Audio
🎵 بشنوید | شرط علامه طباطبایی برای استاد فاطمینیا
🔸نصف شب دیدم آقا دارند به سمت حرم تشریف میبرند از توی هتل دویدم بیرون...
@AllameTabatabaei
🔸نصف شب دیدم آقا دارند به سمت حرم تشریف میبرند از توی هتل دویدم بیرون...
@AllameTabatabaei
#المیزان7️⃣6️⃣ | ژن برتر در فرهنگ قرآن
☑️ نکتههای باریکتر از موی « المیزان» را در «کیش مهر» بخوانید!
@AllameTabatabaei
☑️ نکتههای باریکتر از موی « المیزان» را در «کیش مهر» بخوانید!
@AllameTabatabaei
حجتالاسلام دکتر احمد عابدی:
🔸 علامه طباطبایی به مردم بسیار احترام میگذاشت و اگر خردسال هفت سالهای نزد او میآمد با وجود کهولت سن و بیماری جلوی پای آن بلند میشد.
🔸وقتی نوشتههای علامه طباطبایی را مطالعه میکنیم تأثیر آن بر جسم و جان را متوجه میشویم در حالی که نوشتههای زیادی است که جنبه اخلاقی و معنوی ندارد.
🔸نوشتههایی وجود دارد که انسان میخواند اما جنبه اخلاقی در آن مشاهده نمیکند اما از نوشتههای علامه پاکی، معنویت و اخلاق میبارد و انسان احساس میکند با قلم و نیت پاکی نوشته شده است.
🔸تفاسیری که پس از علامه نوشته شد، رشتههای علوم قرآنی که در دانشگاهها و حوزه تأسیس شد و همه کارهایی که در حال انجام است همه مدیون تفسیر المیزان علامه است.
@AllameTabatabaei
🔸 علامه طباطبایی به مردم بسیار احترام میگذاشت و اگر خردسال هفت سالهای نزد او میآمد با وجود کهولت سن و بیماری جلوی پای آن بلند میشد.
🔸وقتی نوشتههای علامه طباطبایی را مطالعه میکنیم تأثیر آن بر جسم و جان را متوجه میشویم در حالی که نوشتههای زیادی است که جنبه اخلاقی و معنوی ندارد.
🔸نوشتههایی وجود دارد که انسان میخواند اما جنبه اخلاقی در آن مشاهده نمیکند اما از نوشتههای علامه پاکی، معنویت و اخلاق میبارد و انسان احساس میکند با قلم و نیت پاکی نوشته شده است.
🔸تفاسیری که پس از علامه نوشته شد، رشتههای علوم قرآنی که در دانشگاهها و حوزه تأسیس شد و همه کارهایی که در حال انجام است همه مدیون تفسیر المیزان علامه است.
@AllameTabatabaei
✅ علامه طباطبایی چگونه علامه شد؟!
آیت الله حسینی طهرانی:
🔸در روز سوّم شهر جُمادى الاولى 1407 ه.ق كه صديق و سرور ارجمند جناب آية الله حاج شيخ صدر الدّين حائرى شيرازى به مشهد مقدّس مشرّف بودند، فرمودند: من از أخ الزّوجة خود جناب حجّة الإسلام حاج شيخ حسن آقا پهلوانى نمكى طهرانى شنيده بودم كه درباره علّامه مىگفتند كه: ايشان گفتهاند: در زمان كودكى هيچ فكر ايشان خوب كار نمىكرد و مطالب استاد را نمىفهميدند؛ بالاخره در بيابان سجدهاى بجا آوردم و با خدا گفتم: يا مرگ يا فهم!
🔸من مترصّد بودم كه در موقع مناسبى اين مطلب را از ايشان بپرسم، تا يك سفر كه علّامه با دامادشان جناب مرحوم حجّة الإسلام قدّوسى به شيراز تشريف آوردند، در وقتى كه من نزد ايشان تنها بودم، كم كم شروع كردم بدينگونه مطلب را به ميان آوردن كه: شما حاضريد اگر من سؤالى داشته باشم جواب دهيد؟! ايشان فرمودند: چه ضرر دارد؛ اگر بدانم مى گويم! من عرض كردم: مطلب راجع به خود شماست؛ اگر حتماً مى دانيد كه بپرسم جواب مى دهيد، من بپرسم و گرنه از سؤال خود صرف نظر كنم! ايشان فرمودند: بفرمائيد! اگر بدانم مى گويم.
🔸من عرض كردم: اينطور شنيده شده است كه: شما در سنّ طفوليّت درسها را ادراك نمى كرده ايد و بعداً سجده اى بجاى آورده ايد و خداوند به شما عنايتى فرموده است كه در مشكلترين مسائل علمى جوابش بدست مى آيد؛ اينطور است؟! تا من اين جملات را گفتم، ديدم حال علّامه متغيّر شد و رنگ چهره شان تند شد بطورى كه من از سؤال خود قدرى شرمنده شدم! در اينحال گفتند: حال كه بنا بر گفتن است، مى گويم:
🔸من وقتى كه در تبريز «سيوطى» مى خواندم، استادمان ما را امتحان مى كرد، و من از عهده امتحان برنيامدم؛ استاد به من گفت: هم خودت را معطّل كرده اى هم ما را! من از اين كلام استاد بسيار برآشفته شدم؛ و گوئى اين سخن در جان و روح من نشست، بالاخره نتوانستم در شهر بمانم و رفتم در خارج تبريز بر سر تپّه ها عملى انجام دادم كه خداوند تفضّل فرمود. و ذكر نكردند كه آن عمل سجده بود و يا عمل ديگرى، و ديگر هيچ نگفتند.
🔸من عرض كردم: پس از آن موقع ديگر براى شما هيچ مطلبى لا ينحلّ نماند، و هر چقدر هم مشكل بود حلّ مى شد؟! فرمودند: تا به حال چنين بوده است. تمام شد كلام آية الله حائرى.
🔸در روز چهارشنبه سوّم شهر ربيع المولود 0 141 هجريّۀ قمريّه كه حضرت صديق ارجمند و حبيب مكرّم آية الله حاج شيخ عبدالحميد شربياني دامت بركاته به منزل حقير در مشهد مقدّس رضوي سلامُ اللهِ علي شاهدِها تشريف آوردند، و بواسطۀ تبريزي بودنشان، از اقوام و اُسره و ارحام و جريانات حضرت علاّمۀ استاد كاملاً مطّلع بودند و از اين داستان هم با خبر بودند، پس از نقل اين قضيّه طبق نقل سابق، اضافه كردند كه: علاّمه گفتهاند: پس از آن عمل، من همان شب بر «حاشيۀ أبوطالب بر سيوطي» حاشيه نوشتم. ايشان فرمودند: آن معلّم و استاد «سيوطي» ايشان و اخوي ايشان: آقا سيّد محمّد حسن إلهي، آقاي شيخ محمّد علي سرابي بوده است كه او را براي تدريس، قيّم و وصيّ از طرف پدرشان: دائي آنها آقا سيّد محمّد باقر قاضي، والد حضرت صديق شهيد و متوفّاي ما: آية الله حاج سيّد محمّد عليّ قاضي معيّن نموده بود.
📚 مهر تابان، پاورقی1، ص36.
@AllameTabatabaei
آیت الله حسینی طهرانی:
🔸در روز سوّم شهر جُمادى الاولى 1407 ه.ق كه صديق و سرور ارجمند جناب آية الله حاج شيخ صدر الدّين حائرى شيرازى به مشهد مقدّس مشرّف بودند، فرمودند: من از أخ الزّوجة خود جناب حجّة الإسلام حاج شيخ حسن آقا پهلوانى نمكى طهرانى شنيده بودم كه درباره علّامه مىگفتند كه: ايشان گفتهاند: در زمان كودكى هيچ فكر ايشان خوب كار نمىكرد و مطالب استاد را نمىفهميدند؛ بالاخره در بيابان سجدهاى بجا آوردم و با خدا گفتم: يا مرگ يا فهم!
🔸من مترصّد بودم كه در موقع مناسبى اين مطلب را از ايشان بپرسم، تا يك سفر كه علّامه با دامادشان جناب مرحوم حجّة الإسلام قدّوسى به شيراز تشريف آوردند، در وقتى كه من نزد ايشان تنها بودم، كم كم شروع كردم بدينگونه مطلب را به ميان آوردن كه: شما حاضريد اگر من سؤالى داشته باشم جواب دهيد؟! ايشان فرمودند: چه ضرر دارد؛ اگر بدانم مى گويم! من عرض كردم: مطلب راجع به خود شماست؛ اگر حتماً مى دانيد كه بپرسم جواب مى دهيد، من بپرسم و گرنه از سؤال خود صرف نظر كنم! ايشان فرمودند: بفرمائيد! اگر بدانم مى گويم.
🔸من عرض كردم: اينطور شنيده شده است كه: شما در سنّ طفوليّت درسها را ادراك نمى كرده ايد و بعداً سجده اى بجاى آورده ايد و خداوند به شما عنايتى فرموده است كه در مشكلترين مسائل علمى جوابش بدست مى آيد؛ اينطور است؟! تا من اين جملات را گفتم، ديدم حال علّامه متغيّر شد و رنگ چهره شان تند شد بطورى كه من از سؤال خود قدرى شرمنده شدم! در اينحال گفتند: حال كه بنا بر گفتن است، مى گويم:
🔸من وقتى كه در تبريز «سيوطى» مى خواندم، استادمان ما را امتحان مى كرد، و من از عهده امتحان برنيامدم؛ استاد به من گفت: هم خودت را معطّل كرده اى هم ما را! من از اين كلام استاد بسيار برآشفته شدم؛ و گوئى اين سخن در جان و روح من نشست، بالاخره نتوانستم در شهر بمانم و رفتم در خارج تبريز بر سر تپّه ها عملى انجام دادم كه خداوند تفضّل فرمود. و ذكر نكردند كه آن عمل سجده بود و يا عمل ديگرى، و ديگر هيچ نگفتند.
🔸من عرض كردم: پس از آن موقع ديگر براى شما هيچ مطلبى لا ينحلّ نماند، و هر چقدر هم مشكل بود حلّ مى شد؟! فرمودند: تا به حال چنين بوده است. تمام شد كلام آية الله حائرى.
🔸در روز چهارشنبه سوّم شهر ربيع المولود 0 141 هجريّۀ قمريّه كه حضرت صديق ارجمند و حبيب مكرّم آية الله حاج شيخ عبدالحميد شربياني دامت بركاته به منزل حقير در مشهد مقدّس رضوي سلامُ اللهِ علي شاهدِها تشريف آوردند، و بواسطۀ تبريزي بودنشان، از اقوام و اُسره و ارحام و جريانات حضرت علاّمۀ استاد كاملاً مطّلع بودند و از اين داستان هم با خبر بودند، پس از نقل اين قضيّه طبق نقل سابق، اضافه كردند كه: علاّمه گفتهاند: پس از آن عمل، من همان شب بر «حاشيۀ أبوطالب بر سيوطي» حاشيه نوشتم. ايشان فرمودند: آن معلّم و استاد «سيوطي» ايشان و اخوي ايشان: آقا سيّد محمّد حسن إلهي، آقاي شيخ محمّد علي سرابي بوده است كه او را براي تدريس، قيّم و وصيّ از طرف پدرشان: دائي آنها آقا سيّد محمّد باقر قاضي، والد حضرت صديق شهيد و متوفّاي ما: آية الله حاج سيّد محمّد عليّ قاضي معيّن نموده بود.
📚 مهر تابان، پاورقی1، ص36.
@AllameTabatabaei
✅ نکته مهم علامه طباطبایی درباره امیرالمومنین (علیهالسلام)
آیت الله العظمی سبحانی، شاگرد علامه طباطبایی:
🔸در بیت شریف علامه طباطبایی(ره) هستیم و یک نکته هم از ایشان بیان شود؛ مرحوم علامه طباطبایی درباره امیرالمومنین(ع) نکته ای را می گفتند که قابل توجه است.
🔸مرحوم علامه طباطبایی میفرمود امیرالمومنین (ع) انسان سخنگویی بود که بیش از یازده هزار خطبه، نامه، و کلمات قصار از ایشان در اختیار ما است که معلوم میشود که حضرت یکهتاز میدان سخن، بلاغت و فصاحت بوده است، اما حضرت در زمان حیات پیامبر(ص) ادب را رعایت نموده و یک کلمه سخن نگفته است.
🔸این نکته علامه طباطبایی بسیار قابل توجه است که امیرالمومنین(ع) با داشتن چنین سخنوری در مقابل پیامبر(ص) هیچ سخنی نمیگوید و ادب را رعایت میکند و این خودداری امیرالمومنین(ع) در سخن گفتن در مقابل پیامبر(ص) نکته بسیار مهمی است که علامه طباطبایی بدان اشاره نموده است.
🔸انسانی که دارای چنین ملکه سخنساز و سخنگو است، اما ۲۳ سال با پیامبر(ص) زندگی میکند اما یک کلمه هم در برابر پیامبر(ص) نمیگوید. و ما نیز باید همیشه در محضر بزرگانمان ادب فرو بندیم و عرض اندام نکنیم.
@AllameTabatabaei
آیت الله العظمی سبحانی، شاگرد علامه طباطبایی:
🔸در بیت شریف علامه طباطبایی(ره) هستیم و یک نکته هم از ایشان بیان شود؛ مرحوم علامه طباطبایی درباره امیرالمومنین(ع) نکته ای را می گفتند که قابل توجه است.
🔸مرحوم علامه طباطبایی میفرمود امیرالمومنین (ع) انسان سخنگویی بود که بیش از یازده هزار خطبه، نامه، و کلمات قصار از ایشان در اختیار ما است که معلوم میشود که حضرت یکهتاز میدان سخن، بلاغت و فصاحت بوده است، اما حضرت در زمان حیات پیامبر(ص) ادب را رعایت نموده و یک کلمه سخن نگفته است.
🔸این نکته علامه طباطبایی بسیار قابل توجه است که امیرالمومنین(ع) با داشتن چنین سخنوری در مقابل پیامبر(ص) هیچ سخنی نمیگوید و ادب را رعایت میکند و این خودداری امیرالمومنین(ع) در سخن گفتن در مقابل پیامبر(ص) نکته بسیار مهمی است که علامه طباطبایی بدان اشاره نموده است.
🔸انسانی که دارای چنین ملکه سخنساز و سخنگو است، اما ۲۳ سال با پیامبر(ص) زندگی میکند اما یک کلمه هم در برابر پیامبر(ص) نمیگوید. و ما نیز باید همیشه در محضر بزرگانمان ادب فرو بندیم و عرض اندام نکنیم.
@AllameTabatabaei
❓چرا علامه وسط درس، شعر نمیخواند؟
آیت الله جوادی آملی:
🔸مرحوم آقای طباطبایی سعی میکرد که فکر، فکری منطقی باشد. ایشان ممکن بود احیاناً شعری بگویند یا در جلسات خصوصی، پیش از درس یا پس از آن شعری بخوانند، ولی در وسط درس، اگر سخن از مطلبی میشد، یا شعر نمی خواندند یا سعی میکردند که شعر خوانده شده را نیمهتمام بگذارند.
🔸ایشان میفرمودند: با روشی که بعضی داشتند کم کم شعر به وسط درس آمده است، آن چنان این مهمان ناخوانده جای درس را گرفته که همهی براهین را کنار زده است. از این رو، مرحوم علامه اصرار داشتند که در درس یا نوشته و گفتارشان شعر نخوانند.
🔸نیز میفرمودند: گرچه «إنّ من الشعر لحکمةٌ» «برخی از شعرها حکمت و برهان است»، ولی بسیاری از اشعار، گاه به صورت خطابه است و آهنگ و وزن خوب، انسان را مسحور می کند.
🔸گاهی مطلب و محتوای شعر ضعیف است؛ ولی هنر انسانی ضعف آن را جبران می کند و انسان دفعتاً تحت جاذبه آن نظم قرار می گیرد و آن هنر او را مجذوب و مورد تفکر را نفی می کند. از این رو، مرحوم علامه نیز می کوشیدند تا قصه و داستان، چه نظم و چه نثر، در کلماتشان نباشد.
🔸البته این کار مرحوم علامه، تأسی از کار بوعلی است؛ چون آن مرحوم در رسالهی عهد خود میگوید که من عهد کردم قصه نخوانم؛ چون قصه فکر را مبرهن و مستدل بار نمیآورد.
📚 مهر استاد، ص ۱۲۴
@AllameTabatabaei
آیت الله جوادی آملی:
🔸مرحوم آقای طباطبایی سعی میکرد که فکر، فکری منطقی باشد. ایشان ممکن بود احیاناً شعری بگویند یا در جلسات خصوصی، پیش از درس یا پس از آن شعری بخوانند، ولی در وسط درس، اگر سخن از مطلبی میشد، یا شعر نمی خواندند یا سعی میکردند که شعر خوانده شده را نیمهتمام بگذارند.
🔸ایشان میفرمودند: با روشی که بعضی داشتند کم کم شعر به وسط درس آمده است، آن چنان این مهمان ناخوانده جای درس را گرفته که همهی براهین را کنار زده است. از این رو، مرحوم علامه اصرار داشتند که در درس یا نوشته و گفتارشان شعر نخوانند.
🔸نیز میفرمودند: گرچه «إنّ من الشعر لحکمةٌ» «برخی از شعرها حکمت و برهان است»، ولی بسیاری از اشعار، گاه به صورت خطابه است و آهنگ و وزن خوب، انسان را مسحور می کند.
🔸گاهی مطلب و محتوای شعر ضعیف است؛ ولی هنر انسانی ضعف آن را جبران می کند و انسان دفعتاً تحت جاذبه آن نظم قرار می گیرد و آن هنر او را مجذوب و مورد تفکر را نفی می کند. از این رو، مرحوم علامه نیز می کوشیدند تا قصه و داستان، چه نظم و چه نثر، در کلماتشان نباشد.
🔸البته این کار مرحوم علامه، تأسی از کار بوعلی است؛ چون آن مرحوم در رسالهی عهد خود میگوید که من عهد کردم قصه نخوانم؛ چون قصه فکر را مبرهن و مستدل بار نمیآورد.
📚 مهر استاد، ص ۱۲۴
@AllameTabatabaei
#المیزان 8️⃣6️⃣ | عالمنُماهایی که داد علامه را درآوردهاند!
📝در مواجهه با صحنه بسیار محرک شهوانی، یک انسان عادی، شاید، عنان از کف دهد، یک انسان عالی و توحیدمدار، اما کوه تکان بخورد، نمیلغزد.
برخی از مفسران، در تفسیر معنای "برهان" در این آیه که: «وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ ۖ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَن رَّأَىٰ بُرْهَانَ رَبِّهِ (اگر یوسف برهان پروردگارش را نمیدید به زلیخا میل میکرد)، چنان سخیفانه سخن گفتهاند که حتی مفسر مودّب و باعفت کلامی چون علامه طباطبایی را هم به آه و نفرین کشاندهاند.
لذا میفرماید:
▪️«خدا عذاب كند آن دسته از عالمنُمايانى را كه در كتابهاى خود چيزهايى مىنويسند كه برگشتش به اين شود كه آن يوسفى كه خداى تعالى سورهاى كامل به عنوان «احسن القصص » در قرآن عربى مبين در حقّش نازل كرده تا مردم به وى اقتداء كنند، همان پيغمبرى است كه ميان دو پاى يك زن زانيه نشست و بند جامه خود را باز كرد تا با او زنا كند، مردم بايد به چنين پيغمبرى اقتدا كنند، و اگر در چنين حالى پروردگارشان مكرر از اين عمل نهيشان كرد مانند يوسف گوش به هاتف غيبى نداده سرگرم كار خود باشند و اگر هاتف غيبى سه نوبت، آيات زاجره بر ايشان بخواند، و آن توبيخها و تهديدهاى شديد را بنمايد و حتى اگر ايشان را به مرغى تشبيه كند كه با غير همسر خود درآميخته و پرش ريخته و بىپر در آشيانهاش افتاده باز هم گوش ندهند و همچنان زناكارى را ادامه دهند تا آنكه جبرئيل نازل شود و ايشان را به جبر از فاحشهاى كه به حالت طاق باز برهنه افتاده جدا كند!!
▪️راستى اگر بىشرمترين فواحش و زناكاران و دريدهچشمترين و بىآبروترين آنان در حال زنا به كمترين برخوردى از برخوردهايى كه براى يوسف نقل كردهاند برخورد كند، قطعا نبضش از حركت مىمانَد و اعضايش خشك مىشود. پس اين يوسف (معاذالله) چقدر مىبايستى بىشرم و گمراه باشد كه با آن همه برخورد همچنان به كار زشت و نامشروع خود سرگرم باشد؟
▪️در مذمّت صاحبان اين قول چه خوب گفتهاند بعضى از مفسرين كه :
اين طايفه (عالمنماها)، يوسف (عليهالسّلام ) را در اين واقعه متهم كردهاند با اينكه هر كس كمترين ارتباطى با يوسف داشته بر برائت و پاكى او شهادت داده از خدا گرفته تا خود زليخا:
1️⃣ اما خداى تعالى فرموده : «انه من عبادنا المخلصين »
2️⃣ و شاهدى كه اهل خانه عزيز بوده گفته : «ان كان قميصه قد من قبل » - تا آخر دو آيه -
3️⃣ و اما عزيز گناه را به گردن همسرش انداخته و گفته : «انه من كيد كن »
4️⃣ خود زليخا گفته : «الان حصحص الحق انا راودته عن نفسه و انه لمن الصادقين »،
5️⃣ و زنان اشرافى مصر گفتهاند: «حاش للّه ما علمنا عليه من سوء»
6️⃣ يوسف كه خدا او را راستگو خوانده خودش اين تهمتها را از خود دفع كرده و گفته : «انى لم اخنه بالغيب ».
❓حال با اينكه همه نامبردگان به طهارت دامن يوسف گواهى دادهاند چرا عدهاى سبك مغز اين حرفها را از خود درست مىكنند، و دست به دست مىگردانند؟»
📚 ترجمه تفسير الميزان، ج11، ص188.
@AllameTabatabaei
📝در مواجهه با صحنه بسیار محرک شهوانی، یک انسان عادی، شاید، عنان از کف دهد، یک انسان عالی و توحیدمدار، اما کوه تکان بخورد، نمیلغزد.
برخی از مفسران، در تفسیر معنای "برهان" در این آیه که: «وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ ۖ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَن رَّأَىٰ بُرْهَانَ رَبِّهِ (اگر یوسف برهان پروردگارش را نمیدید به زلیخا میل میکرد)، چنان سخیفانه سخن گفتهاند که حتی مفسر مودّب و باعفت کلامی چون علامه طباطبایی را هم به آه و نفرین کشاندهاند.
لذا میفرماید:
▪️«خدا عذاب كند آن دسته از عالمنُمايانى را كه در كتابهاى خود چيزهايى مىنويسند كه برگشتش به اين شود كه آن يوسفى كه خداى تعالى سورهاى كامل به عنوان «احسن القصص » در قرآن عربى مبين در حقّش نازل كرده تا مردم به وى اقتداء كنند، همان پيغمبرى است كه ميان دو پاى يك زن زانيه نشست و بند جامه خود را باز كرد تا با او زنا كند، مردم بايد به چنين پيغمبرى اقتدا كنند، و اگر در چنين حالى پروردگارشان مكرر از اين عمل نهيشان كرد مانند يوسف گوش به هاتف غيبى نداده سرگرم كار خود باشند و اگر هاتف غيبى سه نوبت، آيات زاجره بر ايشان بخواند، و آن توبيخها و تهديدهاى شديد را بنمايد و حتى اگر ايشان را به مرغى تشبيه كند كه با غير همسر خود درآميخته و پرش ريخته و بىپر در آشيانهاش افتاده باز هم گوش ندهند و همچنان زناكارى را ادامه دهند تا آنكه جبرئيل نازل شود و ايشان را به جبر از فاحشهاى كه به حالت طاق باز برهنه افتاده جدا كند!!
▪️راستى اگر بىشرمترين فواحش و زناكاران و دريدهچشمترين و بىآبروترين آنان در حال زنا به كمترين برخوردى از برخوردهايى كه براى يوسف نقل كردهاند برخورد كند، قطعا نبضش از حركت مىمانَد و اعضايش خشك مىشود. پس اين يوسف (معاذالله) چقدر مىبايستى بىشرم و گمراه باشد كه با آن همه برخورد همچنان به كار زشت و نامشروع خود سرگرم باشد؟
▪️در مذمّت صاحبان اين قول چه خوب گفتهاند بعضى از مفسرين كه :
اين طايفه (عالمنماها)، يوسف (عليهالسّلام ) را در اين واقعه متهم كردهاند با اينكه هر كس كمترين ارتباطى با يوسف داشته بر برائت و پاكى او شهادت داده از خدا گرفته تا خود زليخا:
1️⃣ اما خداى تعالى فرموده : «انه من عبادنا المخلصين »
2️⃣ و شاهدى كه اهل خانه عزيز بوده گفته : «ان كان قميصه قد من قبل » - تا آخر دو آيه -
3️⃣ و اما عزيز گناه را به گردن همسرش انداخته و گفته : «انه من كيد كن »
4️⃣ خود زليخا گفته : «الان حصحص الحق انا راودته عن نفسه و انه لمن الصادقين »،
5️⃣ و زنان اشرافى مصر گفتهاند: «حاش للّه ما علمنا عليه من سوء»
6️⃣ يوسف كه خدا او را راستگو خوانده خودش اين تهمتها را از خود دفع كرده و گفته : «انى لم اخنه بالغيب ».
❓حال با اينكه همه نامبردگان به طهارت دامن يوسف گواهى دادهاند چرا عدهاى سبك مغز اين حرفها را از خود درست مىكنند، و دست به دست مىگردانند؟»
📚 ترجمه تفسير الميزان، ج11، ص188.
@AllameTabatabaei
📸 طرح | مهمترین کتابی که در تمام عمرم خواندم...
☑️ خاطره دکتر #داریوش_شایگان از استادش، مرحوم علامه طباطبایی (رحمه الله علیه)
@AllameTabtabaei
☑️ خاطره دکتر #داریوش_شایگان از استادش، مرحوم علامه طباطبایی (رحمه الله علیه)
@AllameTabtabaei
✍️ وصیت شرعی علامه جهت دفن در کفشکن و معبر زوّار
مرحوم علامه طباطبایی در مکتوبهای که در سال 1356 ه.ق (1316 ه.ش) به عنوان وصیت شرعی به اخویشان، حسن الهی طباطبایی، نوشتهاند، خواستار این شدند که اگر وفاتشان در غیرکربلای معلا رقم خورد، جنازه شریفشان را به نجف و اگر مقدور نبود به قم، انتقال بدهند.
بعدا به این وصیتنامه که در واقع وصیتنامه دوم ایشان است، جمله زیر را اضافه نمودند که درسآموز است:
بسمه تعالی
در صورت نقل جنازه به یکی از مشاهد مقدسه، جنازه را در کفشکن، در معبر زوار دفن نمایند.
سید محمد حسین طباطبایی
روح بلندشان قرین بحار رحمت الهی باد! اللهم آمین!
(ان شاء الله کانال کیش مهر، در روزهای آینده اقدام به انتشار این وصیتنامه خواهد نمود)
@AllameTabatabaei
مرحوم علامه طباطبایی در مکتوبهای که در سال 1356 ه.ق (1316 ه.ش) به عنوان وصیت شرعی به اخویشان، حسن الهی طباطبایی، نوشتهاند، خواستار این شدند که اگر وفاتشان در غیرکربلای معلا رقم خورد، جنازه شریفشان را به نجف و اگر مقدور نبود به قم، انتقال بدهند.
بعدا به این وصیتنامه که در واقع وصیتنامه دوم ایشان است، جمله زیر را اضافه نمودند که درسآموز است:
بسمه تعالی
در صورت نقل جنازه به یکی از مشاهد مقدسه، جنازه را در کفشکن، در معبر زوار دفن نمایند.
سید محمد حسین طباطبایی
روح بلندشان قرین بحار رحمت الهی باد! اللهم آمین!
(ان شاء الله کانال کیش مهر، در روزهای آینده اقدام به انتشار این وصیتنامه خواهد نمود)
@AllameTabatabaei
حجتالاسلام سید جعفر مرقاتی:
روزی به مرحوم علامه عرض کردم: جلدهای اولیه تفسیر شما خیلی پربار است اما هر چه به آخر میرسد، به آن پر محتوایی نیست!
فرمود: آقا مرقاتی مفسری که تفسیر بنویسد، اما از کتابهای مِلکی تفسیر، تنها یک مجمع البیان و یک تفسیر صافی داشته باشد، غیر از این نمیشود!
📚 تهرانی، علی. ز مهر افروخته: ناگفته های نغز، همراه کاملترین مجموعه اشعار ازحضرت علامه سید محمدحسین طباطبایی. تهران: سروش، 1381. ص44
@AllameTabatabaei
روزی به مرحوم علامه عرض کردم: جلدهای اولیه تفسیر شما خیلی پربار است اما هر چه به آخر میرسد، به آن پر محتوایی نیست!
فرمود: آقا مرقاتی مفسری که تفسیر بنویسد، اما از کتابهای مِلکی تفسیر، تنها یک مجمع البیان و یک تفسیر صافی داشته باشد، غیر از این نمیشود!
📚 تهرانی، علی. ز مهر افروخته: ناگفته های نغز، همراه کاملترین مجموعه اشعار ازحضرت علامه سید محمدحسین طباطبایی. تهران: سروش، 1381. ص44
@AllameTabatabaei
✅ سهم ناچیز علامه طباطبایی از چاپ المیزان + #متن_قرارداد
سند مکتوب این قرارداد توسط فرزند ارجمند آقای آخوندی (ناشر کتاب المیزان) در اختیار استاد سید هادی خسروشاهی قرار گرفته و ایشان در کتاب سیر و سلوک سبز به شرح ذیل آوردهاند:
🔖 قرارداد ذیل بین حضرت آیه الله حاج سید محمدحسین طباطبائی و جناب مستطاب حاج شیخ محمد آخوندی راجع به «تفسیر المیزان» در بیست مجلد وزیری تقریباً در حدود هر جلد پانصد صفحه که جناب آقای طباطبائی مرقوم در فوق تألیف فرموده اند، به شرح ذیل منعقد گردیده:
1️⃣ جناب آقای طباطبائی تعهد می فرمایند که حداکثر هر شش ماه، یک جلد از تفسیر مزبور را آماده برای طبع، پس از مقابله و تصحیح تحویل آقای آخوندی فرمایند.
2️⃣ تصحیح اوراق در حین طبع که چاپ خانه تهیه می نماید، به عهدۀ آقای طباطبائی یا شخصی که ایشان معین می فرمایند خواهد بود که پس از امضای خود یا نمایندۀ ایشان، آقای آخوندی دستور طبع آن را به چاپ خانه خواهد داد.
3️⃣ آقای آخوند متعهدند که پس از طبع هر جلد کتاب مزبور قیمت ده یک کل تغییر چاپ شده را به قیمتی که برای فروش روی جلد تعیین نموده، بدون هیچ گونه کسری در ظرف سه ماه به سه قسط نقداً به حضرت آقای طباطبائی پرداخت نمایند.
4️⃣ جناب آقای آخوندی معتقدند هر وقت در ظرف شش ماه به رقوم فوق حضرت آقای طباطبائی تفسیر مزبور را آماده برای طبع نموده، به آقای آخوندی تحویل دادند، فوری به طبع آن اقدام نمایند چنانچه در ظرف سه ماه اقدام به طبع آن ننموده و از طبع خارج نکردند، ملزم خواهند بود که پس از سه ماه مزبور در ظرف سه ماه بعد از آن به سه قسط معادل مبلغی را که در جزء اول پرداخته، به حضرت آقای طباطبائی بپردازند.
5️⃣ این قرارداد در دو نسخه تنظیم و هر یک نزد یکی از طرفین ضبط گردید.
محمدحسین طباطبائی
📚 سیر و سلوک سبز: اشعار، نامه ها، تقریظ ها، اجازات و ... . به کوشش سید هادی خسرو شاهی، ص 156-157.
@AllameTabatabaei
سند مکتوب این قرارداد توسط فرزند ارجمند آقای آخوندی (ناشر کتاب المیزان) در اختیار استاد سید هادی خسروشاهی قرار گرفته و ایشان در کتاب سیر و سلوک سبز به شرح ذیل آوردهاند:
🔖 قرارداد ذیل بین حضرت آیه الله حاج سید محمدحسین طباطبائی و جناب مستطاب حاج شیخ محمد آخوندی راجع به «تفسیر المیزان» در بیست مجلد وزیری تقریباً در حدود هر جلد پانصد صفحه که جناب آقای طباطبائی مرقوم در فوق تألیف فرموده اند، به شرح ذیل منعقد گردیده:
1️⃣ جناب آقای طباطبائی تعهد می فرمایند که حداکثر هر شش ماه، یک جلد از تفسیر مزبور را آماده برای طبع، پس از مقابله و تصحیح تحویل آقای آخوندی فرمایند.
2️⃣ تصحیح اوراق در حین طبع که چاپ خانه تهیه می نماید، به عهدۀ آقای طباطبائی یا شخصی که ایشان معین می فرمایند خواهد بود که پس از امضای خود یا نمایندۀ ایشان، آقای آخوندی دستور طبع آن را به چاپ خانه خواهد داد.
3️⃣ آقای آخوند متعهدند که پس از طبع هر جلد کتاب مزبور قیمت ده یک کل تغییر چاپ شده را به قیمتی که برای فروش روی جلد تعیین نموده، بدون هیچ گونه کسری در ظرف سه ماه به سه قسط نقداً به حضرت آقای طباطبائی پرداخت نمایند.
4️⃣ جناب آقای آخوندی معتقدند هر وقت در ظرف شش ماه به رقوم فوق حضرت آقای طباطبائی تفسیر مزبور را آماده برای طبع نموده، به آقای آخوندی تحویل دادند، فوری به طبع آن اقدام نمایند چنانچه در ظرف سه ماه اقدام به طبع آن ننموده و از طبع خارج نکردند، ملزم خواهند بود که پس از سه ماه مزبور در ظرف سه ماه بعد از آن به سه قسط معادل مبلغی را که در جزء اول پرداخته، به حضرت آقای طباطبائی بپردازند.
5️⃣ این قرارداد در دو نسخه تنظیم و هر یک نزد یکی از طرفین ضبط گردید.
محمدحسین طباطبائی
📚 سیر و سلوک سبز: اشعار، نامه ها، تقریظ ها، اجازات و ... . به کوشش سید هادی خسرو شاهی، ص 156-157.
@AllameTabatabaei
#ویژه_روز_بزرگداشت_مولوی
✅ نظر علامه طباطبایی درباره #مولوی و #مثنوی_معنوی
پرسیدم: بهترین دیوانها و اشعار عرفانی کدام است؟
حضرت علامه (ره) فرمودند:
«دیوان ابن فارض در عربی، در فارسی دیوان حافظ به عنوان بهترین و از کتب شعری -به حساب- مثنوی مولوی. مثنوی در واقع «دیوان» نیست، کتابی است عرفانی. دیوان مولوی همان دیوان معروف به «دیوان شمس تبریزی»، است. کتاب مثنوی «دیوان» نیست، اخلاق است و عرفان. مثنوی، کتاب جالب است، مرحوم آقای قاضی، به مثنوی خیلی معتقد بود و مثل اینکه غالب ِجاهایش ا حفظ بود»
📚اقیانوس علم و معرفت در احوالات علامه سید محمدحسین طباطبائی، محمد کریم پارسا، تهران: دانشگاه علامه طباطبائی، ۱۳۹۶»
@AllameTabatabaei
✅ نظر علامه طباطبایی درباره #مولوی و #مثنوی_معنوی
پرسیدم: بهترین دیوانها و اشعار عرفانی کدام است؟
حضرت علامه (ره) فرمودند:
«دیوان ابن فارض در عربی، در فارسی دیوان حافظ به عنوان بهترین و از کتب شعری -به حساب- مثنوی مولوی. مثنوی در واقع «دیوان» نیست، کتابی است عرفانی. دیوان مولوی همان دیوان معروف به «دیوان شمس تبریزی»، است. کتاب مثنوی «دیوان» نیست، اخلاق است و عرفان. مثنوی، کتاب جالب است، مرحوم آقای قاضی، به مثنوی خیلی معتقد بود و مثل اینکه غالب ِجاهایش ا حفظ بود»
📚اقیانوس علم و معرفت در احوالات علامه سید محمدحسین طباطبائی، محمد کریم پارسا، تهران: دانشگاه علامه طباطبائی، ۱۳۹۶»
@AllameTabatabaei
حاج آقا [استاد] حشمتپور*
🔸پنهانی به مسجد گوهرشاد میرفتم تا کسی مرا نشناسد و نمازم را آنجا میخواندم. یکشب تا تکبیرهالاحرام را گفتم، متوجه شدم کسی به من اقتدا کرد. پس از نماز دیدم آن شخص، علامه طباطبایی است. به ایشان گفتم: «راضی نبودم به من اقتدا کنید» فرمودند: مگر رضای امام جماعت برای اقتدا به او شرط است؟!»
گفتم: « من پنهانی به اینجا میآیم تا کسی نفهمد».
فرمودند: « بنده هم چون این را میدانستم اینجا پنهان شده بودم تا پشت سر شما نماز بخوانم»!
📌 پ.ن: این پیرمرد ژندهپوشِ شهرتگریز که در گمنامی خودخواستهای به سر میبرد، حقا از ذخایر نفیس حوزههای علمیه قم و در بین اندیشمندان حوزوی، چون کبریت احمر است. احاطه ایشان بر مبانی فلسفه مشّاء، اشراق و حکمت متعالیه صدرایی شگفتانگیز و در طب، هیئت و ریاضیات خرّیت فناند. در مقام تدریس، تقریر متن و تفهیم عُویصات این علوم، ضربالمثلند. از اینها بالاتر، مجسمه فضایل اخلاقاند... زادالله امثاله!
📚 ناگفتههای عارفان، ج3، ص93
@AllameTabatabaei
🔸پنهانی به مسجد گوهرشاد میرفتم تا کسی مرا نشناسد و نمازم را آنجا میخواندم. یکشب تا تکبیرهالاحرام را گفتم، متوجه شدم کسی به من اقتدا کرد. پس از نماز دیدم آن شخص، علامه طباطبایی است. به ایشان گفتم: «راضی نبودم به من اقتدا کنید» فرمودند: مگر رضای امام جماعت برای اقتدا به او شرط است؟!»
گفتم: « من پنهانی به اینجا میآیم تا کسی نفهمد».
فرمودند: « بنده هم چون این را میدانستم اینجا پنهان شده بودم تا پشت سر شما نماز بخوانم»!
📌 پ.ن: این پیرمرد ژندهپوشِ شهرتگریز که در گمنامی خودخواستهای به سر میبرد، حقا از ذخایر نفیس حوزههای علمیه قم و در بین اندیشمندان حوزوی، چون کبریت احمر است. احاطه ایشان بر مبانی فلسفه مشّاء، اشراق و حکمت متعالیه صدرایی شگفتانگیز و در طب، هیئت و ریاضیات خرّیت فناند. در مقام تدریس، تقریر متن و تفهیم عُویصات این علوم، ضربالمثلند. از اینها بالاتر، مجسمه فضایل اخلاقاند... زادالله امثاله!
📚 ناگفتههای عارفان، ج3، ص93
@AllameTabatabaei
کیش مهر
حاج آقا [استاد] حشمتپور* 🔸پنهانی به مسجد گوهرشاد میرفتم تا کسی مرا نشناسد و نمازم را آنجا میخواندم. یکشب تا تکبیرهالاحرام را گفتم، متوجه شدم کسی به من اقتدا کرد. پس از نماز دیدم آن شخص، علامه طباطبایی است. به ایشان گفتم: «راضی نبودم به من اقتدا کنید»…
این مطلب به همین صورت در کتاب یادشده آمده اما یکی از کاربران کیش مهر از خود استاد شنیدند که گفتند:
« علامه به پدرشان اقتدا کردند نه خودشان»
@AllameTabatabaei
« علامه به پدرشان اقتدا کردند نه خودشان»
@AllameTabatabaei
✅ بوسه علامه بر زائر دست خدا!
یکی از ارادتمندان مرحوم علامه میگوید: روزی آقای طباطبایی را در مشهد دیدم که از کوچهای عبور میکرد و به فقیری که روی زمین نشسته بود، برخورد. پولی از جیب در آورده و در کف دست خود گذاشت و پیش آن نیازمند نشست و گفت: «بردار!» آن فقیر پول را برداشت. پس از آن، علامه دست خود را بوسید و برخاست و رفت.
بنده به ایشان عرض کردم: "این کار شما - که فرمودید "پول را بردار" و دست خود را بوسیدید- چه دلیلی داشت؟"
فرمود: "در روایت است که صدقه پیش از آن که در دست فقیر قرار گیرد، در دست خداوند قرار میگیرد. همچنین خدا میفرماید: یدالله فوق ایدیهم. دست خداوند بالای دست آنان است. پس رسم ادب این است که دست انسان زیر دست خدا قرار گیرد؛ من به فقیر گفتم پول را بردارد تا دست خدا –که میان دست من و او قرار میگیرد- بالاتر از دست من باشد، و هنگامی که در صدقه دادن، ابتدا پول در دست خدا قرار بگیرد، بنابراین دست صدقهدهنده دست خداوند را زیارت کرده است و من، این دست زائر را برای تبرک بوسیدم."
📚 ز مِهر افروخته، علی تهرانی، ص39
@AllameTabatabaei
یکی از ارادتمندان مرحوم علامه میگوید: روزی آقای طباطبایی را در مشهد دیدم که از کوچهای عبور میکرد و به فقیری که روی زمین نشسته بود، برخورد. پولی از جیب در آورده و در کف دست خود گذاشت و پیش آن نیازمند نشست و گفت: «بردار!» آن فقیر پول را برداشت. پس از آن، علامه دست خود را بوسید و برخاست و رفت.
بنده به ایشان عرض کردم: "این کار شما - که فرمودید "پول را بردار" و دست خود را بوسیدید- چه دلیلی داشت؟"
فرمود: "در روایت است که صدقه پیش از آن که در دست فقیر قرار گیرد، در دست خداوند قرار میگیرد. همچنین خدا میفرماید: یدالله فوق ایدیهم. دست خداوند بالای دست آنان است. پس رسم ادب این است که دست انسان زیر دست خدا قرار گیرد؛ من به فقیر گفتم پول را بردارد تا دست خدا –که میان دست من و او قرار میگیرد- بالاتر از دست من باشد، و هنگامی که در صدقه دادن، ابتدا پول در دست خدا قرار بگیرد، بنابراین دست صدقهدهنده دست خداوند را زیارت کرده است و من، این دست زائر را برای تبرک بوسیدم."
📚 ز مِهر افروخته، علی تهرانی، ص39
@AllameTabatabaei
📸 طرح | هدیه رهبری به روح علامه طباطبایی
نجفی قدسی، مدیر دارالقرآن علامه طباطبایی:
چند شب پیش که برای هماهنگی جلسه محضر حضرت آیت الله مصباح یزدی رفتم نکته بسیار ارزشمندی فرمودند که نشان از عظمت علامه دارد، ایشان نقل کردند که رهبر انقلاب فرمودند: «شبی نیست که سوره «انا فتحنا» را برای علامه و برادرشان نخوانم و بخوابم»؛ یعنی رهبر انقلاب هر شب به یاد علامه هستند و برای ایشان قرآن میخوانند.
@AllameTabatabaei
نجفی قدسی، مدیر دارالقرآن علامه طباطبایی:
چند شب پیش که برای هماهنگی جلسه محضر حضرت آیت الله مصباح یزدی رفتم نکته بسیار ارزشمندی فرمودند که نشان از عظمت علامه دارد، ایشان نقل کردند که رهبر انقلاب فرمودند: «شبی نیست که سوره «انا فتحنا» را برای علامه و برادرشان نخوانم و بخوابم»؛ یعنی رهبر انقلاب هر شب به یاد علامه هستند و برای ایشان قرآن میخوانند.
@AllameTabatabaei
کیش مهر
#دعوتید ▪️مراسم گرامیداشت مرحوم آیت الله حاج شیخ هادی فقهی #شاگردان @AllameTabatabaei
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 دو خاطره شنیدنی آیت الله فقهی از علامه طباطبایی (رحمه الله علیهما)
☑️ برای همسر علامه، در روز عاشورا مکاشفهای رخ میدهد و در حالیکه در منزل خودشان در قم ساکن بودند، در حال زیارت عاشورا خود را در حرم امام حسین (علیهالسلام) مشاهده میکنند.
@AllameTabatabaei
☑️ برای همسر علامه، در روز عاشورا مکاشفهای رخ میدهد و در حالیکه در منزل خودشان در قم ساکن بودند، در حال زیارت عاشورا خود را در حرم امام حسین (علیهالسلام) مشاهده میکنند.
@AllameTabatabaei
📝 نامه جالب علامه طباطبایی به دکتر #نصر و سه طرح فرهنگی پیشنهادی
خدمت جناب آقای دکتر سید حسین نصر، استاد محترم دانشگاه
محترماً به عرض عالی می رساند، نامۀ گرامی زیارت و از مساعی جمیلۀ آن جناب سپاسگزار و عافیت و موفقیتتان را از درگاه حق – عز اسمه – مسئلت مینمایم.
▫️چنانکه مرقوم فرموده بودید، بهتر است در خصوص انتشار خارجی کتاب (شیعه) منتظر نتیجه عملیات آقای دکتر کربن بوده باشیم. و در صورت عدم موفقیت به نشر ترجمۀ انگلیسی، نقشۀ دیگری نیز به نظر میرسد و آن این است که اگر ترجمهای تا حدی تلخص، دم دست بوده باشد، ممکن است در چاپ دوم با اصل فارسی یک جا چاپ و منتشر ساخت، در این صورت، به خارجه نیز میتوان تعدادی فرستاد.
▫️عرض دیگر ِلازم، اینکه کتاب محجه البیضاء فی تهذیب احیاء العلوم تألیف مرحوم فیض کاشانی که بهترین کتاب اخلاقی است که در شیعه نوشته شده، آقای غفاری کتابفروش یا بهترین اسلوبی با پاورقیهای عالی چاپ میکند. اگر مانعی نباشد، بسیار بجاست که سرکار تشویق برای کتابخانۀ دانشکده خریداری نمایید و از فضلای ایشان هم تشویق بگیرند و این غیر از چاپ افست است که اسلامیه گویا شروع نموده است.
▫️دیگر، طبق مدرکی که اخیراً به دست آمده، تولد صدرالمتألهین سنۀ نهصد و هشتاد بوده و امسال با سال قمری بعد از محرّم 1480، چهارصدمین سال تولد ایشان است. اگر توانسته باشید به دانشگاه تذکر داده، شاید اقدامی برای چهارصدمین سال بنمایند.
والسلام علیکم
محمد حسین طباطبائی
📚 سیر و سلوک سبز: اشعار، نامه ها، تقریظ ها، اجازات و ... . به کوشش سید هادی خسرو شاهی، تهران، بوستان کتاب، 1396، ص. 161
@AllameTabatabaei
خدمت جناب آقای دکتر سید حسین نصر، استاد محترم دانشگاه
محترماً به عرض عالی می رساند، نامۀ گرامی زیارت و از مساعی جمیلۀ آن جناب سپاسگزار و عافیت و موفقیتتان را از درگاه حق – عز اسمه – مسئلت مینمایم.
▫️چنانکه مرقوم فرموده بودید، بهتر است در خصوص انتشار خارجی کتاب (شیعه) منتظر نتیجه عملیات آقای دکتر کربن بوده باشیم. و در صورت عدم موفقیت به نشر ترجمۀ انگلیسی، نقشۀ دیگری نیز به نظر میرسد و آن این است که اگر ترجمهای تا حدی تلخص، دم دست بوده باشد، ممکن است در چاپ دوم با اصل فارسی یک جا چاپ و منتشر ساخت، در این صورت، به خارجه نیز میتوان تعدادی فرستاد.
▫️عرض دیگر ِلازم، اینکه کتاب محجه البیضاء فی تهذیب احیاء العلوم تألیف مرحوم فیض کاشانی که بهترین کتاب اخلاقی است که در شیعه نوشته شده، آقای غفاری کتابفروش یا بهترین اسلوبی با پاورقیهای عالی چاپ میکند. اگر مانعی نباشد، بسیار بجاست که سرکار تشویق برای کتابخانۀ دانشکده خریداری نمایید و از فضلای ایشان هم تشویق بگیرند و این غیر از چاپ افست است که اسلامیه گویا شروع نموده است.
▫️دیگر، طبق مدرکی که اخیراً به دست آمده، تولد صدرالمتألهین سنۀ نهصد و هشتاد بوده و امسال با سال قمری بعد از محرّم 1480، چهارصدمین سال تولد ایشان است. اگر توانسته باشید به دانشگاه تذکر داده، شاید اقدامی برای چهارصدمین سال بنمایند.
والسلام علیکم
محمد حسین طباطبائی
📚 سیر و سلوک سبز: اشعار، نامه ها، تقریظ ها، اجازات و ... . به کوشش سید هادی خسرو شاهی، تهران، بوستان کتاب، 1396، ص. 161
@AllameTabatabaei
دوش که غم پرده ما میدرید
خار غم اندر دل ما میخلید
شعری زیبا تراویده از آئینه زلال ِضمیر علامه طباطبایی👆
@AllameTabatabaei
خار غم اندر دل ما میخلید
شعری زیبا تراویده از آئینه زلال ِضمیر علامه طباطبایی👆
@AllameTabatabaei
#المیزان9️⃣6️⃣ | چرا دعای کافر، مستجاب نمیشود؟
وَ مَا دُعَاءُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ
دعای کافران (به جایی نمیرسد و) جز در ضلالت نیست!»
📖 غافر:50
✍️ سیّد مفسران:
«هر چند خداى سبحان وعده قطعى داده كه دعاى هر كس از بندگانش را كه او را بخواند مستجاب كند، و فرموده : ((اجيب دعوة الداع اذا دعان (( و دعا در صورتى كه حقيقتا دعا باشد، به هيچ وجه رد نمى شود. و ليكن آنچه كه در متن اين وعده به عنوان قيد آمده اين است كه اولا دعا، دعا و طلب حقيقى باشد، نه بازى و شوخى ، و ثانيا ارتباط آن حقيقتا به خدا باشد، يعنى دعا كننده تنها از خدا حاجت بخواهد و در اين خواستنش از تمامى اسبابهايى كه به نظرش سبب هستند منقطع گردد. و كسى كه به عذاب آخرت كفر مى ورزد و آن را انكار مى كند، و حقيقت آن را مى پوشاند، نمى تواند رفع آن را به طور جدى از خدا بخواهد، چون اين خواستنش يا در دنيا است كه جدى نبودن آن خيلى روشن است و يا در آخرت است ، در آنجا هم هر چند عذاب را به چشم مى بيند، (و با همه ظاهر و باطنش لمس مى كند)، و از شدت آن به ناچار از هر سبب ديگر منقطع شده ، تنها متوسل به خداى سبحان مى شود و ليكن آن ملكه انكارى كه از دنيا به همراه خود آورده ، و بال و طوق لعنتى شده كه هرگز از او جدا نمى شود، و آتشى كه در آن است جزاى همان انكار است ، در نتيجه نمى گذارد رفع چيزى را كه منكرش بوده به طور جدى از خدا بخواهد. علاوه بر اين ، سخن درباره انقطاعش از سببها و توسلش به خداى تعالى ، همان سخنى است كه در طلب جدى اش گفتيم ، همانطور كه او نمى تواند بطور جدى دعا كند همچنين نمى تواند بطور جدى از سببهاى ديگر بريده و متوسل به خداى عزيز گردد و چگونه مى تواند چنين توسلى جدى داشته باشد؟ با اينكه در دنيا آن را كسب نكرده بود - دقت بفرماييد.»
📚 ترجمه تفسير الميزان جلد 17،ص : 512.
☑️ نکتههای باریکتر از موی « المیزان» را در «کیش مهر» بخوانید!
@AllameTabatabaei
وَ مَا دُعَاءُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ
دعای کافران (به جایی نمیرسد و) جز در ضلالت نیست!»
📖 غافر:50
✍️ سیّد مفسران:
«هر چند خداى سبحان وعده قطعى داده كه دعاى هر كس از بندگانش را كه او را بخواند مستجاب كند، و فرموده : ((اجيب دعوة الداع اذا دعان (( و دعا در صورتى كه حقيقتا دعا باشد، به هيچ وجه رد نمى شود. و ليكن آنچه كه در متن اين وعده به عنوان قيد آمده اين است كه اولا دعا، دعا و طلب حقيقى باشد، نه بازى و شوخى ، و ثانيا ارتباط آن حقيقتا به خدا باشد، يعنى دعا كننده تنها از خدا حاجت بخواهد و در اين خواستنش از تمامى اسبابهايى كه به نظرش سبب هستند منقطع گردد. و كسى كه به عذاب آخرت كفر مى ورزد و آن را انكار مى كند، و حقيقت آن را مى پوشاند، نمى تواند رفع آن را به طور جدى از خدا بخواهد، چون اين خواستنش يا در دنيا است كه جدى نبودن آن خيلى روشن است و يا در آخرت است ، در آنجا هم هر چند عذاب را به چشم مى بيند، (و با همه ظاهر و باطنش لمس مى كند)، و از شدت آن به ناچار از هر سبب ديگر منقطع شده ، تنها متوسل به خداى سبحان مى شود و ليكن آن ملكه انكارى كه از دنيا به همراه خود آورده ، و بال و طوق لعنتى شده كه هرگز از او جدا نمى شود، و آتشى كه در آن است جزاى همان انكار است ، در نتيجه نمى گذارد رفع چيزى را كه منكرش بوده به طور جدى از خدا بخواهد. علاوه بر اين ، سخن درباره انقطاعش از سببها و توسلش به خداى تعالى ، همان سخنى است كه در طلب جدى اش گفتيم ، همانطور كه او نمى تواند بطور جدى دعا كند همچنين نمى تواند بطور جدى از سببهاى ديگر بريده و متوسل به خداى عزيز گردد و چگونه مى تواند چنين توسلى جدى داشته باشد؟ با اينكه در دنيا آن را كسب نكرده بود - دقت بفرماييد.»
📚 ترجمه تفسير الميزان جلد 17،ص : 512.
☑️ نکتههای باریکتر از موی « المیزان» را در «کیش مهر» بخوانید!
@AllameTabatabaei