مجمع دیوانگان
13.6K subscribers
753 photos
140 videos
36 files
1.05K links
وبلاگ «مجمع دیوانگان» از سال ۱۳۸۶ آغاز به کار کرد و نسخه تلگرامی آن با سه نویسنده مدیریت می‌شود. اینجا به مسایل روز، سیاست، جامعه و هنر می‌پردازیم.
.

ارتباط با ادمین کانال:
@DivaneSaraAdmin
.

اینستاگرام:
instagram.com/divanesara_
Download Telegram
Bazihaye Mardaneh
Siamak Mohajeri
جلسه نقد و بررسی رمان: #بازی‌های_مردانه

انجمن علمی دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران

سخنران: سیامک مهاجری

کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Bazihaye Mardaneh
Ahmad Hashemi
جلسه نقد و بررسی رمان: #بازی‌های_مردانه

انجمن علمی دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران

سخنران: احمد هاشمی

کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Bazihaye Mardaneh
Meysam Mataji
جلسه نقد و بررسی رمان: #بازی‌های_مردانه

انجمن علمی دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران

سخنران: میثم متاجی

کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
فراخوان روایت‌‌های سبز

کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
فراخوان روایت‌‌های سبز

https://t.me/divanesara/846

یک ماه دیگر به ۲۲ خرداد باقی مانده است. خرداد ماه امسال، دهمین سالگرد آغاز جنبش سبز ایران خواهد بود. به همین مناسبت، «مجمع دیوانگان» قصد دارد تا با تهیه مجموعه روایت‌هایی از آن روزهای پر التهاب، به بازخوانی بزرگترین جنبش دموکراسی‌خواهی پس از انقلاب بپردازد. در این مجموعه، تلاش خواهیم کرد تا در مرور وقایع و روزشمار اتفاقات سال ۸۸، بیشتر بر روی روایت‌های مردمی تمرکز کنیم. در واقع، متناسب با ذات جنبش سبز که همواره و با تاکید میرحسین موسوی، جنبشی غیرمتمرکز و متکی بر ابتکارات شهروندی بود، ما نیز محوریت بازخوانی خود را بر خرده روایت‌های همراهان سبز استوار می‌کنیم. با این هدف، از تمامی همراهان سبز خود دعوت می‌کنیم تا با ثبت و ارسال روایت‌ها، خاطرات، احساسات، تصورات، بیم‌ها و امیدهای خود، ما را در این منظور یاری رسانند.

برای ارسال مطالب، ما سه قالب کلی را در نظر گرفته‌ایم که مخاطبان می‌توانند از هر یک برای ارسال مطالب خود استفاده کنند:

🖌 نخست متن‌های مکتوب:

در این مورد، یادداشت‌های ارسالی باید حداکثر در ۶۰۰ تا ۷۰۰ کلمه خلاصه شوند. این متن‌های مکتوب به نام شما یا با نام مستعار شما در وبلاگ و کانال «مجمع دیوانگان» منتشر خواهند شد.

🔈 دوم فایل‌های صوتی:

اگر علاقمند باشید، می‌توانید روایت‌های خود را به صورت صوتی ضبط کرده و برای ما ارسال کنید. این فایل‌های صوتی را ما در مجموعه پادکست‌هایی که به همین منظور طراحی خواهیم کرد مورد استفاده قرار می‌دهیم. در این مورد، فایل‌های صوتی باید «حداکثر در ۵ دقیقه» خلاصه شوند.

🎥 سوم فایل‌های تصویری:

سومین مجموعه‌ای که ما برای انتشار در دهمین سالگرد جنبش در نظر داریم، کلیپ‌هایی مستند و تصویری است که به شرح وقایع و خاطرات آن روزها اختصاص خواهند داشت. شما نیز در صورت تمایل می‌توانید به ابتکار خود روایت‌هایتان را به صورت تصویری ضبط و برای استفاده در این کلیپ‌ها ارسال کنید. به عنوان پیشنهاد، توصیه می‌کنیم که ضبط این کلیپ‌ها را با حضور در محل‌های خاطره انجام دهید. برای مثال، در نقطه‌ای از خیابان آزادی که خاطره‌ای از راهپیمایی ۲۵ خرداد دارید، یا در مقابل حوزه‌ای که در آن رای دادید.

در نهایت، دوباره یادآوری می‌کنیم که درون مایه مطالب می‌تواند به: شرح خاطرات، توصیف احساساتی که به یادگار در ذهن دارید، روایتی از بیم‌ها و امیدهای خود در آن زمان، و احتمالا، تصوراتی که آن روزها نسبت به فرجام جنبش داشتید یا امروز نسبت به وضعیت آن در ذهن دارید اختصاص یابند. برای ارسال آثار خود می‌توانید از طرق زیر اقدام کنید:

حساب تلگرامی: @ArmanParian
ای-میل: majmadivanegan@gmail.com

با اشتراک‌گذاری این پست و ارسال آن برای دوستان‌تان، ما را در جمع‌آوری هرچه گسترده‌تر این روایات و ثبت و مرور خاطرات جنبش خود یاری کنید.

کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
مجمع دیوانگان pinned «فراخوان روایت‌‌های سبز https://t.me/divanesara/846 یک ماه دیگر به ۲۲ خرداد باقی مانده است. خرداد ماه امسال، دهمین سالگرد آغاز جنبش سبز ایران خواهد بود. به همین مناسبت، «مجمع دیوانگان» قصد دارد تا با تهیه مجموعه روایت‌هایی از آن روزهای پر التهاب، به بازخوانی…»
مستند: «ساده‌لوح‌های دوست داشتنی»

#TV 1

فیلم پیوست، نخستین تولید از مجموعه تولیدات کانال یوتیوبی «مجمع دیوانگان» است. این مستند، بر اساس یادداشتی با همین عنوان که پیشتر منتشر کرده بودیم ساخته شده است (از اینجا t.me/divanesara/838 بخوانید) و تلاش می‌کند که شیوه سیاست تخریبی دستگاه تبلیغات حکومتی علیه چهره‌های شاخص کشور را مورد بررسی قرار دهد. در این فیلم، مروری خواهیم داشت بر شیوه برخورد ماشین تبلیغات امنیتی علیه چهره‌هایی چون:

دکتر محمد مصدق
آیت‌الله حسینعلی منتظری
مهندس میرحسین موسوی
و استاد محمدرضا شجریان

کانال یوتیوبی «مجمع دیوانگان» از این پس تلاش می‌کند تا با تولید آثار تصویری، به تکمیل و تقویت یادداشت‌های وبلاگ «مجمع دیوانگان» بپردازد. با دنبال کردن ما بر روی یوتیوب و اشتراک‌گذاری لینک‌های این کانال، ما را در تحقق شعار «هر شهروند یک رسانه» یاری کنید.


کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.

https://www.youtube.com/watch?v=H-fKrtKpLlc
این تابو زشت را باید بشکنیم

#A 210
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
این تابوی زشت را باید بشکنیم

#A 210
https://t.me/divanesara/850

آرمان امیری @ArmanParian- در خبر محکومیت و سپس زندانی شدن «مهدی حاجتی»، یک نکته تکان دهنده وجود دارد که احتمالا چون لکه‌ای سیاه در تاریخ سیاسی و حتی قضایی کشور ما باقی بماند: حاجتی به حق‌کشی، یا حق‌خوری، یا جفا و ظلم و فساد و تضییع حقوق شهروندان متهم نشده بود، بلکه اتفاقا او متهم است به «دفاع از حقوق شهروندان»!

تصویر پیوست، توییتی از این عضو شورای شهر شیراز است که مستند اتهام «حمایت از بهاییان» قرار گرفته و برای او محکومیت و زندان به همراه آورده است. عباراتی ساده و متین، که وقتی در کنار فرجام کار حاجتی قرار می‌گیرد بیش از پیش گویا و بی‌نیاز از تفسیر می‌شوند.

* * *

شاید به خاطر داشته باشید که یک روال معمول در اتهامات امنیتی و سیاسی دهه هفتاد، افزوده شدن مواردی از شرب خمر در پرونده متهمین بود. یعنی بسیاری از چهره‌های سیاسی که بازداشت می‌شدند، تاکید می‌شد که در منزل ایشان چند بطری مشروب و ای بسا دستگاه ماهواره هم پیدا شده است. فارغ از اینکه این مساله چقدر صحت داشت، صرف بیان‌اش نشان می‌داد که از نظر دستگاه امنیتی، فضای سیاسی و اجتماعی جامعه نسبت به این موارد حساسیت خاصی دارند و به همین دلیل تحریک این حساسیت می‌تواند به آن برخوردهای سیاسی مشروعیت ببخشد یا حداقل از میزان اعتراضات بکاهد. حساسیتی که به مرور فرو ریخت. پس امروز حتی اگر چنین مواردی کشف هم بشوند، هرگز گزارش نمی‌شوند چرا که با واکنش تند و حمایت‌گر جامعه همراه خواهند بود.

مساله محکومیت مهدی حاجتی را نیز می‌توان از همین منظر بازخوانی کرد: «چرا وضعیت به گونه‌ای است که دستگاه امنیتی به خودش جرات می‌دهد یک نماینده شورا را به اتهام حمایت از شهروندان بهایی محاکمه و زندانی کند»؟

بحث من اینجا حقوقی و قانونی نیست چرا که تخصصی در این زمینه ندارم و به جزییات پرونده نیز آشنا نیستم؛ اما از بعد سیاسی می‌دانم که هنوز شرب خمر یا داشتن ماهواره هم غیرقانونی و جرم است. پس عوامل دیگری هستند که فارغ از مصادیق حقوقی و قانونی، این بستر را فراهم می‌سازند که در جدال‌های سیاسی چه اتهاماتی فعال و عملیاتی شوند.

من گمان می‌کنم، در درجه نخست کلیت جامعه ایرانی، و به صورت مشخص‌تر، نیروهای فعال سیاسی، در تمامی این سال‌ها، نسبت به دفاع از حقوق اقلیت‌های کشور کوتاهی کرده‌اند. این اقلیت‌ها ممکن است دگراندیشان مذهبی چون بهاییان یا دراویش باشند، یا اکثریتی همچون زنان، که نیمی از جامعه را تشکیل می‌دهند اما تا همین سال‌های اخیر مطالبات آن‌ها جایی در اولویت‌بندی‌های سیاسی پیدا نمی‌کرد.

متاسفانه، ما در شرایطی مدعی اصلاح در وضعیت کشور هستیم، که به نظر می‌رسد دایره این اصلاح را صرفا در حقوق گروه بسیار کوچکی از فعالین رسمی محدود کرده‌ایم. در مساله مشروبات الکلی، این خود جامعه بود که عملا مرزها را جابجا کرد. حتی در سال‌های اخیر که باز هم خود جامعه در زمینه احقاق حقوق زنان فعال شده است، هنوز هیچ جریان سیاسی مشخصی به صورت جدی، دفاع از حقوق انسانی و شهروندی این گروه بزرگ را در دستور کار خود قرار نداده و واکنش‌ها از اظهارنظرهای پراکنده و دوپهلو فراتر نرفته است.

در گفتگویی که چند وقت پیش با جناب دکتر بهشتی داشتم (و در مجله «حق ملت» منتشر شد)، ایشان نیز اعتقاد داشتند که قانون اساسی آینده ایران، باید با محوریت «شهروندی» مورد بازنگری قرار گیرد. هویت شهروندی، هویتی است فارغ از جنسیت، قومیت، نژاد، مذهب و یا هرگونه وجه ممیزه‌ای که سبب تبعیض میان انسان‌ها شود. نباید فراموش کنیم که هر کدام از این وجوه، اگر به تمایزات قانونی منجر شود، از مصادیق فاشیسم، نژادپرستی، یا آپارتاید خواهند بود. پس من نیز گمان می‌کنم که اگر جریان سبز می‌خواست جنبش دموکراسی‌خواهی خود را به جنبش حقوق شهروندی بدل کند، باید بر همین هویت و محوریت شهروندی چنان تاکیدی داشته باشند که دیگر هیچ کس گمان نکند می‌تواند دفاع از یک اقلیت مذهبی کشور را به مانند یک تابو دست‌مایه برخوردهای سیاسی و امنیتی خود قرار دهد.

طبیعتا از نیروهای درون حکومتی توقع نمی‌رود که حتی در دفاع از نماینده و هم حزبی و هم جریانی خود واکنشی جدی نشان دهند و حداقل در سطح نمایندگان یک شورای شهر، با استعفای گروهی، اعتراض خود را نشان دهند. اما جریان دموکراسی خواهی که در دل جامعه ریشه دوانده، می‌تواند با تاکید و تکرار بیشتر و ای بسا هر روزه خود، تابوی تبعیض‌های مذهبی را نیز همچون تبعیض‌های جنسیتی و تبعیض در سبک زندگی فرو بریزد و این ابزار سرکوب را نیز بلاموضوع کند.

کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
چرنوبیل و واقعیت
#M 033
محمد افخمی- @Mohamad_Afkhami

میخائیل گورباچف، آخرین رهبر اتحاد جماهیر شوروی، حادثه چرنوبیل را مهم‌ترین عامل فروپاشی شوروی می‌داند. از یک منظر، می‌توان نظر گورباچف را تایید کرد. در زنجیره اقدامات اصلاحی گورباچف، اتفاقات پیش‌بینی نشده زیادی افتاد که منجر به غافل‌گیری گورباچف و کمیته مرکزی شد و در این بین شاید بتوان فاجعه چرنوبیل را نقطه‌ای دانست که حتی پس از گردش شدید گورباچف به سمت نیروهای ارتجاعی، بازگشت به دوران قبل را امکان‌ناپذیر کرد. چرنوبیل نقش ضربه مهلک به بدن فرسوده نظام را وارد کرد و در بدنامی رسوایی آن می‌توان به این نکته بسنده کرد که پس از واپسین اقدام به کودتا در روزهای آخر حیات شوروی، مخالفین در خیابان در شعارهایشان خواستار فرستادن حزب به چرنوبیل بودند.

اما از زاویه‌ای دیگر، باید در نظر گرفت که چرنوبیل بلای آسمانی و حاصل بدشانسی محض نبود. چرنوبیل اتفاق افتاد چون نظام شوروی تمام بسترهای ممکن برای اتفاق افتادنش را فراهم کرده بود. بخشی از دلایل ایجاد این بسترها را می‌توان در ناکارآمدی نظام و دولت دانست. اما ناکارآمدی تمام مساله را توضیح نمی‌دهد. عامل مهم‌تر، حذف مفهوم «واقعیت» از عرصه سیاسی و اجتماعی بود. نظام شوروی به سرعت دریافته بود در نبود آزادی بیان، واقعیت را می‌توان به هر شکل مطلوبی درآورد و آن‌گاه این واقعیت شناور را به خدمت اهداف حزب گرفت. در این بین بدیهتا جان انسان کمترین اهمیت را دارد و چه جای تعجب که دادگاه هم در پروسه شکل دادن به واقعیت، به عمله کمیته مرکزی تبدیل شود؟ در چنین سیستمی افراد پایین هم یگانه راه پیشرفت را کشف می‌کنند: واقعیت همان چیزی است که از بالا گفته می‌شود و باقی سو اطلاعات و اقدامات دشمن است. اگر در موضع رسمی حزب و منویات رهبران، رآکتورها نقطه ضعفی ندارند، پس رآکتورها نقطه ضعفی ندارند. اما واقعیت بالاخره راهی برای پیدا کردن آدم پیدا می‌کند و گاه این رویارویی ناخواسته به فجایعی با عظمت چرنوبیل منجر می‌شوند.

شبکه HBO چندی پیش سریالی پنج قسمتی درباره فاجعه چرنوبیل پخش کرد. سریالی که با استقبال گسترده‌ای هم مواجه شد. ماشا گرن نویسنده نشریه نیویورکر در مقاله‌ای به نقد یک نقطه ضعف حیاتی این سریال پرداخته. هرچند مطلب بر اساس سریال نوشته شده، بحث‌های مطرح شده در آن برای خواننده‌ای که سریال را ندیده هم جذابیت‌هایی دارد. پس از این مقدمه نسبتا طولانی از شما دعوت می‌کنیم ترجمه این مطلب را از اینجا یا با instant view بخوانید.

منبع: نیویورکر
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
من یک سیاه‌پوستم و دیگر «اسنپ» سوار نمی‌شوم
#A 211
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
من یک سیاه‌پوستم و دیگر اسنپ سوار نمی‌شوم
#A 211
https://t.me/divanesara/854

آرمان امیری @ArmanParian- «رُزا پارکس» یک زن سیاه‌پوست آمریکایی بود. یک روز ایستاد؛ به تبعیض نه گفت و زندانی شد. گناهش این بود که توی اتوبوس صندلی‌اش را به یک سفیدپوست واگذار نکرده بود. در دوران تبعیض‌نژادی، اولویت نشستن هم با سفیدپوست‌ها بود. رزا پارک اما روی صندلی‌اش نشست و جای‌اش را به هیچ کس نداد. البته به دلیل این تمرد بازداشت و زندانی شد، اما طغیان ساده او بلافاصله به موجی از اعتراض بدل شد. سیاه‌پوستان در همراهی با رزا پارکس، شرکت اتوبوس‌رانی را تحریم کردند و آن را به مرز ورشکستگی رساندند.

به نظر می‌رسد که حتی باور این حجم از تبعیض، امروز برای ما بسیار دشوار است. گاه حتی از شنیدن مصادیق این تبعیض‌ها تعجب می‌کنیم، اما من گمان می‌کنم اگر جای تعجبی وجود داشته باشد، دقیقا از همین تعجب‌ کردن‌های ماست! آیا ما در زیست روزمره خود شاهد همین تبعیض‌ها نیستیم؟ آیا ما عادت نکرده‌ایم که به استادیوم‌هایی گام بگذاریم که نیمی از جمعیت کشور از ورود به آن‌ها محروم هستند؟ آیا ما عادت نکرده‌ایم در هر اداره و ساختمانی که وارد می‌شویم، تابلوهایی تبعیض‌آمیز و گاه حتی توهین‌آمیز علیه زنان کشور را ببینیم؟ نیمی از جمعیت کشور که حتی از حق انتخاب پوشش خود محروم شده‌اند و گاه این تبعیض به دایره تحصیل، اشتغال و دیگر حقوق آن‌ها نیز تسری پیدا می‌کند. چه اتفاقی باید بیفتد که باور کنیم، ما دقیقا در وسط همان فاجعه تبعیض‌آمیز قرار داریم، با این تفاوت که عادت کرده‌ایم بر آن چشم بپوشیم؟

* * *

روز گذشته، خبری منتشر شد از یک راننده اسنپ، که به ادعای خودش به صورت «آتش به اختیار» نسبت به حجاب مسافرش وارد عمل شده و در نهایت دختر مسافر را وسط اتوبان پیاده کرده است. مسافر، اعتراض خودش را به شرکت اسنپ گزارش داده و خبر آن را نیز در توییتر منتشر می‌کند. بلافاصله، پروپاگاندای حکومتی هم وارد عمل می‌شود و مدعی می‌شود نه تنها این راننده نباید مورد سرزنش قرار بگیرد، بلکه باید از او تقدیر کرد. اردوکشی بلافاصله از پیاده‌نظام تبلیغاتی فراتر می‌رود و صدا و سیما به شب نکشیده به سراغ راننده می‌رود تا او از همه همتایان‌اش دعوت کند که رفتارهای مشابهی انجام دهند. طبیعتا فشارهای دیگری هم اعمال می‌شود تا شرکت اسنپ، با صدور اطلاعیه اعلام کند که: نه تنها به دلیل این بدرفتاری هیچ برخوردی با راننده خاطی نخواهد کرد، بلکه «از راننده مذکور بابت رعایت قوانین شرکت قدردانی به عمل خواهد آمد».

* * *

آپارتاید، عنوانی است برای نظام‌هایی که شهروندان‌شان را بر اساس ملاک‌های مختلف، به شهروندان درجه اول و درجه دوم تقسیم‌بندی می‌کنند. می‌خواهد این تبعیض بر پایه رنگ پوست باشد (مثل آفریقای جنوبی) یا بر پایه مذهب (مثل اسرائیل). پس باید پرسید: توصیف مناسب وضعیت ما چیست؟ مایی که در قوانین‌مان هم تبعیض‌های مذهبی را نهادینه کرده‌ایم و هم تبعیض‌های جنسیتی را؟

ماشین پروپاگاندا تلاش می‌کند تا با توجیه «قانون‌گرایی» بر رفتارهای زشتی نظیر گشت ارشاد، یا افسارگسیختگی نیروهای بسیجی سرپوش بگذارد. فرمان‌های «آتش به اختیار» هر روز برای این قماش صادر می‌شود تا در خیابان به جان هرکسی که خواستند بیفتند و در نهایت، نه تنها حکومت بهره ببرند، بلکه حتی ژست متمدنانه «قانون‌گرایی» نیز به خود بگیرند. به باور من اما، تبعیض علیه انسان‌ها نمی‌تواند قانون باشد. چنین قوانینی، مصداق آپارتاید و توحش است و باید در برابرش ایستاد تا شکسته شود.

به ما می‌گویند که در اقلیت هستیم و خواسته اکثریت چیز دیگری است. باشد. بگذارید فرض کنیم که ما، معترضان به این شیوه تحمیلی از سبک زندگی، درست به مانند سیاه پوستان آمریکا در اقلیت هستیم. من اما باور دارم، ما، حتی اگر زورمان هم نرسد که جلوی این زیاده‌خواهی و ظلم روزافزون زیر لوای قانون را بگیریم، حداقل می‌توانیم به اندازه خودمان در برابرش طغیان کنیم و تمام آنانی که با این بازی تبعیض همراهی می‌کنند را تحریم کنیم. اجازه بدهید از اتوبوس‌هایشان پیاده شویم و بگذاریم این شهروندان درجه یک تنهایی با صندلی‌هایشان بازی کنند. ما فکر می‌کنیم، دنیا بدون اتوبوس و اسنپ به آخر نمی‌رسد، اما بدون احترام، آزادی و هم‌دلی، جامعه به بن‌بست می‌رسد.

کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
👍1
#TV 2

کلیپ پیوست، با گوشه چشمی به داستان «رزا پارکس»، به ماجرای عملکرد «آتش به اختیار» راننده اسنپ در مورد حجاب می‌پردازد. شعار رزا پارکس این بود: Sitting Down to Stand up. او با نشستن بر سر جایش، در مقابل تبعیض ایستاد. حال شاید ما هم باید بایستیم تا بتوانیم تبعیض‌ها را متوقف کنیم و دوباره با برابری کنار یکدیگر بنشینیم.




https://youtu.be/JqpF8rud2NA
ده سالگی #جنبش_سبز

مروری بر #هنر_سبز_مقاومت
قسمت نخست
#TV 3

کانال «مجمع دیوانگان» قصد دارد تا در دهمین سالگرد تولد جنبش سبز، مروری داشته باشد بر تنوع گسترده‌ای از آثار هنری که نقش زبان و رسانه جنبش را ایفا می‌کردند. در نخستین قسمت از این مجموعه، به سراغ پوسترها و تصاویری رفتیم که توسط هنرمندان دیگر نقاط جهان طراحی تا ندای هم‌دلی با جنبش آزادی‌خواهی ایرانیان را در سراسر جهان گسترش دهند.


https://youtu.be/PWiJBYraGog
«حق علیه قانون»، در ماجرای اسنپ
#V 32
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
«حق علیه قانون»، در ماجرای اسنپ

#V 32
https://t.me/divanesara/858

نویسنده میهمان: پدرام امیریان @Pedramamirian(دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق عمومی) - «رونالد دورکین»، فیلسوفِ حقوق آمریکایی در دهه ۷۰ میلادی با طرح بحث‌هایی از مفهوم حق، انقلابی در سنت‌های پیشین حقوقی ایجاد کرد. مهمترین ایده دورکین درباره رابطه میان قانون و حق بود. دورکین معتقد بود اگر نگرش مفسرین قانون، حق‌ها و آزادی‌های فردی را به همراه سایر اصول و سیاست‌های اخلاقی و منصفانه، جزئی از قانون به شمار آورد، آنگاه قانون هرگز در حل مسائل حقوقی دچار شکاف و ابهام نمی‌شود.

دورکین بازیکن شطرنجی را مثال می‌زند که با خندیدن، موجب عصبی کردن حریف خود شده و در نهایت بازی را به سود خود به پایان می‌برد. حال سوال اینجاست که آیا خندیدن در شطرنج، خلاف قواعد بازی است؟ سنت‌های پیشین حقوقی در مثال بالا به دلیل سکوت «قانون» این عمل را ناقض مقررات نمی‌دانند، اما دورکین معتقد است، در سنتِ حقوق به مثابه یک نظام یکپارچه (gapless) داور بازی در مساله فوق باید تفسیری ارایه کند که با طبیعت بازی شطرنج سازگار باشد. اگر بازی شطرنج را نوعی بازی فکری در نظر بگیریم، ترفندهایی مانند لبخند زدن برای برهم زدن تمرکز حریف، خلاف طبیعت شطرنج و ناقض حقِ رقیب خواهد بود؛ هرچند قواعد در این‌باره مسکوت باشد. به عبارت دیگر:

«مهم نیست قانون سکوت کرده یا ابهام دارد و یا خلاف حق‌های آشکار من نگارش شده است، مهم آن است تفسیری از قانون ارایه شود که تضمین کننده حداکثر حق‌های مسلم فردی باشد».

دورکین با طرح مساله «حق به مثابه برگِ برنده» معتقد است که در یک نظام حقوقیِ یکپارچه، حق‌های فردی باید جزئی از قانون باشد. قضات آمریکایی در دهه های ۷۰ و ۸۰ میلادی، متاثر از تئوری دورکین، آرای بی‌سابقه‌ای در مسائلی نظیر دفاع از حق سقط جنین و ... صادر کردند.

در ماجرای مناقشه برانگیز اخیر میان مسافر و راننده اسنپ، بارها و بارها از مساله نقض قوانین از هردوطرف سخن به میان آمده است. از یک سو مسافر متهم به بدحجابی و درنتیجه نقض قوانین شده و از سوی دیگر، راننده نیز متهم به نقض قواعد احترام به مسافر.

پرسش اصلی اما در این دعوای دشوار بر سر این نکته است که قوانینی که طرفین این جدال حقوقی از آن بحث می‌کنند چه نسبتی با اصولِ تضمین کننده ابعاد اخلاقی و حق‌های فردی برقرار می کند؟

دورکین برخلاف هارت معتقد بود، قانون صرفا شامل قواعد نیست، بلکه از معیارهای غیر از قاعده (non-rule standards) نیز برخوردار است. در میان این معیارهای فراقاعده‌ای، بی تردید، «حق ها» آخرین برگی هستند که خاتمه دهنده مناقشات‌اند.

در جنجال اخیر، راننده اسنپ به اهمیت اصلِ مذهبی امر به معروف و نهی از منکر استناد می‌کند. او تصور کرده است که با این کار به «تکلیف» قانونی خود عمل کرده است. از سوی دیگر اما، مسافر با استناد به قوانین شرکت، مدعی نقض «حق» خود شده است. گره اصلی در تعارض میان این «حق» و آن «تکلیف» در خود قانون نهفته است. اگر چه در نظام حقوقی ایران هیچ قانونی، «بدحجابی» را تحت عنوان مشخصی، جرم انگاری نکرده است اما رویه عملیِ ضابطان و دادگاه‌ها نشان از تلقی بدحجابی به عنوان اعمالِ منافی عفت دارد.

قانون یا رویه‌ای عملی که آشکارا نه تنها، حق بر پوشش آزادانه عده‌ای از شهروندان جامعه را با محدودیت مواجه ساخته است بلکه تفسیرهای مختلف از آن دستاویزی برای محدود ساختن حضور و مشارکت عمومی زنان در عرصه‌های مختلف اجتماعی است. با آنچه گفته شد، این قسم قوانین و یا رویه‌های قانونی شکل گرفته در نظام حقوقی ایران، اگر چه دارای وصف «قانون» بوده اما به دلیل در نظر نگرفتن «حقِ» آشکار عده‌ای از شهروندان در متن قواعد و پدید آمدن وضعیت تبعیض، فاقد اعتبارِ اخلاقی و حقوقی است.

مراعات هنجارهایِ قانونیِ تفسیر بردار (هرچند با شکل تصویب دمکراتیک توسط نمایندگان واقعی ملت) تا جایی محترم است که موجب نقضِ فاحش و سیستماتیکِ حق‌ها و آزادی‌های عمومیِ شهروندان نباشد، حل این معضلات در نظام‌های حقوقی/سیاسیِ دمکراتیک و با وجود سیستم قضایی مستقل می‌تواند از مسیر رویه سازی قضات دادگستری عبور کند، اما در نظام‌های فاقد سیستم قضایی مستقل، مقاومت‌های مدنی و حساسیت افکار عمومی بی‌تردید راهکار اثر بخش‌تری خواهد بود.

کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
در برابر تبعیض بایستیم

#TV 3
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
۵ پرسش در ماجرای تحریم اسنپ
#A 212
https://t.me/divanesara/860

نخست: آیا تحریم کمپانی‌ها یک مساله جهانی است؟

بسیاری باور دارند در جهان جدید، اساسا این دولت‌ها نیستند که بر مردم حکومت می‌کنند. ابرکمپانی‌های غول‌آسا، به مراتب نفوذ و اثرگذاری بیشتری بر زیست روزمره شهروندان دارند. تصمیماتی که گوگل، اپل، مایکروسافت و کمپانی‌های نظیر می‌گیرند به صورت مستقیم بر میلیاردها انسان در سراسر جهان تاثیر می‌گذارد. به همین دلیل، اعتراضات مدنی نسبت به رفتارها و تصمیمات کمپانی‌های بزرگ، به یکی از ارکان اصلی کنش‌های اجتماعی در سطح جهان بدل شده است. اتفاقا، در یک اتفاق کاملا مشابه، شرکت «اوبر»، به عنوان بزرگترین کمپانی تاکسی‌های اینترنتی جهان، دقیقا متهم به آزار جنسیتی شد. بلافاصله کمپین تحریم اوبر به راه افتاد و در نهایت این شرکت نه تنها مدیر خود را برکنار کرد و ناچار به عذرخواهی شد، بلکه اعلام کرد بودجه‌های ویژه‌ای برای آموزش شیوه رفتار به کارکنان خودش اختصاص خواهد داد.

دوم: آیا کمپانی‌ها، صرفا در برابر حکومت‌ها پاسخ‌گو هستند؟

برخی عملکرد اسنپ را با توجیه «قانون» و یا «فشارهای حکومتی» توجیه می‌کنند. این در حالی است که نهادهای اقتصادی، به عنوان بخشی از نهادهای جامعه، دقیقا تداوم خود عرصه عمومی هستند. یعنی درست به همان میزان که وضع یک «قانون غلط» نمی‌تواند وظیفه اخلاقی شهروندان را بلاموضوع کند، کمپانی‌ها نیز نمی‌توانند از تعهدات اجتماعی خودشان با این بهانه شانه خالی کنند. شهروند متعهد نسبت به قوانین نادرست و تبعیض‌آمیز واکنش نشان می‌دهد و نهادهای اجتماعی و اقتصادی نیز باید دقیقا به همین شکل رفتار کنند. جالب است بدانید که وقتی ترامپ، قوانین تبعیض‌آمیزی علیه مهاجران اعلام کرد، کمپانی‌های بزرگی چون اپل، گوگل، لیفت و چند کمپانی دیگر در کنار معترضان ایستادند تا در برابر سیاست تبعیض‌آمیز دولت ترامپ علیه مهاجران و پناهجویان مقاومت کنند. در این مورد هم کمپانی‌هایی که از قوانین مهاجرستیز ترامپ تبعیت کردند مورد تحریم قرار گرفتند.

سوم: آیا تحریم اسنپ، باعث فشار اقتصادی به رانندگان بی‌گناه می‌شود؟

بسیاری نگران هستند که در شرایط بد اقتصاد کشور، تحریم اسنپ به زیان رانندگان و خانواده آن‌ها تمام شود. این نگرانی کاملا بی‌مورد است. اولا که اسنپ عامل ایجاد اشتغال نیست. این رانندگان پیش از اسنپ هم می‌توانستند مسافرکشی کنند و پس از آن هم این امکان را دارند. اسنپ صرفا یک واسطه است که از واسطه‌گری خودش سود عمده‌ای به جیب می‌زند. در درجه دوم، این کمپانی تنها نسخه تاکسی‌های اینترنتی نیست. حتی همین الآن هم اکثر قریب به اتفاق رانندگان اسنپ، همزمان عضو دیگر شرکت‌ها هم هستند و از چند اپلیکیشن به صورت همزمان استفاده می‌کنند. در نهایت اینکه، نباید فراموش کرد، حتی فقر یا فشار اقتصادی نمی‌تواند توجیه‌گر رفتارهای زشت افراد باشد. اگر یک فروشنده به شما یا خانواده‌تان توهین کند، هرگز دیگر به مغازه او پا نمی‌گذارید. پس تمام کارکنان و کارگران هم باید این را بدانند که در هر شرایط موظف‌اند احترام شهروندان و مشتریان را رعایت کنند.

چهارم: آیا این صرفا یک اتفاق گذرا بوده که با جنجال‌سازی بزرگ شده؟

متاسفانه باید گفت خیر. هرچند اتفاق اخیر با واکنش‌های گسترده‌تری مواجه شد، اما متاسفانه پیش از این فاجعه بزرگ‌تری رقم خورده بود و در جریان آن، یک راننده اسنپ، مسافر خانم خود را به بیابان‌های اطراف تهران کشانده و به او تجاوز کرده بود. (از اینجا ببینید) متاسفانه در آن ماجرا نیز اسنپ با بی‌تعهدی تمام، به جای عذرخواهی مدعی شد که هیچ تعهدی در مقابل رفتار رانندگان‌اش ندارد و صرفا واسطه مشتری با راننده است. (جالب اینکه این ادعاهای بی‌طرفی و بی‌مسوولیتی در فقره اخیر فراموش شد و اسنپ شروع به تشویق راننده هتاک کرد)

پنجم: آیا این تحریم‌ها موثر خواهند بود؟

ناامیدی و یاس فراگیر از به سرانجام رسیدن کنش‌های اعتراضی جامعه مدنی، بسیاری از ما را به رخوت و بی‌انگیزگی کشانده است. با این حال تردیدی نیست که وقتی کمپانی‌ها میلیاردها تومان هزینه تبلیغات می‌کنند، پیوستن به چنین کمپینی چه مجازات سنگینی برایشان به حساب می‌آید. بدون تردید، گسترش این کمپین با مشارکت هرچه فعال‌تر شهروندان معترض می‌تواند روند سقوط ارزش اسنپ را گسترش دهد. کافی است که ما خبر این مساله را هرچه بیشتر به گوش اطرافیان خود برسانیم و با آن‌ها در این مورد صحبت کنیم. بسیاری هنوز از آنچه اتفاق اتفاده بی‌خبر هستند. در نهایت هم، مهم این موج اعتماد و هم‌دلی است که ما با تعهد خود به ضرورت دفاع از حقوق شهروندی به نمایش می‌گذاریم.

(کلیپ پیوست می‌تواند ماجرا را به اختصار توضیح دهد و شهروندان بیشتری را به کمپین #تحریم_اسنپ فرابخواند. همچنین آن را در کانال یوتیوبی ما می‌توانید ببینید)


کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
فیلم مستند: طلوع سبز و غروب تلخ
#TV 4

https://youtu.be/OZN96U2TN2w

۲۵ خرداد ۸۸، با تردید، پرسش و اضطراب آغاز شد. در میانه روز، با سیلی عظیم از جمعیت، بزرگ‌ترین راهپیمایی مدنی کشور را به چشم دید، اما با غروبی تلخ و خونین به پایان رسید. هنوز نمی‌دانیم در غروب آن روز چند هم‌وطن به خاک و خون کشیده شدند. گزارش‌های پراکنده‌ای حکایت از آن دارد که کشته شدگان در چند نقطه مختلف پراکنده بودند که دلایل وقوع این درگیری‌های پراکنده هنوز مشخص نشده است. با این حال، اصلی‌ترین کانون درگیری آن روز، پایگاه بسیج ۱۱۷ عاشورا، در حوالی میدان آزادی بود.

چه عاملی باعث حمله معترضان به پایگاه بسیج شد؟ روایت‌های یک سویه حکومتی تا کنون تنها پاسخ فراگیر به این پرسش بوده‌اند. روایت‌هایی که تمامی گناه را به گردن معترضانِ فتنه‌گر، اراذل و اوباش و عوامل نفوذی انداخته‌اند و برای تکمیل سناریوی خود، حتی از ابزار سینما نیز استفاده کرده‌اند. در فیلم پیوست اما برای نخستین بار روایت متفاوتی را از جرقه آغاز آن درگیری‌ها شاهد خواهیم بود. روایتی که با اتکا به تصاویر مستند، تمامی ادعاهای دستگاه تبلیغاتی حکومت را به چالش می‌کشد.

این مستند ۱۶ دقیقه‌ای را از کانال یوتیوبی «مجمع دیوانگان» ببینید.

اگر در استفاده از «یوتیوب» مشکل دارید، می‌توانید با بهره‌گیری از بات تلگرامی زیر، فایل‌های آن را با کیفیت‌های مختلف از همین تلگرام دریافت کنید:

@utubebot


کانال تلگرامی «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
جنبش فراموش‌شدگان
#N 047
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
جنبش فراموش‌شدگان
#N 047
https://t.me/divanesara/864

امیرعلی نصراله‌زاده @AmirA_N - در کشوری که مدام با تهدیدهای خارجی روبروست، اولویت سیاست برای حاکمان، از تدبیر امور روزمره مردم، به حفظ نظام و صندلی قدرت تغییر پیدا می‌کند. بدین ترتیب رفته‌رفته مطالبات و نیازهای بخش‌های عمده‌ای از جامعه، به ویژه از جانب ضعیف‌ترین اقشاری که ابزار کمتری برای بیان دغدغه‌هایشان دارند، از اولویت سیاست خارج شده و به دست فراموشی سپرده می‌شود. در مدلی تاریخی، حزب حاکم بر اتحاد جماهیر شوروی که برای رهایی مستضعفان و پابرهنگان قدرتی آهنین به درست گرفته بود، بعد از موفقیت‌های قابل توجه اما ناپایدار اولیه، به مرور تمام توانش را صرف دشمنی با مخالفان خارجی و داخلی کرد که تسلط یکپارچه حزب را به چالش می‌کشیدند. به تعبیر وطنی‌اش باید گفت: حفظ نظام اوجب واجبات بود. هزینه حفظ نظام را هم کارگران، معدن‌کاران و دهقانانی فراموش شده با گرسنگی، فقر و درماندگی می‌پرداختند.

فراموش‌شدگان امروز ما چطور روزگار می‌گذرانند؟ از زلزله‌زدگان کرمانشاه چه خبر؟ مردمان سر پل ذهاب هنوز به جای خانه و کاشانه خودشان، روزگار را در کانکس‌ و چادرهای عاریتی و بدون امکانات آبرومندانه انسانی زندگی می‌کنند. هنوز نتوانسته بودیم به هموطنان زلزله‌زده کمک کنیم که سیل از راه رسید. اگر وضع آسیب‌دیدگان زلزله‌ای محدود به یک منطقه چنین است، چه انتظاری از وضعیت سیل‌زدگانی داریم که از شمال تا جنوب کشور پراکنده‌اند؟ چه خبری داریم اصلا؟ آیا حشد‌الشعبی همه خانه‌ها را از گل و لای خالی کرد؟

کارگرانی را به خاطر بیاوریم که تا وقتی جان به لب نشوند و دست به انتحار نزنند حتی خبردار نمی‌شویم که ماه‌ها حقوق و دستمزد ناقابل تعیین شده خود را هم دریافت نمی‌کنند. حتی آن زمان هم که مانند برده‌های مزارع پنبه از بیگاری شکایت می‌کنند، حاکمان به جای شرم از این شرایط غیرانسانی، پاسخ اعتراض را با سرکوب می‌دهند. البته چه جای تعجب از سرنوشت اعتراض کارگران، وقتی معلمان که می‌گفتیم شغل‌شان شغل انبیاست هم در برابر هر تحرک صنفی پاسخی مشابه دریافت می‌کنند.

البته باقی ما هم وضع بهتری نداریم. در معدود مواردی هم که حاکمان به جای دشمنان خارجی، ما شهروندان داخلی را خطاب قرار می‌دهند، معمولا یا مشغول نصیحت هستند و یا سرزنش و عتاب از اخلال‌گری‌هایمان، چرا که بلد نیستیم به اندازه کافی «کمربندها را محکم‌ ببندیم»! (اینجا) اصلا پرخور و پرمدعا شده‌ایم که طلب سه وعده غذای روزانه می‌کنیم! (اینجا) و حتی در مواردی به یادمان می‌آورند که اصلا خودمان انتخاب کرده‌ایم که وضع اینگونه باشد! (اینجا)

آنجا که هوی و هوس کشورگشایانه می‌کنند و رؤیای هلال‌های شیعی می‌بینند،‌ از ما خبری نمی‌گیرند اما می‌گویند ساکت باشید چون در راستای منافع و امنیت ملی است. خودشان دور هم جمع می‌شدند و انرژی هسته‌ای را حق مسلم ما جا می‌زدند و به ما می‌گفتند: نمی‌فهمید! این برای امنیت ملی است. همان زمان که ملت نفس حبس کرده بود تا ببیند سرنوشت مذاکرات و تحریم‌ها به کجا می‌رسد،‌ یواشکی موشک چاق می‌کردند و تصاویر شعارهای تهدیدآمیز مخابره می‌کردند. وانمود می‌کردند این یک استراتژی عمیق امنیت ملی است!

معلوم است که ملیِ آن‌ها با ملتِ ما متفاوت است. زلزله‌زدگان، سیل‌زدگان، کارگران و معلمان اگر در سیر کردن شکم خود ناتوان بمانند به منافع ملیِ آن‌ها ضربه نمی‌خورد. اگر امنیت غذایی و شغلی نداشته باشیم، اگر نتوانیم سقفی برای خود تهیه کنیم، اگر با بارش و لرزش طبیعت زندگی‌مان زیر و رو شود و ماه‌ها و سال‌ها بی‌سرپناه بمانیم‌، اگر تهدید و تحریم،‌ فساد و تبعیض، آینده خود و فرزندان‌مان را از امنیت تهی کند به امنیت ملیِ حاکمان ضربه نمی‌خورد.

نه سال پیش، میرحسین موسوی همین شرایط را در بیانیه هجدهم و منشور جنبش سبز (اینجا) توصیف کرده بود: «امنیت تنها امنیت دولت نیست، امنیت انسانی تک‌تکِ شهروندان ایرانی است. امنیت برای آحاد مردم باید برقرار شود تا آزاد از ترس و رها از نیاز تحت حمایت قانون زندگی کنند.» امنیت انسانی ما با امنیت دولت آن‌ها متفاوت است. اعتراض کارگر و معلم، آزادیِ روزنامه‌نگار و دانشجو، موی زن و مذهب متفاوت دیگران که امنیت انسانی ما را مخل نمی‌کند، اما امنیت دولت آنها را به خطر می‌اندازد. به همین ترتیب،‌ تهدید خارجی و تحریم،‌ برای نمایندگان استصواب شده، نهادهای خصولتی و متخصصین دور زدن نعمت و موهبت است نه برای ما.

با هر معیاری که حساب کنیم، ما فراموش شدگان عرصه سیاست این کشور و شیوه حکومت‌داری حاکمان‌اش هستیم. پس شاید بیشتر از هر زمان به جنبشی نیاز داریم مخصوص این فراموش شدگان. جنبشی که این بار به جای «رأی من کو؟» بپرسد: حق من کو؟ سهم من کو؟
.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.