This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در زندان رفاقتهایی عمیق شکل میگیرد که با اعـدام یک دوست، به رنجی مداوم تبدیل میشود. سامان در زندان با «محسن شکاری» همبند و رفیق شده بود. نخستین معترضی که به دار آویخته شد.
سامان از جزییات خاطراتش با #محسن_شکاری میگوید تا شب اعـ.دام: «محسن حمام بود. رفتم دم در صدایش زدم که فروشگاه میبندد، بریم خرید کنیم. حوله را به سرش انداخت و بیرون آمد. ما طبقه سوم زندان بودیم. رفتیم خرید کردیم. از پلهها که بالا آمدیم، آیفون زندان را زدند که سامان صیدی و محسن شکاری به زیر هشت یا همان افسرنگهبانی بیایند.»
وقتی آنها به زیر هشت رفتند، زندان به سامان گفت به بند برگردد و محسن برای بازجویی برود: «من برگشتم بند. شب شد [محسن] برنگشت. روز بعد پای تلویزیون بودم که فیلم محسن با خبر اعدامش پخش شد.»
#محسن_شکاری
#سامان_یاسین
@C_B_SHAHZADEH
سامان از جزییات خاطراتش با #محسن_شکاری میگوید تا شب اعـ.دام: «محسن حمام بود. رفتم دم در صدایش زدم که فروشگاه میبندد، بریم خرید کنیم. حوله را به سرش انداخت و بیرون آمد. ما طبقه سوم زندان بودیم. رفتیم خرید کردیم. از پلهها که بالا آمدیم، آیفون زندان را زدند که سامان صیدی و محسن شکاری به زیر هشت یا همان افسرنگهبانی بیایند.»
وقتی آنها به زیر هشت رفتند، زندان به سامان گفت به بند برگردد و محسن برای بازجویی برود: «من برگشتم بند. شب شد [محسن] برنگشت. روز بعد پای تلویزیون بودم که فیلم محسن با خبر اعدامش پخش شد.»
#محسن_شکاری
#سامان_یاسین
@C_B_SHAHZADEH
😢186💔42👍7🔥3❤2