🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
❐ نقاشی حیوان انسان
در حالی که «علم» قیافهشناسی شخصیت را با ویژگیهای فیزیکی تعریف میکند، یک سری نقاشیهای خارقالعاده قرن هفدهم یک گام فراتر میرود.
در هم آمیختن ویژگی های حیوانی و انسانی، این تصاویر در مورد تمایلات پنهان ما چه می گویند؟
چارلز لو برون، رابطه بین قیافه انسان و خلقت
نشان دادن اطلاعات اعتباری برای تصویر "چارلز لو برون، رابطه بین چهره انسان و خلقت بی رحم"
فیزیوگنومی، عمل مشکوک ارزیابی شخصیت افراد بر اساس ظاهر فیزیکی آنها، به یونان باستان باز می گردد، و ارسطو بیان می کرد که «ممکن است شخصیت انسان ها را از روی ظاهر فیزیکی آنها قضاوت کنیم، اگر اعطا کنیم که جسم و روح با هم تغییر کنند. با این حال، اوج شکوفایی آن در دهه ۱۸۰۰ بود، زمانی که بر نقشهبرداری جمجمه از فرنولوژی و جرمشناسی تأثیر گذاشت، با افرادی مانند پزشک ایتالیایی، چزاره لومبروسو، نظریهای مبنی بر اینکه مجرمان را میتوان با ویژگیهای صورت شناسایی کرد.
یکی از عجیب ترین تحقیقات در تاریخ
فیزیوگنومی در فرانسه در قرن هفدهم توسط نقاش شارل لو برون، هنرمند مورد علاقه لویی چهاردهم و خالق نقاشی های دیواری تمثیلی در ورسای انجام شد.
شارل لو برون (۱۶۱۹ - ۱۶۹۰) نقاش و نظریهپرداز هنر فرانسوی بود. لویی چهاردهم او را "بزرگترین هنرمند فرانسوی تمام دوران" اعلام کرد، او یک چهره مسلط در هنر فرانسه در قرن هفدهم بود. او همچنین ارتباطی بین چهره انسان و حیوانی که روحش مشخصه یک احساس خاص است برقرار کرد.
در مارس ۱۶۷۱، لو برون در آکادمی سلطنتی نقاشی و مجسمه سازی در پاریس سخنرانی کرد که در آن ارتباطات بین چهره شناسی انسان و حیوان را برجسته کرد. تمام یادداشت های آن سخنرانی ناپدید شده اند. با این حال، تصاویر همراه با قلم و جوهر باقی مانده است، با بیش از ۲۵۰ طراحی مقایسه ای در حال حاضر در لوور پاریس. در یکی، سه مرد با چشمهای خشن و یال ژولیدهی شیر تقویت میشوند، در حالی که در دیگری، چشمهای گشاد و منقار بلند جغد به سه مرد منتقل میشوند و به آنها نگاههای شوکهشده و بینیهای قلابشده میدهند. در دگرگونی حیوانیشان، آنها شبیه پیشینیان باروک سریهای علمی-تخیلی «انیمورف» هستند.
نشانه های فیزیکی شخصیت
طبق صورتجلسه آکادمی، همانطور که در «چارلز لو برون: اولین نقاش پادشاه لوئی چهاردهم» نوشته مایکل گارو آمده است، لو برون «همه مظاهر مختلفی را که کشیده بود، چه سر حیوانات و چه سر انسان، ارائه کرد و به ویژگیها اشاره کرد. نشان دادن تمایلات طبیعی آنها. حاشیهنویسیهای برخی از طرحهای او این تمایلات را به یاد میآورد، مانند گربهسانی که با علامت " opiniâtre & crantif " ("سرسخت و ترسو") و گروهی از سر گاو نر با برچسب "سرسخت"، "وحشی" و "احمق" مشخص شدهاند. . در همین حال، هدف فیزیوگنومی قضاوت شخصیت بر اساس ویژگی های صورت است. لو برون خطوطی را که نقاط مختلف سر را در یک هندسه پیچیده به هم پیوند میدهند مطالعه کرد که تواناییهای روح یا شخصیت را آشکار میکرد. بنابراین، زاویه تشکیل شده توسط محور چشم و ابرو می تواند به نتایج مختلفی منجر شود، بسته به اینکه آیا این زاویه به سمت پیشانی برای پیوستن به روح یا نزول به سمت بینی و دهان که از ویژگی های حیوانی در نظر گرفته می شود یا نه. و نشان میدهند که هندسه چقدر برای نظریه لو برون ضروری است، با زوایای صورت ظاهراً میتواند نشان دهد که آیا این موجود گوشتخوار است یا خیر.
حتی بدون نتهای لو برون، میتوانیم حدس بزنیم که احتمالاً شبیه یک الاغ، نشانهای از شخصیت نبود. با این حال، این آمیختگیهای حیوان و انسان بخشی از بررسی بسیار بزرگتر لو برون از چهره انسان و احساسات آن بود. همان طور که لوسی هارتلی در «فیزیوگنومی و معنای بیان در فرهنگ قرن نوزدهم» می نویسد: «لو برون استدلال می کرد که هر فردی یک نشانه یا ویژگی چهره غالب دارد که شخصیت او را بر اساس واقعیت پیشینی وجود روح آشکار می کند. این ویژگی، شیب چشمها، همراه با حرکات ابروها کار میکرد تا نوع شخصیت مورد تحلیل را نشان دهد.»
❐ حیوان در انسان
مطالعات قیافه شناسانه لو برون در مورد حیوانات، عقاید او را در مورد وجود چیزی غیرقابل کنترل در پست ترین طبیعت ما که هم فضیلت و هم رذیلت را پیش می برد، تقویت کرد.
به لطف باغخانهای متنوع در ورسای، با شترها، میمونها، روباهها و دیگر موجودات محلی و عجیبوغریب، مدلهای زیادی برای لو برون وجود داشت. کنار هم قرار گرفتن میمونها بهویژه جالب است که لو برون، مدتها قبل از چارلز داروین، رابطه بین انسان و میمون را به طور جدی در نظر میگرفت و احتمالاً نمیتوانست از این موضوع غافل شود که آنها بسیار شبیهتر از مثلاً انسان و بز هستند. با این وجود، هیچ نشانه ای وجود ندارد که لو برون مذهبی به نظریه تکاملی تمایل داشته باشد.
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
❐ نقاشی حیوان انسان
در حالی که «علم» قیافهشناسی شخصیت را با ویژگیهای فیزیکی تعریف میکند، یک سری نقاشیهای خارقالعاده قرن هفدهم یک گام فراتر میرود.
در هم آمیختن ویژگی های حیوانی و انسانی، این تصاویر در مورد تمایلات پنهان ما چه می گویند؟
چارلز لو برون، رابطه بین قیافه انسان و خلقت
نشان دادن اطلاعات اعتباری برای تصویر "چارلز لو برون، رابطه بین چهره انسان و خلقت بی رحم"
فیزیوگنومی، عمل مشکوک ارزیابی شخصیت افراد بر اساس ظاهر فیزیکی آنها، به یونان باستان باز می گردد، و ارسطو بیان می کرد که «ممکن است شخصیت انسان ها را از روی ظاهر فیزیکی آنها قضاوت کنیم، اگر اعطا کنیم که جسم و روح با هم تغییر کنند. با این حال، اوج شکوفایی آن در دهه ۱۸۰۰ بود، زمانی که بر نقشهبرداری جمجمه از فرنولوژی و جرمشناسی تأثیر گذاشت، با افرادی مانند پزشک ایتالیایی، چزاره لومبروسو، نظریهای مبنی بر اینکه مجرمان را میتوان با ویژگیهای صورت شناسایی کرد.
یکی از عجیب ترین تحقیقات در تاریخ
فیزیوگنومی در فرانسه در قرن هفدهم توسط نقاش شارل لو برون، هنرمند مورد علاقه لویی چهاردهم و خالق نقاشی های دیواری تمثیلی در ورسای انجام شد.
شارل لو برون (۱۶۱۹ - ۱۶۹۰) نقاش و نظریهپرداز هنر فرانسوی بود. لویی چهاردهم او را "بزرگترین هنرمند فرانسوی تمام دوران" اعلام کرد، او یک چهره مسلط در هنر فرانسه در قرن هفدهم بود. او همچنین ارتباطی بین چهره انسان و حیوانی که روحش مشخصه یک احساس خاص است برقرار کرد.
در مارس ۱۶۷۱، لو برون در آکادمی سلطنتی نقاشی و مجسمه سازی در پاریس سخنرانی کرد که در آن ارتباطات بین چهره شناسی انسان و حیوان را برجسته کرد. تمام یادداشت های آن سخنرانی ناپدید شده اند. با این حال، تصاویر همراه با قلم و جوهر باقی مانده است، با بیش از ۲۵۰ طراحی مقایسه ای در حال حاضر در لوور پاریس. در یکی، سه مرد با چشمهای خشن و یال ژولیدهی شیر تقویت میشوند، در حالی که در دیگری، چشمهای گشاد و منقار بلند جغد به سه مرد منتقل میشوند و به آنها نگاههای شوکهشده و بینیهای قلابشده میدهند. در دگرگونی حیوانیشان، آنها شبیه پیشینیان باروک سریهای علمی-تخیلی «انیمورف» هستند.
نشانه های فیزیکی شخصیت
طبق صورتجلسه آکادمی، همانطور که در «چارلز لو برون: اولین نقاش پادشاه لوئی چهاردهم» نوشته مایکل گارو آمده است، لو برون «همه مظاهر مختلفی را که کشیده بود، چه سر حیوانات و چه سر انسان، ارائه کرد و به ویژگیها اشاره کرد. نشان دادن تمایلات طبیعی آنها. حاشیهنویسیهای برخی از طرحهای او این تمایلات را به یاد میآورد، مانند گربهسانی که با علامت " opiniâtre & crantif " ("سرسخت و ترسو") و گروهی از سر گاو نر با برچسب "سرسخت"، "وحشی" و "احمق" مشخص شدهاند. . در همین حال، هدف فیزیوگنومی قضاوت شخصیت بر اساس ویژگی های صورت است. لو برون خطوطی را که نقاط مختلف سر را در یک هندسه پیچیده به هم پیوند میدهند مطالعه کرد که تواناییهای روح یا شخصیت را آشکار میکرد. بنابراین، زاویه تشکیل شده توسط محور چشم و ابرو می تواند به نتایج مختلفی منجر شود، بسته به اینکه آیا این زاویه به سمت پیشانی برای پیوستن به روح یا نزول به سمت بینی و دهان که از ویژگی های حیوانی در نظر گرفته می شود یا نه. و نشان میدهند که هندسه چقدر برای نظریه لو برون ضروری است، با زوایای صورت ظاهراً میتواند نشان دهد که آیا این موجود گوشتخوار است یا خیر.
حتی بدون نتهای لو برون، میتوانیم حدس بزنیم که احتمالاً شبیه یک الاغ، نشانهای از شخصیت نبود. با این حال، این آمیختگیهای حیوان و انسان بخشی از بررسی بسیار بزرگتر لو برون از چهره انسان و احساسات آن بود. همان طور که لوسی هارتلی در «فیزیوگنومی و معنای بیان در فرهنگ قرن نوزدهم» می نویسد: «لو برون استدلال می کرد که هر فردی یک نشانه یا ویژگی چهره غالب دارد که شخصیت او را بر اساس واقعیت پیشینی وجود روح آشکار می کند. این ویژگی، شیب چشمها، همراه با حرکات ابروها کار میکرد تا نوع شخصیت مورد تحلیل را نشان دهد.»
❐ حیوان در انسان
مطالعات قیافه شناسانه لو برون در مورد حیوانات، عقاید او را در مورد وجود چیزی غیرقابل کنترل در پست ترین طبیعت ما که هم فضیلت و هم رذیلت را پیش می برد، تقویت کرد.
به لطف باغخانهای متنوع در ورسای، با شترها، میمونها، روباهها و دیگر موجودات محلی و عجیبوغریب، مدلهای زیادی برای لو برون وجود داشت. کنار هم قرار گرفتن میمونها بهویژه جالب است که لو برون، مدتها قبل از چارلز داروین، رابطه بین انسان و میمون را به طور جدی در نظر میگرفت و احتمالاً نمیتوانست از این موضوع غافل شود که آنها بسیار شبیهتر از مثلاً انسان و بز هستند. با این وجود، هیچ نشانه ای وجود ندارد که لو برون مذهبی به نظریه تکاملی تمایل داشته باشد.
لو برون در طول زندگی حرفه ای خود به فرآیندهای نقاشی و طراحی سیستماتیک علاقه مند بود، چه از طریق قوانین آناتومی و چه از طریق بازنمایی احساسات انسانی. درحالیکه انسانهای حیوانی اکنون مانند شنیعهای غریب به نظر میرسند، او مستقیماً به ایدههای قرن هفدهم درباره بشریت پاسخ میداد. کار فیلسوف ایتالیایی جیووانی باتیستا دلا پورتا، که در سال ۱۵۸۶ «De humana physiognomonia» شامل مقایسههای حیوان و انسان بود، در دهه ۱۶۵۰ به فرانسوی ترجمه شد. فیلسوف رنه دکارت در سال ۱۶۴۹ در «شور روح» در نظر گرفت که چگونه دلبستگی روح به بدن از طریق غده صنوبری به این معناست که جوهر یک شخص در هیکل او بیان می شود. و در «افسانهها» ۱۶۶۸ نوشته ژان دو لافونتن، حیوانات در داستانهای اخلاقی به جای انسانها ایستادند.
تصاویر لو برون ممکن است عجیب و غریب مبهم باقی بماند، با این تفاوت که انتشار آنها به عنوان یک مجموعه در سال ۱۸۰۶ آنها را به مخاطبان جدیدی که مجذوب چهره شناسی بودند معرفی کرد. و اگرچه بحث کامل او درباره مقایسههای حیوانیاش در حال حاضر از بین رفته است، تصاویر این تصور اغلب خطرناک را تقویت میکنند که برخی از مردم بیش از انسان حیوان هستند. از آنها و همچنین توصیفات ظاهری که هنر و ادبیات را در بر می گرفت، برای حمایت از کلیشه های شوم نژادی و جنسیتی استفاده شد.
نقاشی های فیزیوگنومی لو برون در سال ۱۸۰۶ منتشر شد و آنها را برای عموم قابل دسترس کرد. علاقه خاصی به ویژگی های صورت و نژاد و ارتباطات بین انسان و حیوانات برانگیخت. فیزیوگنومی - تفسیر و ارزیابی شخصیت یا شخصیت یک فرد از چهره او - یک مطالعه رایج در آن زمان بود. کمتر از سی سال پیش، یوهان کاسپار لاواتر، فیلسوف سوئیسی، از طریق کتاب خارقالعادهاش، ایدههای قیافهشناسی را دوباره معرفی کرد. نظریه لاواتر این بود که فیزیوگنومی به ویژگیهای شخصیتی خاص افراد مربوط میشود تا انواع کلی. آثار او در فرانسه و انگلیس و همچنین آلمان طرفدارانی پیدا کرد.
#_مروری_بر_آثار_هنرمند
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
تصاویر لو برون ممکن است عجیب و غریب مبهم باقی بماند، با این تفاوت که انتشار آنها به عنوان یک مجموعه در سال ۱۸۰۶ آنها را به مخاطبان جدیدی که مجذوب چهره شناسی بودند معرفی کرد. و اگرچه بحث کامل او درباره مقایسههای حیوانیاش در حال حاضر از بین رفته است، تصاویر این تصور اغلب خطرناک را تقویت میکنند که برخی از مردم بیش از انسان حیوان هستند. از آنها و همچنین توصیفات ظاهری که هنر و ادبیات را در بر می گرفت، برای حمایت از کلیشه های شوم نژادی و جنسیتی استفاده شد.
نقاشی های فیزیوگنومی لو برون در سال ۱۸۰۶ منتشر شد و آنها را برای عموم قابل دسترس کرد. علاقه خاصی به ویژگی های صورت و نژاد و ارتباطات بین انسان و حیوانات برانگیخت. فیزیوگنومی - تفسیر و ارزیابی شخصیت یا شخصیت یک فرد از چهره او - یک مطالعه رایج در آن زمان بود. کمتر از سی سال پیش، یوهان کاسپار لاواتر، فیلسوف سوئیسی، از طریق کتاب خارقالعادهاش، ایدههای قیافهشناسی را دوباره معرفی کرد. نظریه لاواتر این بود که فیزیوگنومی به ویژگیهای شخصیتی خاص افراد مربوط میشود تا انواع کلی. آثار او در فرانسه و انگلیس و همچنین آلمان طرفدارانی پیدا کرد.
#_مروری_بر_آثار_هنرمند
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
#_هنرمند_چارلز_لو_برون
❐ فیزیوگنومی
فیزیوگنومی ، مطالعه مطابقت سیستماتیک ویژگی های روانی با ویژگی های صورت یا ساختار بدن. از آنجایی که بیشتر تلاشها برای مشخص کردن چنین روابطی بیاعتبار شده است، فیزیوگنومی گاهی به معنای شبهعلم است. قیافهشناسی توسط کسانی که آن را هم بهعنوان شیوهای برای تمایز از نظر ظاهر و هم بهعنوان روشی برای پیشگویی از شکل و ویژگی در نظر میگرفتند.
فیزیوگنومی قدمت زیادی دارد و در دوران باستان و قرون وسطی ادبیات گسترده ای داشته است. از آنجایی که گاهی اوقات نقصهای ژنتیکی با ویژگیهای فیزیکی آشکار میشوند ( مثلاً ظاهر مشخصه سندرم داون ، با چشمهای مایل به بالا و صورت پهن و صاف)، برخی از عناصر فیزیوگنومی در فیزیولوژی و بیوشیمی تکامل یافتهاند.
در جنبه دوم آن (یعنی پیشگویی از شکل و ویژگی )مربوط به طالع بینی و سایر اشکال پیشگویی بود و این جنبه از موضوع در ادبیات خیالی قرون وسطی بزرگ شد. در قدیمی ترین ادبیات کلاسیک ، از جمله هومر و بقراط، شواهدی وجود دارد که قیافه شناسی بخشی از کهن ترین فلسفه عملی را تشکیل می داد.
تأثیر فیزیوگنومی را می توان در سراسر هنر اروپای قرن ۱۸ و ۱۹ مشاهده کرد. به ویژه در قرن هجدهم، فیلسوفان طبیعی ویژگی های «ایده آل» موجود در مجسمه سازی کلاسیک را پذیرفتند، که به اشتباه تصور می شد نمایانگر ظاهر باستانیان است. برتری فرهنگی مفروض یونان باستان به این ویژگی ها پیوست که توسط هنرمندان اروپایی پذیرفته شد و بارها و بارها به تصویر کشیده شد. "دیگران" - مانند آسیایی ها و آفریقایی ها - نه تنها کمتر زیبا بودند، بلکه کمتر اخلاقی بودند.
❐ فیزیوگنومی و هنر: رابطه ای غنی اما نادیده گرفته شده
چهره ای که به عنوان دوستانه یا خصمانه تلقی می شود، نمونه ای معمولی از چهره شناسی است، و به همین ترتیب، اشیا (کوه در حال غوطه وری، گلی آرام) و رویدادها (جمعیت منتظر، حرکتی تهدیدآمیز) نیز هستند. این معانی عاطفی و شناختی در اصطلاح پدیدارشناختی به طور طبیعی، خود به خود و بدون تأخیر پدیدار می شوند. در این مقاله جایگاه فیزیوگنومی در هنرها، هم به طور کلی و هم برای فرم های خاص، همراه با ارتباط آن با خلاقیت و زیبایی شناسی معرفی می شود.
هنرمندان بهویژه با جلوههای ظاهری آدمها، اشیاء، صحنهها و رویدادهایی که «میخواهند شنیده شوند» هماهنگ هستند. نبض های هیجان انگیز آنها هنرمندان را به چالش می کشد تا پیام های بصری، شنیداری، نوشتاری و متنی را به صورت تخیلی ترجمه کنند. رنگ ها، اشکال، صداها، کلمات و حرکات دستکاری شده و به موسیقی، نقاشی، ادبیات و دیگر اشکال هنری تبدیل می شوند. از این رو، همبستگی مثبتی بین خلاقیت و چهره شناسی وجود دارد (به عنوان مثال، Dailey، Martindale، و Borkum، ۱۹۹۷). هنرمندان خلاق، که در برابر صداها و سایر محرکها باز هستند، آنچه را که شنیدن، دیدن، لمس کردن و توجه کردن برای اکثر ما دشوار است، تشخیص میدهند. جریان های زیرین بیانی یک نقاشی و هنرهای دیگر اگر از معانی تحت اللفظی، ملموس، صریح و دلالتی فراتر نمی روند، مکمل هستند.
جریان های زیرین فیزیوگنومیک توجه مخاطبان هنر، از جمله خوانندگان ادبیات را که به ظرایف ظریف آثار هنری حساس هستند، به خود جلب می کند. آنچه را که در یک نقاشی یا مجسمه می بینند، در یک داستان می خوانند، در یک رقص مشاهده می کنند، در یک تئاتر می شنوند، و در یک کنسرت به آن گوش می دهند، تسهیل و تقویت می شود، به راحتی مورد توجه قرار می گیرد و درک می شود، به شدت احساس می شود، و به معنای واقعی تری نسبت می دهد. جریان های زیرزمینی غیر هنری به ندرت باعث چنین نشاط هایی می شود.
حساسیت بالا به ویژه برای هنری که ناآشنا، انتزاعی و آوانگارد است، مانند یک نقاشی کوبیست از پیکاسو یا یک قطعه استراوینسکی اولیه، که در آن کمی ارجاع روشن و متعارف است، استقبال می شود. امتیازات حداقل، نامربوط و یا وجود ندارند.
مخاطبان هنر نسبت به واکنش نشان دادن به افیشنهای فیزیوگنومیک، بر خلاف رویکرد معمولی آنها نسبت به غیرهنر، که امری واقعی، عملگرا، قاعدهمند، معمولی، کلیشهای و سودمند است، باز هستند. علاوه بر این، واکنشها به هنر تحت فشاری ضمنی برای درست بودن نیست. برخلاف اشیاء روزمره، هنر قرار نیست به معنای واقعی کلمه در نظر گرفته شود. از این رو، مخاطبان از اینکه پرتره رامبراند را «بازتابنده» بنامند، ناراحتی کمی دارند.
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
#_هنرمند_چارلز_لو_برون
❐ فیزیوگنومی
فیزیوگنومی ، مطالعه مطابقت سیستماتیک ویژگی های روانی با ویژگی های صورت یا ساختار بدن. از آنجایی که بیشتر تلاشها برای مشخص کردن چنین روابطی بیاعتبار شده است، فیزیوگنومی گاهی به معنای شبهعلم است. قیافهشناسی توسط کسانی که آن را هم بهعنوان شیوهای برای تمایز از نظر ظاهر و هم بهعنوان روشی برای پیشگویی از شکل و ویژگی در نظر میگرفتند.
فیزیوگنومی قدمت زیادی دارد و در دوران باستان و قرون وسطی ادبیات گسترده ای داشته است. از آنجایی که گاهی اوقات نقصهای ژنتیکی با ویژگیهای فیزیکی آشکار میشوند ( مثلاً ظاهر مشخصه سندرم داون ، با چشمهای مایل به بالا و صورت پهن و صاف)، برخی از عناصر فیزیوگنومی در فیزیولوژی و بیوشیمی تکامل یافتهاند.
در جنبه دوم آن (یعنی پیشگویی از شکل و ویژگی )مربوط به طالع بینی و سایر اشکال پیشگویی بود و این جنبه از موضوع در ادبیات خیالی قرون وسطی بزرگ شد. در قدیمی ترین ادبیات کلاسیک ، از جمله هومر و بقراط، شواهدی وجود دارد که قیافه شناسی بخشی از کهن ترین فلسفه عملی را تشکیل می داد.
تأثیر فیزیوگنومی را می توان در سراسر هنر اروپای قرن ۱۸ و ۱۹ مشاهده کرد. به ویژه در قرن هجدهم، فیلسوفان طبیعی ویژگی های «ایده آل» موجود در مجسمه سازی کلاسیک را پذیرفتند، که به اشتباه تصور می شد نمایانگر ظاهر باستانیان است. برتری فرهنگی مفروض یونان باستان به این ویژگی ها پیوست که توسط هنرمندان اروپایی پذیرفته شد و بارها و بارها به تصویر کشیده شد. "دیگران" - مانند آسیایی ها و آفریقایی ها - نه تنها کمتر زیبا بودند، بلکه کمتر اخلاقی بودند.
❐ فیزیوگنومی و هنر: رابطه ای غنی اما نادیده گرفته شده
چهره ای که به عنوان دوستانه یا خصمانه تلقی می شود، نمونه ای معمولی از چهره شناسی است، و به همین ترتیب، اشیا (کوه در حال غوطه وری، گلی آرام) و رویدادها (جمعیت منتظر، حرکتی تهدیدآمیز) نیز هستند. این معانی عاطفی و شناختی در اصطلاح پدیدارشناختی به طور طبیعی، خود به خود و بدون تأخیر پدیدار می شوند. در این مقاله جایگاه فیزیوگنومی در هنرها، هم به طور کلی و هم برای فرم های خاص، همراه با ارتباط آن با خلاقیت و زیبایی شناسی معرفی می شود.
هنرمندان بهویژه با جلوههای ظاهری آدمها، اشیاء، صحنهها و رویدادهایی که «میخواهند شنیده شوند» هماهنگ هستند. نبض های هیجان انگیز آنها هنرمندان را به چالش می کشد تا پیام های بصری، شنیداری، نوشتاری و متنی را به صورت تخیلی ترجمه کنند. رنگ ها، اشکال، صداها، کلمات و حرکات دستکاری شده و به موسیقی، نقاشی، ادبیات و دیگر اشکال هنری تبدیل می شوند. از این رو، همبستگی مثبتی بین خلاقیت و چهره شناسی وجود دارد (به عنوان مثال، Dailey، Martindale، و Borkum، ۱۹۹۷). هنرمندان خلاق، که در برابر صداها و سایر محرکها باز هستند، آنچه را که شنیدن، دیدن، لمس کردن و توجه کردن برای اکثر ما دشوار است، تشخیص میدهند. جریان های زیرین بیانی یک نقاشی و هنرهای دیگر اگر از معانی تحت اللفظی، ملموس، صریح و دلالتی فراتر نمی روند، مکمل هستند.
جریان های زیرین فیزیوگنومیک توجه مخاطبان هنر، از جمله خوانندگان ادبیات را که به ظرایف ظریف آثار هنری حساس هستند، به خود جلب می کند. آنچه را که در یک نقاشی یا مجسمه می بینند، در یک داستان می خوانند، در یک رقص مشاهده می کنند، در یک تئاتر می شنوند، و در یک کنسرت به آن گوش می دهند، تسهیل و تقویت می شود، به راحتی مورد توجه قرار می گیرد و درک می شود، به شدت احساس می شود، و به معنای واقعی تری نسبت می دهد. جریان های زیرزمینی غیر هنری به ندرت باعث چنین نشاط هایی می شود.
حساسیت بالا به ویژه برای هنری که ناآشنا، انتزاعی و آوانگارد است، مانند یک نقاشی کوبیست از پیکاسو یا یک قطعه استراوینسکی اولیه، که در آن کمی ارجاع روشن و متعارف است، استقبال می شود. امتیازات حداقل، نامربوط و یا وجود ندارند.
مخاطبان هنر نسبت به واکنش نشان دادن به افیشنهای فیزیوگنومیک، بر خلاف رویکرد معمولی آنها نسبت به غیرهنر، که امری واقعی، عملگرا، قاعدهمند، معمولی، کلیشهای و سودمند است، باز هستند. علاوه بر این، واکنشها به هنر تحت فشاری ضمنی برای درست بودن نیست. برخلاف اشیاء روزمره، هنر قرار نیست به معنای واقعی کلمه در نظر گرفته شود. از این رو، مخاطبان از اینکه پرتره رامبراند را «بازتابنده» بنامند، ناراحتی کمی دارند.
هنرهای تجسمی را در نظر بگیرید. یک آبرنگ ژاپنی با قلم موی «عجولانه»، چهرهای بیاهمیت را به تصویر میکشد که در کنار یک آبشار متلاطم قوز کرده و در حال سقوط از کوهی عظیم است. در نقاشی های کاندینسکی و کلی، خطوط، اشکال و رنگ ها کودکانه، بازیگوش و سبک هستند. پرتره ای از رامبراند انعکاس دهنده و غم انگیز است. رنگ های پرتره ای از ماتیس و منظره ای از ون گوگ وحشی و سرکش هستند. نمونه ها، میله ها، چرخش ها، چکه ها و نوارهای رنگدانه در جکسون پولاک با هم برخورد می کنند . با آثار غیر فیگوراتیو، مانند نوارهای پهن رنگهای عمودی یا افقی توسط کلاین، چهرهشناسی شاید تنها مبنایی برای پاسخگویی باشد.
با این وجود، کاریکاتورها و کاریکاتورهای سیاسی، اغراق آمیز و تحریف شده، به رسمیت شناخته می شوند و با چهره شناسی اهمیت پیدا می کنند. با هنر اپتیکال یا هندسی (که دوشان آن را هنر شبکیه مینامد)، اشکال و الگوهای هندسی ثابت به نظر میرسد که نبض میزنند و میلرزند. عناوین، اندازهها، قابها، محل قرارگیری و نورپردازی نقاشیها از نظر فیزیوگنومیک نیز تلقینکننده هستند. حضور یا عدم حضور جمعیت در یک گالری و چیدمان اتاق ها که حرکت بینندگان را هدایت می کند نیز همین طور است.
در عکاسی، بسیاری از عکسها برای یافتن یک عکس منحصر به فرد گرفته میشوند، عکسی که به چیزی فراتر از محتوای خاص آن اشاره میکند.
فیزیوگنومی عمل تعیین مزاج و شخصیت از ظاهر است. در فرآیند فیزیوگنومیک ، فرد ویژگی های فیزیکی افراد دیگر را مطالعه می کند. با داده های جمع آوری شده، فرد ویژگی های شخصیتی آن فرد را شناسایی می کند. عمل قیافه شناسی از زمان های قدیم وجود داشته است.
چهره خوانی یا فیزیوگنومی، هنر باستانی تجزیه و تحلیل شخصیت افراد بر اساس ویژگی های صورت است. هر ویژگی صورت - مانند چشمان باریک، بینی بزرگ، چانه بلند، ابروهای پرپشت و غیره - معنای روانی دارد.
فیزیوگنومی چارچوبی گسترده و یکپارچه است که در آن می توان هنر، هنرمندان، خلاقیت هنری، مکان های هنر، مخاطبان هنر و تجربه زیبایی شناختی را مطالعه کرد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
با این وجود، کاریکاتورها و کاریکاتورهای سیاسی، اغراق آمیز و تحریف شده، به رسمیت شناخته می شوند و با چهره شناسی اهمیت پیدا می کنند. با هنر اپتیکال یا هندسی (که دوشان آن را هنر شبکیه مینامد)، اشکال و الگوهای هندسی ثابت به نظر میرسد که نبض میزنند و میلرزند. عناوین، اندازهها، قابها، محل قرارگیری و نورپردازی نقاشیها از نظر فیزیوگنومیک نیز تلقینکننده هستند. حضور یا عدم حضور جمعیت در یک گالری و چیدمان اتاق ها که حرکت بینندگان را هدایت می کند نیز همین طور است.
در عکاسی، بسیاری از عکسها برای یافتن یک عکس منحصر به فرد گرفته میشوند، عکسی که به چیزی فراتر از محتوای خاص آن اشاره میکند.
فیزیوگنومی عمل تعیین مزاج و شخصیت از ظاهر است. در فرآیند فیزیوگنومیک ، فرد ویژگی های فیزیکی افراد دیگر را مطالعه می کند. با داده های جمع آوری شده، فرد ویژگی های شخصیتی آن فرد را شناسایی می کند. عمل قیافه شناسی از زمان های قدیم وجود داشته است.
چهره خوانی یا فیزیوگنومی، هنر باستانی تجزیه و تحلیل شخصیت افراد بر اساس ویژگی های صورت است. هر ویژگی صورت - مانند چشمان باریک، بینی بزرگ، چانه بلند، ابروهای پرپشت و غیره - معنای روانی دارد.
فیزیوگنومی چارچوبی گسترده و یکپارچه است که در آن می توان هنر، هنرمندان، خلاقیت هنری، مکان های هنر، مخاطبان هنر و تجربه زیبایی شناختی را مطالعه کرد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity