🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
چرا اصلا همیشه باید آدم های خوب در بدبختی به سر ببرند، درحالی که خوشبختی ناخواسته به سراغ آدم های دیگر می رود؟
📖 #بیچارگان
✍🏻 #داستایفسکی
#نقاشی
#هنرمند_فتانه_ابراهیم_زاده_نازنین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
چرا اصلا همیشه باید آدم های خوب در بدبختی به سر ببرند، درحالی که خوشبختی ناخواسته به سراغ آدم های دیگر می رود؟
📖 #بیچارگان
✍🏻 #داستایفسکی
#نقاشی
#هنرمند_فتانه_ابراهیم_زاده_نازنین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
▫️#بیچارگان
▫️▫️داستایفسکی
▫️▫️▫️خشایار دیهیمی
"آدمهای ثروتمند از فقیرهایی که به صدای بلند از بختشان شکوه و شکایت میکنند خوششان نمیآید ــ میگویند اینها سمج هستند و مزاحمشان میشوند! بله، فقر همیشه سمج است، شاید غرّولند این گرسنهها خواب را از سر ثروتمند بپراند."
بیچارگان، رمانی کوتاه در قالب مکاتبه است که در زمستان ۱۸۴۴-۱۸۴۵ نوشته و بازنویسی شد.
دو قهرمان کتاب آدمهای صرفاً قراردادی نیستند.
دو قهرمان کتاب جان و روح رفیع و یگانهی موجوداتی را دارند که در این جهانند اما از این جهان نیستند و این خصلتی است که داستایفسکی به همهی شخصیتهای بزرگ داستانهایش بخشیده است.
داستان اینکه منتقدان چگونه به کشف آن
کامیاب شدند یکی از ماجراهای مشهور در تاریخ ادب روسیه است.
در ماه مه داستایفسکی نسخه دستنویس داستان را به گریگوروویچ یکی از نوخاستگان ادبیات امانت داد گریگوروویچ دستنویس را نزد دوستش نکراسوف برد که در آن زمان نویسندهی جوانی بود هر دو با هم شروع به خواندن دستنویس کردند و سپیده دم به پایان رساندند و ساعت چهار صبح رفتند داستایفسکی را بیدار کردند و برای شاهکاری که آفریده بود به او تبریک گفتند.
دستنویس سیر صعودیش را در سلسله مراتب ادبی ادامه داد. نکراسوف آن را با این خبر که "گوگول تازه ای ظهور کرده است" نزد بلینسکی منتقد مشهور برد؛ و آن منتقد مشهور پس از لحظهای تردید در آغاز بر حکم نکراسوف و گریگاروویچ مهر تأیید زد. سه روز بعد داستایفسکی به بلینسکی معرفی شد. بلینسکی با شور و حرارت فریاد زد: «هیچ میدانی چه نوشته ای؟... تو با بیست سال سن ممکن نیست خودت بدانی آنگاه به توضیح اهمیت این اثر برای نویسنده جوان، که از شوق و وجد در پوست نمیگنجید و دهانش باز مانده بود پرداخت. داستایفسکی از خود می پرسید: «آیا به راستی من این همه بزرگم؟»؛ و سی سال بعد
این صحنه را شعف انگیزترین لحظه حیاتش خواند. هر چند آلماناک نکراسوف که بیچارگان سرانجام در آن به چاپ رسید تا ژانویه بعد منتشر نشد نظر موافق بلینسکی شهرتی آنی برای نویسنده داستان در محفل کوچک اما پرنفوذی که بلینسکی در رأس بود به ارمغان آورد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
▫️#بیچارگان
▫️▫️داستایفسکی
▫️▫️▫️خشایار دیهیمی
"آدمهای ثروتمند از فقیرهایی که به صدای بلند از بختشان شکوه و شکایت میکنند خوششان نمیآید ــ میگویند اینها سمج هستند و مزاحمشان میشوند! بله، فقر همیشه سمج است، شاید غرّولند این گرسنهها خواب را از سر ثروتمند بپراند."
بیچارگان، رمانی کوتاه در قالب مکاتبه است که در زمستان ۱۸۴۴-۱۸۴۵ نوشته و بازنویسی شد.
دو قهرمان کتاب آدمهای صرفاً قراردادی نیستند.
دو قهرمان کتاب جان و روح رفیع و یگانهی موجوداتی را دارند که در این جهانند اما از این جهان نیستند و این خصلتی است که داستایفسکی به همهی شخصیتهای بزرگ داستانهایش بخشیده است.
داستان اینکه منتقدان چگونه به کشف آن
کامیاب شدند یکی از ماجراهای مشهور در تاریخ ادب روسیه است.
در ماه مه داستایفسکی نسخه دستنویس داستان را به گریگوروویچ یکی از نوخاستگان ادبیات امانت داد گریگوروویچ دستنویس را نزد دوستش نکراسوف برد که در آن زمان نویسندهی جوانی بود هر دو با هم شروع به خواندن دستنویس کردند و سپیده دم به پایان رساندند و ساعت چهار صبح رفتند داستایفسکی را بیدار کردند و برای شاهکاری که آفریده بود به او تبریک گفتند.
دستنویس سیر صعودیش را در سلسله مراتب ادبی ادامه داد. نکراسوف آن را با این خبر که "گوگول تازه ای ظهور کرده است" نزد بلینسکی منتقد مشهور برد؛ و آن منتقد مشهور پس از لحظهای تردید در آغاز بر حکم نکراسوف و گریگاروویچ مهر تأیید زد. سه روز بعد داستایفسکی به بلینسکی معرفی شد. بلینسکی با شور و حرارت فریاد زد: «هیچ میدانی چه نوشته ای؟... تو با بیست سال سن ممکن نیست خودت بدانی آنگاه به توضیح اهمیت این اثر برای نویسنده جوان، که از شوق و وجد در پوست نمیگنجید و دهانش باز مانده بود پرداخت. داستایفسکی از خود می پرسید: «آیا به راستی من این همه بزرگم؟»؛ و سی سال بعد
این صحنه را شعف انگیزترین لحظه حیاتش خواند. هر چند آلماناک نکراسوف که بیچارگان سرانجام در آن به چاپ رسید تا ژانویه بعد منتشر نشد نظر موافق بلینسکی شهرتی آنی برای نویسنده داستان در محفل کوچک اما پرنفوذی که بلینسکی در رأس بود به ارمغان آورد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity