🔴#‏روزی، در پستوی اتاق پدربزرگم، ورقی فرسوده یافتم، به خط پدربزرگم.
کوچک بودم، به سختی نوشته را خواندم. اما هیچ معنائی فهم نکردم. مگر روزی که، زخم جهل را، در جانِ خویش دانستم.

پدربزرگم نوشته بود: تا زمانیکه باغِ وجود خود را، مأوای درازگوشان کرده‌ای، پرندە جانت، شعور هیچ پروازی را، فهم نخواهد کرد.
👤#میثرا_اشوان
📙#فروهر

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#روزی در بدترين حالت روحی بودم...
فشارها و سختىﻫﺎ جانم را به تنگ آورده بود.
سر در گم و درمانده بودم....
مستأصل و نگران...
با حالتی غريب و روحى ﺑﻰجان ...
و ﺑﻰتوان به زندگی خود ادامه ﻣﻰدادم....
همسرم مرا ديد به من نگاه کرد ...
و از من دور شد...
چند دقيقه بعد با لباس سر تا پا سياه...
روی سکوى خانه نشست....
دعا خواند و سوگوارى کرد!
با تعجب پرسيدم...
چرا سياه پوشيدهﺍی؟
چرا سوگواری ﻣﻰکنی؟
همسرم گفت مگر ﻧﻤﻰدانی او مُرده است؟
پرسيدم: چه کسی؟
همسرم گفت: خدا... خدا مُرده است!
با تعجب پرسيدم: مگر خدا هم ﻣﻰمیرد؟
اين چه حرفی است که ﻣﻰزنی؟
همسرم گفت رفتار امروزت به من گفت که خدا مُرده
و من چقدر غصه دارم، حيف از آرزوهايم...
اگر خدا نمُرده پس تو چرا اينقدر غمگين و ناراحتی؟
در آن لحظه بود که به زانو در آمدم گريستم. ...
راست ﻣﻰگفت، گويا خدای درون دلم مُرده بود...
بلند شدم و براى ناامیدیﺍم از خدا طلب بخشش کردم.
هیچوقت نا امید نشید خدا هرگز ﻧﻤﻰميرد!

#مارتین_لوتر_کینگ
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw