🔴#کتاب_و_لحظه
حاجی در مقابل زن بسیار بی طاقت می شد. با وجودی که اندرونش همیشه پر از صیغه و عقدی بود هر وقت زنی را می دید که طرف توجه او واقع می شد و عمومن این زن ها خاله شلخته و چادر نمازی، مچ پا کلفت و ابرو پاچه بزی بودند چشم هایش کلاه پیسه می شد. نفسش به شماره می افتاد. آب توی دهنش جمع می شد و له له می زد و خون توی سرش می دوید.
حتا چند سال پیش هم که هنوز باد فتق نگرفته بود با رفقایش گاهی به شهر نو هم گریز می زد و خانه ای را قرق می کرد.
اما از همه مهم تر دلبستگی حاجی به پول بود. پول معشوق و درمان و مایه ی لذت و وحشت او بود و یگانه مقصدش در زندگی به شمار می رفت. از اسم پول، صدای پول و شمارش پول، دل حاجی غنج می زد و بی تاب می شد
📖 #حاجی_آقا
✍🏻 #صادق_هدایت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
حاجی در مقابل زن بسیار بی طاقت می شد. با وجودی که اندرونش همیشه پر از صیغه و عقدی بود هر وقت زنی را می دید که طرف توجه او واقع می شد و عمومن این زن ها خاله شلخته و چادر نمازی، مچ پا کلفت و ابرو پاچه بزی بودند چشم هایش کلاه پیسه می شد. نفسش به شماره می افتاد. آب توی دهنش جمع می شد و له له می زد و خون توی سرش می دوید.
حتا چند سال پیش هم که هنوز باد فتق نگرفته بود با رفقایش گاهی به شهر نو هم گریز می زد و خانه ای را قرق می کرد.
اما از همه مهم تر دلبستگی حاجی به پول بود. پول معشوق و درمان و مایه ی لذت و وحشت او بود و یگانه مقصدش در زندگی به شمار می رفت. از اسم پول، صدای پول و شمارش پول، دل حاجی غنج می زد و بی تاب می شد
📖 #حاجی_آقا
✍🏻 #صادق_هدایت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#دیالوگ_برتر
حاجی واشنگتن (میرزا حسین قلی):
ببین ملت به چه روزی افتادن، از تدبیر ما..!
عاقبت ایران را تباه و سیاه میبینم، خدا به همه رحم کند.
#حاجی_واشنگتن
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
حاجی واشنگتن (میرزا حسین قلی):
ببین ملت به چه روزی افتادن، از تدبیر ما..!
عاقبت ایران را تباه و سیاه میبینم، خدا به همه رحم کند.
#حاجی_واشنگتن
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity