Audio
📜فایل صوتی: راز بی مرگی در مکتب کاویانی، نویسنده:سلمان سمیعی.🌋 ای خردمند به طریق کاویان، درگاه ابعاد چهارگانه را بشکن و بگشا و سایه ای در گذشته شو، و روحی در آینده، و با تسخیر جسمی میان این دو ، قدم سوی بعد ابدیت بگذار و از طریق نسلت زندگی کن. 🪐به طریق کاویان دانه ای حیات بخش شو در بستر سیاه مرگ و از خاکدان نیرو بگیر و ریشه سوی ابدیت بدوان.🔺https://t.me/salmansamiei_666
📜درین مقاله می خوانیم: واژه شناسی در مکتب کاویانی، نویسنده سمیعی 📜
🔺اسرار جن و اجنه و غول های اروکی در دیگر ادیان
🔺ریشه و منشا اقوام یونانی 🔺اسرار میانگاه درفش کاویانی
🔺راز عنصر پنجم یا واسطه میان خدا و خلقت آفرینش به نام (آری-اشا :آرش)
🔺واقعه ای که سبب وحدت میان توده های آدمی و تشکیل خوشه های تمدنی شد .
🪐به رسم کاویانی می توان نظم بر هرج و مرج درونی افکند و به هر آشوب سامان بخشید.🪐
🔺اسرار جن و اجنه و غول های اروکی در دیگر ادیان
🔺ریشه و منشا اقوام یونانی 🔺اسرار میانگاه درفش کاویانی
🔺راز عنصر پنجم یا واسطه میان خدا و خلقت آفرینش به نام (آری-اشا :آرش)
🔺واقعه ای که سبب وحدت میان توده های آدمی و تشکیل خوشه های تمدنی شد .
🪐به رسم کاویانی می توان نظم بر هرج و مرج درونی افکند و به هر آشوب سامان بخشید.🪐
📜اسرار اشا:{ آری – اشا} : «آرش» چیست؟
⚫️شوربختانه مکتبی دروغین به صدها رخ به نام «مهری میترایی» وارد ایران شد و با ساخت متون ستایشی دروغین باور ایرانیان که بر اساس دانشی بسیار مرموز به نام «کیانی» گرد آمده بود که سراسر مکاتب باطنی جهان در پی نوشیدن قطره ای از آن دریای اسرار بودند و دانشی که سبب گردش گردونه تمدن بشری شد را از سوابق تاریخی زدودند ازینرو به مرور از خاطره محو گردید.
تا جایی دشمنی با این مکتب پیش رفت که«اشا» در زبان آشوری به معنی نفرین شد و«کاف» پاره نخست«کافیان» شناسه یک خلا انباشته و خودزا که چون تاجی بر نام پادشاهان ایران بود «کی» ، در ادبیات عرب «کافر» خواندند، و آرش ها اروکی ها را غولان بدپیکر که همان امروزه در داستان های فانتزی به گونه گسترده تزریق می شود،ازینرو حکیم اسدی به رمز سخن از (کاف) راند به همچنین فردوسی ارجمند.
❌دوره پیش از ورود هلنی را{آرکائیک} گویند،دوره «هلنی» به ظهور مکتب «مشایی»گویند که «ارسطو» خلف لایق اسلاف خود یعنی (مغان میترایی)، توانست آن را بر اندیشه اسکندر تزریق کند و او نیز بر جهان منتشر کرد. اما دوره پیش از هلنی، فلاسفه ای ظهور کردند که جهان پیش از وجود را یک «دایره کروی» خواندند که محل ادغام چهار عنصر است یا واحدی با بیشمار کثرت که اشاره به دایره مرکزی در طرح درفش کاویانی دارد که کره ای شد بر تاج شاهان ساسانی، یک خاکدان که به گردش خود را باروری کرده تا ریشه هستی را در خود می پروراند اما عنصری پنجم که عامل گردش و ادغام و تبدیل چهار عنصر می شود بسیار برای فلاسفه آن دوره مهم بود که بدان (آرخی) گویند که هیچ نبود جز روبرداری از مکتب کاویانی یا کیانی آن را(آروش)خواندند.
ایرانیان به واحدی باور داشتند که در حرکت است و به سبب حرکت نخست خود انباشتگی و خود انقباضی و سپس تکثیر و در آخر انتشار به اقشار پایینی که به ظهور آفرینش ختم می شود باور داشتند. یعنی محرک اول را «متحرک» و فعال می خواندند و «آتش» را عامل ادغام، که در دوره های متاخر بدین مکتب، «اشایی» یا اشراقیون هسته اصلی دانش کاویانی گویند اما در سوی مخالف، «مشائیان»چون{تالس و پارمنیدوس و گزنفون}محرک اول را «نامتحرک» خوانده که سرانجام«ارسطو» توانست آن را بر جهان مستولی کند و مشائیان زیر ردای اسکندر درآمده و با سایه افکندن او، مکتب مشا بر شریان های فکری آن زمان تزریق شد،و پرشتاب مکاتب میترایی یا مادر سالاریی چیره بر اشایی گشت به گونه ای که در زمان اشکانیان گریبان ایران اشایی را سخت فشرد. 🔺«میترا» در زبان یونانی به معنی رحم مادر است و شناسه جهان منفعل که عدم را چون رحم مادر پرآب می پنداشتند یا بدین تمثیل برای عام ارائه می دادند،«تالس» جهان را برآمده از آب خواند که ارسطو بدان {محرک نخست نامتحرک} گفت، بدینسان«اشا»به جنسیت فعال و مذکر است و مشا میترایی به جنسیت منفعل و مونث چون {یین و یانگ}،و به مشائیان که به ایزدی دو جنس باور داشتند،مهری میترایی گویند که به صورت تمثیلی ایزدی به دو جنس است، زیرا میترا در رحم خود نیروی مذکر «مهر» را می پروراند.
🔸اما ایرانیان کاویانی، تنها در پی نیرویی فعال در آفرینش بودند که می تواند به چرخش، نیروهای منفعل را به فعال تبدیل کند، {تار هستی را از دوک عدم بر کشیدن و بر تن آفرینش تنیدن}. بدینسان جهان پیش از حدوث را دایره ای فعال خوانده به نام (کانون) ازینرو اسدی بزرگ سروده خود را از{کاف و نون}می آغازد و(کی)نمادی شد برای شاهان ایران،دایره ای که یک نیرویی جنبشی مخوف را در خود پنهان دارد یعنی هم بالقوه است و هم جنبشی که برای درک بیشتر باید به {یک مارپیچ در حرکت نگریست، سراسر شیارها و حلقه ها در حرکتند اما نقطه مرکزی ثابت به نظر می رسد درحالیکه مکانیست که بیشترین نیروی حرکتی در ان جاریست} که این دایره میانگاه درفش کاویانی را خدای خالق نامیدند و هیچ خدایی در بیرون ازین سازه در کاخی مرمرین ننشسته. از جمع{کاف و نون}واژه «کانون» بوجود می آید ازینرو سومریان «کانونو» را گهواره خورشید و سکسون ها شکاف «گانونو» را زاینده آفرینش خوانده اند که مکاتب فلسفی به گونه تمثیلی بیان می شود و «گان» همان«اگان» است که از سومری تا لاتین و انگلیسی به معنی آتش می باشد و در هندو ایزد آتش«آگنی» است، ازینرو دوره نخست ایلام را باید«اگان»خواند که واژه (اجنه و جن)به جنس آتش شناسه اقوام جنگنده و غول پیکر آریایی در عهد پیشا ایلامی است که بدان{آروشی کوشانی}گویند،ازینر و یک نماد برای حرف «گ» یونانی و «وای» در انگلیسی با صدای«ی» استفاده می شود.«ایونی»همان«اگونی»است که یونانیان خود را اقوام ایونی می دانند و در مرحله ای محل تجمع آنها زاگرس می بود ازینرو واژه(گریس)به معنی یونان برگرفته از واژه اصیل آریایی(زاگرس)است یا همان «زگورات» درنتیجه قوم«ایونی»ساکن زاگرس همان یونانیان رانده شده هستند که خود را زاگرسی خواندند کافیست تنها «ز» را برداریم.
👇👇👇
⚫️شوربختانه مکتبی دروغین به صدها رخ به نام «مهری میترایی» وارد ایران شد و با ساخت متون ستایشی دروغین باور ایرانیان که بر اساس دانشی بسیار مرموز به نام «کیانی» گرد آمده بود که سراسر مکاتب باطنی جهان در پی نوشیدن قطره ای از آن دریای اسرار بودند و دانشی که سبب گردش گردونه تمدن بشری شد را از سوابق تاریخی زدودند ازینرو به مرور از خاطره محو گردید.
تا جایی دشمنی با این مکتب پیش رفت که«اشا» در زبان آشوری به معنی نفرین شد و«کاف» پاره نخست«کافیان» شناسه یک خلا انباشته و خودزا که چون تاجی بر نام پادشاهان ایران بود «کی» ، در ادبیات عرب «کافر» خواندند، و آرش ها اروکی ها را غولان بدپیکر که همان امروزه در داستان های فانتزی به گونه گسترده تزریق می شود،ازینرو حکیم اسدی به رمز سخن از (کاف) راند به همچنین فردوسی ارجمند.
❌دوره پیش از ورود هلنی را{آرکائیک} گویند،دوره «هلنی» به ظهور مکتب «مشایی»گویند که «ارسطو» خلف لایق اسلاف خود یعنی (مغان میترایی)، توانست آن را بر اندیشه اسکندر تزریق کند و او نیز بر جهان منتشر کرد. اما دوره پیش از هلنی، فلاسفه ای ظهور کردند که جهان پیش از وجود را یک «دایره کروی» خواندند که محل ادغام چهار عنصر است یا واحدی با بیشمار کثرت که اشاره به دایره مرکزی در طرح درفش کاویانی دارد که کره ای شد بر تاج شاهان ساسانی، یک خاکدان که به گردش خود را باروری کرده تا ریشه هستی را در خود می پروراند اما عنصری پنجم که عامل گردش و ادغام و تبدیل چهار عنصر می شود بسیار برای فلاسفه آن دوره مهم بود که بدان (آرخی) گویند که هیچ نبود جز روبرداری از مکتب کاویانی یا کیانی آن را(آروش)خواندند.
ایرانیان به واحدی باور داشتند که در حرکت است و به سبب حرکت نخست خود انباشتگی و خود انقباضی و سپس تکثیر و در آخر انتشار به اقشار پایینی که به ظهور آفرینش ختم می شود باور داشتند. یعنی محرک اول را «متحرک» و فعال می خواندند و «آتش» را عامل ادغام، که در دوره های متاخر بدین مکتب، «اشایی» یا اشراقیون هسته اصلی دانش کاویانی گویند اما در سوی مخالف، «مشائیان»چون{تالس و پارمنیدوس و گزنفون}محرک اول را «نامتحرک» خوانده که سرانجام«ارسطو» توانست آن را بر جهان مستولی کند و مشائیان زیر ردای اسکندر درآمده و با سایه افکندن او، مکتب مشا بر شریان های فکری آن زمان تزریق شد،و پرشتاب مکاتب میترایی یا مادر سالاریی چیره بر اشایی گشت به گونه ای که در زمان اشکانیان گریبان ایران اشایی را سخت فشرد. 🔺«میترا» در زبان یونانی به معنی رحم مادر است و شناسه جهان منفعل که عدم را چون رحم مادر پرآب می پنداشتند یا بدین تمثیل برای عام ارائه می دادند،«تالس» جهان را برآمده از آب خواند که ارسطو بدان {محرک نخست نامتحرک} گفت، بدینسان«اشا»به جنسیت فعال و مذکر است و مشا میترایی به جنسیت منفعل و مونث چون {یین و یانگ}،و به مشائیان که به ایزدی دو جنس باور داشتند،مهری میترایی گویند که به صورت تمثیلی ایزدی به دو جنس است، زیرا میترا در رحم خود نیروی مذکر «مهر» را می پروراند.
🔸اما ایرانیان کاویانی، تنها در پی نیرویی فعال در آفرینش بودند که می تواند به چرخش، نیروهای منفعل را به فعال تبدیل کند، {تار هستی را از دوک عدم بر کشیدن و بر تن آفرینش تنیدن}. بدینسان جهان پیش از حدوث را دایره ای فعال خوانده به نام (کانون) ازینرو اسدی بزرگ سروده خود را از{کاف و نون}می آغازد و(کی)نمادی شد برای شاهان ایران،دایره ای که یک نیرویی جنبشی مخوف را در خود پنهان دارد یعنی هم بالقوه است و هم جنبشی که برای درک بیشتر باید به {یک مارپیچ در حرکت نگریست، سراسر شیارها و حلقه ها در حرکتند اما نقطه مرکزی ثابت به نظر می رسد درحالیکه مکانیست که بیشترین نیروی حرکتی در ان جاریست} که این دایره میانگاه درفش کاویانی را خدای خالق نامیدند و هیچ خدایی در بیرون ازین سازه در کاخی مرمرین ننشسته. از جمع{کاف و نون}واژه «کانون» بوجود می آید ازینرو سومریان «کانونو» را گهواره خورشید و سکسون ها شکاف «گانونو» را زاینده آفرینش خوانده اند که مکاتب فلسفی به گونه تمثیلی بیان می شود و «گان» همان«اگان» است که از سومری تا لاتین و انگلیسی به معنی آتش می باشد و در هندو ایزد آتش«آگنی» است، ازینرو دوره نخست ایلام را باید«اگان»خواند که واژه (اجنه و جن)به جنس آتش شناسه اقوام جنگنده و غول پیکر آریایی در عهد پیشا ایلامی است که بدان{آروشی کوشانی}گویند،ازینر و یک نماد برای حرف «گ» یونانی و «وای» در انگلیسی با صدای«ی» استفاده می شود.«ایونی»همان«اگونی»است که یونانیان خود را اقوام ایونی می دانند و در مرحله ای محل تجمع آنها زاگرس می بود ازینرو واژه(گریس)به معنی یونان برگرفته از واژه اصیل آریایی(زاگرس)است یا همان «زگورات» درنتیجه قوم«ایونی»ساکن زاگرس همان یونانیان رانده شده هستند که خود را زاگرسی خواندند کافیست تنها «ز» را برداریم.
👇👇👇
⚫️حال «اشا» چیست:
زمانیکه دو نیروی ضد با هم ترکیب می شوند، آن آلیاژ دو گانه را «اشا» گویند، اما این دو عنصر ضد با چه نیرویی ترکیب می شوند که یونانیان پیش سقراطی سخت بدان تمرکز داشتند و بدان «آرخی» گویند، در مکتب کاویانی بدان نیروی مخوف «آر» گویند ازینرو پاره «آر» و «اور» در سراسر زبانها به معنی (نور) است و از لحاظ نمادی به شکل شیر نر که اشاره به جنس آن دارد، بدین معنیست، واسطه ای به جنس مذکر و مرموز بر اثر حرکت این دو را با هم ترکیب می کند، ازینرو آلت تناسلی مرد یا برج های بلند نماد این مردم شد که اشاره به هرم هستی و افراشتگی از درون افروختگی نیز دارد، برآمدن جهان هرمی از درون کوره ای چرخان که تا دوره سلجوقی این روند ادامه داشت و برخلاف آلت تناسلی زن در سراسر معابد نماد مشائیان میترایی.
❌ازینرو آن آلیاژ دو عنصره که خود انعکاسی از دایره کل است و نیروی وحدت ساز در آن فعال شده را «اشا» گویند و بدینسان واژه «شاه» ظهور پیدا می کند بدین معنی آن نقطه ای که می تواند اجزا را به وحدت برساند، که بدان مکتب اقوامی توانستند، نظم بر هرج و مرج تمدن بشری تحمیل کنند و گردونه چرخه تمدن را به گردش در آورند بدینسان نام خود را بنا به نیروی مرموز ادغام کننده «آریایی» نهادند و نام آن نقطه را {اشا یا شاه}خواندند و سایه ای شدند از آنچه که در فراسوی کیهان در حال انجام و شدن است، و با تریکب {آر + آشا}، واژه {آرش یا آروش:آروک} پدید می آید، بدینسان نخستین «اشا» یا فرمانروا نامش «آروش» می بوده که عنوانی شد برای {آرش گیل گمش، هرکول :اروکل} و چون سایه ای در سراسر ادیان نفوذ کرد.
🔺بدینسان سراسر شاهنشاهان آروشی که بر تخت می نشستند خود را { آروش } می خواندند چون داریوش بزرگ که خود را{ آتا اروشی : آتاریوش} خواند که عبارتی است چند وجهی، نخست به معنی {من پدر اقوام اروشی در کل جهان} و دوم { من پدر آرش که کالبدم مکان فره ایزدی است که نخستین پادشاه پس از سیل بدان دست یافت} ازینرو زنجیره نژادی بدین طریق پایدار می ماند بدین معنیست داریوش مستقیم به فریدون یا نخستین آروش پس از سیل می رسید و سوم{مکتب خود را بدین عبارت به جهانیان می شناساند}.
بازتاب فرمانروایی جهانی {آروشی} را در دوره هخامنشی که پایان یک دوره سی هزار ساله فرمانروایی آروشی است می توان دید { کا +آروش:کوروش، آتا آروش :داریوش ، آرشیش :اردشیر} ، که از نخستین آروش یا فریدون فرخ آغاز شد و باید افزود دوره سی هزار ساله، پس از یک دوره بزرگتر، که بدان {پیشا سیلی یا شا ابوبی} گویند و این پادشاهان با عبارت دارنده و مالک دانش پیشا سیلی وارد میدان می شدند { اناکی شا لام ابوبی : من دارنده دانش پیشا سیلی} ، ازینرو در متون میانرودان، (الوروس : آل + آروس) را نخستین پادشاه پیشا سیلی آورده اند همان «آدم» که عبارتی بود برای دوره ایلام (آدوم)، دوره پیشا سیلی{120 sar : به عمر 432 هزار سال }به ده پادشاه یا ده دوره، سپس دوره {پسا سیلی} که {آرش گیل گمش} از دومین دوره پس از کیش به نام «آروک» یا همان فریدون فرخ توانست دگربار جهان را در یک نقطه به وحدت رساند بدینسان کیش و آروش دو عنوانی شد برای اقوام اریایی در اورآسیا {آرشی کوشانی} و این مردم هسته اصلی اساتیر جهان شدند{ همان مردمانی که در داستان های فانتزی امروز به نام« اروکی ها» هیولایی غول پیکرند چون «اگانی ها» که تبدیل به اجنه شدند}
🔺زیرا کینه ایست که از آریش گیل گمش در داستان دارند، ایشتار یا همان میترا مقدس که نماد مشائیان هست را به تحقیر از شهر بیرون می راند که در شاهنامه باور ثنویت ایشتاری به شکل ضحاک دو مار بر دوش جلوه می نماید، یا همان هرکول به ریشه «اوروک» که هنگام زایش در گهواره دو مار را به نشانه ادیان ثنویت خواه همان مشایی می کشد که صورت دیگر فروپاشاندن فرمانروایی ضحاک است، و هر دو جز نیمه خدایان، که تبارشان به خدایان یا فرمانروایان پیشا سیلی می رسد چون فریدون فرخ که به جمشید و کیومرث می رسد و {کی آمورث، تامورث} به ریشه (اروس) هستند که خوانش یونانی واژه آریایی (آرش) است، در سوی دیگر {مشک یا مشا} که شاهان آشوری مادرسالار یا میترایی در نقوش سوار مشک هستند یا اسکندر درون بشکه که بیانگر باور آنهاست به مکتب مشایی شناسه رحم هستی پرآب (میترا) بدون حرکت.
👇👇👇
زمانیکه دو نیروی ضد با هم ترکیب می شوند، آن آلیاژ دو گانه را «اشا» گویند، اما این دو عنصر ضد با چه نیرویی ترکیب می شوند که یونانیان پیش سقراطی سخت بدان تمرکز داشتند و بدان «آرخی» گویند، در مکتب کاویانی بدان نیروی مخوف «آر» گویند ازینرو پاره «آر» و «اور» در سراسر زبانها به معنی (نور) است و از لحاظ نمادی به شکل شیر نر که اشاره به جنس آن دارد، بدین معنیست، واسطه ای به جنس مذکر و مرموز بر اثر حرکت این دو را با هم ترکیب می کند، ازینرو آلت تناسلی مرد یا برج های بلند نماد این مردم شد که اشاره به هرم هستی و افراشتگی از درون افروختگی نیز دارد، برآمدن جهان هرمی از درون کوره ای چرخان که تا دوره سلجوقی این روند ادامه داشت و برخلاف آلت تناسلی زن در سراسر معابد نماد مشائیان میترایی.
❌ازینرو آن آلیاژ دو عنصره که خود انعکاسی از دایره کل است و نیروی وحدت ساز در آن فعال شده را «اشا» گویند و بدینسان واژه «شاه» ظهور پیدا می کند بدین معنی آن نقطه ای که می تواند اجزا را به وحدت برساند، که بدان مکتب اقوامی توانستند، نظم بر هرج و مرج تمدن بشری تحمیل کنند و گردونه چرخه تمدن را به گردش در آورند بدینسان نام خود را بنا به نیروی مرموز ادغام کننده «آریایی» نهادند و نام آن نقطه را {اشا یا شاه}خواندند و سایه ای شدند از آنچه که در فراسوی کیهان در حال انجام و شدن است، و با تریکب {آر + آشا}، واژه {آرش یا آروش:آروک} پدید می آید، بدینسان نخستین «اشا» یا فرمانروا نامش «آروش» می بوده که عنوانی شد برای {آرش گیل گمش، هرکول :اروکل} و چون سایه ای در سراسر ادیان نفوذ کرد.
🔺بدینسان سراسر شاهنشاهان آروشی که بر تخت می نشستند خود را { آروش } می خواندند چون داریوش بزرگ که خود را{ آتا اروشی : آتاریوش} خواند که عبارتی است چند وجهی، نخست به معنی {من پدر اقوام اروشی در کل جهان} و دوم { من پدر آرش که کالبدم مکان فره ایزدی است که نخستین پادشاه پس از سیل بدان دست یافت} ازینرو زنجیره نژادی بدین طریق پایدار می ماند بدین معنیست داریوش مستقیم به فریدون یا نخستین آروش پس از سیل می رسید و سوم{مکتب خود را بدین عبارت به جهانیان می شناساند}.
بازتاب فرمانروایی جهانی {آروشی} را در دوره هخامنشی که پایان یک دوره سی هزار ساله فرمانروایی آروشی است می توان دید { کا +آروش:کوروش، آتا آروش :داریوش ، آرشیش :اردشیر} ، که از نخستین آروش یا فریدون فرخ آغاز شد و باید افزود دوره سی هزار ساله، پس از یک دوره بزرگتر، که بدان {پیشا سیلی یا شا ابوبی} گویند و این پادشاهان با عبارت دارنده و مالک دانش پیشا سیلی وارد میدان می شدند { اناکی شا لام ابوبی : من دارنده دانش پیشا سیلی} ، ازینرو در متون میانرودان، (الوروس : آل + آروس) را نخستین پادشاه پیشا سیلی آورده اند همان «آدم» که عبارتی بود برای دوره ایلام (آدوم)، دوره پیشا سیلی{120 sar : به عمر 432 هزار سال }به ده پادشاه یا ده دوره، سپس دوره {پسا سیلی} که {آرش گیل گمش} از دومین دوره پس از کیش به نام «آروک» یا همان فریدون فرخ توانست دگربار جهان را در یک نقطه به وحدت رساند بدینسان کیش و آروش دو عنوانی شد برای اقوام اریایی در اورآسیا {آرشی کوشانی} و این مردم هسته اصلی اساتیر جهان شدند{ همان مردمانی که در داستان های فانتزی امروز به نام« اروکی ها» هیولایی غول پیکرند چون «اگانی ها» که تبدیل به اجنه شدند}
🔺زیرا کینه ایست که از آریش گیل گمش در داستان دارند، ایشتار یا همان میترا مقدس که نماد مشائیان هست را به تحقیر از شهر بیرون می راند که در شاهنامه باور ثنویت ایشتاری به شکل ضحاک دو مار بر دوش جلوه می نماید، یا همان هرکول به ریشه «اوروک» که هنگام زایش در گهواره دو مار را به نشانه ادیان ثنویت خواه همان مشایی می کشد که صورت دیگر فروپاشاندن فرمانروایی ضحاک است، و هر دو جز نیمه خدایان، که تبارشان به خدایان یا فرمانروایان پیشا سیلی می رسد چون فریدون فرخ که به جمشید و کیومرث می رسد و {کی آمورث، تامورث} به ریشه (اروس) هستند که خوانش یونانی واژه آریایی (آرش) است، در سوی دیگر {مشک یا مشا} که شاهان آشوری مادرسالار یا میترایی در نقوش سوار مشک هستند یا اسکندر درون بشکه که بیانگر باور آنهاست به مکتب مشایی شناسه رحم هستی پرآب (میترا) بدون حرکت.
👇👇👇
⚫️هیچ باوری مقدم تر از دانش{اشا زرتشتیان کیانی}نبوده.شاخه های مشایی میترایی که نماد ثنویت شرورانه است،نیرویی بود که مانع از وحدت اقوام در جهان می شود و نباید آن را جز مکتب یا دین خواند، که البته باید گفت میترایی زاینده هزاران باور شد تا توانست او را از دایره تمدن بیرون راند و جهان گرفتار هزاران ایزد دروغین گشته ازینرو رحم زاینده در معابد شناسه این باور بود.
❌در زمان پیش سقراطیان،مشائیان با شعارهای دموکراسی وارد اندیشه توده ها شدند و توانستند جمهوری را مستقر کنند.ازینرو فلاسفه پیش سقراطی دانه دانه بوسیله دموکراسی خواهان کشته شدند از{پرسیدس و فیثاغورث تا سقراط}که افلاطون آورده جمهوری خواهان سقراط را محاکمه کردندکه نشان می دهد او هوادار روند شاهنشاهی ایران می بود شوربختانه پیشینه ایرانمان به قدری بزرگ و پرشکوه است که باید ده سال قطره چکانی مقاله داد تا بتوان اندکی ازواقعیت شاهنشاهی را در ذهن انسان امروز گنجاند مرزهای ایران نه ماورا نهر بوده و نه بین النهرین بلکه نظام شاهنشاهی به معنی به وحدت رسیدن اقوام آریایی که از چین تا بالکان و بالتیک و سراسر آفریقا پخش و پراکنده بودند در یک نقطه(ایران)یا خانه نخستین(آروش)،آری فرمانروایی که تا میانه هزاره دوم پیش ازمیلاد،هیچ حد و مرزی نداشت و باید سراسر شاهان به یک نقطه تمکین می کردند که نابودی آن هسته اصلی بزرگترین حماسه های جهان از مهابهاراتا،الیاد و شاهنامه شد.شوربختانه تکرار واژگان به کرات سبب بی اثر شدن آنها می شود واژه آریا و ایران در کتب جادوگران در بالاترین مرتبه اسرار قرار داشت ازینرو آریایی واژه ای مرموز شد که آیا چنین مردمانی روزگاری در پهنه تمدن بشری بوده اند بدینسان«ایران»از چینی تا یونانی به معنی بهشت است
🔺عامل وحدت در مبدایی آتشین،{محرک اول متحرک} را«آرکی:آرشی»خوانند که پیش از دوره هلنی یا ظهور اسکندر بود، یا دوره ای که جهان در نقطه «اشا» به وحدت می رسید و آن«شاه» ایران می بود و پس از نابودی ان فرمانروایی بزرگ، هخامنشیان سعی برآن داشتند که دیگرباره دوره«آروشی»را احیا کنند که مقدور نشد،و «شاه»همان{اشا زرتشت}می بوده یا کوره آتشین که تمامی اجزا را به هم لحیم و جوش می دهد که انعکاسی است از آنچه که فراسوی کیهان روی می دهد،ازینرو زرتشت دروغین به ستایشنامه های فراوان وارد شد بی آنکه ذره ای از مکتب وحدت در مبدا گوید،شاه ایران بالاترین خرد و شجاعترین جنگجو می بود که پیرو آموزشی مرموز و فعالانه می توانست به مرتبه اشازرتشتی برسد و بر تخت نشیند ازینرو انوشیروان آن شاه دادگر به نوافلاطونی های گریخته از تیغ امپراتور ژوستن گفت:
{انچه که در تامئوس افلاطون نوشته شده من تنها می دانم}
بدین معنیست،بالاترین حکمت نزد من است، ازینرو سراسر فلاسفه اسکندریه آن ابراختران آسمان خرد،آرزوی رسیدن به ایران داشتند از فیثاغورث تا فلوطین و با وجود طرح وحدت در مبدا در درفش کاویانی که مهر و نشان اقوام اریایی است و کنده شده در سراسر سکه های پیش از دوره هلنی از آسیای صغیر تا یونان،نیازی به اثبات نیست که مکتبی به نام کاویانی توانست بر ارابه چهار اسبه تمدن بنشیند و مهار آن را به نیکی بتاباند و با بودن نماد سوآستیکا هفده هزار ساله همان مهر اقوام اریایی که چکیده ای از طرح درفش کاویانی است و به گونه ساده وحدت در مبدا آتشین یا افروختگی و افراختگی را شرح می دهد می توان به راستینگی کتیبه های میانرودان پی برد که دوره آروشی سی هزار ساله و برآمده از یک دوره 432 هزار ساله می باشد.
🌋نه مزدکی یا مزدیسنی،نه مانوی یا مینوی و نه میترایی و نه آناهیتایی بودیم،این مکاتب دروغینی هستند که به شکل های مختلف سرحال و زنده در حال تحمیق کردن ایرانیان می باشند و بدین مکاتب هرگز نمی توان به واقعه که سبب تشکیل تمدن بشری شد و نظم را بر پاشیدگی توده های آدمی تحمیل کرد رسید و آن نظام شاهنشاهی یا اشایی کاویانی می بود
🪐چنان هرج و مرج سازمان یافته ای حاکم بر جهان شده که فاش حقایق نه تنها سبب کشمکش می شود بلکه عامل خودفروپاشی درونی افراد نیز می گردد.زمانیکه اقوام آریایی اگانی های آتش پرست یا اروکی های غول پیکر و کافران ایرانی در ادبیات ملل اینگونه مورد تهاجم قرار گرفته،انتظار داریم تاریخ را لخت و پوست کنده بر اندیشه ها جاری کنند تنها کاری که می توان امروزه انجام داد دوری از متون شبه حقیقت است که به عنوان متون اوستایی به گونه گسترده تزریق بر اندیشه می شود تا همواره ایرانی در دایره ستایش و توبه و تمنا دست و پا بسته زانو زده در برابر خدایان دروغین بماند.ایران بدون هر نگرش مذهبی،به دانشی دست یافته بود که می توانست وجود یک جهان مکانیکی اما روح ساز را ثابت کند و آدمی را از مرتبه بندگی به خدایی رساند و آن دانش کاویانی بود و بس
ای مغ مارخوی مکار
که گویی کیانی خیال است و پندار
خواری افتاده برت زین روزگار
که بی خبری ز کردارِ کیانی کردگار(سمیعی)
❌در زمان پیش سقراطیان،مشائیان با شعارهای دموکراسی وارد اندیشه توده ها شدند و توانستند جمهوری را مستقر کنند.ازینرو فلاسفه پیش سقراطی دانه دانه بوسیله دموکراسی خواهان کشته شدند از{پرسیدس و فیثاغورث تا سقراط}که افلاطون آورده جمهوری خواهان سقراط را محاکمه کردندکه نشان می دهد او هوادار روند شاهنشاهی ایران می بود شوربختانه پیشینه ایرانمان به قدری بزرگ و پرشکوه است که باید ده سال قطره چکانی مقاله داد تا بتوان اندکی ازواقعیت شاهنشاهی را در ذهن انسان امروز گنجاند مرزهای ایران نه ماورا نهر بوده و نه بین النهرین بلکه نظام شاهنشاهی به معنی به وحدت رسیدن اقوام آریایی که از چین تا بالکان و بالتیک و سراسر آفریقا پخش و پراکنده بودند در یک نقطه(ایران)یا خانه نخستین(آروش)،آری فرمانروایی که تا میانه هزاره دوم پیش ازمیلاد،هیچ حد و مرزی نداشت و باید سراسر شاهان به یک نقطه تمکین می کردند که نابودی آن هسته اصلی بزرگترین حماسه های جهان از مهابهاراتا،الیاد و شاهنامه شد.شوربختانه تکرار واژگان به کرات سبب بی اثر شدن آنها می شود واژه آریا و ایران در کتب جادوگران در بالاترین مرتبه اسرار قرار داشت ازینرو آریایی واژه ای مرموز شد که آیا چنین مردمانی روزگاری در پهنه تمدن بشری بوده اند بدینسان«ایران»از چینی تا یونانی به معنی بهشت است
🔺عامل وحدت در مبدایی آتشین،{محرک اول متحرک} را«آرکی:آرشی»خوانند که پیش از دوره هلنی یا ظهور اسکندر بود، یا دوره ای که جهان در نقطه «اشا» به وحدت می رسید و آن«شاه» ایران می بود و پس از نابودی ان فرمانروایی بزرگ، هخامنشیان سعی برآن داشتند که دیگرباره دوره«آروشی»را احیا کنند که مقدور نشد،و «شاه»همان{اشا زرتشت}می بوده یا کوره آتشین که تمامی اجزا را به هم لحیم و جوش می دهد که انعکاسی است از آنچه که فراسوی کیهان روی می دهد،ازینرو زرتشت دروغین به ستایشنامه های فراوان وارد شد بی آنکه ذره ای از مکتب وحدت در مبدا گوید،شاه ایران بالاترین خرد و شجاعترین جنگجو می بود که پیرو آموزشی مرموز و فعالانه می توانست به مرتبه اشازرتشتی برسد و بر تخت نشیند ازینرو انوشیروان آن شاه دادگر به نوافلاطونی های گریخته از تیغ امپراتور ژوستن گفت:
{انچه که در تامئوس افلاطون نوشته شده من تنها می دانم}
بدین معنیست،بالاترین حکمت نزد من است، ازینرو سراسر فلاسفه اسکندریه آن ابراختران آسمان خرد،آرزوی رسیدن به ایران داشتند از فیثاغورث تا فلوطین و با وجود طرح وحدت در مبدا در درفش کاویانی که مهر و نشان اقوام اریایی است و کنده شده در سراسر سکه های پیش از دوره هلنی از آسیای صغیر تا یونان،نیازی به اثبات نیست که مکتبی به نام کاویانی توانست بر ارابه چهار اسبه تمدن بنشیند و مهار آن را به نیکی بتاباند و با بودن نماد سوآستیکا هفده هزار ساله همان مهر اقوام اریایی که چکیده ای از طرح درفش کاویانی است و به گونه ساده وحدت در مبدا آتشین یا افروختگی و افراختگی را شرح می دهد می توان به راستینگی کتیبه های میانرودان پی برد که دوره آروشی سی هزار ساله و برآمده از یک دوره 432 هزار ساله می باشد.
🌋نه مزدکی یا مزدیسنی،نه مانوی یا مینوی و نه میترایی و نه آناهیتایی بودیم،این مکاتب دروغینی هستند که به شکل های مختلف سرحال و زنده در حال تحمیق کردن ایرانیان می باشند و بدین مکاتب هرگز نمی توان به واقعه که سبب تشکیل تمدن بشری شد و نظم را بر پاشیدگی توده های آدمی تحمیل کرد رسید و آن نظام شاهنشاهی یا اشایی کاویانی می بود
🪐چنان هرج و مرج سازمان یافته ای حاکم بر جهان شده که فاش حقایق نه تنها سبب کشمکش می شود بلکه عامل خودفروپاشی درونی افراد نیز می گردد.زمانیکه اقوام آریایی اگانی های آتش پرست یا اروکی های غول پیکر و کافران ایرانی در ادبیات ملل اینگونه مورد تهاجم قرار گرفته،انتظار داریم تاریخ را لخت و پوست کنده بر اندیشه ها جاری کنند تنها کاری که می توان امروزه انجام داد دوری از متون شبه حقیقت است که به عنوان متون اوستایی به گونه گسترده تزریق بر اندیشه می شود تا همواره ایرانی در دایره ستایش و توبه و تمنا دست و پا بسته زانو زده در برابر خدایان دروغین بماند.ایران بدون هر نگرش مذهبی،به دانشی دست یافته بود که می توانست وجود یک جهان مکانیکی اما روح ساز را ثابت کند و آدمی را از مرتبه بندگی به خدایی رساند و آن دانش کاویانی بود و بس
ای مغ مارخوی مکار
که گویی کیانی خیال است و پندار
خواری افتاده برت زین روزگار
که بی خبری ز کردارِ کیانی کردگار(سمیعی)
📜اکنون در پی نگه داشتن زیر ساختید که خانه از پی ویران شده.
⚫️گاهی در زمان مناسب باید مطلبی را گفت که غیر آن قدر و قیمتی ندارد، درحالیکه بسیار بیزارم از ورود به مسائل شخصی و شرم بر من باد که در میان این مقدار مشکل در جامعه، از خود گویم اما چاره ای نیست که احوال آیندگان در گرو این مسائل است. امروزه ریز و درشت با یک تیر و کمان در پی آرش کمانگیر هستند و چون توهم زدگان در اوج وطن پرستی شناور و یادشان افتاده این سرزمین پیش از تازش تازی قدمتی هم داشته.
❌با جسارت، با این مقدار کشف در زمینه فلسفه و تاریخ و زبان شناسی که هیچ شرح حالی از بنده نیست، در سال 94 با نخستین کتاب به نام «نبرد نهایی» که اولین رمزگشایی سازمان یافته و هماهنگ از شاهنامه بود برای تاثیر گذاری روی جوانان در قالب رمان و داستان گنجاندم و وارد دایره مسموم و زهرآگین ادبیات شدم. نخست هیچ انتشاراتی این کتاب را نپذیرفت به علت و بهانه (نثر سنگین و نبود تمایل مردم به کتب تاریخی) که خبر از نفوذ مویرگی نویسندگان پرسابقه چپ با رخ های رنگارنگ درین عرصه می داد که پرقوت در حال خزیدن هستند، {دیندار و بی دین، روشنفکر، مخالف، موافق }تنها یک امر برای اینان چون جان مهم است و فرمایشی از قطبشان، که مبادا این عرصه به دست جوانان خوش غریزه بیوفتد و دستوری باید کتب با انگیزه های مخرب و رخوت پرور و زننده بر پیشخوان بنشیند ازینرو اماکن هنری، مرکز خشکاندن غرایز شد، مملو از مردمانی بی هنر و سیگار به دست فرهنگ نما. در نهایت مجبور به انتشار با سرمایه شخصی شدم که مصادف با نمایشگاه کتاب بود، و بدون هیچ تبلیغ گسترده همزمان شد با ورود کتاب «بیشعوری» که تحت روند استعماری و قدرت احزاب چپ در عرصه ادب چون ستاره ای می درخشید.
اما در نبود هیچ امکاناتی بنده کل سه هزار کتاب در سه روز به فروش رساندم که سطح سلیقه و تمایل مردم خردمند را نشان می داد که گر امکان انتخاب داشته باشند به چه سمتی روی می آورند که با بودن نسخه بیشتر به آسانی می توانست ازین کتاب پیشی بگیرد که این امر منجر به خشم بسیارانی از اساتید دانشگاهی تا کانون نویسندگان و مسئولین و انتشاراتی ها که باند مخوف هستند گشت و پس از ان، این کتاب که تنها با نثر حماسی یک داستان باستانی را شرح می داد بایکوت گردید و توزیع کامل ممنوع و با گذشت یک سال بنده از انتشار و ناتوانی در توزیع ، تصمیم گرفتم باردیگر که در نمایشگاه چون سال گذشته ،چندی کتاب به فروش رسانم، دگربار با هزینه شخصی تعدادی چاپ و سپس روانه نمایشگاهی شدم که باید مدیر انتشاراتی بنده که با هزینه شخصی ان را منتشر کردم، بنا به قولی که به من داده بود برای غرفه ثبت نام کرده باشد، اما ناگهان دریافتم هیچ ثبت نامی صورت نگرفته و با وجود گمنامی بنده، در حضور مسئولین نمایشگاه، شناخته شده ای درخشان بودم و هیچ مسئولی برای ارائه کتاب جدید در نمایشگاه مرا نپذیرفت و هیچ یاری به بنده نشد تا آنکه مجبور شدم سه هزار کتاب را به گونه رایگان پخش کنم ،آن هم به سختی ، در خیابان و کوچه و بازار گر علاقمندی را می یافتم. فریبی پیچ در پیچ، جواز را می دهند اما راهها را از همه سو می بندند از توزیع تا تبلیغ و دعوت نشدن در مجامع فرهنگی بدین روند با این سرخوردگی نویسنده سرمایه فکر و مالی را از دست می دهد و بی سر و صدا ، هر رویش و خیزش را در نطفه خفه می کنند.
🔺در آخر دانستم یک همبستگی گسترده میان اساتید دانشگاه،کانون نویسندگان، مسئولین بالا و پایین مرتبه انجام شده که بنده از دایره بیرون رانده شوم که یافتن نویسنده ای خارج از دایره بدین سرعت سبب شگفتی بود، امثال بنده نیز بسیارند زیرا دایره ادب ایران بر دست حزب توده سابق افتاده و عرصه ادبیات بسیار بسیار مهم که کسی غیر خودی وارد آن نشود و ابراز اندام نکند و این فاجعه ای که در عرصه ادبیات ایران روی داده حاصل این روند خورنده است و دایره ادبیات مرکز و قطب فرهنگی هر جامعه است که انگلهای بی وطن و خون اشام چپ سخت بر آن چمبره زده اند.
🪐 درآخر باید بگویم، حتی در یک مشکل ملکی که با باندی زمین خوار وارد دعوی ملکی شدم، قاضی دادگاه زمانیکه فهمید بنده نویسنده باستانی هستم، به غرض با خنده گفت : اقای فلانی کارت خوردن و خوابیدنه
گفتم نه چون گلوبول سفید محافظ این سرزمینم . سرخ شد و به خنده ای از روی خشم سر تکان داد، سر آخر به نفع بزرگترین بزهکار منطقه رای صادر شد و زمین های اجدادی تصاحب کردند و هیچ ترتیب اثری در شکایت علیه این قاضی فاسد و باند زمین خوار صورت نگرفت انگاری حقشان بود مال یک نویسنده را بخورند و یک بزهکار زنجیروار توانست تا انتها پیش رود و از بالا و پایین برای ایشان کمر خم کردند ، و بی کس و کار و بیکاره ای چون من زیر پا له گردید
🔥 اکنون در پی نگه داشتن زیر ساختید که خانه از پی ویران شده. {با پوزش که مسئله شخصی را وارد کردم ولی باید گفته شود}👇👇👇
⚫️گاهی در زمان مناسب باید مطلبی را گفت که غیر آن قدر و قیمتی ندارد، درحالیکه بسیار بیزارم از ورود به مسائل شخصی و شرم بر من باد که در میان این مقدار مشکل در جامعه، از خود گویم اما چاره ای نیست که احوال آیندگان در گرو این مسائل است. امروزه ریز و درشت با یک تیر و کمان در پی آرش کمانگیر هستند و چون توهم زدگان در اوج وطن پرستی شناور و یادشان افتاده این سرزمین پیش از تازش تازی قدمتی هم داشته.
❌با جسارت، با این مقدار کشف در زمینه فلسفه و تاریخ و زبان شناسی که هیچ شرح حالی از بنده نیست، در سال 94 با نخستین کتاب به نام «نبرد نهایی» که اولین رمزگشایی سازمان یافته و هماهنگ از شاهنامه بود برای تاثیر گذاری روی جوانان در قالب رمان و داستان گنجاندم و وارد دایره مسموم و زهرآگین ادبیات شدم. نخست هیچ انتشاراتی این کتاب را نپذیرفت به علت و بهانه (نثر سنگین و نبود تمایل مردم به کتب تاریخی) که خبر از نفوذ مویرگی نویسندگان پرسابقه چپ با رخ های رنگارنگ درین عرصه می داد که پرقوت در حال خزیدن هستند، {دیندار و بی دین، روشنفکر، مخالف، موافق }تنها یک امر برای اینان چون جان مهم است و فرمایشی از قطبشان، که مبادا این عرصه به دست جوانان خوش غریزه بیوفتد و دستوری باید کتب با انگیزه های مخرب و رخوت پرور و زننده بر پیشخوان بنشیند ازینرو اماکن هنری، مرکز خشکاندن غرایز شد، مملو از مردمانی بی هنر و سیگار به دست فرهنگ نما. در نهایت مجبور به انتشار با سرمایه شخصی شدم که مصادف با نمایشگاه کتاب بود، و بدون هیچ تبلیغ گسترده همزمان شد با ورود کتاب «بیشعوری» که تحت روند استعماری و قدرت احزاب چپ در عرصه ادب چون ستاره ای می درخشید.
اما در نبود هیچ امکاناتی بنده کل سه هزار کتاب در سه روز به فروش رساندم که سطح سلیقه و تمایل مردم خردمند را نشان می داد که گر امکان انتخاب داشته باشند به چه سمتی روی می آورند که با بودن نسخه بیشتر به آسانی می توانست ازین کتاب پیشی بگیرد که این امر منجر به خشم بسیارانی از اساتید دانشگاهی تا کانون نویسندگان و مسئولین و انتشاراتی ها که باند مخوف هستند گشت و پس از ان، این کتاب که تنها با نثر حماسی یک داستان باستانی را شرح می داد بایکوت گردید و توزیع کامل ممنوع و با گذشت یک سال بنده از انتشار و ناتوانی در توزیع ، تصمیم گرفتم باردیگر که در نمایشگاه چون سال گذشته ،چندی کتاب به فروش رسانم، دگربار با هزینه شخصی تعدادی چاپ و سپس روانه نمایشگاهی شدم که باید مدیر انتشاراتی بنده که با هزینه شخصی ان را منتشر کردم، بنا به قولی که به من داده بود برای غرفه ثبت نام کرده باشد، اما ناگهان دریافتم هیچ ثبت نامی صورت نگرفته و با وجود گمنامی بنده، در حضور مسئولین نمایشگاه، شناخته شده ای درخشان بودم و هیچ مسئولی برای ارائه کتاب جدید در نمایشگاه مرا نپذیرفت و هیچ یاری به بنده نشد تا آنکه مجبور شدم سه هزار کتاب را به گونه رایگان پخش کنم ،آن هم به سختی ، در خیابان و کوچه و بازار گر علاقمندی را می یافتم. فریبی پیچ در پیچ، جواز را می دهند اما راهها را از همه سو می بندند از توزیع تا تبلیغ و دعوت نشدن در مجامع فرهنگی بدین روند با این سرخوردگی نویسنده سرمایه فکر و مالی را از دست می دهد و بی سر و صدا ، هر رویش و خیزش را در نطفه خفه می کنند.
🔺در آخر دانستم یک همبستگی گسترده میان اساتید دانشگاه،کانون نویسندگان، مسئولین بالا و پایین مرتبه انجام شده که بنده از دایره بیرون رانده شوم که یافتن نویسنده ای خارج از دایره بدین سرعت سبب شگفتی بود، امثال بنده نیز بسیارند زیرا دایره ادب ایران بر دست حزب توده سابق افتاده و عرصه ادبیات بسیار بسیار مهم که کسی غیر خودی وارد آن نشود و ابراز اندام نکند و این فاجعه ای که در عرصه ادبیات ایران روی داده حاصل این روند خورنده است و دایره ادبیات مرکز و قطب فرهنگی هر جامعه است که انگلهای بی وطن و خون اشام چپ سخت بر آن چمبره زده اند.
🪐 درآخر باید بگویم، حتی در یک مشکل ملکی که با باندی زمین خوار وارد دعوی ملکی شدم، قاضی دادگاه زمانیکه فهمید بنده نویسنده باستانی هستم، به غرض با خنده گفت : اقای فلانی کارت خوردن و خوابیدنه
گفتم نه چون گلوبول سفید محافظ این سرزمینم . سرخ شد و به خنده ای از روی خشم سر تکان داد، سر آخر به نفع بزرگترین بزهکار منطقه رای صادر شد و زمین های اجدادی تصاحب کردند و هیچ ترتیب اثری در شکایت علیه این قاضی فاسد و باند زمین خوار صورت نگرفت انگاری حقشان بود مال یک نویسنده را بخورند و یک بزهکار زنجیروار توانست تا انتها پیش رود و از بالا و پایین برای ایشان کمر خم کردند ، و بی کس و کار و بیکاره ای چون من زیر پا له گردید
🔥 اکنون در پی نگه داشتن زیر ساختید که خانه از پی ویران شده. {با پوزش که مسئله شخصی را وارد کردم ولی باید گفته شود}👇👇👇
🌋حال باید گفت، چرا در هر زمینه محیط باز می بود اما سخن از حماسه تاریخ و بحث های عمیق ملی ، موجبات آزار را فراهم می کرد ،تنها نثر حماسی سم بود، ای دوست گر یک میلیونیوم سرمایه های تلف شده را تنها خرج کتب امثال بنده با نثر حماسی و تاریخی می کردید و راه را برای معرفی پژوهش و اثار می گشودید ، و دانشکده ها را از انحصار مزدوران و فرهیختگان خودشیفته در می اوردید، و اندکی از تبلیغات که صرف خوانندگان گرامی و کنسرت ها و زد و خوردهای ساختگی تا {تتلوها و مانکن ها} وارد میدان شوند و جامعه جوان ایران را به انحطاط بکشانند، صرف جوانان اصیل می شد، اکنون مجبور نبودی اسباب بازی بر زمین بکاری و نقاشی بر در و دیوار بکشی ، و هیچ مشکلی نداشتید، هیچ هیچ هیچ. شرح فراز و نشیب گذشته و گسترش دایره فرهنگ کاریست بسیار سخت با خواندن چند کتاب شعر و با شعارهای پوچ یک شبه میسر نمی شود.
با پوزش شرحی از خود گفتم اما وقت مناسبی بود که عصر نادانی از شاملو شروع شد و به تتلو اوج گرفت، {زیر ساختِ} یک سرزمین، فرهنگ ان است که تداوم آن نیازمند ظهور مداوم استعدادهای صاحب غریزه می باشد که چون زرین گندمی زیر داس «منگال» بریده شدند ،اکنون بوستان تنها به هرزه علف آراسته است.
سمیعیhttps://t.me/salmansamiei_666
با پوزش شرحی از خود گفتم اما وقت مناسبی بود که عصر نادانی از شاملو شروع شد و به تتلو اوج گرفت، {زیر ساختِ} یک سرزمین، فرهنگ ان است که تداوم آن نیازمند ظهور مداوم استعدادهای صاحب غریزه می باشد که چون زرین گندمی زیر داس «منگال» بریده شدند ،اکنون بوستان تنها به هرزه علف آراسته است.
سمیعیhttps://t.me/salmansamiei_666
Telegram
🪐خزائن خسروانی🪐
{بدین طومار چو پیلۀ پرپیچ __ تار انداز اندر دایره هیچ}—ارسال نظرات: gilamut66@gmail.com
📜آشنایی با زبان (کالاما اوگامی} یا {سومری کیانی : سومری آریایی}📜
🪐نویسنده : سمیعی
در بخش نخست می خوانیم، 🔺نام راستین اقوام سومری.
🔺اسرار کیانیان سومری و پیشوند «کی» در ادبیات سومر.
🔺فاش اسرار یکی از رمزی ترین عبارت متون دینی، {آغاز جهان از کلمه}
🔺«اجمی :عجم» در اموزه های فردوسی ارجمند به چه معنیست؟🔺رمزگشایی از آدم و حوا در متون سومری.
⛩مقاله را با اسناد ارائه شده تطبیق دهید و برای علاقمندان یادگیری واژگان و نمادهای {کیانی} بسیار مهم است
🌋 این گفتار حاصل پژوهشی مستقل است و پیشتر درین باب سخنی نرفته که اکنون بنا به گنجایش محیط ، چکیده ای از آن منتشر می شود با امید که آغازگر روندی نو شود و باشد که به دست ابرخردمندان کامل گردد.
🪐و همچنین با امید که از انحصار مدارک دروغین غربی که استادان چشم بسته از آن تقلید کرده و از یوغ گروهی مزدور افسار انداز با نام استاد رهایی یابیم.
👇👇👇
🪐نویسنده : سمیعی
در بخش نخست می خوانیم، 🔺نام راستین اقوام سومری.
🔺اسرار کیانیان سومری و پیشوند «کی» در ادبیات سومر.
🔺فاش اسرار یکی از رمزی ترین عبارت متون دینی، {آغاز جهان از کلمه}
🔺«اجمی :عجم» در اموزه های فردوسی ارجمند به چه معنیست؟🔺رمزگشایی از آدم و حوا در متون سومری.
⛩مقاله را با اسناد ارائه شده تطبیق دهید و برای علاقمندان یادگیری واژگان و نمادهای {کیانی} بسیار مهم است
🌋 این گفتار حاصل پژوهشی مستقل است و پیشتر درین باب سخنی نرفته که اکنون بنا به گنجایش محیط ، چکیده ای از آن منتشر می شود با امید که آغازگر روندی نو شود و باشد که به دست ابرخردمندان کامل گردد.
🪐و همچنین با امید که از انحصار مدارک دروغین غربی که استادان چشم بسته از آن تقلید کرده و از یوغ گروهی مزدور افسار انداز با نام استاد رهایی یابیم.
👇👇👇
🌋ابتدا باید گفت گر وارد میدان اساتیر و زبان شناسی شویم خواهیم فهمید که برگردان های متون باستان بر دست خردمندان زمان بوده و شاید گفت بزرگترین دروغ آن است که اروپائیان ادعا می کنند که ما آنان را برگردان کردیم درحقیقت آنان پیرو فرمایش از قطبین تبت و واتیکان، برگردان های کهن که بر دست خردمندانی چون ابن مقفع ، فردوسی ارجمند، ابوریحان، جابر ابن حیان... بود را ربوده و با وارونه سازی آن را در کتب آکادمی جاری کردند، گر کمی اساتیر یونان را با اساتیر میانرودان مطابقت دهیم به اسودگی خواهیم فهمید یک روبرداری کامل است و دروغی کودکانه را به خوردمان دادند، بدینسان برگردان ها به دست اروپائیان رسید و طی وارونه سازی شباهت ها را پاکسازی کردند تا متونی چون شاهنامه یا الیاد خرافه به نظر آید.
و همچنین این گفتار حاصل پژوهشی مستقل است و پیشتر درین باب سخنی نرفته که اکنون بنا به گنجایش محیط، چکیده ای از آن منتشر می شود با امید که آغازگر روندی نو شود و باشد که به دست ابرخردمندان کامل گردد.
❌جنوب میانرودان عراق امروزی را متعلق به فرهنگی به نام «سومری» می دانند، که اینان مردمانی کوچکنده و آمده از سرزمین شرقی به نام «ایرم :ارم » یا « ایدن» به معنی دشت های استپی بودند که بعدها در متون هبری به {باغ آدان :عدن} معروف شد و در اساتیر بابلی معرف این قوم رانده شده و سرکش؛ «آنوناکیان» هستند که از هئیت بهشتی {اگیگی:IGIG} به فرمانروایی خدای «آنو» جدا و بابل را برای خدای شورشی {مردوک : ضحاک} ساختند و همچنین با آمیخته کردن خاک با خون خدای پیشین {تیامت)؛ آدمِ نو آفریدند و جهان از سیطره بهشتیان در آمد که می توان در هزاره ها بعد ، این روند جدایی اقوام آریایی و تبدیل ان به میترایی ، در داستان خشم خدا و راندگی آدم از باغ عدن خواند بدینسان به ساکنین جنوب میانرودان {آنو ناکیان} یا بهشتیان ضد کیانی گویند یا ماران بهشتی که در برابر {اگیگ} عقابان بهشتی قیام می کنند.
🔺مردم جنوب میانرودان که بنا به استعمار واتیکانی، آنان را مهد تمدن می دانند زیرا خاکدانی است که ریشه { مشایی میترایی یا مکتب مادرسالاران} در آن قوت گرفت، مکتبی منجی ساز که باید به فساداجباری تمدن را به تباهی کشانند که با {الهه ایشتار یا اینانا و فرزند او «تاموزی» } این روند به گونه تمثیلی شرح داده می شود و به صورت های گوناگون تا به امروز در جهان گسترده شد، بدین معنیست ، مکتب مشایی میترایی یا مادر سالاری که جهان را برآمده از یک مشک پر آب یا رحم مادر می دانند که فلسفه مشایی ارسطویی بدان {محرک اول نامتحرک} خوانده.
سومر : کیانی
🔸نخست باید گفت واژه ای به نام «سومر» در ادبیات کهن این مردم وجود ندارد، این مردم خود را «کیانی» یا {کیانگی} خوانده اند که گویششان به دو شاخه {مونث و مذکر} تقسیم می شود که بدین طریق به آسانی می توان به زبان پدر سالاران آریایی یا اشایی کیانی راه یافت. و مهمترین ابزار در ابتدای راه است که چرا این مردم خود را «کیانی» و برای پیشوند مقدسات خود از «کی» بهره می بردند که همخوانی قطعی با قواعدی دارد که حکیم در شاهنامه بکار برد، و تمام تلاش جاعلان غربی که بیرحمانه متون را تخریب کرده اند و استادان مزدور و روند دانشگاهی ایران به شدت از آن تقلید می کنند پی نبردن همخوانی متون تاریخی اوگاریت، مصر و میانرودان.. با اساتیر است بویژه شاهنامه که پل ارتباطی است به اساتیر دیگر ملل.
🪐فرهنگ «آکادی» در شمال میانرودان مستقر بود و «سومر» در جنوب، که برای معرفی خود در متون کهن از نام (کیانگی) سود جستند و «کی» شناسه باور آریایی قلمرو گسترده ای در متون اولیه این فرهنگ دارد که تنها برای پنهان این گفتار، هزاران هزار طومار ساخته و پرداخته شد.
👇👇👇
و همچنین این گفتار حاصل پژوهشی مستقل است و پیشتر درین باب سخنی نرفته که اکنون بنا به گنجایش محیط، چکیده ای از آن منتشر می شود با امید که آغازگر روندی نو شود و باشد که به دست ابرخردمندان کامل گردد.
❌جنوب میانرودان عراق امروزی را متعلق به فرهنگی به نام «سومری» می دانند، که اینان مردمانی کوچکنده و آمده از سرزمین شرقی به نام «ایرم :ارم » یا « ایدن» به معنی دشت های استپی بودند که بعدها در متون هبری به {باغ آدان :عدن} معروف شد و در اساتیر بابلی معرف این قوم رانده شده و سرکش؛ «آنوناکیان» هستند که از هئیت بهشتی {اگیگی:IGIG} به فرمانروایی خدای «آنو» جدا و بابل را برای خدای شورشی {مردوک : ضحاک} ساختند و همچنین با آمیخته کردن خاک با خون خدای پیشین {تیامت)؛ آدمِ نو آفریدند و جهان از سیطره بهشتیان در آمد که می توان در هزاره ها بعد ، این روند جدایی اقوام آریایی و تبدیل ان به میترایی ، در داستان خشم خدا و راندگی آدم از باغ عدن خواند بدینسان به ساکنین جنوب میانرودان {آنو ناکیان} یا بهشتیان ضد کیانی گویند یا ماران بهشتی که در برابر {اگیگ} عقابان بهشتی قیام می کنند.
🔺مردم جنوب میانرودان که بنا به استعمار واتیکانی، آنان را مهد تمدن می دانند زیرا خاکدانی است که ریشه { مشایی میترایی یا مکتب مادرسالاران} در آن قوت گرفت، مکتبی منجی ساز که باید به فساداجباری تمدن را به تباهی کشانند که با {الهه ایشتار یا اینانا و فرزند او «تاموزی» } این روند به گونه تمثیلی شرح داده می شود و به صورت های گوناگون تا به امروز در جهان گسترده شد، بدین معنیست ، مکتب مشایی میترایی یا مادر سالاری که جهان را برآمده از یک مشک پر آب یا رحم مادر می دانند که فلسفه مشایی ارسطویی بدان {محرک اول نامتحرک} خوانده.
سومر : کیانی
🔸نخست باید گفت واژه ای به نام «سومر» در ادبیات کهن این مردم وجود ندارد، این مردم خود را «کیانی» یا {کیانگی} خوانده اند که گویششان به دو شاخه {مونث و مذکر} تقسیم می شود که بدین طریق به آسانی می توان به زبان پدر سالاران آریایی یا اشایی کیانی راه یافت. و مهمترین ابزار در ابتدای راه است که چرا این مردم خود را «کیانی» و برای پیشوند مقدسات خود از «کی» بهره می بردند که همخوانی قطعی با قواعدی دارد که حکیم در شاهنامه بکار برد، و تمام تلاش جاعلان غربی که بیرحمانه متون را تخریب کرده اند و استادان مزدور و روند دانشگاهی ایران به شدت از آن تقلید می کنند پی نبردن همخوانی متون تاریخی اوگاریت، مصر و میانرودان.. با اساتیر است بویژه شاهنامه که پل ارتباطی است به اساتیر دیگر ملل.
🪐فرهنگ «آکادی» در شمال میانرودان مستقر بود و «سومر» در جنوب، که برای معرفی خود در متون کهن از نام (کیانگی) سود جستند و «کی» شناسه باور آریایی قلمرو گسترده ای در متون اولیه این فرهنگ دارد که تنها برای پنهان این گفتار، هزاران هزار طومار ساخته و پرداخته شد.
👇👇👇
❌دو شاخه زبانی سومری کیان { اگامی و سلمی}
در گویش این مردم (ایمی) به معنی زبان و گویش است، که به دو شاخه مونث و مذکر تقسیم می شود و این مردم با شاخه مونث ادامه حیات دادند ازینرو هرچه که می خوانیم پیرو زبان مونث یا «سلمی» است که به گونه تمثیلی باید زبان «آنوناکی» خواند و در تضاد فرهنگ پدر سالاران آریایی یا «اگوگی ها» یا زبان «آنوکیان» می بود و در قرون معاصر جاعلان غربی از روند مونث بهره بردن که فرمایشی است از واتیکان تا منشا دانشی که به آن می بالند فاش نشود.
🔺«ایمی سل» به معنی زبان مونث که روندی وارونه دارد، نخست در بیشتر متون طریق خوانش از چپ به راست است و برخلاف حرکت خورشید که شیوه ماه پرستان می بود، در صورتیکه پس از شناخت متن که بوسیله چه کسی کنده شده و یا در چه زمانی به تحریر در آمده باید مذکر و مونث آن را تعیین کرد.
آنان که به خورشید باور داشتند پیرو حرکت خورشید متون خود را بر سنگ یا گل می نگاشتند، که راست به چپ و سپس چپ به راست یک حالت دوار که امروزه سراسر متون را برخلاف، تنها از چپ به راست می خوانند و فاجعه آمیز است و قصد بر آن بود و هست که همخوانی خود را با اساتیر که بیشتر در قالب {اجمی مذکر} نوشته شده از دست دهد. بدینسان واژه مونث «ایمی سل» را گر به صورت مذکر بخوانیم،، دو پاره باید جابجا گردد که واژه {سل + ایمی : سلمی یا ایسلَمی} پدید می آید و نظم را بر هرج و مرج تحمیل می کنیم و در قالبی قابل مفهوم پدیدار می شود، «سلم» که مطابقت دارد با فرزند ناخلف و نخست فریدون فرخ، و برای مذکر سازی زمانیکه پاره دوم به بخش اول درآید در بیشتر اوقات (الف) یا همان نمادی که امروز (میخ) می گوییم بدان اضافه می شود، و الف که به {ایش و ایشتون} خوانده می شود شناسه پدر سالاران آریایی است، بدین طریق بسیاری از رازها رونمایی می شود و متون باستان زبان به فاش اسرار می گشایند و با تغییر پاره ها و مقایسه کردن با واژگان زبان های متاخر می توان به اصل واژه نزدیک شد و مهر قطعیت بدان کوباند، مانند واژه آکادی {ایش- آتو} به معنی آتش که با جابجایی این دو پاره، واژه «آتش» هویدا می شود که اسامی بسیاری از شاهان ایلام و هیتی بوده بدینسان خواهیم فهمید {ایش آتو} مونث و «آتش» گونه مذکر آن است و یا واژه مهم (ایش- کور) که پیشوند قهرمانانی چون گیل گمش است، با جابجایی پاره ها ، {کوروش} پدید می آید که اشاره بخدای توفان و آتش دارد و «حداد» خدای اهنگری معرف اوست ازینرو «کوروش» به نخستین فرمانروا که روح خدایی داشته و رهایی دهنده شناخته می شد و یا دارنده فر ایزدی، گویند که تا هخامنشیان بدین نام بر تخت می نشستند تا ریشه خود را به فریدون فرخ یا آریش گیل گمش نخستین کوروش رسانند و همچنین درین دهلیز به شدت تاریک {اسامی اساتیر} نیز که به دست آگاهان گردآمده مشعلی پر فروغ است، درنتیجه شاخه مونث به نام سلمی است یا {اسلمی}!!!
🔸شاخه دیگر زبان مذکر است به نام (ایمی گی) گر این واژه را نیز به مذکر تبدیل کنیم، «گی» تبدیل به «اگی» می شود که همان (اکا) شناسه ستون یا افراختگی و معرف پدر سالاران آریایی است که به وحدت در مبدایی آتشین باور داشتند ازینرو {اگا و اکا} پاره مهم {اکاد و اکامنش :هخامنش} است، و بدین گونه واژه «اگیم» پدید می آید، بدینسان واژه «اجم: عجم» بر دیده نمایان می شود!!!!، یکی سلمی و دیگری عجمی ازینرو فردوسی بزرگ آورده:
📜زبان فارسی را به «اجمی: عجمی» تغییر دادم یعنی زبان مونثی که مغان میترایی در حال ساخت و تزریق ان به متون پارسی کهن هستند به پشتیبانی ابر مرد محمود غزنوی، به «اجمی» تبدیل شد ازینرو سلطان محمود غزنوی آن زبان را به هندوستان برد و چون داسی شد بر دستان او و بر ریشه میترایی ها و مناتی ها نشاند ازینرو مورد غضب مغان قرار گرفته، سلطانی آزرپرست که زبان فارسی را به هندوستان برد را تُرک می خوانند و دالانی از دشنام و تخریب برای این مرد که سراسر نهضتهای ضد تازی را کامل کرد برپا شد.👇👇👇
در گویش این مردم (ایمی) به معنی زبان و گویش است، که به دو شاخه مونث و مذکر تقسیم می شود و این مردم با شاخه مونث ادامه حیات دادند ازینرو هرچه که می خوانیم پیرو زبان مونث یا «سلمی» است که به گونه تمثیلی باید زبان «آنوناکی» خواند و در تضاد فرهنگ پدر سالاران آریایی یا «اگوگی ها» یا زبان «آنوکیان» می بود و در قرون معاصر جاعلان غربی از روند مونث بهره بردن که فرمایشی است از واتیکان تا منشا دانشی که به آن می بالند فاش نشود.
🔺«ایمی سل» به معنی زبان مونث که روندی وارونه دارد، نخست در بیشتر متون طریق خوانش از چپ به راست است و برخلاف حرکت خورشید که شیوه ماه پرستان می بود، در صورتیکه پس از شناخت متن که بوسیله چه کسی کنده شده و یا در چه زمانی به تحریر در آمده باید مذکر و مونث آن را تعیین کرد.
آنان که به خورشید باور داشتند پیرو حرکت خورشید متون خود را بر سنگ یا گل می نگاشتند، که راست به چپ و سپس چپ به راست یک حالت دوار که امروزه سراسر متون را برخلاف، تنها از چپ به راست می خوانند و فاجعه آمیز است و قصد بر آن بود و هست که همخوانی خود را با اساتیر که بیشتر در قالب {اجمی مذکر} نوشته شده از دست دهد. بدینسان واژه مونث «ایمی سل» را گر به صورت مذکر بخوانیم،، دو پاره باید جابجا گردد که واژه {سل + ایمی : سلمی یا ایسلَمی} پدید می آید و نظم را بر هرج و مرج تحمیل می کنیم و در قالبی قابل مفهوم پدیدار می شود، «سلم» که مطابقت دارد با فرزند ناخلف و نخست فریدون فرخ، و برای مذکر سازی زمانیکه پاره دوم به بخش اول درآید در بیشتر اوقات (الف) یا همان نمادی که امروز (میخ) می گوییم بدان اضافه می شود، و الف که به {ایش و ایشتون} خوانده می شود شناسه پدر سالاران آریایی است، بدین طریق بسیاری از رازها رونمایی می شود و متون باستان زبان به فاش اسرار می گشایند و با تغییر پاره ها و مقایسه کردن با واژگان زبان های متاخر می توان به اصل واژه نزدیک شد و مهر قطعیت بدان کوباند، مانند واژه آکادی {ایش- آتو} به معنی آتش که با جابجایی این دو پاره، واژه «آتش» هویدا می شود که اسامی بسیاری از شاهان ایلام و هیتی بوده بدینسان خواهیم فهمید {ایش آتو} مونث و «آتش» گونه مذکر آن است و یا واژه مهم (ایش- کور) که پیشوند قهرمانانی چون گیل گمش است، با جابجایی پاره ها ، {کوروش} پدید می آید که اشاره بخدای توفان و آتش دارد و «حداد» خدای اهنگری معرف اوست ازینرو «کوروش» به نخستین فرمانروا که روح خدایی داشته و رهایی دهنده شناخته می شد و یا دارنده فر ایزدی، گویند که تا هخامنشیان بدین نام بر تخت می نشستند تا ریشه خود را به فریدون فرخ یا آریش گیل گمش نخستین کوروش رسانند و همچنین درین دهلیز به شدت تاریک {اسامی اساتیر} نیز که به دست آگاهان گردآمده مشعلی پر فروغ است، درنتیجه شاخه مونث به نام سلمی است یا {اسلمی}!!!
🔸شاخه دیگر زبان مذکر است به نام (ایمی گی) گر این واژه را نیز به مذکر تبدیل کنیم، «گی» تبدیل به «اگی» می شود که همان (اکا) شناسه ستون یا افراختگی و معرف پدر سالاران آریایی است که به وحدت در مبدایی آتشین باور داشتند ازینرو {اگا و اکا} پاره مهم {اکاد و اکامنش :هخامنش} است، و بدین گونه واژه «اگیم» پدید می آید، بدینسان واژه «اجم: عجم» بر دیده نمایان می شود!!!!، یکی سلمی و دیگری عجمی ازینرو فردوسی بزرگ آورده:
📜زبان فارسی را به «اجمی: عجمی» تغییر دادم یعنی زبان مونثی که مغان میترایی در حال ساخت و تزریق ان به متون پارسی کهن هستند به پشتیبانی ابر مرد محمود غزنوی، به «اجمی» تبدیل شد ازینرو سلطان محمود غزنوی آن زبان را به هندوستان برد و چون داسی شد بر دستان او و بر ریشه میترایی ها و مناتی ها نشاند ازینرو مورد غضب مغان قرار گرفته، سلطانی آزرپرست که زبان فارسی را به هندوستان برد را تُرک می خوانند و دالانی از دشنام و تخریب برای این مرد که سراسر نهضتهای ضد تازی را کامل کرد برپا شد.👇👇👇
⛩بدینسان زبان فارسی به دو بخش نیز تقسیم گردید، گروهی مونث ساز چون کرم میان متون می خزیدند و گروهی دیگر چون عقابان تیز بین در حال اصلاح و تغییر و شکار واژگان مونث شدند چون فردوسی ارجمند و ابوریحان بزرگ... بدینسان امروز در دانشکده ها از فارسی به نام «سره :ثره : تره : دریا» بهره می برند که استادان بی خبر بدون جیر و مواجب و با ناآگاهی مزدوری رایگان می کنند و از عجمی بهره نمی برند، {سره یا سارا} به معنی آب است که در سنسکریت و سامی باستان نیز به معنی آب شناسه مونث آمده. «سره» به واژه مونث یا مشا اشاره دارد که جهان پیش از وجود را رحم پر آب می دانست نه آتش درحالیکه «اجم» یک فرایند فعال در آفرینش است که با آتش آغاز و به آب ختم می گردد ، {اگی امی : اگی یا اگا +اُم } ، «اگی» که تبدیل به «اقا» شد و عنوان شاه در عهد کاسیت آریایی بود و شناسه مذکر و «اُمی» شناسه مادر که واژه «اجم» ، اشاره به فرو ریزش نزولی خلقت دارد ، چرخه «اگامی» : تبدیل و فرایند آتش به ماده. ازینرو سه شاه با این نام بر تخت شاهنشاهی کاسیت نشستند. به امید سازمانی بدون مزدور تا بتوان با احیای واژگان عجمی وارد اساتیر ملل و متون باستان شویم، {فارسی سره} بسیار نادرست است، فارسی اَجمی.
🪐درنتیجه زبان سومری به نام کیانی، به دو بخش مذکر و مونث تقسیم می شود، {اگامی و سلمی}، که سلمی از پهلوی چپ اگامی بیرون جهید، اما آنچه که تا کنون برگردان شده در کارخانه سلمی بوده نه عجمی. تصویر واژه {ایمی اگی یا اگامی} درج شده است بدان مراجعه کنید، «ایم» به معنی زبان و {گی یا اگی «آقا»} به معنی مذکر.
🔺بدینسان آدم نخستین مرد که عنوانی بود برای {ایلامیان :آدوم} اشاره به شاخه {کیانی اوگامی} دارد وانگه که «حوا» از پهلو چپ بدنیا می آید مکتب مشایی میترایی وارد تمدن بشر می شود و ثنویت عامل اصلی خشم خدا و سبب راندگی آدم و حوا از بهشت بدینسان با زایش میترایی از درون کاویانی ، جهان وارد نبرد میان دین حقیقی کاویانی و دین دروغین ثنویت میترایی شد تا سرانجام اهریمن بر مسند خدایی نشست بدینسان میترایی زاینده هزاران فرزند شد و بنا به ذات ثنویت خواه، اینان را به جان هم انداخت تا دیگر کاویانی در اندیشه زنده نشود و آنگاه گر آموزه های کیانی در اندیشه ای شعله ور شود سراسر این ادیان و فرقه ها و مکاتب با هم در یک پیکره شده تا نیش بدان برسانند، بدینسان سیب ثنویت به معنی درخت ادیان ثنویت خواه است.
📜کالاما «ک ل م»📜
اکنون چرا «کالاما» گوییم، واژه «کالاما» عنوانی است برای اجداد سومری همانگونه تصویرش درج شده است، که از دو پاره {کا + ایلامی} تشکیل شده و پیشوند «کا» یا «کی» بسیار بسیار مهم است برای شناخت اقوام آریایی، که این پیشوند در شاهنامه فردوسی نقش بنیادین را ایفا کرده و واژه «کلمه» برگرفته از {کا ایلامی} است، بدینسان جادویی درین بخش شکل می گیرد و یکی از مهمترین متون رمزی را می توان بدان شکافت:
🪐که در باب نخست از کتاب یوحنا آمده:🪐
🔥{در آغاز کلمه بود، کلمه با خدا بود، و کلمه خود خدا بود}🔥
در متن یونانی برای کلمه از واژه (لوگوس) استفاده شده، ازینرو معادل «لوگوس» آن دایره وحدت ساز که کلیت اضداد را در بر دارد و یا تصاویر بی نقص ازلی در آنجا ساخته می شود یا عقل ازلی یا واهب الصور در حکمت ابن سینا، «کلمه» است که این متون جادویی بوسیله جادوگرانِ واژه آراسته شده و دردا مهمترین مروجین مسیحت ایرانیان بودند ازینرو واژه ای بسیار عمیق و طلایی است، و برگردان ها سراسر در پیوند هم شکل گرفته اند.
❌ «لوگوس» واژه ای بود که ابر فیلسوف پیش سقراطی، «هراکلیتوس» برای نخستین بار آن را در آسیای صغیر و یونان ارائه داد و حکیمان رواقی آن را تفسیر کردند و سپس «گنوستیکی ها» عرفای زمان مسیحیت که خود را حاملین دانش زرتشت خوانده بر آن تمرکز نمودند.❌
🌋در نتیجه واژه {کا ایلامی} به مرور به شکل «کلمه» در آمد و برابر با لوگوس است همان دایره کانون در مرکز درفش کاویانی.
شکل و هم آوایی در رمزگشایی باستان نقش اساسی دارد زیرا در باستان حکومت واژگان را می توان دید، واژگان همواره به صورت های گوناگون وارد میدان می شدند و همچنان سعی بر آن است که از طریق آوا و شکل ، جادوی تسخیر را بر اندیشه تزریق کنند تا گروهی مخفی هدایت عموم مردم را بر دست داشته باشند زیرا آنچه که به عنوان کلمه در تفکر کنده شود دیگر نمی توان بدان وارد شد ازینرو مقدس سازی روندیست اسرارآمیز در مکتب مشایی که همان موجب خشم خدای راستین و راندگی او از باغ عدن گردید بدینسان به مشائیان سخنور گویند.👇👇👇
🪐درنتیجه زبان سومری به نام کیانی، به دو بخش مذکر و مونث تقسیم می شود، {اگامی و سلمی}، که سلمی از پهلوی چپ اگامی بیرون جهید، اما آنچه که تا کنون برگردان شده در کارخانه سلمی بوده نه عجمی. تصویر واژه {ایمی اگی یا اگامی} درج شده است بدان مراجعه کنید، «ایم» به معنی زبان و {گی یا اگی «آقا»} به معنی مذکر.
🔺بدینسان آدم نخستین مرد که عنوانی بود برای {ایلامیان :آدوم} اشاره به شاخه {کیانی اوگامی} دارد وانگه که «حوا» از پهلو چپ بدنیا می آید مکتب مشایی میترایی وارد تمدن بشر می شود و ثنویت عامل اصلی خشم خدا و سبب راندگی آدم و حوا از بهشت بدینسان با زایش میترایی از درون کاویانی ، جهان وارد نبرد میان دین حقیقی کاویانی و دین دروغین ثنویت میترایی شد تا سرانجام اهریمن بر مسند خدایی نشست بدینسان میترایی زاینده هزاران فرزند شد و بنا به ذات ثنویت خواه، اینان را به جان هم انداخت تا دیگر کاویانی در اندیشه زنده نشود و آنگاه گر آموزه های کیانی در اندیشه ای شعله ور شود سراسر این ادیان و فرقه ها و مکاتب با هم در یک پیکره شده تا نیش بدان برسانند، بدینسان سیب ثنویت به معنی درخت ادیان ثنویت خواه است.
📜کالاما «ک ل م»📜
اکنون چرا «کالاما» گوییم، واژه «کالاما» عنوانی است برای اجداد سومری همانگونه تصویرش درج شده است، که از دو پاره {کا + ایلامی} تشکیل شده و پیشوند «کا» یا «کی» بسیار بسیار مهم است برای شناخت اقوام آریایی، که این پیشوند در شاهنامه فردوسی نقش بنیادین را ایفا کرده و واژه «کلمه» برگرفته از {کا ایلامی} است، بدینسان جادویی درین بخش شکل می گیرد و یکی از مهمترین متون رمزی را می توان بدان شکافت:
🪐که در باب نخست از کتاب یوحنا آمده:🪐
🔥{در آغاز کلمه بود، کلمه با خدا بود، و کلمه خود خدا بود}🔥
در متن یونانی برای کلمه از واژه (لوگوس) استفاده شده، ازینرو معادل «لوگوس» آن دایره وحدت ساز که کلیت اضداد را در بر دارد و یا تصاویر بی نقص ازلی در آنجا ساخته می شود یا عقل ازلی یا واهب الصور در حکمت ابن سینا، «کلمه» است که این متون جادویی بوسیله جادوگرانِ واژه آراسته شده و دردا مهمترین مروجین مسیحت ایرانیان بودند ازینرو واژه ای بسیار عمیق و طلایی است، و برگردان ها سراسر در پیوند هم شکل گرفته اند.
❌ «لوگوس» واژه ای بود که ابر فیلسوف پیش سقراطی، «هراکلیتوس» برای نخستین بار آن را در آسیای صغیر و یونان ارائه داد و حکیمان رواقی آن را تفسیر کردند و سپس «گنوستیکی ها» عرفای زمان مسیحیت که خود را حاملین دانش زرتشت خوانده بر آن تمرکز نمودند.❌
🌋در نتیجه واژه {کا ایلامی} به مرور به شکل «کلمه» در آمد و برابر با لوگوس است همان دایره کانون در مرکز درفش کاویانی.
شکل و هم آوایی در رمزگشایی باستان نقش اساسی دارد زیرا در باستان حکومت واژگان را می توان دید، واژگان همواره به صورت های گوناگون وارد میدان می شدند و همچنان سعی بر آن است که از طریق آوا و شکل ، جادوی تسخیر را بر اندیشه تزریق کنند تا گروهی مخفی هدایت عموم مردم را بر دست داشته باشند زیرا آنچه که به عنوان کلمه در تفکر کنده شود دیگر نمی توان بدان وارد شد ازینرو مقدس سازی روندیست اسرارآمیز در مکتب مشایی که همان موجب خشم خدای راستین و راندگی او از باغ عدن گردید بدینسان به مشائیان سخنور گویند.👇👇👇
📜ایران : کالاما📜
واژه دو پاره ای که در تصویرامده و بدان امروز «اون» گویند ، واژه ای پرکاربرد و رمزی در متون میانرودان چون نسخه های گیل گمش است، این واژه با کمی تفاوت (ایرانو) خوانده می شود که به مکانی چون بهشت اشاره دارد که {گیل گمش و انکیدو} به آن سرزمین جادویی رفته و هیولا «هوم بابا» را می کشند و هر دو به نفرین او گرفتار می شوند، ازینرو هرگز از نام قلمرو و آوای درست آن در متون و برگردان های انگلیسی استفاده نشده و تنها به {جنگل صنوبر:CEDAR} اکتفا کردند و موقعیت جغرافیایی را در اوگاریت یا شمال میانرودان خوانده اند، به نام جنگل صنوبر درحالیکه نام جنگل صنوبر مکان پر جادو به حکمرانی هوم بابا، «ایرانو» آمده و {آریش گیل گمش} با شکست «هوم بابا» ، ابرقدرت جهان می شود بدین دلیلِ ناگفته از سوی پروفسور کرامر،او محل «هوم بابا» را ایران خوانده اما بدان اشاره نکرده. همانگونه در تصویر قرار گرفته، معادل دیگر (اون) واژه «کالاما» است یا همان «کا ایلامی» به عنوان سرزمین اجدادی سومریان، بدینسان دو واژه {کالاما، ایرانو } همسان همند، همواره برای رمزگشایی متون کهن باید مشتقات و مشابهات و هم آوایی را به شدت کاوش کرد، آنان را در یک دایره قرار داد و با جمیع مفاهیم به نتیجه مطلوب رسید، تا بتوانیم به اصل واژه نقب بزنیم.
🔺ازینرو زمانیکه در «یوحنا» آمده «لوگوس» یا «کلمه» آغاز بود و او خدا بود، بدینسان خواهیم فهمید که ایلام یا اقوام «کالمه ای»، آن مخزن مخفی انتشار در تمدن بشری بودند که به علت انباشتگی توانستند انفجار بزرگی پدید آورند که منجر به پیکر بندی تمدن بشری شود. بدینسان زبان شناسان واژه «کاسی» را با «ایلام» یکی دانسته که حاصل روند دوگانگی {کالمه و لوگوس : گاس} است که اینان را معادلات قابل تعویض گویند، و در یوحنا آغاز را در آنجا دانسته. 📜متون کهن به شدت رمزی است و هرگز یک فرمانروا از واژگان عادی و گفتار روزمره برای سنگ نبشته ها سود نبرده و واشکافی هر جمله حامل اسرار از کتیبه ها سال ها کار می خواهد که هر کدام ریشه ای شدند در متونی که ما امروزه آنها را اساتیر و مقدس می خوانیم ، شوربختانه با برگردان های کیلویی پشت درگاه دخمه اسرار آمیز باستان خواهیم ماند.
🔸بدینسان جهان از «کلمه : کا ایلامی» اغاز شد یعنی تمدن بشری از دایره ای به نام کلمه آغاز شد که خود بازتابی از دایره کل وحدت ساز در آفرینش بود ، در نتیجه خود را «کیانی» خواندن با پیشوند «کی» که در مقاله بعدی بدان می پردازیم که با جدایی از مادرسالاران شاخه «اوگامی:عجمی» پدید آمد ،کالاما اوگامی.
بدینسان «کا ایلامی» فرهنگی بوده که سومریان بر آن تکیه کردند و آن را «کیانگی» نیز خواندند، اکنون پی می برید که چگونه باید به شاهنامه ورود کرد. بی گمان ابر اندیشه ای مخوف آن را گرد آورده که شوربختانه تا جای ممکن واژگان عجمی بوسیله مغان میترایی ماه پرست در دوره مغول، مونث شده چون واژه (هر) به معنی خورشید که به (مهر) دگرگون شد ازینرو هراپولیس و هراکل پولیس به معنی شهر خورشید است و اکنون نیز شاهنامه و دنیای ادبیات بر دستان مهر میترائیان می باشد.
🌋در نتیجه {کالاما اوگامی} به معنی ادبیات مذکری است که نخستین تمدن آن را برپایه حکمتی شگرف «کیانی» پایه ریزی کرد و آن بنیاد سراسر زبان ها شد ازینرو آن را تک زبان «باغ عدن» خوانده اند بدینسان در عهد کیمیاگری زبان آریایی را زبان «آنوکیان» گفتند یا زبان گمشده باغ عدن، که بدون آن نمی توان به اسرار متون رمزی چون {شاهنامه و مهابهاراتا، الیاد} وارد شد، حال ای دوست بپندار درین دانشکده ها چه می گذرد زمانیکه «عجم» را گنگ و لال و عقیم و تجزیه می خوانند و سپس با صدای بلند می گویند نگذارید ایران عجمی شود، و همچنین تکیه بر عبارت و عنوان «فارسی سره» یعنی مبادا وارد ادبیات عجمی یا مذکر شوی که راهیست به مکتب اشایی اشراقی،با امید که سر و سامان گیرد.
🔥تاریخ گمشده {سی هزار ساله پسا سیلی} که ایران ما، مرکز و میانگاه آن بود در دسترس است اما محیطی مناسب را می طلبد که امروز به شدت و به بیرحمانه ترین نحو ممکن در انحصار روندی هستیم که تمرکز بدان بی گمان خطر آفرین و پر آفت است، در نبود بستری مناسب برای رد و بدل اندیشه بدون حصار فکری که بتوان در دایره فلسفه و ادیان به راحتی قدم برداشت هرگز راه یابی به اسرار باستان میسر نیست، باشد این آرزو برآورده گردد که بدون این روند، سخت گرفتاریم. با شعر ابر خردمند فردوسی ارجمند به بخش نخست پایان می دهیم که این گفتار به گونه کامل در لغت نامه ای مجزا منتشر می شود
🪐{هر آنگاه که شد تخت بی تاجدار ....خردمندی و دین نیاید به کار} 🪐
، پایان بخش نخست ، در امان باشید سمیعی https://t.me/salmansamiei_666
واژه دو پاره ای که در تصویرامده و بدان امروز «اون» گویند ، واژه ای پرکاربرد و رمزی در متون میانرودان چون نسخه های گیل گمش است، این واژه با کمی تفاوت (ایرانو) خوانده می شود که به مکانی چون بهشت اشاره دارد که {گیل گمش و انکیدو} به آن سرزمین جادویی رفته و هیولا «هوم بابا» را می کشند و هر دو به نفرین او گرفتار می شوند، ازینرو هرگز از نام قلمرو و آوای درست آن در متون و برگردان های انگلیسی استفاده نشده و تنها به {جنگل صنوبر:CEDAR} اکتفا کردند و موقعیت جغرافیایی را در اوگاریت یا شمال میانرودان خوانده اند، به نام جنگل صنوبر درحالیکه نام جنگل صنوبر مکان پر جادو به حکمرانی هوم بابا، «ایرانو» آمده و {آریش گیل گمش} با شکست «هوم بابا» ، ابرقدرت جهان می شود بدین دلیلِ ناگفته از سوی پروفسور کرامر،او محل «هوم بابا» را ایران خوانده اما بدان اشاره نکرده. همانگونه در تصویر قرار گرفته، معادل دیگر (اون) واژه «کالاما» است یا همان «کا ایلامی» به عنوان سرزمین اجدادی سومریان، بدینسان دو واژه {کالاما، ایرانو } همسان همند، همواره برای رمزگشایی متون کهن باید مشتقات و مشابهات و هم آوایی را به شدت کاوش کرد، آنان را در یک دایره قرار داد و با جمیع مفاهیم به نتیجه مطلوب رسید، تا بتوانیم به اصل واژه نقب بزنیم.
🔺ازینرو زمانیکه در «یوحنا» آمده «لوگوس» یا «کلمه» آغاز بود و او خدا بود، بدینسان خواهیم فهمید که ایلام یا اقوام «کالمه ای»، آن مخزن مخفی انتشار در تمدن بشری بودند که به علت انباشتگی توانستند انفجار بزرگی پدید آورند که منجر به پیکر بندی تمدن بشری شود. بدینسان زبان شناسان واژه «کاسی» را با «ایلام» یکی دانسته که حاصل روند دوگانگی {کالمه و لوگوس : گاس} است که اینان را معادلات قابل تعویض گویند، و در یوحنا آغاز را در آنجا دانسته. 📜متون کهن به شدت رمزی است و هرگز یک فرمانروا از واژگان عادی و گفتار روزمره برای سنگ نبشته ها سود نبرده و واشکافی هر جمله حامل اسرار از کتیبه ها سال ها کار می خواهد که هر کدام ریشه ای شدند در متونی که ما امروزه آنها را اساتیر و مقدس می خوانیم ، شوربختانه با برگردان های کیلویی پشت درگاه دخمه اسرار آمیز باستان خواهیم ماند.
🔸بدینسان جهان از «کلمه : کا ایلامی» اغاز شد یعنی تمدن بشری از دایره ای به نام کلمه آغاز شد که خود بازتابی از دایره کل وحدت ساز در آفرینش بود ، در نتیجه خود را «کیانی» خواندن با پیشوند «کی» که در مقاله بعدی بدان می پردازیم که با جدایی از مادرسالاران شاخه «اوگامی:عجمی» پدید آمد ،کالاما اوگامی.
بدینسان «کا ایلامی» فرهنگی بوده که سومریان بر آن تکیه کردند و آن را «کیانگی» نیز خواندند، اکنون پی می برید که چگونه باید به شاهنامه ورود کرد. بی گمان ابر اندیشه ای مخوف آن را گرد آورده که شوربختانه تا جای ممکن واژگان عجمی بوسیله مغان میترایی ماه پرست در دوره مغول، مونث شده چون واژه (هر) به معنی خورشید که به (مهر) دگرگون شد ازینرو هراپولیس و هراکل پولیس به معنی شهر خورشید است و اکنون نیز شاهنامه و دنیای ادبیات بر دستان مهر میترائیان می باشد.
🌋در نتیجه {کالاما اوگامی} به معنی ادبیات مذکری است که نخستین تمدن آن را برپایه حکمتی شگرف «کیانی» پایه ریزی کرد و آن بنیاد سراسر زبان ها شد ازینرو آن را تک زبان «باغ عدن» خوانده اند بدینسان در عهد کیمیاگری زبان آریایی را زبان «آنوکیان» گفتند یا زبان گمشده باغ عدن، که بدون آن نمی توان به اسرار متون رمزی چون {شاهنامه و مهابهاراتا، الیاد} وارد شد، حال ای دوست بپندار درین دانشکده ها چه می گذرد زمانیکه «عجم» را گنگ و لال و عقیم و تجزیه می خوانند و سپس با صدای بلند می گویند نگذارید ایران عجمی شود، و همچنین تکیه بر عبارت و عنوان «فارسی سره» یعنی مبادا وارد ادبیات عجمی یا مذکر شوی که راهیست به مکتب اشایی اشراقی،با امید که سر و سامان گیرد.
🔥تاریخ گمشده {سی هزار ساله پسا سیلی} که ایران ما، مرکز و میانگاه آن بود در دسترس است اما محیطی مناسب را می طلبد که امروز به شدت و به بیرحمانه ترین نحو ممکن در انحصار روندی هستیم که تمرکز بدان بی گمان خطر آفرین و پر آفت است، در نبود بستری مناسب برای رد و بدل اندیشه بدون حصار فکری که بتوان در دایره فلسفه و ادیان به راحتی قدم برداشت هرگز راه یابی به اسرار باستان میسر نیست، باشد این آرزو برآورده گردد که بدون این روند، سخت گرفتاریم. با شعر ابر خردمند فردوسی ارجمند به بخش نخست پایان می دهیم که این گفتار به گونه کامل در لغت نامه ای مجزا منتشر می شود
🪐{هر آنگاه که شد تخت بی تاجدار ....خردمندی و دین نیاید به کار} 🪐
، پایان بخش نخست ، در امان باشید سمیعی https://t.me/salmansamiei_666
Telegram
🪐خزائن خسروانی🪐
{بدین طومار چو پیلۀ پرپیچ __ تار انداز اندر دایره هیچ}—ارسال نظرات: gilamut66@gmail.com
📜فایل صوتی شعر شهر گناه و فرشته تاوان📜
🪐نویسنده سلمان سمیعی 🪐 مدت : 5 دقیقه
📜....گر قوم لوت بود زنده و بیدار .
بر ما می گفت آفرین ای آموزگار
دادگران بودند به گناه فربه و چاق
رقت آورد خدای نشسته بر طاق
کبود لبِ افتاده چشمِ مردِ افیون
نشان دانایی شد درین دنیای پرجنون
شاعر شهر گناه به اندرز و پند
به کردار سگی زیر کمند
بی خبران را داد هشدار
که مرگ است فرجام کار هر نابکار
این شهر شده از گناه لبریز
فرجام نیست جز خون بر تیغ تیز
او شد سخنگو حزقیال پشت درگاه
که ابریق ِ بابل شده آکنده از گناه
خدا نبخشد تو را بدین کردار
بر آتش خواهی سوخت ای مکار
نشنیدیم ندای آن اندرزگوی هوشیار
که بودیم دلقکان را پیرو و هوادار
کنون بر تو گویم رازی گران سنگ
هوشیار باش به رسم نام و آیینِ ننگ
چنان چون بود در روز تاوان
توبه برگیست اندرمیان برکنده طوفان
ز خواهش و تمنا و پشیمانی
بیافزاید بر خشم خدای کاویانی.....📜👇👇👇
🪐نویسنده سلمان سمیعی 🪐 مدت : 5 دقیقه
📜....گر قوم لوت بود زنده و بیدار .
بر ما می گفت آفرین ای آموزگار
دادگران بودند به گناه فربه و چاق
رقت آورد خدای نشسته بر طاق
کبود لبِ افتاده چشمِ مردِ افیون
نشان دانایی شد درین دنیای پرجنون
شاعر شهر گناه به اندرز و پند
به کردار سگی زیر کمند
بی خبران را داد هشدار
که مرگ است فرجام کار هر نابکار
این شهر شده از گناه لبریز
فرجام نیست جز خون بر تیغ تیز
او شد سخنگو حزقیال پشت درگاه
که ابریق ِ بابل شده آکنده از گناه
خدا نبخشد تو را بدین کردار
بر آتش خواهی سوخت ای مکار
نشنیدیم ندای آن اندرزگوی هوشیار
که بودیم دلقکان را پیرو و هوادار
کنون بر تو گویم رازی گران سنگ
هوشیار باش به رسم نام و آیینِ ننگ
چنان چون بود در روز تاوان
توبه برگیست اندرمیان برکنده طوفان
ز خواهش و تمنا و پشیمانی
بیافزاید بر خشم خدای کاویانی.....📜👇👇👇
شعر_شهر_گناه_و_فرشته_تاوان_نویسنده_سمیعی.wmv
7.4 MB
📜فایل صوتی شعر شهر گناه و فرشته تاوان📜
🪐نویسنده سلمان سمیعی 🪐 مدت : 5 دقیقه
📜....گر قوم لوت بود زنده و بیدار .
بر ما می گفت آفرین ای آموزگار
دادگران بودند به گناه فربه و چاق
رقت آورد خدای نشسته بر طاق
کبود لبِ افتاده چشمِ مردِ افیون
نشان دانایی شد درین دنیای پرجنون
شاعر شهر گناه به اندرز و پند
به کردار سگی زیر کمند
بی خبران را داد هشدار
که مرگ است فرجام کار هر نابکار
این شهر شده از گناه لبریز
فرجام نیست جز خون بر تیغ تیز
او چو سخنگو حزقیال پشت درگاه
گفتا که بابل شده آکنده از گناه
خدا نبخشد تو را بدین کردار
بر اتش خواهی سوخت ای مکار
نشنیدیم ندای آن اندرزگوی هوشیار
که بودیم دلقکان را پیرو و هوادار
کنون بر تو گویم رازی گران سنگ
هوشیار باش به رسم نام و آیینِ ننگ
چنان چون بود در روز تاوان
توبه برگیست اندرمیان برکنده طوفان
ز خواهش و تمنا و پشیمانی
بیافزاید بر خشم خدای کاویانی.....📜https://t.me/salmansamiei_666
🪐نویسنده سلمان سمیعی 🪐 مدت : 5 دقیقه
📜....گر قوم لوت بود زنده و بیدار .
بر ما می گفت آفرین ای آموزگار
دادگران بودند به گناه فربه و چاق
رقت آورد خدای نشسته بر طاق
کبود لبِ افتاده چشمِ مردِ افیون
نشان دانایی شد درین دنیای پرجنون
شاعر شهر گناه به اندرز و پند
به کردار سگی زیر کمند
بی خبران را داد هشدار
که مرگ است فرجام کار هر نابکار
این شهر شده از گناه لبریز
فرجام نیست جز خون بر تیغ تیز
او چو سخنگو حزقیال پشت درگاه
گفتا که بابل شده آکنده از گناه
خدا نبخشد تو را بدین کردار
بر اتش خواهی سوخت ای مکار
نشنیدیم ندای آن اندرزگوی هوشیار
که بودیم دلقکان را پیرو و هوادار
کنون بر تو گویم رازی گران سنگ
هوشیار باش به رسم نام و آیینِ ننگ
چنان چون بود در روز تاوان
توبه برگیست اندرمیان برکنده طوفان
ز خواهش و تمنا و پشیمانی
بیافزاید بر خشم خدای کاویانی.....📜https://t.me/salmansamiei_666
Ariyan-arta2
📜درین مقاله می خوانیم: واژه شناسی در مکتب کاویانی، نویسنده سمیعی 📜 🔺اسرار جن و اجنه و غول های اروکی در دیگر ادیان 🔺ریشه و منشا اقوام یونانی …
📜مجلس ننگین موسسان مهستان :
⚫️این مقاله در تکمیل مقاله پیوست شده است و اشاره به ماران پوست اندازی دارد که با نام مجلس موسسان وارد میدان شده اند و امروزه انعکاسی هستند از اهریمنان که مجلسی خیانت کار مهستان با شعار {فیلا هیلاسی: دوستدار فرهنگ یونان}را راه اندازی کردند و شاه مشروط را بر تخت نشاندند تا رم و چین دو کرم باستانی چون هیولایی بر پیکر ایران شاهنشاهی چمبره زدند.
❌شوربختانه تاریخ ایران درحقیقت طوماریست که به قلم ماران «مشایی میترایی» به مکتب اشتراکی نگاشته شده و یک غایت دارند نابودی روند «اشایی» که پیکربندی تمدن آدمی بدان انجام شد،. روندی که خوشه های پراکنده بشری را در یک نقطه به وحدت رساند بدینسان روند شاهنشاهی اقوام اریای به نام «اشایی : شاه» آن معجزه بشری بود که در فلات آتشین پیکر ایران زاده شد و با نام عهد خدایان و نیمه خدایان در صفحات اساتیر ملل نقش بست ، ازینرو مخزن انتشار اقوامی فاتح به سراسر جهان ایران بود و بس. بدینسان به مرور زمان توده های سرکش شکل گرفتند که خواستار استقلال بودند و محوریت ایران را نپذیرفتند که تا قرن بیستم مهاجرت اقوام آریایی معنایی نداشت و واژه «تهاجم» جای «مهاجرت» بکار می رفت که امروزه تئوری{AIT: ARIYAN INVASION THEORY}به شدت قوت گرفته، و محل نزاعی شده میان هندوستان و قفقاز که خود را منبع اقوام آریایی بخوانند ، دردا به مزدوری دانشکده ها و محافل آکادمی سرچشمه جوشان ایرانمان نیز درین کشمکش در خوابی عمیق فرو رفته.
🔺مجلس خیانتکار موسسان مهستان در عهد اشکانی
به هر روی، پس از یورش اسکندر و درآمدن {پان هلنیسم : مکتب جهان وطنی در قالب یونانی} به ایران آن مخزن انتشار که هزاران سال چون سرچشمه جوشان ، تراوشات علم و دانش و جنگاوری را بر اقشار پایین تر انتشار می داد، خود را چون کشتی چوبی میان امواج خروشان و کوبنده دریا دیدند. بدینسان {اشتراکیون مادرسالار مشائی هلنی خواه} برای مهار امواج قدرتمند دریایی شاهنشایی ایران، به فتنه مجلسی به نام «مهستان» که موسسان نیز گویند را برپا کردند و «شاه» را بنا به مکتب هلنی یا یونانی پرورش داده و بر تخت می نشاندند که سخت اشراف زادگان جنگ سالار ایران برآشفتند و بودن {شاهِ مشروط} را بر نتابیدند، و این خفت را نمی پذیرفتند زیرا شاه مشروط، شاهیست برده و گوش به فرمان فرقه های بیگانه زیرا در مکتب کاویانی {خدا دایره است از کلیت اضداد که سراسر کثرت ها را در بر دارد بدینسان نمی تواند «مشروط» باشد ، و گر مشروط باشد خدا نیست که همین امر بر شاه صدق می کند }،بدینسان «شاهِ اشا» سایه ازو می بود و مشروط بودن آن پیرو آیین کاویانی پذیرفته نمی شد.
🪐 زیرا خردمندترین جنگو بر تخت می نشست که در زمان هخامنشی کوروش کوچک به برادر خود این امر را می رساند که من بهترین جنگجو هستم که عالیترین حکمت نزد من است و سزاور تختم نه تو ، یا همان {اشا زرتشت جنگجو که باید با این عنوان بر تخت می نشست}،و شاهنشاه انوشیروان دادگر نیز به نوافلاطونی گریخته از تیغ امپراتور ژوستن گفت: {من تنها می دانم که در تامئوس افلاطون چه نوشته شده}.
🪐ازینرو فرمانروای خردمند ایران به قدرت اشراف زادگان جنگ سالار خود را «شاتور» می خواند به معنی شاه شاهان ااقوام آریایی از چین تا بالکان و بالتیک بدینسان سکسونها خود را ساسان می خواندند.
🔸 اما در زمان اشکانی فتنه ای سمی بر شریان ایران شاهنشاهی جاری شد و آن برپایی خانه ای به مزدوری {پان هلنی ها} بود که شعار «فیلا هیلاس» را در مجلس تهی از اشراف زادگان سر می دادند و گر اشراف زادگان جنگجو بدان راه نداشته باشند همواره خانه سیاسون محلیست برای گردآمدن مزدوران. ازینرو درین مجلس حکم {فیلا هیلاسی} صادر شد و بر سکه بر پیشانی شاه کندند و زبان {خاروشتی هخامنشی به ذات مذکر} به قالب «هلنی» به ذات {مونث یا سلمی } در آمد بدینسان امروزه در محافل زبان شناسی تمایل به یادگیری زبان پهلوی بسیار است که انچنان منشایی غنی از زبان اریایی نیست که میراثی است ازین دوره ، و با شعار «فیلا هیلاسی» شاه بر تخت می نشست و عبارتی شد بر سکه های ایران در عهد اشکانی بدینسان اشراف زادگان جنگنده به آیین کاویانی پیوندشان با تخت شاهنشاهی ایران گسسته شده و نهضت ها و قیام های خرد و کلان پی در پی شکل گرفت و ایران دریایی از خون اشراف زادگان جنگ سالار گشت و حکم مرگ یکایک از سوی این مجلس خیانتکار مار صفت {موسسان ماه پرست مهستان} صادر گشت که این دلیل بنیادینی است که حکیم فردوسی ازین برهه رو گرداند زیرا کامل فرهنگ یونانی به دربار راه یافته و جنگجویان و یلان نژاده ایران ناغافل دشنه آجین می شدند.👇👇👇
⚫️این مقاله در تکمیل مقاله پیوست شده است و اشاره به ماران پوست اندازی دارد که با نام مجلس موسسان وارد میدان شده اند و امروزه انعکاسی هستند از اهریمنان که مجلسی خیانت کار مهستان با شعار {فیلا هیلاسی: دوستدار فرهنگ یونان}را راه اندازی کردند و شاه مشروط را بر تخت نشاندند تا رم و چین دو کرم باستانی چون هیولایی بر پیکر ایران شاهنشاهی چمبره زدند.
❌شوربختانه تاریخ ایران درحقیقت طوماریست که به قلم ماران «مشایی میترایی» به مکتب اشتراکی نگاشته شده و یک غایت دارند نابودی روند «اشایی» که پیکربندی تمدن آدمی بدان انجام شد،. روندی که خوشه های پراکنده بشری را در یک نقطه به وحدت رساند بدینسان روند شاهنشاهی اقوام اریای به نام «اشایی : شاه» آن معجزه بشری بود که در فلات آتشین پیکر ایران زاده شد و با نام عهد خدایان و نیمه خدایان در صفحات اساتیر ملل نقش بست ، ازینرو مخزن انتشار اقوامی فاتح به سراسر جهان ایران بود و بس. بدینسان به مرور زمان توده های سرکش شکل گرفتند که خواستار استقلال بودند و محوریت ایران را نپذیرفتند که تا قرن بیستم مهاجرت اقوام آریایی معنایی نداشت و واژه «تهاجم» جای «مهاجرت» بکار می رفت که امروزه تئوری{AIT: ARIYAN INVASION THEORY}به شدت قوت گرفته، و محل نزاعی شده میان هندوستان و قفقاز که خود را منبع اقوام آریایی بخوانند ، دردا به مزدوری دانشکده ها و محافل آکادمی سرچشمه جوشان ایرانمان نیز درین کشمکش در خوابی عمیق فرو رفته.
🔺مجلس خیانتکار موسسان مهستان در عهد اشکانی
به هر روی، پس از یورش اسکندر و درآمدن {پان هلنیسم : مکتب جهان وطنی در قالب یونانی} به ایران آن مخزن انتشار که هزاران سال چون سرچشمه جوشان ، تراوشات علم و دانش و جنگاوری را بر اقشار پایین تر انتشار می داد، خود را چون کشتی چوبی میان امواج خروشان و کوبنده دریا دیدند. بدینسان {اشتراکیون مادرسالار مشائی هلنی خواه} برای مهار امواج قدرتمند دریایی شاهنشایی ایران، به فتنه مجلسی به نام «مهستان» که موسسان نیز گویند را برپا کردند و «شاه» را بنا به مکتب هلنی یا یونانی پرورش داده و بر تخت می نشاندند که سخت اشراف زادگان جنگ سالار ایران برآشفتند و بودن {شاهِ مشروط} را بر نتابیدند، و این خفت را نمی پذیرفتند زیرا شاه مشروط، شاهیست برده و گوش به فرمان فرقه های بیگانه زیرا در مکتب کاویانی {خدا دایره است از کلیت اضداد که سراسر کثرت ها را در بر دارد بدینسان نمی تواند «مشروط» باشد ، و گر مشروط باشد خدا نیست که همین امر بر شاه صدق می کند }،بدینسان «شاهِ اشا» سایه ازو می بود و مشروط بودن آن پیرو آیین کاویانی پذیرفته نمی شد.
🪐 زیرا خردمندترین جنگو بر تخت می نشست که در زمان هخامنشی کوروش کوچک به برادر خود این امر را می رساند که من بهترین جنگجو هستم که عالیترین حکمت نزد من است و سزاور تختم نه تو ، یا همان {اشا زرتشت جنگجو که باید با این عنوان بر تخت می نشست}،و شاهنشاه انوشیروان دادگر نیز به نوافلاطونی گریخته از تیغ امپراتور ژوستن گفت: {من تنها می دانم که در تامئوس افلاطون چه نوشته شده}.
🪐ازینرو فرمانروای خردمند ایران به قدرت اشراف زادگان جنگ سالار خود را «شاتور» می خواند به معنی شاه شاهان ااقوام آریایی از چین تا بالکان و بالتیک بدینسان سکسونها خود را ساسان می خواندند.
🔸 اما در زمان اشکانی فتنه ای سمی بر شریان ایران شاهنشاهی جاری شد و آن برپایی خانه ای به مزدوری {پان هلنی ها} بود که شعار «فیلا هیلاس» را در مجلس تهی از اشراف زادگان سر می دادند و گر اشراف زادگان جنگجو بدان راه نداشته باشند همواره خانه سیاسون محلیست برای گردآمدن مزدوران. ازینرو درین مجلس حکم {فیلا هیلاسی} صادر شد و بر سکه بر پیشانی شاه کندند و زبان {خاروشتی هخامنشی به ذات مذکر} به قالب «هلنی» به ذات {مونث یا سلمی } در آمد بدینسان امروزه در محافل زبان شناسی تمایل به یادگیری زبان پهلوی بسیار است که انچنان منشایی غنی از زبان اریایی نیست که میراثی است ازین دوره ، و با شعار «فیلا هیلاسی» شاه بر تخت می نشست و عبارتی شد بر سکه های ایران در عهد اشکانی بدینسان اشراف زادگان جنگنده به آیین کاویانی پیوندشان با تخت شاهنشاهی ایران گسسته شده و نهضت ها و قیام های خرد و کلان پی در پی شکل گرفت و ایران دریایی از خون اشراف زادگان جنگ سالار گشت و حکم مرگ یکایک از سوی این مجلس خیانتکار مار صفت {موسسان ماه پرست مهستان} صادر گشت که این دلیل بنیادینی است که حکیم فردوسی ازین برهه رو گرداند زیرا کامل فرهنگ یونانی به دربار راه یافته و جنگجویان و یلان نژاده ایران ناغافل دشنه آجین می شدند.👇👇👇
Ariyan-arta2
📜درین مقاله می خوانیم: واژه شناسی در مکتب کاویانی، نویسنده سمیعی 📜 🔺اسرار جن و اجنه و غول های اروکی در دیگر ادیان 🔺ریشه و منشا اقوام یونانی …
⚫️بدینسان در نبود آزادی شمشیر ابر جنگاوران ایران، چین و رم دو کرم ثنویت به هیولایی تبدیل شدند و یکی از آن سه مغ که در بیت الحم سوگند خون خورده تا جهان را به منجی باور میترایی دهند{شاه چوپان ها کریشنا و آپلو : مسیح}بر تخت شاهی با نام «گندافراس»نشست و{هند پارتی}را بنیان نهاد و در پناه مجلس{موسسان مهستان}،دو مار تبت بودایی و بیزانس سپس واتیکان مسیحی را به هم پیوند داد تا دو کرم باور ثنوت «مشایی» همان اشتراکیون بر پیکره شاهنشاهی ایران بپیچد ازینرو«مشا»به معنی اشتراک و «اکا: اشا: شاه» به معنی«یک»است که تمایز این دو در مقالات بارها شرح داده شده است،که پس از چهار سده جنگ اقوام در ایران سرآخر مردی به ریشه «شوشانیان» برخاست و {اردشیر ساسانی : آرشیش :آرش} توانست شاهی که در پناه مزدوران مهستان تیغ بر اقوام بکشد را از تخت فرو اندازد، و انحلال این مجلس مزدور را در کرمان اعلام کند که شوربختانه از درون این مجلس مزدوران ثنویت خواه میترایی به نام های {مانوی و مزدکی} بیرون جهیدند.
🪐«ساسان»نامیست کهن از آنجایی که زبان ایران به پشتیبانی مجلس مهستان در قالب هلنی یونانی درامده بود و بر زبان ها مستولی شده بود، «شوشان» «ساسان» خوانده شد،«شاتور»به ریشه{شت : شاتو}به معنی آتش و شاهنشاه آتشین یا نقطه وحدت ساز آتشین عنوانی کهن برای شاه ایران زمین به مرکزیت{مکتب اشایی: وحدت در مبدایی آتشین}نیز «شاپور» به ریشه «شاپ» به معنی آب. هرگز این واژگان را نباید با قواعد فارسی ترجمه کرد به معنی پسر شاه کاملا غلط است، صورت درست شاپور ، شاتور است که سراسر پادشاهان ایران چون{آتا آروش : داریوش بزرگ}اینگونه خود را معرفی کرده و شاطر فارسی برگرفته از مکتب فرایند خلقت با گردشی آتش ساز می باشد
🪐سرانجام باور ثنویت سبب فرو ریزش چهارده ستون کاخ ساسانی شد و فردوسی ارجمند این مجلس را در داستان هفتواد به مرکزیت کرم کرمان و دختر سیب بردست که شناسه الهه گان یونان و حوا هبری است گنجاندو کرمان محل برگزاری این مجلس می بود🪐.
❌بدینسان مجلس موسسان مهستان یا ماه پرستان به باور ثنویت مکانی بود برای ورود و حضور مزدوران تبتی بودایی و میترایی مسیحی، که امروزه نواهای اینچنین را می شنویم، {برپایی مجلس موسسان به نمایندگی ماران پوست انداز}
🔺همواره مجلس خانۀ امنی است برای مزدوران اگر یک روند نظارتی سنتی بر آن حاکم نباشد، محلیست دلپذیر برای ورود بیگانگان، ازینرو انگلستان دو خانه دارد، {خانه اشراف house of lords} که متشکل از فرزندان اشراف زادگانی با نام شوالیه و جنگجویان که در گذشته به علت جانفشانی لقب «لرد» گرفته بودند که به گونه وراثتی بر کرسی مجلس می نشینند و وفاداری آنان امریست خونی و ثابت شده و تا جای ممکن مزدوری و ترک وفاداری در ذات اینان نیست و مجلسی دیگر به نام{خانه عوام house of commons}که دالانی گشوده برای ورود و نفوذ مزدوران که به گونه انتخاباتی برگزیده می شوند،اما با بودن خانه اشراف راه برای مزدوری این برگزیدگان تا جای ممکن محال است که البته روزی این سد نیز خواهد شکست
🔸ازینرو نگارش تاریخ به ویژه ایران که زمانی نقطه وحدت ساز در تمدن بشری بوده به قدمت عمر خدایان اساتیر،به عهده مارانی است که برنامه های از پیش تعیین شده را برای آدمی مقدر می کنند، و همواره عناصر مخرب را موثر نشان می دهند چون مجلس ننگین مهستان بدینسان سالهاست در کتب از مجلس مهستان موسسان ضد شاهنشاهی در زمان اشکانی که با شعار {فیلا هیلاس : دوستدار فرهنگ یونانی } کار خود را آغاز کرد مدام ستایش شده و در اوج صفحات می درخشد.
🌋 واژگانی که در هر عهد بکار می رود بی گمان بازتابی است از یک روند پیش از خود که با ریشه یابی حتی می توان به مرکزیت فرقه هایی رسید که این واژگان را برگزیده و چون گویی غلتان بر وادی سیاست می اندازند ، عناوین بکار رفته را بشناسیم ، چون مهستان و مهر پرستی و میترائیسم که سراسر بیان باور اهریمنی مرگ پرست است {میم}، که هیچگاه خواستار ظهور «ایران کاویانی به مرکزی وحدت در مبدا آتشین» نمی باشد، «مشایی میترایی» روندی پوست انداز اشتراکی خواه که چون موشی در چرخه، آدمی را در دور باطل نگه می دارد
🌋همواره در کنار مجلس انتخاباتی باید مجلسی سنتی و وراثتی در بردارنده مردان و زنانی نژاده و اصیل برپاگردد که خونشان آگین با خاک زادگاه باشد،همانگونه که این خصلت را به فرزندان خود به گونه وراثتی منتقل می کنند باید به همان طریق وراثتی بر کرسی بنشینند تا شرافت و جانفشانی اصول اساسی مملکت داری گردد ،که منتخبین همواره به ارزنی خود را می فروشند.🌋
⛩شما را به شعری از ابر خردمند فردوسی ارجمند می سپارم
چنان دان که شاهی و پیغمبری
دو گوهر بود در یک انگشتری
ازین دو یکی را همی بشکنی
روان و خرد را به پی افکنی⛩
🪐مار صفتان پوست انداز در پی مجلس موسسانند. 🪐 در امان باشید سمیعی https://t.me/salmansamiei_666
🪐«ساسان»نامیست کهن از آنجایی که زبان ایران به پشتیبانی مجلس مهستان در قالب هلنی یونانی درامده بود و بر زبان ها مستولی شده بود، «شوشان» «ساسان» خوانده شد،«شاتور»به ریشه{شت : شاتو}به معنی آتش و شاهنشاه آتشین یا نقطه وحدت ساز آتشین عنوانی کهن برای شاه ایران زمین به مرکزیت{مکتب اشایی: وحدت در مبدایی آتشین}نیز «شاپور» به ریشه «شاپ» به معنی آب. هرگز این واژگان را نباید با قواعد فارسی ترجمه کرد به معنی پسر شاه کاملا غلط است، صورت درست شاپور ، شاتور است که سراسر پادشاهان ایران چون{آتا آروش : داریوش بزرگ}اینگونه خود را معرفی کرده و شاطر فارسی برگرفته از مکتب فرایند خلقت با گردشی آتش ساز می باشد
🪐سرانجام باور ثنویت سبب فرو ریزش چهارده ستون کاخ ساسانی شد و فردوسی ارجمند این مجلس را در داستان هفتواد به مرکزیت کرم کرمان و دختر سیب بردست که شناسه الهه گان یونان و حوا هبری است گنجاندو کرمان محل برگزاری این مجلس می بود🪐.
❌بدینسان مجلس موسسان مهستان یا ماه پرستان به باور ثنویت مکانی بود برای ورود و حضور مزدوران تبتی بودایی و میترایی مسیحی، که امروزه نواهای اینچنین را می شنویم، {برپایی مجلس موسسان به نمایندگی ماران پوست انداز}
🔺همواره مجلس خانۀ امنی است برای مزدوران اگر یک روند نظارتی سنتی بر آن حاکم نباشد، محلیست دلپذیر برای ورود بیگانگان، ازینرو انگلستان دو خانه دارد، {خانه اشراف house of lords} که متشکل از فرزندان اشراف زادگانی با نام شوالیه و جنگجویان که در گذشته به علت جانفشانی لقب «لرد» گرفته بودند که به گونه وراثتی بر کرسی مجلس می نشینند و وفاداری آنان امریست خونی و ثابت شده و تا جای ممکن مزدوری و ترک وفاداری در ذات اینان نیست و مجلسی دیگر به نام{خانه عوام house of commons}که دالانی گشوده برای ورود و نفوذ مزدوران که به گونه انتخاباتی برگزیده می شوند،اما با بودن خانه اشراف راه برای مزدوری این برگزیدگان تا جای ممکن محال است که البته روزی این سد نیز خواهد شکست
🔸ازینرو نگارش تاریخ به ویژه ایران که زمانی نقطه وحدت ساز در تمدن بشری بوده به قدمت عمر خدایان اساتیر،به عهده مارانی است که برنامه های از پیش تعیین شده را برای آدمی مقدر می کنند، و همواره عناصر مخرب را موثر نشان می دهند چون مجلس ننگین مهستان بدینسان سالهاست در کتب از مجلس مهستان موسسان ضد شاهنشاهی در زمان اشکانی که با شعار {فیلا هیلاس : دوستدار فرهنگ یونانی } کار خود را آغاز کرد مدام ستایش شده و در اوج صفحات می درخشد.
🌋 واژگانی که در هر عهد بکار می رود بی گمان بازتابی است از یک روند پیش از خود که با ریشه یابی حتی می توان به مرکزیت فرقه هایی رسید که این واژگان را برگزیده و چون گویی غلتان بر وادی سیاست می اندازند ، عناوین بکار رفته را بشناسیم ، چون مهستان و مهر پرستی و میترائیسم که سراسر بیان باور اهریمنی مرگ پرست است {میم}، که هیچگاه خواستار ظهور «ایران کاویانی به مرکزی وحدت در مبدا آتشین» نمی باشد، «مشایی میترایی» روندی پوست انداز اشتراکی خواه که چون موشی در چرخه، آدمی را در دور باطل نگه می دارد
🌋همواره در کنار مجلس انتخاباتی باید مجلسی سنتی و وراثتی در بردارنده مردان و زنانی نژاده و اصیل برپاگردد که خونشان آگین با خاک زادگاه باشد،همانگونه که این خصلت را به فرزندان خود به گونه وراثتی منتقل می کنند باید به همان طریق وراثتی بر کرسی بنشینند تا شرافت و جانفشانی اصول اساسی مملکت داری گردد ،که منتخبین همواره به ارزنی خود را می فروشند.🌋
⛩شما را به شعری از ابر خردمند فردوسی ارجمند می سپارم
چنان دان که شاهی و پیغمبری
دو گوهر بود در یک انگشتری
ازین دو یکی را همی بشکنی
روان و خرد را به پی افکنی⛩
🪐مار صفتان پوست انداز در پی مجلس موسسانند. 🪐 در امان باشید سمیعی https://t.me/salmansamiei_666
Telegram
🪐خزائن خسروانی🪐
{بدین طومار چو پیلۀ پرپیچ __ تار انداز اندر دایره هیچ}—ارسال نظرات: gilamut66@gmail.com
🌋این تندیس گونه ای استودان یا به خاک سپاری آسمانی است که در فرهنگ اورآسیا بدان «گهاتور» گویند ، در حفره های که بر چشم و گونه آن کنده شده، استودان سلطنتی یا دخمه مردگان ایجاد و سپس اجساد پادشاهان درون آنان قرار داده می شد تا با خوراک پرندگان و سپس تجزیه و نشستن بر گرده باد، تنشان با آسمان یکی شود.
🪐که قدمتی بیش از سی هزار ساله دارد و از برای دوره {آپر پلیولتیک و اوریگ نیشن} است ازینرو به علت فرسودگی این گونه سازه های کوه اسا بسان صخره و کوه جلوه می کنند و در داستان های کهن به عهد سنگها معروفند که در اساتیر یونان سازندگان آنان تایتان ها، هبری نفلیهیم و پسر خدا به نام غولها آنان را ساخته اند که در ادبیات عرب منسوب به قوم «آد :عاد»است که در سومری آد به معنی خورشید است یا خورشید پرستان ازینرو گورهای دهان گشوده رو به اسمان متعلق بدین تمدن می باشد بدینسان شاهان ایران خود را «آتا» یا «ادا» به معنی پدر به ذات خورشید می خواندند....... 📜 شرح و توضیح این سردیس تدفینی کوه اسا در فایل تصویری👇👇👇
🪐که قدمتی بیش از سی هزار ساله دارد و از برای دوره {آپر پلیولتیک و اوریگ نیشن} است ازینرو به علت فرسودگی این گونه سازه های کوه اسا بسان صخره و کوه جلوه می کنند و در داستان های کهن به عهد سنگها معروفند که در اساتیر یونان سازندگان آنان تایتان ها، هبری نفلیهیم و پسر خدا به نام غولها آنان را ساخته اند که در ادبیات عرب منسوب به قوم «آد :عاد»است که در سومری آد به معنی خورشید است یا خورشید پرستان ازینرو گورهای دهان گشوده رو به اسمان متعلق بدین تمدن می باشد بدینسان شاهان ایران خود را «آتا» یا «ادا» به معنی پدر به ذات خورشید می خواندند....... 📜 شرح و توضیح این سردیس تدفینی کوه اسا در فایل تصویری👇👇👇
📜این سردیس در استان کرمان در کوههای میان نواحی {بردسیر و باغین} چون خدایی غول اسا میان صخره های سنگی دیده به جهان زیر پای خود دوخته ، که اینجانب آن را بنا به موقعیت سرشاخه اقوام تمدن گمشده {آروشی کوشانی}، به نام «برات» از دوره {ارویگ نشین} به قدمت سی هزار سال را یافتم.
⚫️این تندیس گونه ای استودان یا به خاک سپاری آسمانی است که در فرهنگ اورآسیا بدان «گهاتور» گویند، در حفره های که بر چشم و گونه آن کنده شده، استودان سلطنتی یا دخمه مردگان ایجاد و سپس اجساد پادشاهان درون آنان قرار داده می شد تا با خوراک پرندگان و سپس تجزیه و نشستن بر گرده باد، تنشان با آسمان یکی شود.
🪐که قدمتی بیش از سی هزار ساله دارند و از برای دوره {آپر پلیولتیک و ارویگ نیشن} است ازینرو به علت فرسودگی این گونه سازه های کوه اسا بسان صخره و کوه جلوه می کنند و در داستان های کهن به عهد سنگها معروفند که در اساتیر یونان سازندگان آنان تایتان ها، داستان های کهن هبری «نفلیهیم» و پسران خدا به نام غولها آنان را ساخته اند که در ادبیات عرب منسوب به قوم «آد : عاد» ست که در سومری «آد» به معنی خورشید است یا خورشید پرستان و گورهای دهان گشوده رو به اسمان متعلق بدین تمدن است ازینرو شاهان ایران خود را «آتا» یا «ادا» به معنی پدر به ذات خورشید می خواندند.🪐
❌و از انجایی که شیوه رادیو کربن برای سنجش عمر بر سازه های سنگی به دلیل نبود کربن امکان پذیر نیست، بودن حفره های شبیه استودان و تراشیدگی و تغییر رنگ و همسان نبودن آن با محیط اطراف، این سازه ها را از کوه های فرسوده متمایز می کند و راه شناخت این آثار کوه اسا و شگفت به نام مگالتیک می باشد.
🔺 پس از عهد به خاک سپاری آسمانی یا عهد خورشید پرستان به نام آرشی کوشانی، به قدمت پنجاه تا سی هزار سال، که در اساتیر در جایگاه نیمه خدایان قرار دارد، عهد تپه تدفین معروف به «کورگان» یا «تومولوس» فرا می رسد که ویژه دوره «اینولتیک» یا پیشا برنزی است ، تپه های هرمی به دخمه های زیر زمینی، به قدمی 15 تا 20 هزار سال که آن نیز در مناطق جنوبی ایران به وفور یافت می شود و درمقابل دیدمان تن به تیغ فرسایش داده اند ازینرو قفقازی ها بوسیله این سازه های خود را منشا اقوام آریایی خوانده اند، غافل از آن که گورها کورگان به ارواح باستانی نیاکانمان به عمر بیست هزار ساله در ایرانمان چون گمنامانی بی شناسنامه پخش و پراکنده شده اند و پس از عهد کورگان یا تپه تدفین، نوبت به عهد اهرام یا زگورات می رسد به عمری دوازده تا چهار هزار سال.
📜این سازه کوه اسا ، آکنده از حفره تراشیده است که با چرخش جنوبی تصویر مردی شیر نما یا سگ و میمون نما بر دیده فاش می شود، که دنباله ان پیکر و گرده ای چون ابوالهول مصر نیز جلوه می کند و حفاری بر گونه و چشم و تغییر رنگ سنگها با محیط پیرامون نشان از تراشیدگی می دهد. سمیعی
شرح بیشتر با تصویر در فایل تصویری 👇👇👇
⚫️این تندیس گونه ای استودان یا به خاک سپاری آسمانی است که در فرهنگ اورآسیا بدان «گهاتور» گویند، در حفره های که بر چشم و گونه آن کنده شده، استودان سلطنتی یا دخمه مردگان ایجاد و سپس اجساد پادشاهان درون آنان قرار داده می شد تا با خوراک پرندگان و سپس تجزیه و نشستن بر گرده باد، تنشان با آسمان یکی شود.
🪐که قدمتی بیش از سی هزار ساله دارند و از برای دوره {آپر پلیولتیک و ارویگ نیشن} است ازینرو به علت فرسودگی این گونه سازه های کوه اسا بسان صخره و کوه جلوه می کنند و در داستان های کهن به عهد سنگها معروفند که در اساتیر یونان سازندگان آنان تایتان ها، داستان های کهن هبری «نفلیهیم» و پسران خدا به نام غولها آنان را ساخته اند که در ادبیات عرب منسوب به قوم «آد : عاد» ست که در سومری «آد» به معنی خورشید است یا خورشید پرستان و گورهای دهان گشوده رو به اسمان متعلق بدین تمدن است ازینرو شاهان ایران خود را «آتا» یا «ادا» به معنی پدر به ذات خورشید می خواندند.🪐
❌و از انجایی که شیوه رادیو کربن برای سنجش عمر بر سازه های سنگی به دلیل نبود کربن امکان پذیر نیست، بودن حفره های شبیه استودان و تراشیدگی و تغییر رنگ و همسان نبودن آن با محیط اطراف، این سازه ها را از کوه های فرسوده متمایز می کند و راه شناخت این آثار کوه اسا و شگفت به نام مگالتیک می باشد.
🔺 پس از عهد به خاک سپاری آسمانی یا عهد خورشید پرستان به نام آرشی کوشانی، به قدمت پنجاه تا سی هزار سال، که در اساتیر در جایگاه نیمه خدایان قرار دارد، عهد تپه تدفین معروف به «کورگان» یا «تومولوس» فرا می رسد که ویژه دوره «اینولتیک» یا پیشا برنزی است ، تپه های هرمی به دخمه های زیر زمینی، به قدمی 15 تا 20 هزار سال که آن نیز در مناطق جنوبی ایران به وفور یافت می شود و درمقابل دیدمان تن به تیغ فرسایش داده اند ازینرو قفقازی ها بوسیله این سازه های خود را منشا اقوام آریایی خوانده اند، غافل از آن که گورها کورگان به ارواح باستانی نیاکانمان به عمر بیست هزار ساله در ایرانمان چون گمنامانی بی شناسنامه پخش و پراکنده شده اند و پس از عهد کورگان یا تپه تدفین، نوبت به عهد اهرام یا زگورات می رسد به عمری دوازده تا چهار هزار سال.
📜این سازه کوه اسا ، آکنده از حفره تراشیده است که با چرخش جنوبی تصویر مردی شیر نما یا سگ و میمون نما بر دیده فاش می شود، که دنباله ان پیکر و گرده ای چون ابوالهول مصر نیز جلوه می کند و حفاری بر گونه و چشم و تغییر رنگ سنگها با محیط پیرامون نشان از تراشیدگی می دهد. سمیعی
شرح بیشتر با تصویر در فایل تصویری 👇👇👇
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📜فایل تصویری سردیس تدفین کرمان📜
🔺پژوهشگر : سلمان سمیعی
🪐سردیسی کوه پیکر در کوههای میان نواحی {بردسیر و باغین} در استان کرمان ، چون خدایی غول اسا میان صخره های سنگی دیده به جهان زیر پای خود دوخته.🪐https://t.me/salmansamiei_666
🔺پژوهشگر : سلمان سمیعی
🪐سردیسی کوه پیکر در کوههای میان نواحی {بردسیر و باغین} در استان کرمان ، چون خدایی غول اسا میان صخره های سنگی دیده به جهان زیر پای خود دوخته.🪐https://t.me/salmansamiei_666
📜این سردیس در نزدیکی نواحی به نام«بردسیر»در استان کرمان است،پاره شگفت انگیز«برت»و«برد»به مخفف«بَر»و «بور»که سازنده «بل»نیز شد ازینرو درین مناطق واژگان{رابور،راور،بردسیر،برات}تا سیستان بلوچستان چون«زابل»به وفور یافت می شود و در هیروگلیف مصر ایزد«بَر»برابر با ایزد بزرگ تنومند«بس» می باشد،«بس»نیز همسان «ست» و صورت دیگر «هوم بابا»که همان رستم دستان است،🌋بدینسان واژه «بابا«:بابون»در مصری اشاره به ایزد{میمون نما}دارد که داریوش بزرگ آن را در معبد آمون ستایید که آن ایزدمصر نبوده بلکه شناسه نخستین فرمانروای اقوام آریایی به نام(آتوم:هوم بابا)می بوده که در ادیان نوظهور به«آدم»دگرید،این سردیس کوه پیکر،رخ اصلی از «آتوم»در جهان می باشد که مصریان و میانرودانیان از آن روبرداری کردند،🪐«برد» در زبان لری بختیاری به معنی«سنگ»است و در زبان سومری به معنی آتش،{بردسیر:فرمانروا سنگی به ذات آتش}که نام آن نواحی است و بردیا عنوانی بود برگرفته از«براتی»برای شاهان شوشانی کرمان که«پراتور»در رم یا امپراتور برگرفته ازین واژه است.در ایام متاخر نگهبانی شد بر سر کاخهای آشور تا هخامنشی.اوبرایت یا سرزمین آتایی ها که در متون یونان آتلانتیس آوردند.