🔶اسرار غلام قمر , و وطن را کفش تنگ خواندن از سوی مولوی
⚫️نخست خطاب به رئیس جمهوری که می گوید : برای به حرکت در آوردن آرزوها و تداوم پیشرفت، مهاجرت را راه حل مطلوب خوانده ، می گویم ، که پیرو امور پرورشی نابغه پرور و رباتیک در ایران دور از تحرک بدنی و شور و شادی ، خارج ایران محفل فرزندان نابغه و بااستعداد شماست که مراحل پیشرفت را عجاب برانگیر درین روند طی می کنند، روندی که سرکشان و صاحبان غریزه که فوران نیروهای درونی هستند همان ابر مخلوقات را سرکوب و بیرون می راند و ضعیفان را به نابغگی می رساند، و این ربات ها این انسان های خشک و بی روح ، سرافرازانه برای پیشبرد علم و انسانیت وارد جهانی می شوند که حکم بهشت را برای ایشان دارد و بهشت را بیرون از ایران جستجو می کنند ، و شما درست می فرمایید ما نیز بدکارانی جهنمی هستیم که باید بمانیم و عذاب بکشیم و ایران دوزخمان است
❌ آری ، شما با مولوی شاعر مفعول و مزدور که ایران را کفش تنگ خواند که به همت جهان وطنی ها امروز بر جایگاه خدایی نشاندند در یک زمره اید، مزدوری که در بدترین زمان که ایران نیاز به غیرت و شمشیر و تیغ تیز داشت، مدام خداگویان و دف زنان ایرانیان را به مهاجرت سوق می داد و ناگسیخته از صلح و دوستی و خدایخوانی می خواند و ندا بر می آورد که جهان وطن ماست، ایران کجاست؟!! و یک بار نام مقدس ایران و فردوسی ارجمند در منظومه های شعرای شراب نیامده تنها در پی خدا و مستانه رسیدن به معشوق بودند غافل از آنکه خدا در خاک و زادگاه نهفته است.
🔺برای رسیدن به حقیقت هیچ راهی نیست جز سرشاخ شدن با خدایی که تا کنون هر ایرانی وطن پرست تک و تنها با او وارد نبرد شد به گونه ای ناجوانمردانه از صحنه رقابت حذف شدند چون کسروی بزرگ، و یا این اهریمن روحی مقدس و مکنده شد بر تن او و اعتبار و ارزش ان خردمند را بلعید و چون بی آبرویان جلوه کرد آری «مولوی» شاعری که بر علیه خورشید پرستان برخاست و برای پاسخ دادن به شعر دانای دهر فردوسی ارجمند که ایرانی را به فرود ماه پرستان در سراسر شاهنامه آگاه ساخته بود، خود را «غلام قمر »خواند، و اهریمنی که خون بیست میلیون ایران بر گردنش سنگینی می کند و همچنان در جایگاه خدایی نشسته و هر نقدی سبب مرگ می شود تا کی این اهریمن با ساخت دنیای بد و خوب و مظلوم گرایی بر جایگاه خدایی، مغرورانه بنشیند.
♦️آری او بر میعادگاه فرقه هزاران ساله سلمیان همان فلات آناتولی نشست که نوکر ترکان آناتولی بود، و «مانا گویان » که اشاره به نیمه ماه دارد و روز جزا ، برای غلتیدن هر سر ایرانی به شادی و رقص پرداخت و دانه دانه ارواح ایرانی را بر تن بی روح خود نهاد و خود را برده قمری خواند که زاینده منجی «مسیحا » شده بود ، این همان روح هزار ساله یا همان پیر جادوگریست که از زمان پیش از فریدون فرخ چون اهریمن بوسه زن بر شانه ضحاک ظاهر شد و زمان آتا آرش بزرگ «داریوش» به رخ گئومات به صحنه تاریخ در آمد و اینان سخنگویان زبده و زبر دستند که شاهنشاه داریوش با مرگ گئومات مژده نابودی مغ جاودان را داد و و آن روز «ماگو فانی» خواند و مقدس شمرد به معنی «مغ فانیست» ، که اندیشه ها را به کلام مسخ می کنند و تنها حیله شان ربودن دانش ازلی ایران زمین بود که گنجاندن آن در قالب مکتب آخر زمانی که تنها خون ،گناهان را پاک می کند. و در هنگام ساسانیان، ماری دو سر شد که مزدکیان و مانویان را هدایت می کرد
🔶و برای نابودی حماسه بزرگ ایران زمین پس از تازش تازی، این فرقه نیاز به شاعری داشت که دیده را از شاهنامه سوی نفرینامه سلمیان (تراگودیا) همان شرابنامه «دایناسوس» فرود آورد که قلبگاه مشائیان در یونان است و بدینسان کمر جنگجویان را از تیغ و شمشیر عریان کند و با شعارهای ازلی ایران زمین و دانش کاویانی بر اندیشه وارد شد. کهنه فتنه ای که همیشه کارساز است، اما جای آنکه به وطن و زادگاه بپردازد و خدا را در گهواره جستجو کند ، وعده گور و بهشت می داد چون «مانی« در زمان شاهنشاه یل بهرام و «مزدک» در زمان شاه عادل انوشیروان، که با وجود شاهنشاهان پیل پیکر ساسانی این فرسودگان گوشه نشین مجال جولان نداشتند، مدام به قلمرو بهشتی پرداخت که تنها به طریق دشمنی با شاه ایران سپس گوشه نشینی می توان به آن رسید،
🪐و «حشاشیون» یا همان اشایی های شش پرست که به باطن این فرقه آگاه بودند، چون سایه بر سر این اهریمنان در آمدند که شوربختانه دوامی نداشت و تاریخ اینان به دست این فرقه کثیف بازنگاری شد و رخ انان کامل تخریب گشت حتی در ژاپن جنگجویان تکرو که «رونین» خوانده می شدند پیرو حشاشیون به نبرد ماهپرستان رفتند که در آنجا در قالب بودایی و سپس مسیحیت رخ نمایاند و نبردهای «شین بوتسو» تاریخ ژاپن را فراگرفت تا مانع ورود (کامی بیگانه) شوند.👇👇👇
⚫️نخست خطاب به رئیس جمهوری که می گوید : برای به حرکت در آوردن آرزوها و تداوم پیشرفت، مهاجرت را راه حل مطلوب خوانده ، می گویم ، که پیرو امور پرورشی نابغه پرور و رباتیک در ایران دور از تحرک بدنی و شور و شادی ، خارج ایران محفل فرزندان نابغه و بااستعداد شماست که مراحل پیشرفت را عجاب برانگیر درین روند طی می کنند، روندی که سرکشان و صاحبان غریزه که فوران نیروهای درونی هستند همان ابر مخلوقات را سرکوب و بیرون می راند و ضعیفان را به نابغگی می رساند، و این ربات ها این انسان های خشک و بی روح ، سرافرازانه برای پیشبرد علم و انسانیت وارد جهانی می شوند که حکم بهشت را برای ایشان دارد و بهشت را بیرون از ایران جستجو می کنند ، و شما درست می فرمایید ما نیز بدکارانی جهنمی هستیم که باید بمانیم و عذاب بکشیم و ایران دوزخمان است
❌ آری ، شما با مولوی شاعر مفعول و مزدور که ایران را کفش تنگ خواند که به همت جهان وطنی ها امروز بر جایگاه خدایی نشاندند در یک زمره اید، مزدوری که در بدترین زمان که ایران نیاز به غیرت و شمشیر و تیغ تیز داشت، مدام خداگویان و دف زنان ایرانیان را به مهاجرت سوق می داد و ناگسیخته از صلح و دوستی و خدایخوانی می خواند و ندا بر می آورد که جهان وطن ماست، ایران کجاست؟!! و یک بار نام مقدس ایران و فردوسی ارجمند در منظومه های شعرای شراب نیامده تنها در پی خدا و مستانه رسیدن به معشوق بودند غافل از آنکه خدا در خاک و زادگاه نهفته است.
🔺برای رسیدن به حقیقت هیچ راهی نیست جز سرشاخ شدن با خدایی که تا کنون هر ایرانی وطن پرست تک و تنها با او وارد نبرد شد به گونه ای ناجوانمردانه از صحنه رقابت حذف شدند چون کسروی بزرگ، و یا این اهریمن روحی مقدس و مکنده شد بر تن او و اعتبار و ارزش ان خردمند را بلعید و چون بی آبرویان جلوه کرد آری «مولوی» شاعری که بر علیه خورشید پرستان برخاست و برای پاسخ دادن به شعر دانای دهر فردوسی ارجمند که ایرانی را به فرود ماه پرستان در سراسر شاهنامه آگاه ساخته بود، خود را «غلام قمر »خواند، و اهریمنی که خون بیست میلیون ایران بر گردنش سنگینی می کند و همچنان در جایگاه خدایی نشسته و هر نقدی سبب مرگ می شود تا کی این اهریمن با ساخت دنیای بد و خوب و مظلوم گرایی بر جایگاه خدایی، مغرورانه بنشیند.
♦️آری او بر میعادگاه فرقه هزاران ساله سلمیان همان فلات آناتولی نشست که نوکر ترکان آناتولی بود، و «مانا گویان » که اشاره به نیمه ماه دارد و روز جزا ، برای غلتیدن هر سر ایرانی به شادی و رقص پرداخت و دانه دانه ارواح ایرانی را بر تن بی روح خود نهاد و خود را برده قمری خواند که زاینده منجی «مسیحا » شده بود ، این همان روح هزار ساله یا همان پیر جادوگریست که از زمان پیش از فریدون فرخ چون اهریمن بوسه زن بر شانه ضحاک ظاهر شد و زمان آتا آرش بزرگ «داریوش» به رخ گئومات به صحنه تاریخ در آمد و اینان سخنگویان زبده و زبر دستند که شاهنشاه داریوش با مرگ گئومات مژده نابودی مغ جاودان را داد و و آن روز «ماگو فانی» خواند و مقدس شمرد به معنی «مغ فانیست» ، که اندیشه ها را به کلام مسخ می کنند و تنها حیله شان ربودن دانش ازلی ایران زمین بود که گنجاندن آن در قالب مکتب آخر زمانی که تنها خون ،گناهان را پاک می کند. و در هنگام ساسانیان، ماری دو سر شد که مزدکیان و مانویان را هدایت می کرد
🔶و برای نابودی حماسه بزرگ ایران زمین پس از تازش تازی، این فرقه نیاز به شاعری داشت که دیده را از شاهنامه سوی نفرینامه سلمیان (تراگودیا) همان شرابنامه «دایناسوس» فرود آورد که قلبگاه مشائیان در یونان است و بدینسان کمر جنگجویان را از تیغ و شمشیر عریان کند و با شعارهای ازلی ایران زمین و دانش کاویانی بر اندیشه وارد شد. کهنه فتنه ای که همیشه کارساز است، اما جای آنکه به وطن و زادگاه بپردازد و خدا را در گهواره جستجو کند ، وعده گور و بهشت می داد چون «مانی« در زمان شاهنشاه یل بهرام و «مزدک» در زمان شاه عادل انوشیروان، که با وجود شاهنشاهان پیل پیکر ساسانی این فرسودگان گوشه نشین مجال جولان نداشتند، مدام به قلمرو بهشتی پرداخت که تنها به طریق دشمنی با شاه ایران سپس گوشه نشینی می توان به آن رسید،
🪐و «حشاشیون» یا همان اشایی های شش پرست که به باطن این فرقه آگاه بودند، چون سایه بر سر این اهریمنان در آمدند که شوربختانه دوامی نداشت و تاریخ اینان به دست این فرقه کثیف بازنگاری شد و رخ انان کامل تخریب گشت حتی در ژاپن جنگجویان تکرو که «رونین» خوانده می شدند پیرو حشاشیون به نبرد ماهپرستان رفتند که در آنجا در قالب بودایی و سپس مسیحیت رخ نمایاند و نبردهای «شین بوتسو» تاریخ ژاپن را فراگرفت تا مانع ورود (کامی بیگانه) شوند.👇👇👇
⚫️آری این فرقه به رهبری «مجدالدین» بغدادی و پیروان مولوی ، نخست با محمد خوارزمشاه دلاورانه وارد نبرد شدند و زمانیکه رویای آنها به رنگ خون، جامه حقیقت پوشاند و منجی از ماه بر ایران زمین خزید، و دیگر ایران از زیر سایه شاهنشاهی بیرون آمد و زیر تیغ جلاد رفت ، از ایران گریختند و به رهبری مولوی در گوشه ای درس رسیدن به خدا دادند و این اهریمن آموزگار مکتب رخوت شد سخنانی که تنها به مزاج کاهلان خوش می نشیند، تا جلاد به آسانی تیغ را بر گردن ایرانی بگذارد، دو مرحله که همواره بدین روند ، ایران را به دست جلاد آمده از ماه می دهند، اینان همان گدایان کاسه به دستی هستند که ظالم را ساخته و پیروان خود را به دهان ظالمِ خودساخته می نهند تا با خودخوری عمری جاودان گیرند و کسی به راز آنها پی نبرد مانند مانویان همان راهگشای تازیان وانگه پیروان ناآگاه به دندان اعراب تکه پاره شدند و این مار تحت سنت قربانی که هسته روند مشائی میترایی است همچنان پشت پرده زمان به آسودگی می خزد، این راز جاودانگی این فرقه ای مخوف به قدرتی پنهان که از جهل آدمی به خدایی رسیده است و چون مادرشان «منات» هویت قربانی خود را می بلعد و هر زمان به رخی متفاوت بر گوشه ای ساکت و آرام می خزد.
❌پیش از ورود دو شعر را در برابر هم می گذاریم
همه موبدان تا جهان شد سیاه برآیین خورشید بنشست ماه
فردوسی در پایان شاهنامه بدین بیت ، از ورود ماه پرستان و نابودی دانش ازلی کاویانی به نماد خورشید می گوید و در داستان طالع فرزندان فریدون، زمانیکه طالع ایرج نماد ایران ماه می شود، خشمگین فریدون بر می خیزد و طالع را شوم و وارونه می خواند، و می گوید بدین طالع شوم تا ابد جنگ است،
🔺اما مولوی در جواب دانای خورشید پرست فردوسی بزرگ مدام می گوید
{من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو}
🔸فردوسی ارجمند به هر دم ایران را گهواره و گور می خواند که باید برای آن جان دهی که آفریدگار جایی دیگر درین کیهان برای تو جز زادگاه بر نگزیده و زادگاه هم گهواره است و هم گور باید بمانی و بجنگی.
{نمانیم که این بوم ویران کنند
همی غارت از شهر ایران کنند}
{نخوانند بر ما کسی آفرین
چو ویران بود بوم ایران زمین}
شاعری که برای پاسخ دندان شکن وارد میدان سخن شد و به تحکم، فرمان می راند که فقط قمر همان سخن حمورابی و آشور بانی پال، که خدای ماه را سازنده جهان خواندند
و او در پاسخ وطن پرستی به فردوسی ارجمند چنین می گوید
{رنج غربت به که اندر خانه جنگ
پا تهی گشتن به از کفش تنگ}
زمانیکه وطن در جنگ است، چون کفش تنگ است آنجا را رها کن، بیانداز به زباله دان که اکنون مفسرین کفش تنگ را دنیا می خوانند ،قربان این شرح و تفاسیر را برای خانه خود نگه دار،
🔶 این شاعر به خوی انگل که در مکتب شنیع«پدراستی» پرورش یافته که کسروی بزرگ بسیار عمیق روند آموزشی او را فاش ساخته است، او عامل ظهور منجی مسیحا بر ایران شد و مدام در کنار خدای خوانی،سخن از آمدن منجی می کرد و بی امان خود را برده «ماه» می خواند، که من غلام قمرم و دیده از ماهی بر نمی داشت که زائیده منجی خواهد شد، که شد آری «چنگیز خان تموچین» با اسمی کاملا سومری به معنی نور ماه و فرزند ماه، همان فرزند حق واتیکان و تبت ظهور کرد و این غلامان قمر هیچ نبودند جز ماران ماه پرست باستانی که آخرین ظهورشان در قالب مزدکیان و مانویان فاجعه ای هولناک را نه تنها برای ایران بلکه برای تاریخ تمدن بشری به ارمغان آورد و آن تازش تازی به ایران بود،آری تازش تازی و یغمای مغول یک اتحاد جهانی به رهبری ماران ماه پرست می بود، دو حلقه از بیشمار زنجیره مکتب اخر زمانی مشایی میترایی همان ماه پرستان باستانی ضدکاویانی هستند که سلسله وار به اسکندر، اشور بانی پال، حمورابی تا به انمرکار یا ضحاک می رسد.
🌋این مار خوش خط و خال سخنگو، شمشیر و تیغ را از کشاورزان گرفت و جایش دف نهاد و به یاری ماران که خلف لایق اسلاف خود مانویان و مزدکیان در زمان ساسانی بودند محافل شادمانی و دایره شراب خواری دگر بار بر پا کردند ،بدینسان آیین«دایناسوس» خدای شراب در یونان کامل بر ایران جاری شد، و تا سنت مسخ و فساد اجباری و خون در ازای هر گناه به نیکی اجرا شود، و مدام به سخن های ازلی و شعارهای مردم فریب برابری و برادری ، خود را خدا خواندند و وطن را چرک دست.👇👇👇
❌پیش از ورود دو شعر را در برابر هم می گذاریم
همه موبدان تا جهان شد سیاه برآیین خورشید بنشست ماه
فردوسی در پایان شاهنامه بدین بیت ، از ورود ماه پرستان و نابودی دانش ازلی کاویانی به نماد خورشید می گوید و در داستان طالع فرزندان فریدون، زمانیکه طالع ایرج نماد ایران ماه می شود، خشمگین فریدون بر می خیزد و طالع را شوم و وارونه می خواند، و می گوید بدین طالع شوم تا ابد جنگ است،
🔺اما مولوی در جواب دانای خورشید پرست فردوسی بزرگ مدام می گوید
{من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو}
🔸فردوسی ارجمند به هر دم ایران را گهواره و گور می خواند که باید برای آن جان دهی که آفریدگار جایی دیگر درین کیهان برای تو جز زادگاه بر نگزیده و زادگاه هم گهواره است و هم گور باید بمانی و بجنگی.
{نمانیم که این بوم ویران کنند
همی غارت از شهر ایران کنند}
{نخوانند بر ما کسی آفرین
چو ویران بود بوم ایران زمین}
شاعری که برای پاسخ دندان شکن وارد میدان سخن شد و به تحکم، فرمان می راند که فقط قمر همان سخن حمورابی و آشور بانی پال، که خدای ماه را سازنده جهان خواندند
و او در پاسخ وطن پرستی به فردوسی ارجمند چنین می گوید
{رنج غربت به که اندر خانه جنگ
پا تهی گشتن به از کفش تنگ}
زمانیکه وطن در جنگ است، چون کفش تنگ است آنجا را رها کن، بیانداز به زباله دان که اکنون مفسرین کفش تنگ را دنیا می خوانند ،قربان این شرح و تفاسیر را برای خانه خود نگه دار،
🔶 این شاعر به خوی انگل که در مکتب شنیع«پدراستی» پرورش یافته که کسروی بزرگ بسیار عمیق روند آموزشی او را فاش ساخته است، او عامل ظهور منجی مسیحا بر ایران شد و مدام در کنار خدای خوانی،سخن از آمدن منجی می کرد و بی امان خود را برده «ماه» می خواند، که من غلام قمرم و دیده از ماهی بر نمی داشت که زائیده منجی خواهد شد، که شد آری «چنگیز خان تموچین» با اسمی کاملا سومری به معنی نور ماه و فرزند ماه، همان فرزند حق واتیکان و تبت ظهور کرد و این غلامان قمر هیچ نبودند جز ماران ماه پرست باستانی که آخرین ظهورشان در قالب مزدکیان و مانویان فاجعه ای هولناک را نه تنها برای ایران بلکه برای تاریخ تمدن بشری به ارمغان آورد و آن تازش تازی به ایران بود،آری تازش تازی و یغمای مغول یک اتحاد جهانی به رهبری ماران ماه پرست می بود، دو حلقه از بیشمار زنجیره مکتب اخر زمانی مشایی میترایی همان ماه پرستان باستانی ضدکاویانی هستند که سلسله وار به اسکندر، اشور بانی پال، حمورابی تا به انمرکار یا ضحاک می رسد.
🌋این مار خوش خط و خال سخنگو، شمشیر و تیغ را از کشاورزان گرفت و جایش دف نهاد و به یاری ماران که خلف لایق اسلاف خود مانویان و مزدکیان در زمان ساسانی بودند محافل شادمانی و دایره شراب خواری دگر بار بر پا کردند ،بدینسان آیین«دایناسوس» خدای شراب در یونان کامل بر ایران جاری شد، و تا سنت مسخ و فساد اجباری و خون در ازای هر گناه به نیکی اجرا شود، و مدام به سخن های ازلی و شعارهای مردم فریب برابری و برادری ، خود را خدا خواندند و وطن را چرک دست.👇👇👇
⚫️اینان همان جهان وطنی ها هستند.شیوه یک شیوه است و مرام و هدف نیز یکیست، حال این جنگ منِ گمنام با فرقه ای است که جهان را بر چنگ می فشارد، در پناه خردی که از دانای دهر فردوسی ارجمند آموختم،با این شعر بسیار کوتاه به جنگ شعرای شراب می روم و مزدورانی که در دیده ها ابرقدرتمند اندیشه جلوه می کنند، که گر کسی را باید بر تخت خدایگان نشاند این پیران فرسوده سخنگو نیستند، بلکه شاهزادگان شمشیر زن ایران پرستی هستند که با بودن گستردگی خوان الوان و سود بردن از نعمت های فراوان، وارد نبرد خونین با جهانی شده اند که در خدمت این ماران بود، اری سه شاهزاده بزرگ ، وارد نبرد با این فرقه کثیف شدند و به نبرد بیگانگان رفتند که این فرقه آنان را به جان ایران انداخت. جلال الدین، لطعفلی خان، عباس میرزا ، هر سه شاهزاده جان را به ایران هدیه دادند و جلال الدین خورازمشاه آن یگانه تیغ زن سراسر دوران ها، تنها به یک هدف سوی مغولستان یورش نبرد و جای انکه مغولستان را هدف قرار دهد، به فلات اناتولی قلبگاه این فرقه سلمیان و محفل مرکزی غلامان قمر جسورانه تاخت، که جهانی متحد شد تا او به سر مار نرسد.
❌کافیست رفتار مجد الدین بغدادی و پیروانش که با این مار خودخور در یک زمره بودند را کاوش کنیم که چگونه با «ترکان خاتون» هم پیمان شد تا غلامان قمر به دربار وارد شوند و تحت فتنه های هزار رنگ جدایی ها حاصل شد و ایران چون سیبی کرم خورده بر دهان دختر افتاد
🔺 آری سیب: ایران، کرم :منجی ماه پرستان، و آن زن میترای مقدس یا دختر سیب بر دست: ترکان خاتون تا ایران را به مسیحای زمانه دهد و در آخر مادر ِ الهی خود همان الهه آب ها را زیر امواج آشوب جزر و مد سر ببرد که در آیینشان چنین نوشته شده کشته شدن «اینانا» به دست تاموزی یا آسیس به دست هوروس.
ازینرو به هزار تقلا به متون ساختگی بدون ریشه، تاریخ این شاعر انگل صفت را تغییر می دهند تا دشمنی او با سلطان تیغ زن جلال الدین از میان رود چه خوش گفت فردوسی ارجمند:
همه موبدان تا جهان شد سیاه
بر آیین خورشید بنشست ماه
او به نیکی ظهور مولوی را می دید و منجی هایی که پی در پی از درون ماه زاده می شوند بدینسان راوی داستان هفتواد شد.
در عوض از بغض و کینه بی انتها این مردک این شعر را مدام بر دهان می آورد، من غلام قمرم، و وحشیانه حکم می راند:
«غیر قمر هیچ مگو»
🔶بدین معنیست مبادا سخن از آتش و خورشید پرستان شیر نهاد رود.
🌋ما رُفته گران این خاکیم، جهنم و بهشتمان ایران است، هرچه باشد کفش تنگ یا گشاد آن را عاشقانه می پرستیم و چون جان عزیزش می شماریم.
ما معلولان و علیلانی هستیم که تنها در زادگاه به«علیت»می رسیم، بذری ریزیم که توان رویش در خاکی دیگر را نداریم، مگر می شود درختی دور از ریشه به بار نشیند.
🔶ای پیر مغان می دانم در دایره دهر رانده شده ای و می دانم روحی سرگردان و بی خانمانی و در ابعاد این جهان بی کاشانه ای، این شعر را چون خنجر به روان پر گرد و دودت فرو می اندازم تا آتشی شود بر روح گناهکارت که خون بیست میلیون ایرانی بر دامان داری که نامقداری پاسخ فردوسی را دهی.
📜در پاسخ مولوی نوکر تورانیان که خود را غلام ماه پرستان خواند و ایران را کفش تنگ، همچنین ان رئیس جمهوری که چون او مهاجرت را راه علاج دانست:
جهان آفرین در آغاز کار
پیش از افتادن نور به پیکار
عدم را کرد لوحی سیاه و پیچ در پیچ
افلاک شدند قلم بر دستی توانا در هیچ
نگاشت تقدیر و گفت فرمان
درین عمقِ کتمان به هزار دالان
پیش از هر کار ، در گام نخست
هر دانه را کاشتم در جای درست
به دستم نهادم بذرِ پاک
تا دانه جان گیرد از جانِ خاک
بر آن خاک نوشتم سرنوشتی پر نور
ترک این خانه، جهان گوریست پر مور
بر کشیدم ز خود ذره ای از تن
سرِ مایه گوهران نهادم از خویشتن
ای خردمند، تنها به خانۀ نخست
وجودم را خواهی جست
ز تنم تار تنیدم بر زادگاه
گوهرم هیزمیست بر آن خاک سیاه
که دانه ای در خاک ای پاک تن
از شیر تا به مور جان دهند در راه وطن
خدایت تو را نهاد درین خانه
که خانه خاک است و تن دانه
کدام درخت پر برگ و بار
دور از ریشه شود رستگار
خانه چون صدفیست دُر اندرون
به هر دم بر تو دهد جانِ پر خون
به آوای پیچانِ سرای سپنج
سپهر شد دُرج و دانه گنج
به حکم آن تک قصه گوی آفرینش
بر هر ریشه نوشتند قانون رویش
که این خاک تنها طومار توست
بدین نام و نشان خواهی رُست
در قانون درفش همین سرای سپنج
تنها در گهواره داری گوهر و گنج
نخستین راز خیزش در آفرینش
ماندن در خانه و جنگیدن تا به رویش
گر نهال نباشد با خاک جفت و هم یار
بماند به تنی سست در رویای بار
به حکم فردوسی آن دانای دهر
در غربت سنگی و در خانه گوهر
ای ایرانی، ایران بیشه شیر است
گور جمشید و جایگاه کمانیگر است
بخوان ایران را گهواره و گور
زادگاه هزاران هزار تیغ زن جسور (سمیعی)
❌کافیست رفتار مجد الدین بغدادی و پیروانش که با این مار خودخور در یک زمره بودند را کاوش کنیم که چگونه با «ترکان خاتون» هم پیمان شد تا غلامان قمر به دربار وارد شوند و تحت فتنه های هزار رنگ جدایی ها حاصل شد و ایران چون سیبی کرم خورده بر دهان دختر افتاد
🔺 آری سیب: ایران، کرم :منجی ماه پرستان، و آن زن میترای مقدس یا دختر سیب بر دست: ترکان خاتون تا ایران را به مسیحای زمانه دهد و در آخر مادر ِ الهی خود همان الهه آب ها را زیر امواج آشوب جزر و مد سر ببرد که در آیینشان چنین نوشته شده کشته شدن «اینانا» به دست تاموزی یا آسیس به دست هوروس.
ازینرو به هزار تقلا به متون ساختگی بدون ریشه، تاریخ این شاعر انگل صفت را تغییر می دهند تا دشمنی او با سلطان تیغ زن جلال الدین از میان رود چه خوش گفت فردوسی ارجمند:
همه موبدان تا جهان شد سیاه
بر آیین خورشید بنشست ماه
او به نیکی ظهور مولوی را می دید و منجی هایی که پی در پی از درون ماه زاده می شوند بدینسان راوی داستان هفتواد شد.
در عوض از بغض و کینه بی انتها این مردک این شعر را مدام بر دهان می آورد، من غلام قمرم، و وحشیانه حکم می راند:
«غیر قمر هیچ مگو»
🔶بدین معنیست مبادا سخن از آتش و خورشید پرستان شیر نهاد رود.
🌋ما رُفته گران این خاکیم، جهنم و بهشتمان ایران است، هرچه باشد کفش تنگ یا گشاد آن را عاشقانه می پرستیم و چون جان عزیزش می شماریم.
ما معلولان و علیلانی هستیم که تنها در زادگاه به«علیت»می رسیم، بذری ریزیم که توان رویش در خاکی دیگر را نداریم، مگر می شود درختی دور از ریشه به بار نشیند.
🔶ای پیر مغان می دانم در دایره دهر رانده شده ای و می دانم روحی سرگردان و بی خانمانی و در ابعاد این جهان بی کاشانه ای، این شعر را چون خنجر به روان پر گرد و دودت فرو می اندازم تا آتشی شود بر روح گناهکارت که خون بیست میلیون ایرانی بر دامان داری که نامقداری پاسخ فردوسی را دهی.
📜در پاسخ مولوی نوکر تورانیان که خود را غلام ماه پرستان خواند و ایران را کفش تنگ، همچنین ان رئیس جمهوری که چون او مهاجرت را راه علاج دانست:
جهان آفرین در آغاز کار
پیش از افتادن نور به پیکار
عدم را کرد لوحی سیاه و پیچ در پیچ
افلاک شدند قلم بر دستی توانا در هیچ
نگاشت تقدیر و گفت فرمان
درین عمقِ کتمان به هزار دالان
پیش از هر کار ، در گام نخست
هر دانه را کاشتم در جای درست
به دستم نهادم بذرِ پاک
تا دانه جان گیرد از جانِ خاک
بر آن خاک نوشتم سرنوشتی پر نور
ترک این خانه، جهان گوریست پر مور
بر کشیدم ز خود ذره ای از تن
سرِ مایه گوهران نهادم از خویشتن
ای خردمند، تنها به خانۀ نخست
وجودم را خواهی جست
ز تنم تار تنیدم بر زادگاه
گوهرم هیزمیست بر آن خاک سیاه
که دانه ای در خاک ای پاک تن
از شیر تا به مور جان دهند در راه وطن
خدایت تو را نهاد درین خانه
که خانه خاک است و تن دانه
کدام درخت پر برگ و بار
دور از ریشه شود رستگار
خانه چون صدفیست دُر اندرون
به هر دم بر تو دهد جانِ پر خون
به آوای پیچانِ سرای سپنج
سپهر شد دُرج و دانه گنج
به حکم آن تک قصه گوی آفرینش
بر هر ریشه نوشتند قانون رویش
که این خاک تنها طومار توست
بدین نام و نشان خواهی رُست
در قانون درفش همین سرای سپنج
تنها در گهواره داری گوهر و گنج
نخستین راز خیزش در آفرینش
ماندن در خانه و جنگیدن تا به رویش
گر نهال نباشد با خاک جفت و هم یار
بماند به تنی سست در رویای بار
به حکم فردوسی آن دانای دهر
در غربت سنگی و در خانه گوهر
ای ایرانی، ایران بیشه شیر است
گور جمشید و جایگاه کمانیگر است
بخوان ایران را گهواره و گور
زادگاه هزاران هزار تیغ زن جسور (سمیعی)
🌋دو درخت در باغ«آدان»می بود،درخت «ادیان:خوب و بد»که به انحراف{دانش}می خوانند(اش- تا- وا- را)آورنده گناهان است و دیگری درخت جاودانگی(ایش هاییم)،درختی که نگهبان آریایی با نیزه به نماد یگانگی در برابر آن ایستاده بیانگر پیوستگی سه گانگی در یک نقطه است،که به «آم» جاوداندان معروف می بود
🔺در آیین هرمسازان مصر که میراثی از تمدن کوشانی آریاییست، درخت جاودانگی را(آم)می خواندند که نام دیگر آن(پارسی)است و در ادیان شناسی کهن«آم»شناسه قطعی سرزمین«امرتان یا سیستان»می بود و در میانرودان با نام (کاشکین).این درخت با سرشاخه سه تیغه در تخت جمشید نماد سه برهگی است که با نیزه نگهبان بهشتی درخت جفت و همیار میشود،پیوستن سه برهگی و افراشتگی که نماد یکتا پرستان راستین است، وحدت در سر ستون هستی یا سر ستیغ هرم آفرینش،که با چرخش کوره ازلی سراسر اجزا در یک نقطه یا سر درخت آفرینش به وحدت می رسند.حال«مشایی میترائیسم» نماد ثنویت یا ادیان معرف درخت گناهان، در حال سلاخی گاو «شاتور» نماد شاهنشاهی ایران است که با دم سه شاخه زیر تیغ ذبح این اهریمن می باشد،حال در نبود آگاهی، اهریمن ایران ستیز به کثرت بیشمار در رخت وطن پرستی مروج میترائیسم شده.
🔺در آیین هرمسازان مصر که میراثی از تمدن کوشانی آریاییست، درخت جاودانگی را(آم)می خواندند که نام دیگر آن(پارسی)است و در ادیان شناسی کهن«آم»شناسه قطعی سرزمین«امرتان یا سیستان»می بود و در میانرودان با نام (کاشکین).این درخت با سرشاخه سه تیغه در تخت جمشید نماد سه برهگی است که با نیزه نگهبان بهشتی درخت جفت و همیار میشود،پیوستن سه برهگی و افراشتگی که نماد یکتا پرستان راستین است، وحدت در سر ستون هستی یا سر ستیغ هرم آفرینش،که با چرخش کوره ازلی سراسر اجزا در یک نقطه یا سر درخت آفرینش به وحدت می رسند.حال«مشایی میترائیسم» نماد ثنویت یا ادیان معرف درخت گناهان، در حال سلاخی گاو «شاتور» نماد شاهنشاهی ایران است که با دم سه شاخه زیر تیغ ذبح این اهریمن می باشد،حال در نبود آگاهی، اهریمن ایران ستیز به کثرت بیشمار در رخت وطن پرستی مروج میترائیسم شده.
پیش_در_امد_بخش_دوازدهم،_منات_بافومات.wmv
13.9 MB
📜پیش درآمد بخش دوازدهم داستان منات بافومت بر برج کوشان
🌋نویسنده سلمان سمیعی
🪐اسرار پدر ، پسر و شماره مجازات 666
❌به نام نامی «این-شوشان-آریش»
به کیانی کمند و کاویانی کیش
به گرز گاو سار و دو شاخه ریش
به اورنگ شاهی ششصد و شصت و شیش❌
🌋نویسنده سلمان سمیعی
🪐اسرار پدر ، پسر و شماره مجازات 666
❌به نام نامی «این-شوشان-آریش»
به کیانی کمند و کاویانی کیش
به گرز گاو سار و دو شاخه ریش
به اورنگ شاهی ششصد و شصت و شیش❌
❌در روز اتش باید از بودن خود در جهان شاد بود که جهان آن جرات را یافت و جسوری کرد ،که زمان را به حرکت اندازد و هستی بر خود بیافریند که با وجود چرخش، زمان همآن مقدار حرکت نیز زاده می شود ، و بیگمان «مرگ» فرزند زمان است و آفرینش برای بودن به پیشواز مرگ شتافت ؛ که تنها به حرکت و جسارت می توان دگربار جوانه را در بستر مرگ کاشت و رویاند.
🌋نخستین بر "آتش" ستایش گرفت / "جهان آفرین" را نیایش گرفت - (فردوسی ارجمند)
🪐به کردار آتش ازلی که به طغیان وجودی، آتش بر دایره نیستی انداخت و پرده عدم را رو به هستی دراند ، از خشم خود خوش باشیم، و خود را همواره در میدان خشم نگه دار که کاهلان تنها از خشم من و تو سخت در هراسند. چهار شنبه سوری(ثور) خجسته باد ،
♦️ فایل صوتی 🔶
این متن کوتاه در جواب ابلهان تاریخ است که آتش پرستی ایرانیان را تحقیر می کنند ، آری آتش می پرستیم و تن مان اکنده از خشم است، که جهان به خشم و جسارت، حرکت و شادی برای خود آفرید و از وجود لذت برد، که گر مکتب آتش پرستان نبود ادمی در کابوسی سیاه زندگی می کرد و در رویا باید در پی تمدن می گشت.👇👇👇
🌋نخستین بر "آتش" ستایش گرفت / "جهان آفرین" را نیایش گرفت - (فردوسی ارجمند)
🪐به کردار آتش ازلی که به طغیان وجودی، آتش بر دایره نیستی انداخت و پرده عدم را رو به هستی دراند ، از خشم خود خوش باشیم، و خود را همواره در میدان خشم نگه دار که کاهلان تنها از خشم من و تو سخت در هراسند. چهار شنبه سوری(ثور) خجسته باد ،
♦️ فایل صوتی 🔶
این متن کوتاه در جواب ابلهان تاریخ است که آتش پرستی ایرانیان را تحقیر می کنند ، آری آتش می پرستیم و تن مان اکنده از خشم است، که جهان به خشم و جسارت، حرکت و شادی برای خود آفرید و از وجود لذت برد، که گر مکتب آتش پرستان نبود ادمی در کابوسی سیاه زندگی می کرد و در رویا باید در پی تمدن می گشت.👇👇👇
اسرار_چهارشنبه_سوری_در_باور_آتش_پرستان،سمیعی.wmv
24.8 MB
راز چهارشنبه سوری در باور آتش پرستان،سمیعی❌❌در روز اتش باید از بودن خود در جهان شاد بود که جهان آن جرات را یافت و جسوری کرد ،که زمان را به حرکت اندازد و هستی بر خود بیافریند که با وجود چرخش، «زمان» همان مقدار حرکت نیز زاده می شود ، و بیگمان «مرگ» فرزندِ زمان است و آفرینش برای بودن به پیشواز مرگ شتافت ؛ که تنها به حرکت و جسارت می توان دگربار جوانه را در بستر مرگ کاشت و رویاند.
🌋نخستین بر "آتش" ستایش گرفت / "جهان آفرین" را نیایش گرفت - (فردوسی ارجمند)
🪐به کردار آتش ازلی که به طغیان وجودی، آتش بر دایره نیستی انداخت و پرده عدم را رو به هستی دراند ، از خشم خود خوش باشیم، و خود را همواره در میدان خشم نگه دار که کاهلان تنها از خشم من و تو سخت در هراسند. چهار شنبه سوری(ثور) خجسته باد ،
♦️ فایل صوتی 🔶
{با پوزش در خوانش شعر از حکیم توس فردوسی ارجمند "مگر پاک یزدان بوَد رهنمای" بوَد ، «بود» خوانده شده است، با پوزش}
🌋نخستین بر "آتش" ستایش گرفت / "جهان آفرین" را نیایش گرفت - (فردوسی ارجمند)
🪐به کردار آتش ازلی که به طغیان وجودی، آتش بر دایره نیستی انداخت و پرده عدم را رو به هستی دراند ، از خشم خود خوش باشیم، و خود را همواره در میدان خشم نگه دار که کاهلان تنها از خشم من و تو سخت در هراسند. چهار شنبه سوری(ثور) خجسته باد ،
♦️ فایل صوتی 🔶
{با پوزش در خوانش شعر از حکیم توس فردوسی ارجمند "مگر پاک یزدان بوَد رهنمای" بوَد ، «بود» خوانده شده است، با پوزش}
🔺چه گواراست ،با شکوه شاهنشاهان ایران،ایام نوروز را بیاغازیم که زیبایی امریست قطعی و نشانه کمال و شیر در راس آن قرار دارد ازینرو زیبایی در پیوند مستقیم با شجاعت است.
گر دیده ایرانی به شکوه شاهنشاهان ایران بینا نشود و هیبت«مرد برتر»بر دیده اش ندرخشد،بی گمان هنوز سزوار زیستن در ایران نیستیم و بردگی هزاران ساله حقمان است،در تاریخ آدمی هیچ مردمانی بدین هیبت ظهور نکردندکه در قانون آریایی حد کمال در زیبایی تعیین می شد.ازینرو امرای عرب فرمان نابودی نقوش سنگی را دادندتا آن ویژگی مرد برتر که بر تخت شاهنشاهی ایران می نشست هویدا نشود،تنها کافیست با اندکی تامل،از موهای زمرد نشانِ پیچ در پیچ و تنومندی ساقۀ گردن تا بازوان لنگر دار و کمر باریک این شاهنشاهان سنگین تن و گرزهای آویزان از اسب و شمشیرهای سترگ را بر عمق دیده را ه دهیم،خواهیم فهمید،جهان تحت فرمان ایران باستان چه ویژگی داشت،آری زیبایی اساسی ترین اصل در طبیعت نقطه مرکزی باور«اشائیان»می بود،گر زیبایی و شکوه شیر بر دیده مان جلوه نکند بی گمان تنمان میزبان نیروهای منفعل همان اهریمنی است که قدرت تشخیص را ربوده.
🪐ازینرو آغاز زندگی با زیبایی و تازگیست. ایام نو خجسته
گر دیده ایرانی به شکوه شاهنشاهان ایران بینا نشود و هیبت«مرد برتر»بر دیده اش ندرخشد،بی گمان هنوز سزوار زیستن در ایران نیستیم و بردگی هزاران ساله حقمان است،در تاریخ آدمی هیچ مردمانی بدین هیبت ظهور نکردندکه در قانون آریایی حد کمال در زیبایی تعیین می شد.ازینرو امرای عرب فرمان نابودی نقوش سنگی را دادندتا آن ویژگی مرد برتر که بر تخت شاهنشاهی ایران می نشست هویدا نشود،تنها کافیست با اندکی تامل،از موهای زمرد نشانِ پیچ در پیچ و تنومندی ساقۀ گردن تا بازوان لنگر دار و کمر باریک این شاهنشاهان سنگین تن و گرزهای آویزان از اسب و شمشیرهای سترگ را بر عمق دیده را ه دهیم،خواهیم فهمید،جهان تحت فرمان ایران باستان چه ویژگی داشت،آری زیبایی اساسی ترین اصل در طبیعت نقطه مرکزی باور«اشائیان»می بود،گر زیبایی و شکوه شیر بر دیده مان جلوه نکند بی گمان تنمان میزبان نیروهای منفعل همان اهریمنی است که قدرت تشخیص را ربوده.
🪐ازینرو آغاز زندگی با زیبایی و تازگیست. ایام نو خجسته
Ariyan-arta2
📜درین مقاله می خوانیم: +آیا «هفت» نیمه عمر ماه است که بنیاد باور مخوف میترایی می باشد که تمدن آدمی را بلعید؟ +آیا «شش» نیمه عمر خورشید نماد آتش پرستان آریایی است که حامل دانشی مرموز بودند؟ +معنای «شش» و 666 نماد چیست؟ +آیا «شش» شناسه چرخه آتش زا آفرینش است…
🔺«شین»پر شکوه شناسه بذر ازلی به نماد خورشید در باور ازلی کاویان.ازینرو فردوسی ارجمند چیرگی«ماه پرستان»را بر خورشید پرستان همواره گوشزد می کند،(سین)ایزد ماه به نماد هفت در سومری می بودوهمواره معابد او در«هاران سوریه»بوسیله {کاسیت هاو مادها}ویران می شد، بدینسان(ماهی)نماد شناور خودخور در اقیانوس آسمان را بر تندیس(شیر)غرنده نشاندند که حامل خورشید به عمر«شش»است و«شاماش»واژه کامل آریایی می باشد که تشکیل دهنده واژه«شمشیر»شد و آکادی (شیراز)نوشته می شود،ازینرو شمشیر روح آریایی است چون شراره خورشید.آری شمشیر نماد شراره خورشید است و (شین) بسیار قلمرو گسترده ای در فرهنگ فارسی دارد که میراثی از کاهنان کاویانی هنگام ترک دیار می بود❌شمع،شراب،شکوفه،شیر،شکر،شیرینی و ده ها واژه شیرین و شورانگیز دیگر را می توانید بر سفره«شش شین» آرایید که برای رهایی از هر نفرین،نخست باید سنت های«مهری میترایی»که ماه را پدر خورشید خوانده اندو امروز بر جای ازل پرستان کاویانی نهادند از میان رود📜سخت ترین کار برای بازسازی یک فرهنگ، نابودی سنت های اشتباه است که اهریمن بر جای درست آن نشاند و به تیغ سمی بر اندیشه ها کنده شده است🌹نورزتان خجسته وشاد
📕داستان صوتی : «منات بافومت بر برج کوشان»
🌋{ بخش دوازدهم : پایانی، برگشت خدا به بهشت و مصلوب شدن پسر خدا}
🪐نویسنده سلمان سمیعی { مدت دو ساعت چهل دقیقه)
📜ای همسفر پس از گذر از یازده دالان میان بهشت و دوزخ ، وارد لوح دوازدهم منشا تصاویر همان نقطه تلاقی سه رشته زمان شو تا شومترین رویداد ، در آیینه اندیشه بازتاب شود که بدان تصویر می توان چنگ بر عمق وجودی افکند و ان دانۀ نفرینی هزاران ساله که به دستان اهریمن در قعر خاکدان تفکرمان کاشته را بیابیم و به آتش خرد بنیادش را بسوزانیم که تا انتهای ژرفای جانمان ریشه دوانده و بر تنمان چنان تار تنیده که علت وجودیمان شده.
باشد که این طومار بلابرگردان ، به کردار دود و مه میان دست و پنجه و آروارهای هیولای زمان از هم فرو نپاشد که اهریمن چنین اراده کرده. 📜👇👇👇
🌋{ بخش دوازدهم : پایانی، برگشت خدا به بهشت و مصلوب شدن پسر خدا}
🪐نویسنده سلمان سمیعی { مدت دو ساعت چهل دقیقه)
📜ای همسفر پس از گذر از یازده دالان میان بهشت و دوزخ ، وارد لوح دوازدهم منشا تصاویر همان نقطه تلاقی سه رشته زمان شو تا شومترین رویداد ، در آیینه اندیشه بازتاب شود که بدان تصویر می توان چنگ بر عمق وجودی افکند و ان دانۀ نفرینی هزاران ساله که به دستان اهریمن در قعر خاکدان تفکرمان کاشته را بیابیم و به آتش خرد بنیادش را بسوزانیم که تا انتهای ژرفای جانمان ریشه دوانده و بر تنمان چنان تار تنیده که علت وجودیمان شده.
باشد که این طومار بلابرگردان ، به کردار دود و مه میان دست و پنجه و آروارهای هیولای زمان از هم فرو نپاشد که اهریمن چنین اراده کرده. 📜👇👇👇
Audio
📕داستان صوتی : «منات بافومت بر برج کوشان»
🌋{ بخش دوازدهم : پایانی، برگشت خدا به بهشت و مصلوب شدن پسر خدا}
🪐نویسنده سلمان سمیعی { مدت دو ساعت چهل دقیقه)
📜ای همسفر پس از گذر از یازده دالان میان بهشت و دوزخ ، وارد لوح دوازدهم منشا تصاویر همان نقطه تلاقی سه رشته زمان شو تا شومترین رویداد ،در آیینه اندیشه بازتاب شود که بدان تصویر می توان چنگ بر عمق وجودی افکند و ان دانۀ نفرینی هزاران ساله که به دستان اهریمن در قعر خاکدان تفکرمان کاشته را بیابیم و به آتش خرد ،بنیادش را بسوزانیم که تا انتهای ژرفای جانمان ریشه دوانده و بر تنمان چنان تار تنیده که علت وجودیمان شده.
باشد که این طومار به کردار غبار و دود و مه میان دست و پنجه و آروارهای هیولای زمان از هم فرو نپاشد که اهریمن چنین اراده کرده. 📜{ سراسر بخش های این داستان نیز در یوتیوب می باشد}
🌋{ بخش دوازدهم : پایانی، برگشت خدا به بهشت و مصلوب شدن پسر خدا}
🪐نویسنده سلمان سمیعی { مدت دو ساعت چهل دقیقه)
📜ای همسفر پس از گذر از یازده دالان میان بهشت و دوزخ ، وارد لوح دوازدهم منشا تصاویر همان نقطه تلاقی سه رشته زمان شو تا شومترین رویداد ،در آیینه اندیشه بازتاب شود که بدان تصویر می توان چنگ بر عمق وجودی افکند و ان دانۀ نفرینی هزاران ساله که به دستان اهریمن در قعر خاکدان تفکرمان کاشته را بیابیم و به آتش خرد ،بنیادش را بسوزانیم که تا انتهای ژرفای جانمان ریشه دوانده و بر تنمان چنان تار تنیده که علت وجودیمان شده.
باشد که این طومار به کردار غبار و دود و مه میان دست و پنجه و آروارهای هیولای زمان از هم فرو نپاشد که اهریمن چنین اراده کرده. 📜{ سراسر بخش های این داستان نیز در یوتیوب می باشد}
🌋دو سند بسیار مهم ، «سلم» ایزد خورشید در عربستان است که به صورت«میترا» کشیده می شود.«نبونید» آخرین شاه بابل به ستایش این ایزد در شمال عربستان رفت و تخت را به پسرش (بل شا زاری) سپرد برای تحقق سرنوشتی شوم که خواننده آن مادر ش (آداد گوپا) جادوگرِ معبد «هاران» میان سوریه و ترکیه امروزی به ایزدی ماه « سین» می بود، از عربستان و بابل و تا هاران درپیوند باور میترائیسم یا مادر سالاری می شود، که درین زمان، کوروش هخامنشی یا اشا زرتشت زمانه (شاه بذر اتش) بر سر «نبونید» ظاهر می شود و او را به یوغ می کشاند و پسرش که باید به ایران چون «اشوربانی پال» یورش برد را به تیغ سپرد و معبد «هاران» بسان زمان مادها با خاک یکسان شد .می توان به اسودگی ریشه {سلم و تور} در پیکره میترائیسم را یافت، ازینرو سالیان مزدبگیران فلات اناتولی به نام استادان آزادانه در فرهنگسرا می خزند و آیین «مهر میترایی»را باور ایرانِ کاویانی می خوانند و هزاران مقاله در روز مروج باور سنتی فلات اناتولی می شوند تا به امروز رهبرشان به اسودگی وارد میدان گردد،
🪐 ایرانی بیاییم ریشه درخت {سلم و تور} را نشانه گیریم گرنه تیغ مادر میترا همواره بر گردن ایرجیان است👇👇👇
🪐 ایرانی بیاییم ریشه درخت {سلم و تور} را نشانه گیریم گرنه تیغ مادر میترا همواره بر گردن ایرجیان است👇👇👇
تصویر ذبح گاو«شاتور»نماد شاهنشاهی ایران زمین به دست خورشید دروغین یا ماه به جنس مذکر معروف به «مهر خاوران»به ذات«سلم و تور »را در یک پیکره نشان می دهد که گاو ارشد«شاتور»به«دم سه شاخه»که نماد شاهنشاهی ایران زمین می بود را سر می برند .فردوسی ارجمند آن را در داستان ایرج نیرومند گنجاند ازینرو پیروزی«مهر » همان ماه به رخت خورشید اشاره دارد که پیرو اسناد فوق با نام «سلمو»در عربستان ستایش می شد، ازینرو چندیست آزدانه از هر جانب میترائیسم یا مادرسالاری را بر ایران جاری کردند.«شاتور» به معنی آفریدگار به ذات آتش به نماد گاو خشمگین به دم «سه شاخه» عنوانی بود برای شاهنشاه ارشد، {شاتور الی شاری} به معنی شاهنشاه که اینگونه زیر تیغ میترا است.
🔺«میم»جلاد به ریشه«آتور» پیوست{ماتور یا میترا}وارد میدان شد و«مهر»نیز به معنی مرگِ{هر یا هور }به مفهوم نور و(م+ آتور : ماتور)(م + هر:مهر)هر دو واژه ای باستانی هستندکه در مصر عنوانیست برای(اوسایرس) و فرشته عدالت
🔶هرکجا دوزخ و بهشت و سنت
قربانی آیدباید دانست از ایین کاویان بسیار دور است ازینرو در زمان مغول ،مغان به کتب ستایشنامه هجوم اوردند و ایزدان خود را بر جای خدایی نشاندند.👇👇👇
🔺«میم»جلاد به ریشه«آتور» پیوست{ماتور یا میترا}وارد میدان شد و«مهر»نیز به معنی مرگِ{هر یا هور }به مفهوم نور و(م+ آتور : ماتور)(م + هر:مهر)هر دو واژه ای باستانی هستندکه در مصر عنوانیست برای(اوسایرس) و فرشته عدالت
🔶هرکجا دوزخ و بهشت و سنت
قربانی آیدباید دانست از ایین کاویان بسیار دور است ازینرو در زمان مغول ،مغان به کتب ستایشنامه هجوم اوردند و ایزدان خود را بر جای خدایی نشاندند.👇👇👇
⚫️{ آری فلات آناتولی پس از فروپاشی اقوام آریایی میانه هزاره دوم پیش از میلاد، گهواره آشوریان به روح دوگانه توران و سلیمیان شد و زادگاه سلم ، عربستان می بود} و پیرو باورهای ماه پرستی میانرودان «سلم» واژه ایست خیر باد برای ظهور «ونوس :ناهید» که برابر با ایشتار به وجه تسمیه میترا یا مادر الهی در شب است.
«ونوس» همان ایشتار یا مادر الهی می باشد که همواره در پی نابودی ایران زمین می بود که با نام «اِمی آنات» به معنی مادر اناهیت وارد میدان شد که در عربستان به نام «منات» شناخته می شود ازینرو هرودوت میترا را ایزدی به دو جنس از عربستان خوانده، همان دیو سفید به دو جنس یا «بافومت» ان نره قوچ باردار در تصاویر . و در تفسیری دیگر ماه رحمی می شود که خورشید را می زاید ازینرو بابلیان «شاماش» فرزند ایزد «نانا» یا «سین» می دانند، بدینسان خورشید فرزند ماه می شود که بدان گویند (مهر) که در یونان و رم بصورت های گوناگون بیان می شود که مهترین ان (آپلو) پسر (لتو :الات) می باشد که واژه لاتین برگرفته از مادر مقدس است که باید منجی را بزاید و «مهر» یا همان «مار» یک واژه باستانی برای فرشته مرگ در روز رستاخیز می باشد از عناوین اصلی «اوسایریس» در مصر است بدینسان (ست) نماینده اقوام اریایی او را به چهارده بخش تکه تکه می کند، و در آناتولی تا اوگاریت، الهه آب «اناهیت» یا آنات، ازینرو فلات آناتولی نام خود را از این الهه کین دار و رانده شده از ایران گرفته ، و این مادر الهی زاینده فرزندانی است که باید سر از فلات ایران برچینند.
سلم و تور و ایرج
❌ازینرو فردوسی ارجمند «سلم و تور» را فرزندان نخست آورده و «ایرج» که فرزند راستین فریدون فرخ است را آخرین ، که بی گمان تخریب سهمگین در درازنای تاریخ صورت گرفته و قلع و قمع در متن شاهنامه انجام شده که پیرو متون میانرودانی بی گمان این دو فرزند نخست، فرزند خواندگان فریدون بودند و فرزند راستین «ضحاک» و «سلمو»از ایزدان مهم میانرودان صورت دیگر «نین گیش زیدا» ایزد دومار بر شانه است درنتیجه توران و سلم صورت های دیگر ضحاک هستند، گرنه هرگز فردوسی ، اشتراک زنان میان ضحاک و فریدون را بیان نمی کرد و «ایرج» را فرزند نخست می خواند درصورتیکه آن دو نخستین هستند و از نسل جمشید که بدین دلیل انان را به فرزند خواندگی می پذیرد، که این دو به فرزند اصلی فریدون فرخ و شاهزاده حق ایران حسادت کرده و توران به دسیسه سلم تیغ بر گردن ایرج می نهند و سر از تنش بر می چیند ، دقیقا برابر با تصویر میترای گاو کش که تیغ بر گردن «شاتور» که عنوانی است برای شاهنشاهان ایران نهاده، و همچنین نبردهای روی داده میان اقوام پدرسالار آریایی و مادر سالار میترایی در فلات آناتولی و عربستان تا مصر بی گمان از متون شاهنامه حذف شده اند ،که {دجله و فرات و نیل} میانگاه نبرد اقوام ایران و توران بوده است و دریاچه «وان» محل کشمکش های سنگین میان اقوام آریایی پدرسالار و اقوام مادر سالار میترایی.
🔺میترائیسم که مادر سراسر ادیان به سنت قربانی و ستایش است، برای از میان بردن همسانی متون تاریخ با متن اساتیری به هر کاری دست زده و ریشه «سلم و تور» را از بیخ و بن در متن شاهنامه برکنده ، و هرگز توران محل تاخت و تاز اقوام سکایی در شمال و شرق ایران نیست که دشت های استپی تا انتهای چین محل جولان اقوام ایرانی بودند که به فلات ایران به یک نقطه به وحدت می رسیدند ازینرو «نرام سین» در کتیبه «کوتا» ، پادشاهان آینده را از رفتن بدان سو بر حذر می کند و می گوید {ای شاه اینده مبادا به قلمرو غولان روی که خدایان ما از انان در هراسند انان خدایان ما را نابود می کنند}👇👇👇
«ونوس» همان ایشتار یا مادر الهی می باشد که همواره در پی نابودی ایران زمین می بود که با نام «اِمی آنات» به معنی مادر اناهیت وارد میدان شد که در عربستان به نام «منات» شناخته می شود ازینرو هرودوت میترا را ایزدی به دو جنس از عربستان خوانده، همان دیو سفید به دو جنس یا «بافومت» ان نره قوچ باردار در تصاویر . و در تفسیری دیگر ماه رحمی می شود که خورشید را می زاید ازینرو بابلیان «شاماش» فرزند ایزد «نانا» یا «سین» می دانند، بدینسان خورشید فرزند ماه می شود که بدان گویند (مهر) که در یونان و رم بصورت های گوناگون بیان می شود که مهترین ان (آپلو) پسر (لتو :الات) می باشد که واژه لاتین برگرفته از مادر مقدس است که باید منجی را بزاید و «مهر» یا همان «مار» یک واژه باستانی برای فرشته مرگ در روز رستاخیز می باشد از عناوین اصلی «اوسایریس» در مصر است بدینسان (ست) نماینده اقوام اریایی او را به چهارده بخش تکه تکه می کند، و در آناتولی تا اوگاریت، الهه آب «اناهیت» یا آنات، ازینرو فلات آناتولی نام خود را از این الهه کین دار و رانده شده از ایران گرفته ، و این مادر الهی زاینده فرزندانی است که باید سر از فلات ایران برچینند.
سلم و تور و ایرج
❌ازینرو فردوسی ارجمند «سلم و تور» را فرزندان نخست آورده و «ایرج» که فرزند راستین فریدون فرخ است را آخرین ، که بی گمان تخریب سهمگین در درازنای تاریخ صورت گرفته و قلع و قمع در متن شاهنامه انجام شده که پیرو متون میانرودانی بی گمان این دو فرزند نخست، فرزند خواندگان فریدون بودند و فرزند راستین «ضحاک» و «سلمو»از ایزدان مهم میانرودان صورت دیگر «نین گیش زیدا» ایزد دومار بر شانه است درنتیجه توران و سلم صورت های دیگر ضحاک هستند، گرنه هرگز فردوسی ، اشتراک زنان میان ضحاک و فریدون را بیان نمی کرد و «ایرج» را فرزند نخست می خواند درصورتیکه آن دو نخستین هستند و از نسل جمشید که بدین دلیل انان را به فرزند خواندگی می پذیرد، که این دو به فرزند اصلی فریدون فرخ و شاهزاده حق ایران حسادت کرده و توران به دسیسه سلم تیغ بر گردن ایرج می نهند و سر از تنش بر می چیند ، دقیقا برابر با تصویر میترای گاو کش که تیغ بر گردن «شاتور» که عنوانی است برای شاهنشاهان ایران نهاده، و همچنین نبردهای روی داده میان اقوام پدرسالار آریایی و مادر سالار میترایی در فلات آناتولی و عربستان تا مصر بی گمان از متون شاهنامه حذف شده اند ،که {دجله و فرات و نیل} میانگاه نبرد اقوام ایران و توران بوده است و دریاچه «وان» محل کشمکش های سنگین میان اقوام آریایی پدرسالار و اقوام مادر سالار میترایی.
🔺میترائیسم که مادر سراسر ادیان به سنت قربانی و ستایش است، برای از میان بردن همسانی متون تاریخ با متن اساتیری به هر کاری دست زده و ریشه «سلم و تور» را از بیخ و بن در متن شاهنامه برکنده ، و هرگز توران محل تاخت و تاز اقوام سکایی در شمال و شرق ایران نیست که دشت های استپی تا انتهای چین محل جولان اقوام ایرانی بودند که به فلات ایران به یک نقطه به وحدت می رسیدند ازینرو «نرام سین» در کتیبه «کوتا» ، پادشاهان آینده را از رفتن بدان سو بر حذر می کند و می گوید {ای شاه اینده مبادا به قلمرو غولان روی که خدایان ما از انان در هراسند انان خدایان ما را نابود می کنند}👇👇👇
⚫️ اتحاد سلم و تور گاهی سبب فتوحات در نواحی شرق ایران می شد که با یورشهای افراسیاب بازگو شده است ، پیرو متون اساتیر گهواره «سلم و تور» ترکیه و عربستان امروز می بود، بدینسان رمیان از نسل «سلم» هستند یا «سلمانیان اشوری» که ریشه انها را باید در عربستان جستجو کرد ، که «آمادها: مادها» انان را متلاشی کرده و انان به انسوی مدیترانه گریختند ازینرو در زمان هخامنشی معابد به آنسوی مدیترانه انتقال یافت و شاهنشاهان هخامنشی به سپاه قاره پیما سوی بالکان تاختند تا باور مهر میترایی را از ریشه بر کنند و مانع ظهور منجی که هسته اصلی این باور است شوند ، مسیحایی که باید جهان را به گناه لبریز کند وانگه تیغ بر دست وارد میدان شود همان چوپان مقدس، پیرو بیشمار مدارک چون سند فوق، «سلم» ایزد خورشید عربستان بوده همان (مهر خاوران) که امروز آن را خدای ایران می خوانند.
❌و «آناهیت» نیز همان الهه ای به هزار نام که از اقوام جنگنده پدرسالار آریایی گوتیان و کاسیان تا آمادها معابد او را در آناتولی از میان می بردند و یل «خشایارشا فاتح» سیصد ضربه شلاق به نشانه سه برهگی همان «دم سه شاخه گاو» تازیانه بر گرده الهه آب ها نهاد تا بگوید هرگز سر «ایرجیان :اورکی ها » دیگر به تیغ میترا بریده نخواهد شد.
♦️ایرانیان همواره در نبرد میترائیسم یا مادرسالاری به رهبری آناهیت به هزاران نام بودند، چون «آتنا» که یل خشایارشا معبد او «پارتنون» به معنی «الهه باکره» را به آتش کشید و داریوش هخامنشی یکایک معابد را از {دیدم تا افسیا} در آسیای صغیر با خاک یکسان کرد ، که این کردار معبد براندازی در باستان شناسی آلمان به نام «پرسر شوت»معروف است به معنی نابودی معابد یونان بوسیله پارسیان و «آماد: مادها» هنگامیکه به «نینوا» پایتخت آشوریان وارد شدند سر از تندیس الهه «اناهیت» زدند و پیش از ان «آشوربانی پال» سوگند یاد کرد که ایران را با خاک یکسان می کند و تندیس به زنجیر کشیده شده مادر الهی «اناهیت : اینانا : ایشتار» را باز می گرداند که مادر الهی او را فراخوانده و به همین ترتیب می توان فرزندان {الهه آناهیت به روح سلم و تور} که مادر الهی خود را «میترا آنات» خوانده اند تا {انمرکار یا ضحاک} یافت، از حمورابی و شولگی ، نرام سین و سارگن تا تاموزی معشوقه «ایشتار» که روح «سلم» در آن نهفته است همان «اکوان دیو» می باشد و «اکوان دیو» شناسه اقوام شورشی در دریاچه «وان» است و رستم نیز اقوام پدر سالار چون گوتیان به رهبری «سوتنی ها» آریایی را نمایندگی می کند. آری ساسانیان یا «سوتنی ها» از اغاز در نبرد با اقوام مادر سالار میترایی بودند ازینرو «سکسون ها» خود را ساسان و یونانیان ، ایلامیان را ساسان می خواندند که اشاره به اشاشیون همان شش پرستان باستان دارد، حلقه در حلقه در گره همند به یک باور و آیین و کرداری همسان، مردمانی که پتکی بودند بر بت های سنگی معابد که پس از وارونگی انان شدند کافر و بت پرست.
🔶پیرو دو مدرک فوق که قطره ایست در هزاران سند، سلم ایزد خورشید در عربستان است که به (مهر) معروف می باشد درحقیقت «ماهی» که به ذات خورشید وارد میدان می شود و یا خورشیدی که فرزند ماه است و «مادر میترا» یا الهه آب ها که ماه را می زاید، و «ونوس» ستاره شبانگاهی نیز روح ماه که هنگام ظهورش اعراب به خیر باد «سلمو» گویان به پیشوازش می رفتند، که واژه «سلام» برخاسته ازین خیرباد بر {ونوس:ناهید: ایشتار} آمده که به روح مردانه در عربستان با نام «سلمو» شناخته می شود ،و {سلمو گویان} بدرقه اش می کردند، خدایان خود را به عناصر آریای تزئین می کردند تا بتوانند وارد اندیشه شوند.
❌و «آناهیت» نیز همان الهه ای به هزار نام که از اقوام جنگنده پدرسالار آریایی گوتیان و کاسیان تا آمادها معابد او را در آناتولی از میان می بردند و یل «خشایارشا فاتح» سیصد ضربه شلاق به نشانه سه برهگی همان «دم سه شاخه گاو» تازیانه بر گرده الهه آب ها نهاد تا بگوید هرگز سر «ایرجیان :اورکی ها » دیگر به تیغ میترا بریده نخواهد شد.
♦️ایرانیان همواره در نبرد میترائیسم یا مادرسالاری به رهبری آناهیت به هزاران نام بودند، چون «آتنا» که یل خشایارشا معبد او «پارتنون» به معنی «الهه باکره» را به آتش کشید و داریوش هخامنشی یکایک معابد را از {دیدم تا افسیا} در آسیای صغیر با خاک یکسان کرد ، که این کردار معبد براندازی در باستان شناسی آلمان به نام «پرسر شوت»معروف است به معنی نابودی معابد یونان بوسیله پارسیان و «آماد: مادها» هنگامیکه به «نینوا» پایتخت آشوریان وارد شدند سر از تندیس الهه «اناهیت» زدند و پیش از ان «آشوربانی پال» سوگند یاد کرد که ایران را با خاک یکسان می کند و تندیس به زنجیر کشیده شده مادر الهی «اناهیت : اینانا : ایشتار» را باز می گرداند که مادر الهی او را فراخوانده و به همین ترتیب می توان فرزندان {الهه آناهیت به روح سلم و تور} که مادر الهی خود را «میترا آنات» خوانده اند تا {انمرکار یا ضحاک} یافت، از حمورابی و شولگی ، نرام سین و سارگن تا تاموزی معشوقه «ایشتار» که روح «سلم» در آن نهفته است همان «اکوان دیو» می باشد و «اکوان دیو» شناسه اقوام شورشی در دریاچه «وان» است و رستم نیز اقوام پدر سالار چون گوتیان به رهبری «سوتنی ها» آریایی را نمایندگی می کند. آری ساسانیان یا «سوتنی ها» از اغاز در نبرد با اقوام مادر سالار میترایی بودند ازینرو «سکسون ها» خود را ساسان و یونانیان ، ایلامیان را ساسان می خواندند که اشاره به اشاشیون همان شش پرستان باستان دارد، حلقه در حلقه در گره همند به یک باور و آیین و کرداری همسان، مردمانی که پتکی بودند بر بت های سنگی معابد که پس از وارونگی انان شدند کافر و بت پرست.
🔶پیرو دو مدرک فوق که قطره ایست در هزاران سند، سلم ایزد خورشید در عربستان است که به (مهر) معروف می باشد درحقیقت «ماهی» که به ذات خورشید وارد میدان می شود و یا خورشیدی که فرزند ماه است و «مادر میترا» یا الهه آب ها که ماه را می زاید، و «ونوس» ستاره شبانگاهی نیز روح ماه که هنگام ظهورش اعراب به خیر باد «سلمو» گویان به پیشوازش می رفتند، که واژه «سلام» برخاسته ازین خیرباد بر {ونوس:ناهید: ایشتار} آمده که به روح مردانه در عربستان با نام «سلمو» شناخته می شود ،و {سلمو گویان} بدرقه اش می کردند، خدایان خود را به عناصر آریای تزئین می کردند تا بتوانند وارد اندیشه شوند.
{نبونید و جادوگر آدادگوپا و کوروش هخامنشی}
⚫️«نبونید» فرزند جادوگر «آداد گوپا» در شمال عربستان(تایما) به ریاضت نشست که (سلمو) ستایش می شد و «سلمو» را سخت ستایید ،و مادر در سوی دیگر در «هاران» که مرزی میان سوریه و آناتولی است به دعاخوانی ایزد ماه (سین) پرداخت تا منجی ماه پرستان (بل شا زاری) همان نوه اش بتواند ایران را تسخیر کند، اینجا «اشا زرتشت» یا شاهنشاه ایران زمین کوروش هخامنشی به نماد ستاره صبحگاهی «سریوس یا اتیشتار» آلفای صورت فلکی سگ، به عربستان تاخت، و قاعده و قانون در لوح سرنوشت ماه پرستان را بر هم زد، و «نبونید» که در «تایما» شمال عربستان به ستایش (سلمو) می پرداخت را به زنجیر کشید و «بل شا زاری» را در بابل کشت و فرمان نابودی معبد «هاران» پیرو «امادها:ماد» به ایزدی ماه «سین» را راند و گسیل سپاه هخامنشی بسوی بالکان نیز بازتابی بود از یورش کوروش بزرگ تا مانع ورود منجی به نماد خورشید (مهر) از اعماق دریا شوند ازینرو اسکندر را در بشکه درون آب به تصویر می کشند..
❌ بدینسان این ایزدان سراسر در گره هم می افتند ازینرو آشوریان با نام «سلمان» در شمال میانرودان در نبرد با پدرسالاران اریایی(هیتی) برای تصاحب آناتولی یا توران بودند.
«میترا» به ذات «سلم و تور» در حال سر بریدن ایرج است و «مهر» همان ماهی است که از درون آب بیرون می اید و بر مسند خورشید می نشیند ازینرو میترا سراسر تاجی به «هفت شراره» بر سر دارد که شناسه اوست، گر نباشد ان تندیس معتبر نیست و گاوی به «دم سه شاخه» نماد شاهنشاهی ایران را سر می برد، ازینرو «مهر» نام هفتمین ماه در فرهنگ فارسی شد تا نیمه ماه را به اگاهان برساند ماهی که مرگ خورشید قلمداد می شود، و مهر به ریشه (ماه) است که گونه وارونه واژه (هر و هور) به معنی « کوه و نور»می باشد.
🔺 ازینرو پس از فروپاشی اتحاد میان اقوام پدرسالار آریای میانه هزاره دوم پیش از میلاد، از سوریه و ترکیه امروزی اتحاد میترایی یا مادر سالاران بر علیه پدرسالاران آریایی به باور کاویانی شکل گرفت که بدون خداپنداری در پی جاری کردن قوانین دهر بودند و با قوانین دهر خود را منطبق کرده ازینرو هزاران هزار باور ضد و نقیض ساخته شد تا به زد و خورد دنیای پر اشوب را بیافرینند و اصول اساسی دهر که در باور کاویان نهفته فاش نشود، و میترائیسم مادر زاینده سراسر ادیان به سنت قربانی و ستایش شد ازینرو در سراسر معابد باستان حفره ای در گوشه ای یا چاه آب یا سنگی میان تهی نماد رحم او به دیده می نشیند.
🔶تنها با دو متن فوق بسیار رازها را خواهیم شکافت حال تصور کنید دانشکده ها از یوغ واتیکان و فلات اناتولی بیرون اید و استادان منفعل به اساتید غیور فاعل وطن پرست دگرگون شود و متون باستان به دست فرزندان ایرج گشوده گردد.
🪐زمانیکه مفاخر ایران، هچنین یلانی چون« آلپ ارسلان و جلال الدین»را به نام خود می زدند کجا بودید حتی طنین از شما شنیده نشد، پیرو روند ده ساله و فرمانبری بی چون و چرای شما استادان بی غیرت از اهریمنی به نام «اردوغان» و واشکافی نکردند الواح ایلامی که بیانگر یک فرمانروایی جهانی است ، {نوروز و تبریز} که سهل است بی گمان نام «ایران» به «توران» تغییر خواهد یافت ، با این مقدار مزدور بی غیرت که فرهنگسراها را در تسخیر گرفتند و انتشار کتب بدون پایه و اساس، سعی بر جاری کردن باور سنتی سلم و تور مهری میترائیسم و آناهیتایی جای اسرار کاویان و حکمت خسروانی در ایران هستند.
⚒️ باور مهر میترایی به هسته مرکزی الهه اب ها (اناهیت)باور کهن فلات اناتولی (آنات)و عربستان (سلمو)می بوده سلم و تور ، ازینرو ایرانیان همواره در نبرد با این باور بودند و از جان مایه می گذاشتند تا قدمهای شوم «میترا» به ایران نرسد که امروزه سایه اش بر ایران سخت سنگین شده ، و صدای کوبش ان را می شنویم، مگر می شود استادان و فرهیختگان بدون هیچ مدرک و سندی ایزد {این-شوشان-اک} در کتیبه ساسانی را «میترا» بخوانند،که بی گمان فرمان از واتیکان است، تجلی میترا را می توان در سودابه و دیو سفید به دو جنس همان بافومت،«اکوان دیو: اقوام شورشی دریاچه وان»و صدها دیگر یافت و میترا مادر سراسر ادیان به سنت قربانی و ستایش بوده همان رحم مشکین فام زاینده در معابد.
🌋ای ایران پرست هرکجا دوزخ و بهشت و سنت قربانی به زبان آید باید دانست از ایین کاویان و حکمت خسروانی باور اصلی ایران زمین بسیار دور است چه می خواهد زرتشتیان ان را گویند چه مفاخر دو عالم ، با وجود مبلغین مهری میترایی همواره سر ایرج، عزیزِ فریدون فرخ زیر تیغ میترا به ارواح سلم و تور خواهد رفت، بیاییم به کردار رستم دستان در کنار دریاچه از خواب برخیزیم که اکنون کت بسته بر سینی اکوان دیو بر دستان او سوی دره ایم ، که جز بیداری و جنگیدن راهی نیست. و ریشه درخت {سلم و تور} را نشانه گیریم گرنه تیغ مادر میترا همواره بر گردن ایرجیان می نشیند سمیعی
⚫️«نبونید» فرزند جادوگر «آداد گوپا» در شمال عربستان(تایما) به ریاضت نشست که (سلمو) ستایش می شد و «سلمو» را سخت ستایید ،و مادر در سوی دیگر در «هاران» که مرزی میان سوریه و آناتولی است به دعاخوانی ایزد ماه (سین) پرداخت تا منجی ماه پرستان (بل شا زاری) همان نوه اش بتواند ایران را تسخیر کند، اینجا «اشا زرتشت» یا شاهنشاه ایران زمین کوروش هخامنشی به نماد ستاره صبحگاهی «سریوس یا اتیشتار» آلفای صورت فلکی سگ، به عربستان تاخت، و قاعده و قانون در لوح سرنوشت ماه پرستان را بر هم زد، و «نبونید» که در «تایما» شمال عربستان به ستایش (سلمو) می پرداخت را به زنجیر کشید و «بل شا زاری» را در بابل کشت و فرمان نابودی معبد «هاران» پیرو «امادها:ماد» به ایزدی ماه «سین» را راند و گسیل سپاه هخامنشی بسوی بالکان نیز بازتابی بود از یورش کوروش بزرگ تا مانع ورود منجی به نماد خورشید (مهر) از اعماق دریا شوند ازینرو اسکندر را در بشکه درون آب به تصویر می کشند..
❌ بدینسان این ایزدان سراسر در گره هم می افتند ازینرو آشوریان با نام «سلمان» در شمال میانرودان در نبرد با پدرسالاران اریایی(هیتی) برای تصاحب آناتولی یا توران بودند.
«میترا» به ذات «سلم و تور» در حال سر بریدن ایرج است و «مهر» همان ماهی است که از درون آب بیرون می اید و بر مسند خورشید می نشیند ازینرو میترا سراسر تاجی به «هفت شراره» بر سر دارد که شناسه اوست، گر نباشد ان تندیس معتبر نیست و گاوی به «دم سه شاخه» نماد شاهنشاهی ایران را سر می برد، ازینرو «مهر» نام هفتمین ماه در فرهنگ فارسی شد تا نیمه ماه را به اگاهان برساند ماهی که مرگ خورشید قلمداد می شود، و مهر به ریشه (ماه) است که گونه وارونه واژه (هر و هور) به معنی « کوه و نور»می باشد.
🔺 ازینرو پس از فروپاشی اتحاد میان اقوام پدرسالار آریای میانه هزاره دوم پیش از میلاد، از سوریه و ترکیه امروزی اتحاد میترایی یا مادر سالاران بر علیه پدرسالاران آریایی به باور کاویانی شکل گرفت که بدون خداپنداری در پی جاری کردن قوانین دهر بودند و با قوانین دهر خود را منطبق کرده ازینرو هزاران هزار باور ضد و نقیض ساخته شد تا به زد و خورد دنیای پر اشوب را بیافرینند و اصول اساسی دهر که در باور کاویان نهفته فاش نشود، و میترائیسم مادر زاینده سراسر ادیان به سنت قربانی و ستایش شد ازینرو در سراسر معابد باستان حفره ای در گوشه ای یا چاه آب یا سنگی میان تهی نماد رحم او به دیده می نشیند.
🔶تنها با دو متن فوق بسیار رازها را خواهیم شکافت حال تصور کنید دانشکده ها از یوغ واتیکان و فلات اناتولی بیرون اید و استادان منفعل به اساتید غیور فاعل وطن پرست دگرگون شود و متون باستان به دست فرزندان ایرج گشوده گردد.
🪐زمانیکه مفاخر ایران، هچنین یلانی چون« آلپ ارسلان و جلال الدین»را به نام خود می زدند کجا بودید حتی طنین از شما شنیده نشد، پیرو روند ده ساله و فرمانبری بی چون و چرای شما استادان بی غیرت از اهریمنی به نام «اردوغان» و واشکافی نکردند الواح ایلامی که بیانگر یک فرمانروایی جهانی است ، {نوروز و تبریز} که سهل است بی گمان نام «ایران» به «توران» تغییر خواهد یافت ، با این مقدار مزدور بی غیرت که فرهنگسراها را در تسخیر گرفتند و انتشار کتب بدون پایه و اساس، سعی بر جاری کردن باور سنتی سلم و تور مهری میترائیسم و آناهیتایی جای اسرار کاویان و حکمت خسروانی در ایران هستند.
⚒️ باور مهر میترایی به هسته مرکزی الهه اب ها (اناهیت)باور کهن فلات اناتولی (آنات)و عربستان (سلمو)می بوده سلم و تور ، ازینرو ایرانیان همواره در نبرد با این باور بودند و از جان مایه می گذاشتند تا قدمهای شوم «میترا» به ایران نرسد که امروزه سایه اش بر ایران سخت سنگین شده ، و صدای کوبش ان را می شنویم، مگر می شود استادان و فرهیختگان بدون هیچ مدرک و سندی ایزد {این-شوشان-اک} در کتیبه ساسانی را «میترا» بخوانند،که بی گمان فرمان از واتیکان است، تجلی میترا را می توان در سودابه و دیو سفید به دو جنس همان بافومت،«اکوان دیو: اقوام شورشی دریاچه وان»و صدها دیگر یافت و میترا مادر سراسر ادیان به سنت قربانی و ستایش بوده همان رحم مشکین فام زاینده در معابد.
🌋ای ایران پرست هرکجا دوزخ و بهشت و سنت قربانی به زبان آید باید دانست از ایین کاویان و حکمت خسروانی باور اصلی ایران زمین بسیار دور است چه می خواهد زرتشتیان ان را گویند چه مفاخر دو عالم ، با وجود مبلغین مهری میترایی همواره سر ایرج، عزیزِ فریدون فرخ زیر تیغ میترا به ارواح سلم و تور خواهد رفت، بیاییم به کردار رستم دستان در کنار دریاچه از خواب برخیزیم که اکنون کت بسته بر سینی اکوان دیو بر دستان او سوی دره ایم ، که جز بیداری و جنگیدن راهی نیست. و ریشه درخت {سلم و تور} را نشانه گیریم گرنه تیغ مادر میترا همواره بر گردن ایرجیان می نشیند سمیعی
📜بدین طومار کوتاه،به درون حقایق طبیعی که آدمی آن را «ماورا» می خواند وارد شو،که هیچ چیز ماورایی و فراحسی وجود ندارد،آدمی در «مادون» روابط کیهان رو به سقوط است و قوانین ساده دهر و طبیعت را برتر از پهنه اندیشه می پندارد.
🔺آیا مرگ،سایه ی خورنده ایست که تنمان را بر وجودمان گور می کند یا می توان از مرگ نیرو گرفت و چون دانه در خاک سیاه رویید
🔸آیا در عهدی گمشده مردمانی به راز بی مرگی پی برده بودند و اسرار آن را بر درفش چرخ نگار نهادند و به میراث گذاشتند و این مردم خود را «آموریته» نامیدند به معنی جاودانگان که در میانگاه اقوام آریایی قرار داشتند و نام«یمیر»که عنوانیست برای شاهنشاه اجم «جمشید» برگرفته ازین باور است و هیئت جاودانگان در زمان هخامنشی بدین نام در صحنه تاریخ تازیدند و آخرین بازماندگان این مردمان شکارچی بودند که دست بر دوک پیچنده زمان بردند و الیاف مرموزات را بیرون کشیدند و تار و پود وجودی خود کردند،و آیا اکنون از طریق نسلشان در نبرد با شَری اند که چون گردابی خورنده میان تمدن بشری است،ازینرو واژه«ایمورتالیتی»به معنی جاودانگی از نام این مردمان برخاسته و درفش کاویانی حامل این راز باطنی است(فایل صوتی بزودی)
🔺آیا مرگ،سایه ی خورنده ایست که تنمان را بر وجودمان گور می کند یا می توان از مرگ نیرو گرفت و چون دانه در خاک سیاه رویید
🔸آیا در عهدی گمشده مردمانی به راز بی مرگی پی برده بودند و اسرار آن را بر درفش چرخ نگار نهادند و به میراث گذاشتند و این مردم خود را «آموریته» نامیدند به معنی جاودانگان که در میانگاه اقوام آریایی قرار داشتند و نام«یمیر»که عنوانیست برای شاهنشاه اجم «جمشید» برگرفته ازین باور است و هیئت جاودانگان در زمان هخامنشی بدین نام در صحنه تاریخ تازیدند و آخرین بازماندگان این مردمان شکارچی بودند که دست بر دوک پیچنده زمان بردند و الیاف مرموزات را بیرون کشیدند و تار و پود وجودی خود کردند،و آیا اکنون از طریق نسلشان در نبرد با شَری اند که چون گردابی خورنده میان تمدن بشری است،ازینرو واژه«ایمورتالیتی»به معنی جاودانگی از نام این مردمان برخاسته و درفش کاویانی حامل این راز باطنی است(فایل صوتی بزودی)
🪐پس از تازش تازی به گونه غریب و جادویی دانه ای ویرانگر آکنده از نیروهای منفعل و منفی درون ایرانیان کاشته شد و بینایی که دهلیزیست سوی عمق اندیشه را از دست دادند.آری جاذبه ای منفی که میل به جدایی ایرانی از منشا خود یا ارواح برتر نیاکان دارد سخت ژرفای وجودیمان را به تسخیر در آورد ازینرو دیده ای بینا به ارزش های کیهانی نداشتیم و زیبایی که حکمیست قطعی از دهر بر عمق اندیشه راه نمی یابد و زیبایی را گونه ای دیگر می پنداریم
🌋اما باید پلکانی به نبرد این نیروهای منفی که میل به جدایی شاخه از ریشه دارند رفت، کافیست«ساقه گردن»شاهنشاهان ایران را به دیده آورد و با همتای خود از «هند» تا به «رم» مقایسه کرد به آسودگی روند آموزشی ایران باستان فاش می شود و «مرد برتر» باستان به نام «شاتور» بر دیده رخ می نمایاند. مردی اخلاق مدار و خرد گرا که در نبرد و دفاع از قوانین خود، چون ارابه مرگ رفتار می کرد ازینرو جهان از {تبت تا واتیکان} زیر سایه باوری خطرآفرین که خدا را متعالی خواند نه درونی، به نبرد روند آموزشی کاف پرستان کاویانی شتافت که حاصلش، مخلوقی بود که هیبت خالق را از درون خود می دید.📜درین گفتار واژه گلادیاتور واشکافی می شود👇👇
🌋اما باید پلکانی به نبرد این نیروهای منفی که میل به جدایی شاخه از ریشه دارند رفت، کافیست«ساقه گردن»شاهنشاهان ایران را به دیده آورد و با همتای خود از «هند» تا به «رم» مقایسه کرد به آسودگی روند آموزشی ایران باستان فاش می شود و «مرد برتر» باستان به نام «شاتور» بر دیده رخ می نمایاند. مردی اخلاق مدار و خرد گرا که در نبرد و دفاع از قوانین خود، چون ارابه مرگ رفتار می کرد ازینرو جهان از {تبت تا واتیکان} زیر سایه باوری خطرآفرین که خدا را متعالی خواند نه درونی، به نبرد روند آموزشی کاف پرستان کاویانی شتافت که حاصلش، مخلوقی بود که هیبت خالق را از درون خود می دید.📜درین گفتار واژه گلادیاتور واشکافی می شود👇👇
⚫️واژه «گلادیاتور» یک واژه کاملا آریایی و ویژه شاهنشاه ایران در زمان «آروش کوشان» قدیم و ایلام قدیم تا «آماد:ماد» می بود، که جنگجوترین فرد باید بر تخت می نشست ازینرو این واژه از دو پاره «کلات + آتور» تشکیل شده است، «آتور» به معنی «آتش» که خود از دو پاره «آتا» و «اور» تشکیل شده است. «آتا» به معنی آتش و در سومری نام ایزد خورشید، عنوانی بود برای شاهنشاه به ذات آتش ازینرو در زبان آزری بر مسند (پدر)نشست و (اور) به معنی «نور و شیر» که در نام «هوخشتره بزرگ» {او+ شتره:شاتور :اتور } مستتر است و به زبان اکادی و اَشوری او را «آتور» خواندند ازینرو در تصویر او در برابر اتش با کمان ایستاده است، و برابر با «شاتور» که در کتیبه بیستون داریوش بزرگ خود را «شاتور الی شاری آتا آروش» خوانده به معنی {شاهنشاه پدر آرش} و «آتا آرش» گونه دیگه «آتور» است ازینرو در یک جمله هم «شاتور» آمده و هم «آتور» و پیش از او یل نیرومند «هوخشتره» را «آتور» خوانده اند یا همان «آزر» که سراسر روبرداری از لوح گیل گمش است شاهنشاه بزرگ ایران یا فریدون فرخ که خود را «شاتور آریش» خوانده به معنی شاهنشاه آرش یا نخستین آرش که به مرور «اروک و اروش» شد ازینرو در شاهنامه عزیز او نامش (ایرج) یا همان (اروک) برابر با (آرش) است و گیل گمش گاو مشکین آتش انداز وجه تسمیه او می بود چون گرز گاو سار فریدون فرخ که جاعلان غربی سرزمین «اروش» را در میانرودان جای دادند که در مدراک باستانی چین و ختن کل دشت های استپی اورآسیا نام باستانی اش «آروش» آمده و واژه اورآسیا نیز برگرفته از آن است همچنین«روسیه» و {تیر آرش کمانگیر منظور جاده استپی باستان است که اروپا و آسیا را بهم دوخت.}
❌«آتور» همان «آذر» است و عنوان مهم برای شاهنشاه ایران ازینرو داریوش هخامنشی خود را «شاتور » خواند تا خویشتن را میزبان نخستین شاهنشاه گیل گمش فریدون فرخ یا «شاتور ارشد» کند،
🔺و «کلات» به معنی شاه جنگجو صورت دیگر «کالو» یا «گال» و (گالوت) مشخصه شاهان غول پیکر زاگرس نشین بود که زیر فرهنگ ماه پرستان مادرسالار همان واژه به خوانش (ربی) به معنی بزرگ تغییر یافت، همانگونه در تصویر از فرهنگنامه «لنگدون» آمده «گالو» به معنی غارتگر، طوفان، اشاره به اقوام جنگجو سکایی به مرکزیت سیستان دارد، و برابر با (نکره) است که در فارسی به برجای غول می توان نشاند به معنی غول نخراشیده، و واژه «غول» اشاره به شاهان جنگجو زاگرس نشین (گوتیان) دارد که ریشه آنها به سیستان می رسد، که در فارسی بصورت (جلاد :گلاد) وارد میدان کردند (گلاد+ آتور} ازینرو «کلات» در ایران به وفور یافت می شود که همان «کورت» و «کوت» است، و در شاهنامه به صورت «گودرز» وارد میدان شد که اشاره به قوم جنگجو زاگرس نشین گوتیان دارد یا «گوتیر» صورت دیگر شاتور ، مانند «کوتیر-نان_خونده» که آمده با مردانی شاخدار بابل را فتح کرد که منظور کلاه خود آنهاست و تا سلجوقیان این پوشش از پدران تقلید می شد.
🔶ازینرو واژه «زاگرس» همان «زگورات» است که به هزار درد در فرهنگنامه ها آن را متعلق به فرهنگ یونان خوانده اند درحالیکه برعکس است، واژه «گریس: greec » به معنی یونان نیز صورت دیگر «کورت» است که آوایش دز «زاگریسz+greec» آرمیده است یا همان زگورات، که این قوم جنگجو از {ختن یا گوتن} در مرز چین امروز تا قویترن قوم شمالی در بالتیک یا اروپای شمالی (گوتی) پراکنده شدند ازینرو {گوتن و ختن} یکسان هستند و نام (اودین) خدای اقوام شمالی نخست (گوتن) بوده و (گاد) به معنی خدا نیز نیز برآمده از (کوت) می باشد و «کلات» صورت دیگر این واژه است که نماد آنها (هلال) است که در مصری باستان (خوت) گویند و به هرم نیز اطلاق می شود ، ازینرو همواره بر سر تاج شاهنشاهان ایران هلال خواهیم دید یا بر روی سکه مردی از درون هلال بیرون آمده که اشاره به {شکافته شدن رحم عدم رو به هستی است} که اکنون ماه پرستان زیر سایه نامهای زرتشتی سخت به تقلا افتاده اند و به قیام این گفتار برخاستند و نماد (خوتی) یا (گوتی) را هلالِ ماه گویند، واژه «کات» به معنی بُرش نیز به مفهوم شکاف نیستی رو به هستی است و این مزدوران نهایت سعی را خواهند کرد تا باور (کاف پرستان کاویانی) نمایان نشود.
🪐زبان این دو قوم ختن در شرق «اورخون» و گوتیان در بالتیک «رونیک» می بود دقیقا بدون کم و کاستی برابر هم هستند و ریشه در زبان تصویری ایلام دارند که پدر سراسر زبان های تصویری است از مصر و هیتی و سامی که سراسر بیرون آمده از نماد درفش کاویانی می باشد و حامل اسرار ازلی {وحدت در مبدا} ازینرو همواره شاخه شمالی گوتیان و کاسیان در اتحاد ایلامیان بودند که کشمکش میان این دو سبب پاشیدگی ابر فرمانروایی کوشانی در میانه هزاره دوم شد که هسته مرکزی دو استوره بزرگ «مهابهاراتا» و «الیاد» است که با بومی سازی مانع رمزگشایی ان شده اند.👇👇👇
❌«آتور» همان «آذر» است و عنوان مهم برای شاهنشاه ایران ازینرو داریوش هخامنشی خود را «شاتور » خواند تا خویشتن را میزبان نخستین شاهنشاه گیل گمش فریدون فرخ یا «شاتور ارشد» کند،
🔺و «کلات» به معنی شاه جنگجو صورت دیگر «کالو» یا «گال» و (گالوت) مشخصه شاهان غول پیکر زاگرس نشین بود که زیر فرهنگ ماه پرستان مادرسالار همان واژه به خوانش (ربی) به معنی بزرگ تغییر یافت، همانگونه در تصویر از فرهنگنامه «لنگدون» آمده «گالو» به معنی غارتگر، طوفان، اشاره به اقوام جنگجو سکایی به مرکزیت سیستان دارد، و برابر با (نکره) است که در فارسی به برجای غول می توان نشاند به معنی غول نخراشیده، و واژه «غول» اشاره به شاهان جنگجو زاگرس نشین (گوتیان) دارد که ریشه آنها به سیستان می رسد، که در فارسی بصورت (جلاد :گلاد) وارد میدان کردند (گلاد+ آتور} ازینرو «کلات» در ایران به وفور یافت می شود که همان «کورت» و «کوت» است، و در شاهنامه به صورت «گودرز» وارد میدان شد که اشاره به قوم جنگجو زاگرس نشین گوتیان دارد یا «گوتیر» صورت دیگر شاتور ، مانند «کوتیر-نان_خونده» که آمده با مردانی شاخدار بابل را فتح کرد که منظور کلاه خود آنهاست و تا سلجوقیان این پوشش از پدران تقلید می شد.
🔶ازینرو واژه «زاگرس» همان «زگورات» است که به هزار درد در فرهنگنامه ها آن را متعلق به فرهنگ یونان خوانده اند درحالیکه برعکس است، واژه «گریس: greec » به معنی یونان نیز صورت دیگر «کورت» است که آوایش دز «زاگریسz+greec» آرمیده است یا همان زگورات، که این قوم جنگجو از {ختن یا گوتن} در مرز چین امروز تا قویترن قوم شمالی در بالتیک یا اروپای شمالی (گوتی) پراکنده شدند ازینرو {گوتن و ختن} یکسان هستند و نام (اودین) خدای اقوام شمالی نخست (گوتن) بوده و (گاد) به معنی خدا نیز نیز برآمده از (کوت) می باشد و «کلات» صورت دیگر این واژه است که نماد آنها (هلال) است که در مصری باستان (خوت) گویند و به هرم نیز اطلاق می شود ، ازینرو همواره بر سر تاج شاهنشاهان ایران هلال خواهیم دید یا بر روی سکه مردی از درون هلال بیرون آمده که اشاره به {شکافته شدن رحم عدم رو به هستی است} که اکنون ماه پرستان زیر سایه نامهای زرتشتی سخت به تقلا افتاده اند و به قیام این گفتار برخاستند و نماد (خوتی) یا (گوتی) را هلالِ ماه گویند، واژه «کات» به معنی بُرش نیز به مفهوم شکاف نیستی رو به هستی است و این مزدوران نهایت سعی را خواهند کرد تا باور (کاف پرستان کاویانی) نمایان نشود.
🪐زبان این دو قوم ختن در شرق «اورخون» و گوتیان در بالتیک «رونیک» می بود دقیقا بدون کم و کاستی برابر هم هستند و ریشه در زبان تصویری ایلام دارند که پدر سراسر زبان های تصویری است از مصر و هیتی و سامی که سراسر بیرون آمده از نماد درفش کاویانی می باشد و حامل اسرار ازلی {وحدت در مبدا} ازینرو همواره شاخه شمالی گوتیان و کاسیان در اتحاد ایلامیان بودند که کشمکش میان این دو سبب پاشیدگی ابر فرمانروایی کوشانی در میانه هزاره دوم شد که هسته مرکزی دو استوره بزرگ «مهابهاراتا» و «الیاد» است که با بومی سازی مانع رمزگشایی ان شده اند.👇👇👇
⚫️بدینسان «ایونی ها» همان «اگانی های ایلامی» هستند که امروزه «اوان» می خوانند که «ایگن : اگان» در لاتین و انگلیسی به معنی «اتش» است و «آگنی» ایزد اتش در هند که اشاره به آتش پرستان ایران زمین دارد که بخشی مهاجرت به بالکان کردند و «گوتیان» نیز در بالتیک از آلمان تا شمال انگلستان را زیر سایه خود بردند ازینرو «سکسون ها» خود را «ساسانی» می خوانند و یونانیان ایلامیان ر ا در کتب کهنشان (ساسانی) آورده اند.
❌حال ای استادان دانشگاه ایران چگونه «اگان» نام دو دوره ایلام، به معنی «آتش» به «اوان :وان» به معنی {بستر آب} تبدیل شد و چگونه این فرمانروایی جهانی که یک سرش در چین می بود و سر دیگرش در بالکان و بالتیک در خوزستان گنجاندید زیر فرمایش جاعلین غربی همان نوکران تبت و واتیکان، کار بزرگی انجام داده اید یک کار نشدنی ابر فرمانروایی اینچنین را در یک استان کوچک جای دادید، بی گمان مدال مزدوری برازنده شماست.
🔺کافیست اقوام لمبردی را کاوش کرد یا اتحادیه اقوام شمالی که اروپا را تسخیر کردند و رم را در هم کوبیدند اما مسیحیت مهار این اقوام را گرفت زیرا اینان نقطه وحدت ساز خود یعنی (ایران شتره) یا ایران شاتوری یا همان آتوری را از دست دادند و نیاز به دینی داشتند که روح خود را در آن بگنجانند ازینرو (پسر مقدس یا فریدون فرخ) همان(پوزیر) و (کوتیک) را بازسازی کردند و {پدر و پسر و روح کیانی} وارد میدان تمدن شد اما به گونه منفی زیرا نفاق هایی که بر اثر ادیان حاکم بر اندیشه ادمی شده بود مجال آشتی را دیگر نمی داد.
🌋اکنون تصاویر فوق کافیست دو هیبت را با هم مقایسه دهید، شاهنشاهان ایران از اشکانی و ساسانی. پیرو جنگاوری «اگوگ» ، ابر خردمند جنگجو باید بر مسند «اشازرتشت» می نشست، یا شاهنشاه شاتور، ازینرو «میترائیان» همان فرقه مخالف باور کاویانی نیاز به مردانی جنگجو چون «آشوریان» داشتند تا بتوانند همان کشمکش ها را دگر بار بازآفرینی کنند اما این بار در انسوی مدیترانه، که «لیگورگوس» از بلند مرتبگان اسپارت ، روند اموزش «اگوگ» که واژه ای آریایی به معنی «آتش» است که به صورت (اجاق) وارد زبان فارسی شده است و (گوگ) در آزری به معنی آسمان ، که اشاره به فعال کردن آتش درونی است، را به یونان برد و روند آموزشی آتنی ، همجنس گرایی «پدراستی» را برچید و در اسپارت آن را گسترش داد که اینان همان مهاجرین شرقی «ایونی ها : اگونی» به چهار طایفه اصلی بودند ازینرو ریشه «پارت» را در «اسپارت» شاهدیم و واژه «اسپورت» به معنی ورزش ریشه در روند اموزشی آریایی «اگوگ» دارد که لیکورگوس در آنجا جاری کرد
🔸 ازینرو سراسر فلاسفه ای که چون باور کاویانی می اندیشیدند درفش کاویان را در آسیای صغیر برافراشتند و سراسر در مدارس خود رزم و ورزش را مهمترین رکن عامل اتصال نیروی ذهن به منشا می دانستند، بدینسان خود را بیرونی خواندند، حال این روند از آسیایی صغیر وارد یونان و سپس مقدونیه و در آخر وارد «رم» شد، و مراسم «گلادیتور» که مهمترین عامل در پیشرفت در رم بود هسته اصلی سنت آنها شد که هیچ نبود جز روبرداری از ایران زمین اما با این تفاوت که در ایران؛ {شاهنشاه به عنوان پهلوان ارشد همان (گالو آتور) در امتداد فرهنگ کوشان قدیم در آن شرکت می کرد و باید هر ساله خود را به عموم ثابت می نمود که غیر این بر او هیچ اطمینانی حاصل نمی شد} اما در «رم» بردگان و سربازان وارد کارزار می شدند تا امپراتور از ان رزم شاد شود، درحقیقت امپراتوری رم گونه تقلیدی و کمدی ، شاهنشاهی ایران بود
🌋 ازینرو ریخت و ترکیب امپراتورهای رم با شاهنشاهان ایران که حکم ارابه مرگ در نبرد را داشتند چون کودکان نازپرورده در برابر شیری جنگی آزموده است ، زیرا ذات ایرانیان هزاران سال در آیین شکار و جنگاوری پیوند خورده بود و همین روند سبب پدید آمدن نژادی خاص و ویژه می شد، عاری از هر نقص و کمبود، که به غریزه ای بیدار از نیروهای منفعل دوری می کردند و همواره زن و مرد در کنار هم به کار و رزم و بزم بپردازند که مهمترین عامل برای رشد اندیشه حرکت نشاط آور است که حکیمان رواقیون آورده اند در تبعید شاد باش، در جنگ شاد باش و هنگام مرگ شاد باش مگذار کسی شادی را از تو بگیرد ازینرو باورهای منفعل ساز همواره در پی سوگ و غم هستند به گونه های شگرف و جادویی ادمی را در مدار غم نگه می دارند تا سکون حاصل شود و دیوژن حکیم کلبی آورده، {حرکت تن به طرز شگفت اوری ذهن را فعال می کند} که اشاره به اتحاد ذهن و بدن در مکتب ازلی کاویان دارد که باید آتش درونی را فعال کرد تا با منشا بیرونی در پیوند شود.
🪐ازینرو در روند آموزشی ایران این دو
را از هم جدا کردند و هرگز نمی توان به گونه فعال همزمان به هر دو پرداخت که یک جنایت علیه نژاد پاک ایرانیست ،کامل روندی از پیش تعیین شده . 👇👇👇
❌حال ای استادان دانشگاه ایران چگونه «اگان» نام دو دوره ایلام، به معنی «آتش» به «اوان :وان» به معنی {بستر آب} تبدیل شد و چگونه این فرمانروایی جهانی که یک سرش در چین می بود و سر دیگرش در بالکان و بالتیک در خوزستان گنجاندید زیر فرمایش جاعلین غربی همان نوکران تبت و واتیکان، کار بزرگی انجام داده اید یک کار نشدنی ابر فرمانروایی اینچنین را در یک استان کوچک جای دادید، بی گمان مدال مزدوری برازنده شماست.
🔺کافیست اقوام لمبردی را کاوش کرد یا اتحادیه اقوام شمالی که اروپا را تسخیر کردند و رم را در هم کوبیدند اما مسیحیت مهار این اقوام را گرفت زیرا اینان نقطه وحدت ساز خود یعنی (ایران شتره) یا ایران شاتوری یا همان آتوری را از دست دادند و نیاز به دینی داشتند که روح خود را در آن بگنجانند ازینرو (پسر مقدس یا فریدون فرخ) همان(پوزیر) و (کوتیک) را بازسازی کردند و {پدر و پسر و روح کیانی} وارد میدان تمدن شد اما به گونه منفی زیرا نفاق هایی که بر اثر ادیان حاکم بر اندیشه ادمی شده بود مجال آشتی را دیگر نمی داد.
🌋اکنون تصاویر فوق کافیست دو هیبت را با هم مقایسه دهید، شاهنشاهان ایران از اشکانی و ساسانی. پیرو جنگاوری «اگوگ» ، ابر خردمند جنگجو باید بر مسند «اشازرتشت» می نشست، یا شاهنشاه شاتور، ازینرو «میترائیان» همان فرقه مخالف باور کاویانی نیاز به مردانی جنگجو چون «آشوریان» داشتند تا بتوانند همان کشمکش ها را دگر بار بازآفرینی کنند اما این بار در انسوی مدیترانه، که «لیگورگوس» از بلند مرتبگان اسپارت ، روند اموزش «اگوگ» که واژه ای آریایی به معنی «آتش» است که به صورت (اجاق) وارد زبان فارسی شده است و (گوگ) در آزری به معنی آسمان ، که اشاره به فعال کردن آتش درونی است، را به یونان برد و روند آموزشی آتنی ، همجنس گرایی «پدراستی» را برچید و در اسپارت آن را گسترش داد که اینان همان مهاجرین شرقی «ایونی ها : اگونی» به چهار طایفه اصلی بودند ازینرو ریشه «پارت» را در «اسپارت» شاهدیم و واژه «اسپورت» به معنی ورزش ریشه در روند اموزشی آریایی «اگوگ» دارد که لیکورگوس در آنجا جاری کرد
🔸 ازینرو سراسر فلاسفه ای که چون باور کاویانی می اندیشیدند درفش کاویان را در آسیای صغیر برافراشتند و سراسر در مدارس خود رزم و ورزش را مهمترین رکن عامل اتصال نیروی ذهن به منشا می دانستند، بدینسان خود را بیرونی خواندند، حال این روند از آسیایی صغیر وارد یونان و سپس مقدونیه و در آخر وارد «رم» شد، و مراسم «گلادیتور» که مهمترین عامل در پیشرفت در رم بود هسته اصلی سنت آنها شد که هیچ نبود جز روبرداری از ایران زمین اما با این تفاوت که در ایران؛ {شاهنشاه به عنوان پهلوان ارشد همان (گالو آتور) در امتداد فرهنگ کوشان قدیم در آن شرکت می کرد و باید هر ساله خود را به عموم ثابت می نمود که غیر این بر او هیچ اطمینانی حاصل نمی شد} اما در «رم» بردگان و سربازان وارد کارزار می شدند تا امپراتور از ان رزم شاد شود، درحقیقت امپراتوری رم گونه تقلیدی و کمدی ، شاهنشاهی ایران بود
🌋 ازینرو ریخت و ترکیب امپراتورهای رم با شاهنشاهان ایران که حکم ارابه مرگ در نبرد را داشتند چون کودکان نازپرورده در برابر شیری جنگی آزموده است ، زیرا ذات ایرانیان هزاران سال در آیین شکار و جنگاوری پیوند خورده بود و همین روند سبب پدید آمدن نژادی خاص و ویژه می شد، عاری از هر نقص و کمبود، که به غریزه ای بیدار از نیروهای منفعل دوری می کردند و همواره زن و مرد در کنار هم به کار و رزم و بزم بپردازند که مهمترین عامل برای رشد اندیشه حرکت نشاط آور است که حکیمان رواقیون آورده اند در تبعید شاد باش، در جنگ شاد باش و هنگام مرگ شاد باش مگذار کسی شادی را از تو بگیرد ازینرو باورهای منفعل ساز همواره در پی سوگ و غم هستند به گونه های شگرف و جادویی ادمی را در مدار غم نگه می دارند تا سکون حاصل شود و دیوژن حکیم کلبی آورده، {حرکت تن به طرز شگفت اوری ذهن را فعال می کند} که اشاره به اتحاد ذهن و بدن در مکتب ازلی کاویان دارد که باید آتش درونی را فعال کرد تا با منشا بیرونی در پیوند شود.
🪐ازینرو در روند آموزشی ایران این دو
را از هم جدا کردند و هرگز نمی توان به گونه فعال همزمان به هر دو پرداخت که یک جنایت علیه نژاد پاک ایرانیست ،کامل روندی از پیش تعیین شده . 👇👇👇