🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_ســـیـــنـــمـــا

فیلم «سرگیجه»ی هیچکاک مرا به یاد «ققنوس» و «اوندین» کریستین پتزولد می‌اندازد. احتمالاً نسبت نامربوطی که فیلم‌ها را به هم ربط داده به خاطر این است که هر سه را عاشقانه‌هایی برای شهر نیز می‌بینم؛ عاشقانه‌هایی که هر کدام به نحوی مرثیه‌خوان فضاهای از دست‌رفته و به‌عبارتی، تاریخ گم‌شدۀ شهر هستند و در هر سه، تقلا برای تجربۀ دوبارۀ حال‌و‌هوای دلخواه به تکاپو برای قرار گرفتن در فضایی با کیفیاتی یگانه گره می‌خورد.

«سرگیجه» و «ققنوس» در اصل راه را برای بهتر خواندن «اوندین» هموار می‌کنند. «اوندین» اوج صورت‌بندی هوشمندانه و پیچیدۀ معماری‌ست در قامت یک بدن؛ بدنی که شبح درد رهایش نمی‌کند؛ با وجودی که به ظاهر تمام حفره‌ها، زخم‌ها و بریدگی‌های تاریخی بافت شهر برلین با تولید فضاهای تازه شفا یافته است.
کاخ برلین پانصد سال در قلب شهر زیست تا بمباران هوایی به حیات او و تداوم جنگ جهانی دوم پایان دهد. جای خالیش را کاخ جمهور نتوانست پر کند و زمانی که به دوباره ساختن سنگ‌به‌سنگ و موبه‌موی آن پرداختند، باز هم جایش خالی ماند. اینکه پتزولد در «اوندین» از قاب گرفتن کاخ برلین تازه‌ساز امتناع می‌ورزد و تنها به سخن گفتن از آن و نمایش ماکتش بسنده می‌کند شاید به این خاطر است که رد سقوط بمب‌ها همچنان در آسمان و بر فراز کاخ باقی مانده و پاک نمی‌شود. در حقیقت، آنچه که پتزولد در «اوندین» قاب گرفته دردی است که متروفیل‌ها یا عاشقان شهر را هرگز رها نمی‌کند. دردی که به سختی قابل ترجمه به کلمات است. متروفیل در اصل بر تاریخ گم‌شدۀ شهر عاشق است، بر فضاهای از دست رفته‌ای که از چاه نسیان بافت‌های جدید شهر می‌گریزند و حضور ناپیدایشان در چشم‌انداز و به چشم متروفیل‌ها دوام می‌یابد.

لحظه‌ای که «اوندین» به «سرگیجه» و «ققنوس» می‌رسد، آن ثانیه‌ای‌ست که به هنگام پرسه‌زنی آرام دو عاشق در منتهی‌الیه برلین شرقی، اوندین درست زمانی که رو به جلو در حرکت است سر برمی‌گرداند. سر برگرداندن او شبیه به سر برگرداندن سرگیجه‌آور اسکاتی است در سرگیجه: رو کردن وسواس‌گونه و تعمدی به سمت مغاکی تا شاید تجربۀ اصیلِ پیش از ویرانی دوباره ممکن گردد؛ همچنان که سال ۲۰۰۲ در ساخت دوبارۀ کاخ برلین، پارلمان آلمان سر برگرداند و به نسخۀ از دست رفتۀ کاخ چشم دوخت.
ماهیت این روگرداندن در «ققنوس» پتزولد و مشخصاً در صورت جراحی شدۀ نلی ترجمان بصری می‌یابد: بدنی که ردی از گذشته دارد بی‌آنکه به زمان حال تعلق داشته باشد؛ بدنی که آینده را پس می‌زند. و صورت بازسازی شدۀ نلی سرتاسر فاش‌گوی ویرانی اوست بی‌آنکه ردی از این ویرانی بر خود داشته باشد؛ همچنانکه بازآفرینی عین‌به‌عین کاخ برلین در پس تلاش برای تجربۀ فضای از دست رفته، تأکیدی است ابدی به لحظۀ بمباران شدن و تخریب شدنش. نلی/کاخ برلین نیز همچون اوندین به سمت عقب رو برگردانده و متوقف شده‌اند و این رو برگرداندن ستون نمک می‌آفریند: پرهیبی نامفهوم و پیچ‌خورده رو به گذشته که تمام قد در به‌چنگ‌آوردن تاریخی گم‌شده و فرّار خلاصه می‌گردد.


شرح تصاویر:
• Undine~2020
Christian Petzold
• Vertigo~1958
Alfred Hitchcock
• Phoenix~2014
Christian Petzold


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
مدرنیته و یهودی‌کشی@Bookirancity.pdf
2.7 MB
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚

#_مدرنیته_ویهودی‌کشی
#_زیگمونت_باومن
#_ترجمه حسن حسینی کلجاهی



مترجم:

زیگمونت باومن جامعه‌شناس لهستانی ـ انگلیسی است. باومن یکی از بانفودترین جامعه‌شناسان دنیای معاصر، و کتاب مدرنیته و یهودی‌کشی او یکی از شناخته‌ترین آثار جامعه‌شناسی مدرن است که موفق به دریافت جایزه آمالفی Amalfi، معتبرترین جایزه اروپا در حوزه علوم اجتماعی، شده است. سخنرانی او را که در سال ۱۹۹۰ در مراسم اهدای این جایزه ایراد کرده است در پایان این کتاب می‌خوانید.
من کتاب مدرنیته و یهودی کشی را حدود پنج سال پیش برای چاپ در ایران ترجمه کردم. ولی این کتاب متاسفانه بعد از دو بار ارسال به اداره ارشاد اسلامی موفق به دریافت جواز انتشار از طرف این سازمان نشد.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity