🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#فرتور

نشان فروهرروی انگشترجانی دپ

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#بی_ادبیست_اما

هرچه بگنددنمکش میزنند
وای به روزی که بگنددنمک

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه

آیه هایی که معتقدنددرمکه نازل شد مکی
وآیه خایی که درمدینه نازل شد مدنی میگویند
وچه فاحش اخلاف عمیقی بین مکه ومدینه

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#دلنوشته_امروز

هنگامی که شمشیر وحشت اعراب مسلمان بیابانی از راه رسید جشن و شادمانی از ایران رخت بربست و فرومایگی، خرافات، اندوه، ماتم، عزا، کینه، بقض، دروغ، فریب، دشمن‌پرستی، وطن‌فروشی، غارتگری، ویرانگری و... آغاز شد.


#باری،

آسمان ایران‌زمین سالهاست خونبار است
گل‌های ایرانی اسیر خارهای تازی‌اند
سر آزاده سروهای ایران بر فراز دارند
دژخیم‌های دد اسلامی داس بدست
کارشان کشتار ایرانیان تبارمند آزاده است
تیر باران‌ بلا می‌بارد از بیابان‌های
خشک و خشن عربستان خراب شده
بر فراز ایران‌زمین کهن پرگهر اهورایی‌مان.

به امید آگاهی و دانایی و خردمندی بخش دیگری از ایرانیان

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی


گفت آن یار کز او گشت سرِ دار بلند
جُرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#فرتور

اگه از رنگ ابی خوشت نمیاد ینی بد سلیقه ای💙💙💙💙

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#فرتور


‏در حاشیه کنسرت «‎#علیرضا_قربانی» اتفاق افتاد...

💬بهمن بابازاده

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه


‏در اعماق قلبم باور دارم که آن من و تویی که هم را دوست داشتند هنوز در کنار یکدیگرند و در گوشه‌ای از دنیا با هم زندگی می‌کنند.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#فرتور


‏ ‏مرکز تلفن ۱۱۸ تهران، دهه ۵۰ شمسی.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

‏آه ای دلتنگِ افسرده؛
که شکلِ تمامِ درخت‌های خشکیده‌ای
زمستان از زانوانت بالا می‌رود
در استخوان‌های سر، زن را و زدن ‌را زمزمه می‌کند.

میلِ سخنِ من‌را به‌من بازدِه
تا-پستان را از میان سوختن و‌ سختیِ سرما بیرون بکشم
و شب‌را وُ بستر را وُ خیال را،‌ با صدای سوخته‌ی خونْ
گرم کنم وُ
خانه‌را به‌یادت بیآورانم

تو
خیال و خاطره‌‌را
دوشادوشِ فراموشی چون سربازی‌ْ تنها
سبز می‌کنی!

در من، چشم‌ها، چون دست و دهان بسته‌است
«زمستان است» و پریشان.
در میان خواب و خاکستر
زیستن را و مردن را
هر دو را بند کرده‌‌اند
تا سوسن‌ها را از دهانت بیرون بکشند!


▫️ شعری از#الهام_اسدی
▫️ عکس: شیرین نشاط

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity