«دربارهی مرگ مداح حکومتی
و یک سناریوی امنیتیِ آشنا»
کل ماجرا هنوز در ابهام است
اما مثل همیشه روایت حکومت آماده شده و تحویل تلویزیون داده شده است.
اگر قاتل یا قاتلان را پیش از دادگاه شناختهاید، انگیزهشان را پیش از آغاز تحقیقات کشف کردهاید و اعترافشان را نیز پیش از حضور وکیل برای دوربین تلویزیون آماده کردهاند، دیگر با یک پروندهی جنایی طرف نیستیم؛ با روایتی امنیتی طرفیم که از پیش، و با قلمی دیگر، نوشته شده است.
این موارد را در کنار هم نمینشانم از آن رو که معتقدم همه به یک دست و به فرمان یک اراده رقم خوردهاند؛ در کنار هم مینشانم چون سازوکاری واحد، در ساختن روایت رسمی، در تکتکشان تکرار شده است:
رکس آبادان،
بمبگذاریها و پروندهسازیهای امنیتی،
ترورها و قتلهای سیاسی،
کشتن و سپس متهمتراشی،
اعتراف تلویزیونی و در پی آن احکام قتلهای حکومتی…
این حکومت تنها سابقهی کشتن ندارد؛ سابقهای بس سیاهتر از کشتن دارد، و آن ساختن «روایتِ قتلها و قتلعامهاست».
و همین سابقه است که بیاعتمادی به روایتهای شتابزده و رسمی را نه بدبینی سیاسی، که احتیاطی برخاسته از عقل میسازد.
و درست به همین اعتبار است که فیلم مرگ حمیدرضا رجبزاده را باید با دو چشم نگریست: چشمی به خودِ فاجعه، و چشمی دیگر به سناریویی که بیدرنگ در حاشیهی آن نوشته میشود.
در حکومتی که هرگز دادگاهی مستقل برپا نخواهد شد، هرگز اسناد پرونده در اختیار افکار عمومی نخواهد نشست، و هیچگاه متهمان در آزادی و در حضور وکیل لب به سخن نخواهند گشود، هیچ روایتی که از دهان این حکومت بیرون آید، نه ارزش حقوقی دارد، نه اعتبار انسانی، نه وزن اخلاقی.
اما میبینیم که در فضای رسانهای وابسته به حکومت، بیدرنگ جای قاتل، مقتول، انگیزه، و حتی گرایش سیاسی عاملان تعیین میشود و اینجاست که باید محکم ایستاد. من نمیدانم حمیدرضا رجبزاده را که کشته است.
روایتهایی هست از انتقامی شخصی، برخاسته از تعرض او به حریم یک خانواده؛ روایتهایی نیز از محافل درونحکومتی میرسد که ماجرای آن آخوند(خرازی) و فتواهای اخیرش را پیش میکشد فتواهایی که گویا مجوز قتل زنان بیحجاب را در صورت سرپیچی از نهی از منکر صادر کرده و از رویارویی گروه مخالف(طیف قالیباف) با این تندروان حکایت میکند؛ و روایتهای دیگری نیز در گردش است.
اگر دیدید جمهوری اسلامی دارد چیزی را با عجله میبرد و میدوزد، تردید نکنید که پای یک پروژهی دیگر در میان است.
#زهرا_عبدی
@C_B_SHAHZADEH
و یک سناریوی امنیتیِ آشنا»
کل ماجرا هنوز در ابهام است
اما مثل همیشه روایت حکومت آماده شده و تحویل تلویزیون داده شده است.
اگر قاتل یا قاتلان را پیش از دادگاه شناختهاید، انگیزهشان را پیش از آغاز تحقیقات کشف کردهاید و اعترافشان را نیز پیش از حضور وکیل برای دوربین تلویزیون آماده کردهاند، دیگر با یک پروندهی جنایی طرف نیستیم؛ با روایتی امنیتی طرفیم که از پیش، و با قلمی دیگر، نوشته شده است.
این موارد را در کنار هم نمینشانم از آن رو که معتقدم همه به یک دست و به فرمان یک اراده رقم خوردهاند؛ در کنار هم مینشانم چون سازوکاری واحد، در ساختن روایت رسمی، در تکتکشان تکرار شده است:
رکس آبادان،
بمبگذاریها و پروندهسازیهای امنیتی،
ترورها و قتلهای سیاسی،
کشتن و سپس متهمتراشی،
اعتراف تلویزیونی و در پی آن احکام قتلهای حکومتی…
این حکومت تنها سابقهی کشتن ندارد؛ سابقهای بس سیاهتر از کشتن دارد، و آن ساختن «روایتِ قتلها و قتلعامهاست».
و همین سابقه است که بیاعتمادی به روایتهای شتابزده و رسمی را نه بدبینی سیاسی، که احتیاطی برخاسته از عقل میسازد.
و درست به همین اعتبار است که فیلم مرگ حمیدرضا رجبزاده را باید با دو چشم نگریست: چشمی به خودِ فاجعه، و چشمی دیگر به سناریویی که بیدرنگ در حاشیهی آن نوشته میشود.
در حکومتی که هرگز دادگاهی مستقل برپا نخواهد شد، هرگز اسناد پرونده در اختیار افکار عمومی نخواهد نشست، و هیچگاه متهمان در آزادی و در حضور وکیل لب به سخن نخواهند گشود، هیچ روایتی که از دهان این حکومت بیرون آید، نه ارزش حقوقی دارد، نه اعتبار انسانی، نه وزن اخلاقی.
اما میبینیم که در فضای رسانهای وابسته به حکومت، بیدرنگ جای قاتل، مقتول، انگیزه، و حتی گرایش سیاسی عاملان تعیین میشود و اینجاست که باید محکم ایستاد. من نمیدانم حمیدرضا رجبزاده را که کشته است.
روایتهایی هست از انتقامی شخصی، برخاسته از تعرض او به حریم یک خانواده؛ روایتهایی نیز از محافل درونحکومتی میرسد که ماجرای آن آخوند(خرازی) و فتواهای اخیرش را پیش میکشد فتواهایی که گویا مجوز قتل زنان بیحجاب را در صورت سرپیچی از نهی از منکر صادر کرده و از رویارویی گروه مخالف(طیف قالیباف) با این تندروان حکایت میکند؛ و روایتهای دیگری نیز در گردش است.
اگر دیدید جمهوری اسلامی دارد چیزی را با عجله میبرد و میدوزد، تردید نکنید که پای یک پروژهی دیگر در میان است.
#زهرا_عبدی
@C_B_SHAHZADEH
❤80👍39💯11