش از سر خواننده می‌برد. از سال ۲۰۱۶ تبدیل به شگفتی‌ساز ژورنالیسم شد. سه بار جایزه بهترین خبرنگار آلمان رو گرفت. CNN بهش لقب برترین خبرنگار داد. جایزه ژورنالیسم اتحادیه اروپا و ده‌ها افتخار دیگر....اما همزمان کامنت و ایمیل‌هایی به نشریه می‌رسید که «خبرنگار شما اونجا نبود! این اتفاق اصلاً نیوفتاده!..»
اشپیگل اینها رو حسودی و دشمنی و ترولیسم می‌دید و واکنشش جدی نگرفتن بود. تا جایی که رلوتیوس به جای سفتی خورد. در گزارشی در مورد «شکارچیان پناهجویان مکزیکی» با همکارش خوان مورنو کار میکرد. مورنو این موارد رو شنیده بود و به شدت به ریلوتیوس مشکوک بود. ریلوتیوس به امریکا رفته بود و در مورد گروهی از مردان سفید امریکایی نوشته بود که پناهجویان غیرقانونی مکزیکی رو به صورت خودمختار شکار می‌کنن. گزارش خیلی خفنی بود و چاپش باعث ترکوندن می‌شد و احتمالاً ریلوتیوس ده تا جایزه دیگه هم میگرفت. مورنو با افراد محلی تماس گرفت و فهمید ریلوتیوس اصلاً اونجا نبوده! مورنو موضوع رو با سردبیر مطرح کرد اما با رفتار سرد و زننده مواجه شد. لذا شخصاً اقدام به بررسی کرد. نشست کل نوشته‌های ریلوتیوس رو درآورد و پیگیر شد. آنچه کشف کرد از توان فهمش خارج بود. ریلوتیوس حرفها رو عوض کرده بود که مهیج بشه، داستان رو دستکاری کرده بود، شخصیت تخیلی ساخته بود خیلی وقتها رفته بود به محل اما دیده بود از مصاحبه و تحقیق چیز دندون‌گیر و مهیجی درنمیاد. در هتلش نشسته بود و با دیدن دوتا مستند و خوندن دوتا یادداشت از نویسندگان محلی کل داستان و مصاحبه و تعقیب و گریز رو آفریده بود. در خیلی از موارد حتی به اونجا هم نرفته بود! مورنو Jusn Moreno شروع کرد به مستند کردن این جعلیات و عاقبت در اواخر ۲۰۱۸ اینها رو گذاشت روی میز سردبیر. حالا برای سردبیر دو راه بیشتر نبود. ماستمالی یا پذیرش واقعیت. ریلوتیوس اخراج شد و دو روز بعد اشپیگل اعلام کرد نویسنده‌ش کلاش و جاعله و نشریه تمام نوشته‌هاش رو بررسی میکنه یک کمیته مسئول بررسی تمام نوشته‌های کلاس ریلوتیوس شد. روی تمام نوشته‌هاش در وبسایت توضیح آمد که ممکنه تمام یا بخشی ازش جعلی باشه. بیش از چندین هزار خط نوشته‌ش بررسی شد و ابعاد فاجعه تازه مشخص شد. توضیح مفصل زیر پس از فکت‌چک منتشر شد. تمام جوایز ریلوتیوس پس گرفته شد. وکیلش اعلام کرد ریلوتیوس بیماری روانی داره تا از بار گناهش کم کنه. ریلوتیوس به کلی از صفحه روزنامه‌نگاری حذف شد و جز نام جاعل و ننگ روزنامه‌نگاری ازش نموند. مورنو به عنوان ناجی ژورنالیسم آلمانی چند جایزه گرفت و البته کتابی در این باب نوشت اما بعد از اون ماجرا یک سوال هیچگاه درست پاسخ داده نشده:
‏«چطور جامعه رسانه‌ای سالها چشمش رو روی جعلیات ریلوتیوس بست؟ چرا سالها کامنت‌ها و ایمیل‌ها و نامه‌های خوانندگان ندیده گرفته شد؟ از همه مهم‌تر چطور می‌شه به رسانه‌ای اعتماد کرد که بهترین‌هاش جاعل و کلاش هستند؟»

پی‌نوشت ۱:
‏داد «مردم عادی» به جایی نمی‌رسید اگه یه خبرنگار معتبر پشت قضیه نبود.
‏مورنو تونست جعلیات ریلوتیوس رو مستند کنه و اشپیگل چاره‌ای جز پذیرش نداشت، وگرنه این ژورنالیست معتبر اسناد رو به نشریه دیگری می‌داد.
‏اینجاست که اثر ژورنالیست‌های صاحب‌نام حامی حقیقت مشخص می‌شه.

پی‌نوشت ۲:
‏از این کارمندان دکانهای متعدد رسانه کدومشون حاضره یقه فرناز و نیویورک‌تایمز رو بگیره و بپرسه «کو اسناد ادعای تجاوز و قتل زن رنگین‌پوست توسط اپوزسیون؟! فلانجا جعل و پروپاگاندا کردی، این سندش، کو اصلاحیه؟»
‏باید از خبرنگاران مدعی حقیق‌جویی بخوایم فکت‌چکینگ کنن.

XIII
خون‌هایی که شسته‌اید و فغان‌هایی که خفه کرده‌اید روزی دامنگیرتان خواهد شد اما بدانید که از جانب ما گزندی بر جانتان نخواهد رسید.
‏این‌قدر نگران آینده‌تان نباشید. مزدور را نمی‌کُشند؛ می‌خرند!

عجیب زاده
چند تا نکته رو برای مقابله با گزارش های فصیحی در نظر بگیریم:
‏اول-نیویورک تایمز اصلا اهمیتی نمیده که تجربه زیسته ما با روایت های پروگرسیو های آمریکایی نمیخونه. این نوع روایت رو مخاطبان این رسانه ها می‌پسندن و براشون پولسازه و قرار نیست سیاست کلی عوض شه. ولی چه بکنیم وچه نکنیم:
دوم- باید از عبارات غیر قابل اثبات حقوقی مثل عامل جمهوری اسلامی پرهیز کرد. اقبات درستی یا نادرستی اینها در توان ما نیست و نیویورک تایمز با خنده از کنار این اتهامات رد میشه.
‏ سوم- وقتی از گزارش های خلاف واقع حرف میزنیم، از کلی گویی پرهیز کنیم. فصیحی گزارش های زیادی داره که بخشیش دروغ نیست، ولی به نفع مخالفان ج.ا. هم نیست و فقط روایت هایی در راستای سیاست های کلی نیویورک تایمز هست. اتفاقا تاکید باید روی گزارش های خلاف واقعش باشه که بیشترین ضربه رو به مخالفان ج.ا. زده و دروغ بودنش قابل اثباته. مثل گزارش سراسر دروغش از تشییع جنازه سلیمانی و دیس‌اینفوریشنی که درباره تهدید روحانی به استعفا بعد از خبر دار شدن از موشک زدن به هواپیمای اوکراینی نوشت (anathomy of a lie). اینا رو باید مستند کرد و با مدارک خلاف واقع بودنشون منتشر کرد.
چهارم- باید تهدید ها و فحاشی های جنسی رو محکوم کرد و در ضمن گفت که شناخته شده ست که سایبری های ج.ا. با فحاشی و تهدید فضای شبکه اجتماعی فارسی رو به هم بزنن و مخالفان رو بی اعتبار کنند. مخاطب غربی درکی از خشم انباشته جامعه ایران نداره و بادیدن فحاشی و تهدید سریع قضاوتش شکل میگیره
پنجم- کار خوب اینه که جمعی از فعالان سیاسی و خبرنگاران زن و فمینیست های ایرانی نامه سرگشاده ای به نیویورک تایمز بنویسن و مستندات گزارش های خلاف واقع و رفتار فصیحی در مقابل منتقدان و بلاک کردن های توییتری و سو استفاده اش از روایت "خبرنگار زن رنگین پوست" رو ذکر کنند. اشاره به تجربه والتر دورانتی اینجا خیلی ارزشمنده.
ششم- رسانه های رقیب نیویورک تایمز و چپ های مستقل و منصفی که هنوز عقل در سرشون هست شاید بدشون نیاد که گزارشی کار کنن از گزارش های خلاف واقع نیویورک تایمز و فصیحی در مورد ایران و بی اعتبارش کنند. میشه با این مستندات رفت سراغ رقیبانشون.
همچنین میشه رفت سراغ چپ های منصفی مثل Glen Greenwald که اعتبار و مخاطبان زیادی دارن قبلا از دورویی فصیحی و قایم شدن پشت "زن رنگین پوست" انتقاد کردن. مثل اینجا:
‏⁦ twitter.com/ggreenwald/sta…⁩
حرف آخر- ما نه میتونیم و نه قراره کلیت نیویورک تایمز و فصیحی رو عوض کنیم. فقط قراره بی اعتبارشون کنیم، خجالتشون بدیم، و اثر گزارش های دروغ یا یکطرفه شون رو کم کنیم. برای اینکار هم به استراتژی و تعقل و صبر نیاز داریم.

Sir Stanley
مجید توکلی برای من انسان بغایت شریفی است، چرا که اگر می‌خواست مثل بسیاری از هم‌روزگارانش، سر سفره بنشیند، ظرفیتش را داشت که سرآمد همه‌شان باشد، اما انتخاب کرد که علیرغم مصاعب، همواره با شر، مرزی آشکار بدارد.
‏عوعوی پاچه‌گیرانِ لنگ استخوان از این روست که او اعتبارش را پایشان نریخت.

عجیب زاده
همکاران شما در ایران بهتر می‌دانند ما که هستیم و چه فکر می‌کنیم. نه با زندان و شکنجه پا پس کشیدیم، نه با تهدید و پرونده‌سازی شما، نوکران استبداد، عقب می‌نشینیم!
‏ما ایستادیم و آینده‌ایی که، شرمسار نقش‌آفرینی در سرکوب هستید را خواهیم دید، ننگ همراهی با سرکوب همیشه با شما خواهد بود.

Hossein Ronaghi
فرناز فصیحی محل اعراب هیچ کسی نیست. در واقع چنان تهی از کمالات سیرت و عاری از جمالات صورت است که هیچ سلیم‌العقلی عمر گرانمایه را برای اندیشیدن به او هدر نمی‌دهد.
‏آنچه کانون اعتراض همگان است، همبافتگی‌اش با دستگاه سرکوب برای کشتن ما و هموطنانمان‌ست. مرعوب سلیطه‌گریش هم نخواهیم شد. اینکه بدنام‌ترین جماعت این عرصه به هوادارای‌اش خشتک دریده‌اند، نه تأثیری بر اذهان مردمی دارد که این مشاطه‌گران شر را شناخته‌اند و نه ذره‌ای ارادهٔ آنها که برای فرونشاندن گَردِ سُم این لکاته‌های قلم‌به‌مزد و خون‌شویان بی‌آزرم کمر بسته‌اند را سست می‌کند.اینها مثل همیشه بازنده‌اند.

عجیب زاده
پیش‌ترها فئودور استپن جمله‌ای غریب فرموده بودند: «در عموم رویدادها، مسئول اصلی پیروزی نیروهای شر در جهان، نوکران معنوی خیر هستند». هیچ‌گاه به اندازه‌ی این روزها این جمله برایم عینیت نیافته بود. حال ما که مشخص، لیکن حال جهانی که جمهوری اسلامی در آن هسته‌ای است، دیدنیست.

شاوشنک
وقتی اصلاحطلبها کارایی‌شون در کنترل مردم رو از دست دادند، خامنه‌ای کنارشون گذاشت. حالا لابی صادراتی که وظیفه انحراف افکار عمومی خارجی رو داره افتاده به دست و پا. اینا هم مرجعیت‌شون رو از دست بدن ج.ا مواجب‌شون رو قطع میکنه.
‏این حرکت هماهنگ حمله به کاربرها برای قطع نشدن اون مواجبه.

Sheldon
حسین رونقی در نهایت ادب و احترام و حوصله، از نیویورک تایمز، و از یک به یک اشخاصی که در حمایت از ⁧ #فرناز_فصیحی⁩ حرفهای خوشگل و شیک و دهن پرکن زدند، فقط یک توضیح ساده خواست:
‏سند شما درباره اینکه مخالفان ج اسلامی ایشان را تهدید جانی کرده چیست؟
‏و دریغ از حتی یک پاسخ!

MITIKU
تزویر و دورویی ⁧ #فرناز_فصیحی ⁩ ک استاد سواستفاده از کارت زنان و بازی کردن نقش زن قربانی سایبربولی هست آنجا مشخص میشه ک بجای دادن جواب منطقی ب زن دیگری ک درکمال احترام عملکردش را ب نقد میکشه، با توسل ب اصطلاح تحقیرآمیز “جیغ جیغ کن”مخاطب زن را بولی میکنه!
‏ترول بودی وقتی ترول مد‌ نبود!

Bidad
دیدم که عصمت وطن‌پرست فرصت یافته است تا در دادگاه حمید نوری شهادت بدهد. عزیزانش هرگز زنده نخواهند شد، اما بدون تردید، تحقیر جنایت‌کار در حضور بازماندهٔ جنایت دیدنی است.

عجیب زاده
مردم امیدی به متوقف‌شدن این کشتار ندارند. کرونا که در چندماه اولش مشکل همه بود، مثل مشکلات دیگر، زود در ساختارهای تبعیض و رانت این کشور به مشکلِ غیرخودی‌ها تبدیل شد. وقتی کرونا برای خودی‌ها کنترل‌پذیر شد، اراده‌ی سیاسی هم تغییر کرد و سهم مردم تحقیر، درد، رنج، سوگ و خشمِ بیشتر شد.

Majid Tavakoli
مادرانِ میدان مایو، دادخواهانی که از فرزندان خویش زاده شدند...
قسمت اول: ‏⁧⁩
‏در ژوئن ۱۹۷۸، یازدهمین دوره از بازی‌های جام‌جهانی فوتبال در آرژانتین برگزار می‌شد.
‏در آن ماه خیابان‌های بوئنوس‌آیرس تلاقیِ فوتبال‌دوستانی بود که برای دیدن این دورهٔ بازیها، از اقصای جهان گرد هم آمده بودند. شورِ جام‌جهانی، آرژانتین را در بر گرفته بود.
‏اما در پسِ آن همهمۀ گذرا، در پس‌زمینۀ هیاهوی رقص‌های تانگو و در لابه‌لای پیچشِ موزون آن رقاصان دلربا، صدا‌هایی ضعیف شنیده می‌شد که می‌آمدند تا به وجدانِ آسودگان نهیب بزنند. در آن ماه گردشگران در کنارگذر خیابان‌ها، مادرانی را می‌دیدند که می‌خواستند (بر خلاف اصغر فرهادی) از خیرگیِ چشم‌های جهان به آرژانتین استفاده کنند و جراحت جدایی از فرزندان خویش را فریاد بزنند. پیش‌تر، خواستۀ این مادران و اندک هنرمندانی که قلم نفروخته بودند این بود که ملل دنیا باید جام جهانی در آرژانتین را "تحریم و بایکوت" کنند. یک پوستر از آنها بسیار معروف است.
‏آنها با تغییر لوگوی آن دوره از جام‌جهانی به این اشاره داشتند که «ما در زندانیم!».
‏"اینها فرزندان ما را نیست کرده‌اند، شما با سیاستمداران طرفید نه ورزشکاران، در ازای لختی هیجان برای این جانیان کسب احترام نکنید!" اما از آنجا که بشر آسان‌ترین راه آسودگی را در ندیدن رنجِ دیگری می‌بیند، راه به جایی نبردند. بنابراین سعی کردند تا در این واقعۀ تاریخی نظرات را به خود معطوف کنند.
‏به چهار سال قبل‌تر بازگردیم...
‏"خوان پِرون" ژنرالی که سه دوره رییس جمهور آرژانتین بود، مرده بود.
‏سیاستِ «فقر زدایی و تکریم کارگران» هنوز هم نام او را در آرژانتین زنده نگه‌ داشته است. چنانکه جنبشِ سیاسی "پرونیسمو" در آن کشور هنوز بالنده است و حزب عدالتخواه آن را نمایندگی می‌کند.
‏تعیین سطحِ حداقل دستمزد، حداکثر تعداد ساعت کار در هفته، توسعۀ آموزش خدمات اجتماعی از دستاوردهایی است که نام خوان پِرون بر آنهاست. پس از او همسرش "اِوا پرون" که در انتخاباتی آزاد به سِمت معاون اولِ خوان پرون برگزیده شده بود، به رییس جمهوری انتخاب شد.
‏شش ماه بعد در مارسِ ۱۹۷۶، کودتایی نظامی به ریاست جمهوریِ ایزابل پرون خاتمه داد و او را به اسپانیا کوچاند.
‏"خورخه رافائل ویدلا" کودتاگری بود که آمده بود تا شبح تاریکیِ دیکتاتوری نظامی را برای ۸ سال بر آرژانتین حاکم کند.
‏در همان شروع کار، او و افسرانش «رُبایش‌های سازماندهی شده» را آغاز کردند که به (جنگِ کثیف) شهرت دارد. جنگی تمام عیار علیه مردمِ خود، بگونه‌ای که نباید اثری از مخالفان باقی بماند!
‏مجموعاً ۳۰هزار انسان در جنگِ کثیفِ ۸ ساله سر به نیست شدند!
‏در میانۀ همین هشت سالِ وحشت‌آور بود که بازی‌های جام‌جهانی ۱۹۷۸ در آرژانتین برگزار می‌شد. میدان‌ها از قدیم محل گفت‌وشنودِ رنج‌ها بوده‌اند. از همین روست که میدان‌های تحریر(آزادی) از نگر حکومت‌های خونریز همیشه هول‌آور اند.
‏و میدان مایو علاوه بر این خصیصه، مقابل کاخ ریاست جمهوری هم بود.
قرار بر این شد که مادران آن فرزندانِ بی‌اثر، هر هفته به صورت مداوم در این میدان بغض خود را به هم گره بزنند تا بلکه جهان را از نقض فاحش حقوق بشر خبر کنند. بیچاره حقوق بشر...
‏مادرانِ در هم شکستۀ آن دوران، راه را در این جستند که باید کاری عملی کرد. سکوت بر میزان قساوت می‌افزود. آن «پنج‌شنبه»‌ای که آنها با عکس فرزندانشان در میدان مایو در کنار هم ایستادند، بی‌شک روز شکوهمندی بوده است.
‏همراه با عکس فرزندان‌شان، به یاد آن راهبه‌های ناپدید شده، (روسری‌ های سفید)ی را به عنوان نماد بر سر کرده بودند. مادرانی که تا امروز زنده مانده‌اند هدف خود را ساده و در عین حال جامع بیان می‌کنند؛
‏«هدف این بود که مردم قبل از هر چیزی (ما) را ببینند».
‏تجمع اولیه را فقط چهارده مادر با شناختی اندک از هم، آغاز کردند. تعدادی از آنها در جستجوی بوروکراتیک فرزندان‌شان با یک دیگر برخورد کرده بودند. مادری می‌گوید: ایده این بود که در آنجا هر کس را دیدیم که دنبال گم‌شده‌ای می‌گردد، کنارش بایستیم...
‏"آسوسنا ویافلور" کنش‌گرِ اجتماعی و پرونیست، با گردآوری این مادران «انجمن حقوق بشریِ آرژانتین» را بنیان نهاد. انجمنی که خیلی زود با نام «مادران میدان مایو» شناخته شد. باری، خیلی زود آسوسنا ویافلور هم نیست شد!
‏"لیونی دوکه" و "آلیس دومون" دو زن راهبۀ کلیسای سَن‌پابلو جای او را در روند دادخواهی پر کردند اما آن دو نیز چنان نیست شدند که گویی هیچ‌گاه نبوده‌اند!
‏سیزده نفر از بنیانگذاران این جنبش، فرد به فرد ناپدید شدند. عده‌ای از آنان را قبل از مرگ، در کنار پرچم گروه‌های تروریستی نشاندند تا با منتشر کردن عکس‌هایشان آن‌ها را تروریست بنامند. اما آن مادران نیروی پویا و غیرمنتظره‌ای را آزاد کرده بودند که قرار نبود فروکش کند.
قسمت دوم:
در یک مورد، سرپرستیِ ۴۰۰ کودک، در حالی که پدر و مادرشان زیر شکنجه کشته شده و اجسادشان را با هلیکوپتر در اقیانوس اطلس ریخته بودند، به افسران نظامی داده شده بود! از ابتدای کودتای نظامی تا آن زمان سررشتهٔ همهٔ این جنایات به «آلفردو آستیز»، یکی از افسران دولت نظامی بازمی‌گشت.
‏آستیز همچنین در آن دوران، از مدرسهٔ مکانیک نیروی دریایی به عنوان زندانی سرّی برای شکنجهٔ منجر به مرگِ ۸,۹۶۱ تن بهره برده است. آستیز بعد شکست مفتضحانه‌اش در «نبرد فالکلند» در آغاز سال ۱۹۸۲ و تسلیم شدن به نیروهای بریتانیایی به مرور کنار گذاشته شد اما نقش او در روندِ (جنگ کثیف) هیچگاه فراموش نشد. تا روزِ موعود... از آنجایی که انسانهای جهان‌اولی برای دیگر ملل دنیا بسیار باارزش‌ترند! ناپدید شدنِ آن دو راهبهٔ فرانسوی، در سطح جهانی بسیار بیشتر دیده شد! فرانسه در سازمان ملل خواستارِ اطلاعات درباره دو تبعه خود بود و آرژانتین هر خبری را کتمان می‌کرد. بنیانگذاران و حامیان مادران میدان مایو کشته شده بودند اما با این حال آن مادران هر هفته به راهپیمایی برای دادخواهی ادامه دادند.
‏در حالی که جنبش دادخواهی هر روز قوی و وسیع‌تر می‌شد، نبرد در خونتا ( =شورای نظامیان آرژانتین) بسیار فرسایشی شده بود. در اواسط سال ۱۹۸۱، "خونتا" خورخه ویدلا را برکنار و ژنرال «روبرتو ویولا» را به جای او نشاند. در مدت یکسال و نیمِ باقی مانده از آن ایام سیاه، ۵ رییس‌جمهورِ نظامی عوض شد و آن مادران در آن آشفتگی هدف خود را گم نکردند... در این یکسال و نیم هم از حجم جنایات کاسته نشد و حکومت فقط خود را می‌دید...
‏پس از ویولا، کارلوس لاکوسته، لئوپولد گالتیری، آلفردو اُسکار سنت‌ژان و رینالدو بیگنون هرکدام به صورت محدودی در قدرت بودند. در نهایت مشکلات اقتصادی، اتهامات فساد، آزردگی عمومی در مواجهه با تجاوزات به حقوق بشر و نهایتاً شکست این کشور در سال ۱۹۸۲ از بریتانیا در جنگ جزایر فالکلند موجب بی‌اعتبار شدن رژیم نظامی آرژانتین گردید. نظامیان شرور برکنار شدند اما دولت بعدی در سال ۱۹۸۶-۸۷ قانونِ عفو افسران نظامیِ دخیل در جنگ کثیف را از مجلس گذراند!
‏جنبش مادران دادخواه مایو حالا آنقدر بزرگ شده بود که مقابل چنین قانونِ بَدی قد علم کند. سه سال بعد(۱۹۹۰) در اثر تجمع مداوم مادران، دادگاه عالی آرژانتین قوانینِ عفو عمومیِ نظامیان را برخلاف قانون اساسی تشخیص داد و دولتِ «کارلوسِ مِنِم» به عنوان دادستان پروندهٔ جنایت جنگی را باز کرد. آلفردو آستیز به جرم شکنجه و آدم‌ربایی بازداشت و با پیدا شدن جنازهٔ بنیانگذاران مادران میدان مایو و جسدِ دو راهبهٔ فرانسوی در سواحل جنوب بوئنوس آیرس به حبس ابد محکوم شد. خورخه ویدلا، با شهادت مادران میدان مایو به جرم ربایش سازماندهی شدهٔ مخالفین، واگذاری چهارصد کودک به نظامیان تحت امر خود و شکنجه مخالفین به ۵۰ سال حبس و در سال ۲۰۱۳ در زندان مُرد. رینالدو بیگنون، آخرین رییس جمهور نظامی آرژانتین به جرم شکنجه و بازداشت غیرقانونی مخالفین به ۲۵ سال حبس و در سال ۲۰۱۸ در سن ۹۰ سالگی در زندان مُرد.
‏تقریبا ۹۰۰ نفر از اعضای سابق حکومت نظامی، به اتهام جنایت محاکمه شده‌اند که بسیاری از آنها بخاطر نقض حقوق بشر است. اما میراث وحشتناک جنگ کثیف آرژانتین همچنان ادامه دارد و تا زمانی که معمای فرزندانِ گمشده این کشور به طور کامل حل نشود ، مادران و مادربزرگ‌های (دساپارسیدوها/نیست شدگان) برای حقیقت به مبارزه ادامه می‌دهند. لیستِ جزا‌ دهیِ آن جانیان بس بلند است اما قهرمان آن مادرانی بودند که گویی مرگِ فرزند، آنها را زاده بود.
‏مادرانی که جز «برانداختن» گزینهٔ دیگری نداشتند.
‏در مواجهه با آن مادران، مردم اما دو گزینه دارند؛
‏یا پُشت‌شان می‌ایستند، یا مادران‌شان در کنارِ این مادران صف می‌بندند!


معمار
خودشان هم می‌دانند که وقتی دهان باز می‌کنند از منتهای شر سخن می‌رانند. لکن ترس اینها بیشتر از این است که این پرونده‌ای که باز شده، پای مرادِ مقدس‌شان را به موضوع باز کند. چه کسی است که نداند این جنایات در دوران نخست وزیری میرحسین موسوی، بدون همکاری و همیاری دولت امکان نداشته است.

عجیب زاده
اهمیت دادگاه حمید نوری چندان به این نیست که یک عملهٔ دستِ چندم از نظام جور به پیشگاه داد زانو می‌زند؛ به این است که این جنایت توسط مرجعی قابل وثوق ثبت و به رسمیت شناخته می‌شود، از روایات پراکندهٔ شفاهی به سند بدل می‌گردد، به تاریخ می‌پیوندد و از سیاه‌چالِ ذهول بیرون می‌جهد.

عجیب زاده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این نسل شایستهٔ زندگی تحت رژیم تاریک‌اندیش و دژخیم نیست.

Suhrab Sirat
واردات یکی بزرگترین دستاوردهای معتبر پزشکی دنیا که جان میلیون‌ها آدم رو نجات می‌ده رو همون پیرکفتاری ممنوع کرد که گفته بود ویروس کووید برای ژن ایرانی ساخته شده و لشکر اجنه در این پندمی به دشمن کمک می‌کنن.
‏بعد نیویورک‌تایمز می‌نویسه علت فاجعه کرونا تو ایران تحریم‌های آمریکاست.

کیخون