🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۹ اسفند زادروز #شادروان_استاد_پرویز_ناتلخانلری
( زاده ۲۹ اسفند ۱۲۹۲ تهران -- درگذشته ۱ شهریور ۱۳۶۹ تهران) سیاستمدار، زبانشناس، شاعر و نویسنده
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۹ اسفند زادروز #شادروان_استاد_پرویز_ناتلخانلری
( زاده ۲۹ اسفند ۱۲۹۲ تهران -- درگذشته ۱ شهریور ۱۳۶۹ تهران) سیاستمدار، زبانشناس، شاعر و نویسنده
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۹ اسفند زادروز #شادروان_استاد_پرویز_ناتلخانلری
( زاده ۲۹ اسفند ۱۲۹۲ تهران -- درگذشته ۱ شهریور ۱۳۶۹ تهران) سیاستمدار، زبانشناس، شاعر و نویسنده
خانلری از خانوادهای مازندرانی بود که در حکومت قاجار شغل دیوانی داشتند. نام خانوادگی «خانلری» از لقب جد او «خانلرخان» گرفته شدهاست. کلمه «ناتل» (نام قدیمی شهری در مازندران) به پیشنهاد نیمایوشیج (پسرخاله مادرش) بر نام خانوادگی او افزوده شد و با آنکه خود همیشه آن را بهکار میبرد، در شناسنامهاش نبود.
او تحصیلاتش را در تهران گذراند و در دارالفنون رشته ادبی را انتخاب کرد. سپس وارد دانشسرای عالی شد و در سال ۱۳۱۴ لیسانس زبان و ادبیات فارسی را از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران دریافت کرد و از سال ۱۳۱۵ به خدمت وزارت فرهنگ در آمد و مدتی دبیر دبیرستانهای رشت بود، سپس دوره دکتری زبان و ادبیات فارسی را گذراند.
وی در سال ۱۳۲۲ جزو نخستین گروه دریافتکنندگان دکتری زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران بود.
او کرسی «تاریخ زبان فارسی» را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران ایجاد کرد و تا سال ۱۳۵۷ متصدی تدریس آن بود.
خانلری از دوران دانشجویی، همکاری خود را با مطبوعات آغاز کرد و اشعار و نوشتههایش در مجله مهر انتشار مییافت. او در خاطرات خود، از جمعی از ادیبان نامدار آن زمان همچون محمدتقی بهار، رشید یاسمی و سعید نفیسی یاد میکند که در دفتر مجله مهر گرد میآمدند و مشهور به ادبای سبعه (هفتگانه) بودند. در مقابل آنان، به چهار نفر جوانترهای نوگرا و تحصیلکرده اروپا، یعنی صادق هدایت، مجتبی مینوی، بزرگ علوی و مسعود فرزاد اشاره میکند که در «کافهٔ رزنوار» در خیابان لالهزارنو جمع میشدند و به گروه ربعه (چهارگانه) مشهور شدهبودند و خانلری در حدود سال ۱۳۱۵ با آنان نیز آشنایی یافت.
وی در خرداد ۱۳۲۲ نخستین شماره از مجله ادبی سخن را انتشار داد و با وجود وقفه ناخواستهای که پیش آمد، تا سال ۱۳۵۷ انتشار آن را تداوم بخشید و در سال ۱۳۲۷ به پاریس رفت و مدت دو سال در «انستیتو دو فونتیک»، که وابسته به دانشگاه سوربن بود، به مطالعه و تحقیق مشغول شد.
او در سال ۱۳۳۴ معاون وزارت کشور (در دوره وزارت اسداله علم) شد. از همان دوران، سناتور انتصابیِ مازندران شد و چند دوره تا سال ۱۳۵۷ در آن سمت بود. از شهریور ۱۳۴۱ تا بهمن ۱۳۴۲ مقام وزارت فرهنگ را در کابینه اسداله علم داشت. در مقام وزارت فرهنگ، طرح ایجاد سپاه دانش را پیشنهاد کرد و به تصویب رساند و اجرای آن را آغاز کرد. از مهمترین خدمات خانلری به فرهنگ ایرانی، تأسیس بنیاد فرهنگ ایران با جلب همکاری عدهای از پژوهشگران بود که در سال ۱۳۴۴ آغاز به کار کرد. بنیاد فرهنگ ایران در مدت فعالیت خود بیش از ۳۰۰ عنوان کتاب را منتشر کرد که غالب آنها متون و تحقیقات مهمی در جنبههای مختلف ادبی و تاریخی و علمی بود. ریاست بنیاد فرهنگ از ابتدای تأسیس تا سال ۱۳۵۷ بر عهدهٔ خانلری بود. خانلری همچنین ریاست فرهنگستان ادب و هنر ایران را برعهده داشت. مدتی نیز مدیرکلیِ سازمان پیکار با بیسوادی را برعهده گرفت.
دکتر ناتل خانلری، پس از انقلاب به مدت صد روز زندانی شد و از همه فعالیتهای رسمی و دانشگاهی کناره گرفت و پس از یک دوره بیماری طولانی، در ۷۷ سالگی درگذشت و در بهشتزهرا، قطعه ۷۳ به خاک سپرده شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۹ اسفند زادروز #شادروان_استاد_پرویز_ناتلخانلری
( زاده ۲۹ اسفند ۱۲۹۲ تهران -- درگذشته ۱ شهریور ۱۳۶۹ تهران) سیاستمدار، زبانشناس، شاعر و نویسنده
خانلری از خانوادهای مازندرانی بود که در حکومت قاجار شغل دیوانی داشتند. نام خانوادگی «خانلری» از لقب جد او «خانلرخان» گرفته شدهاست. کلمه «ناتل» (نام قدیمی شهری در مازندران) به پیشنهاد نیمایوشیج (پسرخاله مادرش) بر نام خانوادگی او افزوده شد و با آنکه خود همیشه آن را بهکار میبرد، در شناسنامهاش نبود.
او تحصیلاتش را در تهران گذراند و در دارالفنون رشته ادبی را انتخاب کرد. سپس وارد دانشسرای عالی شد و در سال ۱۳۱۴ لیسانس زبان و ادبیات فارسی را از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران دریافت کرد و از سال ۱۳۱۵ به خدمت وزارت فرهنگ در آمد و مدتی دبیر دبیرستانهای رشت بود، سپس دوره دکتری زبان و ادبیات فارسی را گذراند.
وی در سال ۱۳۲۲ جزو نخستین گروه دریافتکنندگان دکتری زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران بود.
او کرسی «تاریخ زبان فارسی» را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران ایجاد کرد و تا سال ۱۳۵۷ متصدی تدریس آن بود.
خانلری از دوران دانشجویی، همکاری خود را با مطبوعات آغاز کرد و اشعار و نوشتههایش در مجله مهر انتشار مییافت. او در خاطرات خود، از جمعی از ادیبان نامدار آن زمان همچون محمدتقی بهار، رشید یاسمی و سعید نفیسی یاد میکند که در دفتر مجله مهر گرد میآمدند و مشهور به ادبای سبعه (هفتگانه) بودند. در مقابل آنان، به چهار نفر جوانترهای نوگرا و تحصیلکرده اروپا، یعنی صادق هدایت، مجتبی مینوی، بزرگ علوی و مسعود فرزاد اشاره میکند که در «کافهٔ رزنوار» در خیابان لالهزارنو جمع میشدند و به گروه ربعه (چهارگانه) مشهور شدهبودند و خانلری در حدود سال ۱۳۱۵ با آنان نیز آشنایی یافت.
وی در خرداد ۱۳۲۲ نخستین شماره از مجله ادبی سخن را انتشار داد و با وجود وقفه ناخواستهای که پیش آمد، تا سال ۱۳۵۷ انتشار آن را تداوم بخشید و در سال ۱۳۲۷ به پاریس رفت و مدت دو سال در «انستیتو دو فونتیک»، که وابسته به دانشگاه سوربن بود، به مطالعه و تحقیق مشغول شد.
او در سال ۱۳۳۴ معاون وزارت کشور (در دوره وزارت اسداله علم) شد. از همان دوران، سناتور انتصابیِ مازندران شد و چند دوره تا سال ۱۳۵۷ در آن سمت بود. از شهریور ۱۳۴۱ تا بهمن ۱۳۴۲ مقام وزارت فرهنگ را در کابینه اسداله علم داشت. در مقام وزارت فرهنگ، طرح ایجاد سپاه دانش را پیشنهاد کرد و به تصویب رساند و اجرای آن را آغاز کرد. از مهمترین خدمات خانلری به فرهنگ ایرانی، تأسیس بنیاد فرهنگ ایران با جلب همکاری عدهای از پژوهشگران بود که در سال ۱۳۴۴ آغاز به کار کرد. بنیاد فرهنگ ایران در مدت فعالیت خود بیش از ۳۰۰ عنوان کتاب را منتشر کرد که غالب آنها متون و تحقیقات مهمی در جنبههای مختلف ادبی و تاریخی و علمی بود. ریاست بنیاد فرهنگ از ابتدای تأسیس تا سال ۱۳۵۷ بر عهدهٔ خانلری بود. خانلری همچنین ریاست فرهنگستان ادب و هنر ایران را برعهده داشت. مدتی نیز مدیرکلیِ سازمان پیکار با بیسوادی را برعهده گرفت.
دکتر ناتل خانلری، پس از انقلاب به مدت صد روز زندانی شد و از همه فعالیتهای رسمی و دانشگاهی کناره گرفت و پس از یک دوره بیماری طولانی، در ۷۷ سالگی درگذشت و در بهشتزهرا، قطعه ۷۳ به خاک سپرده شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۹ اسفند زادروز #شادروان_اسماعیل_نوابصفا
( زاده ۲۹ اسفند ۱۳۰۳ کرمانشاه -- درگذشته ۱۹ فروردین ۱۳۸۴ تهران) نویسنده، محقق، شاعر و ترانهسرا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۹ اسفند زادروز #شادروان_اسماعیل_نوابصفا
( زاده ۲۹ اسفند ۱۳۰۳ کرمانشاه -- درگذشته ۱۹ فروردین ۱۳۸۴ تهران) نویسنده، محقق، شاعر و ترانهسرا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۹ اسفند زادروز #شادروان_اسماعیل_نوابصفا
( زاده ۲۹ اسفند ۱۳۰۳ کرمانشاه -- درگذشته ۱۹ فروردین ۱۳۸۴ تهران) نویسنده، محقق، شاعر و ترانهسرا
نوابصفا، که خاندان پدریاش از نوابهای اصفهان و از خانوادههای مشهور آن دیار بودند، تحصیلات ابتدایی خود را در کرمانشاه گذراند و بعد از چندی بههمراه خانواده ساکن تهران شدند.
اولین شعر او در سال ۱۳۲۳ در ۲۰ سالگی در نشریه فکاهی توفیق بهچاپ رسید. در آن موقع محمدعلی توفیق صاحب امتیاز و ابوالقاسم حالت سردبیر توفیق بودند. از آن پس بهدعوت «ابوالقاسم حالت» به عضویت هیئت تحریریه «توفیق» در آمده و پس از چندی ستون مخصوصی با امضاء مستعار «مرشد صفا» برای خود باز کرد.
در تابستان ۱۳۲۵ به عضویت نخستین کنگره شعرا و نویسندگان که در خانه فرهنگی ایران و شوروی تشکیل شده بود انتخاب شد. ریاست کنگره با ملک الشعرای بهار بود و صادق هدایت نیز عضو هیئت رئیسه آن کنگره بود. نواب اولین تصنیف یا ترانه خود را بر روی یک آهنگ محلی کرمانشاهی ساخت که به نام «وعده گلرخان» شهرت یافت. وی در سال ۱۳۲۶ با اسماعیل مهرتاش آشنا شد که در آن روزها جامعه باربد را تأسیس کرده بود. این آشنایی سبب شد که وی با حسینعلی مستعان که در آن روزها ریاست رادیو را برعهده داشت، آشنا شود و او را به رادیو بکشاند و بهعضویّت و دبیری شورای نویسندگان رادیو در آید. وی همچنین از همان آغاز برای تماشاخانههای تهران پیش پرده میساخت.
همکاری وی با مجید وفادار از همین زمان آغاز شد و برای آهنگهای او حدود ۱۲ ترانه ساخت که برخی از آنها عبارتند از : دنیای من، آه بیاثر، خاکستر من، رویای شیرین، دلنواز و ...
با آشنایی وی با مهدی خالدی، نخستین اثر مشترکشان بنام «رفتی» در دستگاه شور با صدای دلکش در سال ۱۳۲۶ اجرا شد. حدود ۱۶ ترانه از همکاری «نواب صفا» و «مهدی خالدی» بجا مانده که برخی از مشهورترین این ترانهها عبارتند از: آمد نوبهار، بگریم "در سوگ صبا" آهنگی در نوا، آیین وفا و... و بدینسان آفرینش ترانههای جاودانه او در کنار یارانش در رادیو با موفقیّت صورت گرفت.
وی سالهای پس از انقلاب بهفعالیت ترانهسرایی ادامه داد و تا پایان زندگی بهتحقیق و نویسندگی نیز مشغول بود. از جمله این موارد میتوان بهچاپ کتابهای قصه شمع که شرح خاطرات هنری وی بود، تفسیر پنج قصیده از اسدی طوسی، نغمه مهر که شرح حال پنج شاعر و عارف مشهور از جمله مولانا، سعدی، حافظ، باباطاهر و خواجه عبداله انصاری است، اشاره کرد.
همچنین مجموعه اشعار وی به نام از یاد رفته و مجموعه ترانههایش با نام تکدرخت در همین سالها به چاپ رسیده است. وی همچنین «سفرنامه فرهاد میرزای معتمدالدوله» را با تجزیه و تحلیل کامل تصحیح کرده است و نیز «منشأت فرهاد میرزا» نیز از جمله آثار شاخص اوست که در آخرین سالهای زندگی نوشتهاست.
اسماعیل نواب صفا در ۸۱ سالگی درگذشت و در قطعه هنرمندان بهشتزهرا بهخاک سپرده شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۹ اسفند زادروز #شادروان_اسماعیل_نوابصفا
( زاده ۲۹ اسفند ۱۳۰۳ کرمانشاه -- درگذشته ۱۹ فروردین ۱۳۸۴ تهران) نویسنده، محقق، شاعر و ترانهسرا
نوابصفا، که خاندان پدریاش از نوابهای اصفهان و از خانوادههای مشهور آن دیار بودند، تحصیلات ابتدایی خود را در کرمانشاه گذراند و بعد از چندی بههمراه خانواده ساکن تهران شدند.
اولین شعر او در سال ۱۳۲۳ در ۲۰ سالگی در نشریه فکاهی توفیق بهچاپ رسید. در آن موقع محمدعلی توفیق صاحب امتیاز و ابوالقاسم حالت سردبیر توفیق بودند. از آن پس بهدعوت «ابوالقاسم حالت» به عضویت هیئت تحریریه «توفیق» در آمده و پس از چندی ستون مخصوصی با امضاء مستعار «مرشد صفا» برای خود باز کرد.
در تابستان ۱۳۲۵ به عضویت نخستین کنگره شعرا و نویسندگان که در خانه فرهنگی ایران و شوروی تشکیل شده بود انتخاب شد. ریاست کنگره با ملک الشعرای بهار بود و صادق هدایت نیز عضو هیئت رئیسه آن کنگره بود. نواب اولین تصنیف یا ترانه خود را بر روی یک آهنگ محلی کرمانشاهی ساخت که به نام «وعده گلرخان» شهرت یافت. وی در سال ۱۳۲۶ با اسماعیل مهرتاش آشنا شد که در آن روزها جامعه باربد را تأسیس کرده بود. این آشنایی سبب شد که وی با حسینعلی مستعان که در آن روزها ریاست رادیو را برعهده داشت، آشنا شود و او را به رادیو بکشاند و بهعضویّت و دبیری شورای نویسندگان رادیو در آید. وی همچنین از همان آغاز برای تماشاخانههای تهران پیش پرده میساخت.
همکاری وی با مجید وفادار از همین زمان آغاز شد و برای آهنگهای او حدود ۱۲ ترانه ساخت که برخی از آنها عبارتند از : دنیای من، آه بیاثر، خاکستر من، رویای شیرین، دلنواز و ...
با آشنایی وی با مهدی خالدی، نخستین اثر مشترکشان بنام «رفتی» در دستگاه شور با صدای دلکش در سال ۱۳۲۶ اجرا شد. حدود ۱۶ ترانه از همکاری «نواب صفا» و «مهدی خالدی» بجا مانده که برخی از مشهورترین این ترانهها عبارتند از: آمد نوبهار، بگریم "در سوگ صبا" آهنگی در نوا، آیین وفا و... و بدینسان آفرینش ترانههای جاودانه او در کنار یارانش در رادیو با موفقیّت صورت گرفت.
وی سالهای پس از انقلاب بهفعالیت ترانهسرایی ادامه داد و تا پایان زندگی بهتحقیق و نویسندگی نیز مشغول بود. از جمله این موارد میتوان بهچاپ کتابهای قصه شمع که شرح خاطرات هنری وی بود، تفسیر پنج قصیده از اسدی طوسی، نغمه مهر که شرح حال پنج شاعر و عارف مشهور از جمله مولانا، سعدی، حافظ، باباطاهر و خواجه عبداله انصاری است، اشاره کرد.
همچنین مجموعه اشعار وی به نام از یاد رفته و مجموعه ترانههایش با نام تکدرخت در همین سالها به چاپ رسیده است. وی همچنین «سفرنامه فرهاد میرزای معتمدالدوله» را با تجزیه و تحلیل کامل تصحیح کرده است و نیز «منشأت فرهاد میرزا» نیز از جمله آثار شاخص اوست که در آخرین سالهای زندگی نوشتهاست.
اسماعیل نواب صفا در ۸۱ سالگی درگذشت و در قطعه هنرمندان بهشتزهرا بهخاک سپرده شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۹ اسفند سالروز درگذشت #شادروان_استاد_ثمین_باغچهبان
( زاده سال ۱۳۰۴ تبریز -- درگذشته ۲۹ اسفند ۱۳۸۶ استانبول ) آهنگساز، شاعر، نویسنده و مترجم.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۹ اسفند سالروز درگذشت #شادروان_استاد_ثمین_باغچهبان
( زاده سال ۱۳۰۴ تبریز -- درگذشته ۲۹ اسفند ۱۳۸۶ استانبول ) آهنگساز، شاعر، نویسنده و مترجم.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۹ اسفند سالروز درگذشت #شادروان_استاد_ثمین_باغچهبان
( زاده سال ۱۳۰۴ تبریز -- درگذشته ۲۹ اسفند ۱۳۸۶ استانبول ) آهنگساز، شاعر، نویسنده و مترجم.
ثمین باغچهبان کودکی را در شیراز بود و از ۷ سالگی با خانوادهاش ساکن تهران شد و تحصیلاتش را در این شهر گذراند. وی علاقه به یادگیری پیانو داشت، ولی به علت نبود پیانو در خانه و از آنجا که مادرش ویلون داشت، مجبور به برگزیدن ویلون شد و در نهایت ساز ابوا را برگزید. او طی طرحی که رضاشاه با آتاترک برای اعزام دانشجو امضا شده بود به ترکیه رفت.
طی این طرح ۱۲۰ دانشجو در گروههای ۲۰ نفری بهترکیه اعزام شدند
وی در آنکارا با اِولین باغچهبان، خواننده و پیانیست اهل ترکیه آشنا شد و با او ازدواج کرد.
پس از پایان تحصیل در کنسرواتوار دولتی آنکارا، آنها به ایران آمدند و در هنرستان عالی موسیقی "کنسرواتوار تهران" استخدام شدند. ثمین آهنگسازی درس میداد و اِولین آواز و پیانو.
ثمین باغچهبان و خانوادهاش چندسال پس از انقلاب ایران، برای همیشه بهترکیه مهاجرت کردند و او در ۸۴ سالگی درگذشت و در گورستان ایرانیان استانبول بهخاک سپرده شد.
ثمین فرزند جبار باغچهبان "جبار عسکرزاده" بود و کتابی درباره پدرش در ایران منتشر کرده است که «چهرههایی از پدرم» نام دارد.
یکی از نخستین و مشهورترین آثار ثمین باغچهبان «سوییت سمفونیک بومیوار» "برای ارکستر سمفونیک" است که در سال ۱۳۳۲ بهپایان رسید و برای نخستین بار به رهبری فرشاد سنجری، رهبر میهمان ارکستر سمفونیک تهران به اجرا در آمد. این اثر در سه بخش و با الهام از چند ترانه محلی ایرانی آفریده شده است.
از دیگر آثار معروف باغچهبان، آلبوم «رنگین کمون» برای کودکان است که با همکاری ارکستر سمفونیک رادیو وین به رهبری توماس کریستین داوید، گروه همسرایان میترا "فرح" بهرهبری اِولین باغچهبان اجرا و ضبط شده است. تکخوانان این آلبوم، بهجت قصری "سوپرانو" و اِولین باغچهبان "متسوسوپرانو" هستند. بخش دوم این آلبوم، هشت سال پس از درگذشت ثمین باغچهبان، بهکوشش پسرش، کاوه با عنوان «چهارشنبه سوری» منتشر شد.
باغچهبان کتابهایی از عزیز نسین نویسنده طنزنویس ترک و یاشار کمال را نیز به فارسی ترجمه کردهاست.
گزیده آثارش:
سوییت سمفونیک «بومیوار» برای ارکستر سمفونیک "در سهبخش"
«رباعی» روی سرودههای باباطاهر "برای آواز و پیانو"
«تو بیو» برپایه ترانه محلی بختیاری "برای آواز گروهی"
مجموعه رنگین کمون برای تکخوانان، آواز گروهی و ارکستر
«شُلیل» و «ویرانه» "برای ارکستر زهی"
«چهارشنبه سوری»
ترجمه کتابهای یاشار کمال
ترجمه و معرفی عزیز نسین
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۹ اسفند سالروز درگذشت #شادروان_استاد_ثمین_باغچهبان
( زاده سال ۱۳۰۴ تبریز -- درگذشته ۲۹ اسفند ۱۳۸۶ استانبول ) آهنگساز، شاعر، نویسنده و مترجم.
ثمین باغچهبان کودکی را در شیراز بود و از ۷ سالگی با خانوادهاش ساکن تهران شد و تحصیلاتش را در این شهر گذراند. وی علاقه به یادگیری پیانو داشت، ولی به علت نبود پیانو در خانه و از آنجا که مادرش ویلون داشت، مجبور به برگزیدن ویلون شد و در نهایت ساز ابوا را برگزید. او طی طرحی که رضاشاه با آتاترک برای اعزام دانشجو امضا شده بود به ترکیه رفت.
طی این طرح ۱۲۰ دانشجو در گروههای ۲۰ نفری بهترکیه اعزام شدند
وی در آنکارا با اِولین باغچهبان، خواننده و پیانیست اهل ترکیه آشنا شد و با او ازدواج کرد.
پس از پایان تحصیل در کنسرواتوار دولتی آنکارا، آنها به ایران آمدند و در هنرستان عالی موسیقی "کنسرواتوار تهران" استخدام شدند. ثمین آهنگسازی درس میداد و اِولین آواز و پیانو.
ثمین باغچهبان و خانوادهاش چندسال پس از انقلاب ایران، برای همیشه بهترکیه مهاجرت کردند و او در ۸۴ سالگی درگذشت و در گورستان ایرانیان استانبول بهخاک سپرده شد.
ثمین فرزند جبار باغچهبان "جبار عسکرزاده" بود و کتابی درباره پدرش در ایران منتشر کرده است که «چهرههایی از پدرم» نام دارد.
یکی از نخستین و مشهورترین آثار ثمین باغچهبان «سوییت سمفونیک بومیوار» "برای ارکستر سمفونیک" است که در سال ۱۳۳۲ بهپایان رسید و برای نخستین بار به رهبری فرشاد سنجری، رهبر میهمان ارکستر سمفونیک تهران به اجرا در آمد. این اثر در سه بخش و با الهام از چند ترانه محلی ایرانی آفریده شده است.
از دیگر آثار معروف باغچهبان، آلبوم «رنگین کمون» برای کودکان است که با همکاری ارکستر سمفونیک رادیو وین به رهبری توماس کریستین داوید، گروه همسرایان میترا "فرح" بهرهبری اِولین باغچهبان اجرا و ضبط شده است. تکخوانان این آلبوم، بهجت قصری "سوپرانو" و اِولین باغچهبان "متسوسوپرانو" هستند. بخش دوم این آلبوم، هشت سال پس از درگذشت ثمین باغچهبان، بهکوشش پسرش، کاوه با عنوان «چهارشنبه سوری» منتشر شد.
باغچهبان کتابهایی از عزیز نسین نویسنده طنزنویس ترک و یاشار کمال را نیز به فارسی ترجمه کردهاست.
گزیده آثارش:
سوییت سمفونیک «بومیوار» برای ارکستر سمفونیک "در سهبخش"
«رباعی» روی سرودههای باباطاهر "برای آواز و پیانو"
«تو بیو» برپایه ترانه محلی بختیاری "برای آواز گروهی"
مجموعه رنگین کمون برای تکخوانان، آواز گروهی و ارکستر
«شُلیل» و «ویرانه» "برای ارکستر زهی"
«چهارشنبه سوری»
ترجمه کتابهای یاشار کمال
ترجمه و معرفی عزیز نسین
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۹ اسفند سالروز درگذشت #شادروان_منوچهر_نیستانی
( زاده ۴ امرداد ۱۳۱۵ کرمان -- درگذشته ۲۹ اسفند ۱۳۶۰ تهران ) شاعر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۹ اسفند سالروز درگذشت #شادروان_منوچهر_نیستانی
( زاده ۴ امرداد ۱۳۱۵ کرمان -- درگذشته ۲۹ اسفند ۱۳۶۰ تهران ) شاعر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۹ اسفند سالروز درگذشت #شادروان_منوچهر_نیستانی
( زاده ۴ امرداد ۱۳۱۵ کرمان -- درگذشته ۲۹ اسفند ۱۳۶۰ تهران ) شاعر
نیستانی در قالبهای گوناگون غزل، شعرنو و شعر بیوزن اشعار قابل توجه، نو و عمیق سرودهاست. وی از شاعران مطرح و پربار معاصر محسوب میشود که با زبان شعری مستقل و استوار و بیپیرایه از جهان پیرامون خویش سخن گفته است.
او تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش بهپایان رسانید و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان دارالفنون تهران گذراند. سپس در سال ۱۳۳۴ به دانشسرای عالی تهران راه یافت و در رشته زبان و ادبیات فارسی فارغالتحصیل شد. وی از سال ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۲ در دبیرستانهای شاهرود بهتدریس ادبیات فارسی پرداخت و در سال ۱۳۵۷ بازنشسته شد.
نخستین شعرهای نیستانی در روزنامههای بیداری و هفت واد و اندیشه کرمان بهچاپ رسید و اولین دفتر شعرش با نام «جوانه» در سال ۱۳۳۳ نیز در کرمان منتشر شد. مجموعه شعر بعدی نیستانی در سال ۱۳۳۷ با عنوان «خراب» در تهران چاپ شد. در همان سال خارستان دیوان ادیب قاسمی کرمانی را با تصحیح و تحشیه منتشر کرد. مدتی هم در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مشغول به کار شد و اشعار و ترانههایی برای کودکان سرود. سومین دفتر شعر نیستانی با نام «دیروز، خط فاصله» به سال ۱۳۵۰ منتشر شد.
برگزیده اشعاری از او با نام «دو با مانع» در سال ۱۳۶۹ چاپ شد. وی علاوه بر سرودن شعر، در زمینه پژوهش ادبی و ترجمه نیز فعالیت داشتهاست.
ویژگی ادبی:
شعر او شعری اندوهگین و تلخ و آمیخته با طنز و بهزبانی ساده و بیپیرایه بیان شده است. اگر چه گرایش عمده شعر وی عاشقانهاست ولی گاهی گرایشهای اجتماعی نیز در آن دیده میشود.
او در شعرش بیشتر منطقی است تا احساسی و منطق او درشعر بازتاب دیدگاههای اجتماعی اوست. زبان شعر او تغزلی است. در مجموع نیستانی شاعری است آگاه با زبانی خاص خود که در سرودن غزلهای عاشقانه – اجتماعی و نومیدانه خود از گونههای دیگر شعرش موفقتر است.بهدلیل ابتکارات نو و شیوه خاصی که وی در سرودن غزل آغاز کرد، نیستانی را پدر غزل نوین ایران نیز نامیدهاند.
منوچهر نیستانی پدر توکا نیستانی و مانا نیستانی کاریکاتوریستهای معاصر است. او در حالی که ۴۵ سال بیشتر نداشت دچار سکته قلبی شد و زندگی را وداع گفت و در بهشتزهرا بهخاک سپرده شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۹ اسفند سالروز درگذشت #شادروان_منوچهر_نیستانی
( زاده ۴ امرداد ۱۳۱۵ کرمان -- درگذشته ۲۹ اسفند ۱۳۶۰ تهران ) شاعر
نیستانی در قالبهای گوناگون غزل، شعرنو و شعر بیوزن اشعار قابل توجه، نو و عمیق سرودهاست. وی از شاعران مطرح و پربار معاصر محسوب میشود که با زبان شعری مستقل و استوار و بیپیرایه از جهان پیرامون خویش سخن گفته است.
او تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش بهپایان رسانید و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان دارالفنون تهران گذراند. سپس در سال ۱۳۳۴ به دانشسرای عالی تهران راه یافت و در رشته زبان و ادبیات فارسی فارغالتحصیل شد. وی از سال ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۲ در دبیرستانهای شاهرود بهتدریس ادبیات فارسی پرداخت و در سال ۱۳۵۷ بازنشسته شد.
نخستین شعرهای نیستانی در روزنامههای بیداری و هفت واد و اندیشه کرمان بهچاپ رسید و اولین دفتر شعرش با نام «جوانه» در سال ۱۳۳۳ نیز در کرمان منتشر شد. مجموعه شعر بعدی نیستانی در سال ۱۳۳۷ با عنوان «خراب» در تهران چاپ شد. در همان سال خارستان دیوان ادیب قاسمی کرمانی را با تصحیح و تحشیه منتشر کرد. مدتی هم در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مشغول به کار شد و اشعار و ترانههایی برای کودکان سرود. سومین دفتر شعر نیستانی با نام «دیروز، خط فاصله» به سال ۱۳۵۰ منتشر شد.
برگزیده اشعاری از او با نام «دو با مانع» در سال ۱۳۶۹ چاپ شد. وی علاوه بر سرودن شعر، در زمینه پژوهش ادبی و ترجمه نیز فعالیت داشتهاست.
ویژگی ادبی:
شعر او شعری اندوهگین و تلخ و آمیخته با طنز و بهزبانی ساده و بیپیرایه بیان شده است. اگر چه گرایش عمده شعر وی عاشقانهاست ولی گاهی گرایشهای اجتماعی نیز در آن دیده میشود.
او در شعرش بیشتر منطقی است تا احساسی و منطق او درشعر بازتاب دیدگاههای اجتماعی اوست. زبان شعر او تغزلی است. در مجموع نیستانی شاعری است آگاه با زبانی خاص خود که در سرودن غزلهای عاشقانه – اجتماعی و نومیدانه خود از گونههای دیگر شعرش موفقتر است.بهدلیل ابتکارات نو و شیوه خاصی که وی در سرودن غزل آغاز کرد، نیستانی را پدر غزل نوین ایران نیز نامیدهاند.
منوچهر نیستانی پدر توکا نیستانی و مانا نیستانی کاریکاتوریستهای معاصر است. او در حالی که ۴۵ سال بیشتر نداشت دچار سکته قلبی شد و زندگی را وداع گفت و در بهشتزهرا بهخاک سپرده شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۹ اسفند سالروز درگذشت #شادروان_استاد_مهدیقلی_فتحی
( زاده ۲۵ آذر ۱۳۱۸ تهران – درگذشته ۲۹ اسفند ۱۳۸۲ تهران ) بازیگر تئاتر، سینما، تلویزیون و گوینده
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۹ اسفند سالروز درگذشت #شادروان_استاد_مهدیقلی_فتحی
( زاده ۲۵ آذر ۱۳۱۸ تهران – درگذشته ۲۹ اسفند ۱۳۸۲ تهران ) بازیگر تئاتر، سینما، تلویزیون و گوینده
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۹ اسفند سالروز درگذشت #شادروان_استاد_مهدیقلی_فتحی
( زاده ۲۵ آذر ۱۳۱۸ تهران – درگذشته ۲۹ اسفند ۱۳۸۲ تهران ) بازیگر تئاتر، سینما، تلویزیون و گوینده
فتحی در سال ۱۳۳۷ با ورود به «هنرکده آزاد هنرپیشگی آناهیتا» بهطور رسمی و حرفهای کار تئاتری خود را آغاز کرد. او در تئاتر آناهیتا در نمایشهای اتللو، هیاهوی بسیار برای هیچ، طبقه ششم، روبهکها، صاحب مهمانخانه، تانیا و سلمانی شهر سویل بهصحنه رفت و نیز در بیش از بیست تئاتر تلویزیونی در آن سالها حضور داشت. او در آن سالها، بازی در فیلم «زن خونآشام» به کارگردانی مصطفی اسکویی را نیز تجربه کرد، تدریس بهعنوان استاد فن بیان در هنرکده آناهیتا و دانشکده هنرهای دراماتیک، در کارنامه او وجود دارد و میتوان او را یکی از استادان شاخص فن بیان تاریخ تئاتر ایران برشمرد.
وی از سال ۱۳۶۶ در ۴۸ سالگی، بازی در جلوی دروبین را بهطور جدی با «تحفهها» شروع کرد که بعد از آن در «کشتی آنجلیکا» (محمد بزرگ نیا) خوش درخشید. دوران پرکاری او بعد از وقفهای طولانی، با شرکت در سرالرهای تلویزیونی که مهمترین آن سرال۱ امام علی بود، آغاز شد که بعد از آن، بهغیر از تحسین خواص، در بین عموم مردم نیز مقبولیت و محبوبیت و شهرت پیدا کرد. فتحی در سال ۱۳۶۷ در نمایشنامه «تاریکیهای سرکش» به کارگردانی مهین اسکویی ایفای نقش کرد که به روی صحنه نرفت. نمایش «دندون طلا» به کارگردانی داوود میر باقری و بازی در نقش ژان والژان در نمایش بینوایان به کارگردانی بهروز غریبپور از دیگر فعالیتهای نمایشی وی در سالهای واپسین زندگیاش بود.
مهدی فتحی در آخرین روز سال ۱۳۸۲، پس از گذراندن یک دوره طولانی و سخت بیماری در ۶۴ سالگی درگذشت و در قطعه هنرمندان بهشتزهرا بهخاک سپرده شد.
فعالیت ها
سینما:
به من نگاه کن (۱۳۸۱)
عزیزم من کوک نیستم (۱۳۸۰)
اعتراض (۱۳۷۸)
زشت و زیبا (۱۳۷۷)
خلبان (۱۳۷۶)
شیخ مفید (۱۳۷۴)
آدمبرفی (۱۳۷۳)
روز واقعه (۱۳۷۳)
زینت (۱۳۷۲)
مستأجر (۱۳۷۱)
اوینار (۱۳۷۰)
شانس زندگی (۱۳۷۰)
مدرسه پیرمردها (۱۳۷۰)
در آرزوی ازدواج (۱۳۶۹)
دخترک کنار مرداب (۱۳۶۸)
دستمزد (۱۳۶۸)
کاکلی (۱۳۶۸)
کشتی آنجلیکا (۱۳۶۷)
تحفهها (۱۳۶۶)
زن خونآشام (۱۳۴۶)
تلویزیون
با سلسله حکمت (۱۳۶۸–۱۳۶۶)
زندگی (۱۳۷۴)
امام علی (۱۳۷۵–۱۳۷۰)
بهسوی افتخار (۱۳۷۷)
زمان شوریدگی (۱۳۷۸)[۱]
هزاران چشم (۱۳۸۰)
خانه پدری (۱۳۸۰)
دریاییها (مجموعه تلویزیونی) (۱۳۸۱)
راز شیوا (۱۳۸۲)
مزرعه آفتابگردان (۱۳۸۲)
گویندگی:
نقش سلطان در کتاب صوتی شازده کوچولو برگردان احمد شاملو.
گویندگی در آلبوم چاووش ۲ (اجرای گروه شیدا به سرپرستی محمدرضا لطفی، آواز محمدرضا شجریان و شهرام ناظری)
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۹ اسفند سالروز درگذشت #شادروان_استاد_مهدیقلی_فتحی
( زاده ۲۵ آذر ۱۳۱۸ تهران – درگذشته ۲۹ اسفند ۱۳۸۲ تهران ) بازیگر تئاتر، سینما، تلویزیون و گوینده
فتحی در سال ۱۳۳۷ با ورود به «هنرکده آزاد هنرپیشگی آناهیتا» بهطور رسمی و حرفهای کار تئاتری خود را آغاز کرد. او در تئاتر آناهیتا در نمایشهای اتللو، هیاهوی بسیار برای هیچ، طبقه ششم، روبهکها، صاحب مهمانخانه، تانیا و سلمانی شهر سویل بهصحنه رفت و نیز در بیش از بیست تئاتر تلویزیونی در آن سالها حضور داشت. او در آن سالها، بازی در فیلم «زن خونآشام» به کارگردانی مصطفی اسکویی را نیز تجربه کرد، تدریس بهعنوان استاد فن بیان در هنرکده آناهیتا و دانشکده هنرهای دراماتیک، در کارنامه او وجود دارد و میتوان او را یکی از استادان شاخص فن بیان تاریخ تئاتر ایران برشمرد.
وی از سال ۱۳۶۶ در ۴۸ سالگی، بازی در جلوی دروبین را بهطور جدی با «تحفهها» شروع کرد که بعد از آن در «کشتی آنجلیکا» (محمد بزرگ نیا) خوش درخشید. دوران پرکاری او بعد از وقفهای طولانی، با شرکت در سرالرهای تلویزیونی که مهمترین آن سرال۱ امام علی بود، آغاز شد که بعد از آن، بهغیر از تحسین خواص، در بین عموم مردم نیز مقبولیت و محبوبیت و شهرت پیدا کرد. فتحی در سال ۱۳۶۷ در نمایشنامه «تاریکیهای سرکش» به کارگردانی مهین اسکویی ایفای نقش کرد که به روی صحنه نرفت. نمایش «دندون طلا» به کارگردانی داوود میر باقری و بازی در نقش ژان والژان در نمایش بینوایان به کارگردانی بهروز غریبپور از دیگر فعالیتهای نمایشی وی در سالهای واپسین زندگیاش بود.
مهدی فتحی در آخرین روز سال ۱۳۸۲، پس از گذراندن یک دوره طولانی و سخت بیماری در ۶۴ سالگی درگذشت و در قطعه هنرمندان بهشتزهرا بهخاک سپرده شد.
فعالیت ها
سینما:
به من نگاه کن (۱۳۸۱)
عزیزم من کوک نیستم (۱۳۸۰)
اعتراض (۱۳۷۸)
زشت و زیبا (۱۳۷۷)
خلبان (۱۳۷۶)
شیخ مفید (۱۳۷۴)
آدمبرفی (۱۳۷۳)
روز واقعه (۱۳۷۳)
زینت (۱۳۷۲)
مستأجر (۱۳۷۱)
اوینار (۱۳۷۰)
شانس زندگی (۱۳۷۰)
مدرسه پیرمردها (۱۳۷۰)
در آرزوی ازدواج (۱۳۶۹)
دخترک کنار مرداب (۱۳۶۸)
دستمزد (۱۳۶۸)
کاکلی (۱۳۶۸)
کشتی آنجلیکا (۱۳۶۷)
تحفهها (۱۳۶۶)
زن خونآشام (۱۳۴۶)
تلویزیون
با سلسله حکمت (۱۳۶۸–۱۳۶۶)
زندگی (۱۳۷۴)
امام علی (۱۳۷۵–۱۳۷۰)
بهسوی افتخار (۱۳۷۷)
زمان شوریدگی (۱۳۷۸)[۱]
هزاران چشم (۱۳۸۰)
خانه پدری (۱۳۸۰)
دریاییها (مجموعه تلویزیونی) (۱۳۸۱)
راز شیوا (۱۳۸۲)
مزرعه آفتابگردان (۱۳۸۲)
گویندگی:
نقش سلطان در کتاب صوتی شازده کوچولو برگردان احمد شاملو.
گویندگی در آلبوم چاووش ۲ (اجرای گروه شیدا به سرپرستی محمدرضا لطفی، آواز محمدرضا شجریان و شهرام ناظری)
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
ازشخص بیکاری پرسیدن چکار میکنی؟
جواب داد در کار قالی هستم. گاهی قالیهای خانه ام را میبرم میفروشم تا بتوانم با پولش زندگی کنم... این حکایت زندگی من در این چند دههٔ ممنوع الکاریست.
اول میخواستم مرغ فروشی بازکنم ولی قسمت نبود و قنادی شد! گفتم چه بهتر، اینطور میتوانم کام هموطنانم راهم شیرین کنم،، اسم قنادی راهم گذاشتم "شیرین کام". البته کتاب و شکلات و بستنی هم میفروختم!
دوستان بشوخی میگفتند ناصر در مغازه اش تسمه پروانه هم میفروشد
خلاصه بعداز مدتی خسته شدم و مغازه را به ثمن بخس فروختم و دوباره برگشتم در کار قالی... خداراشکر انقدر قالی داشتم که محتاج کسی نشوم....
#شادروان_ناصر_ملک_مطیعی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
ازشخص بیکاری پرسیدن چکار میکنی؟
جواب داد در کار قالی هستم. گاهی قالیهای خانه ام را میبرم میفروشم تا بتوانم با پولش زندگی کنم... این حکایت زندگی من در این چند دههٔ ممنوع الکاریست.
اول میخواستم مرغ فروشی بازکنم ولی قسمت نبود و قنادی شد! گفتم چه بهتر، اینطور میتوانم کام هموطنانم راهم شیرین کنم،، اسم قنادی راهم گذاشتم "شیرین کام". البته کتاب و شکلات و بستنی هم میفروختم!
دوستان بشوخی میگفتند ناصر در مغازه اش تسمه پروانه هم میفروشد
خلاصه بعداز مدتی خسته شدم و مغازه را به ثمن بخس فروختم و دوباره برگشتم در کار قالی... خداراشکر انقدر قالی داشتم که محتاج کسی نشوم....
#شادروان_ناصر_ملک_مطیعی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان
#شادروان_امیر_عباس_هویدا
یک اشتباه بزرگ داشت
زمانی که امام موسی صدر ب أعلم گفت کتاب ولایت فقیه خمینی را بصورت گسترده چاپ کنید و در دانشگاهها ب بحث بگذارید تا مردم خمینی را بهتر بشناسند
او بود که شاه فقید را از انجام این کار منصرف کرد
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادمان
#شادروان_امیر_عباس_هویدا
یک اشتباه بزرگ داشت
زمانی که امام موسی صدر ب أعلم گفت کتاب ولایت فقیه خمینی را بصورت گسترده چاپ کنید و در دانشگاهها ب بحث بگذارید تا مردم خمینی را بهتر بشناسند
او بود که شاه فقید را از انجام این کار منصرف کرد
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان
۱۲ مهر سالروز درگذشت #شادروان_احمد_محمود
( زاده ۴ دی ۱۳۱۰ اهواز -- درگذشته ۱۲ مهر ۱۳۸۱ کرج ) نویسنده
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادمان
۱۲ مهر سالروز درگذشت #شادروان_احمد_محمود
( زاده ۴ دی ۱۳۱۰ اهواز -- درگذشته ۱۲ مهر ۱۳۸۱ کرج ) نویسنده
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان
۱۲ مهر سالروز درگذشت #شادروان_احمد_محمود
( زاده ۴ دی ۱۳۱۰ اهواز -- درگذشته ۱۲ مهر ۱۳۸۱ کرج ) نویسنده
احمد اعطا با نام ادبی احمد محمود را پیرو مکتب رئالیسم اجتماعی میدانند. معروفترین رمان او همسایهها در زمره آثار برجسته ادبیات معاصر ایران شمرده میشود.
او از پدر و مادری دزفولی زاده شد و شاید به همین دلیل بیشتر خود را دزفولی میدانست. در برخی از آثارش چون همسایهها و مدار صفر درجه، واژهها و جملاتی به گویش دزفولی به چشم میخورد و نیز شخصیت «نعمت» در داستان «غریبهها و پسرک بومی» از کتابی به همین نام نیز از یکی از اهالی دزفول به نام نعمت علایی گرفته شدهاست که حدود سال ۱۳۲۳ در دزفول بهدست افراد ناشناسی ترور شده است.
او در سال ۱۳۲۹ دوره متوسطه را شبانه در دبیرستان شاهپور اهواز به پایان رساند و پس از سپری کردن دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه در زادگاهش، به دانشکده افسری ارتش راه یافت؛ اما ازجمله تعداد زیاد دانشجویان دانشکده افسری بود که پس از ۲۸ امرداد ۱۳۳۲ بازداشت و سپس بخشبخش آزاد شدند؛ درحالیکه تنها ۱۳ نفر از آنان در زندان باقی ماندند.
او یکی از این دانشجویان بود که توبهنامه امضاء نکرد، به همین دلیل مدت زیادی را در زندان بهسر برد.
او مدتی هم در حوالی خلیجفارس، از جمله در بندرلنگه، در تبعید به سر برد والبته خودش از این دوران باعنوان: «... زمانی که گرفتار بازی سیاست شده بودم!» یاد میکند.
در سال ۱۳۳۳ نخستین داستان کوتاهش به نام "صب میشه" در مجله امید ایران منتشر شد و در سال ۱۳۳۸ توانست اولین مجموعه داستانش به نام مول را با سرمایه شخصی بهچاپ برساند. او میگفت:
بعد از انقلاب به اصرار خودم بازخرید و خانهنشین شدم تا شاید به درد درمانناپذیری که همه عمر با من بود - و هست - سامان بدهم. دیر بود اما چاره نبود.
احمد محمود در اواخر عمر دچار بیماری تنگی نفس شد و سرانجام در ۷۱ سالگی درگذشت و در امامزاده طاهر کرج بهخاک سپرده شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادمان
۱۲ مهر سالروز درگذشت #شادروان_احمد_محمود
( زاده ۴ دی ۱۳۱۰ اهواز -- درگذشته ۱۲ مهر ۱۳۸۱ کرج ) نویسنده
احمد اعطا با نام ادبی احمد محمود را پیرو مکتب رئالیسم اجتماعی میدانند. معروفترین رمان او همسایهها در زمره آثار برجسته ادبیات معاصر ایران شمرده میشود.
او از پدر و مادری دزفولی زاده شد و شاید به همین دلیل بیشتر خود را دزفولی میدانست. در برخی از آثارش چون همسایهها و مدار صفر درجه، واژهها و جملاتی به گویش دزفولی به چشم میخورد و نیز شخصیت «نعمت» در داستان «غریبهها و پسرک بومی» از کتابی به همین نام نیز از یکی از اهالی دزفول به نام نعمت علایی گرفته شدهاست که حدود سال ۱۳۲۳ در دزفول بهدست افراد ناشناسی ترور شده است.
او در سال ۱۳۲۹ دوره متوسطه را شبانه در دبیرستان شاهپور اهواز به پایان رساند و پس از سپری کردن دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه در زادگاهش، به دانشکده افسری ارتش راه یافت؛ اما ازجمله تعداد زیاد دانشجویان دانشکده افسری بود که پس از ۲۸ امرداد ۱۳۳۲ بازداشت و سپس بخشبخش آزاد شدند؛ درحالیکه تنها ۱۳ نفر از آنان در زندان باقی ماندند.
او یکی از این دانشجویان بود که توبهنامه امضاء نکرد، به همین دلیل مدت زیادی را در زندان بهسر برد.
او مدتی هم در حوالی خلیجفارس، از جمله در بندرلنگه، در تبعید به سر برد والبته خودش از این دوران باعنوان: «... زمانی که گرفتار بازی سیاست شده بودم!» یاد میکند.
در سال ۱۳۳۳ نخستین داستان کوتاهش به نام "صب میشه" در مجله امید ایران منتشر شد و در سال ۱۳۳۸ توانست اولین مجموعه داستانش به نام مول را با سرمایه شخصی بهچاپ برساند. او میگفت:
بعد از انقلاب به اصرار خودم بازخرید و خانهنشین شدم تا شاید به درد درمانناپذیری که همه عمر با من بود - و هست - سامان بدهم. دیر بود اما چاره نبود.
احمد محمود در اواخر عمر دچار بیماری تنگی نفس شد و سرانجام در ۷۱ سالگی درگذشت و در امامزاده طاهر کرج بهخاک سپرده شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان
#شادروان_منوچهر_اقبال
از خاطرات شخصیِ یکی از دوستان و همکار صمیمیِ در وزارت نفت است؛
وقتی مرحوم دکتر منوچهر اقبال از دنیا رفت ،
هوشنگ انصاری جانشینِ ایشان شد ،
روزی از روزها متوجه شدم جلوی
بانک تجارتِ شعبه ۱۷۶ مرکزی نفت
عده ای آدمهای بیچاره و درمانده ایستاده اند ،،!!
دربین آنها فرد روحانی هم وجود
داشت ، نظرم را جلب کرد که اینهمه
آدم با چه کسی کار دارند ،،!!؟؟
از روی کنجکاوی ، رفتم پیش آقای زنجانی رئیس بانک تجارت و
سؤال کردم این همه افراد با چه کسی
کار دارند ،،!!؟؟
پاسخ داد ، حقوقِ ماهیانه مرحوم دکتر اقبال ، بین این افراد ماهانه تقسیم
میشد ،
البته پس از تحقیقات و حسبِ تشخیص ، میزان نیازمندیِ آنها مشخص میشده ،،،
حال ، نظر باینکه دکتر اقبال از دنیا
رفته و ماهِ پیش مبلغ تعیین شده
بحسابشان ریخته نشده است برای
پیگیری آمده اند ،،!!
و که هوشنگ انصاری (( جانشین ِ وی )) به آنها جواب رد داد و دستور داد جعیت را متفرق و از ادامه تجمع های بعدی جلوگیری شود ،
از مطلعینِ بسیار نزدیک دکتر سؤال کردم که مگر آقای دکتر اقبال چگونه زندگی می کرد جواب داد ؛
دکتر درویش مَسلک بود و هیچگاه مهمانی و بساطِ لَهو لَعِب نداشت ،،!
خانواده اش ازچهار نفر تشکیل میشد ، که با کمترین مخارج ممکن در حد متعارَف زندگی را سپری و آنهم از قِبَلِ کمک معاشی که اداره بعنوان " حَقِ سُفره " که به حد کفایت بود تامین میشده ، میگذرانده اند ،
دکتر اقبال ثروتی نداشت ،،،!
ثروت او اعتبار ذاتی و درویش مَآبانه اش بود ،،!!
و چنانچه من اگر دکتر اقبال را با آنهمه شخصیت و موقعیت ِ جهانی اش را بهترینهای این نظامِ کنونی ، در یک سطح
مقایسه کنم بدون شک حق دکتر
اقبال را تضییع کرده ام ،،،
⭕️ به راستی ، ما کجا بودیم و به کجا رسیده ایم ،،،!!
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادمان
#شادروان_منوچهر_اقبال
از خاطرات شخصیِ یکی از دوستان و همکار صمیمیِ در وزارت نفت است؛
وقتی مرحوم دکتر منوچهر اقبال از دنیا رفت ،
هوشنگ انصاری جانشینِ ایشان شد ،
روزی از روزها متوجه شدم جلوی
بانک تجارتِ شعبه ۱۷۶ مرکزی نفت
عده ای آدمهای بیچاره و درمانده ایستاده اند ،،!!
دربین آنها فرد روحانی هم وجود
داشت ، نظرم را جلب کرد که اینهمه
آدم با چه کسی کار دارند ،،!!؟؟
از روی کنجکاوی ، رفتم پیش آقای زنجانی رئیس بانک تجارت و
سؤال کردم این همه افراد با چه کسی
کار دارند ،،!!؟؟
پاسخ داد ، حقوقِ ماهیانه مرحوم دکتر اقبال ، بین این افراد ماهانه تقسیم
میشد ،
البته پس از تحقیقات و حسبِ تشخیص ، میزان نیازمندیِ آنها مشخص میشده ،،،
حال ، نظر باینکه دکتر اقبال از دنیا
رفته و ماهِ پیش مبلغ تعیین شده
بحسابشان ریخته نشده است برای
پیگیری آمده اند ،،!!
و که هوشنگ انصاری (( جانشین ِ وی )) به آنها جواب رد داد و دستور داد جعیت را متفرق و از ادامه تجمع های بعدی جلوگیری شود ،
از مطلعینِ بسیار نزدیک دکتر سؤال کردم که مگر آقای دکتر اقبال چگونه زندگی می کرد جواب داد ؛
دکتر درویش مَسلک بود و هیچگاه مهمانی و بساطِ لَهو لَعِب نداشت ،،!
خانواده اش ازچهار نفر تشکیل میشد ، که با کمترین مخارج ممکن در حد متعارَف زندگی را سپری و آنهم از قِبَلِ کمک معاشی که اداره بعنوان " حَقِ سُفره " که به حد کفایت بود تامین میشده ، میگذرانده اند ،
دکتر اقبال ثروتی نداشت ،،،!
ثروت او اعتبار ذاتی و درویش مَآبانه اش بود ،،!!
و چنانچه من اگر دکتر اقبال را با آنهمه شخصیت و موقعیت ِ جهانی اش را بهترینهای این نظامِ کنونی ، در یک سطح
مقایسه کنم بدون شک حق دکتر
اقبال را تضییع کرده ام ،،،
⭕️ به راستی ، ما کجا بودیم و به کجا رسیده ایم ،،،!!
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌸
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌸
🔴#یادمان
#میرقصیدیم
پیش ﺍﺯ یورش اعراب،
ﺑﺎﺭﺍﻥ که ﻣﯽ ﺁﻣﺪ، ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
ﺑﺎﺩ که ﻣﯿﻮﺯﯾﺪ،
ﺑﻪ ﺧﺮمنگاﻩ میرﯾﺨﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ که ﻣﯿﺸﺪ،
ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ که ﻣﯿﺸﺪ
ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺎﯼ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﺭﺍ ﺩﺭﻭ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ و میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ میکاﺷﺘﯿﻢ و
میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
میخواستیم دفع بلا کنیم،
جشن ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ...
ﻣﺎﻩ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯿﺸﺪ میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
ﻣﺎﻩ به ﭘﺎﯾﺎﻥ میرسید میرﻗﺼﯿﺪیم...
ﺧﻼﺻﻪ اینکه،
ﺟﺸﻦ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺭﻗﺺ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩ و ﺷﺎﺩﯼ...
ﺗﯿﺮﮔﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﻬﺮﮔﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺁﺑﺎﻧﮕﺎﻥ
آﺫﺭﮔﺎﻥ ﻭ ﺑﻬﻤﻦﮔﺎﻥ ﻭ ﺍﺳﻔﻨﺪﮔﺎﻥ
ﻭ ﻓﺮﻭﺭﺩﮔﺎﻥ ﻭ ﺍﺭﺩﯾﺒﻬﺸﺖ ﮔﺎﻥ ﻭ ﺧﺮﺩﺍﺩﮔﺎﻥ...
ﺳﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺳﻮﺭﯼ ﻭ ﺳﺮﻭﺵ...
ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ
آنهم ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺮﮔﯽ ﮐﯿﻨﻪ ﻭ سنگدﻟﯽ ﺑﺮ ﭘﺎﮐﯽ ﻭ ﺳﻮﮒ ﺳﯿﺎﻭﺵ!...
ﻣُﺮﺩﮔﺎﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺳﻮﮔﻨﺎﻣﻪ ﺳﯿﺎﻭﺵ ﮐﻪ ﻧﻤﺎﺩ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﺑﻮﺩ، ﺑﻪ ﺧﺎﮎ میسپرﺩﯾﻢ...
تا اینکه...
شمشیر وحشت عرب از راه رسید شادی رخت بربست و ماتم و کینه و بغض و دروغ....آغاز شد!!
آن شمشیررفت اما ریشه این شمشیرماندوهنوزباماست
وقتی به دروغ قسم میخوری آن شمشیرباتوست
وقتی پاکی دیگرتان راناپاک می پنداری آن شمشیربا توست
وقتی ارآمش دیگران می ستانی آن شمشیرباتوست
وقتی یارانت راشرمسارمیکنی آن شمشیر باتوست
#شادروان_عبدالحسین_زرینکوب
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸
🍂🍃
🍃🌺🍂🌹
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌸
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌸
🔴#یادمان
#میرقصیدیم
پیش ﺍﺯ یورش اعراب،
ﺑﺎﺭﺍﻥ که ﻣﯽ ﺁﻣﺪ، ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
ﺑﺎﺩ که ﻣﯿﻮﺯﯾﺪ،
ﺑﻪ ﺧﺮمنگاﻩ میرﯾﺨﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ که ﻣﯿﺸﺪ،
ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ که ﻣﯿﺸﺪ
ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺎﯼ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﺭﺍ ﺩﺭﻭ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ و میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ میکاﺷﺘﯿﻢ و
میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
میخواستیم دفع بلا کنیم،
جشن ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ...
ﻣﺎﻩ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯿﺸﺪ میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
ﻣﺎﻩ به ﭘﺎﯾﺎﻥ میرسید میرﻗﺼﯿﺪیم...
ﺧﻼﺻﻪ اینکه،
ﺟﺸﻦ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺭﻗﺺ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩ و ﺷﺎﺩﯼ...
ﺗﯿﺮﮔﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﻬﺮﮔﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺁﺑﺎﻧﮕﺎﻥ
آﺫﺭﮔﺎﻥ ﻭ ﺑﻬﻤﻦﮔﺎﻥ ﻭ ﺍﺳﻔﻨﺪﮔﺎﻥ
ﻭ ﻓﺮﻭﺭﺩﮔﺎﻥ ﻭ ﺍﺭﺩﯾﺒﻬﺸﺖ ﮔﺎﻥ ﻭ ﺧﺮﺩﺍﺩﮔﺎﻥ...
ﺳﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺳﻮﺭﯼ ﻭ ﺳﺮﻭﺵ...
ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ
آنهم ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺮﮔﯽ ﮐﯿﻨﻪ ﻭ سنگدﻟﯽ ﺑﺮ ﭘﺎﮐﯽ ﻭ ﺳﻮﮒ ﺳﯿﺎﻭﺵ!...
ﻣُﺮﺩﮔﺎﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺳﻮﮔﻨﺎﻣﻪ ﺳﯿﺎﻭﺵ ﮐﻪ ﻧﻤﺎﺩ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﺑﻮﺩ، ﺑﻪ ﺧﺎﮎ میسپرﺩﯾﻢ...
تا اینکه...
شمشیر وحشت عرب از راه رسید شادی رخت بربست و ماتم و کینه و بغض و دروغ....آغاز شد!!
آن شمشیررفت اما ریشه این شمشیرماندوهنوزباماست
وقتی به دروغ قسم میخوری آن شمشیرباتوست
وقتی پاکی دیگرتان راناپاک می پنداری آن شمشیربا توست
وقتی ارآمش دیگران می ستانی آن شمشیرباتوست
وقتی یارانت راشرمسارمیکنی آن شمشیر باتوست
#شادروان_عبدالحسین_زرینکوب
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸
🍂🍃
🍃🌺🍂🌹
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌸
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تـــــــلــــــنـــــــــگــــــــــــر
سخنانی که به مذاق خیلی هادرجهان خوش نیامد
هیچکس نمیتواندچیزی رابرای مادیکته کند
هیچکس نمیتواندموضوعی راتحمیل کند
درگذشته شمابریتانیایی هاودیگران دراینجانفوذ داشتید
میتوانستیدطبق میل خودنخست وزیرراعوض کنید
مابه شمااین اجازه رانمیدهیم که درامورداخلی ما دخالت کنید
مااجازه زورگویی نخواهیم داد
من درک نمیکنم شما چراخودرابرترازمامیدانید
#شادروان_محمد_رضا_پهلوی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تـــــــلــــــنـــــــــگــــــــــــر
سخنانی که به مذاق خیلی هادرجهان خوش نیامد
هیچکس نمیتواندچیزی رابرای مادیکته کند
هیچکس نمیتواندموضوعی راتحمیل کند
درگذشته شمابریتانیایی هاودیگران دراینجانفوذ داشتید
میتوانستیدطبق میل خودنخست وزیرراعوض کنید
مابه شمااین اجازه رانمیدهیم که درامورداخلی ما دخالت کنید
مااجازه زورگویی نخواهیم داد
من درک نمیکنم شما چراخودرابرترازمامیدانید
#شادروان_محمد_رضا_پهلوی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
اگر نبود همین یک دو واژه، دنیا میگندید
ببین چگونه دهان از شکل میافتد
وقتی میخواهد حقیقتی را کتمان کند!
کسی کنار من است
که یک دم از زیر چشمبند دیدمش پای آن دیوار بلند
و چون که اطمینان یافت که آخرین دمش را میشنوم، نامش را به زمزمه گفت و
دمای لبخندی نقش بست بر چهرهاش که تا آن دم جز وحشتی کبود
نبود.
من از اصالت اشیاء تصویری ندارم
گذر به خوابهای رنگی را نیز وقتی آغاز کردم
که از لبانت رنگی ساطع شد
و چشم دید در آئینهی صدا
که شکلهای جهان با من مهربان شدهاند.
هوای مرگ که میپیچد
تولد شعر را باید پنهانی جشن گرفت
که حلقههای گل را تاب نمیآورد تنها بر گردن سکوت.
#شادروان_محمد_مختاری
شرح تصاویر:
دیوارنگاری میرزا حمید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
اگر نبود همین یک دو واژه، دنیا میگندید
ببین چگونه دهان از شکل میافتد
وقتی میخواهد حقیقتی را کتمان کند!
کسی کنار من است
که یک دم از زیر چشمبند دیدمش پای آن دیوار بلند
و چون که اطمینان یافت که آخرین دمش را میشنوم، نامش را به زمزمه گفت و
دمای لبخندی نقش بست بر چهرهاش که تا آن دم جز وحشتی کبود
نبود.
من از اصالت اشیاء تصویری ندارم
گذر به خوابهای رنگی را نیز وقتی آغاز کردم
که از لبانت رنگی ساطع شد
و چشم دید در آئینهی صدا
که شکلهای جهان با من مهربان شدهاند.
هوای مرگ که میپیچد
تولد شعر را باید پنهانی جشن گرفت
که حلقههای گل را تاب نمیآورد تنها بر گردن سکوت.
#شادروان_محمد_مختاری
شرح تصاویر:
دیوارنگاری میرزا حمید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity