🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#نقاشی 🎨

▪️The Gross Clinic _ 1875
▪️Artist : Thomas Eakins
▪️oil on canvas
▪️Movement : Realism
▪️Dimensions : 240 cm × 200 cm (8 ft × 6.5 ft)
▪️Location : Philadelphia Museum of Art and the Pennsylvania Academy of Fine Arts

در کلینیک دکتر گراس، هنرمند پرتره، توماس ایکینز، نظارت بر سخنرانی در کلاسی از دانشجویان پزشکی و جراحی زنده را به تصویر می‌کشد. این نقاشی مشابه نسخه رامبراند، اقدامات بهداشتی پزشکی را در آن زمان به تصویر می‌کشد.
کلینیک دکتر گراس که به دلیل واقع گرایی تحسین شده است ، جایگاه مهمی در مستندسازی تاریخ پزشکی دارد - هم به این دلیل که ظهور جراحی را به عنوان یک حرفه شفابخش گرامی می دارد (در سال های گذشته جراحی عمدتاً با قطع عضو همراه بود، که باعث عوارض پزشکی شدید، گاهی اوقات مرگ می شد.)، و به این دلیل که نشان می دهد یک نمایش جراحی در قرن نوزدهم چگونه به نظر می رسید.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#کتاب_ولحظه

پروست در زمان بازیافته می‌گوید که خواننده، هنگامی که کتابی می‌خواند، خوانندۀ خویشتن است. این‌سان، من با اثر هنری می‌آموزم که در اصطلاح‌های اثر هنری، خودم را بخوانم.
این همبسته است به قراردادی با خودم، که بنا به آن، من دیگر یک «من» (Ego) نیستم، یک «من» پایان‌یافته نیستم. من یک «من» ناتمام هستم، و از این‌رو، آنچه «خود» می‌نامم، خود من، در واقع شاگرد و نتیجۀ تمامی آثار هنری، آثار ادبی، آثار فرهنگی‌ای است که خوانده‌ام، دوست داشته‌ام و درک کرده‌ام. و از این‌رو گونه‌ای انباشت است، گنجینه‌ای از تمامی این تجربه‌ها.
هیچ «من» خودساخته‌ای پیش از خواندن وجود ندارد. کنش خواندن، «من» تازه‌ای می‌آفریند. گمانم جایی گفته‌ام: هنگامی که می‌خوانم، استحقاق «من» بودن را با امکان شناخت اینکه این «من» کیست، مبادله می‌کنم.

کتاب: زندگی در دنیای متن (شش گفتگو، یک بحث)
پل ریکور
مترجم: بابک احمدی
نشر مرکز
Artist: Charles-Victor Guilloux

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#کتاب_ولحظه

دیدن دنیا از این گوشه لذت دارد. در این گوشه است چیزی از معرفت بالاتر، یعنی نظری که اهلِ نظر آن را می‌یابند و با معرفت به کنه آن نمی‌توان رسید.
چه چیز من می‌توانم برای شرح و توصیف این بیفزایم جز خاموشی؟

فروردین ۱۳۲۵
نیما یوشیج | از مجموعۀ نامه به همسایه
کتاب:دربارۀ شعر و شاعری
به کوشش سیروس طاهباز
دفترهای زمانه

شرح تصویر:
Walk~1908
Artist: Anders Zorn

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃

🔴#نقاشی

مروری برآثارهنرمندان بزرگ نقاش
#زیبا
#خلاقانه
#عالی
#عاشقانه

#Painting
An overview of the works of great painters
#Beautiful
#Innovative
#Excellent
#Romantic



🌸🍂🌸@Bookirancity


🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_فرتور_مربوط_به_پست_پایین_میباشد

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#کتاب_ولحظه

در نوجوانی تصور می‌کردم شعر ابر رنگینی‌ست از کنایه‌ها و استعاره‌های بیش‌وکم مبهم، که گرچه می‌تواند لذت‌بخش باشد، امّا به دشواری با یک جهان‌نگری پایا و معتبر در پیوند است. بعدها، در مقام معمار، دریافتم که عکس این تعریف به حقیقت نزدیک‌تر است.

یک اثر معمارانه تنها زمانی می‌تواند از کیفیت‌های یک اثر هنری برخوردار شود که ترکیب فرم‌ها و محتوایش اتمسفر پرقدرتی بیافریند که بتواند ما را تحت‌تأثیر قرار دهد. این هنر، یعنی تبدیل عناصر و فرم‌های مادی به حس‌ها و دریافت‌های بشری، با پیکربندی‌های جذاب یا نوآوری نسبتی ندارد، بلکه با بینش و شناخت شهودی و بیش از همه با حقیقت در ارتباط است. و چه بسا شعر همان حقیقت نامنتظر است؛ حقیقتی که برای آشکارگی به سکون و آرامش نیاز دارد. شکل بخشیدن به این خواست، وظیفۀ معماری است؛ چراکه بنا خود هرگز شاعرانه نیست و صرفاً می‌تواند دارای کیفیت‌های ظریفی باشد که در لحظه‌هایی خاص امکان درک چیزی را برای ما فراهم کند که پیشتر این‌گونه قادر به درک آن نبوده‌ایم.

کتاب: معماری‌اندیشی
نویسنده: پیتر زومتور
Artist: Fulvio Rinaldi

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

پس از حرمان‌ها و مصیبت‌ها
یک شاخه گل نرگس
دستم را گرفت
مرا به کوچه برد
دوباره مرا به زندگی سپرد
کودکی تنها نبودم
اما سالخورده‌ای ناامید بودم


▫️ شعری از احمدرضا احمدی
▫️ عکس: آدسو پینه روآ

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

به تصویر درختی
که در حوض
زیر یخ زندانی‌ست
چه بگویم؟
من تنها سقف مطمئنم را
پنداشته بودم خورشید است
که چتر سرگیج‌هام را
– همچنان که فرو نشستن فواره‌ها
از ارتفاع گیج پیشانی‌ام می‌کاهد –
در حریق باز می‌کند؛
اما بر خورشید هم
برف نشست.
چه بگویم به آوای دور شدن کشتی‌ها
که کالاشان جز آب نیست
– آبی که می‌خواست باران باشد –
و بادبان‌هایشان را
خدای تمام خداحافظی‌ها
با کبوتران از شانه‌ی خود رم داده –


▫️ شعری از بیژن الهی
▫️ عکس: لئا دساندره (سوپرانوئیست) در نمای تمرین اپرای مده‌آ

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity