کیش مهر
2.61K subscribers
790 photos
170 videos
13 files
403 links
برش‌هایی از زندگی علمی و عملی علامه سید محمد حسین طباطبایی ( قَدَّسَ اللهُ رُوحَهُ العَزیز )
allametabatabaei.ir

🔍ارتباط با مدیر کانال:
@Gshakouri

صفحه رسمی اینستاگرام:
https://www.instagram.com/allametabatabaei
Download Telegram
✅ علامه و جنجالی‌ترین کتاب در باب #قیام_عاشورا + دانلود

حدود سال 1390 هجری قمری کتابی درباره‌ی امام حسین علیه السلام و نهضت کربلا منتشر شد. داوری بسیاری از علما این بود که محتوای آن کتاب (شهید جاوید نوشته مرحوم صالحی نجف آبادی) با اعتقاد به علم امام منافات دارد. از این رو برخی از روحانیان سوالی در همین زمینه تنظیم، و پاسخ آن را از علامه طباطبائی رضوان الله تعالی علیه خواستند. معظم له برای پاسداری از اعتقادات و فرهنگ شیعه رساله‌ای با عنوان «بحثی کوتاه درباره علم امام» نوشتند و منتشر شد.
این رساله در عین اختصار و کوتاهی از اتقان و استحکام فوق العاده ای برخوردار است.
مؤلف کتاب مذکور هنگامی که این رساله را مطالعه می‌کند به جای آن که دقت در این رساله موجب تجدید نظر او در مطالب کتابش شود، رساله‌ی علامه طباطبائی را به نقد کشیده و انتقادات خود را برای معظم له می‌فرستد. آن مرحوم با سعه ی صدر، برای یک یک انتقادهای او پاسخ می‌نویسد تا به او برگرداند.
اینک، فایل PDF رساله‌ی علم امام، و انتقادهای مؤلف آن کتاب بر این رساله، و پاسخ‌های متین و محکم حضرت علامه طباطبائی را می توانید از زیر دریافت کنید👇

@AllameTabatabaei
رساله_علم_امام_علامه_طباطبایی_به.pdf
4.3 MB
📚 "بحثی کوتاه درباره علم امام"، تالیف علامه طباطبایی

رساله علامه در نقد کتاب #شهید_جاوید (صالحی نجف‌آبادی) + جوابیه‌‌ها

@AllameTabatabaei
📸 طرح | تایپوگرافی شعر علامه طباطبایی در رثای #سیدالشهدا

مرحوم علامه، این مخمس را، که تضمین غزلی از حافظ است، در سال 1328-1327 شمسی سروده و همراه نامه‌ای به برادر خود، آیت الله الهی، ارسال کرده و در پایان سروده نوشته است: «انتظار می‌رود این اشعار را در مجالس خودتان بخوانید.»

@AllameTabatabaei
#حسینیه
✅ روایت سوّم: بانویی که زود به آرزوش رسیده بود

▪️همین که صدای رجز مردت توی دشت بپیچد، تهِ دلت ذوق می‌کنی و دلش را محکم‌تر می‌کنی با جمله‌ای؛ «پدر و مادرم به فدات عبدالله! در راه پسر رسولِ خدا مقاومت کن.» مرد لابد صدات را شنیده که این‌طور بی‌مهابا به قلب دشمن زده، اما هنوز ندیده که تو تاب نیاورده‌ای و نیزه به دست وارد معرکه شده‌ای. شاید امام را هم ندیده که خودشان را به تو رسانده‌اند؛ «خدا به شما جزای خیر بدهد،بر زنان جهاد نیست. به خیام برگردید.» همان وسط معرکه و خیام بودی که ناله آخر عبدالله آمد؟! لابد از همان‌جا خودت را به بالینش رساندی و گفتی: «بهشت گوارایت عبدالله، کاش خدا من را هم همنشینِ تو کند». نهال آرزوت را چطور کاشتی که آن‌قدر زود ثمر داد؟ که جمله‌ات تمام نشده، غلامِ شمر عمود آهنی‌ش را روی فرق‌ت نشاند و تو را به عبدالله رساند.

🙏سلام بانوی عبدالله بن عمیر! سلام بر تو و همسرت که خون‌تان عاشقانه به هم آمیخت و پیشِ پایِ حسین ریخت.

✍️ مریم روستا
@AllameTabatabaei
📸 طرح | کشیک نفس

▫️علامه طباطبایی (رحمه‌الله‌علیه):
تخم سعادت، مراقبت است. مراقبت، یعنی کشیک نفس کشیدن؛ یعنی حریم دل را پاسبانی کردن؛ یعنی سر را از تصرفات شیطانی محفوظ داشتن. پاسبان حرم دل بودن. این تخم سعادت را باید در مزرعة دل کاشت و بعد به اعمال صالحه و آداب و دستورات قرآنی، این نهال سعادت را پروراند.
اینها را با خطی خوش در جواب کسی نوشت که پرسیده بود: راه ترقی به مدارج معنوی چیست؟

📚خردپیشه‌ای پارسا، سعید دژفر
@AllameTabatabaei
#حسینیه
✅ روایت چهارم: مادری که از پسرش راضی نمی‌شد!

▪️خسته و زخم‌خورده از میدان برگشته بود و پرسیده بود: «از من راضی شدید مادر جان؟» نگاه مادرانه‌ات را میهمان چشم‌هاش کردی. چقدر ردای مسلمانی به پسرت می‌آمد. تازه‌عروسش که لابد توی دلش سیر و سرکه می‌جوشید، آن طرف‌تر منتظر جواب «آریِ» تو بود که تمام بشوند این دل‌آشوب‌ها. قدری دورتر اما چشم‌های نگرانِ مردی از سویی به خیام بود و از سویی به سپاهِ روبرو. مردی که همه حجّتِ مسلمانیِ‌تان شده بود؛ شاهد شهادتین گفتن‌تان. مردی که ارزشش را داشت آدم همه دار و ندارش را فداش کند. نگاهت دوباره گره خورد توی چشم‌های وهب. همه رشته‌های تعلّق مادرانه را پاره کردی، چشم‌هات را بستی و جواب سؤالش را دادی: «به‌خدا از تو راضی نمی‌شوم تا آن‌که جانت را فدای حسین کنی». تو توی آن چندروز اسلام آوردن‌ت از حسین چه دیده بودی؟ تو به کجا متصل بودی وقتی این حرف‌ها را می‌زدی؟ تو دریای مهر مادرانه را به کدام اقیانوس رسانده بودی که موج های تعلق تکانش نمی‌داد؟ تو اهل کجا بودی وقتی سر پسرت را جلوی آن نامردها انداختی و گفتی چیزی که در راهِ خدا داده‌ای پس نمی‌گیری؟

🙏 سلام مادرِ وهب! سلام بر تو که سندِ اسلام‌آوردنت را با خونِ پسرت امضا کردی. که رشته محبت مادرانه را به حسین پیوند زدی.

✍️ مریم روستا
@AllameTabatabaei
آیت الله تحریری، تولیت مدرسه مروی:

بنده پس از 37 سال هنوز آن خاطره را در ذهن دارم؛ اولین سفری بود که با دوستانمان به مشهد مقدس مشرف شدیم و به دیدار آیت الله العظمی میلانی (ره) رفتیم. بنده از همه کوچکتر بودم و هنوز محاسن نداشتم و موقع ورود صبر کردم تا دوستان زودتر وارد شوند. پس از ورود آنها دیدم که آقا سیدی عصا زنان از سر کوچه می آید. به ذهنم آمد که ایشان یکی از روضه خوان های مشهد است، لذا بهتر است به احترام سیادت ایشان صبر کنم تا بیایند و ایشان نیز زودتر از بنده وارد شوند.
یک عبا هم روی دوشم بود که نشان دهنده وضع طلبگی ما بود.
ایشان که رسید، اصلا به ما مهلت نداد و به ما سلام کردند و ما هم جواب سلام را دادیم. تعارف کردند که بفرمایید. وقتی که وارد شدم تازه فهمیدم که ایشان چه جایگاهی دارند؛ اسم علامه طباطبایی را من آنجا شنیدم. مرحوم آیت الله العظمی میلانی (ره) ایشان را بغل کرد و بالای مجلس نشاند.

@AllameTabatabaei
✅ ضربه شصت علامه طباطبایی به مرتاض هندی

📝 خاطره آیت الله العظمی #سید_موسی_شبیری زنجانی از مرتاضی که می‌خواست علامه طباطبایی را از زمین بلند کند و در هوا نگه دارد!👇
yon.ir/m3XcA

@AllameTabatabaei
#حسینیه
✅ روایت پنجم: مادری که خواهر بود!

▪️لابد اگر کسی از شما می‌پرسید عون برایتان عزیزتر است یا محمّد؟ می‌گفتید: حسین! پسرها هم می‌دانستند دلِ شما را بیشتر از همه، محبت حسین آکنده. عشق حسین، شیره جان شما بود که به عون و محمّد نوشانیده بودید. پسرها از روز اول توی آیینه چشم‌های شما فقط حسین را دیده بودند. نَسَبی که پسرها به جعفرِطیّار داشتند، کارِ شما را راحت‌تر کرده بود؛ کارِ حسینی بزرگ‌کردن‌شان را. این‌ها را حالا که مهیای میدان‌رفتن می‌شوند، مرور می‌کنید. حالا که حلقه‌های زنجیره تعلق مادری را یکی‌یکی پاره می‌کنید. حالا که دریای مهرِ مادری را به اقیانوس عشق حسینی می‌رسانید. توی خیمه نشسته‌اید که خبر می‌آورند؛ عون رفت. محمّد هم. اشک‌هایتان را پاک می‌کنید. حالا شما دیگر فقط خواهرِ حسین هستید. شما از اولش هم بیش از مادرِعون و محمّد بودن، خواهرِ حسین بودید. بس که عزیز و بزرگ و دوست‌داشتنی‌ست این برادر.

🙏 سلام مادرِ عون! سلام مادرِ محمّد! سلام بر دامانی که دو فدایی برای حسین پرورید؛ دو یلِ عاشورایی.

✍️ مریم روستا
@AllameTabatabaei
#حسینیه
✅ روایت ششم: مادر گل‌هایِ حسنی

▪️ساعتی از اوج گرفتن قاسم نگذشته، بی‌تابیِ عبدالله را به زینب سپرده‌ای و هنوز به این می اندیشی که تو چطور رفتنِ قاسم را تاب آورده‌ای؟! یکی انگار قلبت را محکم نگه داشته بود، وقتی نعل‌های تازه بر پیکر سیزده ساله‌ات می‌تاختند. به دیشب می‌اندیشی که قاسم در برابر چشم‌های پرسش‌گرِ عمو گفته بود شهادت براش از عسل شیرین‌تر است. این جمله را همین پسرِ سیزده‌ساله تو گفته بود که پایش به رکاب نمی‌رسید، که زره برایش بزرگ بود. قاسم حالا نوشیده بود جامِ شیرین‌تر از عسلش را. اصلاً این دو تا پسرها از اولش هم هواییِ عمو بودند. همین است که عبدالله دست‌های زینب را رها کرده و خودش را به معرکه رسانده و دستش را سپرِ عمو کرده. صدای «واامّاه»ش را شنیدی؟ تو را صدا می‌زنَد. قلبت را دوباره کسی محکم نگه داشته که از هم نپاشد. حسن(ع) است لابد که جرعه‌جرعه حلم‌ش را به تو می‌نوشانَد. آرام شده‌ای. تمام شد. قاسم و عبدالله رفتند. سندهای روسپیدیِ تو هم امضایشان را گرفتند. توی دلِ تو حالا فقط انتظار پیوستن به حسن و پسرهاش مانده. وه که چه عزیز و خواستنی بودند آن پدر و پسرهاش.

🙏 سلام مادرِ قاسم! سلام مادرِ عبدالله. سلام بر باغبانی که گل‌های حسنی‌ش را با رنگ و بویِ حسینی پرورید.

✍️ مریم روستا
@AllameTabatabaei
📸 طرح | #تایپوگرافی شعری از علامه طباطبایی

برای مشاهده متن کامل شعر به لینک زیر بروید👇
yon.ir/xsTD9

@AllameTabatabaei
#حسینیه
✅ روایت هفتم: مادری که خونِ پسرش را فرشته‌ها بردند.

▪️این ساعت‌های آخر از گریه و ضجه و التماس‌ش خبری نبود، نه؟! این اواخر به ماهی شبیه شده بود؟ به لحظاتِ آخرِ ماهی که لب‌هاش را در حسرتِ آب تکان می‌دهد، که دیگر چه به آب برسد و چه نرسد، کارش تمام است؟ مرا ببخشید بانو. اگر آقا خودشان وصفِ «یتلذّی عطشاً» را برای اصغر نگفته بودند، من کجا جرأت می‌کردم رو در رویِ شما، حالاتِ عطش علی را روایت کنم؟! که بگویم خبرِ افتادنِ مشک، خبرِ شهادتِ سقا، بیش از همه بندِ دلِ شما را پاره کرده بود. همان موقع یقین کرده بودید این لب‌های کوچک و نازک که در آرزویِ یک قطره، به سختی باز و بسته می‌شوند، دیگر به آب نمی‌رسند. من فدای آن لحظهِ شما، که علی را برای وداع به دستِ آقا دادید، آن‌جا که بینِ سر و بدنِ علیِ کوچک، تیری سه شعبه فاصله انداخت و به قدرِ دست‌وپا‌زدنی جان را از جسم کوچکش پرواز داد. آن‌جا که آقا دست به زیرِ گلویِ علی بردند و خونش را به آسمان پاشیدند و گفتند: دیدنِ خدا، چه‌قدر تحمّل این لحظه را آسان می‌کند. من هنوز مبهوتِ این رازم بانو که حتی یک قطره از خونِ اصغر به زمین بازنگشت. من که فکر می‌کنم خونِ علیِ شما را فرشته‌ها به تبرّک بردند.

🙏 سلام مادرِ علیِ کوچک! سلام مادرِ کوچک‌ترین سرباز! سلام بر دامان و بر شیرِ پاکی که شش‌ماههِ شما را عاشورایی کرد.

✍️ مریم روستا
@AllameTabatabaei
📸 نقاشی چهره علامه طباطبایی، اثری از هنرمند خوش‌ذوق، #احسان_شعبانی

@AllameTabatabaei
📸 طرح | #تایپوگرافی شعری از علامه طباطبایی

برای مشاهده سایر اشعار علامه به لینک زیر بروید👇
yon.ir/0hPlc

@AllameTabatabaei
«اعظم الله اجورنا و اجورکم بمصابنا بالحسین (علیه‌السلام) و جعلنا و ایّاکم من الطالبین لثاره»

#هشتم_محرم است و روز قصه پرغصه‌ی جوان رشید امام حسین، حضرت علی اکبر (سلام الله علیهما). به همین مناسبت، خاطره بسیار عجیب آیت الله علوی از تاثر علامه طباطبایی(ره) در هنگام شنیدن شعر عاشورایی ایرج میرزا بازنشر می‌گردد.👇

@AllameTabatabaei
Forwarded from کیش مهر (شکوری)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📹 خاطره ی شنیدنی استاد ارجمند جناب آقای علوی بروجردی زید عزه از علامه طباطبائی ره

@AllameTabatabaei
#حسینیه
✅ روایت هشتم: مادری که پسرش شبیهِ پیام‌بر بود.

▪️شما نبودید بانو، ولی نوبت بنی‌هاشم که رسیده بود، آقا گفته بودند اوّل از همه علی، فقط قبلِ رفتن چند قدم جلوی چشم‌هام راه برود. شما نبودید ولی همه دیدند علی که راه می‌رفت، آقا دست‌هاشان را به آسمان بلند کردند و خودِ خدا را به شهادت طلبیدند که جوانی را به میدان می‌فرستد که شبیه‌ترین خلایق است به پیام‌بر، که هر وقت کسی دلش برای پیام‌بر تنگ می‌شد، علی را نگاه می‌کرد. شما نبودید آن لحظه‌های دل‌کندن اهلِ حرم از علی... شما نبودید آن لحظه‌های سخت‌تر، آن‌جا که صدای«یا ابتاه علیکَ منّی السّلامِ» علی بلند شد. آن‌جا که میان‌ هلهله‌های دشمن، آقا زانو به زمین زدند، صورت‌شان را گذاشتند روی صورتِ علی و گفتند: بعدِ تو خاک بر سرِ دنیا. آه... شما نبودید وقتی آقا مستأصل مانده بودند که این مصحفِ پاره پاره را، این آیه‌های مکّی و سوره‌های مدنی را چه‌طور جمع کند، برگرداند به خیمه‌ها. شما نبودید بانو و چه خوب که نبودید.

🙏 سلام مادرِ علی بزرگ‌تر! سلام بر دامانِ پاکِ شما که شبیه‌ترینِ مردم به پیام‌برِ خدا را پرورید.

✍️ مریم روستا
@AllameTabatabaei
#حسینیه
✅ روایت نهم: مادرِ ماه

▪️هر چهارتایشان را با حسین روانه کرده بودید؛ سه تا «ستاره‌» و یک «ماه» که از بچگی یادشان داده بودید فقط بر مدار آفتابِ حسین بگردند. فقط از اشعه‌های خورشیدِ حسین نور بگیرند. از همان سال‌ها درِِ گوشِ ماهِ بنی‌هاشم آیه‌های شمس را زمزمه کرده بودید: والشّمسِ و ضحیها والقمرِ اِذا تلیها. ماهِ شما یاد گرفته بود، هیچ‌جا نمی‌شود از خورشید جلو افتاد. از کجا آورده بودید این‌همه معرفت را بانو؟ با آن زمزمه‌هایی که درِ گوشش خوانده بودید مگر می‌توانست روزِ دهم عَلَم به دست نشود؟! مگر می‌شد بچّه‌های حسین آب بخواهند و هستی‌ش آب نشود پیشِ پایشان؟! مگر می‌شد هرم عطش، آتش به جانِ حرم انداخته باشد و او تاب بیاورد و مشک به دست روانه فرات نشود؟! همین بود که لشکر، مشک را هدف کرده بود. همه می‌دانستند آبِ مشک که چکه چکه بر زمین بریزد، هستی عبّاسِ شما، ذرّه ذرّه آب می‌شود. می‌دانستند کارِ مشک که تمام بشود، کارِ ماه تمام می‌شود. کارِ خورشید هم. همه دیدند خورشیدی که از کنارِ علقمه داشت به غروب نزدیک می‌شد، دست به کمر بود. «ماه» را کنارِ نهر جا گذاشته بود.

🙏 سلام مادرِ ماهِ بنی‌هاشم. سلام بر شیر «ادب» و «بصیرت» و «معرفت‌»ی که به عبّاس نوشاندید.

✍️ مریم روستا
@AllameTabatabaei
🔥دستچینی از داغ‌ترین #پست‌های_محرمی که تا کنون در کانال کیش مهر منتشر شده است👇

✅ چشم درد علامه به خاطر درس روز عاشورا
https://t.me/allametabatabaei/417

📚علامه و جنجالی‌ترین کتاب در باب قیام عاشورا
https://t.me/allametabatabaei/1775

✅ مکاشفه عجیب علامه در روز عاشورا
https://t.me/allametabatabaei/424

📸 پوستر|جواب سلام ارباب
https://t.me/allametabatabaei/425

✅ماجرای شنیدنی «زیارت عاشورا»ی همسر علامه طباطبایی
https://t.me/allametabatabaei/427

✅ زیارت عاشورا به قرائت سید علی آقای قاضی
https://t.me/allametabatabaei/454

✅ شهود ضریح امام حسین(ع)در خانه علامه
https://t.me/allametabatabaei/480

✅ علامه: کاش مرثیه خوان بودم!
https://t.me/allametabatabaei/415

📹 فیلم|ذکر شیطان کوب!
https://t.me/allametabatabaei/860

✅ تبرک جویی علامه طباطبایی به در و دیوار هیات
https://t.me/allametabatabaei/412

📸 پوستر|سخنی از علامه طباطبایی به نقل از محمود امجد
https://t.me/allametabatabaei/422

📹ببينيد| آیت الله مرعشی نجفی: المیزان نتیجه توسل به امام حسین(ع)
https://t.me/allametabatabaei/537

و پست ویژه پایانی👇

✅احضار روح عمرسعد و معاویه توسط برادر علامه طباطبایی
https://t.me/allametabatabaei/421

@AllameTabatabaei
#حسینیه
✅ روایتِ دهم: خواهری که بود، خواهری که هست...

▪️هروله‌های میان خیمه‌ها و تل تمام شد. از بالای آن بلندی چشم‌هاتان دید هر آن‌چه نباید می‌دید. درنوردیدنِ صحرا برای یافتنِ اطفالِ گریزان از آتش خیمه‌ها و از قساوت نامردها هم تمام شد. دانه دانه مهره‌های این تسبیح را از گوشه‌کنار این صحرای تفتیده جمع کرده‌اید. صورت‌های آفتاب‌سوخته و دامن‌های نیم‌سوخته و لب‌های ورچیده از بغض و چشم‌های خیس‌شان آتش به جان‌تان انداخته، ولی دَم برنمی‌آورید. به راه درازی که در پیش است می‌اندیشید. به کوفه، به شام، به همه منزل‌هایی که منتظرند یکی‌یکی داغِ دل‌ِ زن‌ها و بچّه‌ها را تازه کنند. آن‌روز که به نکاحِ عبدالله درمی‌آمدید، آن روز که شرط عقد را هم‌سفری با برادر در هر سفری گذاشته بودید، فکر می‌کردید سفری می‌آید که باید هم‌سفرتان را بر خاک، بگذارید و بگذرید؟ که باید هم‌سفرِ سرِ بر نیزه‌اش باشید؟ آه بانویِ صبر، حماسه تمام نشده، پرده آخر رسیده، صحنه را فقط شما می‌توانید تمام کنید. عَلَمِ عبّاس را برداشته‌اید. شما خواهرِ حسین بودید. شما خواهرِ حسین هستید.

🙏 سلام بانوی صبر، سلام بانویِ حماسه، سلام بر بلندای قامتی که ذره ذره‌اش را داغ‌ و زخم‌ و درد آکنده بود، اما ایستاد تا پرچم عاشورا فرونیفتد.

✍️ مریم روستا
@AllameTabatabaei
☑️ آیت الله میلانی در لندن برایم تعریف کرد: نوجوان که بودم، علامه سید محمدحسین طباطبایی و شاعر عارف مهدی الهی قمشه‌ای، مهمان پدربزرگم آیت الله سید محمدهادی میلانی مرجع تقلید و مؤسس حوزه علمیه مشهد بودند. برایشان چای آورده بودم. ناگاه آقای قمشه‌ای خواند:
آسمان رشک بَرَد بهر زمینی که در آن؛
دو سه یاری، دو سه دَم، بهر خدا بنشینند...

📚 حاج آخوند، ص ۱۸۷
@AllameTabatabaei