Ariyan-arta2
2.86K subscribers
236 photos
99 videos
22 files
39 links
ارسال نظرات: gilamut66@gmail.com
Download Telegram
⚫️کمان گاندیوا در مهابهاراتا

❌نخست از هندوستان می آغازیم، کمان خدایان به نام (گاندیوا) ساخته (برهما )خدای بزرگ که برای هدف عالی حفاظت از قوانین (دهارما) ساخته شد. این سلاح مقدس را به دست (شیوا) سپرد، که آن را به مدت یک هزار سال قبل از اینکه به مدت پانصد و سه سال به (پراجاپاتی) دهد ، در دست داشت. پس از آن، (ایندرا )خدای رعد و پس از آن (سوما)خدای جاودانگی از کمان استفاده کردند. سرانجام، (وارونا :آرونا) برای صد سال کمان را نگه داشت و آن را به (آرجونا) جنگجوی دلیر برادران (پانداوا) داد . یکی از مهمترین کارهای (آرجونا) با این کمان آتش زدن جنگل (خانداوا) خانه خاندان ماران به نام (ناگارا) به رهبری (تاشوکا :تاش) می بود ،که اشاره به نبرد (آتش پرستان و ماه پرستان) دارد که مار و عقرب شناسه این خاندان است و در تصاویر فوق درج شده است ، (برج عقرب)به صورت فلکی (مارافسای) و جرم سماوی (مشتری) شناخته می شود ازینرو (مار و عقرب) در پیوند همند و شناسه مشتری ، ازینرو کمان آرجونا ، کمانیست آتش انداز که اشاره به کرانه (خوتی ) دارد و شناسه سیاره ساتورن (آرجون :ارگ) و با آن خانه ماران را به آتش می کشد و آخرین مالک او آرجونا یا همان (ایرج)است که همسانی مطلق با (آرش) دارد و واژه (آرچ :arch) انگلیسی به معنی کمان و (ارگ) نماد طاق و خمیدگی نیز برگرفته ازین واژه است که اشاره به طاق دارد و بیانگر فرمانروایی به نام (آروشی) که شاتور بزرگ (آریش گیل گمش) آن را بنیان نهاد ازینرو عبارت( شاتور الی شاری، آریش گیل گمش) در نخستین خط داستان گیل گمش آمده و او امپراتوری خود را به نام(آریش) یا(اوروک) نامید.

🔺 اما سرانجام این کمان بسیار مهم است ، آری کمان (گاندیوا) بوسیله (آرجونا) پیش از تبعید در مکانی به نام ( گاندیویش وارا – ستان) زیر درختی به نام (شیما) دفن می شود و در آخر به دریا انداخته، و در داستان (آرش گیل گمش) در لوح یازدهم ، هنگامیکه به حضور مرد جاودان (آت ناپیشتام :نوح ) می رسد به دلیل نامعلوم آن را در بهشت جاودان دفن می کند زیرا (آت ناپیشتام) که برابر با (نوح) است به او می گوید ، در دنیای زیرین ، آنانیکه با این کمان کشتی ، به نیت انتقام بر تو خواهند شورید وانگه آریش گیل گمش آن را در سرزمین جاودان (دیلمون) دفن می کند. تا بدینگونه دانستیم که (آرگ) و (آروش) شناسه کمان قدرت است و ریشه واژه (آرجونا) و قهرمانان داستان همواره با آن به نبرد رفتند و در آخر داستان یک ناکامی و دفن کمان گریبان حکایت را می گیرد ، (آرجونا و آریش گیل گمش)هر دو در راه بهشت جاودانه اند و به عمر جاودانه نمی رسند و (ایرج) نیز به دست برادران خود کشته می شود که نبرد برای تصاحب کمان قدرت بود.(اساتیر هندو کامل بوسیله بودایان تبت وارونه شد و کمانهای دیگر بر دست خدای آخر زمانی (شیوا) به نام های (پین اکا ، شرانگ، ویجایا) برای نبرد پایانی فرو نشست که هیچ همخوانی با مکتب آریایی ندارد)
Gandiveshwar Sthan
👇👇👇
⚫️داستان اکات در اساتیر(اگاریت) aqhat

❌اکنون به یک داستان مهم از (اوگاریت) می رسیم که در پیوند مستقیم اقوام پدرسالار آریایی است اما به صورت کامل تخریبی و وارونه زیرا مکتب (آناهیتی یا آب پرستی) کامل برین اقوام چیره شد و همان سبب نابودی و فروپاشیدگی اتحادیه آریایی(کارایی) در پایان دوره برنز گردید بدین سبب سالها بعد ، خشایارشا فاتح تازیانه بر رحم (الهه آناهیت) فرود آورد که دقیقا نقش پدر ارشد را را در داستان ها ایفا کرد .اوگاریت بخش کرانه شرقی مدیترانه را در بر دارد و یکی از محل های مهم تجمع اقوام آریایی .در داستانی به نام (اکات) کمان خدایان عنصر اصلی این روایت می باشد:

🔺پادشاهی عادل به نام (دانل) در آرزوی فرزند است، پس از اهدای پیشکش ها فراوان خدای (ال) که همان (آر :ساتورن) است فرزندی به نام (اکات :اخوت :خوت) به او عطا می کند، شوربختانه با ورود غربیان سراسر بخش های مهم الواح نابود شده است و از دسترس خارج می شود ،و شرح قهرمانی او ازمیان رفته.سپس خدای صنعت به نام (کوتیر-خاسیس) کمانی به (دانل)هدیه می کند که به (اکات) میرسد و (اکات) قهرمانی بزرگ می شود ، آنگاه الهه کینه(آنات) وارد میدان می گردد و خواستار کمانِ قدرت است، (آنات) همان الهه به هزار نام است (اینانا) (آنوهیت) که به (میترا) یا مادر ارشد شناخته می شود و همواره درپی خون، او که رحم خود را نماد (هلال مقدس:ماه) می دانست، کمان مقدس را از (اکات) طلب می کند، اما (اکات) نمی پذیرد ، و (آنات) به او پیشنهاد آمیزش و ازدواج می دهد اما (اکات) به او بی اعتنایی می کند و او را از خود می راند و درآخر (آنات) قهرمان اوگاریت به نام (اکات) را می کشد اما با مرگ (اکات) ، (کمان) از دره فرو می افتد و می شکند و یا به دریا می افتد ، و دست (آنات) از آن دور می ماند. این روایت دقیقا با داستان (آریش گیل گمش) برابر است که با (اینانا) وارد مشاجره می شود و تنها کسی در اساتیر می باشد که (ایشتار یا اینانا) همان (آناهیت) به او پیشنهاد ازدواج می دهد ،اما نمی پذیرد و می گوید تو برای شوهران خود (شوم) هستی و در لوح یازدهم کمان خود را در بهشت دفن میکند و بهشت نماد دوران طلایی تمدن بشری به فرمانرواییی (ساتورن یا انکی :کیان) است یا همان دوران (کاویانی)، بدینسان آرجونا و آکات و آریش گیل گمش در آخر کمانِ قدرت را از دست می دهند ، ازینرو (اکات)یا همان (اخوت) که واژه (خوت )و(گات) به معنی درگاه ازلی است با (آریش) و (آرش) شناسه طاق و کمان در سراسر زبان های باستانی همسان و همنشین می شود (کوش) صورت دیگر (گوت و خوت) است و، ازینرو زبان باستانی سرزمین ختن معرف به (آرشی کوشی)است ، و آریش گیل گمش به معنی گاو مشکین آتش انداز وجه تسمیه (آریش) است که جاعلان غربی آن را زدودند به نام شهر او خواندند آریش یا اوروک.👇👇👇
🔸درتصویر نبرد مرد کماندار با عفریت خورشید نماد (میترا) ، مردی هم ریخت آریش گیل گمش و شاهنشاهان ایرانزمین در حال کشتن (شیر دروغین) است، او همان (اکات) می باشد که تیغ بر شکم عفریت (میترا اینانا) نهاده که اشکار می شود داستان بالا گونه تخریبی از دوره های متاخر می باشد که می خواهند خود را پیروز میدان نشان دهند ، درین نقش آن عجوزه ، الهه (اریش کی گال) یا (الاتو) که خدای مردگان است و شوهر او (نرگال) می باشد همان آناهیت که در عربستان با نام (اُمی آنات) شناخته می شود که به مرور (منات) شد ، ازینرو جاعلان غربی مرد کماندار را (نرگال) خواندند تا واژه (اورگال) به ریشه (ارگ) و (ایرج) که همسان (ارش و آروش) است آشکار نشود و واژه (آرچ و ارگ) به معنی کمان و طاق پیوند مستقیم با (آرگال ) دارد ازینرو واژه (کمان) که شناسه ساتورن است و در سومری به سیاره ساتورن (کامانو) گویند ، از روی آرگال گرفته شده است و واژه (قوس) همان (کاس) است یا (کوش) صورت دیگر (کوت) ازینرو این دو همواره در کنار همند و شناسه اقوام پدرسالار آریایی ، این قهرمان همان (آکات) است که (امی آنات : منات ) را می کشد و (اورگال) در آکادی نام صورت فلکی (شیر) است که رومیان آلفای صورت فلکی شیر را (روگولوس)نامیدند همان (آرگال) ، و (اکات) در حال تیغ نهادن بر شکم شیر دروغین مادر منات یا آناهیت الهه آب همان باکره ای است که دردانه خود مروارید همان نماد ماه را باردار می باشد ،ازینرو تیغ بر شکم نهاده و خشایارشا فاتح نیز به رسم نیاکان تازیانه بر شکم الهه آب می زند تا مانع ظهور منجی خونخوار شود. (اریش کی گال) خواهر (اینانا) یا (ایشتار) است زیرا الهه آناهیت به نماد مروارید آسمان همان ماه ، دو روی دارد (سیاه و سفید) ازینرو همواره به شکل خواهران بر پهنه اساتیر شناور است که شناسه باور اهریمنی (ثنویت میترایی) می باشد یا همان مشائیان .ازینرو (اورگ) همان غولان (اوروکی) یا (آرشی) هستند و آرش کمانگیر به جامانده از متون کهن همان فریدون و ایرج است که پس از مرگ سایه بر داستان می اندازد و سپس با رخ رستم دستان وارد میدان می شود، (تناسخ در رمزگشایی اساتیر عنصر اصلی است). ازینرو (آرش گیل گمش) به نماد گاو مشکین همان فریدون فرخ به گرز گاوسار می باشد به نماد ساتورن شناسه برج قوس یا کمان و اکنون به تناسخ فریدون فرخ ( یل رستم دستان) می پردازیم.👇👇👇
⚫️رستم و سودابه

❌ تصویر نبرد مردم کمان بر دست با عفریت خورشید نما دقیقا شرح داستان کشته شدن (سودابه)بوسیله (رستم دستان) است که به خونخواهی سیاوش، او را کشان کشان بر خاک می کشد و سر از تن او که تجسمی از آناهیت (امی آنات :منات) الهه آب است بر می چیند ، آری (سو) در زبان آزری به معنی (آب) ، و (دابه) همان (تاب) به معنی بستر آب است که واژه (دبه) برخاسته ازین واژه است مانند طبرستان به ریشه (تاب »داب) ،ازینرو ایزد آتش وارد میدان داد می شود و الهه آب سودابه را به پادافره ای سخت می رساند و واژه (سیاوش) صورت دیگر همان (ساس و ساشو )می باشد که از دو پاره (سو +آس) تشکیل شده است ، یکی از نام های بنیادین اقوام آریایی فاتح مصر (هیک ساس) می بود (ساشو :سوآش)، که همان شوش است.

🔺رستم و کمان به تیر گز

(رستم) به کمانی که اندازنده تیر( گز) است وارد میدان نبرد با اسفندیار می شود تا نابودگر مکتب میترایی گردد که پس پرده درحال خزیدن است و (زرتشت) درین بخش از شاهنامه بی گمان (مزدک) بوده و (اشا زرتشت : شاه زرتشت) عنوانی برای شاهنشاهان ایران است و نخستین کوره دار معرف آتش داران آریایی بر تخت را اشا زرتشت گویند به معنی (بذر ازلی) و مغان برای تخریب متن (حکیم فردوسی) بر تن مزدک رخت خورشید پوشانده تا نام زرتشت آلوده شود و مزدک ماریست از نخستین بخش اساتیر و در پیوند مزدک ساسانی نیست به روز نخست ماه (ماز :ماس)گویند به معنی زایش یا همان نیش عقرب . تیر (گز) دو شاخ که با دو شاخ رخنه ، نماد (ایکس و ضربدر) را می آفریند و همسان تاج شاخسار و ریش دو شاخه رستم است و اتصال ضربدری آنها نقش ضربدر یا ایکس را پدید می آورد (X) ، که هر دو شناسه چرخه آتش در عمق عدم یا محور هستی می باشد ازینرو واژه (گز) همان (اگوز »اغوز) صورت دیگر (ایکس) شناسه محور و چرخه آتش است و واژه(آکسیس axis) به معنی محور نیز اشاره به چرخه ازلی دارد که نامی شد برای فرمانروای آریایی یا همان فاتحین هرمساز مصر(آکاسیس:هیک ساس ) که صورت دیگر آن سوآستیکا و چرخه درون درفش کاویانی و یا نماد (آنو) در سومری است . 👇👇👇
⚫️یل رستم دستان و شغاب (شغاد)

و به پایانِ داستان یل رستم دستان می رسیم ، درحالیکه با تیر خود مار درخت گناهان همان (شغاب:شغاد) را بر درخت مصلوب می کند به چاه می افتد و در آنجا (کمان) همراه یل ایران زمین دفن می شود، آری سرانجام (آرجونا، گیل گمش ، آکات و رستم دستان) یکیست و به دفن کمان ختم می شود ازینرو (نرگال) که همان (شغاب) است را در شاهنامه به (شغاد) تغییر دادند و در معابد میانرودان (شغاب) و (مسلمو :سلم) نام دیگر (نرگال) همسر (الاتو : اریش کی گال) می باشد یا خدای مردانه در مکتب ماه پرستان که اشاره به (مشتری) دارد ،ازینرو مرد کمان به دست (نرگال) نیست زیرا نرگال نماد مشتری است که گاهی آن را خدای مریخ نیز می خوانند ، اما سراسر خدایان دنیای مردگان معرف (مشتری:موجتبرو موتانا) هستند تغییرات به مرور انجام شده است .

مرد کمان بر دست (آرشِ کمانگیر )است یا (آرگال) که واژه (ارچ و ارگ) نیز از نام ایشان گرفته شده است ازینرو (آتا اورشی بزرگ) که امروزه (داریوش) می خوانیم ، در کتیبه بیستون در امتداد پدر ارشد (آرش) ،کمان بر دست گرفت و خود را (آتا آروشی) یا( پدر آرش) خواند تا تناسخی باشد از نیاکان خود ، و شاهنشاه بزرگ (هوختشره) یا (آرتا آرتور) نیز همان( آرش) زمانه خود است ،
❌ازینر و در اساتیر هندو خدای (برهما) کمان را برای محافظت قانون (دهارما) که صورت دیگر قوانین (آرتا:آرشا) است می آفریند و (هوخشتره) نیز با نام (شتره یا آرتا شاتور ) وارد میدان می شود و سراسر در پیوند قهرمان باستان ، (آریش گیل گمش)هستند . ازینرو آرش : ارگ : عرش ،آکات ، شناسه طاق یا رحم آتش زا در جهان نیستی است که به نماد گاو آتشین و شناسه ساتورن رمزنگاری شده است و به تناسخ های بسیار وارد میدان می شود که نماد شاهنشاهی آتش پرستان است

🔺 در برج قوس یا کمان ، ساتورن جرم سمای این برج است و (کامانو) در آکادی به معنی ساتورن یا زحل ،همان کمان بر دست شاهنشاهان آروشی و شناسه تاج شاهنشاهان ایران ، ازینرو (کرون crown ) در انگلیسی به معنی تاج است که اشاره به ساتورن و یا کمان آرش دارد و شناسه نظام شاهنشاهی ایران باستان و کرونوس نام یونانی (ساتورن) می باشد و جرم سماوی برج قوس ، ساتورن است و ساتورن هیچ نیست جز نماد نخستین پادشاه آریایی که دست بر چرخ تمدن برد ،

♦️ بدینسان دوستان عزیز که در دانشکده ها در پی کار و تقلایید ، تقلید از بیگانه هیچ نیست جز بدبختی و بیچارگی وحقارت و انداختن ملتی به حفره ثنویت و باقی ماندن کمان جاودانگی در زیر آورها خاک کنار پیکر پدر ارشد همان شیر راستین به ذات آتش، واژگان (ارشد و ریشه) شناسه فرمانروایی آروشی است همان ریشه درخت تمدن همان فرمانروایی ارشد به رهبری شاه کماندار.به قول زبان شناس لهستانی (بروکنر) : با دانستن اسرار واژه (rus) دخمه های یکایک گشوده می شوند(روس :آروس)
🔸بدینسان در داستان از اقوام شمالی (اودین) خدای ارشد ، جنگجویان (ریش) دار را (لانگ بردی )خواند به معنی (ریش بلند ها) که به اتحادیه اقوام ساکسونی(لامباردی ) اشاره دارد که حتی در متون کهن آلمان ساکسون ، ساسان خوانده می شود و واژه (ریش) نیز در پیوند شاهنشاهان کمان بر دست با یال و ریش انبوه البته با تنی تنومند بسان شیر و واژه (رایش) در آلمان که به فرماندار کل گفته می شد نیز به فرمانروای(آروشی) اشاره دارد.

🔴پس از آخرین اولاد و نوادگان (آرش) همان ساسانیان گاوپیکر به درفش کاویانی ، جهان بر دست ایزدی به دو جنس فرو افتاد که همواره به نوزادی خونخوار باردار است و زایش او در پیوند خون گناهکاران می باشد تا (بره گناهان ) فرزند خود را بزاید که دو نیش عقرب (تبت و واتیکان) همواره ابریق باکره به دو جنس را پر از خون گناهکاران می کنند تا جنین خونخوار مارسر پیله بشکافد که این امر بارها بارها روی می دهد و کابوس های قهرمانان اساتیری به عرصه ظهور می رسند بی آنکه آدمی کمی درنگ و تامل کند.
⭕️اما آورده اند به ظهور سگ مقدس ، کماندار آسمان به کمان جاودانه خود دگر بار از گور بر می خیزد و عقربِ ثنویت همان پرورانندگان نوزاده خودخور الهه آب را زیر قدم های سترگ و آتشین به خاک می نشاند و به نیت سوزاندن (دایره بد و خوب) ، تیری جهان دوز از کمان رها می کند، ازینرو (ده روز نخستین امرداد ماه) خیزش صبحگاهی ستاره (آتیشتار:تیشتار:سوتیس) به همراهی خورشید را بیهوده نشمرید که این دو به نیت عقرب کشی بر جهان می تازند ،به زودی سراسر درگاه های اهرام درین دایره سنگی پس از مجموع مدت زمانی دو خوان رستم و اسفندیار، رو به ستاره سوتیس گشوده خواهد شد.
این بود چکیده ای از راز کمان جاودان همان هلال آتش ساز ، در امان باشید (سمیعی)
❌(ایران پدر)هرگز از اقوام بدوی عرب شکست نخورد،در نبردی هزاران ساله(آتش و آب) که همواره پیروز میدان بود،اتحاد شوم قطبین(تبت و واتیکان)زیر ردای ثنویت میترایی وارد میدان شد،گر تنها پنجاه سال پایانی ساسانی را کاوش کنیم همواره اتحادیه اعراب را دست راست رمیان خواهیم دید و از سوی دیگر(چین)که هزاران سال بسان بردگان زیر دست و پنجه اقوام جنگجوی سکایی به رهبری (ایران پدر) در تقلا بود، توانست به یاری حیله های(تبت بودایی)صورت دیگر(مسییحت میترایی)به(حوضه تاریم)وارد شود،و فرستادگان این دو(مانوی و مزدکی)که دیده به گشوده شدن چاه بر آسمان داشتند بسان انگلی زیر پوست ایران خزیدند و به خرافه های خود ایرانیان را سوی خود کشاندند،بدینسان جهانی بر ایران زمین شورید،ابرمردان به نژاد آتش رخت ازین جهان بر بستند و رفتند، امروز این روند بسیار آشناست،اتحادی شوم بر سر کشوری هجوم می آورند به یکباره آن سرزمین را به اقوام بدوی می سپرند و ترک میدان می کنند،کافیست تنها سر بچرخانیم ،که این کهنه فتنه مکتب مشایی است وانگه کتاب تاریخ را به دست ماران نگارنده خود می سپارد تا تاریخی تهی از حقیقت را بیارایند که از طبری تا جوینی سراسر درین راستا بودند
❌رمیان به سبب مسیحیت میترایی،بسیاری ازسکسون ها را سوی خود کشاندند و نبردهای ساکسون ها با مسیحیون بخش عمده تاریخ آنان را شامل می شود و در متون کهن نام آنها ساسانیان آمده که ساسان نام(سوتن این شوشان اک)می باشد،همان پدر ارشد قوم آریا (رستم دستان)ازینرو (کلاه شاخسار و شال افتاده از میان پا)گونه ای اتحاد و فرمانبری خود را به ایران پدر نشان می دهند و همواره در پیوند ایران شتره(ایران شاتوری)می بودند.چنین روندی دقیقا در زمان(گندافراس)شاه هند پارتی که پشتیبان مسیحیون شد بر اقوام سکایی جاری گردید و دوگانگی پدیدآمد و(تبت)صورت دیگر مسیحت میترایی،با تناسخ نهم ویشنو به نام(بودا)اقوام سکایی را سوی خود کشاند و نبردهای اقوام آغاز شد تا به فروپاشی ایران ساسانی و(اعراب)همیشه عضو ارشد اتحادیه میترایی بودند.در زمان آشوریان دو ملکه عرب(شامشی و لاتی)با سارگن دوم در برابر ایلام در پیوند شدند، دقیقا به مانند رم اتحاد بیلیساریوس و اعراب،و نبونید(نبو آنایئد)نیز در حال جمع آوری سپاه اعراب به نام(نحصی:ناس) بود که کوروش هخامنشی بسان آذرخش برسرش در عربستان فرود آمد.(اشتباهات تایپی:شاترویان:شاتوریان-قابل ادبیات :قالب ادبیات) #Belisarius
❌جاعلان واژه(آمروآتی)در منشور کوروش بزرگ را (مردوک) خوانده و(آرگال) یا آرش کمانگیر که کمان بر شانه انداخته و در حال کشتن خورشید دروغین (الاتو میترا) را (نرگال) دانسته ،و (آتا آروشی) بزرگ را پیرو متون مشایی (داریوش) برگردان کرده اندو هزاران تخریب دیگر بوسیله اروپاییان به فرمان قطبین مشایی(تبت و واتیکان) نیز صورت گرفت تا همسانی متون اساتیری با سنگ نبشته ها از میان رود و فرمانروایی آریایی ،(آروشی) زیر انبوهی از خاک مدفون شود.در طول تاریخ مورخین آریانیزم در اروپا بسیار مدارک از فرمانروایی هرمسازان آریایی دست یافتند که همان آتلانتیس گمشده می باشد اما زیر سایه کلیسای مسیحیت روندی از قرن هجدهم به موازات آنها پا در میان نهاد و مدارک جدیدی پیرو متون مشایی میترایی وارد میدان کرد،و پس از جنگ جهانی دوم، مدارک آریانیزم کامل جمع آوری شد که (نقش سوتن آتامو) در صدر آنها بود و وظیفه ماست که به نبرد این کفن دزدان بشتابیم. بزودی واشکافی نقش فوق که اسرار (رستم ذوالقرنین)در آن پنهان است را فاش می کنیم و بنا به ادله منطقی خط بطلان بر گفتار جاعلان می کشیم که آن را منسوب به (نرام سین اَکوانی)کرده اند🔺🔺🔺(ویژه عید نوروز) #ذوالقرنین
Forwarded from Ariyan-arta2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❌هفت سین و شش شین
🔺شش پرستان آریایی به مکتب حرکتی کاویان ،دارنده دانشی مرموز بودند که جزئیات کارگه آفرینش را بر اساس نظام هم رویدادی از روابط طبیعی آموختند و بینا به پس پرده هستی شدند و هستی را واحدی به کثرت بیشمار شناختند که قوام این دایره به تکوین و تکثیری بستگی دارد که بر اثر حرکتی دوار پدید می آیدو وارد جهان ریاضی و هندسه شدند ازینرو اینان به هیچ خدایی بیرون دایره آفرینش باور نداشتند و پیکره هستی را خدا خواندند. کارگه ای به میانگاه دایره آتش زا که به روابط ریاضی تار بر تن سازه هندسی می تند بدینسان که هر جز با عدم خود همسو و حامل ویژگی ازلی است،کالبد را منبعی از نیروی بالقوه دانسته که به حرکت باید فعال شودو به چرخه آتش ساز(شش)گویند و خورشید نماد این باور شد ازینرو نیمه عمر خورشید را نیز(شش)نهادندازسوی دیگر(هفت پرستان مشایی)جهان را برآمده از یک رحم پرآب دانسته یا(محرک اول نامتحرک)را منشا دانستند،ومروارید(ماه )را میانگاه باور خود نهادند و هفت نیمه عمر ماه در برابر(شش)شورید و ایزد ماه به نام(سین)وارد میدان شد، بدینسان مسیحیت که میراث داران بابلیان میترایی بودند، عدد(شش)را نماد شر خواندند. سمیعی
👇👇👇
⚫️شش پرستان کاویانی و هفت ستایان مشایی

❌نبرد میان شش پرستان اشایی و هفت ستایان مشایی و چیرگی هفت ستایان سبب راندگی نیروهای خیر ازین دایره سنگی شد و تمدن بشری جام مادری باردار گردید که باید به خون آدمی جان به نوزاده خود بخشد ،ازینرو سراسر آداب و رسوم گونه ای تغییر یافت تا با (سنت مشایی )که همواره در پی رسیدن به آخرین روز به سبب فساد اجباری است همسو شود و نمادهای شگرف عهد کاویانی که به وحدت اجزا در یک نقطه در پیوند بود زیر ترفندهای پیچنده تخریب شد و نماد شر در گیتی گشت بسان (تک چشم آریا).
(شش) شناسه فرمانروایی آریایی به مکتب حرکت کاویانی است ازینرو سازنده بسیاری از پسوند ها و پیشوندهای شهر ها و یا پادشاهان بسان شوش ، سیستان .... می باشد و نام پادشاهان ایران (آرشیش ها ؛ شش پش ها )که سبک شده آن (آرش) است برگرفته از مکتب شش پرستان می باشد و (شیش) صورت دیگر (کوش) پاره بنیادین کوشان و شوشان می باشد.(شیش :کیش) به معنی چرخه آتش در عمق عدم که سبب افراشتگی می شود و در هیروگلیف مصر (شیش) برابر با (اشا) است و (اشا) در سومری به معنی (یک:اکا)، بدینسان (اشا و اکا) شناسه ستون هستی یا وحدت اجزا امی باشد و شکل عدد(یک) همان ستونی است که ستیغ آن در پیوند میانگاه عدم می شود و بدین سان نقطه پیوند به نام (اشا) عنوانی شد برای فرمانروای کل درین مکتب ازینرو (اشازرتشت) عنوان نخستین شاهنشاه آریایی که سراسر اقوام در پیوند او می شدند بود و واژه (شاه) صورت تخریبی (اشا) است. (اکا) و (اشا)همواره همنشین (شیش) است ، (اک شیش) یا (شوشان اک)و یا (اشا شیش :اشاشون :حشاشیون) ، ازینرو تک ایزد ایران باستان که نماد نخستین پادشاه آریایی و نسل بشر می باشد ، (این شوشان اک) می بود و یکی از نشانه های مهم که (اک ساس های) فاتح مصر که تمدن مصر را دستاورد این مردن می دانستند ، آریایی های شش پرست بودند همان بیگانگان فاتحی که امروز تاریخشان را قلع قمع کردند .

🔺این مردم به خدای بیرون دایره هرگز باور نداشتند، و اینان به حرکت دائم فلک یا حرکت دوری باورمند بودند و خدا را دایره ای هوشمند و آتشین میان جهان عدم پنداشته که از نفس خود بر وجود هر موجود می دمد یا به گونه علمی با حرکت دوار خود بنا به روابط ریاضی تار بر یک جهان هندسی می تند ازینرو پس از نابودی ساسانی ، این دانش ربوده و اشکال عناصر در مکتب آریایی بسان تاج پادشاهان ساسانی و نماد (سوآس) در مرکز فرقه های مخفی قرار گرفت و در نبود ابر مرد آریایی ، اصول آن به دست اهریمن افتاد و سبب برتری فرقه هایی چون هرمتیک ، الوسین ،کابالایی ، گنوستیک ،... شد تا بتوانند افسار انداز بر گرده تمدن بشری شوند آری اهریمن به دانش ممنوعه دست یافت.

♦️(اشایی ها)یا همان (اشاشیون کاویانی) بدن و کالبد را (عامل کثرت نفس) یا عامل تقسیم و تکثیر نیروی ازلی می دانستند و درین مکتب ، هر موجود با عدم خود همسو است و حاملِ (ذات ازلی) می باشد ازینرو درین باور حرکت آتش ساز را عدم هر موجود دانسته بدینسان حرکت عامل پیوستگی اجزا در یک نقطه است و واژه (کار) میراثی چندین هزاران ساله ازین تمدن گمشده می باشد ، (کا) نیروی بالقوه در عدم به نیروی جنبشی (آر )، سبب خیزش نخستین شراره می شود که بدین چرخه (شش) گویند ، ازینرو اتحادیه کارایی به پدرسالاران آریایی گفته می شد زیرا جهان پیش از وجود را به جنس مردانه دانسته بدینسان ستون و هرم نماد مهم این اهالی باستان شد.👇👇👇
⚫️در مکتب حرکتی کاویانی روندِ تکوین و تکامل در گرو حرکت در مسیر سرشت می بود و از روی مشاهدات عمیق میان روابط طبیعی همرویدادی را شناخته و پی به واحدی به بیشمار کثرت بردند که سراسر اجزا در یک نقطه در پیوند می شود و ازینرو چرخش کوره ازلی سبب افراشتگی هرم هستی می شود که سیرِ این حدوث را در بطن درفش کاویانی گنجاندند و بنا به نظام تناظر (کالبد) را بسان عمق عدم دارنده دو نیروی مونث و مذکر دانسته که تنها به حرکت و جنب و جوش ترکیب ضدین روی می داد و از آنجایی که بدن با منشا خود یا عدم خود همسو و حامل ذات ازلی است، مکتب (خود خدایی) حاصل شد یا همان اشراق. این تنیدگی با منشا خود تنها به حرکت افراطی در مسیر سرشت تا زایش گرمایی که آورنده تعادل می شد میسر می دانستند بدین طریق این اهالی طی هزاران سال کار و کوشش سخت توانستند نژادی را پدید آورند که بر تمدن بشری نه تنها حاکم شود بلکه چرخ تمدن را به حرکت اندازند ، ازینرو بنیان فرمانروایی اینان کشاورزی و دامداری بود نه ساخت معابد، که اهریمن همان دارنده نیروی بازدارنده در کاهلان دوران در برابر این مردم شورید، و جهان پیش از وجود را بسان رحم مادر خواندند بدینسان (مکتب میترائیسم یا مشایی) همان مار به هزاران سر زاده شد و مادرسالاران میترایی بسان ویروس در پیکره تمدن بشری پراکنده شدند.

❌(اک شش)همان (اک اساس) است که در انگلیسی وارد شد (axis)به معنی محور و سبک شده آن(ایکس : X )است به نماد محور که چرخه آتش در حرف (ایکس) به تمیزی پیداست و صورت دیگر سوآستیکا،(سوآست و اکا) به معنی چرخش تا افراشتگی و یگانگی که چرخه(سواس) با قدمت سی و هفت هزار سال در جای جای جهان یافت شده است و به قول فیلسوف آریانیزم فرانسوی آقای (ایملی لوئیس برنوف) سواستیکا (مهر و شناسه اقوام اریایی )است. اینان عالم مادی را سازه ای هرمی و چرخان با پهنه ای محدود در میان عمقی به وسعت بی نهایت بیان می کردند که به هر دم با حرکت و گرما خشت از عالم نامتناهی برداشته و بر تن متناهی خود نهاده ازینرو کارگه آفرینش به هر دم از فناپذیری سوی بی مرگی قدم نهاده و قوام این عالم را در حرکت دانسته و (ماده :کالبد) بوسیله حرکت ،غایتی غیر مادی به خود می گیرد و آن تکوین نفس ازلی است، و از پست ترین حالت به عالیترین مراحل سیر می کند و در تکامل آن حدی نیست اما تنها به شرط حرکت نه خوش خوردن و ستایش.

🔺از آنجایی که این مکتب، (عدم) را محل حوادث دانسته هر مخلوق هم جوهر با خالق خود است و جزیی ازوست ازینرو هر جنبنده با عدم یا (فاعل مختار )خود همسوست و حامل ویژگی های ازلی نیز می باشد و تنها راه سوی ابدیت باروری نیروی ازلی به حرکت افراطی می باشد ، بدینسان نسلی از آدم در یک برهه بر اثر (صیرورت :نو شدن) یا همان حرکت در مسیر سرشت به نهایت رسید و (غریزه طبیعی) همان طومارِ دستور چرخ بر هر جنبنده، را بیدار کردند که حاصلش (ابرمرد) شد این مردم شعور و قدرت تفکر و تصمیم و اراده را با غریزه ادغام نموده بدین جهت در سراسر اساتیر عهدی بر سر تمام ادوار خوش نشسته به نام (عصر خدایان) ،که منظور عهد آریایی به فرمانروایی ابرمرد می بود که جهان فلاسفه را زانونشین خود کرد بدینسان امروز زیر سایه مشائیان هراس از شناخت آن عهد دارند و فرضیه های دروغین را بیان می کنند بسان فرازمینی ها و این نژاد همچنان به بقای خود به سختی ادامه داد تا سرانجام زیر نیرنگ های ادیان مشایی با ازدیاد جمعیت و اختلاط نژادی و آموزه هایی که به (سردی روان) ختم می شود آتش غریزه را خاموش کردند و سبب از میان رفتن این گونه از نسل بشر به ویژگی های ازلی شد ازینرو در اساتیر با واژگان غولان ،تایتان ، آناکیان ، نفلهیم،... رو به رو می شویم که سراسر اساتیر روند نابودی این اهالی باستان (آریایی ها ) است ، و از هخامنشیان تا به ساسانی که نوادگان این نژاد برتر بودند ، برای برگشت به حال سابق به تقلایی سخت افتادند ازینرو شاهنشاهان ایران ، خود را از نژاد خدایان می خواندند.👇👇👇
⚫️هسته اصلی این باور آتش است که آتش تنها به حرکت می توان جان گیرد و افروخته شود، بدینسان جهان شناختی این مردم بر پایه چرخه کوره ای آتش ساز در عمق عدم می باشد و افراشتگی هرم هستی بوسیله آتشی دوزنده که پیوند دهنده ابعاد است و بذر ازلی نامیده شده که در عمق هر کالبد دمیده می شود و بنا به ساختار بدنی، کالبد وسیله یا دستگاهی است برای کثرت و تکوین جوهر یا باروری دانه ازلی و یا تکوین نفس، بسان ژنراتور که به نیروی جان دهنده خود بر اثر حرکت قوت می بخشد، اینان همان بی خدایان تاریخ بشریت هستند که خود را خدا می خواندند بسان خسرو پرویز و واژه ایلاموت یا ایلام اسم جمع (ال) است همان الوهیم یا خدایان که به مرور به (الانی) تغییر یافت و (ایران)صورت دیگر (الانی) نامیست پشت این اسامی به قدمت عمر تمدن بشر و واژگان (حشاشیون و الموت) در پیوند (اشاشیون:شوش) به مرکزیت(ایلاموت:ایلام) است.

❌ادیان زاده شده از دل میترایی با ساخت بیشمار باور آنان را کافران خواندند و عناصر دانش ازلی کاویانی را بازیچه مکاتب خود کردند .مشائیان پس از هزاران سال در به دری درنهایت در رخت مسیحیت و بودایی ظاهر شده و اقوام شش پرست در بالتیک و اوراسیا را سوی خود کشانده و سبب نبردهای درونی شدند که منجر به فروپاشی (شاتوریان) گشت . در آخر این دو عامل اصلی نابودی این مکتب شگرف شد بدینسان مسیحیت روی عدد (شش )تمرکز کرد و آن را (شماره شیطان) خواند و جنگیرهای خود را به سراسر اروپا فرستاد و بر سر بالین بیماران تب دار حاضر شده و آب بر روی آنان می پاشیدند تا بگویند آتش درونی او فعال شده است باید خاموش شود گرنه خواهد مرد و اینان (ثباتیان) یا هفت پرستان می باشد که جهان پیش از وجود را یک (محرک نامتحرک) می دانند یعنی غیر آتش ساز و (ماه) را میانگاه باور خود دانسته ازینرو نیمه عمر ماه هفت در برابر نیمه عمر خورشید می شورد ، و حرکت جوهری که فلاسفه از روی مکتب کاویانی روبرداری کردند به (محرک اول متحرک) اشاره دارد و سراسر روند آفرینش در درفش کاویانی جای گرفت.

🔸درصورتیکه در متون خود این ادیان ، خدا (روز هفتم ) را نحص و شوم اعلام می کند و جهان را در (شش روز ) می آفریند و فرمان می راند که در این روز هیچ مخلوقی نباید کار کند که گویند خود اشتباهی دست به کار شد و اهریمن را آفرید اکنون (ثباتیان) یا هفت پرستان خود را خداپرستان واقعی می دانند و کابالایی ها به کتاب (باهیر bahir و زوهر zohar) به داستان های دروغین و تخریب متون سعی بر مقدس نشان دادن عدد (هفت) دارند، زیرا خدایشان اهریمنی است که در روز هفتم زاده شد ازینرو (کلاه پاپ) ماری دهان گشوده است و شناسه مار درخت سیب که میوه گناهان را به نخستین زن داد به گونه ای زایش مکتب مشایی یا مادرسالاران را به آگاهان خبر می دهد ، اینجاست که در هر متون اثر و آثار اشراقیون را خواهیم دید تا به خواننده آگاه خبری گران برساند که اهریمن بر مسند خدایی نشسته ازینرو کیمیاگران شعاری معروف دارند : خدای حقیقی را کشته اند.

🔺در مکتب اشایی، خورشید نمادی شد برای این مردم ، و نیمه عمر مدار آن را (شش) نامیدند و شاهشاهان خود آرشیش ، ازینرو زمانیکه (اسکندر) وارد مصر شد ، شهر (سائیس :سوآس) در شمال مصر را (سبته) به معنی هفت خواند ، و شهر اسکندریه را نیز (سبته) نام نهاد و سبته همان تبس یا سبس است پایگاه ماه پرستان مصر که در جنوب قرار دارد. اسکندر زیر سایه برهان مشایی یونانی که برآمده از مکاتب بابلی هفت پرست یا (شباتیان) می بود قدم نهاد ، و حروف الفبا هر کدام نماد یک باور یا ایزد می باشد و (سین خدای ماه) که در میانگاه باور مشایی است در حروف الفبا شناسه مکتب آخر زمانی می باشد که باید منجی آخر زمانی از دل الهه آب بیرون خزد یا زاده شدن مروارید از دل دریا که نماد آن (ماهی) است بدینسان (ماهی) نماد منجی آخر زمانی در مکتب مشائی بر سر سفره هفت سین است و رسمیست در معابد بابلی که بر جای (شش شین) نشست، ازینرو هفت سین را باید جای (شش شین) بیارایند و (شین یا شان) همان دایره ای است که بر دست خدای ارشد در متون سومری و مصری می باشد یا بر دست ایزد در نماد (فر کیانی) که از درون خلا بیرون آمده و حلقه (شان)را بر دست گرفته است ، و(شش) نیز به چرخه درونی درفش کاویانی گویند چرخه آتش ساز که سبب گشوده شدن چهار درگاه می شود که نقشه سازه های هرمی می باشد.ازینرو این اهالی باستان کالبد را بسان گوری در بسته و بدون روزنه و رخنه می پنداشتند که باید به نیروی کار و کوشش آن را سوی عدم گشود بدینسان سازه جهان برای بیهودگان ، کارخانه ای خاموش و بدون روزنه است و برای کوشمندان،درگاهیست سوی دایره ابدیت.👇👇👇
❌در آخر باید گفت : واتیکان چیزی نیست جز (وات پرستان) که در عربستان ایزد ارشد آب می بود و همسان (اُمی آنات) یا (منات) همان آنوت الهه آب در سراسر فرهنگ ها که فرقه های اهریمنی (ایلومناتی ها یا ایل منات )و (آنوسی ها ) درین پیوند می باشند و به نیرنگ همین ماران ، دانش مرموز کاویانی در دخمه های این فرقه ها حبس شد و باور آخر زمان (میترایی آنوتی ) را به نام ایران زدند که ایرانیان دیده اشان بر رفتار ابریلان و شاهنشاهان نابیناست که چگونه وارد نبرد با الهه آب (آناهیت: آنوت) شدند که در رحم خود نوزادی خونخوار را می پروراند ، درود بر خشایارشا فاتح که به سپاهی قاره پیما معابد این مادر مار را زیر پاهای خود با خاک یکسان کرد. واژه (واتر) به ریشه (وات) ضد (آتور) به معنی آتش است که عنوانی بود برای شاهنشاهان ایران همان (آزر) و در پیوند شاتور ، کتور ، و واتیکان به ریشه (وات) که الهه ایست در عربستان با پهنه ای بیکران و عمری ناشناخته. اینان به دو شقه شدند و میراث داران مغان میترایی بابلی که هراس از غولان شش پرست به آن سوی مدیترانه گریختند و از سوی دیگر جادوگران تبتی نیز خود را دارنده قدرت آب به نام (وشم) به ریشه (واش) می دانند که واژه (واش) همواره در پیوند دریا و آب است که به انگلیسی نیز وارد شد و ریشه نام ایزد هندو (ویشنو) به تناسخ ده گانه که هیچ نیست جز صورت های گوناگون مکتب مشایی ازینرو (واتیکان و تبتیان) دو چنگال عقربی بودند که به جان اقوام سکایی یا سکسون در دشت های استپی اورآسیا و بالتیک افتادند تا (ایران شاتوری) به زانو در آمد. ♦️ و الهه (وات) برابر با (مات) همان (موت) به معنی (مرگ) پاره اصلی واژه (میترا) می باشد ازینرو هردوت میترا را همان (الاتو) در عربستان خوانده است . ( واتور و ماتور )هردو به معنی ضد (آتور یا آزر ) است بدینسان میترا ایزدی مخنث می باشد که گاو ارشد نماد شاهنشاهی ایران را سر می برد ، و رسم گاو کشی (ماتادور ها)به گرامیداشت پایان شاهنشاهیی شاتوریان یا آتوریان همان آزرپرستان انجام می شود . ازینرو واتیکانی ها همان مادرسالارانی میترایی هستند که برای نبرد رخت پدرسالاران آریایی را پوشانده و وارد میدان می شوند ازینرو هرودت میترا را (الاتو) خوانده که برابر با ونوس است ، و باور میترایی به هزاران شاخه اما همواره به ذات (مونث) می باشد، و ایزدان مذکر به مانند مردوک و نرگال هیچ نیستند جز خدای مخنثی ماه که بنا به مقتضیات زمان و مکان با شکل و ترکیبی جدید ظاهر می شود . امروز به تبلیغ گسترده میترائیسم وارد میدان شده و به هزار فریب در تقلای آن است که این دین آخر زمانی که در صحرای عربستان جان گرفت و دریاچه وان قلبگاه این باور بوده را به ایران نسبت دهند زیرا میترای ارشد (آمی آنات :منات) یک دشمن دارد و آن ایران زمین است ، باید به شکل مادر مهربان خود را نشان دهد تا بتواند فرزندان شاهنشاهان آتوریان را به اسودگی بر میز ذبح گذارد.

⭕️و واتیکان هیچ نیست جز ضد شهر (آتوکان) واقع در حوضه تاریم , و انجمن باستانی میترائیسم به این نام می بود ،نامی ویژه مسیحیت نمی باشد ازینرو فردوسی ارجمند (اسکندر) را (ترسایی) نام دیگر مسیحیت ، می خواند . (آتوکان) پس از (سیستان) پایگاه مهم آتش پرستان ازلی می بود و خاندان آشینا از اتوکان به نیت نبرد با تبتیان بودایی و مسیحیون میترایی برخاستند که به هزار درد موفق نشدند و اینان همان (اتایی) ها در متون مصر باستان یا غولان کنعانی هستند. و حرف(واو) همواره حکم داس اختگی را در دایره واژگان ایفا می کند ، واتر ضد آتور ، واش ضد اشا ، ویچ ضد اج ، واتیکان ضد آتوکان ، (وست WEST) ، ضد (ایستESAT) به معنی شرق ......
🔺مکتب شش پرستان اشایی ، کالبد را عامل تکوین و کثرت نفس دانسته و تنها به حرکت با عدم خود در پیوند می شود و یا به سرچمشه نفس راه می یابد که منظور بیداری غریزه و شناخت خوب و بد واقعی است که بدون فعالیت بدنی هرگز میسر نمی شود، ازینرو بودائیان و مسیحیان پیرو باور برهان یونانی که خود میراثی بود از کاهلان دوران قدیم ، برای نابودی سرزمین های زیر سلطه ، آنان را گرفتار ، (اندیشیدن در سکون) می کنند تا پاشیدگی نیروی های درونی پدید آید و کالبد میزبانی شود برای نیروهای اهریمنی ، بدینسان ورزش برای سرزمین های زیر سلطه تبت و واتیکان ، بسان سم است و این ملت برای این ماران خوراک لذیذی هستند درصورتیکه سرزمین های خود را پیرو باور حرکت کاویانی رشد و نمو می دهند.👇👇👇
⚫️آریایی ها به نیت ترکیب ضدین در وجود ، به حرکت در مسیر سرشت ،آتش درونی را فعال می کردند و به مهارت های ورای اندیشه انسان امروز می رسیدند و بدین طریق نیروهای اهریمنی بسان آز و حسادت را می سوزاندند. بدون (روند آموزشی حرکتی) هرگز اصول اخلاقی در جامعه جاری نمی شود و توقع از هیچ قشری نباید داشت تا با وجدانی بیدار رفتار کند ، هر گونه اموزش بدون جنب و جوش و فراهم کردن شادی بوسیله حرکت ، اتلاف وقت است و سخن از اخلاق و رفتار و سخن های خوب درین جوامع که دور از فعالیت هستند کاریست بیهوده ، ترکیب دو نیروی ضدین تنها به گرانش میسر می شود که به هزار درد فرزندانمان در زنجیرِ دامِ ( اندیشیدن در سکون) هستند و در مدارس و آموزشگاه ها و دانشکده ها ، فعالیت بدنی چون سم و زهر است بدینسان (تن) ، آن (عاملِ کثرت) به سردی افتاده و میزبان بدترین نیروهای منفی می شود و پس از مدتی این مخلوق، خود اهریمن است.جنبنده ای که پیرو آرزوها و آمال قدم بر ندارد بی گمان در سیاهچالۀ درون دفن می گردد

❌ازینرو (شش شین) که ایرانیان به آن ناآشنایند رسم ابرمردانی باستانی به مکتب کاویانی است ، باشد که آدمی بسان دوره طلایی تمدن بدون هیچ ستایشی و ایزد انگاری تنها با کوشش طاقت فرسا در مسیر سرشت نیروی درونی که بیدار کننده (غریزه طبیعی) است را فعال کرده بدینسان (برهنگی ) بر دیده او بسان دشت و دمن جلوه می کند و حرص و هراس و آز را سوزانده ، و به دایره طبیعت بر می گردد و خود را حیوانی میان مخلوقات دیگر می پندارد نه اشرف و مشرف بر دایره افرینش که باید به نیت خوش خوری بر خوان رنگین بنشیند ، که باید به آتش درونی نیروهای پلید که کالبد را تسخیر کرده بسوزاند و کارخانه آفرینش هیچ از جنبنده نمی خواهد جز آفریدن گرما به جنب و جوش، تا قدم به دهلیز تار و تنگ درون نهاده و گوهر وجودی را به کار و تلاش مدام بتراشد تا با عدم خود همسو شود. و هفت سین نیز شناسه مکتبی اهریمنی مشایی است به هزاران شاخه ، که با سردی و رخوت کالبد را میزبان نیروهای پلید کرده بدینسان فساد و تباهی در جامعه شیوع یافته که با روانی سرد و بی حال برای فراهم کردن شادی خود مشتاقانه سوی افیون قدم نهاده و بدینسان سراسر رفتارهای ناهنجار بر آدمی زیبا و خوشایند می شود. 🔸 به قول کیمیاگر (سودن بورگ swedenborg) = (زمانیکه خدا بود ، غریزه بیدار بود )

🔺با امید به روزی که سفره های نخستین روز سال ، به نماد کوشمندان آریایی به شش شین آراییده شود ، که سفره نخستین روز از سال بدون تندیس شیر و کتاب شاهنامه چیزی جز خوان هفت رنگ اهریمن نیست
. ⭕️در مقاله فوق باید از عبارات (عقل
حیوانی و غریزه حیوانی) جای (غریزه طبیعی) بهره برد که به هزار درد اندیشه انسان بوسیله جادوگران مشایی و مغان میترایی به زنجیر کشیده شده ( کدگزاری شده است ) که اینگونه واژگان باب میل انسان امروز نمی باشد و قابل هضم در اندیشه نیست ،زمانی انسان به مانند حیوان به غریزه ای بیدار بدون واسطه با عدمِ خود در پیوند می شد و بینا به منشا ،و می دانست از کجا آمده و به کجا می رود و وظیفه اش درین چرخ گردون چیست ازینرو این مخلوق کاهل که از دایره طبیعت خود را بیرون کشاند، مورد مجازات و تنبیه ازسوی مادر دهر قرار گرفت و آن قدرت و نیروهایی که امروز مافوق بشری خوانده می شود را از دست داد ، بدینسان موجودی مفلوک و ناتوان پدید آمد که بدون قرص و دارو و ابزار ، بسان مفلوکی بی دست و پا است در میان رفتارهای طبیعت. بزودی با ازدیاد جمعیت ، آخرین پادافره مهلک نیز برین مخلوق فرود خواهد آمد و به نیت آفت کشی ، این مخلوق بر خود خواهد شورید ، و با دستان خویش حلقه دار پادافره را بر گردن خود تنگ می کند ، و آن زمان دیگر فناوری به کارش نخواهد آمد و جز آلت قتاله ای بیش نیست ، آنگاه که دار و ندار از دست داد ، و اسیر سرپنجه مرگ ، به حسرت و دریغ بسان عاجزان رفتار عادی حیوانات و مقاومت و توانایی بی حد آنان را در میان بدمزاجی و خشم طبیعت درک می کند ، وانگه خواهد فهمید که تنها راه نجات ، برگشت به عقل حیوانیست. در امان باشید سمیعی #درفش_کاویان
Forwarded from Ariyan-arta2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❌زاد روز سر خاندان دستان پدر قوم آریا از سرزمین سیستان فرخنده باشد
🔺(ثور:سوری)صورت تخریبی(آثور و آتور)به معنی(آتش)به نماد(گاو)است و عنوانی برای شاهنشاهان ایران.گاو به شاخ های آتشین، شناسه چرخه آتش و برش جهان عدم می باشد تا نور بی پایان ازلی زنجیر وار جهان را آکنده از آتش هستی بخش کند.برهان(اشایی)در مکتب حرکتی کاویان،به کوره ای چرخان در عمق عدم باور دارد که به سبب حرکت،عدم(نامتناهی)یا اندیشه عالی زاینده جهان(متناهی)می شودو مستمر در حال خودزاییست.این اندیشه به نام(کی این گی:کیان)را کابالایی ها ربودندبا نام(اور عین السوف)سبب رشدِدانش در اروپا شدندو در پیوند برهان های یونانی باور زشت(مشایی میترائیسم)را جایگزین مکتب(اشایی)کردند،و جهان را بر آمده از(آب)خواندندازینرو(میترا)در حال سر زدن(گاو)است.ارسطو محرک نخستین را(نامتحرک)و(طالس)عدم را به جنس آب دانست.از انجایی که هر جنبنده حامل صفات ازلی است،به آموزه های این مکتب،روان انسان را به سردی و سکون وا داشتند تا از آفریده شدن ابر مخلوق برتر که محصول فرایند مکتب اشایی است جلوگیری کنند،بدینسان آب پرستان مشایی میترایی هزاران باور را آفریدند و به جان تمدن بشری انداختند.سمیعی
❌گردونه(سوآس:ساسان)به معنی چرخه آتش ساز در عمق عدم و سوآستیکا به معنی چرخه تا پیوستگی.این گردونه صورت های گوناگون دارد،چرخه درون درفش کاویانی و نماد(انخ یا انگ)در مصر،حرف(آنو)در سومری بیانگر چرخه تا یگانگی است و تنها باور آتش پرستان آریایی می بود.شاهنشاهان ایران شمشیر عمود به قائمه بلند میان پا می نهادند تا یگانگی و افراشتگی هرمی هستی را شرح دهند.تاج ساسانی نیز صورت دیگر این مکتب است،دایرۀ خلا سوار بر هرم پلکانی و نماد(انخ)نیز به همچنین،خلایی فعال سوار بر ابعاد شده.مکتبی که به(وحدت در مبدا)باور دارد،مبدایی به جنس آتش و آتش حاصل حرکت است.در مکتب کابالایی سخن از آدم کیهانی می رود به نام آدام کادمون،که شاهنشاهان ایران به حالت های مختلف پیوستگی اجزای کیهانی را به پیکر انسان نمایش می دادند🔺در تصاویر فوق نماد(سوآس)را در(کفش شاهنشاه شاپور)،در پشت (بهرام دلیر)،بر کمر یلان ایران می بینیم.رمیان به نماد(عصای هرمس)مار نشان یا(مهر)بودند .حاصل این مکتب،ابر مردی بود تنومند با اندیشه ای عالی زیرا تار و پود را از آتش دانسته و از کودکی به آموزشی مرموز غرایز طبیعی را بیدار می کردند . صلیب و مهر و چلیپا واژگان نادرستند(سمیعی)👇👇👇
⚫️نماد چرخه(سواس :آرسیس) بر کفش شاهنشاه شاپور (شاتور)، همچنین بر دست ابر یلان ایران که رمیان بسان مورچگانند در برابر غولان آریایی،و نیز بر دست مرد درفش دار ساسانی پشت بهرام دلیر، نماد(سوآس)از برای باور ایران بود و بس ،و مزدکیان مزدوران مسیحی میترایی ضد این نماد بودند که از دیر زمان ایرانیان مخالفان این باور را به چرخه(سوآس یا ساسان )می دوختند، بسان کمبوجیه فقید که به مصر وارد شد مغان میترایی به نام(خمن) را بر آن میخکوب کرد.🪐 و مسیحیون پیش از ساسانی ، ضد این نماد بودند که پس از فروپاشی ساسانی ، آن را به سود خود مصادره کردند. گردونه(سوآس) بیانگر چرخه آتش ساز در عمق عدم است که در بطن درفش کاویانی به چهار درگاه و یک میانگاه به تصویر کشیده می شود و شناسه افراشتگی هرم هستی از چرخش کوره ازلی در عمق عدم می باشد بدین سان اینان را آتش پرست خواندند که پس از فروپاشی ساسانی،باور کاویانی به عناصر مرموز مصادره شد و باور(میترایی:مهری )به هزاران فرشته بالدار را به ایران باستان نسبت دادند. دانش مرموز کاویانی که برپایه روابط ریاضی به بیشمار نماد هندسی بدون ایزد انگاری بود ویژه خود کردند.ا زینرو که نمیتوانند از نشانه ها بگریزند، نامش را(صلیب یا مهر )می خوانند، این چرخه به نام(ساسان یا سوآس)است به قدمت تمدن بشر ، ظهور این دانش درگاه تمدن را سوی آدمی گشود، ازینرو دانش حرکتی کاویان بدون ایزد را ربودند و ویژه محافل مخفی شد.▪️باید اشاره کرد چرخه(سواس) در غاری در فرانسه به قدمت سی و شش هزار سال و در اکراین نماد سوآستیکا بر عاج به قدمت دوازده هزار سال یافت شده،آیابخشی عمده از تمدن بشری محو شده،چگونه ممکن است،مردمی در سی هزار سال پیشتر از نمادی بدین گونه هندسی که بیانگر چرخه ازلی است با خبر بوده اند؟ که جواب را تنها می توان در اساتیر یافت نه کتاب های راستای بازار و دانشگاهی!!
❌چرخه ساسان یا سوآس عصای دست بر شاهنشان ایران بود و ایرانیان شمشیر به قائمه راست را بر میان پا نهاده تا بیانگر چرخه تا افراشتگی شوند،و بسیار به این باور راسخ بودند، شناسه(وحدت در مبدا)است پیوند(راسِ نیستی) به(سرِهستی)که واژه(سریوس و کوروش)صورت دیگر(کریست)می باشد که اکنون غربیان بدین واژه سود می برند. تازش تازی فتنه از سوی قطبین تبت بودایی و مسیحیت میترایی بود و چنان اتفاقی مهیبی روی داد که نمی توان به آسودگی آنرا بیان کرد.
🔺رمیان عصای (هرمس ) یا (ماس مقدس) به شکل دو مار پیچان بر هم که شناسه ثنویت میترایی است را بر دست داشتند که امروز (کادوسوس) می خوانند که یک نام در مکتب آریایی است و هرگز با ثنویت مشایی میترایی همخوانی ندارد. دو مار در حال خیزش و پیچش از تک ستون یا همان نماد سوآس هستند تا نیش به ستیغ(اشا)که شناسه وحدت اجزا است بنشانند و نماد آن(شاه : اشا زرتشت )ایران می بود،ازینرو تبت و واتیکان دو ماری بودند که از ستون بالا رفته تا نیش بر تخت کیان زنند. ♦️عنوان شاهنشاه ایران (اشا زرتشت) بود که بهترین فرزند ایران باید بر تخت می نشست که مزدکیان این نام را ویژه مغ جادوگر خود کردند ، مرد کتاب بر دست گوشه نشین و ستاگوی در ایران باستان جایی نداشت، مردجنگجو با خرد برتر همان(اشا زرتشت)می بود که باید بر تخت ارشدی می نشست به معنی بذر آتش.
⭕️پس از فروپاشی،سراسر دانش کاویانی ربوده شد و عناصر آن در شاخه های کابلایی و گنوستیکی تقسیم گشت و اینان جریان های میان مذهبی در سراسر جهان شدند تا با دانش کاویانی به ادیان ها روح بخشند ، و بتوانند برای خود اعتبار حاصل کنند، این نماد هرگز(مهر و یا چلیا)نیست ، نمادی به نام(سوآس) است، یا همان(کریست یا کراس)که واژه(کوروش)نیز در مصری که میراثی است از فرمانروایی گمشده(آرشی کوشانی)به معنی چرخه آتش می باشد و همسان کوش و شوش، (کوروش:کریست:کراس).(مهر)صورت دیگر(مار)است و به(ماه)اشاره دارد ازینرو رخت خورشید پوشاند تا بتواند وارد میدان شود. ،همان خورشید دروغین .شوربختانه واژگان میترایی وارد فرهنگ فارسی شدند تا جابجایی حاصل شود و باور ایران باستان از خاطره ها زدوده شود. بدینسان بشار ابن برد،ابن مقفع، عین القضات همدانی و صدها دیگر که از منشا فعال آتش ساز(محرک اول متحرک)سخن راندند به پادافره ای سخت گرفتار شدند که دستوریست از میانگاه باور مشایی میترایی که دیگر ایرانیان باید به فراموشی افتند و خاطره از دست دهند ، ازینرو مکاتب و باورها و حتی عبارات گفتاری تا جای ممکن جابجا شد.
🔸فرقه های میان مذهبی این باور را ربودند و این دانش بسان خونی شد در رگ های خرافه های ادیان تا بتوانند برای خود اعتبار کسب کنند.نامهای بیهوده بر آن نهادند مانند صلیب و چلیپا و مهر و در فرهنگ خود از اسامی درست سود بردند به مانند(کریست :کوروش). گر به وارونگی پی ببریم،درگاه دخمه ای پر اسرار بر ما گشوده می شود که میتوان کتاب تاریخ ابرمردان آریایی را به قدمت تمدن آدمی گشود.در امان باشید سمیعی
❌ما ایرانیان همان فرشتگان رانده شده ایم درحالیکه در زادگاه خودیم دور و جدا از آنیم،باید بدانیم دانشی در ذهن و نیرویی در کالبدمان محصور شده که در قالبمان جای نمی گیرد و هرگز نمی گنجد و ریشه در منشایی دارد که(ابر مرد آریایی)همان نیای جاودان،هزاران سال پیشتر به سبب(حرکتِ جوهری)آن را فعال کرده،سراسر ایرانیان وحدتیم در روح یک ابر جنگجو که فردوسی بزرگ او را با نام(رستم دستان)وارد میدان کرد و در سراسر اساتیر بر مسند خدای ارشدی نشسته ازینرو نخستین فرمانروایی آریایی به ریشه(ست و ساس)خدایی شد در سراسر متون رمزی.به سبب این ریشه تنومند،یاد و خاطره آن خانه از دست رفته خود را در اندیشه حفظ کرده ایم اما به سبب وارونگی و دور تسلسلِ دروغ ها در یک چهارچوب ذهنی اسیریم و پیوندمان را با چشمۀ خاطرات بریده اند
🔺(فر)به معنی نخستین ذره ای که جان به نیستی و یا عدم دمید، به ریشه(آر :اور)می باشد که در سراسر زبان های باستانی به معنی آتش و نور است و واژه(fire)انگلیسی و(پیر)یونانی به معنی آتش برگرفته ازین مکتب یکتاست، نخستین ذره هستی بخش در کیهان🌹فر روز کیانی خجسته باد(سمیعی)
⚫️بدون دیدنِ رخ و روی شیرانِ خروشان یالِ تن طلایی همان پدران آتش نژاد ، (فر روز کیانی) هیچ شکوه و گرمی ندارد و نخواهد داشت . به قول ابر خردمند ابن مقفع : به سبب تمکین و فروتنی و فرمانبری به شاهنشاهان ،ما ایرانیان سر و گردن همه اقلیم شدیم .
❌ ایرانیان بنا به دانش مرموزی که دست یافتند، فرمانروایی جهانی را آراستند ، که تنها می توان در بخش نخست اساتیر هر ملت آن را یافت ، دانش حرکتی کاویان بنا به ذات خود که بر پایه روابط ریاضی استوار بود و اشاره به یک نظام هندسی و تنیدگی کیهانی دارد و آن (وحدت در مبدا و اتحاد اجزا در یک نقطه) همان گره پیوند میانگاه عدم به سر هستی ، و از روی نظام هم رویدادی و تناظر دریافتند که جهان بالا یا منشا هستی یک خرد کیهانیست که انعکاس آن در جهان پایین (جهان مادی) در جریان است ، ازینرو بنا به آموزشی مرموز ، ابر مردی جنگجو با خردی برتر با حفظ (غرایز ماورا طبیعی :غرایز حیوانی)را پرورش داده و با نام(اشا زرتشت) بر تخت نشاندند، و سنت تاج و تخت که بازتابی از نقطه پیوند (راس نیستی) و (سر هستی) به نام (اشا) بود را بنیان نهادند و تاج را بر سر خردبرتر به نام اشا (شاه) نهادند تا بازتابی از عقل فعال یا همان (نقطه نخستینِ متحرک) به ذات آتش باشد ازینرو (زرتشت) به معنی (بذر آتش) همان نقطه پیوند صفتی شد برای شاهنشاه آریایی. 🔺که مزدکیان و مانویان آب و ماه پرست به مکتب آخر زمانی همان ماران پشت پرده تمدن بشری پیغمبر خود را جای آن نشاندند ازینرو (زرتشت) در شاهنامه همان جادوگر جاودان در متون مارپرستان، (مزدک) است که عامل اصلی بزرگترین نبرد تاریخ ایران (رستم واسفندیار) شد و بی گمان قلم خراش انداز این ماران در زمان مغول که سیطره ای سخت در ایران داشتند سبب جابجایی نام ها شده ، که او را باید (زرتشت دروغین) خواند زرتشت راستین مرد جنگجو تاجدار می بود و (پسر مقدس) در باور مسیحیون گونه تخریبی پسری است که پدر تمدن بشری می باشد و باید بر تخت نشیند ، ازینرو دو واژه (پوزیز)و (کوتیک) عنوانی است برای شاهنشاهان ایلام(پوزیر این شوشان اک).(پوزیر :پسر) و(کوتیک:کودک)
🔶ما ایرانیان همان فرشتگان رانده شده از بهشتیم درحالیکه در زادگاه خودیم دور و جدا از آنیم ، ولی باید بدانیم دانشی در ذهن و نیرویی در کالبدمان محصور شده که در قالبمان جای نمی گیرد و هرگز نمی گنجد و ریشه در منشایی دارد که ابر مرد آریایی همان نیای جاودان ،هزاران سال پیشتر به سبب (حرکتِ جوهری) آن را فعال کرده ،ازینرو سراسر ایرانیان وحدتیم در روح یک ابر جنگجو که فردوسی ارجمند او را با نام (رستم دستان)وارد میدان کرد و در سراسر اساتیر بر مسند خدای ارشدی نشسته ،نخستین فرمانروایی آریایی به ریشه (ست و ساس) که خدایی شد در سراسر متون رمزی. به سبب این ریشه تنومند، یاد و خاطره آن خانه از دست رفته خود را در اندیشه حفظ کرده ایم اما به سبب وارونگی و دور تسلسلِ دروغ ها در یک چهارچوب ذهنی اسیریم و پیوندمان را با چشمه حقیقت بریده اند، برای بازگشت به سرچمشه خاطرات و قلمرو باستانی که ریشه در آن داریم، باید بذر ازلی (فر) به ذات آتش را بی افروزیم و تنها راه آن ، شناخت چرخه آتش(ساسان) در بطن درفش کاویان است و بس.
(فر) به معنی نخستین ذره ای که جان به نیستی و یا عدم دمید ، به ریشه (آر :اور) می باشد که در سراسر زبان های باستانی به معنی آتش و نور است و واژه (fire)انگلیسی و (پیر) یونانی به معنی آتش برگرفته ازین مکتب یکتاست، نخستین ذره هستی بخش در کیهان،🌹 فر روز کیانی خجسته باد🌹سمیعی
❌کتاب گیلاموت : بزودی
🔺سراسر فلاسفه جهان از کاهنان معابد سائیس در مصر ، مشاییان یونان ، ریشی های هند ،فرقه های بر آمده از مکاتب الوسین ، اورفئوسی های یونان ، عرفای یهودی کابلایی ها ، عرفای مسیحی گنوستیکی ها ، و اندیشمندان پس از اسلام از اشاعره و معتزله و معطله و باطنی ها، تا کیمیاگران اروپا در پی رسیدن به اسرار اشراق در مکتب کاویان همان دانش چرخشی که گره از سراسر اسرار نخستین مرحلۀ آفرینش گشوده بود،وارد کشمکشی خونبار شدند تا آن دانش را به نام خود زنند. دانشی که نقطه آغازِ قابلِ تکثر را در جهان بی آغاز بر همگان هویدا کرد و چرخش مخزنِ انوار در عمق نیستی بر جملگی فاش ساخت،و اسرار وحدتی متکثر و متصل و متسلسل را بر درفش چرخ نگار به یک کوره و چهار درگاه نهاد و به یادگار گذاشت و میراثی شد بر خردمندان تا پس از نابودی خانه این مکتب، بتوانند وارد جهان هندسی به معادلات ریاضی شوند که آنان را به خلائی فعال و آتش ساز یا همان عقل نخستین رساند .
بدین داستان وارد اندیشه همان کاخ هزار تو خداوندی شو ،

🔶تاریخ انتشار ششم فروردین🔶