Ariyan-arta2
2.86K subscribers
236 photos
99 videos
22 files
39 links
ارسال نظرات: gilamut66@gmail.com
Download Telegram
خانوم : خان + اُمی (خانم)
⚫️واژگان مصری که میراثی از عهد گمشده آرشی کوشانی است تا جای ممکن راه نشان خواهند بود و در باور کاویانی کشمکش میان اضداد، اصل اساسی رشد و تکوین است که باور (یین و یانگ) روبرداری از مکتب حرکتی کاویانی می باشد بدینسان به «نیروی جدا کننده» ویژگی مونث داده و واژه (خان اوم) گام به قدمگاه واژگان نهاد که در تصویر هیروگلیف آریایی به معنی پرستار است (خانوم)، و آن نیروی آتش ساز با واژه (اوم) به معنی مادر در پیوند شد ازینرو حتی به واژگان مونث جنبه آتش می دهند و (خان) را در کنار (اوم) می نهند ،بسان (پروشات) ملکه مادر در دوره هخامنشی که پاره (شات) به معنی (آتش) در آن پیداست و یا (کاساندان) که (کاس) در یونانی کهن به معنی آتش است همان کوش و یا (سمیرآمیس) که (آمیس) نیز به معنی آتش می باشد و (خانوم) نیز در امتداد این واژگان است یک اسم مونث اما به ویژگی آتش نه آب، ازینرو (آم و اج) دو پاره مهمی هستند که ترکیب ضدین بوسیله آتش را نشان می دهد همان اصل اساسی در باور کاویانی که محل جدال میان باورها می باشد، (اج) شناسه آتش مردانه و (آم) شناسه آتش زنانه، (اجم یا اوگام) که صورت دیگر (اگان) می باشد، حرکت اصل بنیادین رسیدن به بطنِ خویش در عدم می باشد، که کالبد تنها ابزاریست برای افروختن گرنه سقوط از ورطه در انتظار است.
❌ازینرو واژه (خاقان و شوگان) شناسه رهبران جنگجو اورآسیا و چین و ژاپن، از ریشه (اگان) است که در سراسر زبان ها به معنی آتش می باشد(شرح داده شد) و اشاره به هسته اصلی مکتب کاویانی دارد بدینسان «اگان نام دوره های ایلامی» را به (اوان) تغییر دادند تا آتش به آب تبدیل شود، و به دوره (آکاد : اکوت : کوتیان : مادها)یا همان اکایی ها که اشاره به اقوام پدرسالاران آریایی دارد که جهان را در تنیدگی به میانگاه شاهنشاه ایران در هزاران سال اداره می کردند (اگان) گویند و در متون آکادی ( اکاد و اگان) بر جای هم می نشینند ازینرو جاعلان غربی قیام کننده بزرگ (سارگن) را (اگانی) خواندند و ایلامیان را (اَوانی) درحقیقت (سارگن ) (سروان) بوده و شورشی از اقوام اکایی در کنار دریاچه (وان) می بود ازینرو او با (اکوان دیو) برابر می شود که گوتیان بنیاد دودمان او را به بدترین حالت بر باد دادند،که اشاره به نبرد (رستم و اکوان دیو) دارد البته به تخریب ها سنگین او را فاتحی بدون رقیب خواندند.🔺 دریاچه (وان) همان (ونوس) از مهمترین مکان های مادرسالاران میترایی به سرشت کفتار بود و یل تنومند خشایارشا بر آنجا فرود آمد و تیغی شد بر سنگهای آنجا.
برای نابودی همسانی متن اساتیری با رویدادهای تاریخی، اسامی را تا جای ممکن تغییر دادند که حتی این تیغ تخریب به گونه بی رحمانه بر تن رهبران پس از تازش تازی فرو نشاندند و دانه دانه را فرزند ماه خواندند!!!!.🔸 (اگان) به معنی آتش عنوانی شد برای آب پرستانی (اکوانی) و (وان) شناسه ای شد برای (اگانی) های ایلامی به تار و پود آتش همان (اجنه) و سارگن زاده شده از آب با نماد عقرب در متون شناخته می شود همان عقربی که زیر فرمان الهه کینه دار (آرتمیس :اینانا) دختر (لتو : الاتو) و برادر (آپولو :آب)به نیشی بر پای شکارچی بزرگ (اوریون :ایران) او را از پا در آورد ،یا همان «اکوان دیو» که لانه اش بر کنار دریاچه (وان) می بود یا (سارگن اکوانی) که هرگز «اکادی و اگانی» نباید خواند. بدینسان امروز (مهریان) پس پرده که به ذات واژگان آگاهند، (مهربان و مهربانو) را می خواهند جایگزین (آقا و خانم) کنند همانگونه که هفت پرستان نام ماه (مانا) را سالیان بدرقه راه عزیزان می کنند، زیرا (مهر:مار) همان (نهر) به معنی آبراه هست و نام مهم (اوسایریس خدای) مردگان در مصر و دشمن اصلی (ست) ازینرو نام هفتمین ماه سال که اشاره به مرگ خورشید دارد می باشد (مهر) همان(نهر)که در سراسر زبان ها (نارو) به معنی آب می باشد بسان یونانی(نرو) که با فروپاشی ساسانی جهان وارونه شد و در زبان عربی (نار) بر جای آتش نشست و (مهر)نام مهم (ماه) نیز خورشید شد و (بان) نیز همان (وان) به معنی بستر آب است که اینان سخت به باور خود مشا راسخند و همواره در پی نشاندن واژگان به ذات آب بر جای واژگانی به سرشت آتشند. ازینرو (گان) و (بان) در برابر همند ، البته استفاده از هر دو باید در جای مناسب شود، سوی شرق از (گند : سمرقند و قندهار) و سوی غرب از (وند : نهاوند ) بهره می بردند نه امروز که با حذف واژگان اصیل مانند (آقا و خانم) مجال برای رشد بی حد واژگان نامناسب دهند که اینان با این روش توانستند مکتب آریایی را بر جایی نشانند که سخن از آن یا به مسخرگی کشیده می شود یا سبب مجازاتی سخت.👇👇👇
⚫️بدنیسان «خان» به خانه ای آتشین گویند و در هیروگلیف مصر به معنی (بهشت)همان بهشتی که(مانتو)مورخ بطلمیوسی {خشم بهشت را سبب ساز یورش (هیک ساس ها) بر مصر خواند}یا در چین دودمان (شانگ) خشم بهشت را سبب تغییر امپراتوری به (ژو) دانستند که بهشت منظور فرمانروایی «آرشی کوشانی» به مرکزیت فلات ایران به تختگاه سیستان جایگاه مردبرتر (خان بزرگ)می بود

❌(خان) یا (اگان)محلی که سبب تنیدگی اجزای جهان طبقاتی شد ازینرو واژه (خانه) برگرفته از (خان و اخان یا اگان) است و نامی شد برای فرمانروایان آریایی و واژه (اورخون)که زبان سکایی در دشت های استپی است در پیوند همان تک زبان می باشد و واژه (خان) درش هویداست و مغولان بدین ریخت و ترکیب ساکنین اصلی دشت های استپی نیستند، آنها فاتحین چینی بودند که سبب انقراض دودمان سکایی (خیونگ نو) شدند و یا همان (خیان) و باید در پایان گفت خان همان(کان یا کیان)است که عنوانی بود برای فرمانروایان آریایی ازینرو واژه(خیون و کیان)از برای فرهنگ های سکایی آریایی بود مردمانی سفید روی با مو و چشمانی روشن که شکست آنها در حوضه تاریم پس از هزاران سال نیز همزمان با تازش تازیان است که فتنه ای بود از سوی قطبین (تبت و واتیکان) که جهان ثنویت یا دوگانه آرزوی آنها بود {تا «بد» وارد نبرد با «خوبی» شود که هزاران بار از «بد» بدتر است}بدین طریقِ با ساختِ(بد و خوب)،بر جنگ های آخر زمانی پایانی نیست که دیگر آدمیان در یک نقطه به هم نمی پیوندند که با وجود نقطه وحدت ساز،«بد» هرگز توانایی رشد ندارد و پس از رفتن اقوام پدرسالار آریایی، مادرسالاران میترایی به هزار انشعاب وارد میدان شدند و مار خودخور چنبره بر دایره سنگی زد.
🔸چگونه درین عصر فناوری و به اصطلاح فرهیختگی، سخن از زمین تخت و مکعبی می رود، سخن از موجودات شاخ دار فرازمینی می رود و قابل بحث و واشکافی می شود اما هرگز نظریه (تمدن گمشده آریایی)به رهبری (مرد برتر)که هسته اصلی محافل فلسفی و علمی قرون گذشته بود ارائه نمی شود زیرا آثار فرمانروایی گمشده(آرشی کوشانی)با بیشمار اسناد غیر قابل انکاراست و نپرداختن به آن بهترین طریق برای پنهان کردن آن است که در سراسر سنگ نبشته های میانرودان و متون هرمی کهنه، نام فرمانروایی آریایی بر نخستین سطر آمده که گر نباشد دارای قدر و قیمت نیست،و باید به نام آن هر متنی آغاز شود بدینسان جادوگران ماه پرست متون (شبه حقیقت)به خدایان دروغین به واژگان وارونه را آراستند و سپس در قرون متاخر زیر فرمایش آنها، جاعلان غربی با برگردان های دروغین وارد میدان شدند تا برگردان ها با متون (شبه حقیقت) مانوی و مزدکی همساز و همخوان شود، زیرا اینان سراسر دزدانی قهار بودند که باور های آریایی را ربودند و به نام خود زدند و خود را پشت آن پنهان کردند، و باور های بدوی خود را به نام آریایی زدند، تا ماه خودخور خورشیدی شود بر فراز دشت تمدن بشری و (غلامان قمر) این ماران خزنده، به آسودگی فریبنده افکار توده ها شوند ازینرو زمانیکه سخن از وحدت وجودی شود باید لباس رزم پوشاند و با سراسر باورها که خود را ازلی نشان می دهند وارد میدان شد و کهنه فتنه آنها مقدس سازی است، تا نتوان رخت دروغین را از تن ایزدان برکند و چهره راستین آنان نمایان شود.
🔶 درآخر باید افزود روند «خان سالاری» در ایران باستان یک روند طبقاتی شگرف بود که هزاران سال به تکوین آدمی در دایره هستی سرعت بخشید، و نقطه (اشا) یا همان (شاه) در هرم طبقاتی به محض ساکن شدن و بی تحرکی که عامل بروز ستم و ظلم می شد، به سبب «خوانین جنگاور » عزل می شدند و بهترین خان یا (خان بزرگ)بر تخت می نشست.

🌋وجود خوانینِ جنگجو، اسکندر را به زانو در آورد و سولوکیان را بیرون راند و در رخوت شاهنشاهان اشکانی که در بند مغان ماه پرست در مجلس مهستان بودند،خاندان های مستقل وارد نبرد با رم می شدند،در نهایت اعراب را خوانین زمین گیر کردند و مرزبانان خاندان هایی به رهبری (خان بزرگ)بودند که خود را از ریشه شاهنشاهان باستان می دانستند و باید اشاره کرد ساختار «خان سالاری» سبب رونق روستاها و دهات شد ، روحیه جنگاوری را در توده مردم رشد می داد و عامل بنیادین گردش بی امان چرخ کشاورزی بود و مانع مرکز گرایی

. 🪐 از {شوگان و خاقان تا لرد و
کنت} ،میراثی بود از ساختار هرمی فرمانروایی آریایی به مرکزیت ایران همان خانۀ خان بزرگ و باید خاطر نشان شد روند شاهنشاهی بدون ساختار خان سالاری و در نبود خوانین بزرگ به ارزنی نمی ارزد.
که واژه (خان) میراثیست از نخستین «کیان».

با شعر فردوسی ارجمندکه به یکباره در نبرد دوازده رخ مسیر سخن را تغییر می دهد تا در میان شور و آشوب و هیاهوی جنگ به خواننده رازی ممنوعه را خاطر نشان شود به این مقاله پایان می دهیم.

{یکی داستان از «کیان» یاد کن
ز وام خرد گردن آزاد کن } : باطن نام نخستین خان بزرگ، «کیان» را بشناس.

سمیعی
📜در کابوسی جاندار، مسافری در گردش وارونه شو تا نگرنده بر گذشتگانی باشیم که در دایره آینده قدم بر می دارند

📚رمان هایی که می
توانید درین کانال دانلود فرمایید📚
Ariyan-arta2
📕داستان صوتی {منات بافومت بر برج کوشان : حماسه آمرود }(اسرار نخستین روز که آخرین هنگام را بسان جنینی نفرینی در رحم خونین خود می پروراند)

📒داستان گیلاموت (نفرین آفرینش){شرح اسرار خلقت در مکاتب باستانی) (پین شده)

📗داستان فرخان خونخواه رستاخیزی (اسرار هرم بزرگ «آمون» در بهشت جاودان) (صوتی و نسخه الکترونیک) (پین شده)

📙داستان نبرد نهایی (نخستین رمزگشایی از شاهنامه)(پین شده)

📘داستان خداوندگار نبرد ( شرح زندگی مهرداد پنتوس)(پین شده)

✏️ (نویسنده : سلمان سمیعی)
📜(ساس) برابر با (ساسان) به معنی نور و آتش که در فرهنگنامه های نوین از معنای باطنی دوری می جویند

❌{در هیروگلیف عبارت(سیس) با کله گاو آمده است، ساسان و سیس برابر هم هستند و با (شوش و کوش) هم ردیف ازینرو نماد پادشاهان ایران گاومشکین و سرخ فام می بوده که میراثی است از گرز گاوسار فریدون فرخ و رستم دستان زیرا ساتورن ششمین سیاره به یک هلال بزرگ را گاو آسمان خوانده و هلال شناسه تاج پادشاهان می باشد بدینسان شاهنشاه ایرانزمین را (شاتور یا ساتور) می خواندند که واژه فارسی(شاطر) به معنی کسی که با آتش کار می کند اشاره به خدای ازلی در مکتب آریایی دارد که خشت خلقت را در کوره ازلی می پزد نه در آب شکل می دهد.
🪐ازینرو(سی) در سومری به معنی (شاخ) است و زمانیکه دو (سی) در کنار هم قرار میگیرد، واژه (سیس)پدید می آید،شرح دو شاخ یا دو ستون ازلی است که کرانه خوتی را می آفریند ازینرو پیکر گاو آتشین نماد چرخه(سیس)است و شاخ گاو نماد رحم نیستی،بدینسان متن هیروگلیف شرح مکتب کاویانی است، آتش به جهان نیستی ابعاد می بخشد و دو شاخ همان کارنو یا کرانه است و ذوالقرنین به نخستین پادشاه آریایی به تاج (ساسان) که به تمدن بشری جان بخشید گویند. سمیعی
❌«سریس» یا «سریوس» نام مصری تا دوره بطلمیوسی کوروش است به معنی شش اشاره به شاهنشاهان آریایی دارد،ازینرو یونانیان، کوروش بزرگ را سریوس نامیدند تا بیانگر باور او باشند(شش پرستان)،همان ستاره«شعرای یمانی آلفای سگ»کشنده«آپوش یا قلب عقرب» تا انتقام مرگ شکارچی بزرگ را از عقربی بگیرد که گوش به فرمان ایزد ماه(آرتمیس)خواهر ایزد آب(آپلو) شکارچی بزرگ(اوریون :ایران)را از پا در آورد. ازینرو واژه «کریست : christ» به معنی منجی برگرفته از کوروش است.نام او با نیای خود(شش پش)ها همسان (شش آریش) یا (آرشیش)است.در سومری (پیش :پاشا) با (ریش:رئیس) به معنی فرمانروا همسنگ هستند.واژه «رئیس» در زبان فارسی و «پاشا» در زبان تورکی عثمانی میراثی از عهد کهنه کوشانی می باشد و در سومری کوش و شوش برابر همند و(شوش و ساس) کوتاه شده سریوس است،پیوند سر هستی و راس نیستی تا اجزای جهان در یک نقطه آتشین در گره هم افتند که این مردم به سازه هرمی آفرینش باورمند بودند،ازینرو در سومری هر دو به معنی کوه می باشد.واژه(کراس)در انگلیسی به معنی چهار راه و صلیب برگرفته از واژه سیریس یا کوروش است به معنی چرخه آتش در عمق عدم و افراشتگی هرم هستی در مکعب آفرینش👇👇👇
⚫️از آنجا که نبرد «ست ستایان» به سرشت آتش و «هفت پرستان» به ذات آب سخت در حال بلعیدن تمدن بشری بود، فرمانروایان به ویژه آریایی که ذات جهان را از آتش می دانستند با نشانه های تصویری گونه ای نام و باور خود را به آیندگان می رسانند، زیرا هفت پرستان همان هایی که الهه باردار آب (آنوهیت) را خدای ارشد می خواندند گروهی نگارنده و سنگ تراشان خوانده می شدند و سخنور خوانده شدن (مشائیان) میراثی از هنر این فرقه اهریمنی می بود، که با حک کردن اشکال و یا نگاشتن نوشته ها برآثار برجسته ابرمردان آریایی که سوزاننده و فاش کننده فتنه و فریب آنها بود تغییراتی عمده را بوجود می آوردند تا سبب محو آثار برجسته ای شوند که میتوان به عنوان کلید اسرار از آنها بهره برد و خدشه بر پیکره حقیقت افتد ازینرو فرمانروایان آریایی که به کردار شیر ناظر بر دشت تمدن بشری بودند و با شناخت کامل به ماران خزنده در زیر پوسته پیکره تمدن بشری دیده به آیندگان در بند داشتند، بدینسان به گونه ای نام و باور خود را پنهان در تصاویر می کردند بسان «آتا آروشی» بزرگ با بردست گرفتن کمان شناسه ششمین سیاره یا پسر خورشید (ساتورن) مکتب خود را نمایان کرده (جرم سماوی در برج قوس یا کمان ، سیاره (ساتورن) می بود و نام خود (آرش) را به گوش آیندگانی می رساند که شنونده به اهریمنی هستند که با وردهای جادویی سعی در تسخیر اندیشه ها دارد.{ نام «ساتورن» یک واژه کامل آریایی است و شناسه فرمانروای ارشد}

❌مقبره «کوروش سوم یا کوروش کبیر» که به هزار درد برای نابود کردن یک دوره مهم چندیست او را «کوروش دوم» می خوانند، به هر روی سازه ای کامل سنگی بدون «ملات و خشت» بسان سازه های دوره عهد هرم ساز (کوشانی) چون اهرام مصر است ازینرو می توان به باور ازلی او یا کاویانی پی برد که آب را عامل فساد در هستی می دانستند و آتش را عامل ترکیب چهار عنصر یا ترکیب ضدین خوانده که تنها به حرکت، نظامی هماهنگ که سبب جاودانگی می شود پدید می آید.

🔺سکوی اصلی (کوتا) بر شش پله یا (تالا) در سازه معروف به (ویمانا :vimana )قرار دارد، چهار ضلعی به شش پله که جمیع پلکان،(بیست و چهار) می شود، سراسر بیانگر باور «شش پرستان آریایی» است که جهان را برآمده از چرخه «شش» یا محور هستی به میانگاه کوره ازلی می دانند ازینرو (سیرس) در هیروگلیف مصر به معنی (شش) است و همچنین حرف (ایکس) و(خی) نماد محور آتش ساز در عمق عدم، به ارزش عددی (شیصد) یا همان (شش) در جایگاه (بیست و چهارم) قرار دارد، و واژه «کوروش» در مصری برابر (شش) است و مقبره ایشان از (بیست و چهار) پله تشکیل شده و جایگاه اصلی به نام (کوتا:kuta) بر روی سکویی به بیست و چهار پله قرار دارد که مضرب شش می باشد و در پیوند حرکت دوازده گانه خورشید و نیمه عمر خورشید (شش) می باشد که نمادیست از بذر ازلی در مکتب حرکتی کاویانی که به چرخه وحدت ساز به ذات آتشین باور داشتند ازینرو حلقه های ششمین سیاره «ساتورن یا کیان» که امروزه (کیوان) می خوانیم نمادی شد برای شناسه مردبرتر در تمدن بشری ازینرو تاج در لاتین و انگلیسی (کرونا و کرون)،اشاره به سیاره ساتورن دارد، نام شاهنشاه در ایران باستان که میراثی از عهد گمشده آرشی کوشانی است (شاتور) می باشد و در فارسی اشاره به مرد ایستاده بر کوره دارد که معرف روند خلقت آفرینش در مکتب حرکتی کاویانی است

🔸ازینرو افرازنده درفش به نام (کاوه) به پیشه (آهنگری) است و شاهنشاه ایران در تنیدگی تمدن بشری بازتابی از نقطه پیوند آفرینش است که «راس نیستی را به سرِ هستی»پیوند می دهد و دو واژه فارسی (راس) و (سر) از اَبر واژه کهنه (سریس) بیرون جهیده، بیانگر آن است {میانگاه (راس) مشرف بر (سر) هستی می شود که تنها به سبب چرخش محوریت کوره ای آتشین این امر پدید می آید} ، بدینسان حرف (خی) به شکل ایکس به ارزش عددی (600) در یونانی است؛ بدینسان در مکتب کاویانی ذات آدمی را آتش می دانند که برای افروختن و رسیدن به روح ممتاز باید مدام در حرکت در مسیری سرشت بود.👇👇👇
⚫️ازآنجا که جهان باستان درون «دایره ایران کوشانی» شکل گرفت به هر کجا این دایره سنگی وارد شویم می توانیم مرمت تاریخ ایران را به آسانی انجام دهیم، این گونه سازه ها در هند را(ویمانا)گویند که در اساتیر به معنی (مرکب) یا(وسیله ای) که با آن خدایان در ابعاد آسمان سفر می کنند، هر طبقه از(ویمانا:vimana)را (تالا:tala) و سکوی نهایی را (کوتا)می خوانند و در مهندسی باستان(کوتا)یا سکوی نهایی هرگز جز (تالا)یا طبقات شمرده نمی شود ازینرو نباید (هفتمین پله) آن را قرار داد که نام دیگر ستیغ سازه ویمانا (شیخارا)است که واژه (سکاره) محل سه هرم بزرگ مصر بدینسان فاش می شود و سازه های هرمی(پاگادا)در شرق دور به ریشه(آگاد)یا همان(اکات)به معنی (یک)است و در مصر نیز هرم با واژه(اخوت) شناخته می شود، بدینسان سازه های هرمی سراسر ویژه تمدنی جدا از تمدنی می باشد که امروزه درون آن قرار داریم و این همان فرمانروایی گمشده (آرشی کوشانی) می باشد، و خود برآمده از یک عهد کهنه تر می بود به نام (کاویانی) یا همان(عهد عتیق)

❌که در اساتیر مصر در لوح زمرد (تحوتی) دارنده دانش برتر خود را آمده از تمدنی نابود شده به نام (سان کن : سرزمین خورشید) خوانده که بطلمیوسی ها آن را (آتلانتیس) گفته اند یا سرزمین(آتایی :عاد)و (سان) در مصری و آکادی به معنی(خورشید)است که در گفتارهای پیشین شرحش داده شد،همان(اورخون :خانه آریایی) یا (خانه خدایان) یا «فلات ایران» است ازینرو (آرو)در مصری به معنی بهشت و (اورنیا) در یونانی به معنی بهشت است و (اورینتال : ORIENTAL)به معنی شرق که برابر با صورت فلکی شکارچی(اوریون)می باشد که اهرام سه گانه سکاره زیر کمربند آن بنا شده است (اورون) یا (ایران) که اشاره به گهواره باوری دارد که به انسان برتر روح بخشید و کشته شدن «اوریون»بوسیله عقرب تحت فرمان (آرتمیس) اشاره به ورود مادرسالارن یا «پاندورا و جعبه» گناهان دارد که در متن کتاب عهد عتیق در {بخش کشته شدن کوش به دست میزرائیم} شرحش آمده.بدینسان در سراسر اساتیر سه دوره خدایان و نیمه خدایان و پادشاهان در چهار دوره آفرینش شرح داده شده است که آخرین دوره، جهان بی تاج گویند یا عهد برابری یا دموکراسی و افزایش جمعیت و آغاز سیل گناهان که فلاسفه پیش سقراطی از قبیل «هراکلیتوس، پرسیدس و فیثاغورث» در باب برابری خواهان هشدار به آدمی داده بودند که هر سه آنها به علاوه سقراط بوسیله «دموکراسی خواهان» کشته شدند و مدرسه فیثاغورث به سبب یورش دموکراسی خواهان به آتش کشیده شد و دانه دانه شاگردان او که حامل مکتب کاویانی بودند را تکه تکه کردند و فیثاغورث را کشتند و پیشتر پوست پرسیدس را کنده و به نشانه پیروزی دموکراسی خواهان مشایی بر مکتب «اشایی ایران» بر نیزه کردند و افراختند که اکثر فلاسفه پیش سقراطی منادیان «حکمت خسروانی» بودند حکمتی که تنها نزد شاهنشاه ایران یا (اشا زرتشت) می بود و «ایزودور گنوستیکی» پسر «باسیلیدس» حکیم معروف مسیحی آورده که «پرسیدس» پیرو باور ایران دانش خود را عرضه می کرد و افلاطون نیز بیان کرد که سقراط را دموکراسی خواهان که قلب مکتب مشایی است کشته اند

◾️آری دموکراسی دوره برابری های ناعادلانه یا دوره انتشار گناهان از جعبه ،یا ورود جعبه گناهان که اشاره به مادرسالاری و برابری های ناعادلانه دارد و در اساتیر یونان «زئوس» آن را بر دست «پاندورا» می نهد تا بدان، آدمی که بوسیله خدای شورشی به نام (پرومتئوس) دارنده دانشی شده که سزاوار آن نیست را از میان برد

🔺بدینسان گورها از حالت هرمی به مکعب دگرید. مقبره کوروش بزرگ شناسه جهان طبقاتی است ، سکو یا (کوتا:kuta) یا جایگاه اصلی همان نقطه میانگاه آتشین که بر سر هرم هستی قرار می گیرد و جهانی را به هم پیوند می دهد. واژه (کوتا) همان (کوت) است که در پیوند (اکات)می باشد که واژه (یک) به نماد ستون بیانگر روند افراشتگی تا پیوستگی از محور هستی است. ازینرو (اکا) به معنی یک شناسه ستون هستی کنار (ساس) همان (شوش) شناسه محور آتش ساز در عمق قرار می گیرد تا شرح روند کاویانی چرخه تا افراشتگی دهد بدینسان حرف بیست و چهارم یونانی و انگلیسی (خی) و (ایکس) شد و ایکس برخاسته از واژه (اکساس)است که بر مسند محور در زبان انگلیسی نشست و رود جیحون یکی از مهمترین پایگاه های آریایی یا پایگاه ثانویه پس از سیستان را (اک ساس) یا (اخوس) گویند که نامیست برای داریوش دوم در دودمان هخامنشی که در پیوند (اکاتی های)باستان می باشد و صورت دیگر (ایکس).(اکاتی) همان «گوتیان» هستند که سراسر باستان شناسان غربی نتوانستند از آن بگریزند تنها با برگردان های اشتباه آنها را از هم جدا کردند اما بسان آقایان راولینسون و کینگ آورده اند (گوتیان) نام باستانی و دیگر (ماد) می باشد که باید (آماد) خواند ،و بروسوس مورخ بطلمیوسی کلیدار معبد آساگیل دوره آمادی را سی هزار ساله خوانده است که مدارک آن در گفتارهای پیشین ارائه شده است.👇👇👇
❌درحقیقت (سریوس) همان آلفای صورت فلکی سگ است یا «شعرای یمانی» که در فرهنگ ایران به «آتیشتار» معروف است که (تیشتار) می خوانند،و پیرو گفتار آسمان باید هیولای «آپوش» یا قلب العقرب را از پا در آورد، در اساتیر یونانی عقرب به فرمان الهه ماه (آرتمیس) کشنده شکارچی بزرگ(اوریون) است که بوسیله آلفای صورت فلکی سگ (سریوس : سوتیس : تیشتار: شعرای یمانی : کوروش) به آرواره گرفته می شود ازینرو {سریوس همسان کوروش} است یا همان نجات دهنده راستین (کریست :کوروش) ؛ رهاگری که جهان را از باور مادرسالاران کفتار سرشت پاک ساخت(مسیحیت کامل آن را ربود و به گونه تخریبی آن را آلود و سنت رهاگر راستین به سود خود مصادره کرد )، بدینسان با واشکافی مقبره او پی به نجات دهنده راستین تمدن بشری خواهیم برد، «پدری» به ذات آتش باید سوزاننده گناهان آدمی شود.

🔺مشائیان میترایی به هزاران رخ و ریخت و نام همواره طی یک روند معکوس زشتی و پلیدی را زیبا جلوه می دهند، آری ظهور کوروش بزرگ همان خیزش سوتیس است که نابودگر خاندان عقربیان شد که باظهور شاه منا (میزرایئم) توانستند وارد میدان تمدن شوند و به جهان ثنویت جان بخشیدند ،تا آدمی را بر جهان دو قطبی درگیر کنند،ازینرو {گاهشمار تاریخ بشریت را از ورود شاه (منا) در مصر می دانند } که به هزار درد جهان امروز دایره است میان دو چنگال عقرب که از جانب ناغافل نیش نهایی را خواهد نشاند، بزودی عهد تغییر ذات یا (متابول metabolē ) نزدیک است،عهدی که انسان تنها به خون عطشش سیراب می شود و تنها خیزش ستاره صبحگاهی سوتیس رخت زشت از تمدن بر می کند و جهان را دگرباره به برهنگی بر می گرداند تا قوانین طبیعی که آدمی را به تکامل رساند دگر باره حاکم بر دایره تمدن شوند و کالبد آدمی دیگر محل پذیرای اهریمنِ ثنویت نباشد.

🪐از آنجایی که آریایی ها جهان را بر اساس نظام تناظر یا هم رویدادی بنا کردند، تمدن آدمی را بازتابی از جهان کلان خواندند، آریایی های کوشانی قوانین آفرینش را بر تمدن بشری جاری کردند و نظامی طبقاتی و شایسته سالاری را برپا نمودند و سبب تکوین و تکامل آدمی در دنیای آشوب شد، مکتبی که به نقطه آتشین به نام «اشا» در پیوند هم می شدند ازینرو آن نقطه وحدت ساز را (اشا زرتشت) به معنی (نقطه وحدت ساز آتشین) گویند که به مرور (شاه) شد و شاهان و خان سالارانی که گوش به فرمان (اشا) بودند آدمیان را وارد گوی تمدن ساز که روبرداری از روند آفرینش بود قرار دادند و(خیX) یا (کی) پشت اسامی مهم بسان (کی آمورث : کیومرث ، کی کاووس)نشست که بیانگر محور هستی ساز در مکتب حرکتی کاویانی بود و یا روند وحدت در مبدا و ساختار «عدم ثنویت» که در ادبیات اولیه سومری، این امر به آشکارا پیداست ازینرو سومریان خود را برآمده از فرهنگی به نام (خیان) یا همان (کیان :خان) می خوانند.

در امان باشید سمیعی
❌(تبریز) »»»»(آتا باریز) به معنی «فرمانروا باریز یا پارس»، (پارس) ویژه مکان خاص در فلات ایران نبوده، اینان اقوام جنگجو و بومی فلات ایران بودند که به ریشه (آروس) یا (آرش) به عمری ناشناخته جهانگیر شدند و به سبب مکتب ازلی کاویانی روح بر پیکره تمدن بشری دمیدند، «اَرس باران و هریس» در آزربایجان شرقی شناسه فرمانروایی (باریز) است و مورخین خبره «آریانیزم آلمان» پیش از دوره برنز اروپا را بر دست یک فرمانروای آسیایی به نام (برات) دانسته و آنها را قوم (الیریان : ایل ایران) خواندند، یا فاتحین آریای آسیایی، که تا ورود فلیپ مقدونی اروپا بر دست آنان بود که آخرین آنها شاه (بردلیس) بود به پایگاه (آلبانی) امروز و آنان را گوش به فرمان (ایران شتره)می دانستند ازینرو تا آن زمان پول رایج در اروپا سکه هخامنشی می بود که خود می خواست دنیای پاشیده را به جهان یکپارچه «آرشی کوشانی» پیش از جنگ بزرگ در دروه برنز بر گرداند.
📜اکنون اندکی در باب واژۀ جهانگیر (برات) می پردازیم: 👇👇👇#تبریز
⚫️حرف «آر» در آشوری که برآمده از «اکادی آریایی» است، خود از دو پاره تشکیل شده پاره نخستین (اگا) یا (آتا) و پاره دوم (ری) که از پیوند این دو واژه (آتور)یا همان (آزر) که عنوان شاهنشاه ایران یا نقطه وحدت جهانی پیش از دوره برنز می بود فاش می شود در نتیجه {آزر همان آریا} است و هر دو به معنی آتش هستی ساز، برای واشکافی واژه «تبریز» باید به کتیبه های آکادی و آشوری و مصری وارد شد که «آتا» به معنی آتش را را برای اقوام و طوایف آریایی استفاده می کردند و نواحی «ارسباران و هریس» نامیست کهن و میراثی از دوران آرشی کوشانی ها که «آتا باریز :تبریز» عنوانی مهم برای آنان بود، بدینسان شاهان ایلام و هیتی با عناوین «اتا» بر تخت می نشستند که امروزه در زبان آزری به معنی پدر است و پیوند تنگاتنگ جنوب و شمال فلات ایران در زمان باستان را خواهیم فهمید که به یاری ثنویت جدایی بر هر خطه و هر فرهنگ انداختند و واژه (بر) و (باریس) به معنی آتش شناسه مهم شاهنشاهی «آروشی» می بود، همانگونه که در تصاویر آمده «بر»به معنی آتش است حروف واژه برابر با (آتا) دارد و با (پرهشی)همسان است همان پارس به ریشه (آروس)ازینرو واژه (پارس) ویژه منطقه یا جنوب ایران نبوده پس از دوره برنز یعنی قدرتگیری آشوریان و نابودی فرمانروایی جهانی کوشانی، جهان به دایره ثنویت فرو غلتید و جدایی بر مناطق افتاد که (آمادها و هخامنشیان)به هزار تقلا خواستار برگشت به جهان یکپارچه «کوشانی» بودند همان مدینه فاضله یا آتوپیا یا آرمان شهری که جهان زیر سایه «مرد برتر» روزگار گذراند که «مارکس ملعون» آنرا توهم خوانده.

❌در زمان آشوریان، طایفه به نام (پارس) در کناره دریاچه «ارومیه» سدی محکم بود در برابر هجوم آنها و اینان همان اقوام جهانگیری بودند که در کتیبه های مصر با نام «شاسو» همان شوش آمده که در کتیبه های کهن نام آزربایجان نیز (شائیز)خوانده شده است و (بر) به معنی آتش همسانی مطلق با (شاتو)یا شش دارد ازینرو طوایف آریایی بومیان فلات ایران به ریشه (آروس) در پیوند هم می شدند.

🔺 اقوامی به نام پارس در کرانه ارومیه فاتحین نبودند بلکه از دیرباز بومیان این نواحی بودند اما سراسر یک نقطه پیوند داشتند و آن «سیستان» بود ازینرو جنوب ایران برای اقوام پارس به ریشه (آرس) حرمت بسیار داشت که تا سلجوقی و صفوی این احترام نزد آنها باقی ماند، بدینسان واژه «آزر» برگرفته از آتور همان (آریا) و این دو همسان همند و بر جای هم می نشینند، و واژه جهانگیر «برت» که صورت نخستین (پارس و پارت) می بود، معرف اقوام جهانگیر آریایی ازینرو پهلوان گودرز شناسه گوتیان زاگرس نشین و یل رستم دستان شناسه اقوام جنوب ایران می بودند .

🔶واژه «برتbirth » که در دایره فرهنگ واژگان انگلیسی در جای زایندگی نشست و زاینده هزاران فرزند شد به مانند (برایتbright ) به معنی (روشنایی) اشاره به عامل و عنصری دارد که جان به تمدن بالتیک بخشید ازینرو سراسر زبان شناسان انگلیسی قرن هجدهم و نوزدهم بسان (پروفسور وادال)بریتانیا را به ریشه (برت) شناسه آریایی فاتح انگلیس می دانند و مورخین «آریانیزم آلمان و فرانسوی»، اروپا پیش از دوره برنز را از آن فرمانروایی (برت) خوانده اند که فاتحین و قوم «الیریان» را (برت های) حاکم در آلبانی امروز می دانند ازینرو (برات) از شهرهای مهم آلبانی است که بر جای جای اروپا وارد شدند و واژگان بارسلون،پاریس، پرتقال، بریتانیا و صدها دیگر به ریشه (برت) می باشد که در دوره هخامنشی به پارس و پارت جلوه نمود و واژه «بردیا» نیز برگرفته از (برت) است و نواحی کرمان (بروات و بردسیر) نیز میراثی از فرمانروایی (ای براتی ها) که نام دیگریست برای سرزمین آتلانتیس (اوبرایت) بدینسان «آتا» با «بر» به معنی آتش در زبان آکادی یکسان است.

🪐این همان فرمانروایی جهانی بدون مرز و به یک زبان زیر سایه خردمند جنگجو بود که آرمان شهری شد در خاطر فلاسفه جهان، از کنفسیوس و فیثاغورث و افلاطون و فارابی تا هگل و توماس مور و فرانسیس بیکن، که مورد تمسخر نفرین همه دوران ها (مارکس ملعون) قرار گرفت که او در پی برتری نهادن به پست ترین ها بود

📜 حال این جهان تازه به دوران رسیده و خودشیفته به تفکر مارکس که جز رفتاری به تبعیض و افراط ندارد عنوان شاهنشان کوشانی «ای براتی ها» که به لاتین به «آپارتایتی ها» معروف بودند را بر جای تبعیض و افراط نهاده و همواره زیر سایه تبت و واتیکان دو نیش عقرب دمی از تحقیر واژگان آریایی باز نمی ایستد درحالیکه کسی بداند، مرتبه کینه را باید بدین گونه فهمید. در جهان به هزار باور افراطی ، حرمت نهادن به عقاید یکدیگر یک شوخیست که جنگ بی پایان غایت جهان ثنویت است که پس از ساسانی حاکم برین دایره سنگی شد. بی گمان سرنوشت این جهان ناسپاس که دمی از دشنام و توهین به سازندگان راستین خود باز نمی ایستد، ورود به وادی پر هرج و مرجیست که از هزاران بار مردن دهشتناک تر است. سمیعی
⚫️آیا (آرش :آرشیش) شناسه شاهنشاهی «سی هزار ساله» گمشده کوشانی به نام(آروشی: آرشی)می باشد و تیر او شناسه (جاده مرموز استپی) است که دو قاره (اروپا و آسیا) را به هم دوخت و هزاران سال بعد جاده ابریشم از دل آن بیرون جهید و نام دشت های وسیع «اورآسیا» همان مکان مرموز تازندگان سکایی بیانگر دوزندگی اقوام آریایی به تیر «آرش» است،و نام دو قاره و بیشمار نواحی بسان کشور (روسیه) از نام (اروس)، رود (اَرس) مناطق استپی به نام (آرشی) از نام (آرش) برخاسته و قهرمانان اساتیری یونانی (آرس و اوراکل» هرکول) نیز شرح فرمانروایی آروشی است که در میانرودان با نام آریش گیل گمش بنیانگزار سرزمین (آریش) تجلی پیدا می کند. قدم نهادن بر ستیغ کوه، بیانگر فتح شرقی ترین سرزمین به نام بلندی (اوردوس » آروس) درین کره خاکیست که برفراز چین قرار دارد ازین جهت نام باستانی سراسر کشورهای امروزی در حوضه (تاریم) و دشت های استپی (آرشی) است و تیر او در فلات آناتولی دریاچه «وان» فرو می نشیند و شناسه پیوستگی اقوام آریایی پیش از دوره برنز از شرق به غرب می بود و جان دادن او بیانگر فروپاشی فرمانروایی آرشی کوشانی و ورود میزرائیم و آغاز دوره جدید است👇👇👇#آرش_کمانگیر
1
⚫️اسرار یل رستم دستان و آرش کماندار، خطر آفرین ترین و سمی ترین داستان ها برای غلامان قمر و دنیای پلید پرور پایان پرست امروز است ازینرو پس از فرو افتادن درفش کاویان از ستیغ کوه خدایان، واژگان واژگون شدند، جهان به چپ چرخید تا درگاه دنیایی وارونه رو به آخرین روز که همواره در حال تکرار است گشوده شود

❌برای رسیدن به هدف غایی آخرپرستان و دور شدن خویشتن واقعی از جوهره هستی در کارخانه کاویان، اوراق قلع و قمع گشت و تیغ خراش انداز تخریب بر دل متون باستان فرو نشست و هزاران مکتب به نیت خاکسپاری (آیین اشراق)که ثمره اندیشۀ دهقانان آریایی بود،آراییده شد تا آدمی از اسرار تنیدگی و پیوستگی بی خبر ماند. ازینرو پس از فرو افتادن اختر کاویانی سیطره «ماران ماه پرست» که به جهان دو قطبی و ثنویت باورمند بودند آغاز شد و زیر سایه باورهای نوین سراسر کتابخانه ها را به آتش کشیدند تا اسرار مکتب کاویانی که شکل دهنده چندین فرمانروایی جهانی با عمری ناشناخته بود از میان رود و «مرد برتر » که محصول روند کاویانی بود بر گرده باد فراموشی نشست و دلیل کتاب سوزی در کل دایره سنگی تنها و تنها نابودی «مکتب حرکتی کاویانی» بود که خدا را درون دایره آفرینش می دانست و خود جزیی از خلقت خویش است و هر جنبنده به سبب نزول درونی و ادغام اضداد تحت حرکت در مسیر سرشت می توانست بینا به روابط پوشیده اما جاری میان لایه های دهر شود و به هدفمندی آفرینش پی برد و به نقش خود آگاه گردد و هیبت خدایی را درون خود ببیند بدون هر راز و نیاز و خداانگاری

🔺بدینسان کاهنان کاویانی اسرار (دنیای قدیم )را به گونه داستان آراییدند و «یل رستم دستان و آرش کماندار »که از ممنوعات جهان باستان بود و هرگز نباید دیگر به آن پرداخته می شد به گونه رمزی بسان مرزبان الهی وارد میدان شدند، که آوردن نام(رستم و آرش)پادافره ای جز مرگ نداشت

🔸پیرو گاهشماری سومری که مورخ بطلمیوسی و کلید دار معبد اساگیل «بروسوس»نیز از آن پیروی کرد و سراسر مورخین تا قرن هجدهم بدون انحراف در امتداد آن گاهشماری قدم برداشتند و پژوهش خود را ارائه دادند: تاریخ تمدن به دو بخش تقسیم می شود، جهان پیش از سیل به مدت چهارصد و سی و دو هزار سال یا(صدو بیست سر sar )و دوره پس از سیل، که پیرو گاهشماری مزبور ،سی هزار سال پس از سیل ویژه دوره آمادی (ماد) می باشد که در متون سومری با نام (گوتی) شناخته می شود که به«آرشی کوشانی»معروف است ازینرو «ختن» در میانه دشت های استپی جایگاه مهم طوایف پدرسالار و جنگجو آریایی پیش از دوره برنز همان «گوتن» است و فرهنگ باستان خوتن، به نام آرشی کوشانی شناخته می شود و «گوتن»عبارتی است که به مرور به «اودین» دگرید ازینرو حروف تصویری (اورخون)خط اقوام سکایی دشت های استپی برابر است با خط «رونیک» اقوام جنگجو سکسون که در متون(ساسان)خوانده می شدند اینان همان طوایف جنگجوی آرشی کوشانی پیش از دوره برنز هستند که به سبب تیر (آرش) در پیوند هم شدند و سپاهی قاره پیما را زیر فرماندهی (ایران شتره :ایران پدر) تشکیل می دادند که در متون نخست یونان با نام (تایتان) وارد میدان می شوند ازینرو زبان باستانی اقوام آزری یا آریایی را (تاتی) می دانند و واژه (گادgod) نیز برگرفته از واژه "گوت" است که به عمری ناشناخته در دشت های استپی (اورآسیا)تا انتهای چین محل تازندگی آنان بود و مورخین متفق القول هستند و امریست بدیهی که پایگاه اصلی گوتیان کوهستان بهم پیچیده «زاگرس» می بوده و نام دیگر (آمادها)در کتیبه های میانرودان با(گوتی) شناخته می شود که آقای راولینسون به آن اعتراف کرده ازینرو دوره سی هزار ساله در گاهشماری بروسوس آمادی همان گوتیان جنگجو هستند که محل زندگی آنها یکی از مهمترین مکان ها در اساتیر جهان از ژاپن تا یونان است یا محل زایش نسل دوم خدایان.بدینسان اقوام گوتی در شاهنامه حکیم فردوسی در پیکره «گودرز » وارد میدان شد، پهلوانی که همچنان در کنار برادر بزرگتر خود یل بزرگ سیستان جان در راه باور ایران زمین می نهند،درحقیقت به موازات تخت و تاج،دو خاندان همچنان پادبان ایرانی است که تمدن بشری را در اآغوش داشته ،خاندان گودرز و خاندان سام نریمان،ازینرو نخستین پادشاه پیش از سیل در متن بروسوس به نام (ال اوروس)است یا همان(آرس)که یونانی شده (آرش )یا(اروش)است که در هیبت «اوروک»نیز خودنمایی می کند بدینسان در دوره ثنویت به قطبین(تبت و واتیکان)کوردهای زاگرس نشین از برادر خود دور شدند.در گاهشماری رمزی، یل رستم دستان شناسه فرمانروایی«خدایان»پیش از سیل است و آرش تناسخ اوست و معرف سی هزار ساله فرمانروایی «نیمه خدایان»آمادی یا گوتیان جنگجو پس از سیل ،بدین جهت گاهشمار تاریخ امروز از فروپاشی فرمانروایی آرش کوشانی یا فرو افتادن آرش از ستیغ فرمانروایی پس از دوختن سه قاره به تیر خود شمرده می شود یا همان ورود میزرائیم و نابودی برادر بزرگتر(کوش) در متون تورات عهد عتیق👇👇👇
⚫️بدینسان رفتن «آرش» به بالای کوه نخست شناسه باور فرمانروایی «آروشی» است و همچنین معرف مکتب حرکتی کاویانی و افراشتگی هرم هستی از چرخه ازلی و خواهیم فهمید آرش به هرم سازان باستان اشاره دارد، دوم شناسه رسیدن به انتهای شرق دور است به نام بلندی (اردوس :آروس) و تیر انداختن او معرف جاده استپی باستان است که سه قاره را به هم می پیونداند و آثار آن جاده نزد باستان شناسان اورآسیا جز بدیهیات است که جاده ابریشم در امتداد همان جاده باستانی می باشد. در شاهنامه نام «آرش» تنها در بخش نبرد (خسرو پرویز و بهرام چوبین) آمده که هر دو به گونه خود را از تبار او می دانند زیرا آرش همان «فریدون فرخ» است ازینرو نیازی به آوردن نام او در شاهنامه نیست اما چیزی که بی گمان روی داده حذف نام اصلی فریدون است، مردی که دگربار کالبدش محل پذیرای «فر ایزدی» شد و برابری قطعی با «آریش گیل گمش» بنیانگزار سرزمین «آریش» است که بوسیله مغان و غلامانشان جاعلان غربی داستان ها باستان بومی سازی شد و «هرکول» به ریشه (اوروک) که در کودکی دو مار را می کشد نیز صورت دیگر فریدون فرخی است که به قیام دو مار بر می خیزد ازینرو اوروک شناسه اوست

❌و فریدون بوسیله سومین پسر «ایرج» همان «اروک یا اروش» هویتش آشکار می شود و خود را به ما می شناساند (ایرج : اروک »»»آروش) زیرا این داستان ها در زمانی آراسته شده که آوردن نام آرش، رستم دستان، کیان سبب شمع آجین شدن می شد و مردم آن زمان بیدار و هوشیار بودند و می توانستند داستان های رمزی را ردیابی کنند و به حقیقت برسند نه به مانند امروز که سراسر آنها را خیال و فسانه می پنداریم .

🔺 تکرار این روند تا پایان شاهنامه ادامه دارد . (آرش) شناسه یک تمدن کهن در قلب اساتیر دیگر ملل می باشد و با شناخت تمدن گمشده (کوشانی آروشی) که خود فرزند یک تمدن گران تر به نام (کاویانی) بود ، آریایی ها دیده شان به پرواز پیکانی به نام (آتیشتار : سوتیس : شعرای یمانی :سیریوس) همان آلفای صورت فلکی سگ بزرگ از کمان کماندار آسمان بینا می شود.

◾️درحقیقت (آرش) ریشۀ پنهان درختی تنومند در زیر بستر تاریخ تمدن ایرانی است که سایه بر کل جهان افکند. تمدنی گمشده بدون مرز و به یک زبان به نام (آروش) یا (آرشی) به مکتب کوشانی کاویانی. ازینرو در متون دروغین مورخین بسان (جوینی و طبری) که غلامان ماه خودخور بوده اند ، پس از تازش تازی ایرانیان همان نوادگان (کوش) پسر (هام) که اشاره به دریاچه (هامون) یا (فرزدان) مکان زایش فرایزدی دارد به فرزندان (یافث) فرزند دیگر نوح تغییر دادند، تا نام (کوشان) از میان رود که همان (شوشان) است و اشاره به شش پرستان آریایی دارد، واژگان کاش، کیش، شوش، کاشان ، و هزاران دیگر از چین تا بالکان و بالتیک و کل آفریقا مانند سرزمین «کوش» در عهد فراعنه مصر ، کوههای هند و کوش ، کوه کای کاسوس (قفقاز) در پیوند تمدن کوشان است و نام صدها رود به پیشوند (کارا و کوش) در (حوضه آبخیز تاریم: چین و مغولستان).

🔸همواره کوش همنشین (آروش) می شود ازینرو نخستین دودمان پس از سیل در میانرودان (کیش) است و بعد از آن (آروش) و (آرس) صورت یونانی آن است که نام شد برای دو قاره اروپا و آسیا و نام «اورآسیا» برگرفته از فرمانروایی جهانی آروشیا یا همان آروسی است و نام (روسیه) نیز به همچنین بدینسان زبان شناس بزرگ لهستانی آقای بروکنر می گوید گر رمز واژه (روس) را بفهمیم می توانیم به اسرار باستان آگاه شویم ازینرو شاهان هخامنشی خود را در پیوند «آروش» خوانده اند تا بدین طریق خود را به ریشه خود پیوند دهند

🪐 {کا آروشی » کوروش ، آتا آروشی»» آتاریوش داریوش ، خشا آروشی»»» خشایارشا، آرشیش : اردشیر}

🔴 (آرش یا آروشیا) در گره و شناسه مهم اقوام ایران (آرشیش) است که عنوانی می باشد از سوی مورخین یونان برای سراسر پادشاهان ایران در دوران هخامنشی که با خوانش (آرسیس :آرس) امروز ویژه اردشیر می دانند و اینان سراسر بذرهای درختی تنومند بودند که ریشه ای هزاران ساله در خاک تمدن بشری دارند.👇👇👇
3
🟠 نام (کوروش) برخاسته از (کا و اروشی) می باشد، (کا) شناسه نیروی ازلی که در شاهنامه فردوسی بصورت (کی) و (کا) آمده در پیوند (آرش) شده است و نام (کوروش) پدیدار می شود ، (کی) شناسه ازلیان و خلا پرستان در باستان است همان (محرکِ متحرکِ آتش زا)در عمق عدم که جهان فلسفه هندو و یونانی بر علیه آن قیام کرد تا (جوهر هستی) را (غیرِ متحرک) بسان (چشمه آب) نشان دهد که جز اهریمن پرستی هیچ نیست ازینرو مکاتب عرفانی که از دل مکتب ارفئوسی یونان برخاسته، مردِ جنگجو خردمند را به (پیر گوشه نشین) آغشته به گرد افیون تبدیل کرد که خردمند در شاهنامه هیچ کس نیست جز شکارچیان ارشد (خاندان سام نریمان).
به هر سو بنگریم نوای (آروش) نوازنده گوشمان است ، نام جعلی (داریوش) ، درحقیت (آتا آروش) است به معنی (پدر اقوام اروشی یا آرشی) ، ازینرو در متون مصر(آتاریوش) آمده به معنی پدر اروشی ، (خشایارشا) ، از دو پار (خاش) و (آروشا) پدید آمده . (خاش) همان (کاش) است شناسه فرمانروایی کوشان ، و نام (اردشیر) نیز (آرشیش) که صورت یونانی آن (آرسیس) است،ازینرو(آرش) یا (آرس) بیانگر اروشیا یا اروکیا است (اورک ) و (اروش) ،کمی چشم بگشاییم خارج از (اروش) هیچ نمی بینیم ، که مزدکیان و مانویان ماران همیشه خزنده در لایه های زمان از روزنخستین دیدهایمان را رو به حقیقت تاریخ دوخته اند و آرش همان نخستین اشا زرتشت است که «ایزودور» گنوستیک مسیحی درباره «پرسیدس» چنین می گوید : پرسیدس فیلسوف یونانی دانش خود را پیرو حکمت (هام) عرضه می کرد و هام را نخستین «زرتشت» خوانده است و هام پدر کوش می باشد ازینرو آرش همان نخستین زرتشت یا نخستین شاهنشاه آریایی به ذات اتش است.

🔺اور آسیا : اروپا و آسیا

🔸(آرش) نماد یک فرمانروایی گمشده می باشد که باستانیان آن را ریشه تمدن خود می دانستند ، ازینرو (اروشیا یا اروسیا)سایه بر نام دو قاره افکنده، (اروپا و آسیا) ، بدین دلیل در روزگاران گذشته بسان هخامنشی تا ساسانی ، اروپا و آسیا را جدا از هم نمی دانستند ، سراسر با نام (اروسیا) شناخته می شد یا همان (آرس) که نام (روسیه : اروس) در پیوند این واژه سترگ است ؛ و بخش مهم اساتیر یونان بر دستان ایزد جنگ (آرس) می باشد که با هجوم مکاتب ماه پرستان به مانند ارفئوسی ها الهه (آتنا و آرتمیس) را به جنگ او بردند ، نبرد پدر سالاران آریایی با مادر سالاران میترایی یا نبرد شیران پدر پرست و کفتاران مادرستا که امروزه با معانی زشت به جان پدرسالارانی افتاده اند که روزگاری بسان شیر به غرشش جهانی آزاد را آفریده بود و همواره در برابر کفتاران به رهبری مادری دخترکش ایستاده بودند که جهان بدینسان وارونه شد ، پلیدان، زیبا شدند و خوبان بر نشیمن اهریمن نشستند.

⚒ شوربختانه متون در دسترس نیز اوراقی وارونه هستند و پس از تازش تازی و یغمای مغول به نیت نابودی بزرگترین تمدن بشر آراییده شدند ، ازینرو تواریخی بسان (جوینی و طبری) سراسر از چپ به راست نوشته شده و برای فرو انداختن مکتب حرکت کاویان در سیاه چاله دنیای زیرین است مکتبی که جهان (اکنون) را همان (کانون) می دانست و هیچ وعده در آن پذیرفته نبود ، مکتبی که سراسر به خودشناسی می پرداخت و منشای متحرک و محرک را خدا می خواند که همواره در حال (شدن) است و (برهان حرکت و حدوث) را به عالم فلسفه پیشکش کرد که تنها به حرکت زیر سایه سرشتِ حقیقی خود در (دایره اکنون) می توانی به منشا یا همان خدای خود بپیوندی نه گوشه نشینی و شناوری در دنیای وهم و خیال ، ازینرو اشا زرتشت ابرمرد جنگجو خردمند به مردی گوشه نشین تغییر رنگ داد که سبب ساز بزرگترین جنگ تاریخ ایران (رستم و اسفندیار ) شد که به او گمان او همان مار هفت رنگ مزدک و مانی بود.👇👇👇
4
♦️شوربختانه (ثنویت) یا (دوگانه انگاری) بسان میتراییسم و آناهیتاییسم که (ازل) را رحم آب دار می پندارند نه کوره آتش ساز، هیچ در پیوند باور (کیانی یا کیهانی) ایران زمین نبود ، اما بر بالای هر متون به نامهای گوناگون نشست و الهه گان مکتب (ارفئوسی) را خدای ارشد خواندند و فرمانروایان ایران دانه دانه به پابوس آنان بردند ، در توان اینان نبود که ریشه باور کیان را بکلی بر کنند ازینرو وارونگی حاصل شد به خدایان دروغین و فرشتگان بالدار به جنس آب بدینسان از گوتیان و ایلامیان تا هخامنشی و ساسانی معبد برافکنانی زبردست بودند ازینرو در علم باستانی شناسی آلمان واژه ای می باشد به نام (پرسر شوت) به معنی نابودی معابد یونان بوسیله ایرانیان یا اقوام (پارسی) که پارس نیز به ریشه (آروس) به کل اقوام ایران گویند و (کوروش بزرگ) یا (کا اُروشی) ، (نبو آنایید : نبو آناهید) را در عربستان هنگامیکه به ریاضت در پیشگاه الهه آب نشسته بود به زنجیر کشید (نبرد آرش و آناهید) یا همان نبرد (آرس با آرتمیس) و خشاآروشی یا خشایارشا فاتح نیز آرشی دیگر شد و معابد الهه گان را دانه به دانه ویران کرد و تازیانه تاباند و دشنام گویان بر رحم مادر اناهیتی زد که به منجی خونخوار باردار بود و فردوسی ارجمند نیز ان منجی به مادری به نام آناهیت را به تمیزی وارد میدان کرد و آن اسکندر یا «اپام نپاتی» بود که در متون شبه حقیقت {مزدینسی و مینوی} به عنوان منجی عزیز شمرده می شود که قلم بر دست دشمن است تا اهریمن را هم خدا هم پدر و مادر ایرانیان خواند. 🔶همانگونه که تا به اینجا راه پیمودیم ، به باور ازلی ایرانیان آشنا شدیم ، باور اشراق که در درازای تاریخ هر که سخن از آن راند به تیر سمی آمده از غیب فرقه های مار پرست ارفئوسی گرفتار شد. مکتب ازلی ایران دیده به جهان پیش از وجود داشت و (اکنون) را راهی می دانست به یک کانون خودزا آتشین یا عمق هوشمند یا (محرکِ متحرکِ نخستین)که ضدین را به گرمای حاصل از یک حرکت مهیب در هم می آمیخت. بدینسان راهِ ابدیت را از ازل می دانست برعکس مکاتب اورفئوسی، بودایی، مسیحیت، مینوی، مزدکی به هزاران شاخه که با خدای خوانی های بیهوده به مانند(خدای عشق و اشتراک) است ، انسان را از منشایی که مشرف بر کل آفرینش می شود دور می سازد و بدینسان پیوند انسان از خویشتن واقعی وا برید ،و مار ارشد چوب چوپانی شد که گله را به نیت ذبح می پروراند. چرا به هر کجا دین و آیین شاهان ایران را نوشتند (مینوی : مانوی) و (مزدکی : مزدیسنا)اما هیچ از (کیان و کاویانی) نمی گویند ، باورهای به بیشمار خدا را به نام ایران زده اند تا باور اشراق همان تنیدگی در یک تن واحد که جهان فلسفه را دگرگون کرد در لایه های زمان گم شود و باوری که عمق بر اندیشه آدمی انداخت تا دیده اش بینا به ژرفای هوشمند و جهان هندسی شد. اکنون که دست های بیشمار درکارند تا مکاتب هزار شاخه میترایی بابلی که وارد بالکان شدند را در قالب فرهنگ ایران آراستند و اکنون آنان را به نام ایران زدند باوری که همواره از سایه ابرمردان ایران گریزان بود
🔴 ازینرو تشتِ حقیقت وارونه گردید اما توان تخریب سراسری را نداشتند زیرا ریشه درخت تناور دشت تمدن در خاک ایران است، (آرش یا آروشیا) ، شناسه فرمانروایی است که شرق این کره خاکی را به غرب آن ، زیر سایه یک درفش چرخ نگار آراست و فرمانروایی بدون مرز و به یک زبان را آرایید که سراسر گوش به فرمان مرد برتری بودند که در ایران زمین بر اورنگ پادشاهی نشسته بود ، که خود را (اشا زرتشت)به معنی (بذر آتش) یا (آتا اروشیا : پدر آروشیا) می خواند.

⚫️ واژگان شاه برگرفته از (اشا)است و (آتا)به معنی پدر در زبان آزری نیز از عنوان پدر ارشد که مصریان به فرمانروایان شرقی (آتایی) می گفتند برخاسته و ایلامیان و هیتیان و میتانی نیز شاهنشاه خود را (آتا) خواندند و حتی در برهه ای (اتا) عنوانی بود برای فراعنه مصر که اینان سراسر اقوامی از یک نژادند و سراسر سر تمکین رو به سیستان فرو می انداختند و مورخین امروزه میان آنها خط کشیدند زیرا نفاق میان آنان سبب نابودی (اروشی کوشانی) شد که در (الیاد هومر) به درازا شرح داده شده است که متون او را نیز کامل وارونه کردند و نبرد بزرگ جهان میان اقوام آریایی را در فلات آناتولی و یونان گنجاندند و این فرمانروایی جهانی پیش از تاریخ ظهور فراعنه در مصر می بود ، ازینرو بسیاری از باستان شناسان جهان را پیش از ظهور (منا و شاه عقرب) نخستین شاه مصر را به عهدی گمشده پیوند می دهند بسان مورخ المانی قرن هفدهم «بانسون «مورخ مسیحی ایسبیوس که از قول مورخین پیش از خود آورده :
🔶خدایان اساتیر پادشاهان یک عهد گمشده هستند و مورخین آریانیزم آنان را فرمانروایان عهد آریایی خوانده یا همان (کوشانی اروشی) اما امروزه باستان شناسان ارشد از نامش هراسانند که مبادا نام (کوشان اروشی) دگربار بسان گویی درخشان بر متون بغلتد.
eusebius
5 ❌آرش شوآتیر ❌ در متون کهن (آرش شواتیر ) آمده درحقیقت تیغ تخریب را بر پیکر این واژه آشکارا پیداست ، واژه (اتور یا شاتور)صورت دیگر (اتا) است و عنوان فرمانروایان مکتب ازل پرستانی که به آتش ازلی در عمق عدم باورمند بودند، (شاتوریان) به معنی آفریننده ای که جهان خلقت را به (آتش) ساخت نه به (آب). واژه (شاطر) بر گرفته ازین واژه است (شواتیر یا شاتور) و داستان (گیل گمش) سراسر به فرمانروایی اشاره دارد که کل جهان را بر کف خود گرفت نه یک روستای کوچک در میانرودان ، ازینرو در نخستین جمله این داستان چنین آمده:

🔶(شاتور الی شاری ، آریش گیل گمش) ، شاتور عنوان شاهنشاهان آتش پرست ایران ، به معنی (شاه شاهان آرش گیل گمش) و گاوِ سیاه آتش انداز نماد فرمانروای ارشد آریایی می باشد ، ازینرو او سازنده شاهنشاهی (آریش یا ارش) می شود ، که امروزه به همت مزدوران و جاعلان غربی، (اریش یا آرش) روستایی در جنوب عراق خواندند اساتیر بیان فرمانروایی جهانگیر در ادوار ناشناخته است ازینرو سراسر یکسانند بدینسان غلامان ماه خودخور بر متون خزیدند دانه دانه را بومی سازی کردند.

🔴 واژه (اراک و عراق) برگرفته از نام (آروش : اورک) است ، اما داستان به فلات ایران و سرزمین میانرودان ختم نمی شود ، (اروشیا) به معنی کل زمین می باشد. ازینرو مانویان امروز (ایران شتره ) در متون پهلوی به معنی ایران فرمانروا یا ایران شاتوری یا ایران پدر را (ایران شهر) می خوانند تا این واژه سترگ را کوچک شمرند. 🔶حال برای شناخت شاهنشاهی(آرش) باید به شرق تاخت و به سرزمین درآمد که امروزه آنرا (چین)می خوانند که داستان آرش هرگز در پیوند (دماوند و آمودریا) نیست. نخست باید اشاره کرد،شاهنشاه دودمان (تسین)در چین به نام (شی هوآنگ تی)فرمان قلع قمع متون تاریخی و اساتیری چین را راند زیرا چین برآمده از درون فرمانروایی به نام (اروشیا )می بود که در زمان دودمان (هان)با نام(یوئزی : گوئزی )شناخته می شد و پیوسته درحال نبرد بودند.

🔶(یوئزی ها : یوئه چی)همان(گوئزی های)نیرومند می بودند که در بعضی متون (نائوزی: نازی )آمده است.امروزه به خاندان (اغوز)می شناسیم و اینان هیچ پیوندی با نام (تورک :ترک) ندارند،زیرا واژه (تورک) گونه تخریبی(آتا اورک: آتورک)می باشد یا (آتورک) همان (آتا اروشی)که داریوش خود را چنین خواند (آتا اورشی)و مترجم انگلیسی(راولینسون) آن را همسان متون ارفئوسی یونانی(داریوش) خواند بدینسان با حذف و اضافه یک حرف، تاریخ سراسر جابجا می شود.(تورک)عنوانی بود برای (ضد سکایی آریایی ها) که خود را (آتور یا آتا اروکی)می خواندند همان شاتور یا شواتیر ،ازینرو دو واژه (آتور) یا (آذر) با (تور و تورک)در برابر هم می ایستند و در تضاد همند،درحقیقت (ترک) اخته شده (آتورک : آزر) است و ضد هم هستند یا همان(آب و آتش)،(تَر ) شناسه آب ؛ مانند دریه یا تریه،(تر )به معنی خیس،پاره دوم واژه انگلیس واتر water ، (تیر tear)به معنی اشک سراسر( تور و تر یا تار )ضد (آتور : آذر) است . یونانیان ارفئوسی به مکتب(کاتاباسیس)یا ظهور خدای مردگان در آخرین روز باورمند بودند همراه اسکندر وارد اورآسیا یا(دشت های استپی)شدند و این واژگان را وارد کردند تا (ثنویت) باور زشت و آخر زمانی بیدار شود و به جان تمدنی افتد که برپایه(یگانه انگاری)جان گرفته بود،بدینسان آدمیان یکایک خود را خوب پنداشته و دیگری را بد دانسته و ( خوب و بد )در برابر هم صف آرایی کردند،و جهان میدان ذبح یک چوپان به عصای مارنشان شد.به قول متون (اوپانیشادهای) یگانه انگار که به وحدت وجودی باور خود را بیان می کردند می گفتند،خود خدایی،برتر از خوب و بدی،اما اسیر خوب و بدی.Katabasis


👇👇👇
6
🔴در متونی که خواننده آن هستیم و گونه تخریبی صورت باستانی آن می باشیم آمده :
آرش(آرش شواتیر)در زمان شاه منوچهر از کوه(اَیریوخْشَئوثه : آریو خاشاسو)بالا برفت و تیر بر کوه (خْوَنْوَنْت : خوان وان ) نشاند. در حقیقت بالا رفتن آرش از کوه بیانگر رشد یک امپراتوری بزرگ با نام (آرش: اورشی)می باشد ،همان (اروشیا) که بعد ها با نام(اورسیا: اور آسیا)می شناسیم و نام(روسیه)نیز برگرفته از(اورسیا)است همان(آرش) یا خدای جنگ یونان(آرس) ، ازینرو باید به شرقی ترین نقطه این کره خاکی رویم مکانی به نام بلندی(اردوسی)یا(اروس)که مورخین آریانیزم آنجا را پایگاه قوم سکایی آریایی در هزاره دوم پیش از میلاد دانسته اند ، و بلندی بسیار مهم بالای چین امروز که باستان شناسان نیز که راه گریزی از آثار سکایی این منطقه ندارند به یک رای این مکان را پایگاه اقوام آریایی در دوره ای دور دانسته اند،ازینرو نامش(اروس)یا (اردوسordus)است و چین باستان درحقیقت سرزمین سکایی ها آریایی می بود که به مرور از آنها جدا شد و نبردهای سهمگین میان آنان اغاز گردید و باورهای دوگانه پرستی که به بوداییان و مانویان ختم شد،عاملان مهم این اشوب بودند که از هزارن سال پیش آغاز شده بود،و چین در محاصره چهارگانه قوم سکایی(مان، ییی، رانگ، دی)در هزاره پیش از میلاد قرار گرفت و جنوب آن به(مانو) شناخته می شود،ازینرو(آرش)در زمان(مانوچهر) یعنی فرمانرو (مانو)از خاندان سکایی(یوئزی )یا(نائوزی)از کوه(آریو کاشوئه) بالا می رود و تیری جهان دوز را به غرب می اندازد ،نخست از کوه بالا رفت به معنی رسیدن قلمرو (آروشیا)به انتهای شرق این جهان،سپس تیر را بر خلاف،سوی کوه (خوان وانت) پرتاب می کند همسان مسیر حرکت خورشید از شرق به غرب ، و به نقل از ابوریحان : بر تنه (درخت گردو) می نشیند آنگاه آرش از کوه فرو افتاده و تکه تکه می شود.
♦️درنتیجه در زمان (مانوشیر)یا پادشاهی قوم سکایی آریایی (نائوزی : نوذر) در شرق آسیا(چین) ، امپراتوری (آرش یا اروشیا) به اوج قدرت می رسد که با بالا رفتن از کوه ( َیریوخْشَئوثه: آریا کاشوس ) بیان می شود که دقیقا ان منطقه را (منچوری) خوانند یا همان (منوچهر) عهدی که آرش ظهور می کند، آنگاه بلندی «اردوس:آروس» نزدیک به «منچوری»سوی غرب تیر را رها می کند و در اساتیر یونان (درخت گردو) نماد الهه (آرتمیس) رقیب ایزد جنگ (آرس: آرش) است . ازینرو دریاچه (وان) مکان بسیار مهمی برای ارفئوسی ها می باشد زیرا حفره (وان) نماد رحم مادر الهه در مکتب ثنویت میتراییسم است یا (ونوس:وان) همان (افرودایتی)، از سوی دیگر مکان نشستن تیر (آرش) است بدینسان خشایارشا بر آن محل کشمکش میان دو باور ، کتیبه خود بر دل کوه بسان مهر کوباند.و با نشاندن تیر بر فلات آناتولی ، (اروشیا) حاکم تا (بالکان و بالتیک) می شوند زیرا هرآنکه بر فلات اناتولی سیطره داشت بر کل اروپا نیز فرمان می راند ، بدنیسان تیر آرش همان (جاده استپی) و جاده مرموزی باستانی می بود که شرق آسیا را به انتنهای غرب اروپا وصل می کرد و تیر آرش نماد (جاده استپی باستان) می بود. جاده ای که می توانست صد ها هزار سپاه سوارکار که به تازندگان (اروشی) معروف بودند را در خود جای دهد و نقل و انتقال بدان صورت از شرق به غرب و برعکس انجام گیرد ، ازینرو (جاده ابریشم) را جاده ای برآمده از یک جاده بسیار بزرگتر و مرموز پیش از خود می دانند که آن (جاده استپی) می بود سراسر دشت های استپی اورآسیا را به هم می دوخت و به مدیترانه می رسید و سپس راه دریایی که به مناطق بلکان و بالتیک وارد می شد.

🔶در نتیجه افتادن آرش بر زمین ، و تکه تکه شدن آرش ، به معنی فروپاشی این امپراتوری بزرگ به نام (اروشیا) می بود ، ازینرو ده ها سرزمین قدرتمند وارد میدان شدند و به نبرد با چین پرداختند ، که به نبردهای (ئوئزی و خیونگ نو) با چین معروف است ، بدینسان به قلب کاوش وارد می شویم و آن نامهای باستانی نواحی دشت های استپی است که سراسر (اروش) نامیده می شدند :

تخارستان را اورشیا ، ختن را آرشی ، الانی
ها آرشی گویند و نام (آلپ ارسلان) به معنی (آلپا) یا گاو نر که به گیل گمش اشاره دارد و (اروس الانی) یا (الانی آرشی) است ، بدینسان گیل گمش وجه تسمیه نام آرش سازنده سزرمین اورشیا است و (گیل گمش) همان آرش به صورت فلکی مرد شکارچی که کمان بر دست دارد می باشد .و شاه سلجوقی خود را به گاو نر آتش انداز آرش پیوند می دهد مانند،(کا اروشی : کوروش) ، آتاریوش هخامنشی : آتا آروشی (داریوش) که با در دست گرفتن کمان خود را(آتا اورشی) می خواند یا پدر اروشیا یا فرمانروای آسیا و اروپا.
ازینرو در زمان اسکندر یونانیان با آوردن واژه(تورک) و نشاندن این نام بر اقوام مادرسالار که به الهه گان باورمندند دوگانگی بوجود آوردند و اقوام سکایی آریایی ساکن بر دشت های استپی به جان هم افتادند شناسه نبردهای ایران و توران می شود.


👇👇👇
7🔺با کمی درنگ خواهیم فهمید چرا فلات آناتولی در حال ربایش تاریخ ایران است زیرا می خواهد امپراتوری سکایی آریایی به نام آتا اروکی را به نام خود زند.

🔶در این روند (کرم دختر بی نام هفتواد) که به مجلس (مهستان) در زمان اشکانی اشاره دارد بسیار یاری رساند ، این انجمن مار پرست در قدرت گیری (چین بودایی مانوی) و (رم میترایی مسیحی) نقش اساسی داشت و سبب قدرت گیری چین و رم به باور ثنویت در دوره اشکانی شد ازینرو در سکه های دوره اشکانی در فرمانروای بلاش یکم واژه (فیلو لانوس) به معنی (دوستدار یونان) حک شده که وجود ماران ارفئوسی در ایران را نشان می دهد ، ازینرو خاندان های کاویان پرست ایران به نبرد با شاهنشاهی وارد شدند که در بند و یوغ کرم های باستانی مانویان و مزدکیانی می بود که در مجلس مهستان جام سمی به شاه ایران می خوراندند ،

⚫️بدینسان سرداران رم (کراسوس و
آنتونی) پیش از یورش، خود را از پیش پیروز دانسته و اسکندر ثانی خواندند زیرا از ورود خود به ایران مطمئن بودند که دروازه گشوده خواهد شد اما خاندان های جنگنده (پدر سالار آریایی)به تنهایی وارد نبرد با اینان می شدند بدینسان (سورنای سیستانی) پس از پیروزی به دست شاه ایران (ارد) کشته شد ، و این ماران پدر ارشد قوم سکایی یا (ایران شتره )که دشت های استپی را در اختیار خود داشتند مسموم کرده و به خواب فرو بردند و در آن زمان (چین و رم) به هیولایی سمی تبدیل شدند که با ورود ساسانیان مار کش کار از کار گذشته بود و کرم های (بودایی مانوی) به درون اقوام سکایی اورآسیا همان دشت های استپی خزیدند و این اقوام هر کدام به دو بخش تقسیم شدند ازینرو فردوسی بزرگ کامل رو از دودمان اشکانی بر می گرداند و دختر سیب بر دست که منظور الهه گان یونان هستند و باور مخفی مانویان و مزدکیان را در کرمان نهاد و بیانگر مجلس مهستان یا ماه پرستان درین منطقه بسیار مهم می بود.
⭕️اینرو آرش کمانگیر با وجه تسمیه (آتور :شوآتیر : شو +آتور) بیانگر فرمانروایی بزرگ (آروشی )می باشد و تیر او بیانگر (جاده استیی) که شرق و غرب را به هم دوخت و (منوچهر) شناسه قوم چهارگانه سکایی (مانو) که چین را در تصرف خود داشتند و نواحی منچوری به همین اقوام چهار گانه اشاره دارد که مشرف بر چین است و اقوام تازنده سکایی (نائوزی) شناسه( نوذر) است و (آرش) به نماد گیل گمش نیز تناسخی از فریدون به گرز گاوسار می باشد یا همان تمدن بزرگ (کوشانی اروشی ) که در زمان (نائوزی ها یا نوذر)به نبرد با دیگر اقوام اریایی که به دوگانه پرستی روی آورده بودند وارد می شوند که سراسر با نبرد(ایران و توران) همسانی دارد،و (درخت گردو) به آرتمیس الهه فلات آناتولی یا همان آناهیت اشاره دارد و (آناتولی) بر گرفته از نام ( آناهیت) است، ازینرو تاریخ وارونه شد.

♦️الهه گان در اساتیر یونان شناسه مکاتب آب پرستان و ثنویت بسان (آرتمیس)و (آفرودایتی) همواره با (آرس) یا همان (آرش ) شناسه (اورسیا) به مکتب آتش پرستان در حال نبرد و پیکار است که خانه الهه گان اشاره به فلات آناتولی دارد ، و (آرس) کشنده (آدونیسی) است که محبوب (آفرودایتی ) بود و در نبردها آرتمیس خواهر آپلو رقیب (آرس) می بود ،و حفره (وان) یا دریاچه (وان) نماد فرو نشستن تیر (آرش) است و تکه تکه شدن او یا فرو افتادن از کوه شناسه دهها فرمانروایی بزرگ است که ازین پیکره بوجود آمدند ، از چین و ختن ، تخارستان ؛ سکایی ، سایتیان ، شیمریان ، آگارتیس ها و الیریان که جملگی نامهای باستانی آنان (ارشی و آرسی )است ... و آرش کمانگیر کسی نیست جز شاه شاهان (آرش گیل گمش) یا همان فریدون فرخ ، و آرش نامی شد برای سراسر اقوام سکایی و در استوره چین نبرد سکایی و چین ماه پرست را در داستان (شی یو) خدای جنگ برابر با رستم دستان و (امپراتوری زرد) می خوانیم.
8🟥 پس از کمرنگ شدن(آرس)در اساتیر یونان ، هرکول وارد میدان می شود ، نگارندگان مخفی باستان همان دارندگان اسرار، (آرس) را با نام (اوراکل) وارد میدان می کنند ، نوزادی که در بدو زایش ، (دو مار) را در گهواره می کشد بسان فریدون مارگیر که مارها را از شانه او بر می کند و او را به دره یا دنیای زیرین فرو می اندازد. ازینرو (مگاستینس) سفیر یونانی در هندوستان در دوره بطلمیوسیان هرکول را زاده (کابل) دانسته و سراسر دیرینه شناسان تا قرن هجدهم (هرکول) را نماد یک فرمانروایی شرقی می دانستند،ازینرو در متون نخستین یونان،نامش(اروک) آمده که به دوازده خوان برابر با دوازده لوح «آرش گیل گمش» به داستانی همسان وارد میدان می شود تا بالا رفتن آرش را از کوه بیان کند ، شناسه گردش خورشید در دوازده برج و بیانگر ظهور فریدون و نابودی ضحاک و سپس آغاز نبردهای سهمگین در فرمانروایی (اروشیا)یا همان ایران و توران در زمان منوچهر و نوذر. بدینسان سراسر از آرش ، گیل گمش ، فریدون ، هرکول ، آرس و (شی یو)خدای جنگ در چین ، و دهها دیگر بیانگر فرمانروایی (اروشیا)در هزاران سال پیش از ورود نخستین فرعون به نام(منا)،می باشد که با ورود(ثنویت یا دوگانه پرستی)،شناخت آن شاهنشاهی ممنوعه شد،زیرا فرمانروایی جهانگیر به مکتب(اشراق کاویان )به میانگاه (سیستان)می بود که این رویداد را درمتون عهد عتیق در هزیمت پسر قدرتمند (هام)به نام (کوش) می خوانیم و ورود(میزراییم)نماد نخستین فرعون به نام (منا) است و آغاز دوران پادشاهان و پایان دوره مرموز نیمه خدایان. و عبارت (رایش) آلمان نیز برگرفته از واژه (آروش)ایران زمین می باشد
🗝 این کاوشی کوتاه بود در باب آرش کمانگیر یا آرش گیل گمش به صورت فلکی شکارچی که نماد شاهنشاهی اورآسیا پیش از تاریخ شناخته شده است که در وقت مناسب سراسر جزئیات در دسترس قرار می گیرد ، بدینسان فلات آناتولی یا آرتمیس پرستان به جان تاریخ ایران افتادند و با تیغ بر سر (آتا اورک : آتورک : آتور : آذر) نهاده و با واژه (ترک) به جنس آب وارد نبرد با آذر پرستان آتوری شدند و جهان ذبحگاه چوپانی به عصای مار نشان شد

◾️(اشراقیان ایران)به درفش کاویانی همواره در نبرد با باور (ثنویت)می بودند که امروزه ایرانیان را دوگانه پرست میترایی می خوانند ، محافل ادبی در تسخیر حزب توده افتاد و بلند مدتیست انگل خونخوار چپ بر پیکره ادبیات ایران لانه گزیده و با وجود استادان تاریخ که زیر سایه اندیشمندان فلات آناتولی قدم بر می دارند بزودی فاجعه ای بسیار مهیب در کتاب تاریخ رخ خواهد داد،هیچ نخواهیم داشت که فلات آناتولی سخت به جان تاریخ سکایی افتاده تا آن را به نام خود زند

❌به یک کلام باید گفت: در باور باروری بذر ازلی همان هسته اصلی مکتب حرکت کاویان ، آدم برتر، جنگنده ای خردمند به ذات آتش یا همان شکارچی بر راس هرم می بود ازینرو در شاهنامه حکیم، تنها بزرگ خاندان سیستان،(سام نریمان) حکیمان نیرومندند ، که با یورش مکتب ارفئوسی،عرفان دروغین پدیدار شد و پیری گوشه نشین و سخنور با تنی سست وسرد آغشته به گرد افیون شناور بر وهم و خیال که نشان از سرشت آب دارد خود را(نقطه بیان) دارنده(خرد نخستین)خواند و آبی شد بر ذات آتش نژادان (اَجمی)، از مکاتب سکون گرا باید ترسید از سردی و بی حرکتی باید ترسید ،که تنها حرکت سبب ترکیب اضداد در گردونه کیهانی می شود و تک کلید درگاه رو به منشا خودزا.

⚫️پیرو مکتب حرکت کاویان ،اکنون در کانونیم و در عدم قدم بر می داریم
و ورای خوب و بدیم،دردا دربند خوب و بد شدیم.

🪐 {ترمیم و مرمت تاریخ ایران کار آسوده ای نیست که با متون راسته بازار و دانشکده های غریزه کش هرگز میسر نمی شود ، همت نسلی نو را می طلبد با آموزه و طریقی دیگر ، تنها تاریخ است که راستی و ناراستی را مشخص می کند که جوهر وجودی انسان درون تاریخ ریشه دوانده ازینرو اجزای تاریخ باستان دانه دانه وارونه شده تا عوامل فساد ، پاک و آراسته جلوه کند که تنها عاملِ رسیدن به کمال، «اخلاق درست» است امری که امروزه از آن گریزانند و کردار درست و نادرست را بخشی از خیالات می خوانند غافل از انکه در دایره ای به روابط ریاضی گرفتاریم و هر حرکت دور از دید این ساختار نمی ماند و قوانینی بی رحمانه و قطعی و در هم تنیده شده چنان پیرامون جنبندگان را در بر گرفته که فرار از نیش آن ممکن نیست ، ازینرو یونانیان آورده اند که «تنها ما وحشت زندگی را در می یابیم که زاده نشدن بهتر از زاده شدن است» ، بدینسان برای برپایی یک ساختار هماهنگ شناخت تاریخ بایسته است که به روند معکوس امروز هرگز میسر نمی شود و بدون اخلاقِ درست و پاک، اندیشیدن به تکاملِ اجتماعی رویائیست تو خالی و پرسه زدن در پنداری پوچ ، و وحدت هرگز حاصل نمی شود و تنها راه رسیدن به اخلاق درست ، برگشت به رسوم ملی گذشته است و پاسداری از نظام کهنی می باشد که در اندیشه ابرمرد باستانی شکل گرفت }

در امان باشید سمیعی
⚫️اتحاد مشائیان مسیحی میترایی نابودگر ایران ساسانی 🪐نویسنده : سمیعی
❌به غریبه پرستان که اتحادشان بسیار روشن و فاش است باید گفت ، نیرنگتان دیگر رنگی ندارد ، پس از فاش ذات باور مشائیان خون اشام به قطبین تبت و واتیکان ، ریز و درشت از چپ و راست در یک میدان ساختگی ، در حال رنگ پاشی به باوری هستند که سبب ساز نابودی ایران ساسانی شد ، اکنون گفتار زیر را بشنو ، گر مرد میدانی آن را انکار کن :👇👇👇