🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه

‏ شخصِ آگاه از این دنیا به عنوان آینه‌ای برای
بهتر درک کردن و
استادی بر خودش
استفاده می‌کند.

شخص ناآگاه به این آینه
حمله می‌کند، چون
متوجه نمی‌شود این یک آینه است.

#Zartosht

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#کتاب_ولحظه

آه ای کاش پرنده‌ای رها و افسارگسیخته می‌بودم، مالامال از میل به سیاحت و رفاهت که به دوردست‌ها پَروبال می‌گشودم، ورای برّ و بحر، بر فراز آسمانی بی انتها، دورترین، چنان دور که از تمامی سرزمين‌ها-دورتر؛ چه بسیار افسوس‌ها برای خویشتنم: چراکه چنان تنیده شده‌ام در تنگنای درونم، که گوئی در حبس و ناخن می‌سایم به آن‌جایی که تشویش‌ها و پریشان‌احوالی صور خیالم را احاطه کرده‌اند، اما چه‌بسا رنج‌ها و محنت‌های زمانه، این سرنوشت نافرجام را چنان برایم رقم زده که محکوم و محتوم به زیستن در آنم- برای تمام زمان‌هائی که سپری می‌کنم.
آه، ای کاش پرنده‌ای می‌بودم، فراخ‌بال‌تر ازتمامی بارهای زمینی، به آسمان اوج می‌گرفتم، به ناپیدا سو، حتی بی‌وزن‌تر از هوا- چه حسرت‌ها، ای کاش چون مرغی تیزپَر می‌بودم که آن‌هنگام که در پی ردپایی می‌جورد، حتی آشیانه‌اش را بر بام بنا می‌نهد- چه بی‌شمار افسو‌س‌ها برای خودم، یا حتی برای هم‌کیشانم که در کوچک‌ترین گام‌ها و تکانه‌ها نسبت به خویش مغلوبند- حتی اگر اندیشه‌ی پرواز را خویش بپرورانم، حسی از ناامیدی گریبانم را دربرخواهد گرفت.


سوسن دشت و پرنده‌ی آسمان

#سورن_کیِر_کگور

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#دلنوشته_امروز

یادمه سال‌های آخر دبیرستان و اول دانشگاه کله‌ام داغ بود واسه بحث کردن، بخصوص سر کلاس‌ها، تا جایی که موقع بحث، کونم رو صندلی بند نمی‌شد و دو سه نفر باید منو می‌گرفتن. اما بیش از ده ساله که در هیچ زمینه‌ای با هیچ کس نه علاقه‌ای به بحث‌کردن دارم نه حوصله‌ای، اگه یکی بیاد بهم بگه تو سگی میگم کاملا درست می‌فرمایید هاپ هاپ.

#Zartosht

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#فرتور

دست خط #رضا_شاه_بزرگ

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#کتاب_ولحظه

سرشار از بوی تنش بودم
طعم دهن و جای دست‌هاش در وجودم مثل نبض میزد
می‌کوبید
چیزی جادویی، آن جادوی ابدی که تمام زشتی‌ها، بدی‌ها و کژی‌های دنیا را از یادم می‌برد
خالص می‌شدم
شیشه می‌شدم و تن خود را در تن او می‌دیدم و او را از خودم عبور می‌دادم.. به کسی پناه برده بودم که دنیا را بر دوش داشت..

📚سال بلوا
✍️#عباس_معروفی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#تلنگر


این ویدئو 👆👆👆به اندازه‌ی چند کلاس جامعه‌شناسی ارزشمند و مفید است


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

تا زموی او در آویزان شدست این جان من

فرق نکند این دل من

نوش را و نیش را


#مولانای_جان

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity