🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#پای تویی
دست تویی
هستی هر هست تویی
بلبل سر مست تویی
جانب گلزار بیا
#حضرت_مولانا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
📚🤔
🔴#پای تویی
دست تویی
هستی هر هست تویی
بلبل سر مست تویی
جانب گلزار بیا
#حضرت_مولانا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#پای_مصنوعی در چکمه سرخ چینی
کمی پیش از مرگش کالو در خاطرات روزانهاش نوشت: "شش ماه پیش پایم را قطع کردند. قرنها شکنجه شدم، زجر کشیدم و اکنون تقریبا دیگر انگیزهای ندارم… دیهگو تنها کسی است که مانع من میشود. از سر غرور باورمیکنم که ممکن است به من نیاز داشته باشد. او این را به من میگوید و من باور میکنم، اما هیچ گاه در زندگیآم این همه درد و عذاب نکشیدهام."
پای راستش به قانقاریا دچار شده بود. به ناچار بر صندلی چرخدار مینشست. این پای مصنوعی را به سفارش و طراحی خود او برایش ساختند. فریدا با جایدادن پای مصنوعی در پوتین ساق ابریشمی سرخ رنگ، که با نقش اژدهای چینی تزیین شده، هم آن را به شیئی هنری شبیه کرده و هم نقص عضوش را تلطیف کرده است. در دفتر یادداشت روزانهاش میخوانیم: " به پاهایم چه نیازی دارم، وقتی بال برای پرواز دارم". اما در واپسین سال حیاتش دردهای جسمی و آلام روحیاش چنان شدت گرفت، که به مصرف مواد مخدر پرداخت و چندی بعد در ۴۷ سالگی درگذشت.
خودنگاریهای فریدا کالو و نیز شمایلی که او از خویش آفرید، زن هنرمند مدرن آراسته با آرایههای سنتی سرخپوستان، اکنون بخشی از فرهنگ عمومی شده است. هنر شخصی، جسارت در ابراز خویشتن و هویت مستقلش در فرهنگ و هنر مردسالار قرن بیستم توجه فمینیستها را برانگیخت.
فیلم پرطرفدار فریدا (۲۰۰۲) ساخته جولی تایمور در برساختن چهرهای جهانی و رسانهای از او بسیار موثر افتاد. به تدریج به شیئی واجد ارزش تبادل بدل شد. شدت این رویکرد مبادله محور در فروشگاه موزه ویکتوریا و آلبرت لندن غافلگیرکننده است: تصویر فریدا کالو و نقاشیهایش بر کیف و لباس و کارت و ظروف تکثیر شده، و زیورها و نقشمایههای جامههایش در شمارگانی انبوه به فروش میرسد. فروشندگان و خریداران احتمالا نمیدانند یا چندان مهم نمیشمارند که او در اروپا به عضویت حزب کمونیست درآمد و با سرمایهداری و کالاسازی جهان و آدمیان بر سر مهر نبود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#پای_مصنوعی در چکمه سرخ چینی
کمی پیش از مرگش کالو در خاطرات روزانهاش نوشت: "شش ماه پیش پایم را قطع کردند. قرنها شکنجه شدم، زجر کشیدم و اکنون تقریبا دیگر انگیزهای ندارم… دیهگو تنها کسی است که مانع من میشود. از سر غرور باورمیکنم که ممکن است به من نیاز داشته باشد. او این را به من میگوید و من باور میکنم، اما هیچ گاه در زندگیآم این همه درد و عذاب نکشیدهام."
پای راستش به قانقاریا دچار شده بود. به ناچار بر صندلی چرخدار مینشست. این پای مصنوعی را به سفارش و طراحی خود او برایش ساختند. فریدا با جایدادن پای مصنوعی در پوتین ساق ابریشمی سرخ رنگ، که با نقش اژدهای چینی تزیین شده، هم آن را به شیئی هنری شبیه کرده و هم نقص عضوش را تلطیف کرده است. در دفتر یادداشت روزانهاش میخوانیم: " به پاهایم چه نیازی دارم، وقتی بال برای پرواز دارم". اما در واپسین سال حیاتش دردهای جسمی و آلام روحیاش چنان شدت گرفت، که به مصرف مواد مخدر پرداخت و چندی بعد در ۴۷ سالگی درگذشت.
خودنگاریهای فریدا کالو و نیز شمایلی که او از خویش آفرید، زن هنرمند مدرن آراسته با آرایههای سنتی سرخپوستان، اکنون بخشی از فرهنگ عمومی شده است. هنر شخصی، جسارت در ابراز خویشتن و هویت مستقلش در فرهنگ و هنر مردسالار قرن بیستم توجه فمینیستها را برانگیخت.
فیلم پرطرفدار فریدا (۲۰۰۲) ساخته جولی تایمور در برساختن چهرهای جهانی و رسانهای از او بسیار موثر افتاد. به تدریج به شیئی واجد ارزش تبادل بدل شد. شدت این رویکرد مبادله محور در فروشگاه موزه ویکتوریا و آلبرت لندن غافلگیرکننده است: تصویر فریدا کالو و نقاشیهایش بر کیف و لباس و کارت و ظروف تکثیر شده، و زیورها و نقشمایههای جامههایش در شمارگانی انبوه به فروش میرسد. فروشندگان و خریداران احتمالا نمیدانند یا چندان مهم نمیشمارند که او در اروپا به عضویت حزب کمونیست درآمد و با سرمایهداری و کالاسازی جهان و آدمیان بر سر مهر نبود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity