🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
سرتاسر زندگیاش فقط انتظار فرارسیدن این لحظه بوده، اینکه ببیند به دیگران ترجیح داده شده، اینکه احساس کند ملعون است، سعادتمند است، اینکه خودش را از همه بالاتر ببیند. گرما، تاریکی، بوهای تختم، گاهی چنین تأثیری بر من دادند.
بلند میشوم، بیرون میروم و همهچیز عوض میشود.
خون داخل مغزم خالی میشود، صداها مغزم را میپُکانند،
در هم میآمیزند، از هم دور میشوند، از هر طرف به من هجوم میآورند، چشمانم بیهوده دو چیز مشابه را جستجو میکنند، تکتک نقاط پوستم پیام خاص خود را فریاد میزند، و من زیر بارشِ #پدیدهها غرق میشوم.
به لطف همین احساسات است که با خوشحالی متوجه شدم موهومم، که باید زندگی و کار کنم.
به لطف آنهاست که برای خودم معنایی مییابم. مثل کسی که با دردی ناگهانی بیدار میشود. سفت و سخت میشود، نفسش بند میآید، انتظار میکشد و میگوید، یه خوابِ بَده، یا اثر درد عصبییه، دوباره نفس میکشد، دوباره میخوابد، و هنوز میلرزد...
#ساموئل_بکت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
سرتاسر زندگیاش فقط انتظار فرارسیدن این لحظه بوده، اینکه ببیند به دیگران ترجیح داده شده، اینکه احساس کند ملعون است، سعادتمند است، اینکه خودش را از همه بالاتر ببیند. گرما، تاریکی، بوهای تختم، گاهی چنین تأثیری بر من دادند.
بلند میشوم، بیرون میروم و همهچیز عوض میشود.
خون داخل مغزم خالی میشود، صداها مغزم را میپُکانند،
در هم میآمیزند، از هم دور میشوند، از هر طرف به من هجوم میآورند، چشمانم بیهوده دو چیز مشابه را جستجو میکنند، تکتک نقاط پوستم پیام خاص خود را فریاد میزند، و من زیر بارشِ #پدیدهها غرق میشوم.
به لطف همین احساسات است که با خوشحالی متوجه شدم موهومم، که باید زندگی و کار کنم.
به لطف آنهاست که برای خودم معنایی مییابم. مثل کسی که با دردی ناگهانی بیدار میشود. سفت و سخت میشود، نفسش بند میآید، انتظار میکشد و میگوید، یه خوابِ بَده، یا اثر درد عصبییه، دوباره نفس میکشد، دوباره میخوابد، و هنوز میلرزد...
#ساموئل_بکت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity