✅ ضربه شصت علامه طباطبایی به مرتاض هندی
📝 خاطره آیت الله العظمی #سید_موسی_شبیری زنجانی از مرتاضی که میخواست علامه طباطبایی را از زمین بلند کند و در هوا نگه دارد!👇
yon.ir/m3XcA
@AllameTabatabaei
📝 خاطره آیت الله العظمی #سید_موسی_شبیری زنجانی از مرتاضی که میخواست علامه طباطبایی را از زمین بلند کند و در هوا نگه دارد!👇
yon.ir/m3XcA
@AllameTabatabaei
#حسینیه
✅ روایت پنجم: مادری که خواهر بود!
▪️لابد اگر کسی از شما میپرسید عون برایتان عزیزتر است یا محمّد؟ میگفتید: حسین! پسرها هم میدانستند دلِ شما را بیشتر از همه، محبت حسین آکنده. عشق حسین، شیره جان شما بود که به عون و محمّد نوشانیده بودید. پسرها از روز اول توی آیینه چشمهای شما فقط حسین را دیده بودند. نَسَبی که پسرها به جعفرِطیّار داشتند، کارِ شما را راحتتر کرده بود؛ کارِ حسینی بزرگکردنشان را. اینها را حالا که مهیای میدانرفتن میشوند، مرور میکنید. حالا که حلقههای زنجیره تعلق مادری را یکییکی پاره میکنید. حالا که دریای مهرِ مادری را به اقیانوس عشق حسینی میرسانید. توی خیمه نشستهاید که خبر میآورند؛ عون رفت. محمّد هم. اشکهایتان را پاک میکنید. حالا شما دیگر فقط خواهرِ حسین هستید. شما از اولش هم بیش از مادرِعون و محمّد بودن، خواهرِ حسین بودید. بس که عزیز و بزرگ و دوستداشتنیست این برادر.
🙏 سلام مادرِ عون! سلام مادرِ محمّد! سلام بر دامانی که دو فدایی برای حسین پرورید؛ دو یلِ عاشورایی.
✍️ مریم روستا
@AllameTabatabaei
✅ روایت پنجم: مادری که خواهر بود!
▪️لابد اگر کسی از شما میپرسید عون برایتان عزیزتر است یا محمّد؟ میگفتید: حسین! پسرها هم میدانستند دلِ شما را بیشتر از همه، محبت حسین آکنده. عشق حسین، شیره جان شما بود که به عون و محمّد نوشانیده بودید. پسرها از روز اول توی آیینه چشمهای شما فقط حسین را دیده بودند. نَسَبی که پسرها به جعفرِطیّار داشتند، کارِ شما را راحتتر کرده بود؛ کارِ حسینی بزرگکردنشان را. اینها را حالا که مهیای میدانرفتن میشوند، مرور میکنید. حالا که حلقههای زنجیره تعلق مادری را یکییکی پاره میکنید. حالا که دریای مهرِ مادری را به اقیانوس عشق حسینی میرسانید. توی خیمه نشستهاید که خبر میآورند؛ عون رفت. محمّد هم. اشکهایتان را پاک میکنید. حالا شما دیگر فقط خواهرِ حسین هستید. شما از اولش هم بیش از مادرِعون و محمّد بودن، خواهرِ حسین بودید. بس که عزیز و بزرگ و دوستداشتنیست این برادر.
🙏 سلام مادرِ عون! سلام مادرِ محمّد! سلام بر دامانی که دو فدایی برای حسین پرورید؛ دو یلِ عاشورایی.
✍️ مریم روستا
@AllameTabatabaei
#حسینیه
✅ روایت ششم: مادر گلهایِ حسنی
▪️ساعتی از اوج گرفتن قاسم نگذشته، بیتابیِ عبدالله را به زینب سپردهای و هنوز به این می اندیشی که تو چطور رفتنِ قاسم را تاب آوردهای؟! یکی انگار قلبت را محکم نگه داشته بود، وقتی نعلهای تازه بر پیکر سیزده سالهات میتاختند. به دیشب میاندیشی که قاسم در برابر چشمهای پرسشگرِ عمو گفته بود شهادت براش از عسل شیرینتر است. این جمله را همین پسرِ سیزدهساله تو گفته بود که پایش به رکاب نمیرسید، که زره برایش بزرگ بود. قاسم حالا نوشیده بود جامِ شیرینتر از عسلش را. اصلاً این دو تا پسرها از اولش هم هواییِ عمو بودند. همین است که عبدالله دستهای زینب را رها کرده و خودش را به معرکه رسانده و دستش را سپرِ عمو کرده. صدای «واامّاه»ش را شنیدی؟ تو را صدا میزنَد. قلبت را دوباره کسی محکم نگه داشته که از هم نپاشد. حسن(ع) است لابد که جرعهجرعه حلمش را به تو مینوشانَد. آرام شدهای. تمام شد. قاسم و عبدالله رفتند. سندهای روسپیدیِ تو هم امضایشان را گرفتند. توی دلِ تو حالا فقط انتظار پیوستن به حسن و پسرهاش مانده. وه که چه عزیز و خواستنی بودند آن پدر و پسرهاش.
🙏 سلام مادرِ قاسم! سلام مادرِ عبدالله. سلام بر باغبانی که گلهای حسنیش را با رنگ و بویِ حسینی پرورید.
✍️ مریم روستا
@AllameTabatabaei
✅ روایت ششم: مادر گلهایِ حسنی
▪️ساعتی از اوج گرفتن قاسم نگذشته، بیتابیِ عبدالله را به زینب سپردهای و هنوز به این می اندیشی که تو چطور رفتنِ قاسم را تاب آوردهای؟! یکی انگار قلبت را محکم نگه داشته بود، وقتی نعلهای تازه بر پیکر سیزده سالهات میتاختند. به دیشب میاندیشی که قاسم در برابر چشمهای پرسشگرِ عمو گفته بود شهادت براش از عسل شیرینتر است. این جمله را همین پسرِ سیزدهساله تو گفته بود که پایش به رکاب نمیرسید، که زره برایش بزرگ بود. قاسم حالا نوشیده بود جامِ شیرینتر از عسلش را. اصلاً این دو تا پسرها از اولش هم هواییِ عمو بودند. همین است که عبدالله دستهای زینب را رها کرده و خودش را به معرکه رسانده و دستش را سپرِ عمو کرده. صدای «واامّاه»ش را شنیدی؟ تو را صدا میزنَد. قلبت را دوباره کسی محکم نگه داشته که از هم نپاشد. حسن(ع) است لابد که جرعهجرعه حلمش را به تو مینوشانَد. آرام شدهای. تمام شد. قاسم و عبدالله رفتند. سندهای روسپیدیِ تو هم امضایشان را گرفتند. توی دلِ تو حالا فقط انتظار پیوستن به حسن و پسرهاش مانده. وه که چه عزیز و خواستنی بودند آن پدر و پسرهاش.
🙏 سلام مادرِ قاسم! سلام مادرِ عبدالله. سلام بر باغبانی که گلهای حسنیش را با رنگ و بویِ حسینی پرورید.
✍️ مریم روستا
@AllameTabatabaei
📸 طرح | #تایپوگرافی شعری از علامه طباطبایی
برای مشاهده متن کامل شعر به لینک زیر بروید👇
yon.ir/xsTD9
@AllameTabatabaei
برای مشاهده متن کامل شعر به لینک زیر بروید👇
yon.ir/xsTD9
@AllameTabatabaei
#حسینیه
✅ روایت هفتم: مادری که خونِ پسرش را فرشتهها بردند.
▪️این ساعتهای آخر از گریه و ضجه و التماسش خبری نبود، نه؟! این اواخر به ماهی شبیه شده بود؟ به لحظاتِ آخرِ ماهی که لبهاش را در حسرتِ آب تکان میدهد، که دیگر چه به آب برسد و چه نرسد، کارش تمام است؟ مرا ببخشید بانو. اگر آقا خودشان وصفِ «یتلذّی عطشاً» را برای اصغر نگفته بودند، من کجا جرأت میکردم رو در رویِ شما، حالاتِ عطش علی را روایت کنم؟! که بگویم خبرِ افتادنِ مشک، خبرِ شهادتِ سقا، بیش از همه بندِ دلِ شما را پاره کرده بود. همان موقع یقین کرده بودید این لبهای کوچک و نازک که در آرزویِ یک قطره، به سختی باز و بسته میشوند، دیگر به آب نمیرسند. من فدای آن لحظهِ شما، که علی را برای وداع به دستِ آقا دادید، آنجا که بینِ سر و بدنِ علیِ کوچک، تیری سه شعبه فاصله انداخت و به قدرِ دستوپازدنی جان را از جسم کوچکش پرواز داد. آنجا که آقا دست به زیرِ گلویِ علی بردند و خونش را به آسمان پاشیدند و گفتند: دیدنِ خدا، چهقدر تحمّل این لحظه را آسان میکند. من هنوز مبهوتِ این رازم بانو که حتی یک قطره از خونِ اصغر به زمین بازنگشت. من که فکر میکنم خونِ علیِ شما را فرشتهها به تبرّک بردند.
🙏 سلام مادرِ علیِ کوچک! سلام مادرِ کوچکترین سرباز! سلام بر دامان و بر شیرِ پاکی که ششماههِ شما را عاشورایی کرد.
✍️ مریم روستا
@AllameTabatabaei
✅ روایت هفتم: مادری که خونِ پسرش را فرشتهها بردند.
▪️این ساعتهای آخر از گریه و ضجه و التماسش خبری نبود، نه؟! این اواخر به ماهی شبیه شده بود؟ به لحظاتِ آخرِ ماهی که لبهاش را در حسرتِ آب تکان میدهد، که دیگر چه به آب برسد و چه نرسد، کارش تمام است؟ مرا ببخشید بانو. اگر آقا خودشان وصفِ «یتلذّی عطشاً» را برای اصغر نگفته بودند، من کجا جرأت میکردم رو در رویِ شما، حالاتِ عطش علی را روایت کنم؟! که بگویم خبرِ افتادنِ مشک، خبرِ شهادتِ سقا، بیش از همه بندِ دلِ شما را پاره کرده بود. همان موقع یقین کرده بودید این لبهای کوچک و نازک که در آرزویِ یک قطره، به سختی باز و بسته میشوند، دیگر به آب نمیرسند. من فدای آن لحظهِ شما، که علی را برای وداع به دستِ آقا دادید، آنجا که بینِ سر و بدنِ علیِ کوچک، تیری سه شعبه فاصله انداخت و به قدرِ دستوپازدنی جان را از جسم کوچکش پرواز داد. آنجا که آقا دست به زیرِ گلویِ علی بردند و خونش را به آسمان پاشیدند و گفتند: دیدنِ خدا، چهقدر تحمّل این لحظه را آسان میکند. من هنوز مبهوتِ این رازم بانو که حتی یک قطره از خونِ اصغر به زمین بازنگشت. من که فکر میکنم خونِ علیِ شما را فرشتهها به تبرّک بردند.
🙏 سلام مادرِ علیِ کوچک! سلام مادرِ کوچکترین سرباز! سلام بر دامان و بر شیرِ پاکی که ششماههِ شما را عاشورایی کرد.
✍️ مریم روستا
@AllameTabatabaei
📸 طرح | #تایپوگرافی شعری از علامه طباطبایی
برای مشاهده سایر اشعار علامه به لینک زیر بروید👇
yon.ir/0hPlc
@AllameTabatabaei
برای مشاهده سایر اشعار علامه به لینک زیر بروید👇
yon.ir/0hPlc
@AllameTabatabaei
«اعظم الله اجورنا و اجورکم بمصابنا بالحسین (علیهالسلام) و جعلنا و ایّاکم من الطالبین لثاره»
#هشتم_محرم است و روز قصه پرغصهی جوان رشید امام حسین، حضرت علی اکبر (سلام الله علیهما). به همین مناسبت، خاطره بسیار عجیب آیت الله علوی از تاثر علامه طباطبایی(ره) در هنگام شنیدن شعر عاشورایی ایرج میرزا بازنشر میگردد.👇
@AllameTabatabaei
#هشتم_محرم است و روز قصه پرغصهی جوان رشید امام حسین، حضرت علی اکبر (سلام الله علیهما). به همین مناسبت، خاطره بسیار عجیب آیت الله علوی از تاثر علامه طباطبایی(ره) در هنگام شنیدن شعر عاشورایی ایرج میرزا بازنشر میگردد.👇
@AllameTabatabaei
Forwarded from کیش مهر (شکوری)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#حسینیه
✅ روایت هشتم: مادری که پسرش شبیهِ پیامبر بود.
▪️شما نبودید بانو، ولی نوبت بنیهاشم که رسیده بود، آقا گفته بودند اوّل از همه علی، فقط قبلِ رفتن چند قدم جلوی چشمهام راه برود. شما نبودید ولی همه دیدند علی که راه میرفت، آقا دستهاشان را به آسمان بلند کردند و خودِ خدا را به شهادت طلبیدند که جوانی را به میدان میفرستد که شبیهترین خلایق است به پیامبر، که هر وقت کسی دلش برای پیامبر تنگ میشد، علی را نگاه میکرد. شما نبودید آن لحظههای دلکندن اهلِ حرم از علی... شما نبودید آن لحظههای سختتر، آنجا که صدای«یا ابتاه علیکَ منّی السّلامِ» علی بلند شد. آنجا که میان هلهلههای دشمن، آقا زانو به زمین زدند، صورتشان را گذاشتند روی صورتِ علی و گفتند: بعدِ تو خاک بر سرِ دنیا. آه... شما نبودید وقتی آقا مستأصل مانده بودند که این مصحفِ پاره پاره را، این آیههای مکّی و سورههای مدنی را چهطور جمع کند، برگرداند به خیمهها. شما نبودید بانو و چه خوب که نبودید.
🙏 سلام مادرِ علی بزرگتر! سلام بر دامانِ پاکِ شما که شبیهترینِ مردم به پیامبرِ خدا را پرورید.
✍️ مریم روستا
@AllameTabatabaei
✅ روایت هشتم: مادری که پسرش شبیهِ پیامبر بود.
▪️شما نبودید بانو، ولی نوبت بنیهاشم که رسیده بود، آقا گفته بودند اوّل از همه علی، فقط قبلِ رفتن چند قدم جلوی چشمهام راه برود. شما نبودید ولی همه دیدند علی که راه میرفت، آقا دستهاشان را به آسمان بلند کردند و خودِ خدا را به شهادت طلبیدند که جوانی را به میدان میفرستد که شبیهترین خلایق است به پیامبر، که هر وقت کسی دلش برای پیامبر تنگ میشد، علی را نگاه میکرد. شما نبودید آن لحظههای دلکندن اهلِ حرم از علی... شما نبودید آن لحظههای سختتر، آنجا که صدای«یا ابتاه علیکَ منّی السّلامِ» علی بلند شد. آنجا که میان هلهلههای دشمن، آقا زانو به زمین زدند، صورتشان را گذاشتند روی صورتِ علی و گفتند: بعدِ تو خاک بر سرِ دنیا. آه... شما نبودید وقتی آقا مستأصل مانده بودند که این مصحفِ پاره پاره را، این آیههای مکّی و سورههای مدنی را چهطور جمع کند، برگرداند به خیمهها. شما نبودید بانو و چه خوب که نبودید.
🙏 سلام مادرِ علی بزرگتر! سلام بر دامانِ پاکِ شما که شبیهترینِ مردم به پیامبرِ خدا را پرورید.
✍️ مریم روستا
@AllameTabatabaei
#حسینیه
✅ روایت نهم: مادرِ ماه
▪️هر چهارتایشان را با حسین روانه کرده بودید؛ سه تا «ستاره» و یک «ماه» که از بچگی یادشان داده بودید فقط بر مدار آفتابِ حسین بگردند. فقط از اشعههای خورشیدِ حسین نور بگیرند. از همان سالها درِِ گوشِ ماهِ بنیهاشم آیههای شمس را زمزمه کرده بودید: والشّمسِ و ضحیها والقمرِ اِذا تلیها. ماهِ شما یاد گرفته بود، هیچجا نمیشود از خورشید جلو افتاد. از کجا آورده بودید اینهمه معرفت را بانو؟ با آن زمزمههایی که درِ گوشش خوانده بودید مگر میتوانست روزِ دهم عَلَم به دست نشود؟! مگر میشد بچّههای حسین آب بخواهند و هستیش آب نشود پیشِ پایشان؟! مگر میشد هرم عطش، آتش به جانِ حرم انداخته باشد و او تاب بیاورد و مشک به دست روانه فرات نشود؟! همین بود که لشکر، مشک را هدف کرده بود. همه میدانستند آبِ مشک که چکه چکه بر زمین بریزد، هستی عبّاسِ شما، ذرّه ذرّه آب میشود. میدانستند کارِ مشک که تمام بشود، کارِ ماه تمام میشود. کارِ خورشید هم. همه دیدند خورشیدی که از کنارِ علقمه داشت به غروب نزدیک میشد، دست به کمر بود. «ماه» را کنارِ نهر جا گذاشته بود.
🙏 سلام مادرِ ماهِ بنیهاشم. سلام بر شیر «ادب» و «بصیرت» و «معرفت»ی که به عبّاس نوشاندید.
✍️ مریم روستا
@AllameTabatabaei
✅ روایت نهم: مادرِ ماه
▪️هر چهارتایشان را با حسین روانه کرده بودید؛ سه تا «ستاره» و یک «ماه» که از بچگی یادشان داده بودید فقط بر مدار آفتابِ حسین بگردند. فقط از اشعههای خورشیدِ حسین نور بگیرند. از همان سالها درِِ گوشِ ماهِ بنیهاشم آیههای شمس را زمزمه کرده بودید: والشّمسِ و ضحیها والقمرِ اِذا تلیها. ماهِ شما یاد گرفته بود، هیچجا نمیشود از خورشید جلو افتاد. از کجا آورده بودید اینهمه معرفت را بانو؟ با آن زمزمههایی که درِ گوشش خوانده بودید مگر میتوانست روزِ دهم عَلَم به دست نشود؟! مگر میشد بچّههای حسین آب بخواهند و هستیش آب نشود پیشِ پایشان؟! مگر میشد هرم عطش، آتش به جانِ حرم انداخته باشد و او تاب بیاورد و مشک به دست روانه فرات نشود؟! همین بود که لشکر، مشک را هدف کرده بود. همه میدانستند آبِ مشک که چکه چکه بر زمین بریزد، هستی عبّاسِ شما، ذرّه ذرّه آب میشود. میدانستند کارِ مشک که تمام بشود، کارِ ماه تمام میشود. کارِ خورشید هم. همه دیدند خورشیدی که از کنارِ علقمه داشت به غروب نزدیک میشد، دست به کمر بود. «ماه» را کنارِ نهر جا گذاشته بود.
🙏 سلام مادرِ ماهِ بنیهاشم. سلام بر شیر «ادب» و «بصیرت» و «معرفت»ی که به عبّاس نوشاندید.
✍️ مریم روستا
@AllameTabatabaei
🔥دستچینی از داغترین #پستهای_محرمی که تا کنون در کانال کیش مهر منتشر شده است👇
✅ چشم درد علامه به خاطر درس روز عاشورا
https://t.me/allametabatabaei/417
📚علامه و جنجالیترین کتاب در باب قیام عاشورا
https://t.me/allametabatabaei/1775
✅ مکاشفه عجیب علامه در روز عاشورا
https://t.me/allametabatabaei/424
📸 پوستر|جواب سلام ارباب
https://t.me/allametabatabaei/425
✅ماجرای شنیدنی «زیارت عاشورا»ی همسر علامه طباطبایی
https://t.me/allametabatabaei/427
✅ زیارت عاشورا به قرائت سید علی آقای قاضی
https://t.me/allametabatabaei/454
✅ شهود ضریح امام حسین(ع)در خانه علامه
https://t.me/allametabatabaei/480
✅ علامه: کاش مرثیه خوان بودم!
https://t.me/allametabatabaei/415
📹 فیلم|ذکر شیطان کوب!
https://t.me/allametabatabaei/860
✅ تبرک جویی علامه طباطبایی به در و دیوار هیات
https://t.me/allametabatabaei/412
📸 پوستر|سخنی از علامه طباطبایی به نقل از محمود امجد
https://t.me/allametabatabaei/422
📹ببينيد| آیت الله مرعشی نجفی: المیزان نتیجه توسل به امام حسین(ع)
https://t.me/allametabatabaei/537
و پست ویژه پایانی👇
✅احضار روح عمرسعد و معاویه توسط برادر علامه طباطبایی
https://t.me/allametabatabaei/421
@AllameTabatabaei
✅ چشم درد علامه به خاطر درس روز عاشورا
https://t.me/allametabatabaei/417
📚علامه و جنجالیترین کتاب در باب قیام عاشورا
https://t.me/allametabatabaei/1775
✅ مکاشفه عجیب علامه در روز عاشورا
https://t.me/allametabatabaei/424
📸 پوستر|جواب سلام ارباب
https://t.me/allametabatabaei/425
✅ماجرای شنیدنی «زیارت عاشورا»ی همسر علامه طباطبایی
https://t.me/allametabatabaei/427
✅ زیارت عاشورا به قرائت سید علی آقای قاضی
https://t.me/allametabatabaei/454
✅ شهود ضریح امام حسین(ع)در خانه علامه
https://t.me/allametabatabaei/480
✅ علامه: کاش مرثیه خوان بودم!
https://t.me/allametabatabaei/415
📹 فیلم|ذکر شیطان کوب!
https://t.me/allametabatabaei/860
✅ تبرک جویی علامه طباطبایی به در و دیوار هیات
https://t.me/allametabatabaei/412
📸 پوستر|سخنی از علامه طباطبایی به نقل از محمود امجد
https://t.me/allametabatabaei/422
📹ببينيد| آیت الله مرعشی نجفی: المیزان نتیجه توسل به امام حسین(ع)
https://t.me/allametabatabaei/537
و پست ویژه پایانی👇
✅احضار روح عمرسعد و معاویه توسط برادر علامه طباطبایی
https://t.me/allametabatabaei/421
@AllameTabatabaei
Telegram
کیش مهر💫
✅ چشم درد علامه به خاطر درس روز عاشورا
علامه طباطبایی(رحمه الله علیه):
«در دوازده سالی که نجف بودم، به جز عاشورا، هیچ روزی درس را تعطیل نکردم. یک سال عاشورا درس را تعطیل نکرده بودم که به چشم درد شدیدی گرفتار شدم! طوری که نزدیک بود کور شوم. از عظمت امام…
علامه طباطبایی(رحمه الله علیه):
«در دوازده سالی که نجف بودم، به جز عاشورا، هیچ روزی درس را تعطیل نکردم. یک سال عاشورا درس را تعطیل نکرده بودم که به چشم درد شدیدی گرفتار شدم! طوری که نزدیک بود کور شوم. از عظمت امام…
#حسینیه
✅ روایتِ دهم: خواهری که بود، خواهری که هست...
▪️هرولههای میان خیمهها و تل تمام شد. از بالای آن بلندی چشمهاتان دید هر آنچه نباید میدید. درنوردیدنِ صحرا برای یافتنِ اطفالِ گریزان از آتش خیمهها و از قساوت نامردها هم تمام شد. دانه دانه مهرههای این تسبیح را از گوشهکنار این صحرای تفتیده جمع کردهاید. صورتهای آفتابسوخته و دامنهای نیمسوخته و لبهای ورچیده از بغض و چشمهای خیسشان آتش به جانتان انداخته، ولی دَم برنمیآورید. به راه درازی که در پیش است میاندیشید. به کوفه، به شام، به همه منزلهایی که منتظرند یکییکی داغِ دلِ زنها و بچّهها را تازه کنند. آنروز که به نکاحِ عبدالله درمیآمدید، آن روز که شرط عقد را همسفری با برادر در هر سفری گذاشته بودید، فکر میکردید سفری میآید که باید همسفرتان را بر خاک، بگذارید و بگذرید؟ که باید همسفرِ سرِ بر نیزهاش باشید؟ آه بانویِ صبر، حماسه تمام نشده، پرده آخر رسیده، صحنه را فقط شما میتوانید تمام کنید. عَلَمِ عبّاس را برداشتهاید. شما خواهرِ حسین بودید. شما خواهرِ حسین هستید.
🙏 سلام بانوی صبر، سلام بانویِ حماسه، سلام بر بلندای قامتی که ذره ذرهاش را داغ و زخم و درد آکنده بود، اما ایستاد تا پرچم عاشورا فرونیفتد.
✍️ مریم روستا
@AllameTabatabaei
✅ روایتِ دهم: خواهری که بود، خواهری که هست...
▪️هرولههای میان خیمهها و تل تمام شد. از بالای آن بلندی چشمهاتان دید هر آنچه نباید میدید. درنوردیدنِ صحرا برای یافتنِ اطفالِ گریزان از آتش خیمهها و از قساوت نامردها هم تمام شد. دانه دانه مهرههای این تسبیح را از گوشهکنار این صحرای تفتیده جمع کردهاید. صورتهای آفتابسوخته و دامنهای نیمسوخته و لبهای ورچیده از بغض و چشمهای خیسشان آتش به جانتان انداخته، ولی دَم برنمیآورید. به راه درازی که در پیش است میاندیشید. به کوفه، به شام، به همه منزلهایی که منتظرند یکییکی داغِ دلِ زنها و بچّهها را تازه کنند. آنروز که به نکاحِ عبدالله درمیآمدید، آن روز که شرط عقد را همسفری با برادر در هر سفری گذاشته بودید، فکر میکردید سفری میآید که باید همسفرتان را بر خاک، بگذارید و بگذرید؟ که باید همسفرِ سرِ بر نیزهاش باشید؟ آه بانویِ صبر، حماسه تمام نشده، پرده آخر رسیده، صحنه را فقط شما میتوانید تمام کنید. عَلَمِ عبّاس را برداشتهاید. شما خواهرِ حسین بودید. شما خواهرِ حسین هستید.
🙏 سلام بانوی صبر، سلام بانویِ حماسه، سلام بر بلندای قامتی که ذره ذرهاش را داغ و زخم و درد آکنده بود، اما ایستاد تا پرچم عاشورا فرونیفتد.
✍️ مریم روستا
@AllameTabatabaei
☑️ آیت الله میلانی در لندن برایم تعریف کرد: نوجوان که بودم، علامه سید محمدحسین طباطبایی و شاعر عارف مهدی الهی قمشهای، مهمان پدربزرگم آیت الله سید محمدهادی میلانی مرجع تقلید و مؤسس حوزه علمیه مشهد بودند. برایشان چای آورده بودم. ناگاه آقای قمشهای خواند:
آسمان رشک بَرَد بهر زمینی که در آن؛
دو سه یاری، دو سه دَم، بهر خدا بنشینند...
📚 حاج آخوند، ص ۱۸۷
@AllameTabatabaei
آسمان رشک بَرَد بهر زمینی که در آن؛
دو سه یاری، دو سه دَم، بهر خدا بنشینند...
📚 حاج آخوند، ص ۱۸۷
@AllameTabatabaei
کیش مهر
✅ علامه و جنجالیترین کتاب در باب #قیام_عاشورا + دانلود حدود سال 1390 هجری قمری کتابی دربارهی امام حسین علیه السلام و نهضت کربلا منتشر شد. داوری بسیاری از علما این بود که محتوای آن کتاب (شهید جاوید نوشته مرحوم صالحی نجف آبادی) با اعتقاد به علم امام منافات…
✅ روایتی کمترشنیدهشده از چاپ جوابیه علامه به کتاب شهید جاوید
سید ضیاء الدین صدرالاشرافی:
🔸 هر دوشنبه به قم میآمدم و از ساعت 4 الی 6 خدمت علامه طباطبائی بودم و بعد به تهران خدمت دایی (و استادم آقای میرزا جعفر سلطان القرایی) میآمدم.
🔹 وقتی کتاب شهید جاوید (آیة الله صالحی نجفآبادی) چاپ شده بود موقع رفتن به منزل علامه (در کوچه مسعود) در کتابفروشیها دیدم کتابی است که روی جلد آن نوشته شده: جواب علامه طباطبائی به کتاب شهید جاوید. آن را خریده به منزل علامه آمدم.
🔸 ایشان از دیدن کتاب بسیار ناراحت شدند و گفتند: آقا! من در این مجادلات وارد نمیشوم. داستان این است که دو سال قبل آمدند به اصرار از من خواستند تا نظرم را در مورد علم امام بنویسم. گفتم: من اهل فتوا نیستم. اما اصرار و اذیت به حدی بود که همین چند سطری را که ملاحظه میکنید نوشتم که: بنا به نظر اکثریت علماء شیعه، امام به اذن الله عالم به غیب است. و آقایان برداشتهاند و آن را وسیله مجادله خود قرار دادهاند!
🔹 آمدم در تهران قضیه را به دایی جان که در پاتوقشان نشسته بودند نقل کردم. مرحوم آقای محدّث ارموی (شوهر خواهر مرحوم جلال آل احمد) وارد شد. شروع به فحاشی بر علیه مؤلف کتاب شهید جاوید کرد و گفت: علامه طباطبائی [بهخاطر این کتاب] به پهنای صورت اشک میریزند!
🔸 دایی جان با آرامش فراوان فرمودند: آقای محدّث! اولاً قذف (ناسزاگویی به) مؤمن حرام است. ثانیا ضیاء دیروز از پیش علامه آمده و بر عکس، علامه از شیّادی مخالفین ناراحت است.
📚 زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی مرحوم میرزا جعفر سلطان القرایی، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ص 92.
@AllameTabatabaei
سید ضیاء الدین صدرالاشرافی:
🔸 هر دوشنبه به قم میآمدم و از ساعت 4 الی 6 خدمت علامه طباطبائی بودم و بعد به تهران خدمت دایی (و استادم آقای میرزا جعفر سلطان القرایی) میآمدم.
🔹 وقتی کتاب شهید جاوید (آیة الله صالحی نجفآبادی) چاپ شده بود موقع رفتن به منزل علامه (در کوچه مسعود) در کتابفروشیها دیدم کتابی است که روی جلد آن نوشته شده: جواب علامه طباطبائی به کتاب شهید جاوید. آن را خریده به منزل علامه آمدم.
🔸 ایشان از دیدن کتاب بسیار ناراحت شدند و گفتند: آقا! من در این مجادلات وارد نمیشوم. داستان این است که دو سال قبل آمدند به اصرار از من خواستند تا نظرم را در مورد علم امام بنویسم. گفتم: من اهل فتوا نیستم. اما اصرار و اذیت به حدی بود که همین چند سطری را که ملاحظه میکنید نوشتم که: بنا به نظر اکثریت علماء شیعه، امام به اذن الله عالم به غیب است. و آقایان برداشتهاند و آن را وسیله مجادله خود قرار دادهاند!
🔹 آمدم در تهران قضیه را به دایی جان که در پاتوقشان نشسته بودند نقل کردم. مرحوم آقای محدّث ارموی (شوهر خواهر مرحوم جلال آل احمد) وارد شد. شروع به فحاشی بر علیه مؤلف کتاب شهید جاوید کرد و گفت: علامه طباطبائی [بهخاطر این کتاب] به پهنای صورت اشک میریزند!
🔸 دایی جان با آرامش فراوان فرمودند: آقای محدّث! اولاً قذف (ناسزاگویی به) مؤمن حرام است. ثانیا ضیاء دیروز از پیش علامه آمده و بر عکس، علامه از شیّادی مخالفین ناراحت است.
📚 زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی مرحوم میرزا جعفر سلطان القرایی، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ص 92.
@AllameTabatabaei
Audio
@AllameTabatabaei
🎵 بشنوید | داستان عجیب پیام برزخی یک ولی خدا برای علامه طباطبایی
1️⃣ اصل این داستان را مرحوم موسی همدانی، با اجازه علامه طباطبایی (ره) در ترجمه جلد یکم المیزان نقل کرده ولی در متن عربی المیزان نیست.
2️⃣ در این فایل صوتی، زوایای دیگری از این داستان را با بیان شیرین استاد #فاطمینیا خواهید شنید.
3️⃣ در تبریز، چای کنار، بعد از پل سنگی، مدرسه و مقبره #شاه_حسین_ولی واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۳ بهمن ۱۳۸۵ با شمارهٔ ثبت ۱۷۳۳۷ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
@AllameTabatabaei
1️⃣ اصل این داستان را مرحوم موسی همدانی، با اجازه علامه طباطبایی (ره) در ترجمه جلد یکم المیزان نقل کرده ولی در متن عربی المیزان نیست.
2️⃣ در این فایل صوتی، زوایای دیگری از این داستان را با بیان شیرین استاد #فاطمینیا خواهید شنید.
3️⃣ در تبریز، چای کنار، بعد از پل سنگی، مدرسه و مقبره #شاه_حسین_ولی واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۳ بهمن ۱۳۸۵ با شمارهٔ ثبت ۱۷۳۳۷ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
@AllameTabatabaei
#المیزان6️⃣6️⃣ | طفل سقط شده هم شفاعت میکند!
علامه طباطبایی (رحمهاللهعلیه):
« روايات بسيارى در باب شفاعت سيده زنان بهشت فاطمه عليهاالسلام و نيز شفاعت ذريه او، غير از ائمه، وارد شده و همچنين روايات ديگرى در شفاعت مؤ منين و حتى طفل سقط شده از ايشان، نقل شده؛ از آن جمله در حديث معروف از رسول خدا (ص) كه فرمود: «تناكحوا تناسلوا الخ »، فرمود: زن بگيريد و نسل خود را زياد كنيد كه من در روز قيامت به وجود شما نزد امتهاى ديگر مباهات مىكنم و حتى طفل سقط شده را هم به حساب مىآورم و همين طفل سقط شده با قيافهاى اخمو، به در بهشت مىايستد هر چه به او ميگويند: در آى، داخل نميشود و ميگويد: تا پدر و مادرم نيايند داخل نمىشوم.»
📚 ترجمه تفسير الميزان جلد ۱،ص : ۲۷۳
☑️ نکتههای باریکتر از موی « المیزان» را در «کیش مهر» بخوانید!
@AllameTabatabaei
علامه طباطبایی (رحمهاللهعلیه):
« روايات بسيارى در باب شفاعت سيده زنان بهشت فاطمه عليهاالسلام و نيز شفاعت ذريه او، غير از ائمه، وارد شده و همچنين روايات ديگرى در شفاعت مؤ منين و حتى طفل سقط شده از ايشان، نقل شده؛ از آن جمله در حديث معروف از رسول خدا (ص) كه فرمود: «تناكحوا تناسلوا الخ »، فرمود: زن بگيريد و نسل خود را زياد كنيد كه من در روز قيامت به وجود شما نزد امتهاى ديگر مباهات مىكنم و حتى طفل سقط شده را هم به حساب مىآورم و همين طفل سقط شده با قيافهاى اخمو، به در بهشت مىايستد هر چه به او ميگويند: در آى، داخل نميشود و ميگويد: تا پدر و مادرم نيايند داخل نمىشوم.»
📚 ترجمه تفسير الميزان جلد ۱،ص : ۲۷۳
☑️ نکتههای باریکتر از موی « المیزان» را در «کیش مهر» بخوانید!
@AllameTabatabaei
بزرگداشت علامه قسمت اول
آیت الله استادی
#جرعه_جرعه_المیزان20
🎵بشنوید|خدمت بزرگ علامه طباطبایی به روایات تفسیری
☑️ پاسخ کسانی که مرحوم علامه را بیاعتنا به روایات اهل البیت علیهم السلام میدانند.
#آیت_الله_استادی
@AllameTabatabaei
🎵بشنوید|خدمت بزرگ علامه طباطبایی به روایات تفسیری
☑️ پاسخ کسانی که مرحوم علامه را بیاعتنا به روایات اهل البیت علیهم السلام میدانند.
#آیت_الله_استادی
@AllameTabatabaei
📸 طرح | #تایپوگرافی شعر مشهور علامه طباطبایی
▫️ مرحوم علامه در تنها مصاحبه تلویزیونی خود، در پاسخ به این سوال که آیا اشعاری در حافظه دارید که برای بینندگان بخوانید، ابیات ابتدایی این شعر را ترنّم کردند.
برای مشاهده متن کامل شعر به لینک زیر بروید👇
yon.ir/1o0j1
@AllameTabatabaei
▫️ مرحوم علامه در تنها مصاحبه تلویزیونی خود، در پاسخ به این سوال که آیا اشعاری در حافظه دارید که برای بینندگان بخوانید، ابیات ابتدایی این شعر را ترنّم کردند.
برای مشاهده متن کامل شعر به لینک زیر بروید👇
yon.ir/1o0j1
@AllameTabatabaei
📸 طرح | جز قرآن، هر چه خواندم، پشیمانم!
مرحوم آیت الله العظمی دکتر صادقی تهرانی:
🔸علامه طباطبایی را بعد از وفاتشان در خواب دیدم . پرسیدم چه میکنید؟
گفتند: این کتاب را مطالعه میکنم.
پرسیدم چه کتابی است؟ گفتند: قرآن.
گفتم بقیهاش؟
گفت از بقیه (فلسفه، فقه و...) پشیمانم!
این خواب را برای آیت الله جوادی آملی و برخی دیگر از شاگردانشان تعریف کردم.
گفتند: استاد ما که این را بگوید، دیگر ما چه بگوییم؟!
@AllameTabatabaei
مرحوم آیت الله العظمی دکتر صادقی تهرانی:
🔸علامه طباطبایی را بعد از وفاتشان در خواب دیدم . پرسیدم چه میکنید؟
گفتند: این کتاب را مطالعه میکنم.
پرسیدم چه کتابی است؟ گفتند: قرآن.
گفتم بقیهاش؟
گفت از بقیه (فلسفه، فقه و...) پشیمانم!
این خواب را برای آیت الله جوادی آملی و برخی دیگر از شاگردانشان تعریف کردم.
گفتند: استاد ما که این را بگوید، دیگر ما چه بگوییم؟!
@AllameTabatabaei
کیش مهر
📸 طرح | جز قرآن، هر چه خواندم، پشیمانم! مرحوم آیت الله العظمی دکتر صادقی تهرانی: 🔸علامه طباطبایی را بعد از وفاتشان در خواب دیدم . پرسیدم چه میکنید؟ گفتند: این کتاب را مطالعه میکنم. پرسیدم چه کتابی است؟ گفتند: قرآن. گفتم بقیهاش؟ گفت از بقیه (فلسفه، فقه…
✍️ در خصوص پست 👆، توضیح یک نکته آنهم بعد از ذکر دو مقدمه ضروری است:
1️⃣ خواب اساسا فاقد حجیت است و در ایجاد یک عقیده صحیح، نمیتواند و نباید مورد استناد واقع شود.خواب اگر رؤیای صادقه باشد، نیاز به تعبیر دارد. حتی رؤیای صادقه نیز به فرض تعبیر درست، یک امر شخصی است و فقط برای خواببیننده میتواند مبنای عقیده و عمل گردد.
2️⃣ نباید از این نقل قول، چنین برداشت شود که تحصیل و مطالعه علوم دیگر، مطلقا باطل است بلکه به عکس، هیچ مفسری را نمیتوان یافت که بدون اطلاع از مسائل علم بیان، بدیع، صرف، نحو، اصول و فلسفه متعالیه بتواند به فهم دقایق و ظرایف کتاب خدا نائل شود. نه تنها قرآن صامت بلکه فهم روایتِ صادر شده از کام و کلام قرآن ناطق نیز چنین است. چنانکه صاحب کتاب "مهر تابان" از قول علامه میگوید: «آنچه در خُطَب و روايات آمده مطالب مبتذل عامّى نيست؛ بلكه بسيارى از آنها نياز به فهم قوىّ و برهان قويم دارد. و بر همين اساس استاد علّامه طباطبائى تقويت فكر و تصحيح قياس و بطور كلّى منطق و فلسفه را لازم؛ و قبل از رجوع به اين خزائن علميّه اهل بيت عليهم السّلام، فلسفه را مشكلگشا و راهنماى وحيد اين باب مىدانستند.»(مهر تابان، ص54).
با مفروض انگاشتن این دو مقدمه اکنون میگوییم:
🔸علوم یادشده، همگی برای فهم حقایق دین، ابزارند و نه هدف. اگر کسی به جای پرداختن به اصل (ثقل اکبر و ثقل اصغر)، در این علوم که به مثابه فرع و از شاخ و برگهای همین درخت طیبهاند، توقف کند، البته جای تاسف دارد. چنانکه از برخی بزرگان نقل شده که در اواخر عمر خویش، تاسف بسیار خوردهاند که چرا عمرشان را یکسره صرف این علوم کردهاند و نه قرآن.
🔸بنابراین، تنها وجه صحیحی که میتوان این نقل قول را را بر آن حمل کرد این است که گفته شود: این خواب به نوعی، تاکید همان هشدار علامه نسبت به شیوه پرداختن به قرآن در شکل مرسوم حوزههای علمیه است که :
«اگر درباره این علوم دقت به خرج دهى خواهى دید که طورى تنظیم شده که پیداست گوئى هیچ احتیاجى به قرآن ندارد حتى ممکن است یک محصل همه آن علوم را فرا بگیرد و متخصص در صرف و نحو، بیان،لغت، حدیث، رجال، درایه،فقه و اصول بشود و همه این درسها را تا آخر بخواند و قهرمان این علوم نیز گردد و حتى به پایه اجتهاد نیز برسد ولى قرآن را آنطور که باید نتواند قرائت کند و یا به عبارتى اصلا دست به هیچ قرآنى نزده باشد! » (ترجمه المیزان، ج5، ص450)
@AllameTabatabaei
1️⃣ خواب اساسا فاقد حجیت است و در ایجاد یک عقیده صحیح، نمیتواند و نباید مورد استناد واقع شود.خواب اگر رؤیای صادقه باشد، نیاز به تعبیر دارد. حتی رؤیای صادقه نیز به فرض تعبیر درست، یک امر شخصی است و فقط برای خواببیننده میتواند مبنای عقیده و عمل گردد.
2️⃣ نباید از این نقل قول، چنین برداشت شود که تحصیل و مطالعه علوم دیگر، مطلقا باطل است بلکه به عکس، هیچ مفسری را نمیتوان یافت که بدون اطلاع از مسائل علم بیان، بدیع، صرف، نحو، اصول و فلسفه متعالیه بتواند به فهم دقایق و ظرایف کتاب خدا نائل شود. نه تنها قرآن صامت بلکه فهم روایتِ صادر شده از کام و کلام قرآن ناطق نیز چنین است. چنانکه صاحب کتاب "مهر تابان" از قول علامه میگوید: «آنچه در خُطَب و روايات آمده مطالب مبتذل عامّى نيست؛ بلكه بسيارى از آنها نياز به فهم قوىّ و برهان قويم دارد. و بر همين اساس استاد علّامه طباطبائى تقويت فكر و تصحيح قياس و بطور كلّى منطق و فلسفه را لازم؛ و قبل از رجوع به اين خزائن علميّه اهل بيت عليهم السّلام، فلسفه را مشكلگشا و راهنماى وحيد اين باب مىدانستند.»(مهر تابان، ص54).
با مفروض انگاشتن این دو مقدمه اکنون میگوییم:
🔸علوم یادشده، همگی برای فهم حقایق دین، ابزارند و نه هدف. اگر کسی به جای پرداختن به اصل (ثقل اکبر و ثقل اصغر)، در این علوم که به مثابه فرع و از شاخ و برگهای همین درخت طیبهاند، توقف کند، البته جای تاسف دارد. چنانکه از برخی بزرگان نقل شده که در اواخر عمر خویش، تاسف بسیار خوردهاند که چرا عمرشان را یکسره صرف این علوم کردهاند و نه قرآن.
🔸بنابراین، تنها وجه صحیحی که میتوان این نقل قول را را بر آن حمل کرد این است که گفته شود: این خواب به نوعی، تاکید همان هشدار علامه نسبت به شیوه پرداختن به قرآن در شکل مرسوم حوزههای علمیه است که :
«اگر درباره این علوم دقت به خرج دهى خواهى دید که طورى تنظیم شده که پیداست گوئى هیچ احتیاجى به قرآن ندارد حتى ممکن است یک محصل همه آن علوم را فرا بگیرد و متخصص در صرف و نحو، بیان،لغت، حدیث، رجال، درایه،فقه و اصول بشود و همه این درسها را تا آخر بخواند و قهرمان این علوم نیز گردد و حتى به پایه اجتهاد نیز برسد ولى قرآن را آنطور که باید نتواند قرائت کند و یا به عبارتى اصلا دست به هیچ قرآنى نزده باشد! » (ترجمه المیزان، ج5، ص450)
@AllameTabatabaei