در ساعت شش بامداد محمد مصدق نخستین کابینه خود در «حکومت مصدق» را برای نشستی در خانه‌اش فراخواند. در این نشست تصمیم گرفته شد که «حکومت مصدق» چگونه خواهد بود. افزون بر این، محمد مصدق و کابینه‌اش تصمیم گرفتند که از رادیو تهران در ساعت هفت بامداد اعلامیه‌ای پخش کنند. هم چنین، محمد مصدق همه وظایفی که برای شاهنشاه در قانون اساسی مشروطه پیش بینی شده بود را از ساعت یک بامداد روز ۲۵ امرداد ماه وظایف خود دانست. محمد مصدق اعلام داشت که قانون اساسی مشروطه دیگر معتبر نیست و دستور داد که هر کجا که نام « شاه » است به « ایران » دگرگون شود. محمد مصدق به ستاد ارتش نیز دستور داد که اعلامیه‌ای داده شود که دعای صبحگاه و شامگاه تغییر داده شود و در آن آیین هر جا نام شاهنشاه است برداشته شده، و واژه « ایران » جایگزین آن شود.
در نشست کابینه حکومت مصدق تصمیم گرفته شد که عصر همان روز ۲۵ امرداد ماه، در میدان بهارستان تظاهراتی از سوی حزب توده، جبهه ملی، حزب ایران، نیروی سوم و پان ایرانیست‌ها برگزار شود و سخنرانانی « حکومت نوین مصدق » را معرفی نمایند و مشروطه پارلمانی ایران را پایان یافته بخوانند. محمد مصدق شخصاً به سنجابی دستور داد که پیکره‌های اعلیحضرت رضا شاه پهلوی و اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی را از میدان بهارستان و دیگر میدان‌ها و پارک‌ها پایین بیاورند و واژگون سازند.
نخستین اعلامیه « حکومت مصدق » یک دروغ بزرگ بود. ساعت هفت بامداد بشیر فرهمند سرپرست اداره کل تبلیغات، خود پشت میکروفن رادیو ایران رفت و دوبار اعلامیه دولت را خواند که در ساعت یک بامداد ۲۵ امرداد ماه کودتایی از سوی گارد شاهنشاهی رخ داده است ولی این کودتا در ساعت چهار بامداد خنثی شده است.
در این میان، حسین فاطمی وزیر خارجه « حکومت مصدق » تلگرامی به سفیر ایران در بغداد فرستاد: "تماس سفارت با کسی که بدون اطلاع دولت، صبح بعد از کودتایِ نظامیِ مواجه با شکست، فرار کرده‌است، به هیچ وجه مورد ندارد." هم چنین حسین فاطمی همه خبرنگاران داخلی و خارجی را خواست و به عنوان وزیر خارجه « حکومت مصدق » و سخنگوی دولت، اعلامیه دولت را به روزنامه‌نگاران داد و دستور داد به وسیله دستگاه تبلیغات به سراسر دنیا فرستاده شود.
از ساعتی پس از نیمروز حزب توده ، جبهه ملی و پان ایرانیست‌ها با پرچم‌های سرخ داس و چکش و شعارهای کمونیستی در خیابان‌های تهران به سوی میدان بهارستان به راه افتادند. مردم پایتخت از ترس بر خود لرزیدند و با چشم‌های خود دیدند که شوروی در حال به دست گرفتن قدرت در ایران است.
در میدان بهارستان همان کسان چون شایگان و سنجابی و دیگران که در سال ۲۵۳۷ شاهنشاهی مشروطه پارلمانی ایران را از جای کندند، اعلام جمهوری کردند.
در این میان جبهه ملی و حزب توده مجسمه رضا شاه بزرگ در میدان بهارستان را با جراثقالی که پیشتر به بهارستان آورده بودند واژگون ساختند و در روزهای ۲۶ و ۲۷ امرداد ماه به پایین کشیدن دیگر پیکره‌های دو پادشاه پهلوی از میدان‌های سپه، ۲۴ اسفند، میدان راه آهن، پارک شهر و .... دیگر جاهای تهران پرداختند.
در روز ۲۸ امرداد ماه ۱۳۳۲ از ساعت شش بامداد گروه گروه مردم به خیابان‌ها ریختند و قیام مردم شاه‌دوست و میهن‌پرست پایتخت علیه حکومت مصدق آغاز شد. در این رستاخیز همه طبقه‌های مردم، کارگران، پیشه‌وران، کشاورزان، دانشجویان و هم چنین سربازان و پاسبانان، گارد شاهنشاهی و زنان شرکت داشتند. مردم میهن‌پرست، مرکز فرستنده رادیو را اشغال کردند و سپس به مرکزهای حساس شهر و اداره‌های دولتی هجوم بردند و سازمان‌های دولتی را یکی پس از دیگری به دست گرفتندند. با زیر کنترل درآمدن اداره رادیو م، سرود شاهنشاهی نواخته شد ومردم پیروزی خود را به آگاهی رساندند. مصدق نیز از دیوار خانه‌اش به خانه همسایه پرید و فرار کرد.
مصدق پس از چندروزی که در نهان به سر برد دستگیر و زندانی شد. اعلیحضرت همایون محمد رضا شاه پهلوی آریامهر به ایران بازگشتند و دستور دادند که دادگاهی برای محاکمه مصدق به دلیل خیانت به کشور تشکیل شود.
محاکمه محمد مصدق و سرتیپ تقی ریاحی از ۱۲ آبان ماه ۱۳۳۲ تا ا دی ماه ۱۳۳۲ به درازا کشید.
دادستان برای محمد مصدق به دلیل خیانت به کشور و بر هم زدن اساس مشروطیت درخواست اعدام کرد.
اعمال ارتکابی متهم ردیف یک، محمد مصدق، که به منظور واژگون ساختن حکومت مشروطه سلطنتی مورد دعوی دادستان ارتش قرار گرفته، به شرح زیر می‌باشد:
۱ – دستور بازداشت سرهنگ نعمت‌الله نصیری (سرتیپ فعلی)، فرماندۀ گارد شاهنشاهی که حامل فرمان عزل بوده‌است.
۲ – توقیف غیرقانونی افرادی از مأمورین رسمی و غیر رسمی.
۳ – خلع سلاح گارد شاهنشاهی حافظ اعلیحضرت همایونی و کاخ‌های سلطنتی.
۴ – مهر و موم کاخ‌های سلطنتی و خلع ید نمودن متصدیان و مباشرین و مستحفظین دربار شاهنشاهی از اموال و کاخ‌های سلطنتی.
۵ – صدور تلگرافات به سفرای ایران در خارج، دایر به عدم ملاقات و نگرفتن تماس با اعلیحضرت همایون شاهنشاهی.
۶ – صدور دستور حذف نام شاهنشاه از دعای صبحگاه و شامگاه در سربازخانه‌ها.
۷ – دستور تشکیل میتینگ با وسایل تبلیغاتی دولتی، برای اهانت به مقام سلطنت و رژیم مشروطیت و پخش جریان میتینگ به وسیله رادیو.
۸ – دستور پایین آوردن و شکستن مجسمه‌های اعلیحضرت فقید رضاشاه کبیر و اعلیحضرت همایون محمدرضاشاه پهلوی به منظور بی‌وقر و بالنتیجه تشویق عناصر اخلال‌گر به قیام برعلیه سلطنت و رژیم سلطنتی مشروطه ایران.
۹ – دستور انحلال مجلس شورای ملی.
۱۰ – دستور تحت نظر قرار دادن افراد خاندان سلطنتی به استان‌های آذربایجان.
۱۱ – دستور بازداشت غیرقانونی تیمسار سپهبد زاهدی، نخست وزیر منصوب، و تعیین جایزه برای دستگیری معظم‌له.
۱۲ – حذف سرود شاهنشاهی از برنامه رادیو تهران.
۱۳ – اقدام برای تشکیل شورای سلطنتی از راه رفراندوم.
در روز دوشنبه ۳۰ آذر ماه ۱۳۳۲ پیش از اینکه دادگاه وارد شور شود، نامه‌ای از دربار شاهنشاهی رسید که در دادگاه خوانده شد. اعلیحضرت همایون شاهنشاه در این نامه فرموده بودند: به پاس خدمات آقای محمد مصدق در سال اول نخست وزیری خود در امر ملی شدن صنعت نفت که خواستۀ عموم ملت ایران است و مورد تأیید و پشتیبانی ذات ملوکانه بوده و می‌باشد، از آنچه نسبت به معظم‌له گذشته، صرفنظر فرموده‌اند.
بر پایه نامه بخشش شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی با اینکه محمد مصدق در تمام ۱۳ مورد جرمش گناهکار شناخته شده بود، تنها به سه سال حبس خانگی محکوم گردید. سرتیپ ریاحی به دو سال زندان محکوم شد و از ارتش شاهنشاهی بیرون انداخته شد.
برای این رای نرم و نازک دادگاه، مردم ایران و شاهنشاه ایران بهای سنگینی پرداختند.
مصدق چیان به اروپا و امریکا فرار کردند و با پول شوروی یک جنبش اپوزیسیون علیه شاه ایران و برای سرنگونی شاه ایران به راه انداختند. کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور جوانانی که با بورس تحصیلی دولت ایران و به هزینه مردم ایران به خارج از کشور فرستاده شده بودند را به دام کشیدند و بیشتر آنها پس از پایان تحصیلاتشان دشمنان قسم خورده ایران و ملت ایران، به کشور بازگشتند. این دانشجویان کنفدراسیون به جای اینکه به کارخانه‌ها بروند و در آبادانی و مدرن ساختن کشور بکوشند ، بر پایه ایده مهدی بازرگان، به قوه مجریه یعنی وزارتخانه‌ها رخنه کردند و آن را پیاده روی در نهادهای دولتی نامیدند تا زمینه را برای براندازی حکومت مشروطه پارلمانی ایران آماده سازند.
بخشی از این دانشجویان کنفدراسیون نزد یاسر عرفات بزرگ تروریست جهان رفتند، آموزش آدم کشی، آدم ربایی، ترور، وحشت افکنی، دزدی، بانک زنی و .... دیدند و کارشناس جنگ‌های چریکی شدند. هموندان کنفدراسیون دانشجویی به پابوس خمینی در نجف رفتند و وی را رهبر خود خواندند و از وی درخواست کردند که راهی را که علیه شاه و ملت ایران در پیش دارند، رهبری کند.
چهار روز پس از شکست رویداد روز ننگین ۱۵ خرداد ماه ۱۳۴۲ ، ننگی در تاریخ ایران که از سوی خمینی و جبهه ملی و نهضت آزادی برای اندازی مشروطه پارلمانی و جلوگیری از اصلاحات ارضی و الغای رژیم ارباب رعیتی به راه افتاد، محمد مصدق نامه‌ای به کنفدراسیون دانشجویان فرستاد و از آنان خواست که گام‌های بلند بردارند و راه وی را در سرنگونی محمدرضا شاه پهلوی و حکومت مشروطه دنبال کنند و با هواداران خمینی خود را هماهنگ سازند.
در روز ۴ تیر ماه ۱۳۴۵ دبیران کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در عراق با خمینی دیدار کردند. خمینی گفت: دانشجویان باید متحدا به مبارزات خود ادامه دهند و مردم ستمدیده ایران و آنچه بر آنان می‌گذرد را فراموش نکنند. آینده مملکت بدست جوانان سپرده می‌شود و در حفظ و حراست آن نباید غفلت کنند و ما روحانیون با شما دانشجویان در این راه همراه هستیم و بر اساس احکام اسلام با شما همکاری می‌کنیم
شهریور ماه ۱۳۴۷ مصطفی خمینی در نامه‌ای به کنفدراسیون چگونگی همکاری‌های آینده روحانیون با کنفدراسیون را روشن کرد.
دومین دیدار نمایندگان کنفدراسیون با آیت‌الله خمینی در شهریور ماه ۱۳۴۸ انجام گرفت. محمود رفیع، مجید زربخش که برای شرکت در پنجمین کنگره اتحادیه دانشجویان فلسطین به اردن رفته بودند، در راه بازگشت از آن سفر به نجف رفتند و با خمینی دیدار کردند و درباره همکاری کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از کشور با روحانیون گفتگو کردند. خمینی گفت که کنفدراسیون می‌باید از روحانیون و مبارزه مردم فلسطین پشتیبانی کند.