Forwarded from عجیب زاده
چرا اصلاحطلبی شرّ اکبر است؟
بنیادگرایان تأکید دارند که راهشان راه درست است و این راه درست مطلق است یعنی راه دیگری مجاز نیست. اصلاحطلبان اما تلاش میکنند تا همان راه را نرمال کرده و به عموم حقنه کنند. به عبارت دیگر اصلاحطلبان تأکید دارند که راه دیگری وجود ندارد.
مثلاً آزادی حجاب زنان را در نظر بگیرید که یک حق طبیعی مطلق است و حتی حکومت کرهٔ شمالی هم آن را به رسمیت میشناسد. بنیادگرایان شیعه این حق را از چهل میلیون نفر ستاندهاند و آن را راه درست میدانند. اصلاحطلبان اما تمام تلاش خود را میکنند که این ستم آشکار را نوعی رفتار معمول حکومتی و بخشی از قانون که ممکن در هر جایی متفاوت باشد جلوه دهند و همیشه با هر حرکتی که خواهان تغییر آن باشد بجنگند. این فقط یک مثال است.
روی دیگر اصلاحطلبی، مبارزه با ارزشهای لیبرالیسم است. با اینکه عمدهٔ اصلاحطلبان یا سر سفرهٔ لیبرالیسم ارتزاق میکنند و یا به دنیای لیبرال پناهنده شدهاند با ارزشهای پذیرفتهٔ لیبرال در ستیز دائمی هستند. کسانی که هرگز حقی برای مخالفان نظام محبوبشان قائل نیستند و در عین حال از هر حرکت ضد انسانی علیه آنها استقبال میکنند.
اصلاحطلبان قائل به ماکیاولیسم هستند و به همین سبب هیچ چارچوب اخلاقی ندارند. شاید بتوان از میان بنیادگرایان کسانی را یافت که به واسطهٔ چارچوب اعتقادیشان به برخی رذالتها دست نیازند، اما اصلاحطلبان با توجه به فقدان چارچوب فکری (و حرکت در مسیر منفعت شخصی و حزبی) قادرند دست به هر جنایتی بزنند. برای اصلاحطلبان، هدف همیشه وسیله را توجیه میکند.
اصلاحطلبان مُلَوّن، حیلهگر و فریبکارند و در هر روزگاری به اقتضای شرایط موجود، خود را در قالبی که بتواند منافعشان را حفظ کند میآرایند. عوام را به سادگی میفریبند و البته عوام کودن هنوز پس از بیست و دو سال فریفته شدن باز هم گولشان را میخورند.
روش اصلاحطلبان برای حراست از جمهوری اسلامی، ناامیدی از نجات است. تأکید بر این نکته که حالا درست است جمهوری اسلامی اشکالاتی دارد، اما تنها راه موجود است و اگر کسی بخواهد نظم کنونی را براندازد، کشور را سوریه یا ونزوئلا میکند و اگر مخالفان جمهوری اسلامی بر سر کار بیایند از جمهوری اسلامی بدتر خواهند بود. جالب اینکه این استدلالها را در آستانهٔ انتخابات ۹۶ دربارهٔ انتخاب رئیسی نیز مطرح میکردند و البته با این تبلیغات گسترده، عوامِ کودن را همواره با خود همراه کردهاند.
اصلاحطلبان هم پول، هم رسانه و هم نیروی انسانی تربیتشده دارند که در سراسر جهان به دقت مهرهچینی شدهاند و برای روز مبادایی چون امروز که نظام سفاک جمهوری اسلامی بر زانو افتاده است در نظر گرفته شدهاند. آیا ملت ایران باز هم برای چنددهمین بار فریب این دغلکاران را خواهد خورد؟
_____
@ajibzad
بنیادگرایان تأکید دارند که راهشان راه درست است و این راه درست مطلق است یعنی راه دیگری مجاز نیست. اصلاحطلبان اما تلاش میکنند تا همان راه را نرمال کرده و به عموم حقنه کنند. به عبارت دیگر اصلاحطلبان تأکید دارند که راه دیگری وجود ندارد.
مثلاً آزادی حجاب زنان را در نظر بگیرید که یک حق طبیعی مطلق است و حتی حکومت کرهٔ شمالی هم آن را به رسمیت میشناسد. بنیادگرایان شیعه این حق را از چهل میلیون نفر ستاندهاند و آن را راه درست میدانند. اصلاحطلبان اما تمام تلاش خود را میکنند که این ستم آشکار را نوعی رفتار معمول حکومتی و بخشی از قانون که ممکن در هر جایی متفاوت باشد جلوه دهند و همیشه با هر حرکتی که خواهان تغییر آن باشد بجنگند. این فقط یک مثال است.
روی دیگر اصلاحطلبی، مبارزه با ارزشهای لیبرالیسم است. با اینکه عمدهٔ اصلاحطلبان یا سر سفرهٔ لیبرالیسم ارتزاق میکنند و یا به دنیای لیبرال پناهنده شدهاند با ارزشهای پذیرفتهٔ لیبرال در ستیز دائمی هستند. کسانی که هرگز حقی برای مخالفان نظام محبوبشان قائل نیستند و در عین حال از هر حرکت ضد انسانی علیه آنها استقبال میکنند.
اصلاحطلبان قائل به ماکیاولیسم هستند و به همین سبب هیچ چارچوب اخلاقی ندارند. شاید بتوان از میان بنیادگرایان کسانی را یافت که به واسطهٔ چارچوب اعتقادیشان به برخی رذالتها دست نیازند، اما اصلاحطلبان با توجه به فقدان چارچوب فکری (و حرکت در مسیر منفعت شخصی و حزبی) قادرند دست به هر جنایتی بزنند. برای اصلاحطلبان، هدف همیشه وسیله را توجیه میکند.
اصلاحطلبان مُلَوّن، حیلهگر و فریبکارند و در هر روزگاری به اقتضای شرایط موجود، خود را در قالبی که بتواند منافعشان را حفظ کند میآرایند. عوام را به سادگی میفریبند و البته عوام کودن هنوز پس از بیست و دو سال فریفته شدن باز هم گولشان را میخورند.
روش اصلاحطلبان برای حراست از جمهوری اسلامی، ناامیدی از نجات است. تأکید بر این نکته که حالا درست است جمهوری اسلامی اشکالاتی دارد، اما تنها راه موجود است و اگر کسی بخواهد نظم کنونی را براندازد، کشور را سوریه یا ونزوئلا میکند و اگر مخالفان جمهوری اسلامی بر سر کار بیایند از جمهوری اسلامی بدتر خواهند بود. جالب اینکه این استدلالها را در آستانهٔ انتخابات ۹۶ دربارهٔ انتخاب رئیسی نیز مطرح میکردند و البته با این تبلیغات گسترده، عوامِ کودن را همواره با خود همراه کردهاند.
اصلاحطلبان هم پول، هم رسانه و هم نیروی انسانی تربیتشده دارند که در سراسر جهان به دقت مهرهچینی شدهاند و برای روز مبادایی چون امروز که نظام سفاک جمهوری اسلامی بر زانو افتاده است در نظر گرفته شدهاند. آیا ملت ایران باز هم برای چنددهمین بار فریب این دغلکاران را خواهد خورد؟
_____
@ajibzad
واکنش ها به مرگ خانم اعظم طالقانی اگرچه باعث جبهه بندی مرسوم فضای مجازی شد؛ ولی اهمیت زیادی برای صداهای محذوف جامعه که مجرایی جز شبکه های اجتماعی برای ابراز نظر ندارند، داشته؛ بخصوص نحوهٔ واکنش شیفتگان و پیروان این مرحومه که ظاهرا در سابقه تراشی برای او مسابقه گذاشته اند.
گذشته از بحث و جدلها، به نظر ۳ مساله محوری، هسته اصلی حمایتها و پیش فرض دلبستگان اعظم طالقانی و همفکرانش بوده(مرگ ابراهیم یزدی هم چنین فضای دفاعی را بوجود آورد). اینبار اما اتحاد عجیبی میان اسلامگرایان اصلاح طلب، ضدامپریالیستها و برخی فمینیستها بوجود آمد.
اولین رویکرد؛ مقابله با اسلام ستیزی و پیوند اسلام و فمینیسم با دفاع از اقدامات اعظم طالقانی در طول این ۴۰ سال با محوریت آشتی اسلام سیاسی و ارزشهای اجتماعی معاصر مانند دفاع از همجنسگرایی و فمینیسم، هسته اصلی ادعای مدافعان اغلب خارج کشوری او بود.
زندگی طولانی در غرب و گسست از واقعیت سیاسی حاکم بر ایران، تاثیر پذیری از رتوریک غالب رسانه ای که در خدمت چپ ضدامپریالیسم-امریکا ستیز است و همچنین احساس از بین نرفتنی مهاجر بودن و میل به دیده شدن به قیمت، برخی خارج نشینان را به همدلی و جعل واقعیت در مورد مرحومه طالقانی کشاند.
در حالیکه شهروندان ایرانی (مذهبی و غیرمذهبی)، زیر فشار بیکفایتی و سرکوب اسلامگرایانند(حساب قاطبه مذهبی را از شیفتگان اسلام سیاسی باید جدا کرد)، هرگونه آدرس غلط یا ایده وارداتی مانند اسلاموفوبیا و... را که ربطی به شرایط زیستن در ایران ندارد، بدون تعارف باید اخلاقا زیر سوال برد.
دومین رویکرد که نامش را میتوان گذشته-شویی نامید، از سوی طیف ملیمذهبی و اصلاح طلب دوم خردادی بشدت برجسته شد. مرگ اعظم طالقانی، فرصت خوبی به این دسته که گذشته غیرقابل دفاع و بعضا توام با جنایت و خشونت دارند، داد که با تعمیم گرایی، گذشته طالقانی ها را مانند یزدی ها انکار کنند.
تاکید بر اقدامات خیرانه مرحومه طالقانی و برخی کنش های اکثرا ناکام او مانند ثبت نام در انتخابات ریاست جمهوری، این دسته را در چارچوبی قرار داد که از دیماه ۹۶ بوضوح دامنه ش مشخص بود: حفظ وضع موجود و نوید تغییرات ناپایدار مقطعی برای بقا به هر قیمت!
از خلال واکنش اصلاحطلبان میتوان دریافت چطور این جماعت رفسنجانی دهه ۶۰ و ۷۰ را به هاشمی آزادیخواه بعدی تبدیل کردند یا مثلا چگونه سیاه ترین باندهای امنیتی رژیم در دهه ۶۰ و ۷۰ در قالب دفتر تحکیم وحدت و مجاهدین انقلاب، بدون پاسخگویی، امروزه کباده اصلاحات دموکراتیک[!] میکشند.
اما سومین پیش فرض که تقریبا در تمامی مدافعان و دوستداران اقدامات اعظم طالقانی مستتر و در جریان بود، پهلوی ستیزی بیمارگونه در تخفیف و تحقیر کاراکترهای زنان مدافع حقوق مدنی در عصر پهلوی و برابرنهادن کسانی چون فرح پهلوی و فرخرو پارسا با امثال اعظم طالقانی بود.
این پیش فرض قادر به پاسخگویی مقابل این پرسش نیست که امثال اعظم طالقانی، اگر در هیات زن مسلمان مدافع حقوق زنان و پل ارتباطی فمینیست های برابری خواه با مسلمانان تحول خواه قرار داشت، اساسا چرا در مقابل نظم کارآمد وقت پهلوی و حقوق مصرح و مسلم آن برای زنان شورش کردند!
جلوی قالب کردن ایده های وارداتی چون اسلاموفوبیا، جلوی گذشته شویی تبهکاران و جلوی گذشته ستیزی و جعل واقعیت، تحت هر عنوان و ایسم دهان پرکن پوزه بندی باید ایستاد.
اپوزیسیون، مشروعیتش را در وهله اول با برتری اخلاقی در اذهان عمومی و ارجاع به عقل سلیم میگیرد.
Devita
____
@ajibzad
گذشته از بحث و جدلها، به نظر ۳ مساله محوری، هسته اصلی حمایتها و پیش فرض دلبستگان اعظم طالقانی و همفکرانش بوده(مرگ ابراهیم یزدی هم چنین فضای دفاعی را بوجود آورد). اینبار اما اتحاد عجیبی میان اسلامگرایان اصلاح طلب، ضدامپریالیستها و برخی فمینیستها بوجود آمد.
اولین رویکرد؛ مقابله با اسلام ستیزی و پیوند اسلام و فمینیسم با دفاع از اقدامات اعظم طالقانی در طول این ۴۰ سال با محوریت آشتی اسلام سیاسی و ارزشهای اجتماعی معاصر مانند دفاع از همجنسگرایی و فمینیسم، هسته اصلی ادعای مدافعان اغلب خارج کشوری او بود.
زندگی طولانی در غرب و گسست از واقعیت سیاسی حاکم بر ایران، تاثیر پذیری از رتوریک غالب رسانه ای که در خدمت چپ ضدامپریالیسم-امریکا ستیز است و همچنین احساس از بین نرفتنی مهاجر بودن و میل به دیده شدن به قیمت، برخی خارج نشینان را به همدلی و جعل واقعیت در مورد مرحومه طالقانی کشاند.
در حالیکه شهروندان ایرانی (مذهبی و غیرمذهبی)، زیر فشار بیکفایتی و سرکوب اسلامگرایانند(حساب قاطبه مذهبی را از شیفتگان اسلام سیاسی باید جدا کرد)، هرگونه آدرس غلط یا ایده وارداتی مانند اسلاموفوبیا و... را که ربطی به شرایط زیستن در ایران ندارد، بدون تعارف باید اخلاقا زیر سوال برد.
دومین رویکرد که نامش را میتوان گذشته-شویی نامید، از سوی طیف ملیمذهبی و اصلاح طلب دوم خردادی بشدت برجسته شد. مرگ اعظم طالقانی، فرصت خوبی به این دسته که گذشته غیرقابل دفاع و بعضا توام با جنایت و خشونت دارند، داد که با تعمیم گرایی، گذشته طالقانی ها را مانند یزدی ها انکار کنند.
تاکید بر اقدامات خیرانه مرحومه طالقانی و برخی کنش های اکثرا ناکام او مانند ثبت نام در انتخابات ریاست جمهوری، این دسته را در چارچوبی قرار داد که از دیماه ۹۶ بوضوح دامنه ش مشخص بود: حفظ وضع موجود و نوید تغییرات ناپایدار مقطعی برای بقا به هر قیمت!
از خلال واکنش اصلاحطلبان میتوان دریافت چطور این جماعت رفسنجانی دهه ۶۰ و ۷۰ را به هاشمی آزادیخواه بعدی تبدیل کردند یا مثلا چگونه سیاه ترین باندهای امنیتی رژیم در دهه ۶۰ و ۷۰ در قالب دفتر تحکیم وحدت و مجاهدین انقلاب، بدون پاسخگویی، امروزه کباده اصلاحات دموکراتیک[!] میکشند.
اما سومین پیش فرض که تقریبا در تمامی مدافعان و دوستداران اقدامات اعظم طالقانی مستتر و در جریان بود، پهلوی ستیزی بیمارگونه در تخفیف و تحقیر کاراکترهای زنان مدافع حقوق مدنی در عصر پهلوی و برابرنهادن کسانی چون فرح پهلوی و فرخرو پارسا با امثال اعظم طالقانی بود.
این پیش فرض قادر به پاسخگویی مقابل این پرسش نیست که امثال اعظم طالقانی، اگر در هیات زن مسلمان مدافع حقوق زنان و پل ارتباطی فمینیست های برابری خواه با مسلمانان تحول خواه قرار داشت، اساسا چرا در مقابل نظم کارآمد وقت پهلوی و حقوق مصرح و مسلم آن برای زنان شورش کردند!
جلوی قالب کردن ایده های وارداتی چون اسلاموفوبیا، جلوی گذشته شویی تبهکاران و جلوی گذشته ستیزی و جعل واقعیت، تحت هر عنوان و ایسم دهان پرکن پوزه بندی باید ایستاد.
اپوزیسیون، مشروعیتش را در وهله اول با برتری اخلاقی در اذهان عمومی و ارجاع به عقل سلیم میگیرد.
Devita
____
@ajibzad
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به احمدرضا جلالی فکر میکنم و اینکه پرده از ماجرای جعلی کشف راز پروندهٔ ترور دانشمندان هستهای افتاده است، اما او هنوز در حبس، زیر تیغ اعدام است.
اعدام به دلیل هیچ و تنها با ساختن داستانی خیالی، تنها تحت حکومت یک بیمار روانی هشتادساله ممکن است که به اعتراف خودش، الگوی زندگانیاش یک قاتل سریالی (نواب صفوی) بوده است.
________
@ajibzad
اعدام به دلیل هیچ و تنها با ساختن داستانی خیالی، تنها تحت حکومت یک بیمار روانی هشتادساله ممکن است که به اعتراف خودش، الگوی زندگانیاش یک قاتل سریالی (نواب صفوی) بوده است.
________
@ajibzad
این ضربالمثل را خواند و گفت به قول سعدی:
«رهرو آن نیست که گه تند و گه آهسته رود
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود»
دلم نیامد به خودش بگویم که این شعر از کاتبی ترشیزی است، نه از سعدی،
اما لااقل شما بدانید که سعدی آنقدر اشعار بینقص و بدیل دارد که برای شهرتش نیازی به این بیت نباشد.
این بیت و ادامهٔ آن از دیوان کاتبی ترشیزی نیشابوری:
رهرو آن نیست که گه تند و گه آهسته رود
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
سپرِ عقل که بشکست، مرو از پیِ او
چون کسی در عقبِ لشکرِ بشکسته رود؟
_______
@ajibzad
«رهرو آن نیست که گه تند و گه آهسته رود
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود»
دلم نیامد به خودش بگویم که این شعر از کاتبی ترشیزی است، نه از سعدی،
اما لااقل شما بدانید که سعدی آنقدر اشعار بینقص و بدیل دارد که برای شهرتش نیازی به این بیت نباشد.
این بیت و ادامهٔ آن از دیوان کاتبی ترشیزی نیشابوری:
رهرو آن نیست که گه تند و گه آهسته رود
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
سپرِ عقل که بشکست، مرو از پیِ او
چون کسی در عقبِ لشکرِ بشکسته رود؟
_______
@ajibzad
به گزارش سازمان اورژانس کشور آخرین تعداد تلفات زلزله بامداد جمعه ۱۷ آبان آذربایجان شرقی، پنج نفر است.
این زمینلرزه تاکنون ١٢٠ نفر مصدوم داشته که مصدومیت ٢٣ نفر ناشی از آوار و ٩٧ نفر به دلیل فرار و ترس بوده است.
_______
@ajibzad
این زمینلرزه تاکنون ١٢٠ نفر مصدوم داشته که مصدومیت ٢٣ نفر ناشی از آوار و ٩٧ نفر به دلیل فرار و ترس بوده است.
_______
@ajibzad
از دیدگاه چپِ جهانوطنی، «ایران» یک امپریالیسم است که باید نابود شود.
همپیالگی این جماعت با جمهوری اسلامی، حکومت تشیعِ جهانوطنی، بر این هدف مشترک استوار است.
_________
@ajibzad
همپیالگی این جماعت با جمهوری اسلامی، حکومت تشیعِ جهانوطنی، بر این هدف مشترک استوار است.
_________
@ajibzad
یکی از ویژگیهای چپهای پستمدرن استفاده از گفتمانهای متناقض به عنوان راهبردی سیاسی است:
۱) هر حقیقتی را نسبی میدانند اما از طرفی معتقدند هر چه خود میگویند عین حقیقت است!
۲) تکنولوژی را ویرانگر میدانند ولی از سویی معتقدند عادلانه نیست برخی تکنولوژی بیشتری داشته باشند!
۳) پرچم فمینیسم و دفاع از حقوق زنان را در دست گرفتهاند، اما به بهانهٔ نسبیگرایی فرهنگی، آشکارترین ظلمها را در حق زنان سایر فرهنگها روا میدانند!
۴) از سویی معتقدند همهی فرهنگها به طور برابر شایستهی احترامند، اما از طرف دیگر فرهنگ غربی را منحصرا ویرانگر و منحط میدانند!
۵) دستاوردهای روشنگری همچون خردباوری را نقابی برای برنامههای سرکوبگرانهی سیاسی میدانند، اما فراموش میکنند که از سوسیالیسم در بخش اعظم پیشینهی فکری آن بر اساس خرد مدرنیستی دفاع شده و مارکس از آن تحت عنوان سوسیالیسم علمی یاد میکند.
۶) از آزادی بیان دفاع میکنند و معتقدند باید حق داشته باشند آزادانه دستاوردهای نظام سرمایهداری را به چالش بکشند، اما از طرفی یک پلیس زبانی به نام نزاکت سیاسی (Political Correctness) ساختهاند تا کوچکترین نقدهای مربوط به خود را که باب طبعشان نیست، به این بهانه سرکوب کنند!
Ali Pezeshki
_________
@ajibzad
۱) هر حقیقتی را نسبی میدانند اما از طرفی معتقدند هر چه خود میگویند عین حقیقت است!
۲) تکنولوژی را ویرانگر میدانند ولی از سویی معتقدند عادلانه نیست برخی تکنولوژی بیشتری داشته باشند!
۳) پرچم فمینیسم و دفاع از حقوق زنان را در دست گرفتهاند، اما به بهانهٔ نسبیگرایی فرهنگی، آشکارترین ظلمها را در حق زنان سایر فرهنگها روا میدانند!
۴) از سویی معتقدند همهی فرهنگها به طور برابر شایستهی احترامند، اما از طرف دیگر فرهنگ غربی را منحصرا ویرانگر و منحط میدانند!
۵) دستاوردهای روشنگری همچون خردباوری را نقابی برای برنامههای سرکوبگرانهی سیاسی میدانند، اما فراموش میکنند که از سوسیالیسم در بخش اعظم پیشینهی فکری آن بر اساس خرد مدرنیستی دفاع شده و مارکس از آن تحت عنوان سوسیالیسم علمی یاد میکند.
۶) از آزادی بیان دفاع میکنند و معتقدند باید حق داشته باشند آزادانه دستاوردهای نظام سرمایهداری را به چالش بکشند، اما از طرفی یک پلیس زبانی به نام نزاکت سیاسی (Political Correctness) ساختهاند تا کوچکترین نقدهای مربوط به خود را که باب طبعشان نیست، به این بهانه سرکوب کنند!
Ali Pezeshki
_________
@ajibzad
آخوندی که کنار وزیر فاسد ایستاده، هاشمی گلپایگانی مدیرعامل خانه "ایبی"هست، که ادعا کرده ۱۵بیمارش بدلیل تحریم مردهاند و ادعایش خوراک پروپاگاندای اصلاحطلبان شده، خوب است وی جوالدوز را به وزیرفاسدی بزند که درمورد واردات داروی بیماری خاص میگفت برای یکسال زندگی بیشتر نباید هزینه شود!
این اخوند را در ریاست جمهوری دیدهام. کارش پیگیری وقت از مقامات مختلف و درخواست کمک مالی بعنوان کمک به موسسه اش است. میگفت: دنبال کمک کلان هستم، وضعیت مالی خیلی خوبی دارم و بیایید منزلم ببینید فرش ابریشم چندین میلیونی استفاده میکنم و با کمکها جزئی کارم راه نمیافتد! گدا که نیستم!
Amir Moghadam
___
@ajibzad
این اخوند را در ریاست جمهوری دیدهام. کارش پیگیری وقت از مقامات مختلف و درخواست کمک مالی بعنوان کمک به موسسه اش است. میگفت: دنبال کمک کلان هستم، وضعیت مالی خیلی خوبی دارم و بیایید منزلم ببینید فرش ابریشم چندین میلیونی استفاده میکنم و با کمکها جزئی کارم راه نمیافتد! گدا که نیستم!
Amir Moghadam
___
@ajibzad
بدون تغییراتِ ساختاری امیدی به بهبودِ واقعی در ایران نیست.
وقتی نتیجه انتخابات برای اصلاحطلبان فراتررفتن از مجلس ششم و دولت خاتمی نیست و فراتر از خروجی دولت روحانی در اقتصاد و روابط خارجی وجود ندارد؛ چرا اصلاحطلبان بر استمرارِ انتخاباتگرایی و تغییراتِ غیرساختاری اصرار دارند؟
سقفِ توانِ کسبِ قدرتِ اصلاحات، دولت خاتمی و مجلسِ ششم است که منجر به بهبودِ معناداری نشد. مگر در سالهای ۷۹ تا ۸۲ چه شده که بخواهیم تکرار شود. البته شاید برخی هم دولت موسوی و مجلس سوم و قوه قضائیهی اردبیلی و خوئینیها را دورانِ اوج اصلاحطلبان بدانند و بخواهد ۶۶ و ۶۷ تکرار شود.
سقفِ توانِ اصلاحطلبان در مدیریتِ اقتصادی، صنعتی و دیپلماتیک هم که همین دولتِ روحانی است (بهویژه دولت اولش). هرچه اقتصاددان و مدیران صنعتی و اقتصادی و دیپلمات داشتند را جمع کردند و نتوانستند حتی یک اصلاحِ برگشتناپذیر و واقعی در ساختارِ اقتصادی و سیاسی ایران ایجاد کنند.
Majid Tavakoli
__________
@ajibzad
وقتی نتیجه انتخابات برای اصلاحطلبان فراتررفتن از مجلس ششم و دولت خاتمی نیست و فراتر از خروجی دولت روحانی در اقتصاد و روابط خارجی وجود ندارد؛ چرا اصلاحطلبان بر استمرارِ انتخاباتگرایی و تغییراتِ غیرساختاری اصرار دارند؟
سقفِ توانِ کسبِ قدرتِ اصلاحات، دولت خاتمی و مجلسِ ششم است که منجر به بهبودِ معناداری نشد. مگر در سالهای ۷۹ تا ۸۲ چه شده که بخواهیم تکرار شود. البته شاید برخی هم دولت موسوی و مجلس سوم و قوه قضائیهی اردبیلی و خوئینیها را دورانِ اوج اصلاحطلبان بدانند و بخواهد ۶۶ و ۶۷ تکرار شود.
سقفِ توانِ اصلاحطلبان در مدیریتِ اقتصادی، صنعتی و دیپلماتیک هم که همین دولتِ روحانی است (بهویژه دولت اولش). هرچه اقتصاددان و مدیران صنعتی و اقتصادی و دیپلمات داشتند را جمع کردند و نتوانستند حتی یک اصلاحِ برگشتناپذیر و واقعی در ساختارِ اقتصادی و سیاسی ایران ایجاد کنند.
Majid Tavakoli
__________
@ajibzad
بیایید با هم نگاهی به قبضهٔ همهٔ امور و شئونِ اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و علمی در نظام توتالیتر جمهوری اسلامی کنیم.
از روزی که علی خامنهای رهبر جمهوری اسلامی شد، جریانی هدفمند با محوریت دستگاه امنیتی برای کادرسازی در همهٔ عرصهها آغاز گردید.
آنچه از سعید امامی به یادگار مانده، این است که نخبگان، صاحبنظران و گروههای مرجع اصیل و واقعی حذف شده و گروههای مرجع دستنشانده جای آنها را بگیرند.
این یک نظریهٔ توطئه نیست. نصّ اعترافات سعید امامی است که بر جای ماندهاند.
ارزیابی من از این سه دهه تلاش، این است که این جریان موفق عمل کرده و به اهدافش دست یافته است.
امروز، به سختی به تعداد انگشتان دست، هنرمند (با همان تعریف وارهولیاش)، ورزشکار، و به طور کلی سلبریتی، خبرنگار، استاد دانشگاه، سیاستمدار، کارآفرین، رسانه یا حتی فعال مدنی و اجتماعیِ غیر وابسته به دستگاه حکومتی میتوان یافت که حرفی مغایر با خواست حاکمیت را بازتاب دهند.
این میشود که عوام تحت یک بمباران اطلاعاتی همهجانبه به این گزینه میرسند که راهی جز جمهوری اسلامی نمیتوان یافت.
وقتی از فعال حقوق حیوانات در تهران، تا کارشناس صدای آمریکا و مجری بیبیسی و زندانی سیاسی تبعیدی و استاد دانشگاه ایرانی-کانادایی و خوانندهٔ سنتی و ستوننویس نیویورکتایمز و اخبارگوی بیستوسی و امام جمعهٔ تربت حیدریه همه یک حرف را تکرار کنند، مخاطب راهی جز پذیرش این پروپاگاندای عظیم نخواهد داشت.
جنبش ناشناسنویسی که عمر بلندی هم ندارد، نوعی شکاف عمیق در این جریان هدایتشده ایجاد کرد و پردههایی را که دههها با سرمایهگذاری و تلاش فراوان افراشته شده بودند، فرو انداخت. جنبشی که با سلب اعتبار از گروههای مرجعِ دستنشانده، مهمترین عامل تهییج قیام دی ۹۶ و پیامد آن، تغییر سوگیری افکار عمومی به سمت تغییر بنیادی در ساختار حکومتی و محتوای سیاسی نظام حاکمیتی بود.
چنین بود که سه دهه کوشش برای کادرسازی، توسط خود شهروندانِ قربانی به چالش کشیده شد و حکومت را مجبور کرد تا طرحی نو دراندازد.
این دقیقاً مثالی عینی برای همان عبارت «کنش در همنوازی» از هانا آرنت، فیلسوف آلمانی است که آن را بلای جان حکومتهای تمامیتخواه برمیشمرد.
آرنت معتقد بود که کنش، زمانی به نتیجه میانجامد که به طور هماهنگ و خودجوش از سوی افراد جامعه پیگیری شود، درست مانند هماهنگی سازهای مختلف در هنگام نواختهشدن در یک کنسرت (همنوازی).
طُرفه اینکه، نقش خودتان در جایگاه یک شهروند به عنوان جزئی از اجزاء اجتماع را جدی بگیرید و با نگاه به آینده از تجربیات گذشته بهره ببرید. کافی است برداشتها و مطالبات خودتان را بازتاب دهید؛ شما گروه مرجع آینده هستید.
______
@ajibzad
از روزی که علی خامنهای رهبر جمهوری اسلامی شد، جریانی هدفمند با محوریت دستگاه امنیتی برای کادرسازی در همهٔ عرصهها آغاز گردید.
آنچه از سعید امامی به یادگار مانده، این است که نخبگان، صاحبنظران و گروههای مرجع اصیل و واقعی حذف شده و گروههای مرجع دستنشانده جای آنها را بگیرند.
این یک نظریهٔ توطئه نیست. نصّ اعترافات سعید امامی است که بر جای ماندهاند.
ارزیابی من از این سه دهه تلاش، این است که این جریان موفق عمل کرده و به اهدافش دست یافته است.
امروز، به سختی به تعداد انگشتان دست، هنرمند (با همان تعریف وارهولیاش)، ورزشکار، و به طور کلی سلبریتی، خبرنگار، استاد دانشگاه، سیاستمدار، کارآفرین، رسانه یا حتی فعال مدنی و اجتماعیِ غیر وابسته به دستگاه حکومتی میتوان یافت که حرفی مغایر با خواست حاکمیت را بازتاب دهند.
این میشود که عوام تحت یک بمباران اطلاعاتی همهجانبه به این گزینه میرسند که راهی جز جمهوری اسلامی نمیتوان یافت.
وقتی از فعال حقوق حیوانات در تهران، تا کارشناس صدای آمریکا و مجری بیبیسی و زندانی سیاسی تبعیدی و استاد دانشگاه ایرانی-کانادایی و خوانندهٔ سنتی و ستوننویس نیویورکتایمز و اخبارگوی بیستوسی و امام جمعهٔ تربت حیدریه همه یک حرف را تکرار کنند، مخاطب راهی جز پذیرش این پروپاگاندای عظیم نخواهد داشت.
جنبش ناشناسنویسی که عمر بلندی هم ندارد، نوعی شکاف عمیق در این جریان هدایتشده ایجاد کرد و پردههایی را که دههها با سرمایهگذاری و تلاش فراوان افراشته شده بودند، فرو انداخت. جنبشی که با سلب اعتبار از گروههای مرجعِ دستنشانده، مهمترین عامل تهییج قیام دی ۹۶ و پیامد آن، تغییر سوگیری افکار عمومی به سمت تغییر بنیادی در ساختار حکومتی و محتوای سیاسی نظام حاکمیتی بود.
چنین بود که سه دهه کوشش برای کادرسازی، توسط خود شهروندانِ قربانی به چالش کشیده شد و حکومت را مجبور کرد تا طرحی نو دراندازد.
این دقیقاً مثالی عینی برای همان عبارت «کنش در همنوازی» از هانا آرنت، فیلسوف آلمانی است که آن را بلای جان حکومتهای تمامیتخواه برمیشمرد.
آرنت معتقد بود که کنش، زمانی به نتیجه میانجامد که به طور هماهنگ و خودجوش از سوی افراد جامعه پیگیری شود، درست مانند هماهنگی سازهای مختلف در هنگام نواختهشدن در یک کنسرت (همنوازی).
طُرفه اینکه، نقش خودتان در جایگاه یک شهروند به عنوان جزئی از اجزاء اجتماع را جدی بگیرید و با نگاه به آینده از تجربیات گذشته بهره ببرید. کافی است برداشتها و مطالبات خودتان را بازتاب دهید؛ شما گروه مرجع آینده هستید.
______
@ajibzad
بسیاری از این خبر که علی رضوانی یک مجری وابسته به سپاه و به ادعای فرزند کاووس سیدامامی، بازجو است، شگفتزدهاند.
مگر چند مجری یا خبرنگار غیر وابسته داریم که مورد علی رضوانی را مایهٔ تعجب میکند؟ علی فلاحیان وزیر سابق اطلاعات چندی پیش گفته بود که عمدهٔ خبرنگاران مملکت، وابسته به آن وزارتخانه یا دیگر دستگاههای امنیتی هستند.
مگر بازجویی در سابقهٔ آذری جهرمی، وزیر جوان جمهوری اسلامی چه تبعاتی داشته است؟ هم دل فرناز فصیحی و نگار مرتضوی و دیگر خبرنگاران جمهوری اسلامی در آمریکا برایش غنج میزند و هم پول سرشار وزارتخانه برای پروموت کردنش در حال گردش است.
یا مثلاً عباس عبدی که عباس امیرانتظام را بازجویی و شکنجه میکرده، امروزه مثلاً مرجع روشنفکر محفلهای اصلاحطلب تهران و لندن نیست؟
بازجو بودن در جمهوری اسلامی برای بسیاری، بخشی از رزومهٔ طلایی است نه مایهٔ ننگ و عار و علی رضوانی هم نه اولین است و نه آخرینش.
___
@ajibzad
مگر چند مجری یا خبرنگار غیر وابسته داریم که مورد علی رضوانی را مایهٔ تعجب میکند؟ علی فلاحیان وزیر سابق اطلاعات چندی پیش گفته بود که عمدهٔ خبرنگاران مملکت، وابسته به آن وزارتخانه یا دیگر دستگاههای امنیتی هستند.
مگر بازجویی در سابقهٔ آذری جهرمی، وزیر جوان جمهوری اسلامی چه تبعاتی داشته است؟ هم دل فرناز فصیحی و نگار مرتضوی و دیگر خبرنگاران جمهوری اسلامی در آمریکا برایش غنج میزند و هم پول سرشار وزارتخانه برای پروموت کردنش در حال گردش است.
یا مثلاً عباس عبدی که عباس امیرانتظام را بازجویی و شکنجه میکرده، امروزه مثلاً مرجع روشنفکر محفلهای اصلاحطلب تهران و لندن نیست؟
بازجو بودن در جمهوری اسلامی برای بسیاری، بخشی از رزومهٔ طلایی است نه مایهٔ ننگ و عار و علی رضوانی هم نه اولین است و نه آخرینش.
___
@ajibzad
اینکه کسی میگوید ما مجبور به انتخاب بین پهلوی و ج.ا نیستیم هنوز متوجه مساله ی سیاست ایران نشده. جدی گرفتن حرف این افراد، وارد شدن در کوره راه است. دعوا بر سر پهلوی و ج.ا نیست، حرف بر سر روش کشورداری است. کشورداری مثل هر تخصص بهینگی ۱۰۰ درصد ندارد بلکه درصد کمینه و بیشینه دارد.
پهلوی نماد نوعی حکومتداری است که واحد سیاسی این کشور به عنوان normal state در جهان شناخته میشد نه rogue state. ما یک حکومت نرمال میخواهیم همانطور که پهلوی بود. حکومتی که حقوق زن را به رسمیت بشناسد، دنبال ماجراجویی و تسلیح حشد شعبی و حزب الله نباشد، دنبال محو کشور دیگری از روی نقشه نباشد، از جیب مردمش خرج ایدئولوژی یک اقلیت نکند، به اقتصاد باز معتقد باشد، و... چپهای ما هنوز به دنبال سرقت از بانک و شاپینگ سوسیالیستی هستند. مذهبیهای ما از اصلاح طلب تا اصولگرا، همه با اسرائیل (به عنوان یک واحد سیاسی عضو سازمان ملل) مشکل دارند،همه شان از آمریکاستیزی لذت میبرند.
همین چیزهای به ظاهر ساده سرنوشت یک کشور را رقم میزند. کسی که میگوید نه پهلوی نه جمهوری اسلامی، نمیداند که ما جز این دو گزینهٔ کشورداری انتخاب دیگری نداریم. یا نرمال باشیم یا غیر نرمال و هزینه اش را با تورم و رکود بدهیم.
پهلوی ایده آل نبود، ایراد و نقصان داشت اما قطار بر روی ریل قرار داشت و حرکتِ رو به جلو ممکن. مساله ی ما ارتجاع و ضدارتجاع است، از صدر مشروطه تا به امروز. پهلوی ضد ارتجاع بود. رد کردن پهلوی همزمان با رد ج.ا، نشانه ی اینه که گوینده متوجه پارادایم ارتجاع و مدرنیته در خاورمیانه نیست.
نادیده گرفتن نوع زمامداری پهلوی غلتیدن به سمت ارتجاع است، خارج شدن از ریل است. هرچقدر هم که با سر و صدا و پر سرعت حرکت کنید به جایی نمیرسید چون از ریل "دولت ملی" خارج شده اید. این مساله ی امروز ماست. کلید حل مشکلات این کشور است. راه سومی وجود ندارد. یا مشروطه یا شیخ فضل الله، یا انقلاب سفید یا انقلاب ۵۷، یا هویدا و آموزگار یا احمدی نژاد و روحانی. یا تئاتر شهر یا ایران مال.
تئوریِ نه این و نه آن، باتلاقی است که ظاهری جذاب دارد اما از دلش هیولاهایی بدظاهر برمیخیزند. انسان عاقل از تاریخ درس میگیرد.
زینت المجالس
_____
@ajibzad
پهلوی نماد نوعی حکومتداری است که واحد سیاسی این کشور به عنوان normal state در جهان شناخته میشد نه rogue state. ما یک حکومت نرمال میخواهیم همانطور که پهلوی بود. حکومتی که حقوق زن را به رسمیت بشناسد، دنبال ماجراجویی و تسلیح حشد شعبی و حزب الله نباشد، دنبال محو کشور دیگری از روی نقشه نباشد، از جیب مردمش خرج ایدئولوژی یک اقلیت نکند، به اقتصاد باز معتقد باشد، و... چپهای ما هنوز به دنبال سرقت از بانک و شاپینگ سوسیالیستی هستند. مذهبیهای ما از اصلاح طلب تا اصولگرا، همه با اسرائیل (به عنوان یک واحد سیاسی عضو سازمان ملل) مشکل دارند،همه شان از آمریکاستیزی لذت میبرند.
همین چیزهای به ظاهر ساده سرنوشت یک کشور را رقم میزند. کسی که میگوید نه پهلوی نه جمهوری اسلامی، نمیداند که ما جز این دو گزینهٔ کشورداری انتخاب دیگری نداریم. یا نرمال باشیم یا غیر نرمال و هزینه اش را با تورم و رکود بدهیم.
پهلوی ایده آل نبود، ایراد و نقصان داشت اما قطار بر روی ریل قرار داشت و حرکتِ رو به جلو ممکن. مساله ی ما ارتجاع و ضدارتجاع است، از صدر مشروطه تا به امروز. پهلوی ضد ارتجاع بود. رد کردن پهلوی همزمان با رد ج.ا، نشانه ی اینه که گوینده متوجه پارادایم ارتجاع و مدرنیته در خاورمیانه نیست.
نادیده گرفتن نوع زمامداری پهلوی غلتیدن به سمت ارتجاع است، خارج شدن از ریل است. هرچقدر هم که با سر و صدا و پر سرعت حرکت کنید به جایی نمیرسید چون از ریل "دولت ملی" خارج شده اید. این مساله ی امروز ماست. کلید حل مشکلات این کشور است. راه سومی وجود ندارد. یا مشروطه یا شیخ فضل الله، یا انقلاب سفید یا انقلاب ۵۷، یا هویدا و آموزگار یا احمدی نژاد و روحانی. یا تئاتر شهر یا ایران مال.
تئوریِ نه این و نه آن، باتلاقی است که ظاهری جذاب دارد اما از دلش هیولاهایی بدظاهر برمیخیزند. انسان عاقل از تاریخ درس میگیرد.
زینت المجالس
_____
@ajibzad
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دستگیری حمید نوری در سوئد خبر بسیار میمونی است. ایرج مصداقی چند روز پیش در صفحهٔ فیسبوکش اعلان کرده بود که یکی از آمران و عاملان اعدامهای گستردهٔ دههٔ شصت در سوئد دستگیر شده است.
چنانکه پیشتر هم گفتهام، پیشفرض داشتنِ خویِ انسانی برای هر ایرانی قرن بیست و یکمی از محکوم کردن پنداری، گفتاری و کرداریِ بزرگترین جنایت و مصیبتِ رخ داده پس از مغول در پهنهٔ ایرانزمین یعنی کشتار ۶۷ عبور میکند. اگر تا صد سال دیگر از این فاجعه بنویسیم و ملامت جنایتکاران بگوییم، هنوز کم است.
_______
@ajibzad
چنانکه پیشتر هم گفتهام، پیشفرض داشتنِ خویِ انسانی برای هر ایرانی قرن بیست و یکمی از محکوم کردن پنداری، گفتاری و کرداریِ بزرگترین جنایت و مصیبتِ رخ داده پس از مغول در پهنهٔ ایرانزمین یعنی کشتار ۶۷ عبور میکند. اگر تا صد سال دیگر از این فاجعه بنویسیم و ملامت جنایتکاران بگوییم، هنوز کم است.
_______
@ajibzad
Forwarded from عجیب زاده
باور داریم که جمهوری اسلامی، دشپیلی چرکآگین در تاریخ معاصر بشر است. حکومتِ بیدادگران شریری که نه به خودی رحم میکردند و نه به دشمن. خودیها را در کربلای ۴ برای «فریب دشمن» به کام مرگ کشاندند و اغیارشان را در تابستان ۶۷. هزاران جان جوان بر باد رفته و مادر داغدار؛
در دوران تقریباً ۳۷۶۵ روزهٔ زمامداری خمینی که به قول عبدالکریم سروش «باسوادترین رهبر تاریخ ایران از زمان هخامنشیان تا عصر حاضر» است، قریب به سیصد هزار نفر از اتباع «ایران» مستقیم یا غیر مستقیم کشته شدند. «دوران طلایی» یعنی همین: ۷۹ کشته در هر روز و حداقل یک جوانمرگ، یادگاری برای هر خانواده...
راستی ضحاک فقط روزی دو جوان را به کام مرگ میکشاند.
آنچه در زیر میخوانید، روایت متواتر و مستندی از کشتار بزرگ تابستان ۶۷ به دستور روحالله خمینی است:
تابستان سیاه
______
@ajibzad
در دوران تقریباً ۳۷۶۵ روزهٔ زمامداری خمینی که به قول عبدالکریم سروش «باسوادترین رهبر تاریخ ایران از زمان هخامنشیان تا عصر حاضر» است، قریب به سیصد هزار نفر از اتباع «ایران» مستقیم یا غیر مستقیم کشته شدند. «دوران طلایی» یعنی همین: ۷۹ کشته در هر روز و حداقل یک جوانمرگ، یادگاری برای هر خانواده...
راستی ضحاک فقط روزی دو جوان را به کام مرگ میکشاند.
آنچه در زیر میخوانید، روایت متواتر و مستندی از کشتار بزرگ تابستان ۶۷ به دستور روحالله خمینی است:
تابستان سیاه
______
@ajibzad
Telegraph
کشتار بزرگ تابستان سیاه ۶۷
میرحسین موسوی، دورۀ ده سالۀ رهبری خمینی در ایران را دوران طلایی امام خواند. به لحاظ آماری، دقیقاً همین دوره، خونبارترین دهه در تاریخ ایرانِ پس از حملۀ مغول است. سرآمدِ فجایع انسانی این دهه اما، کشتار گستردۀ چندهزار نفری زندانیان سیاسی در #تابستان_سیاه سال…
منتظرم واکنش اصلاحطلبان به دستگیری حمید نوری را ببینم. دوست دارم بار دیگر ببینم که شرور در کنار هم مجتمع شدهاند.
ناخودآگاه یاد عذرخواهیِ چند سالِ پیش مصطفی تاجزاده (الگوی عمومی اصلاحطلبان) از بازماندگان اعدامهای ۶۷ میافتم. در حالیکه عمدهٔ اعدامیان ۶۷ از مجاهدین بودند، او از همهٔ بازماندگان به جز بازماندگان مجاهدین پوزش خواست. این عذرخواهی، نوعی موافقت با اعدام هزاران زندانی بیگناه یا مجازاتکشیدهٔ وابسته به مجاهدین بود.
یاد آن جملهٔ تاریخی دلقک اصلاحات، ابراهیم نبوی هم میافتم که سردرگم از تبعید چندین ساله در غربت و سرمست از تملقگویی حسن روحانی، گفت: وقت آن است که اعدامهای ۶۷ را به فراموشی بسپریم.
موضع در برابر کشتار ۶۷، آینهای عور و مکیالی دقیق برای نشان دادن فاصلهٔ هر ایرانی با شر است. شاخصی که معیّن میکند، جایگاه «انسان»، «تاریخ»، «اخلاق»، «قدرت» و از همه مهمتر، «مسئولیت» برای تکتک ما ایرانیان کجاست.
_________
@ajibzad
ناخودآگاه یاد عذرخواهیِ چند سالِ پیش مصطفی تاجزاده (الگوی عمومی اصلاحطلبان) از بازماندگان اعدامهای ۶۷ میافتم. در حالیکه عمدهٔ اعدامیان ۶۷ از مجاهدین بودند، او از همهٔ بازماندگان به جز بازماندگان مجاهدین پوزش خواست. این عذرخواهی، نوعی موافقت با اعدام هزاران زندانی بیگناه یا مجازاتکشیدهٔ وابسته به مجاهدین بود.
یاد آن جملهٔ تاریخی دلقک اصلاحات، ابراهیم نبوی هم میافتم که سردرگم از تبعید چندین ساله در غربت و سرمست از تملقگویی حسن روحانی، گفت: وقت آن است که اعدامهای ۶۷ را به فراموشی بسپریم.
موضع در برابر کشتار ۶۷، آینهای عور و مکیالی دقیق برای نشان دادن فاصلهٔ هر ایرانی با شر است. شاخصی که معیّن میکند، جایگاه «انسان»، «تاریخ»، «اخلاق»، «قدرت» و از همه مهمتر، «مسئولیت» برای تکتک ما ایرانیان کجاست.
_________
@ajibzad
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
روایت خاطرهٔ معینی از اعدام برادرش در دادگاه ایرانتریبونال تنها یک نمونه از محنتی است که بازماندگان اعدامشدگان ۶۷ تجربه کردهاند.
هیبتالله معینی از اعضای فداییان خلق اکثریت بود که در سال ۶۷ با حکم هیأت مرگ اعدام شد.
⚠️ هشدار! حاوی روایتی دردناک
____
@ajibzad
هیبتالله معینی از اعضای فداییان خلق اکثریت بود که در سال ۶۷ با حکم هیأت مرگ اعدام شد.
⚠️ هشدار! حاوی روایتی دردناک
____
@ajibzad
آنچه این روزها در عراق و لبنان میگذرد چنان با تصویرهای سوریهٔ زمستان و بهار ۲۰۱۱ همریخت است که نمیتواند بر آنها چشم پوشید.
بهار عربی که از خودسوزی محمد بن عزیزی در تونس آغاز شد و به سقوط دومینووار دیکتاتورهای عرب شمال آفریقا انجامید، به سوریه رسید. تا پیش از سوریه، علی خامنهای، این جریان را «بیداری اسلامی» خوانده بود، اما همین که مردم سوریه را شامل شد، موجبات غضب ولی امر مسلمین جهان را باعث گردید.
در ژانویه ۲۰۱۱، بسیاری از فعالان اجتماعی در فیسبوک دعوت به اجتماعاتی در شهرهای مختلف سوریه کردند که کمکم به روالی تبدیل شد که جمعههای اعتراض نام گرفت. آنها برای هر جمعهٔ هر هفته نامی برگزیدند و در آن روز تجمع ضد حکومتی برگزار میکردند.
همگام با این اعتراضها، سرکوب حکومتی سازماندهندگان این تجمعات نیز جریان داشت.
دقت کنید که از اینجا تا ظهور داعش دو سال فاصله است. آنچه که در سال ۲۰۱۱ بر سوریه میگذشت، یک انقلاب عمومی و اعتراض همگانیِ مردمی بود، اما این چیزی نبود که مطلوب امپراتور شیعه باشد. سقوط اسد به معنای پایان نفوذ جمهوری اسلامی در سوریه بود و این یعنی انقطاع خط تسلیح شبه نظامیان لبنانی و فلسطینی یا به قول خودشان «محور مقاومت».
روش سرکوب حکومت اسد از ماه مارس ۲۰۱۱ یکباره تغییر کرد و به شیوهٔ حکومت جمهوری اسلامی درآمد. تا اینجا هنوز اعتراضات جسته و گریخته بود. در ۱۸ مارس ۲۰۱۱، چهار جوان اهل درعا که روی دیوار یک مدرسه، گرافیتیِ اعتراضی کشیده بودند دستگیر شدند و در پی دستگیری آنها تظاهرات گستردهای شکل گرفت که در آن چهار نفر به ضرب گلولهٔ نیروهای اسد کشته شدند.
این نقطهٔ آغاز اعتراضات مستمر و طولانی در سوریه بود. از این نقطه به بعد سرکوب گستردهٔ مردم توسط ارتش سوریه آغاز شد و تعداد بسیاری دستگیر، شکنجه و اعدام شدند.
دقت کنید که تا ژوئن ۲۰۱۱ یعنی شش ماه پس از آغاز اعتراضات، هیچ گلولهای از سوی معترضان شلیک نشده است. در پی سرکوب گستردهٔ مردم توسط ارتش، عدهای از ارتشیان از ارتش جدا شده و به صفوف مردمی پیوستند. با افزایش تعداد، این افراد کمکم خود را سازماندهی کرده و در دفاع از مردم معترض به چهل سال دیکتاتوری حافظ و بشار اسد، «ارتش آزاد سوریه» را شکل دادند.
هنوز خبری از هیچ گروه سلفی یا اسلامگرایی در سوریه نیست و فقط رویارویی خط سرکوب حکومتی با مردم معترض دست بر سلاح برده است. در تمامی این سرکوبها، نقش جمهوری اسلامی موج میزند.
نخستین گروه اسلامگرایی که در سوریه اعلام وجود کرد جبههٔ النصره به سرکردگی ابومحمد جولانی بود که در ژانویه ۲۰۱۲ وارد جریان شد، یعنی یک سال پس از آغاز اعتراضها.
از اینجا به بعد، اعتراضات به جنگ داخلی تبدیل شدند که حاصل آن نیم میلیون کشته و هشت میلیون آواره بود. این، بزرگترین کشتار مسلمانان در قرن بیست و یکم است که توسط حکومت اسد و با پشتیبانی ولی امر مسلمین جهان روی داده است.
یک لحظه تصور کنید که ایدئولوژی ویرانگر جمهوری اسلامی چه میخواهد که حاضر است میلیونها قربانی بر جای بگذارد تا به آن برسد. تازه این را در نظر بگیرید که این ایدئولوژی مثلاً میخواهد از حریم مسلمانان در برابر اسرائیل دفاع کند اما در واقع با کشتار مسلمانان توسط مسلمانان از کشتار مسلمانان توسط غیر مسلمانان جلوگیری میکند.
تردیدی نیست که جمهوری اسلامی حاضر است تمامی مردم معترض عراق و لبنان را زیر چرخهای ماشین نظامیاش له کند و همانند آنچه در سوریه پدید آورد، یک جنگ داخلی تمام عیار راه بیندازد تا مبادا خط نفوذ امپریالیسم شیعیاش منقطع بشود. بدا به حال ما و همهٔ مردم خاور میانه که اسیر این شرّ بزرگ هستیم.
________
@ajibzad
بهار عربی که از خودسوزی محمد بن عزیزی در تونس آغاز شد و به سقوط دومینووار دیکتاتورهای عرب شمال آفریقا انجامید، به سوریه رسید. تا پیش از سوریه، علی خامنهای، این جریان را «بیداری اسلامی» خوانده بود، اما همین که مردم سوریه را شامل شد، موجبات غضب ولی امر مسلمین جهان را باعث گردید.
در ژانویه ۲۰۱۱، بسیاری از فعالان اجتماعی در فیسبوک دعوت به اجتماعاتی در شهرهای مختلف سوریه کردند که کمکم به روالی تبدیل شد که جمعههای اعتراض نام گرفت. آنها برای هر جمعهٔ هر هفته نامی برگزیدند و در آن روز تجمع ضد حکومتی برگزار میکردند.
همگام با این اعتراضها، سرکوب حکومتی سازماندهندگان این تجمعات نیز جریان داشت.
دقت کنید که از اینجا تا ظهور داعش دو سال فاصله است. آنچه که در سال ۲۰۱۱ بر سوریه میگذشت، یک انقلاب عمومی و اعتراض همگانیِ مردمی بود، اما این چیزی نبود که مطلوب امپراتور شیعه باشد. سقوط اسد به معنای پایان نفوذ جمهوری اسلامی در سوریه بود و این یعنی انقطاع خط تسلیح شبه نظامیان لبنانی و فلسطینی یا به قول خودشان «محور مقاومت».
روش سرکوب حکومت اسد از ماه مارس ۲۰۱۱ یکباره تغییر کرد و به شیوهٔ حکومت جمهوری اسلامی درآمد. تا اینجا هنوز اعتراضات جسته و گریخته بود. در ۱۸ مارس ۲۰۱۱، چهار جوان اهل درعا که روی دیوار یک مدرسه، گرافیتیِ اعتراضی کشیده بودند دستگیر شدند و در پی دستگیری آنها تظاهرات گستردهای شکل گرفت که در آن چهار نفر به ضرب گلولهٔ نیروهای اسد کشته شدند.
این نقطهٔ آغاز اعتراضات مستمر و طولانی در سوریه بود. از این نقطه به بعد سرکوب گستردهٔ مردم توسط ارتش سوریه آغاز شد و تعداد بسیاری دستگیر، شکنجه و اعدام شدند.
دقت کنید که تا ژوئن ۲۰۱۱ یعنی شش ماه پس از آغاز اعتراضات، هیچ گلولهای از سوی معترضان شلیک نشده است. در پی سرکوب گستردهٔ مردم توسط ارتش، عدهای از ارتشیان از ارتش جدا شده و به صفوف مردمی پیوستند. با افزایش تعداد، این افراد کمکم خود را سازماندهی کرده و در دفاع از مردم معترض به چهل سال دیکتاتوری حافظ و بشار اسد، «ارتش آزاد سوریه» را شکل دادند.
هنوز خبری از هیچ گروه سلفی یا اسلامگرایی در سوریه نیست و فقط رویارویی خط سرکوب حکومتی با مردم معترض دست بر سلاح برده است. در تمامی این سرکوبها، نقش جمهوری اسلامی موج میزند.
نخستین گروه اسلامگرایی که در سوریه اعلام وجود کرد جبههٔ النصره به سرکردگی ابومحمد جولانی بود که در ژانویه ۲۰۱۲ وارد جریان شد، یعنی یک سال پس از آغاز اعتراضها.
از اینجا به بعد، اعتراضات به جنگ داخلی تبدیل شدند که حاصل آن نیم میلیون کشته و هشت میلیون آواره بود. این، بزرگترین کشتار مسلمانان در قرن بیست و یکم است که توسط حکومت اسد و با پشتیبانی ولی امر مسلمین جهان روی داده است.
یک لحظه تصور کنید که ایدئولوژی ویرانگر جمهوری اسلامی چه میخواهد که حاضر است میلیونها قربانی بر جای بگذارد تا به آن برسد. تازه این را در نظر بگیرید که این ایدئولوژی مثلاً میخواهد از حریم مسلمانان در برابر اسرائیل دفاع کند اما در واقع با کشتار مسلمانان توسط مسلمانان از کشتار مسلمانان توسط غیر مسلمانان جلوگیری میکند.
تردیدی نیست که جمهوری اسلامی حاضر است تمامی مردم معترض عراق و لبنان را زیر چرخهای ماشین نظامیاش له کند و همانند آنچه در سوریه پدید آورد، یک جنگ داخلی تمام عیار راه بیندازد تا مبادا خط نفوذ امپریالیسم شیعیاش منقطع بشود. بدا به حال ما و همهٔ مردم خاور میانه که اسیر این شرّ بزرگ هستیم.
________
@ajibzad
فارس نیوز در مطلبی نوشته است که تاکنون لااقل چهار نفر از خبرنگاران اعزامی صدا و سیما به کشورهای اروپایی، به کشور باز نگشتهاند.
جالب آنجاست که این افراد از صبح تا شب برای شما از مشکلات و مصائب غرب و زندگی غربی گزارش تهیه میکردند.
اسماعیل فلاح، بهروز میرورزنده (شوهر خواهر زادهٔ فلاح)، یدالله شاهسون و احمد صمدی مواردی هستند که خبرگزاری وابسته به سپاه آنها را تأیید کرده است.
بله هموطن، غرب بد است، خیلی بد.
________
@ajibzad
جالب آنجاست که این افراد از صبح تا شب برای شما از مشکلات و مصائب غرب و زندگی غربی گزارش تهیه میکردند.
اسماعیل فلاح، بهروز میرورزنده (شوهر خواهر زادهٔ فلاح)، یدالله شاهسون و احمد صمدی مواردی هستند که خبرگزاری وابسته به سپاه آنها را تأیید کرده است.
بله هموطن، غرب بد است، خیلی بد.
________
@ajibzad
Forwarded from عجیب زاده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این دفاع تمام قد پورمحمدی، از اعضای هیأت مرگ، از اعدامهای ۶۷ است. دقت کنید که این اظهارات حاکی دو واقعیت ویرانگر ودردناک هستند. نخست اینکه نظام بر خلاف پروپاگاندای مداراجویان، ذرهای از آن فاجعهٔ انسانی پشیمان نیست و دیگر اینکه از تکرارش ابایی ندارد.
شما ممکنست یکی از آن ۳۸ میلیونی باشید که همین اخیراً با تَکرار خاتمی به این عضو هیأت مرگ یا آن یکی دیگری رأی دادهاید. وقاحت این جنایتکاران نشأتگرفته از همین است که فکر میکنند با همهٔ فجایعی که به بار آوردهاند هنوز میان مردم جایگاهی دارند و این توهم و دریدگی ناشی از رأی توست.
این کشور مادامی که جنایتکار پس از سی سال هنوز به جنایت خود مفتخر باشد دوام نخواهد آورد. این فرصت را کسانی به این جلّادها سپردهاند که سادهلوحانه فکر میکردند با فریب خوردن از روبهان اصلاحطلب و کاسهلیسانِ مکتب تورنتو، در حال ضربه زدن به این نظام سفّاک هستند.
دریغا، دریغا....
___
@ajibzad
شما ممکنست یکی از آن ۳۸ میلیونی باشید که همین اخیراً با تَکرار خاتمی به این عضو هیأت مرگ یا آن یکی دیگری رأی دادهاید. وقاحت این جنایتکاران نشأتگرفته از همین است که فکر میکنند با همهٔ فجایعی که به بار آوردهاند هنوز میان مردم جایگاهی دارند و این توهم و دریدگی ناشی از رأی توست.
این کشور مادامی که جنایتکار پس از سی سال هنوز به جنایت خود مفتخر باشد دوام نخواهد آورد. این فرصت را کسانی به این جلّادها سپردهاند که سادهلوحانه فکر میکردند با فریب خوردن از روبهان اصلاحطلب و کاسهلیسانِ مکتب تورنتو، در حال ضربه زدن به این نظام سفّاک هستند.
دریغا، دریغا....
___
@ajibzad