🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋

🔴#نامه_‌ای_برای_تمام_فصول

یکی از آثار ارزشمند و عمیقی که از قافله سالار «سخن»، دکتر خانلری، باقی مانده، نامه کوتاهی است که او به فرزندش، آرمان، نوشته است. این فرزند که در هشت سالگی جان سپرده بود، داغی ابدی بر دل استاد نهاده بود. او این دوری را دست‌مایه قرار می‌دهد و نامه‌ای خطاب به تمام جوانان ایران زمین می‌نویسد.
در این نامه او تلاش می‌کند تا سوالی اساسی را که طی دو سده‌ی اخیر در کنج ذهن بسیاری از جوانان لانه کرده است، پاسخ دهد: چرا باید ماند و تن به مهاجرت نداد؟
خواندن این نامه بر تمام کسانی که دل در گرو میهن دارند، ضروری است. آن هم نشان می‌دهد که خادمان واقعی فرهنگ چگونه می‌اندیشیده‌اند و هم چگونه باید در این «زمانه‌ی عسرت» عمل کرد.



پسرم آرمان که این نامه را به او نوشته بودم
در هشت سالگی درگذشت و همه ی این آرزوها
بربادرفت.
نامه ای به پسرم:
فرزند من! دمی چند بیش نیست که تو در آغوش من خفته ای و من به نرمی سرت را بر بالین گذاشته و آرام از کنارت برخاسته ام. و اکنون به تو نامه مینویسم. شاید هر که از این کارآگاه شود تعجب کند، زیرا نامه و پیام آنگاه به کار می آید که میان دو تن فاصله ای باشد و من و تو در کنار همیم.
اما آنچه مرا به نامه نوشتن وا میدارد بعد مکان نیست بلکه فاصله ی زمان است. اکنون توکوچکتر از آنی که بتوانم آنچه میخواهم با تو بگویم. سالهای دراز باید بگذرد تا تو گفته های مرا دریابی، و تا آن روزگار شاید من نباشم. امیدوارم که نامه ام از این راه دور به تو برسد،روزی آن را برداری و به کنجی بروی و بخوانی و درباره آن اندیشه کنی.
من اکنون آن روز را، از پشت غبار زمان، به ابهام میبینم. سالهای دراز گذشته است.
نمیدانم که وضع روزگار بهتر از امروزست یا نیست. اکنون که این نامه را مینویسم زمانه آبستن حادثه هاست. شاید دنیا زیر و رو شود و همه چیز دیگرگون گردد. این نیز ممکن است که باز زمانی روزگار چنین بماند. من نیز همانند هر پدری آرزو دارم که دوران جوانی تو به خوشی و خوشبختی بگذرد.اما جوانی بر من خوش نگذشته است و امید ندارم که روزگارتو بهتر باشد. دوران ما عصر ننگ و فساد است و هنوز نشانه ای پیدا نیست از اینکه آینده جز این باشد. آخر، سال نکو را از بهارش میتوان شناخت. سرگذشت من خون دل خوردن و دندان به جگر افشردن بود و می ترسم که سرگذشت تو نیز همین باشد.
شاید بر من عیب بگیری که چرا دل از وطن برنداشته و ترا به دیاری دیگر نبرده ام تا آنجا باخاطری آسوده تر بسر ببری. شاید مرا به بی همتی متصف کنی. راستی آن است که این عزیمت بارها از خاطرم گذشته است.اما من و تو از آن نهال ها نیستیم که آسان بتوانیم ریشه از خاک خود بر کنیم و در آب و هوایی دیگر نمو کنیم. پدران تو، تا آآنجا که خبر دارم، همه با کتاب و قلم سر و کار داشته اند، یعنی از آن طایفه بودهاند که مامورند میراث ذوق و اندیشه گذشتگان را به آیندگان بسپارند. جان و دل چنین مردمی با هزاران بند و پیوند به زمین و اهل زمین خود بسته است. از این همه تعلق گسستن کار آسانی نیست.
اما شاید ماندن من سببی دیگر نیز داشته است دشمن که فساد است در این خانه مسکن دارد. من با او بسیار کوشیده ام. همه ی خوشی های زندگیم در سر این کار پیکار رفته است.
او بارها از در آشتی درآمده و لبخند زنان در گوشم گفته است: بیا! بیا! که در این سفره آنچه خواهی هست.
اما من چگونه میتوانستم دل از کین او خالی کنم؟
چگونه میتوانستم دعوتش را بپذیرم؟ آنچه میخواستم آن بود که "او" نباشد.اینکه تو را به دیاری دیگر نبرده ام از این جهت بود که از تو چشم امیدی داشتم. میخواستم
که این کین مرا از این دشمن بخواهی. کین من کین همه بستگان و هموطنان من است. کین ایران است. خلاف مردی دانستم که میدان را خالی کنم و از دشمن بگریزم .شاید تو نیرومندتراز من باشی و در این پیکار بیشتر کامیاب شوی.اکنون که اینجا مانده ایم و سرنوشت ما این است باید به فکر حال و آینده ی خود باشیم. میدانی که کشور ما روزگاری قدرتی و شوکتی داشت. امروز از آن قدرت و شوکت نشانی نیست.ملتی کوچکیم و در سرزمینی پهناور پراکندهایم. در این زمانه کشورهای عظیم هست که ما،در ثروت و قدرت، با آنها برابری نمیتوانیم کرد. امروز ثروت هر ملتی حاصل پیشرفت صنعت اوست و قدرت نظامی نیز، علاوه بر کثرت عدد، با صنعت ارتباط دارد.عدت و آلت ما در جهان امروزی برای کسب قدرت کافی نیست و هر چه از دلاوری پدران خود یاد کنیم و خود را دلیر سازیم با حریفانی چنین قوی پنجه که اکنون هستند کاری از پیش نمیتوانیم برد.
🔴#کتاب_و_لحظه
مبارزه كردن بهتر از پيروز شدن است. همان‌گونه كه تلاش براىِ رسيدن به مقصد لذت بخش‌تر از به مقصد رسيدن است. زمانى كه پيروز مى‌شوى يا به مقصد مى‌رسى، تنها چيزى كه نصيبت مى‌شود احساسِ خلائى عجيب است. پس براى غلبه بر اين احساس مجبور هستى دوباره راه بيافتى و اهداف تازه‌اى در نظر بگيرى...


#نامه‌_به‌_كودكى‌_كه‌_هرگز_زاده‌_نشد
#اوريانا_فالاچى
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity