🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
گر بسوزی بند بندم از جفا
من وفای تو به جان دارم به جان
#عطار🌸🍂
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
گر بسوزی بند بندم از جفا
من وفای تو به جان دارم به جان
#عطار🌸🍂
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
دانی که چه خواهم من دلسوخته از تو؟
خواهم که نخواهم، دگرم هیچ نظر نیست
#عطار🌸🍂
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
دانی که چه خواهم من دلسوخته از تو؟
خواهم که نخواهم، دگرم هیچ نظر نیست
#عطار🌸🍂
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
ای کرده ز دل مرا فراموش
آخر چه شود مرا به یاد آر
#مولانای_جان🌸🍂
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
ای کرده ز دل مرا فراموش
آخر چه شود مرا به یاد آر
#مولانای_جان🌸🍂
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
و چه...
زیباست ...
قلبی پیدا کنی ...
که عاشقت باشد ...
بی آنکه چیزی از تو ...
بخواهد مگر حال خوبت را ...
#جبران_خلیل_جبران
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
و چه...
زیباست ...
قلبی پیدا کنی ...
که عاشقت باشد ...
بی آنکه چیزی از تو ...
بخواهد مگر حال خوبت را ...
#جبران_خلیل_جبران
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
دستانت را
اندکی به من امانت بده؛
میخواهم با آنها،
گره از بافتههای اندوهم بگشایم
#غادة_السمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
دستانت را
اندکی به من امانت بده؛
میخواهم با آنها،
گره از بافتههای اندوهم بگشایم
#غادة_السمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
▫️#بیچارگان
▫️▫️داستایفسکی
▫️▫️▫️خشایار دیهیمی
"آدمهای ثروتمند از فقیرهایی که به صدای بلند از بختشان شکوه و شکایت میکنند خوششان نمیآید ــ میگویند اینها سمج هستند و مزاحمشان میشوند! بله، فقر همیشه سمج است، شاید غرّولند این گرسنهها خواب را از سر ثروتمند بپراند."
بیچارگان، رمانی کوتاه در قالب مکاتبه است که در زمستان ۱۸۴۴-۱۸۴۵ نوشته و بازنویسی شد.
دو قهرمان کتاب آدمهای صرفاً قراردادی نیستند.
دو قهرمان کتاب جان و روح رفیع و یگانهی موجوداتی را دارند که در این جهانند اما از این جهان نیستند و این خصلتی است که داستایفسکی به همهی شخصیتهای بزرگ داستانهایش بخشیده است.
داستان اینکه منتقدان چگونه به کشف آن
کامیاب شدند یکی از ماجراهای مشهور در تاریخ ادب روسیه است.
در ماه مه داستایفسکی نسخه دستنویس داستان را به گریگوروویچ یکی از نوخاستگان ادبیات امانت داد گریگوروویچ دستنویس را نزد دوستش نکراسوف برد که در آن زمان نویسندهی جوانی بود هر دو با هم شروع به خواندن دستنویس کردند و سپیده دم به پایان رساندند و ساعت چهار صبح رفتند داستایفسکی را بیدار کردند و برای شاهکاری که آفریده بود به او تبریک گفتند.
دستنویس سیر صعودیش را در سلسله مراتب ادبی ادامه داد. نکراسوف آن را با این خبر که "گوگول تازه ای ظهور کرده است" نزد بلینسکی منتقد مشهور برد؛ و آن منتقد مشهور پس از لحظهای تردید در آغاز بر حکم نکراسوف و گریگاروویچ مهر تأیید زد. سه روز بعد داستایفسکی به بلینسکی معرفی شد. بلینسکی با شور و حرارت فریاد زد: «هیچ میدانی چه نوشته ای؟... تو با بیست سال سن ممکن نیست خودت بدانی آنگاه به توضیح اهمیت این اثر برای نویسنده جوان، که از شوق و وجد در پوست نمیگنجید و دهانش باز مانده بود پرداخت. داستایفسکی از خود می پرسید: «آیا به راستی من این همه بزرگم؟»؛ و سی سال بعد
این صحنه را شعف انگیزترین لحظه حیاتش خواند. هر چند آلماناک نکراسوف که بیچارگان سرانجام در آن به چاپ رسید تا ژانویه بعد منتشر نشد نظر موافق بلینسکی شهرتی آنی برای نویسنده داستان در محفل کوچک اما پرنفوذی که بلینسکی در رأس بود به ارمغان آورد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
▫️#بیچارگان
▫️▫️داستایفسکی
▫️▫️▫️خشایار دیهیمی
"آدمهای ثروتمند از فقیرهایی که به صدای بلند از بختشان شکوه و شکایت میکنند خوششان نمیآید ــ میگویند اینها سمج هستند و مزاحمشان میشوند! بله، فقر همیشه سمج است، شاید غرّولند این گرسنهها خواب را از سر ثروتمند بپراند."
بیچارگان، رمانی کوتاه در قالب مکاتبه است که در زمستان ۱۸۴۴-۱۸۴۵ نوشته و بازنویسی شد.
دو قهرمان کتاب آدمهای صرفاً قراردادی نیستند.
دو قهرمان کتاب جان و روح رفیع و یگانهی موجوداتی را دارند که در این جهانند اما از این جهان نیستند و این خصلتی است که داستایفسکی به همهی شخصیتهای بزرگ داستانهایش بخشیده است.
داستان اینکه منتقدان چگونه به کشف آن
کامیاب شدند یکی از ماجراهای مشهور در تاریخ ادب روسیه است.
در ماه مه داستایفسکی نسخه دستنویس داستان را به گریگوروویچ یکی از نوخاستگان ادبیات امانت داد گریگوروویچ دستنویس را نزد دوستش نکراسوف برد که در آن زمان نویسندهی جوانی بود هر دو با هم شروع به خواندن دستنویس کردند و سپیده دم به پایان رساندند و ساعت چهار صبح رفتند داستایفسکی را بیدار کردند و برای شاهکاری که آفریده بود به او تبریک گفتند.
دستنویس سیر صعودیش را در سلسله مراتب ادبی ادامه داد. نکراسوف آن را با این خبر که "گوگول تازه ای ظهور کرده است" نزد بلینسکی منتقد مشهور برد؛ و آن منتقد مشهور پس از لحظهای تردید در آغاز بر حکم نکراسوف و گریگاروویچ مهر تأیید زد. سه روز بعد داستایفسکی به بلینسکی معرفی شد. بلینسکی با شور و حرارت فریاد زد: «هیچ میدانی چه نوشته ای؟... تو با بیست سال سن ممکن نیست خودت بدانی آنگاه به توضیح اهمیت این اثر برای نویسنده جوان، که از شوق و وجد در پوست نمیگنجید و دهانش باز مانده بود پرداخت. داستایفسکی از خود می پرسید: «آیا به راستی من این همه بزرگم؟»؛ و سی سال بعد
این صحنه را شعف انگیزترین لحظه حیاتش خواند. هر چند آلماناک نکراسوف که بیچارگان سرانجام در آن به چاپ رسید تا ژانویه بعد منتشر نشد نظر موافق بلینسکی شهرتی آنی برای نویسنده داستان در محفل کوچک اما پرنفوذی که بلینسکی در رأس بود به ارمغان آورد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#جهت_آگاهی
رفتار باشکوه #کوروش_بزرگ با #اسیران و #بانوان_اسیر پندی نیک است، بر جهانیان بوده و هست و خواهد بود.
به گفته خاقانی شروانی:
چنین کنند بزرگان، چو کرد، باید کار!
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#جهت_آگاهی
رفتار باشکوه #کوروش_بزرگ با #اسیران و #بانوان_اسیر پندی نیک است، بر جهانیان بوده و هست و خواهد بود.
به گفته خاقانی شروانی:
چنین کنند بزرگان، چو کرد، باید کار!
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#جهت_آگاهی
رفتار باشکوه #کوروش_بزرگ با #اسیران و #بانوان_اسیر پندی نیک است، بر جهانیان بوده و هست و خواهد بود.
به گفته خاقانی شروانی:
چنین کنند بزرگان، چو کرد، باید کار!
با این شرح که، رفتار کوروش بزرگ را نه از زبان هممیهنانش، بلکه نیز از زبان دشمنانش بنیوشید.
میگویند چرا به خسروان ایران و سرآمد آنان، کوروش بزرگ گویند و وی را دوست و دشمن، پدر خوانند.
شوندههایش بسیار است، اما به مناسبت رفتار چندش آور و شرم آور دو قومی که امروز در جنگند و همه الگوهای رفتاری را زیر پا نهاده و جهان را به گند کشیدهاند و بربریت را به بالاترین درجه رسانده و مرزهای پلشتی را جابجا کردهاند، بویژه رفتارهای دو سو با اسیران زن، که موی بر اندام خیزد.
آری، یادی کنیم از رفتار باشکوهترین مرد ایرانزمین با اسیران و #نجابت و #وقار پیشگاهش.
نیکوست بدانید، این رفتار درباره پیشگاه شاهپور شاه بزرگ و نیز خسروان شکوهمند دیگر نیز در رویارویی با اسیران و به ویژه اسیران بانو گزارش شده است که در آثارمان یاد نمودیم.
ما را یاد آمد سخن مولانای بلخ:
وخت خشم و وخت شهوت، مرد کو؟
طالب مردی چنینم، کو به کو
کو در این دو حال، مردی در جهان
تا فدای او کنم، امروز، جان.
باری، از خسروان خود و پند گیریم.
داستان سردار سپند،آبراداتس را بیگمان شنیده باشید و هم ایدون دوشارم(عشق افسانهای پانتهآ و همسرش آبراداتس)را و مِهری که کوروش به این زوج داشت.
شرح داستانشان خیلی ساده چنین است:
پانتهآ (در لغتنامه دهخدا به صورت پانتهآ آمده است) بانوی بسیار زیاد جذاب و زیبایی از اهالی شوش بود که به اسارت کوروش بزرگ درآمد و پس از رخدادهایی، کوروش او را به شوهرش آبراداتاس که فرماندار شوش و در تابعیت بابل بود، رساند.
آبراداتاس هم پس از دیدن جوانمردی کوروش بزرگ به او پیوست و در راه پدافند از او،جان خود را فدا نمود.
کوروش آرامگاهی زیبا برای این زوج سپنت، پانتهآ و آبراداتاس، بنا نهاد.
این آرامگاه بر کمر کوهی مشرف به درهای(شیطان تپه) در پایین آکروپولیس ساردس ساخته شد و آنگونه که برمیآید،کوروش بزرگ این بنا را پسندید و دستور داد مهرازان لیدیایی که با خود به پارس برده بود،همتای آن را در پردیس شاهی پاسارگاد برای آرامگاه خودش بسازند.
#ایرانزمین
#کوروش_بزرگ
#آبراداتس_و_پانتهآ
#مهرازی
#آرامگاه_آبراداتس_و_پانتهآ
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#جهت_آگاهی
رفتار باشکوه #کوروش_بزرگ با #اسیران و #بانوان_اسیر پندی نیک است، بر جهانیان بوده و هست و خواهد بود.
به گفته خاقانی شروانی:
چنین کنند بزرگان، چو کرد، باید کار!
با این شرح که، رفتار کوروش بزرگ را نه از زبان هممیهنانش، بلکه نیز از زبان دشمنانش بنیوشید.
میگویند چرا به خسروان ایران و سرآمد آنان، کوروش بزرگ گویند و وی را دوست و دشمن، پدر خوانند.
شوندههایش بسیار است، اما به مناسبت رفتار چندش آور و شرم آور دو قومی که امروز در جنگند و همه الگوهای رفتاری را زیر پا نهاده و جهان را به گند کشیدهاند و بربریت را به بالاترین درجه رسانده و مرزهای پلشتی را جابجا کردهاند، بویژه رفتارهای دو سو با اسیران زن، که موی بر اندام خیزد.
آری، یادی کنیم از رفتار باشکوهترین مرد ایرانزمین با اسیران و #نجابت و #وقار پیشگاهش.
نیکوست بدانید، این رفتار درباره پیشگاه شاهپور شاه بزرگ و نیز خسروان شکوهمند دیگر نیز در رویارویی با اسیران و به ویژه اسیران بانو گزارش شده است که در آثارمان یاد نمودیم.
ما را یاد آمد سخن مولانای بلخ:
وخت خشم و وخت شهوت، مرد کو؟
طالب مردی چنینم، کو به کو
کو در این دو حال، مردی در جهان
تا فدای او کنم، امروز، جان.
باری، از خسروان خود و پند گیریم.
داستان سردار سپند،آبراداتس را بیگمان شنیده باشید و هم ایدون دوشارم(عشق افسانهای پانتهآ و همسرش آبراداتس)را و مِهری که کوروش به این زوج داشت.
شرح داستانشان خیلی ساده چنین است:
پانتهآ (در لغتنامه دهخدا به صورت پانتهآ آمده است) بانوی بسیار زیاد جذاب و زیبایی از اهالی شوش بود که به اسارت کوروش بزرگ درآمد و پس از رخدادهایی، کوروش او را به شوهرش آبراداتاس که فرماندار شوش و در تابعیت بابل بود، رساند.
آبراداتاس هم پس از دیدن جوانمردی کوروش بزرگ به او پیوست و در راه پدافند از او،جان خود را فدا نمود.
کوروش آرامگاهی زیبا برای این زوج سپنت، پانتهآ و آبراداتاس، بنا نهاد.
این آرامگاه بر کمر کوهی مشرف به درهای(شیطان تپه) در پایین آکروپولیس ساردس ساخته شد و آنگونه که برمیآید،کوروش بزرگ این بنا را پسندید و دستور داد مهرازان لیدیایی که با خود به پارس برده بود،همتای آن را در پردیس شاهی پاسارگاد برای آرامگاه خودش بسازند.
#ایرانزمین
#کوروش_بزرگ
#آبراداتس_و_پانتهآ
#مهرازی
#آرامگاه_آبراداتس_و_پانتهآ
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨