🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان 🌎
زندگی همین است...
دوست داشتنیها را از دست بدهیم
تا معنی دوست داشتن را بفهمیم.
در سرمای جانسوز زمستان،
دست در جیبمان کنیم تا از گرمای آن
که ناشی از هیچ چیز جز
گرمای تن خودمان نیست، لذت ببریم.
در یک روز ابری غم آلود،
لبخند یک رهگذر ناشناس را ببینیم
تا به ارزش یک لبخند،
در لحظات بی حوصلگی پی ببریم.
زندگی تحمل بار سنگین دنیا،
روی شانههای خسته ماست.
طوری که هر لحظه احساس کنیم
شاید این بار، بشکنند.
زندگی همین اشتباهات و گناهان
و بی عدالتیهاست
که انگار هر روز هم بیشتر میشوند!
زندگی همین است...
نبرد برای اینکه درست بمانی،
وقتی که همه چیز،
خطا کردن را توصیه و تجویز میکند.
اینکه خوب باشی.
وقتی که هیچ منطقی
خوب بودن را توجیه نمیکند.
اینکه راضی باشی.
نه چونکه اوضاع خوب است.
بلکه چون «باید» راضی باشی.
و بخندی، وقتی که میدانی
حتی برای
«گریه کردن بی حساب» هم، حق داری.
زندگی همین است...
آسیب دیدن، نا امید شدن، رنج کشیدن،
کار کردن، گریه کردن، تحسین کردن.
زندگی همین است...
تجربهای با طعم خاص.
هدایت یک کشتی در دریایی طوفانی.
به امید رسیدن به مقصدی برای آرامش.
برای کشف جزیرههای کشف نشده.
و البته، وقتی که در آخر
به هیچ کدام هم نرسیدیم،
لبخندی از رضایت
که به هر حال: قایقران ماهری شدهایم…
— لبخند بزن، زندگی همین است
#ریچل_گودریچ
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان 🌎
زندگی همین است...
دوست داشتنیها را از دست بدهیم
تا معنی دوست داشتن را بفهمیم.
در سرمای جانسوز زمستان،
دست در جیبمان کنیم تا از گرمای آن
که ناشی از هیچ چیز جز
گرمای تن خودمان نیست، لذت ببریم.
در یک روز ابری غم آلود،
لبخند یک رهگذر ناشناس را ببینیم
تا به ارزش یک لبخند،
در لحظات بی حوصلگی پی ببریم.
زندگی تحمل بار سنگین دنیا،
روی شانههای خسته ماست.
طوری که هر لحظه احساس کنیم
شاید این بار، بشکنند.
زندگی همین اشتباهات و گناهان
و بی عدالتیهاست
که انگار هر روز هم بیشتر میشوند!
زندگی همین است...
نبرد برای اینکه درست بمانی،
وقتی که همه چیز،
خطا کردن را توصیه و تجویز میکند.
اینکه خوب باشی.
وقتی که هیچ منطقی
خوب بودن را توجیه نمیکند.
اینکه راضی باشی.
نه چونکه اوضاع خوب است.
بلکه چون «باید» راضی باشی.
و بخندی، وقتی که میدانی
حتی برای
«گریه کردن بی حساب» هم، حق داری.
زندگی همین است...
آسیب دیدن، نا امید شدن، رنج کشیدن،
کار کردن، گریه کردن، تحسین کردن.
زندگی همین است...
تجربهای با طعم خاص.
هدایت یک کشتی در دریایی طوفانی.
به امید رسیدن به مقصدی برای آرامش.
برای کشف جزیرههای کشف نشده.
و البته، وقتی که در آخر
به هیچ کدام هم نرسیدیم،
لبخندی از رضایت
که به هر حال: قایقران ماهری شدهایم…
— لبخند بزن، زندگی همین است
#ریچل_گودریچ
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان 🌎
برگهای مُرده حالا همهجا را گرفتهاند،
میریزند و میریزند،
و دنیا را باز تبدیل به خاک میکنند.
گاهی فراموش میکنم [که]
برنامهی زمانبندی دنیا مثل برنامهی من نیست.
که همهچیز در حال مُردن نیست،
و اگر هم هست دوباره زنده خواهد شد،
با کمی آفتاب و آن امید همیشگی.
گاهی فکر میکنم:
من از این درخت پیرترم،
از این نیمکت پیرترم، از باران پیرترم.
با اینحال. از باران پیرتر نیستم.
سالهاست که میبارد و من هم که بروم،
باز خواهد بارید.
#نیکول_کراوس
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان 🌎
برگهای مُرده حالا همهجا را گرفتهاند،
میریزند و میریزند،
و دنیا را باز تبدیل به خاک میکنند.
گاهی فراموش میکنم [که]
برنامهی زمانبندی دنیا مثل برنامهی من نیست.
که همهچیز در حال مُردن نیست،
و اگر هم هست دوباره زنده خواهد شد،
با کمی آفتاب و آن امید همیشگی.
گاهی فکر میکنم:
من از این درخت پیرترم،
از این نیمکت پیرترم، از باران پیرترم.
با اینحال. از باران پیرتر نیستم.
سالهاست که میبارد و من هم که بروم،
باز خواهد بارید.
#نیکول_کراوس
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
❐ غزل غزلهای سلیمان ترجمهی احمد شاملو :
سرود نخست
کاش مرا به بوسههاى دهان خویش
ببوسد!
"عشق تو از هر نوشابهی مستىبخش
گواراتر است.
عطر الاولین،نشاطى از بوى خوش جان توست
و نامت، خودحلاوتى دلنشین است
چنان چون عطری که بریزد.
خود از این روست که باکرهگانت دوست مىدارند. "
" مرا از پس خود بکش تا بدویم.
که تو را ، بر اثر بوی خوش جانت ، تا خانه به دنبال خواهم آمد. "
" اینک پادشاه من است که مرا به حجلهى پنهان خود اندر آورده!
سرا پا لرزان، اینک منم که از اشتیاق او شکفته مىشوم.
خوشا محبت تو ، که مرا لذت آن از هر نوشابهى مستىبخش افزونتر است .
تو را با حقیقت عشق دوست مىدارند."
" اى دختران اورشلیم!
من سیهفامم اما جمیله میخوانندم
همچون خیمههای قیدار و علمهای سلیمان.
در من به شگفتی نظر مکنید که سیاه چردهام: که مرا آفتاب بریان کرده است، هم ازین دست که می بینید.
پسران مادرم ، آری ، به من برآشفتند.
ایشان مرا، در تف آفتاب ، به نگہبانی تاکستانهای خویش برگماشتند.
و بدینگونه ، دریغا ! تاکستان خودرانگہبانی
نتوانستم ..... "
" با من بگوی - ای که جان منت دوست می دارد ! - به هنگام خواب نیمروزی کجا بودی ؟
با ماده غزالان صحرائی خویش کجا آرامیده بودی وتا به کی آواره آغلهای همرهان تو بایدم بود؟ "
" ای میان تمامی باکرگان به زیبائی سر !
راستی را ، یا رای دریافتنت نیست، یاسر دانستن نداری.
اگر خود از این دست دلپاک و بی غشی
رمهی گوسپندان را پی بگیر
و بزغالههایت را به چراگاهها بران
که از مسکنهای شبانان دور نیست ...
تو خود اما این همه را می دانی ، ای دلارام من !
ای مادیان سرکش من، میان همه مادیانهای ارابههای فرعون!
که مرا دلفریبندهای ، به واسطهی دو رخانت با
ارابهشان و پیرایههاشان و به واسطهی گاوگاهت ، با آویزهها و سینهریزهایش.
هم امشب از برای تو خواهم آورد
این بازو بندگان را که از زر سرخ ، به دستان خود ساختهام به رای تو ، واین زینتهای قلمکار را که از طلای سپید است"
دلدار شاهوار من بر مخدهی خویش از ضیافت عشق ما
سر مست میشود.
و از محبوبهی خویش عطر محرم صحرا را می بوید .
از برای من ، او طبلهی مُرّ است که میان دو پستانم میآرمد.
محبوب من ، مرا خوشه عطرافشان سنبل است خرمنی از گلهای حناست
خوشهئی از انگور شیرین بان است، در تاکستان هائی که از چشمه ساران عین جدی سیراب می شود .
چه زیبایی تو، ای یار، چه زیبایی !
و چشمانت دو کبوترند.
چه نیکوئی تو ای دلدار ، و از حلاوت چه سرشاری !
نگاه کن که سرسبزی چمن چگونه به آرامیدنمان میخواند.
آنک چمن، که زفاف ما را بستر خواهد شد؛
و درختان سدر، سایبانی و بامی که پناهمان دهد ؛ و این سروها که به چشم زیباست، ستون های خانهی ما خواهد شد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
❐ غزل غزلهای سلیمان ترجمهی احمد شاملو :
سرود نخست
کاش مرا به بوسههاى دهان خویش
ببوسد!
"عشق تو از هر نوشابهی مستىبخش
گواراتر است.
عطر الاولین،نشاطى از بوى خوش جان توست
و نامت، خودحلاوتى دلنشین است
چنان چون عطری که بریزد.
خود از این روست که باکرهگانت دوست مىدارند. "
" مرا از پس خود بکش تا بدویم.
که تو را ، بر اثر بوی خوش جانت ، تا خانه به دنبال خواهم آمد. "
" اینک پادشاه من است که مرا به حجلهى پنهان خود اندر آورده!
سرا پا لرزان، اینک منم که از اشتیاق او شکفته مىشوم.
خوشا محبت تو ، که مرا لذت آن از هر نوشابهى مستىبخش افزونتر است .
تو را با حقیقت عشق دوست مىدارند."
" اى دختران اورشلیم!
من سیهفامم اما جمیله میخوانندم
همچون خیمههای قیدار و علمهای سلیمان.
در من به شگفتی نظر مکنید که سیاه چردهام: که مرا آفتاب بریان کرده است، هم ازین دست که می بینید.
پسران مادرم ، آری ، به من برآشفتند.
ایشان مرا، در تف آفتاب ، به نگہبانی تاکستانهای خویش برگماشتند.
و بدینگونه ، دریغا ! تاکستان خودرانگہبانی
نتوانستم ..... "
" با من بگوی - ای که جان منت دوست می دارد ! - به هنگام خواب نیمروزی کجا بودی ؟
با ماده غزالان صحرائی خویش کجا آرامیده بودی وتا به کی آواره آغلهای همرهان تو بایدم بود؟ "
" ای میان تمامی باکرگان به زیبائی سر !
راستی را ، یا رای دریافتنت نیست، یاسر دانستن نداری.
اگر خود از این دست دلپاک و بی غشی
رمهی گوسپندان را پی بگیر
و بزغالههایت را به چراگاهها بران
که از مسکنهای شبانان دور نیست ...
تو خود اما این همه را می دانی ، ای دلارام من !
ای مادیان سرکش من، میان همه مادیانهای ارابههای فرعون!
که مرا دلفریبندهای ، به واسطهی دو رخانت با
ارابهشان و پیرایههاشان و به واسطهی گاوگاهت ، با آویزهها و سینهریزهایش.
هم امشب از برای تو خواهم آورد
این بازو بندگان را که از زر سرخ ، به دستان خود ساختهام به رای تو ، واین زینتهای قلمکار را که از طلای سپید است"
دلدار شاهوار من بر مخدهی خویش از ضیافت عشق ما
سر مست میشود.
و از محبوبهی خویش عطر محرم صحرا را می بوید .
از برای من ، او طبلهی مُرّ است که میان دو پستانم میآرمد.
محبوب من ، مرا خوشه عطرافشان سنبل است خرمنی از گلهای حناست
خوشهئی از انگور شیرین بان است، در تاکستان هائی که از چشمه ساران عین جدی سیراب می شود .
چه زیبایی تو، ای یار، چه زیبایی !
و چشمانت دو کبوترند.
چه نیکوئی تو ای دلدار ، و از حلاوت چه سرشاری !
نگاه کن که سرسبزی چمن چگونه به آرامیدنمان میخواند.
آنک چمن، که زفاف ما را بستر خواهد شد؛
و درختان سدر، سایبانی و بامی که پناهمان دهد ؛ و این سروها که به چشم زیباست، ستون های خانهی ما خواهد شد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_پـــیـــشـــکـــش_کـــتـــاب📗📘📕
#هر_روز_یک_نویسنده_ایرانشهر
این بخش هدیه کتاب های یک نویسنده
درشهرکتاب امیدواریم موردلطف قرارگیرد
#امروز_ابو_علی_سینا
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_پـــیـــشـــکـــش_کـــتـــاب📗📘📕
#هر_روز_یک_نویسنده_ایرانشهر
این بخش هدیه کتاب های یک نویسنده
درشهرکتاب امیدواریم موردلطف قرارگیرد
#امروز_ابو_علی_سینا
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity