🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان 🌎
برگهای مُرده حالا همهجا را گرفتهاند،
میریزند و میریزند،
و دنیا را باز تبدیل به خاک میکنند.
گاهی فراموش میکنم [که]
برنامهی زمانبندی دنیا مثل برنامهی من نیست.
که همهچیز در حال مُردن نیست،
و اگر هم هست دوباره زنده خواهد شد،
با کمی آفتاب و آن امید همیشگی.
گاهی فکر میکنم:
من از این درخت پیرترم،
از این نیمکت پیرترم، از باران پیرترم.
با اینحال. از باران پیرتر نیستم.
سالهاست که میبارد و من هم که بروم،
باز خواهد بارید.
#نیکول_کراوس
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان 🌎
برگهای مُرده حالا همهجا را گرفتهاند،
میریزند و میریزند،
و دنیا را باز تبدیل به خاک میکنند.
گاهی فراموش میکنم [که]
برنامهی زمانبندی دنیا مثل برنامهی من نیست.
که همهچیز در حال مُردن نیست،
و اگر هم هست دوباره زنده خواهد شد،
با کمی آفتاب و آن امید همیشگی.
گاهی فکر میکنم:
من از این درخت پیرترم،
از این نیمکت پیرترم، از باران پیرترم.
با اینحال. از باران پیرتر نیستم.
سالهاست که میبارد و من هم که بروم،
باز خواهد بارید.
#نیکول_کراوس
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
❐ غزل غزلهای سلیمان ترجمهی احمد شاملو :
سرود نخست
کاش مرا به بوسههاى دهان خویش
ببوسد!
"عشق تو از هر نوشابهی مستىبخش
گواراتر است.
عطر الاولین،نشاطى از بوى خوش جان توست
و نامت، خودحلاوتى دلنشین است
چنان چون عطری که بریزد.
خود از این روست که باکرهگانت دوست مىدارند. "
" مرا از پس خود بکش تا بدویم.
که تو را ، بر اثر بوی خوش جانت ، تا خانه به دنبال خواهم آمد. "
" اینک پادشاه من است که مرا به حجلهى پنهان خود اندر آورده!
سرا پا لرزان، اینک منم که از اشتیاق او شکفته مىشوم.
خوشا محبت تو ، که مرا لذت آن از هر نوشابهى مستىبخش افزونتر است .
تو را با حقیقت عشق دوست مىدارند."
" اى دختران اورشلیم!
من سیهفامم اما جمیله میخوانندم
همچون خیمههای قیدار و علمهای سلیمان.
در من به شگفتی نظر مکنید که سیاه چردهام: که مرا آفتاب بریان کرده است، هم ازین دست که می بینید.
پسران مادرم ، آری ، به من برآشفتند.
ایشان مرا، در تف آفتاب ، به نگہبانی تاکستانهای خویش برگماشتند.
و بدینگونه ، دریغا ! تاکستان خودرانگہبانی
نتوانستم ..... "
" با من بگوی - ای که جان منت دوست می دارد ! - به هنگام خواب نیمروزی کجا بودی ؟
با ماده غزالان صحرائی خویش کجا آرامیده بودی وتا به کی آواره آغلهای همرهان تو بایدم بود؟ "
" ای میان تمامی باکرگان به زیبائی سر !
راستی را ، یا رای دریافتنت نیست، یاسر دانستن نداری.
اگر خود از این دست دلپاک و بی غشی
رمهی گوسپندان را پی بگیر
و بزغالههایت را به چراگاهها بران
که از مسکنهای شبانان دور نیست ...
تو خود اما این همه را می دانی ، ای دلارام من !
ای مادیان سرکش من، میان همه مادیانهای ارابههای فرعون!
که مرا دلفریبندهای ، به واسطهی دو رخانت با
ارابهشان و پیرایههاشان و به واسطهی گاوگاهت ، با آویزهها و سینهریزهایش.
هم امشب از برای تو خواهم آورد
این بازو بندگان را که از زر سرخ ، به دستان خود ساختهام به رای تو ، واین زینتهای قلمکار را که از طلای سپید است"
دلدار شاهوار من بر مخدهی خویش از ضیافت عشق ما
سر مست میشود.
و از محبوبهی خویش عطر محرم صحرا را می بوید .
از برای من ، او طبلهی مُرّ است که میان دو پستانم میآرمد.
محبوب من ، مرا خوشه عطرافشان سنبل است خرمنی از گلهای حناست
خوشهئی از انگور شیرین بان است، در تاکستان هائی که از چشمه ساران عین جدی سیراب می شود .
چه زیبایی تو، ای یار، چه زیبایی !
و چشمانت دو کبوترند.
چه نیکوئی تو ای دلدار ، و از حلاوت چه سرشاری !
نگاه کن که سرسبزی چمن چگونه به آرامیدنمان میخواند.
آنک چمن، که زفاف ما را بستر خواهد شد؛
و درختان سدر، سایبانی و بامی که پناهمان دهد ؛ و این سروها که به چشم زیباست، ستون های خانهی ما خواهد شد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
❐ غزل غزلهای سلیمان ترجمهی احمد شاملو :
سرود نخست
کاش مرا به بوسههاى دهان خویش
ببوسد!
"عشق تو از هر نوشابهی مستىبخش
گواراتر است.
عطر الاولین،نشاطى از بوى خوش جان توست
و نامت، خودحلاوتى دلنشین است
چنان چون عطری که بریزد.
خود از این روست که باکرهگانت دوست مىدارند. "
" مرا از پس خود بکش تا بدویم.
که تو را ، بر اثر بوی خوش جانت ، تا خانه به دنبال خواهم آمد. "
" اینک پادشاه من است که مرا به حجلهى پنهان خود اندر آورده!
سرا پا لرزان، اینک منم که از اشتیاق او شکفته مىشوم.
خوشا محبت تو ، که مرا لذت آن از هر نوشابهى مستىبخش افزونتر است .
تو را با حقیقت عشق دوست مىدارند."
" اى دختران اورشلیم!
من سیهفامم اما جمیله میخوانندم
همچون خیمههای قیدار و علمهای سلیمان.
در من به شگفتی نظر مکنید که سیاه چردهام: که مرا آفتاب بریان کرده است، هم ازین دست که می بینید.
پسران مادرم ، آری ، به من برآشفتند.
ایشان مرا، در تف آفتاب ، به نگہبانی تاکستانهای خویش برگماشتند.
و بدینگونه ، دریغا ! تاکستان خودرانگہبانی
نتوانستم ..... "
" با من بگوی - ای که جان منت دوست می دارد ! - به هنگام خواب نیمروزی کجا بودی ؟
با ماده غزالان صحرائی خویش کجا آرامیده بودی وتا به کی آواره آغلهای همرهان تو بایدم بود؟ "
" ای میان تمامی باکرگان به زیبائی سر !
راستی را ، یا رای دریافتنت نیست، یاسر دانستن نداری.
اگر خود از این دست دلپاک و بی غشی
رمهی گوسپندان را پی بگیر
و بزغالههایت را به چراگاهها بران
که از مسکنهای شبانان دور نیست ...
تو خود اما این همه را می دانی ، ای دلارام من !
ای مادیان سرکش من، میان همه مادیانهای ارابههای فرعون!
که مرا دلفریبندهای ، به واسطهی دو رخانت با
ارابهشان و پیرایههاشان و به واسطهی گاوگاهت ، با آویزهها و سینهریزهایش.
هم امشب از برای تو خواهم آورد
این بازو بندگان را که از زر سرخ ، به دستان خود ساختهام به رای تو ، واین زینتهای قلمکار را که از طلای سپید است"
دلدار شاهوار من بر مخدهی خویش از ضیافت عشق ما
سر مست میشود.
و از محبوبهی خویش عطر محرم صحرا را می بوید .
از برای من ، او طبلهی مُرّ است که میان دو پستانم میآرمد.
محبوب من ، مرا خوشه عطرافشان سنبل است خرمنی از گلهای حناست
خوشهئی از انگور شیرین بان است، در تاکستان هائی که از چشمه ساران عین جدی سیراب می شود .
چه زیبایی تو، ای یار، چه زیبایی !
و چشمانت دو کبوترند.
چه نیکوئی تو ای دلدار ، و از حلاوت چه سرشاری !
نگاه کن که سرسبزی چمن چگونه به آرامیدنمان میخواند.
آنک چمن، که زفاف ما را بستر خواهد شد؛
و درختان سدر، سایبانی و بامی که پناهمان دهد ؛ و این سروها که به چشم زیباست، ستون های خانهی ما خواهد شد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_پـــیـــشـــکـــش_کـــتـــاب📗📘📕
#هر_روز_یک_نویسنده_ایرانشهر
این بخش هدیه کتاب های یک نویسنده
درشهرکتاب امیدواریم موردلطف قرارگیرد
#امروز_ابو_علی_سینا
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_پـــیـــشـــکـــش_کـــتـــاب📗📘📕
#هر_روز_یک_نویسنده_ایرانشهر
این بخش هدیه کتاب های یک نویسنده
درشهرکتاب امیدواریم موردلطف قرارگیرد
#امروز_ابو_علی_سینا
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity