🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿
📚🤔
🔴 📓#مردی_به_نام_اوه
✍️#فردریک_بکمن
📝#فرناز_تیمورازف
مردی به نام اوه / فردریک بکمن
فردریک بکمن متولد ۱۹۸۱ در استکهلم، نویسنده و وبلاگنویس سوئدی، تحصیلاتش را در رشته فقه مسیحی نیمهکاره رها کرد و به عنوان راننده کامیون و شاگرد گارسون و کارگر در رستورانها و
انبارها شروع به کار کرد. او در سال ۲۰۰۷ به عنوان روزنامه نگار آزاد در روزنامهای نه چندان مهم در استکهلم دوره تازهای از زندگیاش را آغاز کرد و به زودی به عنوان یک وبلاگنویس به شهرت رسید. در سال ۲۰۱۲ نخستین رمانش «مردی به نام اوه» را منتشر کرد.
اوه پنجاه و نه سال دارد. اتومبیلش سواری است. با انگشت اشاره طوری به کسانی اشاره می کند که ازشان خوشش نمی آید که انگار آن ها دزد هستند و انگشت اشاره اوه چراغ قوه پلیس است!دنیایی شده که آدم را دور می اندازند قبل از اینکه تاریخ مصرفش تمام شود.در زندگی هر کس لحظه ای وجود دارد که در آن لحظه تصمیم می گیرد، می خواهد چه کسی باشد. کسی باشد که بگذارد دیگران بهش بدی کنند یا نگذارد. و وقتی آدم از این موضوع بی خبر باشد، اصلا آدم ها را هم نخواهد شناخت.
دوست داشتن یه نفر مثه این می مونه که آدم به یه خونه اسباب کشی کنه. اولش آدم عاشق همه چیزهای جدید میشه، هر روز صبح از چیزهای جدیدی شگفت زده میشه که یهو مال خودش شده اند و مدام میترسه یکی بیاد توی خونه و بهش بگه که یه اشتباه بزرگ کرده و اصلا نمیتونسته پیش بینی کنه که یه روز خونه به این قشنگی داشته باشه، ولی بعد از چند سال نمای خونه خراب میشه، چوب هاش در هر گوشه و کناری ترک میخورن و آدم کم کم عاشق خرابی های خونه میشه.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴 📓#مردی_به_نام_اوه
✍️#فردریک_بکمن
📝#فرناز_تیمورازف
مردی به نام اوه / فردریک بکمن
فردریک بکمن متولد ۱۹۸۱ در استکهلم، نویسنده و وبلاگنویس سوئدی، تحصیلاتش را در رشته فقه مسیحی نیمهکاره رها کرد و به عنوان راننده کامیون و شاگرد گارسون و کارگر در رستورانها و
انبارها شروع به کار کرد. او در سال ۲۰۰۷ به عنوان روزنامه نگار آزاد در روزنامهای نه چندان مهم در استکهلم دوره تازهای از زندگیاش را آغاز کرد و به زودی به عنوان یک وبلاگنویس به شهرت رسید. در سال ۲۰۱۲ نخستین رمانش «مردی به نام اوه» را منتشر کرد.
اوه پنجاه و نه سال دارد. اتومبیلش سواری است. با انگشت اشاره طوری به کسانی اشاره می کند که ازشان خوشش نمی آید که انگار آن ها دزد هستند و انگشت اشاره اوه چراغ قوه پلیس است!دنیایی شده که آدم را دور می اندازند قبل از اینکه تاریخ مصرفش تمام شود.در زندگی هر کس لحظه ای وجود دارد که در آن لحظه تصمیم می گیرد، می خواهد چه کسی باشد. کسی باشد که بگذارد دیگران بهش بدی کنند یا نگذارد. و وقتی آدم از این موضوع بی خبر باشد، اصلا آدم ها را هم نخواهد شناخت.
دوست داشتن یه نفر مثه این می مونه که آدم به یه خونه اسباب کشی کنه. اولش آدم عاشق همه چیزهای جدید میشه، هر روز صبح از چیزهای جدیدی شگفت زده میشه که یهو مال خودش شده اند و مدام میترسه یکی بیاد توی خونه و بهش بگه که یه اشتباه بزرگ کرده و اصلا نمیتونسته پیش بینی کنه که یه روز خونه به این قشنگی داشته باشه، ولی بعد از چند سال نمای خونه خراب میشه، چوب هاش در هر گوشه و کناری ترک میخورن و آدم کم کم عاشق خرابی های خونه میشه.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴# 📓 مردی به نام اُوِه
✍🏻 #فردریک_بکمن
می گویند وقتی آدم سقوط می کند مغزش سریع تر کار میکند،جوری که می تواند در کسری از ثانیه به هزار چیزی فکر کند.از وقتی "اوه"چهار پایه را از زیر پایش کنار زد تا لحظه ای که سقوط کرد و با یک صدای وحشتناک کف زمین ولو شد،توانست به خیلی چیزها فکر کند.حالا بی دفاع به پشت دراز کشیده و مدت مدیدی به قلابش نگاه می کند که مانند صخره ای که در مقابل امواج سهمگین مقاومت می کند،به سقف چسبیده است.
سپس با انزجار به طنابی نگاه میکند که از وسط دو نیم شده است.با خودش فکر میکند عجب جامعه ای!
اینها حتی نمی توانند یک طناب درست و حسابی تولید کنند.
درحالی که سعی می کند پایش را از هم باز کند،بی صدا لعنت می فرستد.چطور ممکن است که تولید طناب تا این حد با شکست مواجه شود،چه طور؟! با خودش فکر می کند این هم نمونه بارز اینکه آدم نمی تواند جان خودش را به صورت محترمانه بگیرد..!
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴# 📓 مردی به نام اُوِه
✍🏻 #فردریک_بکمن
می گویند وقتی آدم سقوط می کند مغزش سریع تر کار میکند،جوری که می تواند در کسری از ثانیه به هزار چیزی فکر کند.از وقتی "اوه"چهار پایه را از زیر پایش کنار زد تا لحظه ای که سقوط کرد و با یک صدای وحشتناک کف زمین ولو شد،توانست به خیلی چیزها فکر کند.حالا بی دفاع به پشت دراز کشیده و مدت مدیدی به قلابش نگاه می کند که مانند صخره ای که در مقابل امواج سهمگین مقاومت می کند،به سقف چسبیده است.
سپس با انزجار به طنابی نگاه میکند که از وسط دو نیم شده است.با خودش فکر میکند عجب جامعه ای!
اینها حتی نمی توانند یک طناب درست و حسابی تولید کنند.
درحالی که سعی می کند پایش را از هم باز کند،بی صدا لعنت می فرستد.چطور ممکن است که تولید طناب تا این حد با شکست مواجه شود،چه طور؟! با خودش فکر می کند این هم نمونه بارز اینکه آدم نمی تواند جان خودش را به صورت محترمانه بگیرد..!
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته