🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#امروز سالگرد وفات سرگئی یسنین شاعر روس است.

سرگئی یسنین شاعر روس و یکی از محبوب‌ترین شاعران روسیه در قرن بیستم بود. یسنین در ۲۸ دسامبر ۱۹۲۵ در حالی که به شدت مورد دشمنی بولشویک‌ها ( یکی از دو شاخه‌ی اصلی حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه بودند) بود رگ مچ دست خود را زد، آخرین سطور شعرش را با خون خود نوشت و خود را حلق آویز کرد.

۔
۔
۔
۔

بدرود دوست من

بی آن که دست‌ها را بفشاریم و حرفی بزنیم

غمگین مباش

خم به ابرو نیاور

دراین زندگی، مردن چندان تازگی ندارد

و زیستن نیز دیگر چیز تازه ایی نیست

۔
۔
۔
۔

لئون تروتسکی در جایی می‌نویسد، یِسنین از دستمان رفت، شاعری خوب و اصیل، شاعری چنین باطراوت و خوشایند. به ارادهٔ خود رفت و در واپسین دم حیات با خون خود وداع گفت، با دوستی ناشناس- با همهٔ ما شاید.

سرگی یسنین یکی از معروف ترین شاعران روسیه است که در زمان حکومت تزاری به دنیا آمد و در دوران شوروی کمونیستی۳۰ ساله بود که خودکشی کرد.

میگویند او ایران و شعر ایرانی را دوست داشت و در خاطراتش نوشته است که بسیار دوست دارم که به شیراز سفر کنم
"در مایه های ایرانی" کتابی از اوست که حمیدرضا آتش برآب ترجمه کرده است.

سرگی همیشه مورد غضب حکومت شوروی بود، و شایعاتی نیز مبنی بر صحنه سازی بودن خودکشی گفته میشود، البته دولت مراسم خاکسپاری مناسبی برایش برگزار کرد. و اینچنین در تاریخ نوشتند که : یسنین ۲۸ دسامبر ۱۹۲۵ رگ مچ دست خود را زد و آخرین شعرش را با خون خود نوشت و خود را حلق آویز کرد.


بدرود دوست من
بی آن که دست‌ها را بفشاریم و حرفی بزنیم
غمگین مباش
خم به ابرو نیاور
دراین زندگی
مردن چندان تازگی ندارد
و زیستن نیز دیگر چیز تازه ای نیست

زنده‌ای مادر
زنده‌ای هنوز؟
سلام بانوی کهنسال
سلام
من نیز زنده‌ام
ای کاش جاری باشند هماره
بر کلبه‌ی کوچکت
پَرتـُوانِ ناگفتنیِ آن غروب

برایم نوشته‌اند
چه بسیار زیر همان بارانیِ کهنه‌ات
بر سرِ راه ایستاده‌ای
چشم‌انتظارِ من
برایم نوشته‌اند
چونان همیشه در شب‌های تاریک
تنها یک تصویر
پیش رویت هویدا می‌شود:
انگار به نزاعی در میخانه‌ای
خنجری فنلاندی به زیرِ قلبم فروکرده‌اند

مهم نیست
نازنینم آرام باش
این فقط هذیانی است
پسرت هنوز چندان پیمانه نمی‌زند
تا فراموش‌اش شود
که پیش از مرگ باید به دیدارت بیاید
مادر
فرزندت هم‌چون گذشته آرام است
و همه‌ی آرزویش جان ‌دربردن از کولاکِ غم است و
راه‌یافتن به خانه‌ی محقرش
آن‌گاه که شاخه‌های درختان
باغمان را به سپیدیِ بهار آذین کنند
باز خواهم ­گشت

به دعا پندم مده مادر
به گذشته هیچ راهِ بازگشتی نیست
تو مرا
تنها تکیه‌گاه و شادی
تنها نورِ ناگفتنی هستی
پس اندوهت را به نِسیان بسپار
و چنین غصه‌دارِ من منشین
و زیر بارانیِ کهنه‌ات
این‌سان فراوان بر سرِ راه
چشم‌انتظارم نایست

"سرگی یسنین"

دشت برف پوش است
و ماه سپید
حومه ی شهر با کفنی پوشیده شده است
درختان غان
سپید به تن کرده، می گریند
چنان که می بینم
چه کسی مرده است؟
از خود می پرسم
واقعاً آیا من؟


#سرگی یسنین"

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw


🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴#نقل_قول

پاراجانوف در فستیوال فیلمِ مونیخ، سال ۱۹۸۸ پس از نمایش فیلمِ «عاشقِ غریب» درحالی‌که اشک در چَشمانش حلقه بسته است می‌گوید:
می‌خواهم نکته‌ی مهمی درباره‌ی این فیلم بگویم. هر هُنرمندی باید بداند کِی وقت مُردن است. من می‌خواهم پس‌ازاین فیلم بمیرم؛ زیرا که بسیار دوستش دارم. این فیلم را به دوستم آندری تارکوفسکی تقدیم می‌کنم. از شما حُضار تقاضامَندم یک دقیقه به خاطر این مرد سکوت کنید.

#SergeiParajanov
#AndreiTarkovsky
#سرگی_پاراجانوف
#آندری_تارکوفسکی
#شوروی_سابق #روسیه #ارمنستان #گرجستان

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw