⚫️هزاران سال تمدن بشری در بستری رشد و نمو نمود که باغبان آنها مردمانی به نام آریایی بودند ،مردمانی که با «نظام تناظر» یا هم رویدادی های پوشیده پشت پرده زد و خوردها منطقی درون دایره دهر و ورود به اصوات ، به محاسباتی دست یافتند که بدان می توانستند به هدفمندی جهان پی ببرند و بدینسان به دایره مرموزات قدم نهادند و قوانین ازل بر اندیشه شان جاری شد که با ورود «ثنویت میترایی» آن مار به هزاران سر ، تیغ بر جهان قدیم که چون جنین در دایره اندیشه در می غلتید انداخت و از هستی ساقطش کرده و اهریمن خدایی شد بیرون دایره که به نظام هندسی و قوانین ریاضی در گردش بود، آری خدایی بیرون دایره بر تخت نشست و دست بر خشت برد و از برای سرگرمی سازه آفرینش را بنیان نهاد و طومار های مکتب حرکتی کاویانی را به آتش کشید که جهان هندسی را به روابط ریاضی می کاوید و به فرریزش درونی، آدمی را درگاهی می دانست رو به دایره خاطرات یا مخزن اسرار.
پیش از خدای باوری های بیهوده و پوچ ، مردمانی به نام «آرشی کوشانی» نظم و هماهنگی کیهان را حاصل روابط ریاضی دانستند و با تحقیق که تا کنون ارائه شده و انکارش محال است، بزرگترین دوره فرمانروایی مصر به نام «اکاسیس» و میانرودان به نام «کاسیت» که اتحاد ایلامی نیز خوانده می شد ، آخرین حلقه ازین فرمانروایی مرموز بودند که زیر سایه دو خانه «تبت و واتیکان» مورخین تمام اعصار ، به تقلایی بی وقفه سعی بر محو این فرمانروایی دارند که جهان را برآمده از روابط ریاضی می دانست.
❌ ازینرو واژه «اکسیس» به معنی محور و «ایکس» به شکل ضربدر برگرفته از نام «اکاسیس» قدرتمندتررین دوره فراعنه مصر می بود که این دوره را کامل از دایره تاریخ بیرون راندند که به دارنده دانش شش تایی معروف است یا sexagesimal ، ازینرو «اکا» به معنی یک شناسه (کل) در کنار «سیس» یا «شش» قرار می گیرد ، بدین معنیست رسیدن به عدد شش، آفرینش هرم هستی به پایان می رسد و سراسر کثرت هستی در یک نقطه به وحدت می رسند ، که در دوره هلنی به«دکایی» یا «ده تایی» تبدیل شد و امروزه در امتداد آن هستیم.
🔺پس از فروپاشی جهان «آرشی کوشانی» به عمر سی هزار سال ، دوره جدید آغاز شد که مصادف است با اغاز دوره آهن و پایان دوره برنز بدینسان سراسر اساتیر جهان آخرین نبرد بزرگ چون «مهابهاراتا» و «الیاد» اشاره به نبرد جهانی در اواخر دوره برنز به گونه رمزی و تمثیلی می پردازد که خاندان های آریایی به جان هم می افتند و نبردهای بی وقفه «ایلامی و کاسیت » اشاره به همین دوران دارد که امروزه از گشایش این دفاتر و پژوهش عمیق در باب این اساتیر وحشت بسیار دارند تا مبادا ادمی دریابد دروغی بزرگ در پس تفسیر این داستان ها نهفته است که این رویدادها ویژه فروپاشی یک حکمرانی جهانی می باشد نه داهات و روستاهای در گوشه ای از فلات آناتولی وانگه پس از مدتی آن ابرقدرت بسان جاودانگان تابوت شکافت و از گور خود برخاست و «آمادها :مادها» و «هخامنشیان» به نیت بازسازی فرمانروایی آرشی کوشانی خیزی بزرگ به همه سو برداشتند و با تمرکز بر تسخیر فلات آناتولی و رسیدن به نواحی به نام (ایونی) در همسایگی لیدیه که مبدا فلسفه تاریخ بشر می خوانند می توان از اسرار بسیار پرده بر چینیم.👇👇👇
پیش از خدای باوری های بیهوده و پوچ ، مردمانی به نام «آرشی کوشانی» نظم و هماهنگی کیهان را حاصل روابط ریاضی دانستند و با تحقیق که تا کنون ارائه شده و انکارش محال است، بزرگترین دوره فرمانروایی مصر به نام «اکاسیس» و میانرودان به نام «کاسیت» که اتحاد ایلامی نیز خوانده می شد ، آخرین حلقه ازین فرمانروایی مرموز بودند که زیر سایه دو خانه «تبت و واتیکان» مورخین تمام اعصار ، به تقلایی بی وقفه سعی بر محو این فرمانروایی دارند که جهان را برآمده از روابط ریاضی می دانست.
❌ ازینرو واژه «اکسیس» به معنی محور و «ایکس» به شکل ضربدر برگرفته از نام «اکاسیس» قدرتمندتررین دوره فراعنه مصر می بود که این دوره را کامل از دایره تاریخ بیرون راندند که به دارنده دانش شش تایی معروف است یا sexagesimal ، ازینرو «اکا» به معنی یک شناسه (کل) در کنار «سیس» یا «شش» قرار می گیرد ، بدین معنیست رسیدن به عدد شش، آفرینش هرم هستی به پایان می رسد و سراسر کثرت هستی در یک نقطه به وحدت می رسند ، که در دوره هلنی به«دکایی» یا «ده تایی» تبدیل شد و امروزه در امتداد آن هستیم.
🔺پس از فروپاشی جهان «آرشی کوشانی» به عمر سی هزار سال ، دوره جدید آغاز شد که مصادف است با اغاز دوره آهن و پایان دوره برنز بدینسان سراسر اساتیر جهان آخرین نبرد بزرگ چون «مهابهاراتا» و «الیاد» اشاره به نبرد جهانی در اواخر دوره برنز به گونه رمزی و تمثیلی می پردازد که خاندان های آریایی به جان هم می افتند و نبردهای بی وقفه «ایلامی و کاسیت » اشاره به همین دوران دارد که امروزه از گشایش این دفاتر و پژوهش عمیق در باب این اساتیر وحشت بسیار دارند تا مبادا ادمی دریابد دروغی بزرگ در پس تفسیر این داستان ها نهفته است که این رویدادها ویژه فروپاشی یک حکمرانی جهانی می باشد نه داهات و روستاهای در گوشه ای از فلات آناتولی وانگه پس از مدتی آن ابرقدرت بسان جاودانگان تابوت شکافت و از گور خود برخاست و «آمادها :مادها» و «هخامنشیان» به نیت بازسازی فرمانروایی آرشی کوشانی خیزی بزرگ به همه سو برداشتند و با تمرکز بر تسخیر فلات آناتولی و رسیدن به نواحی به نام (ایونی) در همسایگی لیدیه که مبدا فلسفه تاریخ بشر می خوانند می توان از اسرار بسیار پرده بر چینیم.👇👇👇
⚫️«ایونی:ionia» مبدا و خاستگاه فلاسفه پیش سقراطی به نام مکتب (آیونیک : ionic school) به مرکزیت مکانی به نام (میلتوز : miletus ) ، باریکه ای که «آتا آرش» بزرگ (داریوش) سراسر معابد ایزدان «آپلو و آرتمیس» را از میان برد و با خاک یکسان کرد چون معبد «دیدیم» و معابد «آرتمیس» در (افسوس). فلاسفه پیش سقراطی، خدا را میدانی کروی دانسته که به گردش، عامل ادغام و تفکیک می شود و بدین گردش (استداری و استکمالی) جهان تحت حاکمیت اعداد قرار می گیرد و آفرینش پیرو معادلات ریاضی تار بر تن یک جهان هندسی می تند ازینرو «فیثاغورث» روابط اخلاقی را حاصل قوانین ریاضی دانسته و از قوانین ریاضی نتایج عرفانی می گرفت و فیثاغورث روند شاهنشاهی که پیرو این ساختار سراسر کثرت در تمدن در یک نقطه به هم جوش می خوردند توسط مردمانی به نام «آریایی» بر تمدن بشری جاری شده بود را بهترین نظام حکمرانی خوانده و «دموکراسی» و برابری های بیهوده را بدترین شکل سیاسی دانسته آری گروهی دیگر نیز به قوانین تفکیک و پاشیدگی پرداخته که حاصلش نظام هایی است که به هرج و مرج منتهی می شد چون «دموکراسی» ازینرو مکتب «ایونی» به دو بخش تقسیم شد حال این پیش سقراطیان که به دو گروه می شدند دانش خود را از کجا آورده اند؟
❌در منتهی الیه غربی فلات آناتولی در نقطه ای به نام «میلتوس:miletus» درون اتحاد «ایونی ها:ionia» ، به یکباره با ورود کوروش هخامنشی دو گروه فلاسفه زیر پرچم درفش کاویان و سکه هایی به نقش کاویانی ظاهر شدند که به آنها مکتب «آیونیک» گویند. از تالس، آناکسیماندر، آناکیسیمنس، هیراکلیتوس، پرسیدس، فیثاغورث و پارمنیدوس، سراسر درین عهد در باریکه «ایونی» کنار لیدیه قدیم قدم به میدان اندیشه نهادند آری هیچ کدام درون «یونان» نبودند.
🔺بنا به (شارحین فلاسفه) که به یونانی «داکسی گرافر doxographer» گویند که معروفترین داکسی گرافر (دیوژن لائرتیس :Diogenes Laërtius) است سراسر اینان سفر به شرق داشتند و «هیراکلیتوس» را شاگرد زرتشت خوانده ، «پرسیدس» را ارائه دهنده مکتب زرتشت دانسته زیرا هر دو عامل ادغام عناصر را چون مکتب حرکتی کاویانی (آتش) دانستند و فیثاغورث را محبوب «آتا اروشی» بزرگ (داریوش) آورده . که «اشا زرتشت» زمانه هیچ کس نیست جز شاهنشاه ایران داریوش ازینرو افلاطون در «رساله القوانین» او را «حکیم الحکما» خوانده ،آری ایران حامل دانش ریاضی بر پایه «شش تایی» بود که در عهد کوشانی شکل گرفت و در عهد «هلنی» منسوخ گردید، تمدنی که سازنده هرم های بزرگ می بود و امروزه آنان را به فرازمینی ها نسبت می دهند ، دانش عهد کوشانی سبب سردرگمی دانشمندان امروز شده آری آنان که به عمق دانش جهان قدیم قدم می نهند خواهند فهمید که جهان شناختی اسرار آمیز در لایه های پنهان تاریخ شناور است که از برای آن عهد نیست بلکه میراثی است از یک عهد گمشده.
🔶بدینسان عهد پیش سقراطی از سیستم (sexagesimal) یا ریاضی «شش تای» بهره می برد که آورده اند «تالس» آن را از بابل به یونان برد و روابط فیثاغورث را اکنون در لوحی از برای 1800 پیش از میلاد به نام (پلیمپتون 322:plimpton 322) یافته اند که بر اساس ریاضی شش تایی استوار است، { البته ازین الواح بسیارند اما پنهان در دخمه های مسیحیت و هزار توهای تبت}. عصر فلسفه پیش سقراطی را (آرکائیک) گویند که در یونانی قدیم «آرشی» خوانده اند که به هسته اصلی مکتب کاویانی خواهیم رسید ، نیروی ادغام و اتصال اضداد ردر یونان قدیم (آرشی : arche) دانسته اند؛ آن نیرویی که توانایی ترکیب ضدین و گنجایش تغییر به هر چهار عنصر را دارد، که اَبر واژه (آرشی:arche) یک واژه در مکتب آریای کاویانی است و آریایی ها آن را به جنس آتش خوانده ازینرو واژه (آرشی) هسته اصلی فلاسفه یونانی پیش سقراطی شد که ریشه نام های شاهنشاهان هخامنشی نیز می باشد.
👇👇👇
❌در منتهی الیه غربی فلات آناتولی در نقطه ای به نام «میلتوس:miletus» درون اتحاد «ایونی ها:ionia» ، به یکباره با ورود کوروش هخامنشی دو گروه فلاسفه زیر پرچم درفش کاویان و سکه هایی به نقش کاویانی ظاهر شدند که به آنها مکتب «آیونیک» گویند. از تالس، آناکسیماندر، آناکیسیمنس، هیراکلیتوس، پرسیدس، فیثاغورث و پارمنیدوس، سراسر درین عهد در باریکه «ایونی» کنار لیدیه قدیم قدم به میدان اندیشه نهادند آری هیچ کدام درون «یونان» نبودند.
🔺بنا به (شارحین فلاسفه) که به یونانی «داکسی گرافر doxographer» گویند که معروفترین داکسی گرافر (دیوژن لائرتیس :Diogenes Laërtius) است سراسر اینان سفر به شرق داشتند و «هیراکلیتوس» را شاگرد زرتشت خوانده ، «پرسیدس» را ارائه دهنده مکتب زرتشت دانسته زیرا هر دو عامل ادغام عناصر را چون مکتب حرکتی کاویانی (آتش) دانستند و فیثاغورث را محبوب «آتا اروشی» بزرگ (داریوش) آورده . که «اشا زرتشت» زمانه هیچ کس نیست جز شاهنشاه ایران داریوش ازینرو افلاطون در «رساله القوانین» او را «حکیم الحکما» خوانده ،آری ایران حامل دانش ریاضی بر پایه «شش تایی» بود که در عهد کوشانی شکل گرفت و در عهد «هلنی» منسوخ گردید، تمدنی که سازنده هرم های بزرگ می بود و امروزه آنان را به فرازمینی ها نسبت می دهند ، دانش عهد کوشانی سبب سردرگمی دانشمندان امروز شده آری آنان که به عمق دانش جهان قدیم قدم می نهند خواهند فهمید که جهان شناختی اسرار آمیز در لایه های پنهان تاریخ شناور است که از برای آن عهد نیست بلکه میراثی است از یک عهد گمشده.
🔶بدینسان عهد پیش سقراطی از سیستم (sexagesimal) یا ریاضی «شش تای» بهره می برد که آورده اند «تالس» آن را از بابل به یونان برد و روابط فیثاغورث را اکنون در لوحی از برای 1800 پیش از میلاد به نام (پلیمپتون 322:plimpton 322) یافته اند که بر اساس ریاضی شش تایی استوار است، { البته ازین الواح بسیارند اما پنهان در دخمه های مسیحیت و هزار توهای تبت}. عصر فلسفه پیش سقراطی را (آرکائیک) گویند که در یونانی قدیم «آرشی» خوانده اند که به هسته اصلی مکتب کاویانی خواهیم رسید ، نیروی ادغام و اتصال اضداد ردر یونان قدیم (آرشی : arche) دانسته اند؛ آن نیرویی که توانایی ترکیب ضدین و گنجایش تغییر به هر چهار عنصر را دارد، که اَبر واژه (آرشی:arche) یک واژه در مکتب آریای کاویانی است و آریایی ها آن را به جنس آتش خوانده ازینرو واژه (آرشی) هسته اصلی فلاسفه یونانی پیش سقراطی شد که ریشه نام های شاهنشاهان هخامنشی نیز می باشد.
👇👇👇
⚫️(تالس)
(آرخی : آرشی)در فلسفه یونانی که روبرداری از مکتب حرکتی کاویانی است، به عنصر پنجم که می تواند چهار عنصر را در حالت رها و اتصال قرار دهد یا عامل سوم که دو نیروی ضد را ترکیب می کند(آرشی) یا (آرخی)گویند بدینسان مکتب «ثنویت میترایی» یا «مشایی» وارد میدان شد تا مکتب کاویانی همان«اشایی»را از میان برد و نماد این نیرو (گاو نر مشکین فام یا سرخگون) است بدینسان گاو منقرض شده در علم زیست شناسی را (آروشی) گویند هم نام با (آرشی) در فلسفه یونان، و «میترای» جلاد که تیغ بر گردن گاو نهاده بدین معنیست که باور «اشایی» یا روند شاهنشاهی ایران به نیروی«آرش» را به تیغ بر می چیند که در نظام سیاسی، شاه نماد نیروی برتر هستی «آرشی» است ازینرو واژه«شاه» برگرفته از «اشا» همان نقطه اتصال کثرت است و میترا نماد جدایی و گسستگی،بوسیله (دموکراسی)و «تالس» که نام خود به معنی دریا است (تلسیا) رهبر مکتب مشایی در «ایونی» شد مکتبی ضد ظهور ابر مرد برتر که «کنفوسیوس» آن را(چونگ تزو) خوانده که بدون او ،پاشیدگی تمدن بشری را هشدار داده. «تالس» عامل ادغام را «آب» خواند و فلسفه «مشا» به تالس در «ایونی» قدرت گرفت که همین امر سبب گسیل سپاه قاره پیما ایران به آن نواحی شد و معابد {آپلو و آرتمیس} فرزندان الهه «الاتو» یا «لتو» نماد این باورند که این مکتب اهریمنی به گونه تمثیلی زیبا در پیکره خدایان اساتیری جای گرفت تا توده ها را سوی خود کشاند، که خدایان «چنگ و شراب» نماد مکتب «مشا» هستند و ستایندگان شراب درحقیقت باور به فساد و گندیدگی بر اثر فساد اجباری دارند که از لحاظ فلسفی تالس در «ایونی» پیشتاز این باور شد که بوسیله «پارمنیدوس» قدرت گرفت و توسط «ارسطو»به اوج رسد.
❌آناکسیماندر، فیثاغورث، پارمنیدوس
مکتب مادرسالار میترایی که جهان پیش از وجود را چون رحم مادرآب می پنداشت از بابلیان و مصریان بدان ها رسید تا بتوانند اسرار کاویانی را از میان برند. و «تالس» مورد تمسخر «آناکسیماندر» قرار گرفت که چگونه می توان جنس جهان پیش از وجود را از آب دانست و او دایره اکنده از اضداد را با نام (آپیرون apeiron) جای مخزن آب که هسته اصلی مکتب مشایی است ارائه داد، و فیثاغورث بر اساس نظام «شش تایی» قوانین ریاضی را در «ساموس» عرضه کرد و نظام «تتراکتیس»که روبرداری از باور کاویانی بود عین نمودار آن را در تاج شاهنشاهان ایران شاهدیم بیان کرد، سپس مدرسه خود را در «کوروتون» در ایتالیا امروز بنا نهاد، اما اهریمنی به نام «پارمینیدس» به پشتوانه جادوگران میترایی وارد میدان شد و به جان منادیان مکتب کاویانی افتاد که با ورود «آتا آرش» بزرگ «داریوش» پارمنیدس و پیروانش به «الیا» در غرب ایتالیا گریختند و مکتب «الیتایی :eleatic school» را بنا نهادند که جهان پیش از وجود را یک گوی ساکن بسان رحم مادر خوانده و {حرکت را توهم} دانسته و تقسیم و کثرت بر اثر گردش را لغو باطل پنداشته که میراثی شد برای «ارسطو» که او جهان ازلی را یک «نامتحرک» خوانده و بدین طریق خدایان چنگ و شراب «آپلو و دایناسوس» به جان تمدن بشری افتادند و روح آنها در پیکره منجی داس دار «اسکندر» دمیده شد و حلول منجی را از درون مکتب مشا بیرون کشید ازینرو «اسکندر» را بسان دایناسوس که همان میترای به دو جنس است درون آب به تصویر می کشند که پیش از آن تصاویر شاهان آشور را بر سوار بر مشک درون آب بر نقوش سنگی آمده که فرزندان آب خود را خوانده اند و صورت دیگر (نین اورتا) و (تاموزی) که صورت های بابلی آپلو و دایناسوس هستند که در مصر با نام مصادره شده (هوروس) وارد میدان شد، بدینسان آناهیت الهه ایست که همواره مورد غضب و دشنام شاهنشاهان ایران قرار می گرفت که امروز زیر سایه واتیکان و نفوذ فلات آناتولی باور ایران زمین را «آناهیتایی و میترایی» می خوانند تا اسرار مکتب حرکتی کاویانی فاش نشود.
🔺هراکلیتوس
ایزدان چنگ و شراب بیانگر مکتب مشایی است که جهان پیش از وجود یا محرک اول را «نامتحرک» خوانده که بدین مکتب تمدن بشری در پوچی و سردی گرفتار شده، برخلاف فیلسوف بزرگ «هراکلیتوس» در «افسوس» که سراسر فلاسفه از رواقیون تا نوافلاطونی ها بر براهین او تکیه دارند که عامل ادغام را «آتش» و جاودانی جهان را در حرکت دانسته بود که «دیوژن لائرتیس» بزرگترین «داکسی گرافر : doxographer» و ایزودور پسر باسیلیدس در قرن دوم و سوم، او را شاگرد «زرتشت» خوانده اند ازینرو هنگام ورود داریوش بزرگ، آسیبی به شهر افسوس جز معابد نمی رسد که «هراکلیتوس» از بزرگان آن شهر بود که بی گمان او و پرسیدس و فیثاغورث منادیان و شاگردان حکیم الحکما آتا آروشی یا داریوش بودند تا پادبان مکتب کاویانی در آن ناحیه باشند که پیرو سکه های آن دوران و رویدادهای و گفتار افلاطون نسبت به داریوش بزرگ به تمیزی می توان این ادعا را ثابت کرد درحالیکه خاستگاه تالس (میلتوز) زیر پای داریوش بزرگ با خاک یکسان می شود.👇👇👇
(آرخی : آرشی)در فلسفه یونانی که روبرداری از مکتب حرکتی کاویانی است، به عنصر پنجم که می تواند چهار عنصر را در حالت رها و اتصال قرار دهد یا عامل سوم که دو نیروی ضد را ترکیب می کند(آرشی) یا (آرخی)گویند بدینسان مکتب «ثنویت میترایی» یا «مشایی» وارد میدان شد تا مکتب کاویانی همان«اشایی»را از میان برد و نماد این نیرو (گاو نر مشکین فام یا سرخگون) است بدینسان گاو منقرض شده در علم زیست شناسی را (آروشی) گویند هم نام با (آرشی) در فلسفه یونان، و «میترای» جلاد که تیغ بر گردن گاو نهاده بدین معنیست که باور «اشایی» یا روند شاهنشاهی ایران به نیروی«آرش» را به تیغ بر می چیند که در نظام سیاسی، شاه نماد نیروی برتر هستی «آرشی» است ازینرو واژه«شاه» برگرفته از «اشا» همان نقطه اتصال کثرت است و میترا نماد جدایی و گسستگی،بوسیله (دموکراسی)و «تالس» که نام خود به معنی دریا است (تلسیا) رهبر مکتب مشایی در «ایونی» شد مکتبی ضد ظهور ابر مرد برتر که «کنفوسیوس» آن را(چونگ تزو) خوانده که بدون او ،پاشیدگی تمدن بشری را هشدار داده. «تالس» عامل ادغام را «آب» خواند و فلسفه «مشا» به تالس در «ایونی» قدرت گرفت که همین امر سبب گسیل سپاه قاره پیما ایران به آن نواحی شد و معابد {آپلو و آرتمیس} فرزندان الهه «الاتو» یا «لتو» نماد این باورند که این مکتب اهریمنی به گونه تمثیلی زیبا در پیکره خدایان اساتیری جای گرفت تا توده ها را سوی خود کشاند، که خدایان «چنگ و شراب» نماد مکتب «مشا» هستند و ستایندگان شراب درحقیقت باور به فساد و گندیدگی بر اثر فساد اجباری دارند که از لحاظ فلسفی تالس در «ایونی» پیشتاز این باور شد که بوسیله «پارمنیدوس» قدرت گرفت و توسط «ارسطو»به اوج رسد.
❌آناکسیماندر، فیثاغورث، پارمنیدوس
مکتب مادرسالار میترایی که جهان پیش از وجود را چون رحم مادرآب می پنداشت از بابلیان و مصریان بدان ها رسید تا بتوانند اسرار کاویانی را از میان برند. و «تالس» مورد تمسخر «آناکسیماندر» قرار گرفت که چگونه می توان جنس جهان پیش از وجود را از آب دانست و او دایره اکنده از اضداد را با نام (آپیرون apeiron) جای مخزن آب که هسته اصلی مکتب مشایی است ارائه داد، و فیثاغورث بر اساس نظام «شش تایی» قوانین ریاضی را در «ساموس» عرضه کرد و نظام «تتراکتیس»که روبرداری از باور کاویانی بود عین نمودار آن را در تاج شاهنشاهان ایران شاهدیم بیان کرد، سپس مدرسه خود را در «کوروتون» در ایتالیا امروز بنا نهاد، اما اهریمنی به نام «پارمینیدس» به پشتوانه جادوگران میترایی وارد میدان شد و به جان منادیان مکتب کاویانی افتاد که با ورود «آتا آرش» بزرگ «داریوش» پارمنیدس و پیروانش به «الیا» در غرب ایتالیا گریختند و مکتب «الیتایی :eleatic school» را بنا نهادند که جهان پیش از وجود را یک گوی ساکن بسان رحم مادر خوانده و {حرکت را توهم} دانسته و تقسیم و کثرت بر اثر گردش را لغو باطل پنداشته که میراثی شد برای «ارسطو» که او جهان ازلی را یک «نامتحرک» خوانده و بدین طریق خدایان چنگ و شراب «آپلو و دایناسوس» به جان تمدن بشری افتادند و روح آنها در پیکره منجی داس دار «اسکندر» دمیده شد و حلول منجی را از درون مکتب مشا بیرون کشید ازینرو «اسکندر» را بسان دایناسوس که همان میترای به دو جنس است درون آب به تصویر می کشند که پیش از آن تصاویر شاهان آشور را بر سوار بر مشک درون آب بر نقوش سنگی آمده که فرزندان آب خود را خوانده اند و صورت دیگر (نین اورتا) و (تاموزی) که صورت های بابلی آپلو و دایناسوس هستند که در مصر با نام مصادره شده (هوروس) وارد میدان شد، بدینسان آناهیت الهه ایست که همواره مورد غضب و دشنام شاهنشاهان ایران قرار می گرفت که امروز زیر سایه واتیکان و نفوذ فلات آناتولی باور ایران زمین را «آناهیتایی و میترایی» می خوانند تا اسرار مکتب حرکتی کاویانی فاش نشود.
🔺هراکلیتوس
ایزدان چنگ و شراب بیانگر مکتب مشایی است که جهان پیش از وجود یا محرک اول را «نامتحرک» خوانده که بدین مکتب تمدن بشری در پوچی و سردی گرفتار شده، برخلاف فیلسوف بزرگ «هراکلیتوس» در «افسوس» که سراسر فلاسفه از رواقیون تا نوافلاطونی ها بر براهین او تکیه دارند که عامل ادغام را «آتش» و جاودانی جهان را در حرکت دانسته بود که «دیوژن لائرتیس» بزرگترین «داکسی گرافر : doxographer» و ایزودور پسر باسیلیدس در قرن دوم و سوم، او را شاگرد «زرتشت» خوانده اند ازینرو هنگام ورود داریوش بزرگ، آسیبی به شهر افسوس جز معابد نمی رسد که «هراکلیتوس» از بزرگان آن شهر بود که بی گمان او و پرسیدس و فیثاغورث منادیان و شاگردان حکیم الحکما آتا آروشی یا داریوش بودند تا پادبان مکتب کاویانی در آن ناحیه باشند که پیرو سکه های آن دوران و رویدادهای و گفتار افلاطون نسبت به داریوش بزرگ به تمیزی می توان این ادعا را ثابت کرد درحالیکه خاستگاه تالس (میلتوز) زیر پای داریوش بزرگ با خاک یکسان می شود.👇👇👇
⚫️چگونه امروز خبری از باور کاویانی نیست و مدام میترایی،مزدیسنی:مزدکی ، مینوی: مانوی و از همه خطرآفرین تر «مهری» است که اشاره به خورشیدی دارد که از دورن آب بیرون می آید همان روح«تاموزی و و آپلو» که به تلاش قطبین تبت و واتیکان در پیکره جلادان دوران چون{سارگن اکوانی ، آشور بانی پال، اسکندر، عمر، چنگیز } دمیده می شود بدینسان «مهر» نام هفتمین ماه سال است به معنی مرگ خورشید و خیزش خورشید دروغین به ذات ماه خودخور، ازینرو تا چندی پیش «مهر»را بصورت «آمهر» می نوشتند تا از نفرین این واژه دور بمانند که در زبان های باستانی چون سغدی و مصری به معنی مرگ است ،مور : مهر ضد (هَر)به معنی افراشتگی (فر و هر).
❌در تسخیر دوباره فلات آناتولی بوسیله ابرقدرت تمامی دوران ها ایران کاویانی مکتب مشایی به رهبری «پارمنیدس» در سال 540 پیش از میلاد از «ایونی» سوی «ایتالیا» گریختند حتی در یونان مکان امنی برای آنها نبود زیرا اشائیان کامل بر آنجا حاکم شدند و با ورود داریوش بزرگ به باریکه «ایونی»، سراسر معابد «آپلو و آرتمیس» ایزدان آب و ماه فرزندان «لتو» یا همان «الاتو» را با خاک یکسان کرد که مکتب فلسفی «مشا» را در آغوش داشت اما شوربختانه باور «میترایی مهری» چون ماری خزنده بر پیکره می خزد بسان کرم سیب در داستان هفتواد و هزیمت آتا ارش بزرگ (داریوش) به سبب خیانت های درونی، در ماراتن، منادیان فلسفه «اشا» در ایونی و شاگردان اشا زرتشت زمانه به گونه بی رحمانه کشته می شوند:
🔺🔺مرگ فیثاغورث و پرسیدس همزمان با نبرد ماراتون
دقیقا همزمان با هزیمت ایران، «دموکراسی» خواهان مکعب پرست مدرسه فیثاغورث در «کوروتون» را همراه شاگردان و تمامی اعضا به آتش کشیدند و «فیثاغورث» را تکه تکه کردند و پیش از او «پرسیدس» را پوستش را کنده بر نیزه به نشانه بیرق پیروزی دموکراسی خواهان بر شاهنشاهی خواهان کاویانی برافراشتند که اینان منادیان مکتب کاویانی بودند و «افلاطون» نیر آورده {دموکراسی خواهان پیروان پارمیندوس و زنو ، عامل مرگ سقراط بودند} زیرا در نوجوانی «سقراط» در مجادله ای «پارمنیدس» که دشمن مکتب کاویانی بوده را سخت شکست می دهد و بر هیچ کس پوشیده نیست که «پارمنیدوس» از ترس هجوم زرتشت زمانه «آتا آرش بزرگ» به ایتالیا گریخت و مکتب «الیاتی» را بنیان نهاد و افلاطون در «رساله پارمنیدس» آورده ، پیش از مجادله «زنو» شاگرد پارمنیدوس رابطه جنسی با هم داشته اند و مکتب «پدراستی:pederasty» را فاش می سازد که بر خلاف مکتب جنگاوری (اگوگ)آریایی می بود و «سقراط» را ابرجنگاور زمانه خود می خواندند و بدین طریق دو مکتب «اشا»به هسته حرکتی و «مشا» به مرکزیت یکجا نشینی فاش می شود، یکی جنگاوری ماهر و دیگری سخنوری سمی، و با نقوش سکه ها آن دوران که مزین به درفش کاویانی است خواهیم فهمید، فلسفه یونان تحت حاکمیت چه مکتبی شکل گرفت و چرا خدای جهان را یک دایره کروی خوانده و چرا ا از سیستم«sexagesimal» بهره بردند ، و با ورود اسکندر و آغاز مکتب مشایی (شش) عدد شیطان شد ، در تفاسیر تمثیلی بسان متون مقدس و اساتیری، عدد «هفت» بر جای آن نشست ازینرو زمانیکه اسکندر وارد شمال مصر مرکز دانش به نام «سائیس :سیس : شش» گردید ، آنجا را به(سپتی) به معنی(هفت) تغییر داد که بعدها«اسکندریه» محل تجمع گنوستیکی ها همان عرفای مسیحی گردید و در عالم ریاضی سیستم«شش تایی»به«دکایی»یا ده تایی تغییر کرد،این همان ریاضی بود که «جان دی» مشاور ملکه الیزابت اول آورده :
بدان می توانم روح را در پیکره هستی ثابت کنم و «تسلی» به آن توانست وارد دنیای دیگر شود.
🔶ساختار «شش تایی» در ریاضی میراث «شوشانی ها» و «اک ساس ها» فاتحین آریایی در عهد گمشده می بود ازینرو «شش» در سراسر نام های ایران باستان چهره ای عریان دارد،«شوش» «ساسان» ، که مسیحیت آن را عدد اهریمن خواند.
🪐تاج شاهنشاهی ایران یک پیغام گران بر آدمی دارد که نظام کیهان یک نظام «شاهنشاهی هندسیست»، سراسر جهان در یک نقطه به نام «اشا» به وحدت می رسند و هر کدام بنا به ویژگی خود درین وحدت سهیم هستند بدینسان شاهنشاه ایران را «اشازرتشت» خواندن به معنی مردی که همه کثرت ها را در بر دارد همان ابر مرد (چونگ تزو) در آرمان شهر (تاتونگ) در مکتب کنفوسیوس که عامل وحدت اقوام است ، که مغان میترایی از بیم فاش این اسرار، مغ پیر می بردست گوشه نشین پرورده در مکتب شنیع (پدراستی) را زرتشت خورشید عالمتاب خواندند.
🌋شاهنشاه ایران یا گاو ارشد به نام «شاتور» : ابر جنگاوری که وحی را ندایی از سوی اعداد می دانست بدینسان معمار ارشد گویندش.
ایرانیان نه میترایی، نه آناهیتایی، نه مزدیسنی و مینوی و نه مهری بودند بلکه ایرانیان «کیانی کاویانی» بودند و بس ،
یکی داستان از کیان یاد کن ز وام خرد ،گردن آزاد کن (فردوسی ارجمند)
راز اسرار باستان در مکتب حرکتی کاویان همان دایره ممنوعه ، تنها نهفته در تاج هندسی کیانیست.(سمیعی)
❌در تسخیر دوباره فلات آناتولی بوسیله ابرقدرت تمامی دوران ها ایران کاویانی مکتب مشایی به رهبری «پارمنیدس» در سال 540 پیش از میلاد از «ایونی» سوی «ایتالیا» گریختند حتی در یونان مکان امنی برای آنها نبود زیرا اشائیان کامل بر آنجا حاکم شدند و با ورود داریوش بزرگ به باریکه «ایونی»، سراسر معابد «آپلو و آرتمیس» ایزدان آب و ماه فرزندان «لتو» یا همان «الاتو» را با خاک یکسان کرد که مکتب فلسفی «مشا» را در آغوش داشت اما شوربختانه باور «میترایی مهری» چون ماری خزنده بر پیکره می خزد بسان کرم سیب در داستان هفتواد و هزیمت آتا ارش بزرگ (داریوش) به سبب خیانت های درونی، در ماراتن، منادیان فلسفه «اشا» در ایونی و شاگردان اشا زرتشت زمانه به گونه بی رحمانه کشته می شوند:
🔺🔺مرگ فیثاغورث و پرسیدس همزمان با نبرد ماراتون
دقیقا همزمان با هزیمت ایران، «دموکراسی» خواهان مکعب پرست مدرسه فیثاغورث در «کوروتون» را همراه شاگردان و تمامی اعضا به آتش کشیدند و «فیثاغورث» را تکه تکه کردند و پیش از او «پرسیدس» را پوستش را کنده بر نیزه به نشانه بیرق پیروزی دموکراسی خواهان بر شاهنشاهی خواهان کاویانی برافراشتند که اینان منادیان مکتب کاویانی بودند و «افلاطون» نیر آورده {دموکراسی خواهان پیروان پارمیندوس و زنو ، عامل مرگ سقراط بودند} زیرا در نوجوانی «سقراط» در مجادله ای «پارمنیدس» که دشمن مکتب کاویانی بوده را سخت شکست می دهد و بر هیچ کس پوشیده نیست که «پارمنیدوس» از ترس هجوم زرتشت زمانه «آتا آرش بزرگ» به ایتالیا گریخت و مکتب «الیاتی» را بنیان نهاد و افلاطون در «رساله پارمنیدس» آورده ، پیش از مجادله «زنو» شاگرد پارمنیدوس رابطه جنسی با هم داشته اند و مکتب «پدراستی:pederasty» را فاش می سازد که بر خلاف مکتب جنگاوری (اگوگ)آریایی می بود و «سقراط» را ابرجنگاور زمانه خود می خواندند و بدین طریق دو مکتب «اشا»به هسته حرکتی و «مشا» به مرکزیت یکجا نشینی فاش می شود، یکی جنگاوری ماهر و دیگری سخنوری سمی، و با نقوش سکه ها آن دوران که مزین به درفش کاویانی است خواهیم فهمید، فلسفه یونان تحت حاکمیت چه مکتبی شکل گرفت و چرا خدای جهان را یک دایره کروی خوانده و چرا ا از سیستم«sexagesimal» بهره بردند ، و با ورود اسکندر و آغاز مکتب مشایی (شش) عدد شیطان شد ، در تفاسیر تمثیلی بسان متون مقدس و اساتیری، عدد «هفت» بر جای آن نشست ازینرو زمانیکه اسکندر وارد شمال مصر مرکز دانش به نام «سائیس :سیس : شش» گردید ، آنجا را به(سپتی) به معنی(هفت) تغییر داد که بعدها«اسکندریه» محل تجمع گنوستیکی ها همان عرفای مسیحی گردید و در عالم ریاضی سیستم«شش تایی»به«دکایی»یا ده تایی تغییر کرد،این همان ریاضی بود که «جان دی» مشاور ملکه الیزابت اول آورده :
بدان می توانم روح را در پیکره هستی ثابت کنم و «تسلی» به آن توانست وارد دنیای دیگر شود.
🔶ساختار «شش تایی» در ریاضی میراث «شوشانی ها» و «اک ساس ها» فاتحین آریایی در عهد گمشده می بود ازینرو «شش» در سراسر نام های ایران باستان چهره ای عریان دارد،«شوش» «ساسان» ، که مسیحیت آن را عدد اهریمن خواند.
🪐تاج شاهنشاهی ایران یک پیغام گران بر آدمی دارد که نظام کیهان یک نظام «شاهنشاهی هندسیست»، سراسر جهان در یک نقطه به نام «اشا» به وحدت می رسند و هر کدام بنا به ویژگی خود درین وحدت سهیم هستند بدینسان شاهنشاه ایران را «اشازرتشت» خواندن به معنی مردی که همه کثرت ها را در بر دارد همان ابر مرد (چونگ تزو) در آرمان شهر (تاتونگ) در مکتب کنفوسیوس که عامل وحدت اقوام است ، که مغان میترایی از بیم فاش این اسرار، مغ پیر می بردست گوشه نشین پرورده در مکتب شنیع (پدراستی) را زرتشت خورشید عالمتاب خواندند.
🌋شاهنشاه ایران یا گاو ارشد به نام «شاتور» : ابر جنگاوری که وحی را ندایی از سوی اعداد می دانست بدینسان معمار ارشد گویندش.
ایرانیان نه میترایی، نه آناهیتایی، نه مزدیسنی و مینوی و نه مهری بودند بلکه ایرانیان «کیانی کاویانی» بودند و بس ،
یکی داستان از کیان یاد کن ز وام خرد ،گردن آزاد کن (فردوسی ارجمند)
راز اسرار باستان در مکتب حرکتی کاویان همان دایره ممنوعه ، تنها نهفته در تاج هندسی کیانیست.(سمیعی)
🪐کتاب جادوگران واژه«جلد سوم» نویسنده: سلمان سمیعی1403/5/6، به هزار و ششصد صفحه می خوانیم {پین شده) 📜
🔺آیا هرم سازان ایرانیان بودند؟
🔺بازیابی حکمت خسروانی و شکل گیری فلسفه چین تا به یونان تحت مکتب حرکتی کاویان
🔺در باب دانش گمشده اشراق و بازیابی آن در عرفان کابلایی و گنوستیکی
🔺در باب «لوح زمرد» به نگارندگی خدای «تحوتی» و اسرار «آتلانتیس»
🔺در باب تفسیر اسرار تمدن گمشده «آتلانتیس» در متون هرمی مصر و دوره های گمشده تمدن ساز اقوام آریایی
🔺در باب همسانی قهرمان استوره ای «آریش گیل گمش» با "فریدون فرخ و آرش کمانگیر"
🔺فاش خدای جنگ «رستم دستان» در متون هرمی مصر
🔺بازیابی داستان های شاهنامه در الواح سومری و متون مصری
🔺تفسیر و برگردان مستقل از اساتیر سومر و آکاد و مصر
🔺فاش اسرار آریایی در متون سومری و آکادی
🔺در باب قوم گمشده «عاد» و غولان برج ساز در اساتیر
🔺فاش اسرار اهرام مصر و ابوالهول
🔺در باب فاتحین بیگانه مصر به نام «هیک ساس»
🔺رمزگشایی داستان «الیاد» اثر هومر و پیوند او با جنگ جهانی ایران و توران
🔺تفسیر نقوش آریایی در مصر و میانرود📜ارسال نظرات: gilamut66@gmail.com
🔺آیا هرم سازان ایرانیان بودند؟
🔺بازیابی حکمت خسروانی و شکل گیری فلسفه چین تا به یونان تحت مکتب حرکتی کاویان
🔺در باب دانش گمشده اشراق و بازیابی آن در عرفان کابلایی و گنوستیکی
🔺در باب «لوح زمرد» به نگارندگی خدای «تحوتی» و اسرار «آتلانتیس»
🔺در باب تفسیر اسرار تمدن گمشده «آتلانتیس» در متون هرمی مصر و دوره های گمشده تمدن ساز اقوام آریایی
🔺در باب همسانی قهرمان استوره ای «آریش گیل گمش» با "فریدون فرخ و آرش کمانگیر"
🔺فاش خدای جنگ «رستم دستان» در متون هرمی مصر
🔺بازیابی داستان های شاهنامه در الواح سومری و متون مصری
🔺تفسیر و برگردان مستقل از اساتیر سومر و آکاد و مصر
🔺فاش اسرار آریایی در متون سومری و آکادی
🔺در باب قوم گمشده «عاد» و غولان برج ساز در اساتیر
🔺فاش اسرار اهرام مصر و ابوالهول
🔺در باب فاتحین بیگانه مصر به نام «هیک ساس»
🔺رمزگشایی داستان «الیاد» اثر هومر و پیوند او با جنگ جهانی ایران و توران
🔺تفسیر نقوش آریایی در مصر و میانرود📜ارسال نظرات: gilamut66@gmail.com
به هزار درد و دریغ اهریمنی هزار سایه چون ابری تو در تو گره انداز هزاران سال سایه برین سرزمین افکند و به هر سو چنگ می کشد تا روزنه ای در اندیشه ایرانی رو به حقیقت گشوده نشود.
بیشمار لوح از ایران شبانه در سراسر ادوار خارج می شود و در نواحی کرمان در هر مسافت یک کیلومتری حفاری های سی متری خواهیم دید و سد سکوت هرگز در برابر این رویدادها شکسته نمی شود اما ناگهان به بوق و کرنا و کوس از درگاه دانشگاههای که زیر یوغ فلات آناتولی به سرکردگی واتیکان بر زمین خفت می خزند فریادی بر می آید که درفشی ارزنده بیست سانتی متری، روی از نقاب خاک بیرون کشیده، که بی گمان هدف «ماران» مادر سالار است که آیین «میترایی مهری و آناهیتایی» را بر جان ایرانیان اندازند، آناهیتا یا اینانا سومری و یا ایشتار سلمی یا آنات و نات مصری همان مادر مقدس آب ها «آنات» به وجه تسمیه «الاتو» است که نامی شد بر فلات آناتولی سرزمین راستین تورانیان، که هیچ آبی عطش طمع این الهه را سیراب نمی کند جز نوشاندن خون فرزندان فریدون فرخ به مرده زاده خود.درود بر خشایارشا فاتح که بر رحم باردار او سیصد ضربه شلاق نشاند.👇👇👇👇👇👇
بیشمار لوح از ایران شبانه در سراسر ادوار خارج می شود و در نواحی کرمان در هر مسافت یک کیلومتری حفاری های سی متری خواهیم دید و سد سکوت هرگز در برابر این رویدادها شکسته نمی شود اما ناگهان به بوق و کرنا و کوس از درگاه دانشگاههای که زیر یوغ فلات آناتولی به سرکردگی واتیکان بر زمین خفت می خزند فریادی بر می آید که درفشی ارزنده بیست سانتی متری، روی از نقاب خاک بیرون کشیده، که بی گمان هدف «ماران» مادر سالار است که آیین «میترایی مهری و آناهیتایی» را بر جان ایرانیان اندازند، آناهیتا یا اینانا سومری و یا ایشتار سلمی یا آنات و نات مصری همان مادر مقدس آب ها «آنات» به وجه تسمیه «الاتو» است که نامی شد بر فلات آناتولی سرزمین راستین تورانیان، که هیچ آبی عطش طمع این الهه را سیراب نمی کند جز نوشاندن خون فرزندان فریدون فرخ به مرده زاده خود.درود بر خشایارشا فاتح که بر رحم باردار او سیصد ضربه شلاق نشاند.👇👇👇👇👇👇
⚫️این درفش بیانگر به تخت نشستن «انمرکار» یا همان «ضحاک» نابودکننده دوره«کیش» یا جمشیدیان که از مادر الهی خود «ایشتار یا اینانا» یا آناهیت قدرت آسمانی را می گیرد تا بتواند بر تخت ایران زمین که تمدن بشری را در آغوش داشت بنشیند.
آری درین داستان «ایشتار»یا «اینانا» خواهر «انمرکار» است و انمرکار می تواند به فتنه و فریب با معبد سازی برای ایشتار بدون نبرد وارد ایران شود که الگویی شد برای فرمانروایی های بعدی که بتوانند بر سرزمین ایران نفود کنند چون«سارگن اکوانی»که همسر و مادر الهی خود را ایشتار خواند و از «اتو هنگال» شاه اوروک و «اور نامو»و «شولگی» و«حمورابی» تا «آشورابن بال» خود را فرزند و همسر «اینانا» یا الهه آب ها خوانده اند که به یاری آنان توانستند بر فرمانروایی همه دوران ها «ایلام» که عالم را در سر پنجه خود داشت چیره شوند که آن نیز بزرگنمایی بیش نبود زیرا هرگز توانایی این امر برای هیچ کدام میسر نشد.
❌در تصاویر مصر«نات :آناهیت» خیزنده بر درخت یا همان دختر هفتواد دارنده هیولای ثنویت که در حال غسل دادن فرشته مرگ است یا خون رساندن به مرده زادی که باید گور بشکافد و به جان تمدن بشری افتد.
در مصر الهه«نات» زاینده ایزد سگ نشان «ست» که نماد ستاره سوتیس الفای سگ همان رهایی دهنده در باور ایرانیان است می شود و به سبب درد زیاد زایمان او را نفرین می کند و می گوید: تو خود شیطان هستی «ست» که بدین صورت در بدترین زمان و مکان بدنیا آمدی و او را می راند و «اوسایریس» ایزد مردگان و رستاخیز را به آغوش خود می کشد.«ست» ایزد جنگیست که در ایران با نام «این-شوشان-اک» نیای ایرانیان شناخته می شد که در شاهنامه فردوسی ارجمند به مرزبان الهی با نام یل «رستم دستان» پادبان تخت و تاج می شود، ایران هزاران سال است اسیر میترایی آناهیتای شده که هیج جز دیدن خون آریایی بر میز ذبح او را شاد نمی سازد.
درین نقش الهه آب ها چون تصویر مصری اش از میان درخت سر بر آورده و تجلی دیگری از ظهور مار از درخت بر دختر است که فردوسی ارجمند در داستان هفتواد به تمیزی آن را شرح داده و به ملازم کوزه بر دست زیر باران به نیکی هویتش را فاش می شود که او«آناهیتی»است که می خواهد به منجی خود از آب جاودانه که هیچ جز خون ایرانیان نیست بدهد تا بتواند به خون ایرانی همواره بر عمر خود بیافزاید، آری در اساتیر مصر«نات»درحالیکه چون مار بر درخت می خزد در عمق جهان مردگان از آب مقدس به شاهنشاهِ مرده می نوشاند تا بتواند دگر بار از گور برخیزد و به خونخواری ادامه دهد چون سفر (اوناس) شاه دوره پنجم و سفرش در جهان مردگان و بیانگر مکتب مشایی است که جهان پیش از وجود را یک«محرک نامتحرک»خوانده که«تالس و ارسطو» پیشگامان این مکتب در آسیای صغیر و بالکان شدند تا مرده زاده دیگری«اسکندر»از عمق آب یا رحم مادر بیرون زند و عهدی جدید از خونخوارگی و آشوب را بازآفرینی کند
🔺اهریمنان میترایی به هسته «مشایی»عناصر ایران آریایی را به مکتب حرکتی کاویانی ربودند و دانه دانه را به سود خود کردند و «مار» و «کفتار» در تن شیر و عقاب دمیده شد و عفریت آناهیت به فرشته ای خوش آب و رنگ در تصاویر ظاهر گشت،چون «آپوفیس» خورنده خورشید در تن«هوروس و آپلو»دمیده شد و به نبرد «ست» یا همان «این-شوشان -اک»در اساتیر مصر وارد می شود
ازینرو «نات و ایشتار» برای نبرد با شیران آریایی در میانرودان و مصر به نماد شیر وارد میدان می شود و بر گرده گاو ارشد«شاتور»شناسه فرمانروایی پدرسالاران آریایی می جهد و نقش این تصویر در تخت جمشید بی گمان از دوره«اردشیر اول : بهمن»یا همان دراز دست فرزند سوم شاهنشاه خشایارشا فاتح است که بر خلاف پدر جنگجوی خود، برای تصاحب تخت،به هرقیمت خود را به دست مغان ماه پرست می سپارد، ازینرو جای تسلط بر آسیایی صغیر به شرق ایران یورش می برد و سبب جدایی قویترین اقوام ایران می گردد تا بدینسان راه برای مرده زاد دیگری که در دنیای مردگان نیاز به خون بود گشوده گردد و پیشگویی ها سراسر به ثمر می نشیند و اسکندر از شکم مادر آناهیت که رد تازیانه های خشایارشا بر آن بود بیرون می جهد و وارد میدان می شود ازینرو فردوسی ارجمند نام مادر او را «ناهید»نهاد و پیشتر خشایارشا آن یل بی همتا چون پدر بزرگوارش «اتا آروشی : داریوش» سپاهی قاره پیما را به بالکان گسیل می دارد و دانه دانه معابد آپلو که صورت حقیقی ضحاک یا خورشید زمستان به نام (مهر) است را نابود می سازد و «آپلو» همان «مردوک» و «نین اورتایی» است که می تواند بر ابرقدرت زمان ها (ایران زمین) چیره شود و همواره «نین اورتا» با نام فرزند مقدس شناخته می شود، بدینسان اسکندر معبد بسیار مهمی در کویت امروزی، جایگاه (نین اورتا) به نام «ایکاروس» بنا می کند که خود را آپلو می خواند و مهر نام هفتمین ماه سال بیانگر مرگ خورشید (هور) است که با پیوستن نماد مرگ حرف (میم)، مهرِ جلاد،(هور) یا (هر) را به مسلخگاه می برد.👇👇👇
آری درین داستان «ایشتار»یا «اینانا» خواهر «انمرکار» است و انمرکار می تواند به فتنه و فریب با معبد سازی برای ایشتار بدون نبرد وارد ایران شود که الگویی شد برای فرمانروایی های بعدی که بتوانند بر سرزمین ایران نفود کنند چون«سارگن اکوانی»که همسر و مادر الهی خود را ایشتار خواند و از «اتو هنگال» شاه اوروک و «اور نامو»و «شولگی» و«حمورابی» تا «آشورابن بال» خود را فرزند و همسر «اینانا» یا الهه آب ها خوانده اند که به یاری آنان توانستند بر فرمانروایی همه دوران ها «ایلام» که عالم را در سر پنجه خود داشت چیره شوند که آن نیز بزرگنمایی بیش نبود زیرا هرگز توانایی این امر برای هیچ کدام میسر نشد.
❌در تصاویر مصر«نات :آناهیت» خیزنده بر درخت یا همان دختر هفتواد دارنده هیولای ثنویت که در حال غسل دادن فرشته مرگ است یا خون رساندن به مرده زادی که باید گور بشکافد و به جان تمدن بشری افتد.
در مصر الهه«نات» زاینده ایزد سگ نشان «ست» که نماد ستاره سوتیس الفای سگ همان رهایی دهنده در باور ایرانیان است می شود و به سبب درد زیاد زایمان او را نفرین می کند و می گوید: تو خود شیطان هستی «ست» که بدین صورت در بدترین زمان و مکان بدنیا آمدی و او را می راند و «اوسایریس» ایزد مردگان و رستاخیز را به آغوش خود می کشد.«ست» ایزد جنگیست که در ایران با نام «این-شوشان-اک» نیای ایرانیان شناخته می شد که در شاهنامه فردوسی ارجمند به مرزبان الهی با نام یل «رستم دستان» پادبان تخت و تاج می شود، ایران هزاران سال است اسیر میترایی آناهیتای شده که هیج جز دیدن خون آریایی بر میز ذبح او را شاد نمی سازد.
درین نقش الهه آب ها چون تصویر مصری اش از میان درخت سر بر آورده و تجلی دیگری از ظهور مار از درخت بر دختر است که فردوسی ارجمند در داستان هفتواد به تمیزی آن را شرح داده و به ملازم کوزه بر دست زیر باران به نیکی هویتش را فاش می شود که او«آناهیتی»است که می خواهد به منجی خود از آب جاودانه که هیچ جز خون ایرانیان نیست بدهد تا بتواند به خون ایرانی همواره بر عمر خود بیافزاید، آری در اساتیر مصر«نات»درحالیکه چون مار بر درخت می خزد در عمق جهان مردگان از آب مقدس به شاهنشاهِ مرده می نوشاند تا بتواند دگر بار از گور برخیزد و به خونخواری ادامه دهد چون سفر (اوناس) شاه دوره پنجم و سفرش در جهان مردگان و بیانگر مکتب مشایی است که جهان پیش از وجود را یک«محرک نامتحرک»خوانده که«تالس و ارسطو» پیشگامان این مکتب در آسیای صغیر و بالکان شدند تا مرده زاده دیگری«اسکندر»از عمق آب یا رحم مادر بیرون زند و عهدی جدید از خونخوارگی و آشوب را بازآفرینی کند
🔺اهریمنان میترایی به هسته «مشایی»عناصر ایران آریایی را به مکتب حرکتی کاویانی ربودند و دانه دانه را به سود خود کردند و «مار» و «کفتار» در تن شیر و عقاب دمیده شد و عفریت آناهیت به فرشته ای خوش آب و رنگ در تصاویر ظاهر گشت،چون «آپوفیس» خورنده خورشید در تن«هوروس و آپلو»دمیده شد و به نبرد «ست» یا همان «این-شوشان -اک»در اساتیر مصر وارد می شود
ازینرو «نات و ایشتار» برای نبرد با شیران آریایی در میانرودان و مصر به نماد شیر وارد میدان می شود و بر گرده گاو ارشد«شاتور»شناسه فرمانروایی پدرسالاران آریایی می جهد و نقش این تصویر در تخت جمشید بی گمان از دوره«اردشیر اول : بهمن»یا همان دراز دست فرزند سوم شاهنشاه خشایارشا فاتح است که بر خلاف پدر جنگجوی خود، برای تصاحب تخت،به هرقیمت خود را به دست مغان ماه پرست می سپارد، ازینرو جای تسلط بر آسیایی صغیر به شرق ایران یورش می برد و سبب جدایی قویترین اقوام ایران می گردد تا بدینسان راه برای مرده زاد دیگری که در دنیای مردگان نیاز به خون بود گشوده گردد و پیشگویی ها سراسر به ثمر می نشیند و اسکندر از شکم مادر آناهیت که رد تازیانه های خشایارشا بر آن بود بیرون می جهد و وارد میدان می شود ازینرو فردوسی ارجمند نام مادر او را «ناهید»نهاد و پیشتر خشایارشا آن یل بی همتا چون پدر بزرگوارش «اتا آروشی : داریوش» سپاهی قاره پیما را به بالکان گسیل می دارد و دانه دانه معابد آپلو که صورت حقیقی ضحاک یا خورشید زمستان به نام (مهر) است را نابود می سازد و «آپلو» همان «مردوک» و «نین اورتایی» است که می تواند بر ابرقدرت زمان ها (ایران زمین) چیره شود و همواره «نین اورتا» با نام فرزند مقدس شناخته می شود، بدینسان اسکندر معبد بسیار مهمی در کویت امروزی، جایگاه (نین اورتا) به نام «ایکاروس» بنا می کند که خود را آپلو می خواند و مهر نام هفتمین ماه سال بیانگر مرگ خورشید (هور) است که با پیوستن نماد مرگ حرف (میم)، مهرِ جلاد،(هور) یا (هر) را به مسلخگاه می برد.👇👇👇
⚫️ازینرو اسکندر را همواره در کنار «دلفین» به تصویر می کشند که«آپلو»به شکل دلفین شناسه خدای معبد دلفی است به مادر (لتو : الاتو) مکانیکه زیر سایه مشائیان پیشگویی و تصمیمات جهان آدمی گرفته می شود،ازینرو آپلو زاده شده از آب در یک روز طوفانی را «خورشید» می خوانند که قلب باور ثنویت است ، براه انداختن نبردهای جهانی هدف این باور اهریمنی می باشد که تنها ایرانیان کاویانی به اهداف شوم اینان پی برده بودند.
آری شیر دروغین یا خورشید زمستان بر گرده گاو ارشد «شاتور»می جهد. «شاتور» عنوان شاهنشاه ایران زمین در همه ادوار به ریشه آتور (آذر: آتش) به معنی خلقت آفرینش بوسیله آتش است (ساختن و سوختن) که شناسه آن گاو نر می باشد و معرف شاهنشاه ایران ازینرو برعکس آن «ماتور» است یا همان «میترا» و معرف پیروزی مادرسالاران کفتار سرشت بر پدرسالاران شیر هیبت می بود و رسم گاوکشی در اسپانیا بازگو کننده چیرگی مادرسالاران میترایی بر پدرسالاران است که هسته اصلی مسیحیت به «کلیسای غربی :واتیکان» را تشکیل می دهد. ازینرو مار و کفتار به شاهین و شیر تغییر شکل داد و اینان مدت هزار سال توانستند بر ایران فرمان برانند که وقفه ای شد میان (عهد عتیق و عهد جدید) که در داستان ضحاک آن را می خوانیم و با ورود فریدون فرخ به گرز گاو سار یا«آریش گیل گمش : آرش گاو مشکین اتش انداز» ، آناهیت و ایشتار همواره در حسرت آمدن به ایران می ماند ازینرو ظهور گیل گمش با فریدون فرخ همسان است که فرمانروایی (انمرکار) که دو شاه پیش از او بوده را تسخیر و تصاحب می کند و فرمانروایی (آریش) یا (اروشی) را بنیان می نهد و نام او (آرش) ریشه نام سراسر نواحی جهان و پادشاهان به مرکزیت ایران زمین در دوره باستان شد که همچنان تا به امروز چون ستارگان در پهنه آسمان شب می درخشند که به عهد گمشده هرمسازان آریایی اشاره دارد.
❌اما در دوره بیست و هفت هزار ساله (اروشی)، الهه خونخوار «آناهیت» به هزار فریب فرزند مرده زاد خود را به جان ایران می اندازد چون شاهان لاگاش به سردودمانی «اورنینا» و با ورود«سارگن اکوانی» و «نارمر» از دوره عقربیان مصر، ناهید امواج اب را شکافت و بر ساحل خزید و آن روزگار را آغاز تمدن بشری خواند که امروزه هفتمین هزاره تاریخ میتر ایی می خوانند، و پیش از آن را از میان برد که تا آشور بانی پال و اسکندر کشمکش او با باور حرکتی کاویانی مشهود است و سراسر فاتحین ایرانزمین خود را محبوبِ آناهیت الهه آبها می خوانند، بدین جهت دانشکده های ایران که غلام حلقه به گوش فلات اناتولی (آنات + اُول) هستند، برای رسیدن به اهداف مادر آناهیت، بدون وقفه منادی باوری «مهری میترایی» می شوند که بسان ماری سمی بر جهان امروز پیچیده و یک هدف دارد ، نوشاندن خون شیران آریایی به فرزند خود. روزی باید به دانه دانه این مزدوران که دوره (اگانی : آتش) ایلام را (اَوانی)خوانده اند و واژه (آمروآتی)را در منشور کوروش بزرگ (مردوک) دانسته و هزاران غرض دیگر رسیدگی شود که امروزه در اوج بر نشمین مشاهیر نشسته اند.
🔺شقه شدن ابرها و بیرون دمیدن خورشید میان باران سراسر بیانگر باور خطر آفرین میترا به دو جنس یا همان «آپلو» است که با ظهور ایزد شراب به دو جنس «دایناسوس» به اوج رسید ایزد شراب که به فساد اجباری جهان را سزاوار نابودی می کند، ساختن جهان خوب و بد و جنگهای پی در پی، خورشیدی دروغین به باور ثنویت یا دوگانگی که آریایی «یکتا پرست» که خود را جزیی از وجود آفریننده می دانست در پی نابودی باور ثنویت بودند که به فساد اجباری ادمی را سزاوار مرگ می کردند و قربانگاهها برپا می شد ازینرو به همت ماران مشایی، «اشائیان» را بر جایگاه خداناباوران تاریخ نشاندند.
🔸بدینسان در «اوگاریت : لبنان» تصویری از آرش کمانگیر که با نام «آکات» ظاهر میشود که برخلاف داستان، در حال کشتن عفریتی به سر خورشیدی به شکل شیر است اما به شکل زنانه و بیانگر کشتن باور عفریت آناهیت می باشد که به رویی زیبا و باردار اما به ذات مار همواره وارد میدان می شود که درد زایمان او همواره سیلی از خون را بر جهان جاری می کند و به نیت آمیزش فرزند خود را به آغوش راه می دهد که تمثیلی است از حرکت ماه بر روی آب دریا ازینرو به «فاحشه آب ها» نیز شناخته می شود ،بدینسان نابودگر معابد آب و ماه شاهنشاه کمبوجیه فقید را به انگ آمیزش با نزدیکان گرفتار می کنند و کتب ساختگی و ستایشنامه های به داستان های رمی به هزاران فرشته به نام اوستا به مرکزیت میترا و آناهیت که در زمان مغول گرداوری شد هیچ نیست جز ظهور مارپرستان مانوی و مزدکی در ایران تا شاهنشاهان ایران را بر پای الهه گان بابل و مصر اندازند و انان را ستایشگران مفلوک نشان دهد امری که مدام شاهان مصر و بابل انجام می دادند یاری گرفتن از مادر سراسر آب ها، تا سبب نابودی حماسه ایران زمین بدون خدای انگاری های بیهوده شود که به هر دم به نبرد این الهه شتافته است.👇👇👇
آری شیر دروغین یا خورشید زمستان بر گرده گاو ارشد «شاتور»می جهد. «شاتور» عنوان شاهنشاه ایران زمین در همه ادوار به ریشه آتور (آذر: آتش) به معنی خلقت آفرینش بوسیله آتش است (ساختن و سوختن) که شناسه آن گاو نر می باشد و معرف شاهنشاه ایران ازینرو برعکس آن «ماتور» است یا همان «میترا» و معرف پیروزی مادرسالاران کفتار سرشت بر پدرسالاران شیر هیبت می بود و رسم گاوکشی در اسپانیا بازگو کننده چیرگی مادرسالاران میترایی بر پدرسالاران است که هسته اصلی مسیحیت به «کلیسای غربی :واتیکان» را تشکیل می دهد. ازینرو مار و کفتار به شاهین و شیر تغییر شکل داد و اینان مدت هزار سال توانستند بر ایران فرمان برانند که وقفه ای شد میان (عهد عتیق و عهد جدید) که در داستان ضحاک آن را می خوانیم و با ورود فریدون فرخ به گرز گاو سار یا«آریش گیل گمش : آرش گاو مشکین اتش انداز» ، آناهیت و ایشتار همواره در حسرت آمدن به ایران می ماند ازینرو ظهور گیل گمش با فریدون فرخ همسان است که فرمانروایی (انمرکار) که دو شاه پیش از او بوده را تسخیر و تصاحب می کند و فرمانروایی (آریش) یا (اروشی) را بنیان می نهد و نام او (آرش) ریشه نام سراسر نواحی جهان و پادشاهان به مرکزیت ایران زمین در دوره باستان شد که همچنان تا به امروز چون ستارگان در پهنه آسمان شب می درخشند که به عهد گمشده هرمسازان آریایی اشاره دارد.
❌اما در دوره بیست و هفت هزار ساله (اروشی)، الهه خونخوار «آناهیت» به هزار فریب فرزند مرده زاد خود را به جان ایران می اندازد چون شاهان لاگاش به سردودمانی «اورنینا» و با ورود«سارگن اکوانی» و «نارمر» از دوره عقربیان مصر، ناهید امواج اب را شکافت و بر ساحل خزید و آن روزگار را آغاز تمدن بشری خواند که امروزه هفتمین هزاره تاریخ میتر ایی می خوانند، و پیش از آن را از میان برد که تا آشور بانی پال و اسکندر کشمکش او با باور حرکتی کاویانی مشهود است و سراسر فاتحین ایرانزمین خود را محبوبِ آناهیت الهه آبها می خوانند، بدین جهت دانشکده های ایران که غلام حلقه به گوش فلات اناتولی (آنات + اُول) هستند، برای رسیدن به اهداف مادر آناهیت، بدون وقفه منادی باوری «مهری میترایی» می شوند که بسان ماری سمی بر جهان امروز پیچیده و یک هدف دارد ، نوشاندن خون شیران آریایی به فرزند خود. روزی باید به دانه دانه این مزدوران که دوره (اگانی : آتش) ایلام را (اَوانی)خوانده اند و واژه (آمروآتی)را در منشور کوروش بزرگ (مردوک) دانسته و هزاران غرض دیگر رسیدگی شود که امروزه در اوج بر نشمین مشاهیر نشسته اند.
🔺شقه شدن ابرها و بیرون دمیدن خورشید میان باران سراسر بیانگر باور خطر آفرین میترا به دو جنس یا همان «آپلو» است که با ظهور ایزد شراب به دو جنس «دایناسوس» به اوج رسید ایزد شراب که به فساد اجباری جهان را سزاوار نابودی می کند، ساختن جهان خوب و بد و جنگهای پی در پی، خورشیدی دروغین به باور ثنویت یا دوگانگی که آریایی «یکتا پرست» که خود را جزیی از وجود آفریننده می دانست در پی نابودی باور ثنویت بودند که به فساد اجباری ادمی را سزاوار مرگ می کردند و قربانگاهها برپا می شد ازینرو به همت ماران مشایی، «اشائیان» را بر جایگاه خداناباوران تاریخ نشاندند.
🔸بدینسان در «اوگاریت : لبنان» تصویری از آرش کمانگیر که با نام «آکات» ظاهر میشود که برخلاف داستان، در حال کشتن عفریتی به سر خورشیدی به شکل شیر است اما به شکل زنانه و بیانگر کشتن باور عفریت آناهیت می باشد که به رویی زیبا و باردار اما به ذات مار همواره وارد میدان می شود که درد زایمان او همواره سیلی از خون را بر جهان جاری می کند و به نیت آمیزش فرزند خود را به آغوش راه می دهد که تمثیلی است از حرکت ماه بر روی آب دریا ازینرو به «فاحشه آب ها» نیز شناخته می شود ،بدینسان نابودگر معابد آب و ماه شاهنشاه کمبوجیه فقید را به انگ آمیزش با نزدیکان گرفتار می کنند و کتب ساختگی و ستایشنامه های به داستان های رمی به هزاران فرشته به نام اوستا به مرکزیت میترا و آناهیت که در زمان مغول گرداوری شد هیچ نیست جز ظهور مارپرستان مانوی و مزدکی در ایران تا شاهنشاهان ایران را بر پای الهه گان بابل و مصر اندازند و انان را ستایشگران مفلوک نشان دهد امری که مدام شاهان مصر و بابل انجام می دادند یاری گرفتن از مادر سراسر آب ها، تا سبب نابودی حماسه ایران زمین بدون خدای انگاری های بیهوده شود که به هر دم به نبرد این الهه شتافته است.👇👇👇
⚫️چکیده شرح درفش شهداد
آناهیت یا ایشتار بر درخت که بیانگر اهریمن مادر (درختِ ثنویت) ظاهر شده چون خدایان در حال بخشیدن قدرت تخت ایران به فرزند خود «انمرکار» یا همان «ضحاک» است، و ملازمِ کوزه بر دست برابر با تصاویر او در مصر است و برافراختن دست چپ شاه ، مشایی میترایی بودن او را ثابت می کند یا حزب چپ در دوران باستان، که برای خونخواری ایرانیان آمده و دو تیکه شدن ایر و برآمدن خورشید بیانگر خورشیدِ ثنویت است، آفریدن بد و خوب و جنگهای مدام میان این دو و اغاز دوره کوتاهی از آسایش، ❌و دو شیر دروغین در حال کشتن گاو شناسه شاهنشاهی ایران می باشد ازینرو «آریش گیل گمش : فریدون فرخ » به نبرد دو شیر و همچنین یل رستم و هرکول نیز به نبرد شیر می رود که بیانگر گاو ارشد شاهنشاهی ایران زمین است تا شیر دروغین را از دایره تمدن براند یا همان مردوک یا ضحاک که ماری شدند در باطن شیر بدینسان هرکول در گهواره کشنده دو مار ثنویت می شود که بیانگر ورود فریدون فرخ می باشد. 🔺«شاتور الی شاری» به معنی شاه شاهان که نماد شاتور، گاو نر می باشد یا گاو ارشد که اشار ه به سیاره «ساتورن یا زحل» ششمین فرزند خورشید دارد، پسری که باید به ذات پدر بر تخت بنشیند بدینسان عقده و کینه در باور میترائیسم را ، در تندیس شوم تیغ نشاندن بر تن گاو به تمیزی خواهیم فهمید.
باشد که ایران خالی از هر مزدور شود و دیده به باطن قدیسانی که امروز چون ستاره بر آسمان شهرت می درخشند بینا گردد، قدیسانی که به تار و تنبور به شعر و شادی ایرانی را درخواب فرو می بردند و به ستایش ماه پرداختند و همواره وطن را کفش تنگ خواندند تا جلادان بر یکایک مدهوشان ظاهر شوند.
🪐این درفش به سلطنت رسیدن ضحاک را زیر سایه میترا آناهیت نشان می دهد، باور ماه و آب، و ماه به دو جنس فرزند مادری است که باید با او امیزش کند تا خود را بزاید، فرزند همسری، هسته اصلی باور مکتب مشایی است که اینان جهان پیش از وجود را از آب چون رحم مادر می پنداشتند که در یونان نخست در باور آپلو و سپس دایناسوس خدای شراب به اوج رسید ، تمدن را در دایره محدود فرو افکندن و سپس شراب مایع فساد را در جام تمدن ریختن تا فساد اجباری جهان را بلعد و تمدن به نقطه آخر رسیدن و سزاوار مرگ شدن ازینرو سخنوارن مشایی یا همان شاعران شراب درگاه ذبحگاه را همواره به سوی جلاد گشودند، برخلاف مکتب آریایی کاویانی که عمق جهان افرینش را کوره ای چرخان می دانستند که با گردش مدام به روابط ریاضی تار بر تن سازه ای هرمی می تند.
🌋درود بر «گوتیان» گاو پیکر زاگرس نشین که مجال برپایی معابد آناهبت میترا را نمی دادند ، درود بر «هیک ساس های آریایی» به ایزد «این-شوشان-اک» وارد مصر شدند و دانه دانه معابد این باور را میخکوب کردند، درود بر «شاتور نان خونته» شاهنشاه شاتوریان که تندیس مادر اناهیت را به زنجیر کرد و به ایران آورد تا جهان از نفر ین او در امان ماند ، درود بر «آمادهای : مادها» دلیر و دانا که سر از تندیس او در «نینوا» زدند، درود بر کوروش هخامنشی که نبو آنایید به معنی فرزند اناهیت ؛ او را در معبد (الاتو) در عربستان به یوغ کشاند و مانع بوقوع پیوستن پیشگویی های مشائیان شد، درود بر کمبوجیه فقید که مصر را از معابد او خالی کرد، درود بر شاهنشاه خردمند زرتشت بزرگ «آتا آریوش : داریوش» که معابد آپلو را تا بالکان به خاک سپرد ، درود بر یل خشایارشا فاتح که شلاق بر رحم او زد و زایش آن را عقب انداخت ، 🪐و درود بر سلطان محمود غزنوی که چون پرنده ای از آتش بر معابد او در هندوستان سایه افکند و درود بر خردمندترین مردان فردوسی ارجمند به هر قدم به رمز ازو سخن رانده تا در داستان اسکندر رخ او را فاش می سازد ، ناهید یا الهه اب ها مار درخت ثنویت و در داستان هفتواد او را به دست اردشیر ساسانی می سپارد آری دختر سیب بردست کرمان بدینسان زیر سایه فلات آناتولی که نام خود را از «اناهیت» گرفته به رهبری واتیکان این مادر مقدس و باور میترایی را باور اصلی ایران زمین خوانده اند تا ایرانیان هموار در اندیشه خود به زنجیر کشیده شوند.
بیرون کشاندن و بر سر افراختن این درفش که بیانگر دوره اسارت است چیزی جز کینه و نفرت بیگانگان نیست درحالیکه هزاران تصویر و نقش ربوده شد که این ماران بی گمان روزهای هوشیاری و بیداری را می بینند.📜 برای درک بیشتر مفاهیم بویژه داستان انمرکار به کتاب جادوگران واژه جلد سوم مراجعه فرمایید. در امان باشید (سمیعی)
آناهیت یا ایشتار بر درخت که بیانگر اهریمن مادر (درختِ ثنویت) ظاهر شده چون خدایان در حال بخشیدن قدرت تخت ایران به فرزند خود «انمرکار» یا همان «ضحاک» است، و ملازمِ کوزه بر دست برابر با تصاویر او در مصر است و برافراختن دست چپ شاه ، مشایی میترایی بودن او را ثابت می کند یا حزب چپ در دوران باستان، که برای خونخواری ایرانیان آمده و دو تیکه شدن ایر و برآمدن خورشید بیانگر خورشیدِ ثنویت است، آفریدن بد و خوب و جنگهای مدام میان این دو و اغاز دوره کوتاهی از آسایش، ❌و دو شیر دروغین در حال کشتن گاو شناسه شاهنشاهی ایران می باشد ازینرو «آریش گیل گمش : فریدون فرخ » به نبرد دو شیر و همچنین یل رستم و هرکول نیز به نبرد شیر می رود که بیانگر گاو ارشد شاهنشاهی ایران زمین است تا شیر دروغین را از دایره تمدن براند یا همان مردوک یا ضحاک که ماری شدند در باطن شیر بدینسان هرکول در گهواره کشنده دو مار ثنویت می شود که بیانگر ورود فریدون فرخ می باشد. 🔺«شاتور الی شاری» به معنی شاه شاهان که نماد شاتور، گاو نر می باشد یا گاو ارشد که اشار ه به سیاره «ساتورن یا زحل» ششمین فرزند خورشید دارد، پسری که باید به ذات پدر بر تخت بنشیند بدینسان عقده و کینه در باور میترائیسم را ، در تندیس شوم تیغ نشاندن بر تن گاو به تمیزی خواهیم فهمید.
باشد که ایران خالی از هر مزدور شود و دیده به باطن قدیسانی که امروز چون ستاره بر آسمان شهرت می درخشند بینا گردد، قدیسانی که به تار و تنبور به شعر و شادی ایرانی را درخواب فرو می بردند و به ستایش ماه پرداختند و همواره وطن را کفش تنگ خواندند تا جلادان بر یکایک مدهوشان ظاهر شوند.
🪐این درفش به سلطنت رسیدن ضحاک را زیر سایه میترا آناهیت نشان می دهد، باور ماه و آب، و ماه به دو جنس فرزند مادری است که باید با او امیزش کند تا خود را بزاید، فرزند همسری، هسته اصلی باور مکتب مشایی است که اینان جهان پیش از وجود را از آب چون رحم مادر می پنداشتند که در یونان نخست در باور آپلو و سپس دایناسوس خدای شراب به اوج رسید ، تمدن را در دایره محدود فرو افکندن و سپس شراب مایع فساد را در جام تمدن ریختن تا فساد اجباری جهان را بلعد و تمدن به نقطه آخر رسیدن و سزاوار مرگ شدن ازینرو سخنوارن مشایی یا همان شاعران شراب درگاه ذبحگاه را همواره به سوی جلاد گشودند، برخلاف مکتب آریایی کاویانی که عمق جهان افرینش را کوره ای چرخان می دانستند که با گردش مدام به روابط ریاضی تار بر تن سازه ای هرمی می تند.
🌋درود بر «گوتیان» گاو پیکر زاگرس نشین که مجال برپایی معابد آناهبت میترا را نمی دادند ، درود بر «هیک ساس های آریایی» به ایزد «این-شوشان-اک» وارد مصر شدند و دانه دانه معابد این باور را میخکوب کردند، درود بر «شاتور نان خونته» شاهنشاه شاتوریان که تندیس مادر اناهیت را به زنجیر کرد و به ایران آورد تا جهان از نفر ین او در امان ماند ، درود بر «آمادهای : مادها» دلیر و دانا که سر از تندیس او در «نینوا» زدند، درود بر کوروش هخامنشی که نبو آنایید به معنی فرزند اناهیت ؛ او را در معبد (الاتو) در عربستان به یوغ کشاند و مانع بوقوع پیوستن پیشگویی های مشائیان شد، درود بر کمبوجیه فقید که مصر را از معابد او خالی کرد، درود بر شاهنشاه خردمند زرتشت بزرگ «آتا آریوش : داریوش» که معابد آپلو را تا بالکان به خاک سپرد ، درود بر یل خشایارشا فاتح که شلاق بر رحم او زد و زایش آن را عقب انداخت ، 🪐و درود بر سلطان محمود غزنوی که چون پرنده ای از آتش بر معابد او در هندوستان سایه افکند و درود بر خردمندترین مردان فردوسی ارجمند به هر قدم به رمز ازو سخن رانده تا در داستان اسکندر رخ او را فاش می سازد ، ناهید یا الهه اب ها مار درخت ثنویت و در داستان هفتواد او را به دست اردشیر ساسانی می سپارد آری دختر سیب بردست کرمان بدینسان زیر سایه فلات آناتولی که نام خود را از «اناهیت» گرفته به رهبری واتیکان این مادر مقدس و باور میترایی را باور اصلی ایران زمین خوانده اند تا ایرانیان هموار در اندیشه خود به زنجیر کشیده شوند.
بیرون کشاندن و بر سر افراختن این درفش که بیانگر دوره اسارت است چیزی جز کینه و نفرت بیگانگان نیست درحالیکه هزاران تصویر و نقش ربوده شد که این ماران بی گمان روزهای هوشیاری و بیداری را می بینند.📜 برای درک بیشتر مفاهیم بویژه داستان انمرکار به کتاب جادوگران واژه جلد سوم مراجعه فرمایید. در امان باشید (سمیعی)
🪐مقاله نقش «سوتن آتامو» پسر خدا و پدر نسل بشر ، بخش نخست ، نویسنده : سمیعی 🪐 🌋این نقش از برای هزاران سال پیش از دوره ایلامی است، همان عهد گمشده فاتحین مرموز تمدن بشری به نام (آریایی: آرشی کوشانی)، که ظهور نخستین فرمانروای بشری را به نام{سوتن آتامو}نشان می دهد، فرمانروایی به دو تاج شاخسار که یک دست بر شانه شرق «اگوگ :اجوج»افکند و دگر دست بر گرده غرب«ماگوگ:ماجوج» نشاند یا نخستین کوروش، ازینرو واژه (ایش کور) در الواح سومری همواره پیشوندی بود برای خدایان و قهرمانان حتی (آرش گیل گمش :فریدون فرخ)، که وارونه این دو حرف (کوروش) می شود و عنوانی بود برای شاهنشاهان یک دوره مرموز ازینرو نبردهای بزرگ برای به دست آوردن این سنگ روی داده است، سنگی که امروز به اسارت گرفته شده و به نام (نرام سین) زده اند تا خدای «سوتن» یا «اک شوشان» یا نخستین پادشاه بشری به نام «آتامو» فاش نشود. باید بدانیم فاتحین مرموز که تمدن مصر را به گردش درآوردند به نام «اک شوشان» وارد مصر شدند که امروزه هیک ساس یا همان اک ساس می خوانند و دوره هزار و پانصد ساله آنان را به صد سال تقلیل داده اند که خود آخرین حلقه از فرمانروایی بزرگ آرشی کوشانی بودند.👇👇👇
⚫️مقدمه مقاله «نقش پسر خدا و پدر نسل بشر سوتن آتامو»
در دروه شاتوریان، شاهنشاه ایلام به نام «شاتور نان خونته» سوی بابل سپاه گسیل می دارد و (ملی شیپاک) فرمانروای کاسیت و پدر زن خود را از تخت فرو می اندازد، که بسیار نکات مهم درین رویداد نهفته است، یکی از نشانه های پیوند این دو قدرت برتر جهان باستان که در اواخر دوره برنز اتحاد همیشگی ایلام و کاسیت درین زمان از هم فرو می پاشد و منجر به جنگ جهانی می گردد که هسته اصلی دو بزرگترین حماسه جهان «مهابهاراتا و الیاد» است که با بومی سازی و تخریب و تفاسیر نادرست، انحرافی بزرگ درین حماسه ها روی داده که سراسر غایت اصلی «مغانی میترایی» بود که در قالب ادیان نوظهور در پی نابودی داستان هایی بودند که پیش از ظهور آنها به تحریر در آمده و حامل اسرار بسیار هستند بدینسان دانه دانه تخریب و بومی سازی شدند. بی گمان مانند اواخرِ سراسرِ دودمان های قدرتمند آریایی چون آخرین پادشاه کاسیت که بلندترین دوره فرمانروایی در میانرودان نیز خوانده می شود که به باور بابلی یا میترایی مادرسالار روی آورده بود و (ملی شوپاک) که تخت خود را در بابل برپا کرده بود به باور مادر سالاران ماه پرست اجازه ورود داده و به مانند اواخر دوره هخامنشی که داریوش سوم بر بابل مستقر شده بود ؛آری شهری که همواره بسان چاهیست خورنده برای برج های بلند آریایی. ❌ در آن زمان این کردار از پدرسالاران ایلامی پذیرفتنی نبود، بدینسان نخست برای تصاحب نقشی که تصویر پدر ارشد از هزاران سال پیش بر آن بوده رهسپار بابل می شود که از لحاظ نمادین نقش های کهن بسیار حائز اهمیت می بوده و همواره سبب ساز جنگ های بزرگ جهانی. و (شاتور نان خونته) به بابل در آمد و ملی شوپاک را از تخت فرو می اندازد و آن نقش به ایلام به معبد «این -شوشان- اک» بر می گرداند و نام (این شوشان اک) بر روی آن حک شده است که امروزه می گویند شاه ایلام آنرا بر آن نوشته است، به هر روی نام (این شوشان اک) همراه واژه (سوتن) بروی آن است و در آنجا نگهداری می شود تا آنکه با ورود استعمار غربی و سلطه بی چون چرای مشائیان به دو پایگاه {واتیکان و تبت} به هول و هراس وارد ایران می شوند، و آن نقش که از آن نخستین فرمانروایی آریایی می باشد و در متون تخریبی عبریان به (آدم) معروف است ربوده و از دیده ها دور کردند و با اسناد سازی های دروغین و برگردان های نادرست راز (سوتن آتامو) یا (اک شوشان) که به همت فردوسی ارجمند با نام (رستم دستان) وارد میدان اساتیر شد و در دیگر اساتیر با نام های «آتوم» در مصر و {کرونوس و ساتورن} در یونان و رم در بالاترین مقام نشسته، فاش نشود و نخستین پادشاه کوره دار یا نخستین {زرتشت »آزرتشت} پنهان ماند.
🪐با شناخت نبرد آب و آتش یا ماه و خورشید که هر کدام رسوم و سنت های ویژه خود را داشتند به آسودگی می توان خانه خشتی و فروهشته سخنان و جاعلان میترائی را بر هم ریخت که در نبود کتاب راستین تاریخ،ایرانی از دشمن هزار رخ خود بی خبر است، میترایی که امروز بسان مادر مهر بان جلوه می کند و هرگز تیغ از دست او به نیت ذبح فرمانروای ارشد که تنها رویائیست در خاطر مشائیان نمی افتد.
🔺اکنون با شناخت خاندان سارگن اکوانی به تصویر ژوپین دار به تاج شاخسار
می پردزایم.👇👇👇👇👇👇
در دروه شاتوریان، شاهنشاه ایلام به نام «شاتور نان خونته» سوی بابل سپاه گسیل می دارد و (ملی شیپاک) فرمانروای کاسیت و پدر زن خود را از تخت فرو می اندازد، که بسیار نکات مهم درین رویداد نهفته است، یکی از نشانه های پیوند این دو قدرت برتر جهان باستان که در اواخر دوره برنز اتحاد همیشگی ایلام و کاسیت درین زمان از هم فرو می پاشد و منجر به جنگ جهانی می گردد که هسته اصلی دو بزرگترین حماسه جهان «مهابهاراتا و الیاد» است که با بومی سازی و تخریب و تفاسیر نادرست، انحرافی بزرگ درین حماسه ها روی داده که سراسر غایت اصلی «مغانی میترایی» بود که در قالب ادیان نوظهور در پی نابودی داستان هایی بودند که پیش از ظهور آنها به تحریر در آمده و حامل اسرار بسیار هستند بدینسان دانه دانه تخریب و بومی سازی شدند. بی گمان مانند اواخرِ سراسرِ دودمان های قدرتمند آریایی چون آخرین پادشاه کاسیت که بلندترین دوره فرمانروایی در میانرودان نیز خوانده می شود که به باور بابلی یا میترایی مادرسالار روی آورده بود و (ملی شوپاک) که تخت خود را در بابل برپا کرده بود به باور مادر سالاران ماه پرست اجازه ورود داده و به مانند اواخر دوره هخامنشی که داریوش سوم بر بابل مستقر شده بود ؛آری شهری که همواره بسان چاهیست خورنده برای برج های بلند آریایی. ❌ در آن زمان این کردار از پدرسالاران ایلامی پذیرفتنی نبود، بدینسان نخست برای تصاحب نقشی که تصویر پدر ارشد از هزاران سال پیش بر آن بوده رهسپار بابل می شود که از لحاظ نمادین نقش های کهن بسیار حائز اهمیت می بوده و همواره سبب ساز جنگ های بزرگ جهانی. و (شاتور نان خونته) به بابل در آمد و ملی شوپاک را از تخت فرو می اندازد و آن نقش به ایلام به معبد «این -شوشان- اک» بر می گرداند و نام (این شوشان اک) بر روی آن حک شده است که امروزه می گویند شاه ایلام آنرا بر آن نوشته است، به هر روی نام (این شوشان اک) همراه واژه (سوتن) بروی آن است و در آنجا نگهداری می شود تا آنکه با ورود استعمار غربی و سلطه بی چون چرای مشائیان به دو پایگاه {واتیکان و تبت} به هول و هراس وارد ایران می شوند، و آن نقش که از آن نخستین فرمانروایی آریایی می باشد و در متون تخریبی عبریان به (آدم) معروف است ربوده و از دیده ها دور کردند و با اسناد سازی های دروغین و برگردان های نادرست راز (سوتن آتامو) یا (اک شوشان) که به همت فردوسی ارجمند با نام (رستم دستان) وارد میدان اساتیر شد و در دیگر اساتیر با نام های «آتوم» در مصر و {کرونوس و ساتورن} در یونان و رم در بالاترین مقام نشسته، فاش نشود و نخستین پادشاه کوره دار یا نخستین {زرتشت »آزرتشت} پنهان ماند.
🪐با شناخت نبرد آب و آتش یا ماه و خورشید که هر کدام رسوم و سنت های ویژه خود را داشتند به آسودگی می توان خانه خشتی و فروهشته سخنان و جاعلان میترائی را بر هم ریخت که در نبود کتاب راستین تاریخ،ایرانی از دشمن هزار رخ خود بی خبر است، میترایی که امروز بسان مادر مهر بان جلوه می کند و هرگز تیغ از دست او به نیت ذبح فرمانروای ارشد که تنها رویائیست در خاطر مشائیان نمی افتد.
🔺اکنون با شناخت خاندان سارگن اکوانی به تصویر ژوپین دار به تاج شاخسار
می پردزایم.👇👇👇👇👇👇
⚫️این نقش در خزانه ایلامی می بود، و هیچ متنی در باب خاندان سارگن و نرام سین زیر پای آن مرد که شبیه خدای آذرخش«آداد» و خدایان ایلام که شناسه نیاکان است، نوشته نشده به غیر از زبان ایلامی که مخدوش شده و در گوشه ای تنها نوشته شده نرام سین، که هرگز نمی توان نرام سین باشد زیرا خدای (اک شوشان) ستایش شده است و نقش او در بیشمار لوح دیگر از میانرودان آمده. شاهی تنومند ایستاده پای کوه به دو ستاره یا (چرخه آنو) ایستاده که بسیار از باور نرام سین دور است و این مرد نیزه به دست شناسه ستاره (ژوپین دار) یا (سماک رامح) آلفای صورت فلکی (گاوران) است که به لاتین و یونانی (آرکتوروس) شناخته می شود، همان (آروش:اروک) که به «آریش گیل گمش» که خود تناسخی از نخستین فرمانروا ی آریایی به نام (سوتن آتامو) است می باشد.❌« سماک رامح» چهارمین ستاره درخشان آسمان است که به گونه عمودی بر خلاف ستارگان دیگر راه می پیماید و به نگهبان آسمان شمالی معروف است ،گونه ناظر بر دایره افلاک می باشد، و او همان «ذوالقرنین» یا نخستین نگهبان آدمی است که به گونه پادبان الهی در شاهنامه با نام (رستم) در میان رویداد ها جلوه می کند، و اشاره به نخستین آتوم در متون مقدس دارد یا همان «آدم» ازینرو آوای «آتوم» در نام «راستم یا راستوم» به تمیزی پیداست که در مصر به خدای نخست (آتوم) وارد صحنه اساتیر می شود باید بدانیم برگردان نامهای اساتیری هرگز با زبان متاخر فارسی و عربی میسر نیست به مانند نام اسرار آمیز «رستم» ،برای واشکافی باید لایه های زمان را درید و وارد دوره های ممنوعه تاریخ بشری شد .🔺 بدینسان ایلامیان بعضی از تندیس های میانرودان چون {مردوک و اینانا} را ویران نمی کردند تنها به خانه می بردند زیرا اینان تصاویر «نیاکان آریایی» بودند که شاهان میانرودان آنها را به عنوان خدای برگزیدند و از آنان سود می جستند بدین سبب در شاهنامه فردوسی، سراسر خدایان دیگر اساتیر تنها نیاکان هستند و یک انسان عادی جلوه می نمایند و هرگز به عنوان خدا معرفی نمی شوند.
📜و حکیم «خاقانی» به گونه رمزی نام او را با زحل آورده که پیوستگی این دو را می خواهد نشان دهد انگاری این نقش را پیش رو داشته است، زحل همان ساتورن یا کرونوس یا ست ایزد جنگ در مصر یا سوسانو خدای طوفان که در ادبیات عرب با نام ذوالقرنین وارد میدان می شود تا مقتدارانه خود را مالک جهان قدیم نشان دهد.
بر نیزه او سماک رامح کمتر ز زحل ستاره ندیده است
♦️ تصویری مرموز شاهی که دقیقا برابر با «مرد نیزه دار» در برابر زن «حوا» به دو مار که در دو طرف درخت نشسته اند نیز ما را به قطعیت می رساند که او «نرام سین» نمی باشد، او «سوتن آتامو» نخستین فرمانروایی آریایی است که در متون مقدس با نام «آدم»وارد میدان شد و در صفحه نمایشِ آسمان به نگهبان نیزه دار معروف است،« سماک رامح» یا نیزه افرازنده و سپس «آریش گیل گمش همان فریدون فرخ » با تناسخ او وارد میدان تمدن بشری شد(پدر و پسر).ازینرو در داستان گیل گمش سفری به تمدن پیشین دارد تا به بهانه رسیدن به جاودانگی اصل و نسب خود را بیابد یا عهد قدیم یا عهد طلایی تمدن بشری را ببیند و در پایان می فهمد که او از نژاد فرمانروایان پیشین یا «ستون آتامو»است که متون هبری کامل به آن به صورت رمزی پرداخته و آدم با داستانی کامل انحرافی بر متون می نشیند. و باید افزود واژه«پوزیر »به معنی پسر و«کوتیک»به معنی کودک برخاسته از پسری است که پدر نسل بشر می شود که شاهنشاهان جهانگیر ایلام با این عنوان بر تخت می نشستند مانند ،پوزیر این شوشان اک.
🔸مرد غول پیکر با دیهیم ذوالقرنین که نماد ششمین سیاره ساتورن و روح خورشید است و شناسه رستم دستان، بر پای کوه در حال نگریستن حلول ستاره روز آهنگ ( تیشتار :آتیشتار) یا (سوتیس) همراه (خورشید) است که در امرداد ماه این تقارن روی می دهد، و خود نیز شناسه صورت فلکی (گاوران) به آلفای (سماک رامح) یا (ژوپین دار) است که با وجود نام آریایی (آرکتورس) به ریشه (آرک) گره گشوده می شود همان تمدن «اروک یا آروش کوشانی» افسانه ای،و «نیزه» نماد افراشتگی در باور کاویانی است و با نماد تبری که نرام سین بر دست گرفته بسیار متفاوت می باشد، این تصویر بیانگر مکتب ازلی کاویانی می باشد و شکوهمندترین هنگام برای سراسر اقوام آریایی، و نماد شاهنشاهان جهانگیر کوشانی، ازینرو در مصری و آکادی، کوه و خورشید را (ساتو)خوانند که ریشه ای شد برای واژگان رستم دستان. 🪐و این لوح به گونه ای خیزش آخر زمانی «سوتن آتامو» را به تصویر می کشد و بازگشت او به تمدن بشری ازینرو فلاسفه بزرگ همواره راه رهایی تمدن بشری از گرداب خرافه را برگشت به «آتیکا یومین» یا عهد قدیم خوانده اند در بخش دوم به مفهوم عهد قدیم یا «عهد پدر» می پردازیم. در امان باشید سمیعی ادامه در بخش دوم
📜و حکیم «خاقانی» به گونه رمزی نام او را با زحل آورده که پیوستگی این دو را می خواهد نشان دهد انگاری این نقش را پیش رو داشته است، زحل همان ساتورن یا کرونوس یا ست ایزد جنگ در مصر یا سوسانو خدای طوفان که در ادبیات عرب با نام ذوالقرنین وارد میدان می شود تا مقتدارانه خود را مالک جهان قدیم نشان دهد.
بر نیزه او سماک رامح کمتر ز زحل ستاره ندیده است
♦️ تصویری مرموز شاهی که دقیقا برابر با «مرد نیزه دار» در برابر زن «حوا» به دو مار که در دو طرف درخت نشسته اند نیز ما را به قطعیت می رساند که او «نرام سین» نمی باشد، او «سوتن آتامو» نخستین فرمانروایی آریایی است که در متون مقدس با نام «آدم»وارد میدان شد و در صفحه نمایشِ آسمان به نگهبان نیزه دار معروف است،« سماک رامح» یا نیزه افرازنده و سپس «آریش گیل گمش همان فریدون فرخ » با تناسخ او وارد میدان تمدن بشری شد(پدر و پسر).ازینرو در داستان گیل گمش سفری به تمدن پیشین دارد تا به بهانه رسیدن به جاودانگی اصل و نسب خود را بیابد یا عهد قدیم یا عهد طلایی تمدن بشری را ببیند و در پایان می فهمد که او از نژاد فرمانروایان پیشین یا «ستون آتامو»است که متون هبری کامل به آن به صورت رمزی پرداخته و آدم با داستانی کامل انحرافی بر متون می نشیند. و باید افزود واژه«پوزیر »به معنی پسر و«کوتیک»به معنی کودک برخاسته از پسری است که پدر نسل بشر می شود که شاهنشاهان جهانگیر ایلام با این عنوان بر تخت می نشستند مانند ،پوزیر این شوشان اک.
🔸مرد غول پیکر با دیهیم ذوالقرنین که نماد ششمین سیاره ساتورن و روح خورشید است و شناسه رستم دستان، بر پای کوه در حال نگریستن حلول ستاره روز آهنگ ( تیشتار :آتیشتار) یا (سوتیس) همراه (خورشید) است که در امرداد ماه این تقارن روی می دهد، و خود نیز شناسه صورت فلکی (گاوران) به آلفای (سماک رامح) یا (ژوپین دار) است که با وجود نام آریایی (آرکتورس) به ریشه (آرک) گره گشوده می شود همان تمدن «اروک یا آروش کوشانی» افسانه ای،و «نیزه» نماد افراشتگی در باور کاویانی است و با نماد تبری که نرام سین بر دست گرفته بسیار متفاوت می باشد، این تصویر بیانگر مکتب ازلی کاویانی می باشد و شکوهمندترین هنگام برای سراسر اقوام آریایی، و نماد شاهنشاهان جهانگیر کوشانی، ازینرو در مصری و آکادی، کوه و خورشید را (ساتو)خوانند که ریشه ای شد برای واژگان رستم دستان. 🪐و این لوح به گونه ای خیزش آخر زمانی «سوتن آتامو» را به تصویر می کشد و بازگشت او به تمدن بشری ازینرو فلاسفه بزرگ همواره راه رهایی تمدن بشری از گرداب خرافه را برگشت به «آتیکا یومین» یا عهد قدیم خوانده اند در بخش دوم به مفهوم عهد قدیم یا «عهد پدر» می پردازیم. در امان باشید سمیعی ادامه در بخش دوم
🔺«شاتور»به معنی شاهنشاه ایران زمین یا قدرت مطلق در سراسر ادوار می بود،«شاتور الی شاری»در متن بیستون، شاهنشاه ایران زمین.
🔶«شاتور »نره شیر ارشد آریایی همان نقطه وحدت ساز یا خداوند قلم و شمشیر که بزرگ زادگان جنگجوی آریایی از اقوام سکایی دشت های استپی در اورآسیا تا اقوام«الیریان» در بالکان و جرمن ها و ساسکسون های پدرسالار در بالتیک پیش از هزار اول میلادی،سر در برابر او پایین می افکندند و این واژه پرشکوه به شیر نر و گاو نر نیز گفته می شد که میراثی شد تا ساسانی،ازینرو ایران را«ایران شتره»خوانده به معنی ایران فرمانروا و پدرِ سراسر اقوام ازینرو ادبیات ایران که بلند مدتیست در تسخیر مزدورانِ چپ است سعی بر «مادر» خواندن ایران دارند تا سلمیان و تورانیان، یعنی طوایف عرب و ترکان آناتولی را به جنس مذکر بر بستر مادر ایران اندازند و همواره چنین شده است.
🪐ایران در سراسر ادوار نره شیریست آتشین و غرنده و سراسر اینان فرستادگان فلات آناتولی هستند بدینسان مادر آناهیت همان{اَمی انات یا منات}، دشمن ایران را ایزد ایران خواندند همان الهه که نامش بر فلات آناتولی نشسته و از گوتیان تا خشایارشا فاتح در پی نابودی معابد او بودند.👇👇👇
🔶«شاتور »نره شیر ارشد آریایی همان نقطه وحدت ساز یا خداوند قلم و شمشیر که بزرگ زادگان جنگجوی آریایی از اقوام سکایی دشت های استپی در اورآسیا تا اقوام«الیریان» در بالکان و جرمن ها و ساسکسون های پدرسالار در بالتیک پیش از هزار اول میلادی،سر در برابر او پایین می افکندند و این واژه پرشکوه به شیر نر و گاو نر نیز گفته می شد که میراثی شد تا ساسانی،ازینرو ایران را«ایران شتره»خوانده به معنی ایران فرمانروا و پدرِ سراسر اقوام ازینرو ادبیات ایران که بلند مدتیست در تسخیر مزدورانِ چپ است سعی بر «مادر» خواندن ایران دارند تا سلمیان و تورانیان، یعنی طوایف عرب و ترکان آناتولی را به جنس مذکر بر بستر مادر ایران اندازند و همواره چنین شده است.
🪐ایران در سراسر ادوار نره شیریست آتشین و غرنده و سراسر اینان فرستادگان فلات آناتولی هستند بدینسان مادر آناهیت همان{اَمی انات یا منات}، دشمن ایران را ایزد ایران خواندند همان الهه که نامش بر فلات آناتولی نشسته و از گوتیان تا خشایارشا فاتح در پی نابودی معابد او بودند.👇👇👇
⚫️هزار سال است در نبود ادبیات حماسی که جان و دلش وطن است و بس و پس از رخت بر بستن خداوندگاران قلم و شمشیر،و ورود شاعران شراب همان بلبلان خوش آواز که تنها برای مدهوشی و مستی ایرانی ،دهان به آواز گشوده اند و وطن را کفش تنگ خوانده اند وانگه گریختند و برای غلتیدن هر سر بر زمین«هو» بر هوا کشیدند و خود را برده (قمر)خودخور خوانده و هفتاد بار درود بر «ماهی» فرستادند که حکیم فردوسی بر آن نفرین گفت؛ همچنین ظهور ماران چپ نویس همان شاعران سبک مایه چپ که تنها پیرو فرمان می نویسند تا با عبارت های زیبا اما به ذات سمی، ایران را چون دختری اسیر در بستر مزدوران متجاوز اندازند، همواره سخت گرفتار نوکران اتحاد تورانیان آناتولی و سلمانیان عربستانیم ازینرو جلال الدین شمشیرزن سوی آناتولی تاخت تا سر مار که«مانا»گویان و شادی کنان گرد خود به چپ می چرخید را زند
❌پس از دیده شدن کفتار ها در حلقه شادی به میانگاه مادرشان که غیر هلهله بر سر قربانی هیچ نیست بیکباره از ورزشکار و ادیب و فرهیخته بی آنکه ذره ای از باطن واژگان و ذات فرقه های اهریمنی و نبرد پدرسالاران با اهریمنان میترایی مادرسالار آگاه باشند ایران را «مادر» می خوانند، ایران در ادبیات سنسکریت به معنی آتش است و ارابه ران خورشید و در ادبیات استوره ای چین و یونان نیز به معنی بهشت که بر گرفته از مصر باستان است ، بدینسان ستونهای تمدن بشری بر پایه فرمانروایی آریایی بنا شده و نمی دانیم
🔺ایران همواره نره شیری خروشان و خورشید نشان بوده،نره شیری غران و جنگنده که بر فراز بیشه دیدۀ پدری به دختران نوپا دارد مبادا در دام یورشگران افتند و قلمرو خود را به زنان جنگی و زیبا سپرده تا آزادانه به هر سو قلدوری کنند و بتازند، ایران نره شیری بوده که پسران را به نیرومندی می رساند و در آخر قلمرو را به آنها واگذار کرده یا در یک نبرد نابرابر شیر پیره وارد میدان با شیران تنومند می شود تا به آموزه های گران درس شجاعت دهد و یا بدون خونریزی ترک قلمرو می کند تا درس وفاداری دهد و تاج بر دست سزاوارترین افتد که این روند را به تمیزی در تاریخ شاهنشاهی ایران بارها دیده ایم
🔶ایران مادر کفتاری ترسو نبوده که از بیم شورش، دختران زیبا را زنده زنده به دندان مردان دهد یا بسان ملکه زنبورها برای هراس افکندن، فرمان دختر کشی دهد، چون معابد یونان آلت تناسلی زن را بوسه می زدند و خون دختر را بر پای آن می ریختند بسان معابد «آرتمیس» در «افسیا» که قربانگاه دختران شمرده می شد و «پارتنون» بر فراز آتن ویژه آتنا که زیر پتک شاهنشاهان آتا آرش بزرگ«داریوش« و خشایارشا فاتح با خاک یکسان شد، که ما معبد ویران می کردیم و دشمنان کاخ های زیبای ایران را و یا مسیحیون مادرپرست که چون «شمعون پتروس»، مریم ماگدالیه را به انجمن راه نمی داد و او را ناپاک می خواند و می گفت تنها راه ورود او کشتنش است تا به مرد تبدیل شود یا قبایل مادرسالار عرب که دختر را بر خاک دفن می کردند، و روند آشوبناک امروز در امتداد خونخوارگی مادرسالاران میترایی به خانه عربستان و آناتولی است، ایران نره شیری است که دور از خوب و بد ، دور از مرد و زن قلمرویی آزاد را به طایفه خود می سپارد، و جهانی بدون مرزکشی را به تمدن بشری پیشکش کرد.
♦️ای مادر سالاران میترایی که سخت به تقلا افتاده اید و طی یک روند پنهان شروع به «مادر خواندن» ایران کرده اید چون غلامان قمر ، شاعران شراب و سخنوران چپی ، شما فرستادگان فلات آناتولی هستید که خود را مرد می پندارد که باید در روز آخر، ایران را بر بستر تجاوز انداخت و باید گفت زهی خیال باطل.
پدر ایران به شمشیری خورشید نشان به پیکری آتشین است ازینرو شاهنشاه ساسانی خود را «شاتور» و ایران را «شتره» خوانده به معنی {ایران پدر} ، «شاتور» عبارتیست مردانه که برای شاهنشاه از زمان آریش گیل گمش تا انتهای ساسانی بر لبان مرد برتر اشا زرتشت جنگجو یا خداوند قلم و شمشیر می آمد.
🌋پدر سالاران آتشین پیکر جهان را از خوب و بد ، زشت و زیبا خواهند رهانید،
ای ایرانی ، ایران را پدر بخوانید تا طلسمی از نفرینی هزار ساله رهانیده شود، اسیر واژگانی زیبا چون پروانه رنگین شده ایم که ذاتی کرم گونه دارند. از شاعران شراب که هرگز نامی از ایران در منظومه شان برده نمی شود تا شاعران افیونی که دشنام به فردوسی می دهند سراسر در یک امتدادند، آری فرستادگان فرقه های اهریمنی مادرسالار هستند به میعادگاه فلات آناتولی.
🪐ارواح برتر و ممتاز تنها بر کالبد نواده ای کوشا خواهند نشست غیر آن رهایی از بند اهریمن خوب و بد ساز ، میسر نیست که در آیین دهر و این دایره دوار سزاواری قانونیست بنیادین. ناظران همان مهره آرایان تمدن بشری، پیرو قوانین تناظر چون شیران فرمانروا در انتظار بیداری فرزندند. 📜پیرو اراده پدر روزگار در دفتر دهر چنین حکم شده: سرنوشت محتوم مادر کفتار ،مرگ زیر سرپنجه نره شیر است و بس. در امان باشید سمیعی
❌پس از دیده شدن کفتار ها در حلقه شادی به میانگاه مادرشان که غیر هلهله بر سر قربانی هیچ نیست بیکباره از ورزشکار و ادیب و فرهیخته بی آنکه ذره ای از باطن واژگان و ذات فرقه های اهریمنی و نبرد پدرسالاران با اهریمنان میترایی مادرسالار آگاه باشند ایران را «مادر» می خوانند، ایران در ادبیات سنسکریت به معنی آتش است و ارابه ران خورشید و در ادبیات استوره ای چین و یونان نیز به معنی بهشت که بر گرفته از مصر باستان است ، بدینسان ستونهای تمدن بشری بر پایه فرمانروایی آریایی بنا شده و نمی دانیم
🔺ایران همواره نره شیری خروشان و خورشید نشان بوده،نره شیری غران و جنگنده که بر فراز بیشه دیدۀ پدری به دختران نوپا دارد مبادا در دام یورشگران افتند و قلمرو خود را به زنان جنگی و زیبا سپرده تا آزادانه به هر سو قلدوری کنند و بتازند، ایران نره شیری بوده که پسران را به نیرومندی می رساند و در آخر قلمرو را به آنها واگذار کرده یا در یک نبرد نابرابر شیر پیره وارد میدان با شیران تنومند می شود تا به آموزه های گران درس شجاعت دهد و یا بدون خونریزی ترک قلمرو می کند تا درس وفاداری دهد و تاج بر دست سزاوارترین افتد که این روند را به تمیزی در تاریخ شاهنشاهی ایران بارها دیده ایم
🔶ایران مادر کفتاری ترسو نبوده که از بیم شورش، دختران زیبا را زنده زنده به دندان مردان دهد یا بسان ملکه زنبورها برای هراس افکندن، فرمان دختر کشی دهد، چون معابد یونان آلت تناسلی زن را بوسه می زدند و خون دختر را بر پای آن می ریختند بسان معابد «آرتمیس» در «افسیا» که قربانگاه دختران شمرده می شد و «پارتنون» بر فراز آتن ویژه آتنا که زیر پتک شاهنشاهان آتا آرش بزرگ«داریوش« و خشایارشا فاتح با خاک یکسان شد، که ما معبد ویران می کردیم و دشمنان کاخ های زیبای ایران را و یا مسیحیون مادرپرست که چون «شمعون پتروس»، مریم ماگدالیه را به انجمن راه نمی داد و او را ناپاک می خواند و می گفت تنها راه ورود او کشتنش است تا به مرد تبدیل شود یا قبایل مادرسالار عرب که دختر را بر خاک دفن می کردند، و روند آشوبناک امروز در امتداد خونخوارگی مادرسالاران میترایی به خانه عربستان و آناتولی است، ایران نره شیری است که دور از خوب و بد ، دور از مرد و زن قلمرویی آزاد را به طایفه خود می سپارد، و جهانی بدون مرزکشی را به تمدن بشری پیشکش کرد.
♦️ای مادر سالاران میترایی که سخت به تقلا افتاده اید و طی یک روند پنهان شروع به «مادر خواندن» ایران کرده اید چون غلامان قمر ، شاعران شراب و سخنوران چپی ، شما فرستادگان فلات آناتولی هستید که خود را مرد می پندارد که باید در روز آخر، ایران را بر بستر تجاوز انداخت و باید گفت زهی خیال باطل.
پدر ایران به شمشیری خورشید نشان به پیکری آتشین است ازینرو شاهنشاه ساسانی خود را «شاتور» و ایران را «شتره» خوانده به معنی {ایران پدر} ، «شاتور» عبارتیست مردانه که برای شاهنشاه از زمان آریش گیل گمش تا انتهای ساسانی بر لبان مرد برتر اشا زرتشت جنگجو یا خداوند قلم و شمشیر می آمد.
🌋پدر سالاران آتشین پیکر جهان را از خوب و بد ، زشت و زیبا خواهند رهانید،
ای ایرانی ، ایران را پدر بخوانید تا طلسمی از نفرینی هزار ساله رهانیده شود، اسیر واژگانی زیبا چون پروانه رنگین شده ایم که ذاتی کرم گونه دارند. از شاعران شراب که هرگز نامی از ایران در منظومه شان برده نمی شود تا شاعران افیونی که دشنام به فردوسی می دهند سراسر در یک امتدادند، آری فرستادگان فرقه های اهریمنی مادرسالار هستند به میعادگاه فلات آناتولی.
🪐ارواح برتر و ممتاز تنها بر کالبد نواده ای کوشا خواهند نشست غیر آن رهایی از بند اهریمن خوب و بد ساز ، میسر نیست که در آیین دهر و این دایره دوار سزاواری قانونیست بنیادین. ناظران همان مهره آرایان تمدن بشری، پیرو قوانین تناظر چون شیران فرمانروا در انتظار بیداری فرزندند. 📜پیرو اراده پدر روزگار در دفتر دهر چنین حکم شده: سرنوشت محتوم مادر کفتار ،مرگ زیر سرپنجه نره شیر است و بس. در امان باشید سمیعی
🪐شعر: رسم شیر
نویسنده : سمیعی
به نام خداوندِ شیر گردون
خداوندِ تیغ و شمشیر و خون
بشو آگاه از یک آیین و راز
تا بدانی رسم شیر و شاهین و باز
درین دهر به خوی جنگ و کشتار
آیین مردی نهفته در هر کار و پیکار
به ژرفی ، بدان کن نگاه
غیر آن گمشده ای به هر راه و بیراه
گر سخن رسد به پایانِ گاه
گر پردۀ سفید افتد بر رخِ ماه
گر شیر شود پیر در داستان
گر رسمِ مردی را نبیند بر جهان
گر سر آید برو روزگار
گر نماند ازو هیچ یادگار
گر فرومایه خوانندش و بیدادگر
گر به خون پدر، تشنه گردد پسر
گر دلیری او رود از یادِ پسر
گر پسر خواند خود را برتر از پدر
پیرو آیین و دینِ دهر
ندایی آید از آسمان و کوه و دریای تر
ببخش سریر و افسر به تازندگان
ای ژیان نباش در غمِ سود و بیمِ زیان
آنگاه شیر آن شهریارِ دلیر
آن سوگوار و غمگین و دلگیر
به رسمِ شیر و قانونِ گردون
برخلافِ فرزندِ ناخلف در پی خون
به فرمانِ یزدان سر گذارد بر زمین
به ندای پدر کند تمکین
دور از بد و نیک در آبروی
که چه ماند از نام اوی بر ترازوی
جهان را دهد به دندان و نیش مار
تا روزگار گوید داستان یک وفادار
که نوشته اند بر سرِ مکتبِ دهر
ترکِ پدر عبرت است بر پسر
به کمی درنگ در روزگار سیاه
به حکم تقدیر به قلم خورشید و ماه
شیر پیره چون نوری آید بر یاد
ریشه دواند بر هر اندیشه و بنیاد 🪐 ،سمیعی
نویسنده : سمیعی
به نام خداوندِ شیر گردون
خداوندِ تیغ و شمشیر و خون
بشو آگاه از یک آیین و راز
تا بدانی رسم شیر و شاهین و باز
درین دهر به خوی جنگ و کشتار
آیین مردی نهفته در هر کار و پیکار
به ژرفی ، بدان کن نگاه
غیر آن گمشده ای به هر راه و بیراه
گر سخن رسد به پایانِ گاه
گر پردۀ سفید افتد بر رخِ ماه
گر شیر شود پیر در داستان
گر رسمِ مردی را نبیند بر جهان
گر سر آید برو روزگار
گر نماند ازو هیچ یادگار
گر فرومایه خوانندش و بیدادگر
گر به خون پدر، تشنه گردد پسر
گر دلیری او رود از یادِ پسر
گر پسر خواند خود را برتر از پدر
پیرو آیین و دینِ دهر
ندایی آید از آسمان و کوه و دریای تر
ببخش سریر و افسر به تازندگان
ای ژیان نباش در غمِ سود و بیمِ زیان
آنگاه شیر آن شهریارِ دلیر
آن سوگوار و غمگین و دلگیر
به رسمِ شیر و قانونِ گردون
برخلافِ فرزندِ ناخلف در پی خون
به فرمانِ یزدان سر گذارد بر زمین
به ندای پدر کند تمکین
دور از بد و نیک در آبروی
که چه ماند از نام اوی بر ترازوی
جهان را دهد به دندان و نیش مار
تا روزگار گوید داستان یک وفادار
که نوشته اند بر سرِ مکتبِ دهر
ترکِ پدر عبرت است بر پسر
به کمی درنگ در روزگار سیاه
به حکم تقدیر به قلم خورشید و ماه
شیر پیره چون نوری آید بر یاد
ریشه دواند بر هر اندیشه و بنیاد 🪐 ،سمیعی
🪐این نقش از برای هزاران سال پیش از دوره ایلامی است، همان عهد گمشده ازینرو نبردهای بزرگ برای تصاحب این سنگ روی داده است،سنگی که امروز به اسارت گرفته شده است و به نام (نرام سین) زده اند تا خدای سوتن یا اک شوشان یا نخستین پادشاه بشری به نام «آتامو»فاش نشود.{ در بخش نخست در باب همخوانی این نقش در سفره آسمان که برابر با قرار گرفتن آلفای صورت فلکی (گاوران)به نام (سماک رامح) یا ژوپین دار در برج قوس به جرم سماوی {زحل:ساتورن:کیوان}دارد و هم راستایی ستاره«سوتیس: سریوس: شعرای یمانی: آتیشتار»آلفای صورت فلکی (سگ) و خورشید و خیزش این دو در امرداد ماه سخن رفته که خبر از ظهور عصر طلایی پدرسالاران آریایی می دهد و نابودی طبقات جهان مردگان یا عصر مردگان، که یک نقش آخر زمانی است و نبردهای بسیار برای تصاحب آن روی داده بدینسان به نام (نرام سین) زدند تا فرزندان راستین «سوتن آتامو» یا همان (رستم ذوالقرنین) همچنان در کتاب تاریخی به سه هزار صفحه سرگردان باشند. و باید افزود بی گمان شاعر بزرگ «خاقانی» با شعر خود سراسر راه را بر ما هموار کرده که ژوپین دار ارشد به تاج شاخسار کیست؟🪐 📜بر نیزه او سماک رامح _ کمتر ز زحل ستاره ندیده است📜 👇👇
📜رمزگشایی نقش «سوتن آتامو» پسر خدا و پدر نسل بشر (رستم ذوالقرنین) بخش دوم نویسنده سمیعی📜 ❌چاره ای نیست برای شناخت پسری که پدر نسل بشر شد، باید قدم به دایره دانشی غیر قابل بیان که فراتر از مشاهدات و بیش از وسعت گنجایش کلمات و نمادهای مادی است بگزاریم که اکنون ورود به آن جایز نیست اما گریز نمی باشد که ما آریایی ها فرزندان آن پسریم. این مقاله ذره ای از یک حقیقت سترگ تاریخسیت که ذهن انسان امروز به دلیل سلطه غارتگران آن را نمی پذیرد اما به ناچار به دلیل دزدی باورِ حکمت قدیم و غارتِ اشیا و اموال پادشاهان عهد عتیق باید درگاه دانشی مرموز را بگشاییم.
❌در کتاب دانیال بخش 7:13 از واژه (قدیم الایام ) برای (پسری) سود برده که او را ما قبل ابدی خوانده و جاودان و از واژه (آتیکا یومین) به معنی روزگار باستانی یا (قدیم القدیم) استفاده کرده که در کتب کابالایی اشاره به خدایی دارد به نام (آدام کادمون) که به تجسم انسان پا بر روی زمین نهاد و سبب جهش در تمدن بشر شد که او را روح خدا می خوانند، و دانیال آورده:
{ پادشاهی که حکمت و کرامت به او داده شد تا نسل بشر او را خدمت کنند}
🔺و در کتاب سفر خنوخ به بهشت او کسی را را با نام (پسر انسان) در ایام القدیم می بیند، بدینسان در متون رمزی کابلایی بسان کتاب (زوهر) عبارت ایام قدیم یا قدیم القدیم {آتیکا کادش (عتیق مقدس) : آتیکا یومین روزگار عتیق} واژه ای شد برای خدایی به تجسم انسان که روزگار باستانی را تحت سیتره خود داشت، بدینسان او نخستین فرمانروای تمدن بشری شد و به شکل و ترکیبی ویژه نماینده نخستین دوره تمدن بشری، ازینرو توماس آکویناس مبلغ مسیحی که مسیحیون دزدان باور ایران قدیم هستند، خدای عهد قدیم را با (پدر) در تثلیث و سه بُرهگی یکی دانسته و خدای عهد عتیق را پسر خواندند و کاهن مسیحی فرانسوی (هیلاری پوآته) گفته است: ابدیت در پدر است و کلیسای شرقی روسیه نیز ایام قدیم را (پسر) خوانده است. ازینرو گنوستیکی ها عرفای مسیحی در قرون اولیه و کیمیاگران چون «سودن بورگ» عبارتی معروف دارند:
{خدای عهد قدیم را کشته اند زماینکه خدا زنده بود از طریق غریزه بوسیله نظام تناظر سخن می گفت}
🔸در نتیجه در متون رمزی عرفای گنوستیکی، کابلایی، هرمتیکی، الوسین، به نخستین دوره تمدنی درین دایره سنگی که توانست آدمیان را در یک مدار به میانگاه یک نقطه (شاهنشاه) گرد هم آورد به ایام قدیم به رهبری پسرِ خدا که پدر نسل بشر شد معروف است و چرا (پسر) که او را نخستین آدمی دانستند که توانست اسرار هستی را بیابد و به نسل بشر انتقال دهد که به یک روند بلند مدت اشاره دارد که به آن {آدامو} گویند بدینسان آدم رمزی شد در متون اساتیر چون هندو باستان که «آدامو» را نخستین «مانو» خوانده و یا در مکتب «هیراکل پولیس» در مصر «آتوم» خدایی که جهان آفرینش را به دستان خود می آفریند و نامی شد برای دوره ایلامی به نام (هاتامو) که به چهار لوزی به تصویر در می آید که اشاره به چهار جهان (ایلاموت) دارد که عرفای یهودی به نام کابالایی دانش خود را بر پایه چهار جهانی کاویانی بنیان نهادند و به نام خود زدند و نام قلعه «الموت» به نهضت {حشاشیون : اشاشیون} اشاره به برپایی چهار جهان در چرخه آتش ساز «اشایش» دارد.🪐 ازینرو سراسر آن دوره در پیکره یک انسان جای گرفت. او کسی نیست جز نخستین فرمانروای آریایی به نام (سوتن آتوم) که نامی شد برای نسل بشر ازینرو مانویان که خود دزدان باور ایران زمین بودند مسیحیان را دروغگویان خواندند و گفتند که عیسی راستین (ست) یا (شیث) فرزند سوم آدم است ،همان شناسه شش پرستان که هدفشان آوردن اعتبار برای خود بوسیله تاریخ ایران زمین بود که سراسر فرقه ها و ادیان بروی کره خاکی بوسیله دانش کاویانی اعتبار بر خود خریدند.👇👇👇
❌در کتاب دانیال بخش 7:13 از واژه (قدیم الایام ) برای (پسری) سود برده که او را ما قبل ابدی خوانده و جاودان و از واژه (آتیکا یومین) به معنی روزگار باستانی یا (قدیم القدیم) استفاده کرده که در کتب کابالایی اشاره به خدایی دارد به نام (آدام کادمون) که به تجسم انسان پا بر روی زمین نهاد و سبب جهش در تمدن بشر شد که او را روح خدا می خوانند، و دانیال آورده:
{ پادشاهی که حکمت و کرامت به او داده شد تا نسل بشر او را خدمت کنند}
🔺و در کتاب سفر خنوخ به بهشت او کسی را را با نام (پسر انسان) در ایام القدیم می بیند، بدینسان در متون رمزی کابلایی بسان کتاب (زوهر) عبارت ایام قدیم یا قدیم القدیم {آتیکا کادش (عتیق مقدس) : آتیکا یومین روزگار عتیق} واژه ای شد برای خدایی به تجسم انسان که روزگار باستانی را تحت سیتره خود داشت، بدینسان او نخستین فرمانروای تمدن بشری شد و به شکل و ترکیبی ویژه نماینده نخستین دوره تمدن بشری، ازینرو توماس آکویناس مبلغ مسیحی که مسیحیون دزدان باور ایران قدیم هستند، خدای عهد قدیم را با (پدر) در تثلیث و سه بُرهگی یکی دانسته و خدای عهد عتیق را پسر خواندند و کاهن مسیحی فرانسوی (هیلاری پوآته) گفته است: ابدیت در پدر است و کلیسای شرقی روسیه نیز ایام قدیم را (پسر) خوانده است. ازینرو گنوستیکی ها عرفای مسیحی در قرون اولیه و کیمیاگران چون «سودن بورگ» عبارتی معروف دارند:
{خدای عهد قدیم را کشته اند زماینکه خدا زنده بود از طریق غریزه بوسیله نظام تناظر سخن می گفت}
🔸در نتیجه در متون رمزی عرفای گنوستیکی، کابلایی، هرمتیکی، الوسین، به نخستین دوره تمدنی درین دایره سنگی که توانست آدمیان را در یک مدار به میانگاه یک نقطه (شاهنشاه) گرد هم آورد به ایام قدیم به رهبری پسرِ خدا که پدر نسل بشر شد معروف است و چرا (پسر) که او را نخستین آدمی دانستند که توانست اسرار هستی را بیابد و به نسل بشر انتقال دهد که به یک روند بلند مدت اشاره دارد که به آن {آدامو} گویند بدینسان آدم رمزی شد در متون اساتیر چون هندو باستان که «آدامو» را نخستین «مانو» خوانده و یا در مکتب «هیراکل پولیس» در مصر «آتوم» خدایی که جهان آفرینش را به دستان خود می آفریند و نامی شد برای دوره ایلامی به نام (هاتامو) که به چهار لوزی به تصویر در می آید که اشاره به چهار جهان (ایلاموت) دارد که عرفای یهودی به نام کابالایی دانش خود را بر پایه چهار جهانی کاویانی بنیان نهادند و به نام خود زدند و نام قلعه «الموت» به نهضت {حشاشیون : اشاشیون} اشاره به برپایی چهار جهان در چرخه آتش ساز «اشایش» دارد.🪐 ازینرو سراسر آن دوره در پیکره یک انسان جای گرفت. او کسی نیست جز نخستین فرمانروای آریایی به نام (سوتن آتوم) که نامی شد برای نسل بشر ازینرو مانویان که خود دزدان باور ایران زمین بودند مسیحیان را دروغگویان خواندند و گفتند که عیسی راستین (ست) یا (شیث) فرزند سوم آدم است ،همان شناسه شش پرستان که هدفشان آوردن اعتبار برای خود بوسیله تاریخ ایران زمین بود که سراسر فرقه ها و ادیان بروی کره خاکی بوسیله دانش کاویانی اعتبار بر خود خریدند.👇👇👇
⚫️اکنون می خواهیم بگوییم، آن پسر که پدری شد برای نسل بشر و بر نخستین تخت پادشاهی نشست و فرمان راند و آدمی توانست به خرد او راه را سوی شهریگری بیابد و بدینسان داستان های بسیار برای او ساخته شد، فرمانروای بزرگ آریایی به نام (سوتن آتامو) یا (این-شوشان-اک) می باشد که در متون اسلامی با نام ذوالقرنین آمده است و «سوتن» نامی شد برای پادشاهان گوتی که بر مصر وارد شدند و چرخه تمدن رود نیل را به چرخش در آوردند بدینسان «سوتن» که صورت دیگر (ساسان) است نامیست برای پادشاهان مصر که در دوره های متاخر به (فرعون) دگرید ، و در شاهنامه حکیم با نام «رستم» وارد میدان شد و دو نام (ست) فرزند سوم (آدم) در پیوند هم می شوند که نامیست برای نخستین خدای نه گانه در مکتب خورشید پرستان هلیوپولیس مصر به نام(سوتن آتامو) ازینرو (سوتن) نامیست برای شاهان مصر که در متون متاخر از فرعون بهره بردند و سوتن صورت دیگر(ساسان) همان شوشان است و ویژه فرمانروایی آریایی و گوتیان و ایلامیان که با اقتدار به این نام بر تخت می نشستند ، ازینرو نام مهم ایلام (هاتامو) است و «سوتن» نیز شناسه فرمانروایی شش پرستان یا همسان ساسان.
❌شناسه او تاجی به دو شاخ می باشد که مهمترین نماد در مکتب ازلی آریایی است و هسته اصلی در چرخه ساسان درون درفش کاویانی که به کرانه (خوتی) یا درگاه عدم رو به هستی اشاره دارد و به نماد ششمین سیاره ساتورن یا زحل و یا کیوان همان کیان ازینرو در مصر تاج دو شاخ را (خوتی یا گوتی) گویند (در مقالات پیشین شرح داده شده) و او در اساتیر ملل بر مسند ارشدی نشست بسان خدای ارشد ساتورن و کرونوس و ایزد جنگ «ست» در مصر، و مرد شیرپیکر به پاهای گاو به نام (شدو) یا (شتو) که بر درگاه کاخ های باستانی می باشد تجسمی از نخستین پادشاه در تمدن بشری است و نماد قدرت چهار عنصر می باشد که بادی آتش ساز، چهار عنصر را در هم می آمیزد 🔺ازینرو (آئورا) در یونانی باستان و لاتین به معنی نفس خداوندی یا روح هستی می باشد همان (آر) معروف پاره بنیادین واژه ایران و آریا و شناسه نیروی ازلی که عامل اصلی ترکیب ضدین است. بدینسان (شدو) را ایزد باد و آتش می دانند که نقش او را تا جای ممکن نابود کردند و یکی از نقوش مهم را به دستور واتیکان از معبد (این شوشان اک) در ایلام ربودند و نام پادشاه بخش شمالی میانرودان (نرام سین) برش حک کردند که نباید آنها را اکادی خواند، آنان «اکوانیان» هستند یا آکایی ها کناره نشین دریاچه (وان) (اک + وان) تا درنیابیم، دزدان میترایی مشایی چگونه با ربودن حکمت کاویانی جهان را بسوی خود کشانده تا بتوانند زهرشان را بر تمدن بشری فرو نشاندند و اینان سراسر با بودن کتاب حکیم بزرگ فردوسی که او را به عنوان مرزبان آسمانی (رستم دستان) بر سر رویدادها نهاد بسیار در هراس بودند که مبادا رستم دستان چهره اش برای اهالی ایران فاش شود که نام (رستم) از ریشه (آتوم) نیز می باشد و به نام (رستم) که در کتیبه های مصر به ایزد جنگ (ست) اشاره دارد که نام رستم از سه برهگی در مکتب هیراکل پولیس {را+ ست+ آتوم} پدید آمده، 🔸که در دوره هجدهم مصر (ست) هیولای داستان ها شد(در جای خود بیاید)، ادغامی است از نام (ست) و (آتوم) یا (آدم) : (راستوم) و همواره سومین فرزند، تناسخی از پدر مقدس است به مانند ایرج که تناسخ فریدون فرخ می باشد، و بسیاری از متون (تام) یا (دامو) نیز آمده ازینرو در آکادی «دامو» به معنی پسر است که در نبود مکتب کاویانی بسود مشائیان مصادره شد و نام ویژه «تاموزی» شد که در مقابل فرهنگ کاویانی ایستاده، اصطلاح (قدرتِ تام داشتن) برخاسته ازین راز باستانی می باشد و (آتامو) یا «تامو» نخستین خدا در مکتب (هلیوپولیس) مصر نیز در پیوند این دوره باستانی است که جفت مونث او (را :رع) است که با آمیختگی این دو واژه (راتوم) پدیدار می شود🪐 البته واژه (تام) کامل به وسیله ایشتاریان میترائی مصادره شد، و با یک میانوند (س) واژه (راستوم) بر دیده جلوه می کند که (راستئو) نخستین نام فلات جیزه مکان سکونت اهرام در مصر نیز است و واژه (راست) در پیوند این دوره اسرار آمیز می باشد همان سرزمین (آتایی ها) که باید (آراست یا آرس) خواند همسان آرش بدینسان در مکتب بابلی نخستین پادشاه از شاهنشاهان دهگانه پیش از سیل نامش (الوروس : ال + اروس) می باشد یا همان «آریوس» که در سومری «اولولیم : ال + ایلام» گویند.👇👇👇
❌شناسه او تاجی به دو شاخ می باشد که مهمترین نماد در مکتب ازلی آریایی است و هسته اصلی در چرخه ساسان درون درفش کاویانی که به کرانه (خوتی) یا درگاه عدم رو به هستی اشاره دارد و به نماد ششمین سیاره ساتورن یا زحل و یا کیوان همان کیان ازینرو در مصر تاج دو شاخ را (خوتی یا گوتی) گویند (در مقالات پیشین شرح داده شده) و او در اساتیر ملل بر مسند ارشدی نشست بسان خدای ارشد ساتورن و کرونوس و ایزد جنگ «ست» در مصر، و مرد شیرپیکر به پاهای گاو به نام (شدو) یا (شتو) که بر درگاه کاخ های باستانی می باشد تجسمی از نخستین پادشاه در تمدن بشری است و نماد قدرت چهار عنصر می باشد که بادی آتش ساز، چهار عنصر را در هم می آمیزد 🔺ازینرو (آئورا) در یونانی باستان و لاتین به معنی نفس خداوندی یا روح هستی می باشد همان (آر) معروف پاره بنیادین واژه ایران و آریا و شناسه نیروی ازلی که عامل اصلی ترکیب ضدین است. بدینسان (شدو) را ایزد باد و آتش می دانند که نقش او را تا جای ممکن نابود کردند و یکی از نقوش مهم را به دستور واتیکان از معبد (این شوشان اک) در ایلام ربودند و نام پادشاه بخش شمالی میانرودان (نرام سین) برش حک کردند که نباید آنها را اکادی خواند، آنان «اکوانیان» هستند یا آکایی ها کناره نشین دریاچه (وان) (اک + وان) تا درنیابیم، دزدان میترایی مشایی چگونه با ربودن حکمت کاویانی جهان را بسوی خود کشانده تا بتوانند زهرشان را بر تمدن بشری فرو نشاندند و اینان سراسر با بودن کتاب حکیم بزرگ فردوسی که او را به عنوان مرزبان آسمانی (رستم دستان) بر سر رویدادها نهاد بسیار در هراس بودند که مبادا رستم دستان چهره اش برای اهالی ایران فاش شود که نام (رستم) از ریشه (آتوم) نیز می باشد و به نام (رستم) که در کتیبه های مصر به ایزد جنگ (ست) اشاره دارد که نام رستم از سه برهگی در مکتب هیراکل پولیس {را+ ست+ آتوم} پدید آمده، 🔸که در دوره هجدهم مصر (ست) هیولای داستان ها شد(در جای خود بیاید)، ادغامی است از نام (ست) و (آتوم) یا (آدم) : (راستوم) و همواره سومین فرزند، تناسخی از پدر مقدس است به مانند ایرج که تناسخ فریدون فرخ می باشد، و بسیاری از متون (تام) یا (دامو) نیز آمده ازینرو در آکادی «دامو» به معنی پسر است که در نبود مکتب کاویانی بسود مشائیان مصادره شد و نام ویژه «تاموزی» شد که در مقابل فرهنگ کاویانی ایستاده، اصطلاح (قدرتِ تام داشتن) برخاسته ازین راز باستانی می باشد و (آتامو) یا «تامو» نخستین خدا در مکتب (هلیوپولیس) مصر نیز در پیوند این دوره باستانی است که جفت مونث او (را :رع) است که با آمیختگی این دو واژه (راتوم) پدیدار می شود🪐 البته واژه (تام) کامل به وسیله ایشتاریان میترائی مصادره شد، و با یک میانوند (س) واژه (راستوم) بر دیده جلوه می کند که (راستئو) نخستین نام فلات جیزه مکان سکونت اهرام در مصر نیز است و واژه (راست) در پیوند این دوره اسرار آمیز می باشد همان سرزمین (آتایی ها) که باید (آراست یا آرس) خواند همسان آرش بدینسان در مکتب بابلی نخستین پادشاه از شاهنشاهان دهگانه پیش از سیل نامش (الوروس : ال + اروس) می باشد یا همان «آریوس» که در سومری «اولولیم : ال + ایلام» گویند.👇👇👇
⚫️ازینرو به حیله ها و تفرندهای بسیار روی آوردند به مانند آنکه از قول یک هندو به نام (ابول کلام آزاد)، ذوالقرنین را کوروش بزرگ خواند که بدینسان نیست، پادشاهان ایران تنها ریشه از نخستین تاجدار داشتند و یکی از نام های نخستین فرمانروا (آتوم) نیز کوروش یا خوروش به ریشه اوروش می بود بدینسان سراسر از نام رستام تا کوروش به ریشه (ارس یا اروش) می باشد و زبان شناس لهستانی آقای بروکنر آورده :
گر کسی ریشه (روس) را بشناسد کل رمزها را می گشاید.
Alexander Brückner 1930 : Aleksander Brückner
واژه خورشید که نام (کوروش) در ان مستتر است ، نیز برگرفته ازین ریشه اسرار آمیز است که به کوش و کاش و خاش نیز در پیوند می شود، بدینسان ایرانیان از نسل او، شاهنشاهی را سزاوار خود می دانستند و کوروش هخامنشی (آدم یا آتوم: راستوم :آراستوم) زمانه خود بود نه نخستین، و در متون کابلایی «آدام کادمون» تجسمی از انسان خدایگونه است که طی روندی به عدم خویش پیوسته و به دایره اسرار وارد شده است بدینسان می گویند :
📜 آدم نخستین کسی که نور خدایی را بارور کرده و هیبت خدایی را درون خود تجسم نموده.
❌ازینرو نقوش به تصویر او که بی گمان در ایران بسیار بوده را نابود یا دزدیدند و نقطه پیوند اقوام آریایی وجود این ابرمرد بود که به {پسرِ خدا و پدر نخستین } معروف است و لفظ اقنوم سه گانه (پدر پسر روح القدس) برخاسته از باور آریایی می باشد بدینسان واژه (پوزیر :پسر) و (کوتیک:کودک) عنوانی است برای شاهنشاه ایلام چون (پوزیر این شوشان اک) یا (کوتیک این شوشان اک) بدین سان آنان را پدرسالاران آریایی می خوانند، زیرا هسته اصلی باور پدرسالاران برین بود که نیروی پیش از زایش به جنس مذکر است به مانند جهان شناختی سراسر ملل بسان چینی که نیروی مذکر یانگ را نیروی سازنده و فعال می دانند که روبرداری از مکتب حرکتی کاویانی یا میراثی از آن بوده، 🔺به هر روی با ورود اردشیر دراز دست یا بهمن و نبش قبر (خاندان رستم) در سیستان و نابودی گور نخستین پدر آریایی، امور برای پاشیدگی اقوام آریایی در سراسر جهان مهیا شد که نقطه وحدت ساز که عامل تنیدگی اقوام آریایی در تمدن آدمی می شد از میان برفت ازینرو او را (دراز دست) به معنی حرمت شکن گویند که با بهمن شاهنامه یکسان است، گورگشایی خاندان رستم بوسیله بهمن پسر یل اسفندیار و نابودی گور نخستین فرمانروایی آریایی امور از هم پاشید و بزرگترین سرِّ جهان در متون پنهان گردید.🔸 ازینرو در اوراق متاخر {نخستین پادشاه آریایی ) یا کسی که پیرو قانون مخروطی کائنات ، آدمیان را در یک نقطه به وحدت رساند با نام (آدم) وارد میدان ادیان شد و نسل بشر به نام نخستین پادشاه مهر گردید و کلیسای مسحیت آخر زمانی مورمون ها می گویند که {ایام قدیم : آتیکا یومین} به پادشاهی آدم بود یا همان (الوروس :ال + آروس) در متون یونانی و برابر (الولیم) سومری، و اکنون پیوندها سوی ایران زمین میل می کند، آری نام اصلی ایلام (آتامو) که چهار لوزی شناسه چهار جهان (ایلاموت) در نقوش حک شده است و پیوند {الولیم یا ایلام با الوروس یا آروس} پدید می آید و (آتامو) نخستین خدای در مکتب هلیوپولیس مصر برای عصر پیش فراعنه، و پادشاهان ایران نوادگان نخستین پادشاه به نام (آتامو یا آدم ذوالقرنین) میدانستند.
🪐و والتر سامیت سروده ای چنین دارد :
ای ایام قدیم می پرستمت ای شکوه که رهایی ما در گرو توست، می پرستمت.
که منظور به ظهور نخستین «سوتن آتامو» دارد که نقش سنگی ظهور او را نشان داده است یا همان دوره طلایی در متن حماسه سرایی بزرگ یونانی (هسوید) که آدمی به فرمانروایی (ساتورن) عهدی از خوشبختی را تجربه کرد ازینرو واژه (ساتور) یا (شاتور) عبارتی بود برای شاهنشاه ارشد(شاتور الی شاری :شاهنشاه) ، بدینسان این نقش مهم را ربودند و بردند و به نام (نرام سین) زدند که بی گمان نام او در پای این نقش افزوده ای بیش نیست که نرام سین ماه پرست هرگز زیر تلاقی خورشید و ستاره سوتیس قرار نمی گیرد ، نرام سین به معنی ماه نیرومند می باشد که دشمن باور کاویانی به هسته هم رویدادی خورشید و ستاره سوتیس در ماه امرداد می باشد. 👇👇👇
گر کسی ریشه (روس) را بشناسد کل رمزها را می گشاید.
Alexander Brückner 1930 : Aleksander Brückner
واژه خورشید که نام (کوروش) در ان مستتر است ، نیز برگرفته ازین ریشه اسرار آمیز است که به کوش و کاش و خاش نیز در پیوند می شود، بدینسان ایرانیان از نسل او، شاهنشاهی را سزاوار خود می دانستند و کوروش هخامنشی (آدم یا آتوم: راستوم :آراستوم) زمانه خود بود نه نخستین، و در متون کابلایی «آدام کادمون» تجسمی از انسان خدایگونه است که طی روندی به عدم خویش پیوسته و به دایره اسرار وارد شده است بدینسان می گویند :
📜 آدم نخستین کسی که نور خدایی را بارور کرده و هیبت خدایی را درون خود تجسم نموده.
❌ازینرو نقوش به تصویر او که بی گمان در ایران بسیار بوده را نابود یا دزدیدند و نقطه پیوند اقوام آریایی وجود این ابرمرد بود که به {پسرِ خدا و پدر نخستین } معروف است و لفظ اقنوم سه گانه (پدر پسر روح القدس) برخاسته از باور آریایی می باشد بدینسان واژه (پوزیر :پسر) و (کوتیک:کودک) عنوانی است برای شاهنشاه ایلام چون (پوزیر این شوشان اک) یا (کوتیک این شوشان اک) بدین سان آنان را پدرسالاران آریایی می خوانند، زیرا هسته اصلی باور پدرسالاران برین بود که نیروی پیش از زایش به جنس مذکر است به مانند جهان شناختی سراسر ملل بسان چینی که نیروی مذکر یانگ را نیروی سازنده و فعال می دانند که روبرداری از مکتب حرکتی کاویانی یا میراثی از آن بوده، 🔺به هر روی با ورود اردشیر دراز دست یا بهمن و نبش قبر (خاندان رستم) در سیستان و نابودی گور نخستین پدر آریایی، امور برای پاشیدگی اقوام آریایی در سراسر جهان مهیا شد که نقطه وحدت ساز که عامل تنیدگی اقوام آریایی در تمدن آدمی می شد از میان برفت ازینرو او را (دراز دست) به معنی حرمت شکن گویند که با بهمن شاهنامه یکسان است، گورگشایی خاندان رستم بوسیله بهمن پسر یل اسفندیار و نابودی گور نخستین فرمانروایی آریایی امور از هم پاشید و بزرگترین سرِّ جهان در متون پنهان گردید.🔸 ازینرو در اوراق متاخر {نخستین پادشاه آریایی ) یا کسی که پیرو قانون مخروطی کائنات ، آدمیان را در یک نقطه به وحدت رساند با نام (آدم) وارد میدان ادیان شد و نسل بشر به نام نخستین پادشاه مهر گردید و کلیسای مسحیت آخر زمانی مورمون ها می گویند که {ایام قدیم : آتیکا یومین} به پادشاهی آدم بود یا همان (الوروس :ال + آروس) در متون یونانی و برابر (الولیم) سومری، و اکنون پیوندها سوی ایران زمین میل می کند، آری نام اصلی ایلام (آتامو) که چهار لوزی شناسه چهار جهان (ایلاموت) در نقوش حک شده است و پیوند {الولیم یا ایلام با الوروس یا آروس} پدید می آید و (آتامو) نخستین خدای در مکتب هلیوپولیس مصر برای عصر پیش فراعنه، و پادشاهان ایران نوادگان نخستین پادشاه به نام (آتامو یا آدم ذوالقرنین) میدانستند.
🪐و والتر سامیت سروده ای چنین دارد :
ای ایام قدیم می پرستمت ای شکوه که رهایی ما در گرو توست، می پرستمت.
که منظور به ظهور نخستین «سوتن آتامو» دارد که نقش سنگی ظهور او را نشان داده است یا همان دوره طلایی در متن حماسه سرایی بزرگ یونانی (هسوید) که آدمی به فرمانروایی (ساتورن) عهدی از خوشبختی را تجربه کرد ازینرو واژه (ساتور) یا (شاتور) عبارتی بود برای شاهنشاه ارشد(شاتور الی شاری :شاهنشاه) ، بدینسان این نقش مهم را ربودند و بردند و به نام (نرام سین) زدند که بی گمان نام او در پای این نقش افزوده ای بیش نیست که نرام سین ماه پرست هرگز زیر تلاقی خورشید و ستاره سوتیس قرار نمی گیرد ، نرام سین به معنی ماه نیرومند می باشد که دشمن باور کاویانی به هسته هم رویدادی خورشید و ستاره سوتیس در ماه امرداد می باشد. 👇👇👇