Forwarded from * آزادی و سازندگی*
🎙🌱 «امید در احتضار»
گفتگویی با «آرمان امیری» پیرامون آیندۀ ایران
در هفدهمین جلسهٔ "دیالوگ"
▫️پنجشنبه، ساعت ۱۸
حدفاصل چهارراه فرامرز و مهدی پلاک ۴۳۴
🎙🌱 @azadivasazandegi
گفتگویی با «آرمان امیری» پیرامون آیندۀ ایران
در هفدهمین جلسهٔ "دیالوگ"
▫️پنجشنبه، ساعت ۱۸
حدفاصل چهارراه فرامرز و مهدی پلاک ۴۳۴
🎙🌱 @azadivasazandegi
* آزادی و سازندگی*
🎙🌱 «امید در احتضار» گفتگویی با «آرمان امیری» پیرامون آیندۀ ایران در هفدهمین جلسهٔ "دیالوگ" ▫️پنجشنبه، ساعت ۱۸ حدفاصل چهارراه فرامرز و مهدی پلاک ۴۳۴ 🎙🌱 @azadivasazandegi
آرمان امیری: امروز به صورت آنلاین در خدمت گروهی از دوستان در شهر مشهد هستم. تلاش خواهم کرد فایل صوتی را ضبط کنم و بعدا در کانال به اشتراک بگذارم. فقط احتمالا ضبط بخش پرسش و پاسخ (در واقع صدای دوستان) دشوار باشد.
Audio
@Divanesara
فایل صوتی گفتگوی آنلاین پیرامون
آسیبشناسی بنبست سیاستورزی و الزامات نجات ایران
با سپاس از دوستان حزب کارگزاران در مشهد
#پادکست
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
آسیبشناسی بنبست سیاستورزی و الزامات نجات ایران
با سپاس از دوستان حزب کارگزاران در مشهد
#پادکست
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
https://t.me/divanesara/743
فایل صوتی پیوست، متعلق به جلسه گفتگو با دوستان حزب کارگزاران در شهر مشهد است که به صورت آنلاین برگزار شد. در این جلسه سعی کردم تحلیل خودم را از وضعیت نیروهای موجود و برآیند احتمالی این نیروها ارائه کنم. تحلیلی که بر پایه آن به باورم هرچند فروپاشی نظام قطعی به نظر میرسد اما دورنمای امیدوارکنندهای از یک جایگزین دموکراتیک برای وضعیت موجود به چشم نمیخورد.
در عین حال تلاش کردم این تحلیل حالتی جبرگرایانه به خود نگیرد و همچنان سویههای عملگرایانه خود را حفظ کند. یعنی این امکان را فراهم سازد که با استفاده از خود ارکان تحلیل ما بتوانیم یک راهنمای عمل دریافت کرده و برای تغییر این سرنوشت نامطلوب به کار بگیریم.
فقط این توضیح لازم است که بخش اول چون صحبتهای خودم بود را جداگانه و با کیفیت بهتر ضبط کردم. اما در بخش دوم که به پرسش و پاسخ مربوط میشود برای اینکه صدای هر دو طرف را داشته باشیم از صدای ضبط شده در سالن استفاده کردم که کیفیتاش کمی متفاوت است. امیدوارم قابل استفاده باشد.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
فایل صوتی پیوست، متعلق به جلسه گفتگو با دوستان حزب کارگزاران در شهر مشهد است که به صورت آنلاین برگزار شد. در این جلسه سعی کردم تحلیل خودم را از وضعیت نیروهای موجود و برآیند احتمالی این نیروها ارائه کنم. تحلیلی که بر پایه آن به باورم هرچند فروپاشی نظام قطعی به نظر میرسد اما دورنمای امیدوارکنندهای از یک جایگزین دموکراتیک برای وضعیت موجود به چشم نمیخورد.
در عین حال تلاش کردم این تحلیل حالتی جبرگرایانه به خود نگیرد و همچنان سویههای عملگرایانه خود را حفظ کند. یعنی این امکان را فراهم سازد که با استفاده از خود ارکان تحلیل ما بتوانیم یک راهنمای عمل دریافت کرده و برای تغییر این سرنوشت نامطلوب به کار بگیریم.
فقط این توضیح لازم است که بخش اول چون صحبتهای خودم بود را جداگانه و با کیفیت بهتر ضبط کردم. اما در بخش دوم که به پرسش و پاسخ مربوط میشود برای اینکه صدای هر دو طرف را داشته باشیم از صدای ضبط شده در سالن استفاده کردم که کیفیتاش کمی متفاوت است. امیدوارم قابل استفاده باشد.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Telegram
مجمع دیوانگان
فایل صوتی گفتگوی آنلاین پیرامون
آسیبشناسی بنبست سیاستورزی و الزامات نجات ایران
با سپاس از دوستان حزب کارگزاران در مشهد
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
آسیبشناسی بنبست سیاستورزی و الزامات نجات ایران
با سپاس از دوستان حزب کارگزاران در مشهد
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
در دفاع از اخلاق در برابر حمله «واقعبینی»
#N 039
https://t.me/divanesara/745
امیرعلی نصرالهزاده @AmirA_N -مهندسین کمکم گرفتار عادت عجیبی میشوند: ناخودآگاه به هر سیستمی فرموله نگاه میکنند. احتمالا برای ساخت موتور ماشین، این شیوه بهترین نتیجه را هم به دنبال میآورد اما تجربه تاریخی به ما میگوید پیادهسازی همین نگرش در حکمرانی و سیاست نتایج فاجعهباری به دنبال داشته: مهندسیهای اجتماعی، خطکشی مرزهای مصنوعی، هدایت زورکی مؤمنان به بهشت و یا حساب و کتاب «منافع ملی» با جان مردم کشورهای دیگر.
تقصیر را نمیتوان به گردن مهندسها انداخت. ذهن آدمی به قدمت تاریخ مدل میساخته و مدلسازی احتمالا بخشی از رمز پیروزی در مسابقه بقا بوده است؛ اما تغییر دائمی این مدلها شاید حتی بیشتر از توانایی اولیه مدلسازی اهمیت داشته باشد. در واقع، تغییر نه تنها ضروری، بلکه طبیعی است. مشکل هم از همینجا شروع میشود؛ چرا که اغلب مدلها روی اصولی محدود و مفروض بنا میشوند که غالبا در مقابل تغییر مقاوماند. باور به لایتغیر بودن مدلها نقطه مشترک کمونیسم استالینی، فاشیسم و بنیادگرایی است؛ جای تعجب هم ندارد که هر سه مدل مرتبا دست به دامان مهندسی اجتماعی شدهاند چرا که نتیجه طبیعی چنین باوری تلاش برای ساخت «انسانی» است که متناسب زیست در همان «مدل مطلوب» برای زندگی باشد. این که تنها یک شمایل ظاهری و باطنی برای زیستن در جوامع این چنینی پذیرفته است و دیگر اشکال به خشونت حذف میشوند، محصول مستقیم همان نقطه مشترک در تغییرناپذیر بودن مدل است.
با این حال، انعطافپذیر کردن مدلها هم مشکل دیگری به همراه داشت: اگر ضعف مدلهایمان را بپذیریم و آنها را محدود، مفروض، غیر قطعی و نیازمند تغییر دائمی بدانیم، چگونه میتوانیم به آنها اعتماد کنیم؟ یک پاسخ رایجِ «پوزیتیویستی» بیاعتبار دانستن مدلسازی است. انگیزه پوزیتیویسم نجات بشر از چنگال مدلهایی بود که ادعای جهانشمولی و زمانشمولیشان اصالت ایدئولوژیک داشت؛ اما خود این پوزیتیویسم هم نیازمند منبعی از اعتبار جهانی و دائمی بود که در قرن نوزدهم فراهم شده بود: پیشرفت علم منبعی جدید از اصالت مهیا میکرد که ادعا داشت نسبت به تمام مکاتب ایدئولوژیک بیطرف است.
بنابراین به جای مدلهای مختلف، به تأسی از روش علمی هر پدیدهای به مجموعهای از «واقعیات» تقلیل یافت که جز با مشاهدهشان تصمیمگیری میسر نمیشد. از آنجا که مدلهای پیشین آسمانی یا زمینی بر اصول و فرمولهای ذهنی بنا شده بودند و لاجرم هراز گاهی با «مشاهدات» منطبق نبودند، اصالت از نظریهپردازی و فسلفه گرفته شد و به مشاهدات و تجربیاتی داده شد که برچسب «واقعیت» گرفته بود. بحث بر سر تقدم نظریه بر مشاهده یا بالعکس بسیار مفصل و پر از لفاظیست ولی اجمالا میتوان به این نکته توجه کرد که بطلمیوس و کوپرنیک هر دو مشاهدهای مشترک از طلوع و غروب خورشید داشتند و با اینکه تصور بطلمیوس از نظم آسمانها فرسنگها دور از «واقعیت» بود، با مشاهده طلوع و غروب خورشید هماهنگی کامل داشت.
در واقع، نه تنها امکان درک روابط پیچیده پدیدهها به صرف اتکا بر مشاهده مقدور نیست، بلکه حتی نمیتوان نام تمام اجزای این پدیدهها را روی کاغذ فهرست کنیم. واقعیاتی که در جنگ و درگیری، در قضاوت بر سر کشتن و نکشتن روی آن تاکید میکنیم، با گذشتن از یک خط فرضی بین دو کشور به کلی وارونه میشوند. خوشبختانه درازای تاریخ طولانیتر از محدوده تنگ «واقعبینی» ماست. آدمی اولین بار نیست که متوجه ناسازگاری روایت خودش و همسایه از یک واقعه میشود. اگر به تجربه زندگی «همسایگان» نگاه کنیم (فارغ از زمانی که یکدیگر را به خاطر تفاوت مدلها و واقعیاتشان میدریدهاند) راههایی هم برای زندگی در کنار یکدیگر یافتهاند. ما هیچگاه با اتکا بر یک مدل زندگی نکردهایم. اخلاق، فلسفه، عرف، سنت و قانون همه مدلهایی هستند که از آنها «همزمان» برای تصمیمگیری استفاده میکنیم.
برچسب «واقعیت» برای مشاهداتی که تفسیرشان دو سوی یک مرز تفاوت میکند، تصمیم اخلاقی را «غیرواقعی» خواهد پنداشت و باور میکند سیاست امری جدا از اخلاق است. بدیهی است که اخلاق نیز از دشواریهای مدلسازی در امان نیست اما تاریخ مشکلاتش را عیان میکند و تغییر میدهد. در نقطه مقابل، اگر بپذیریم که اخلاقگرایی امری در تضاد با واقعگرایی است، یکی از جامعترین ابزارهای همزیستی را از دسترس خارج کردهایم. ابزاری که اتفاقا در پشت سر گذاشتن مرزهای بین آدمی از تمام مدلهای دیگر موفقتر بوده و همواره میتواند نقطه شروع توافق با همسایه، همشهری، هموطن و همنوع باشد.
#N 039
https://t.me/divanesara/745
امیرعلی نصرالهزاده @AmirA_N -مهندسین کمکم گرفتار عادت عجیبی میشوند: ناخودآگاه به هر سیستمی فرموله نگاه میکنند. احتمالا برای ساخت موتور ماشین، این شیوه بهترین نتیجه را هم به دنبال میآورد اما تجربه تاریخی به ما میگوید پیادهسازی همین نگرش در حکمرانی و سیاست نتایج فاجعهباری به دنبال داشته: مهندسیهای اجتماعی، خطکشی مرزهای مصنوعی، هدایت زورکی مؤمنان به بهشت و یا حساب و کتاب «منافع ملی» با جان مردم کشورهای دیگر.
تقصیر را نمیتوان به گردن مهندسها انداخت. ذهن آدمی به قدمت تاریخ مدل میساخته و مدلسازی احتمالا بخشی از رمز پیروزی در مسابقه بقا بوده است؛ اما تغییر دائمی این مدلها شاید حتی بیشتر از توانایی اولیه مدلسازی اهمیت داشته باشد. در واقع، تغییر نه تنها ضروری، بلکه طبیعی است. مشکل هم از همینجا شروع میشود؛ چرا که اغلب مدلها روی اصولی محدود و مفروض بنا میشوند که غالبا در مقابل تغییر مقاوماند. باور به لایتغیر بودن مدلها نقطه مشترک کمونیسم استالینی، فاشیسم و بنیادگرایی است؛ جای تعجب هم ندارد که هر سه مدل مرتبا دست به دامان مهندسی اجتماعی شدهاند چرا که نتیجه طبیعی چنین باوری تلاش برای ساخت «انسانی» است که متناسب زیست در همان «مدل مطلوب» برای زندگی باشد. این که تنها یک شمایل ظاهری و باطنی برای زیستن در جوامع این چنینی پذیرفته است و دیگر اشکال به خشونت حذف میشوند، محصول مستقیم همان نقطه مشترک در تغییرناپذیر بودن مدل است.
با این حال، انعطافپذیر کردن مدلها هم مشکل دیگری به همراه داشت: اگر ضعف مدلهایمان را بپذیریم و آنها را محدود، مفروض، غیر قطعی و نیازمند تغییر دائمی بدانیم، چگونه میتوانیم به آنها اعتماد کنیم؟ یک پاسخ رایجِ «پوزیتیویستی» بیاعتبار دانستن مدلسازی است. انگیزه پوزیتیویسم نجات بشر از چنگال مدلهایی بود که ادعای جهانشمولی و زمانشمولیشان اصالت ایدئولوژیک داشت؛ اما خود این پوزیتیویسم هم نیازمند منبعی از اعتبار جهانی و دائمی بود که در قرن نوزدهم فراهم شده بود: پیشرفت علم منبعی جدید از اصالت مهیا میکرد که ادعا داشت نسبت به تمام مکاتب ایدئولوژیک بیطرف است.
بنابراین به جای مدلهای مختلف، به تأسی از روش علمی هر پدیدهای به مجموعهای از «واقعیات» تقلیل یافت که جز با مشاهدهشان تصمیمگیری میسر نمیشد. از آنجا که مدلهای پیشین آسمانی یا زمینی بر اصول و فرمولهای ذهنی بنا شده بودند و لاجرم هراز گاهی با «مشاهدات» منطبق نبودند، اصالت از نظریهپردازی و فسلفه گرفته شد و به مشاهدات و تجربیاتی داده شد که برچسب «واقعیت» گرفته بود. بحث بر سر تقدم نظریه بر مشاهده یا بالعکس بسیار مفصل و پر از لفاظیست ولی اجمالا میتوان به این نکته توجه کرد که بطلمیوس و کوپرنیک هر دو مشاهدهای مشترک از طلوع و غروب خورشید داشتند و با اینکه تصور بطلمیوس از نظم آسمانها فرسنگها دور از «واقعیت» بود، با مشاهده طلوع و غروب خورشید هماهنگی کامل داشت.
در واقع، نه تنها امکان درک روابط پیچیده پدیدهها به صرف اتکا بر مشاهده مقدور نیست، بلکه حتی نمیتوان نام تمام اجزای این پدیدهها را روی کاغذ فهرست کنیم. واقعیاتی که در جنگ و درگیری، در قضاوت بر سر کشتن و نکشتن روی آن تاکید میکنیم، با گذشتن از یک خط فرضی بین دو کشور به کلی وارونه میشوند. خوشبختانه درازای تاریخ طولانیتر از محدوده تنگ «واقعبینی» ماست. آدمی اولین بار نیست که متوجه ناسازگاری روایت خودش و همسایه از یک واقعه میشود. اگر به تجربه زندگی «همسایگان» نگاه کنیم (فارغ از زمانی که یکدیگر را به خاطر تفاوت مدلها و واقعیاتشان میدریدهاند) راههایی هم برای زندگی در کنار یکدیگر یافتهاند. ما هیچگاه با اتکا بر یک مدل زندگی نکردهایم. اخلاق، فلسفه، عرف، سنت و قانون همه مدلهایی هستند که از آنها «همزمان» برای تصمیمگیری استفاده میکنیم.
برچسب «واقعیت» برای مشاهداتی که تفسیرشان دو سوی یک مرز تفاوت میکند، تصمیم اخلاقی را «غیرواقعی» خواهد پنداشت و باور میکند سیاست امری جدا از اخلاق است. بدیهی است که اخلاق نیز از دشواریهای مدلسازی در امان نیست اما تاریخ مشکلاتش را عیان میکند و تغییر میدهد. در نقطه مقابل، اگر بپذیریم که اخلاقگرایی امری در تضاد با واقعگرایی است، یکی از جامعترین ابزارهای همزیستی را از دسترس خارج کردهایم. ابزاری که اتفاقا در پشت سر گذاشتن مرزهای بین آدمی از تمام مدلهای دیگر موفقتر بوده و همواره میتواند نقطه شروع توافق با همسایه، همشهری، هموطن و همنوع باشد.
Telegram
مجمع دیوانگان
در دفاع از اخلاق در برابر «واقعبینی»
#N 039
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
#N 039
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
نبرد با سرطان و بوروکراسی و سومدیریت
#M 030
https://t.me/divanesara/747
محمد افخمی- @Mohamad_Afkhami
سرطان یکی از بدنامترین بیماریهاست. حتی نام آن ترسناک است و تا گذشته ای نه چندان دور به عنوان بیماری لاعلاجی شناخته میشد. شبهه ابتلا به سرطان (و نه حتی اثبات آن) برای بیمار و اطرافیان او دلهره آور، هولناک و التهاب آفرین است. جامعه پزشکی هم با در نظر گرفتن این عوارض روانی گسترده علاوه بر روند دارویی درمان توصیههایی اکید بر فراهم کردن آرامش خاطر، دوری از استرس و پرستاری مناسب میکند. نظام درمان، دارویی و بیمه کشور هم مجموعه دستورالعملهایی در تسهیل روند درمان و فراهم آوردن امکانات مورد نیاز دارند تا به بیمار و خانوادهاش تضمین بدهند در این مسیر به آنچه نیاز دارند دسترسی خواهند داشت. با این حال در عمل اتفاق دیگری میافتد.
پس از تشخیص بیماری، تهیه دارو بر عهده بستگان بیمار است. این داروها در رده «خاص» دستهبندی میشوند و فقط در داروخانههای خاصی قابل تهیهاند. مثلا در استان همدان این داروها تنها در یک داروخانه عرضه می شود. تصور اولیه مراجعهکننده از پروسه تهیه دارو، روالی طبیعی است که در طی آن فرد با مراجعه به داروخانه و مدتی در صف انتظار ایستادن دارو را تهیه میکند. اما زهی خیال باطل. عموما اولین پاسخی که پس از تحویل نسخه شنیده میشود عدم وجود یک یا چند قلم از داروهای اصلی است. در پاسخ به اینکه چاره چیست کجا میشود آن ها را تهیه کرد پاسخ میگیرد قم، سنندج یا تهران. این پاسخ چنان عادی است که در لحظه اول فکر می کند اینها نام داروخانه هایی در شهر همدان است و لحظه ای بعد به خود می آید که نه چنین نیست. اولین شوک وارد می شود و نگرانی پیدا نشدن دارو در عمق جان فرد می نشیند وبه تبع آن در جان بیمار. نگرانی و استرسی در بیمار و اطرافیان ایجاد میشود که تصور آن آسان نیست. رفتن به شهری دیگر و خرید و انتقال دارویی که باید در دمای حداقل ۲ و حد اکثر ۸ درجه سانتیگراد نگهداری شود کار سادهای نیست و برای هرکسی امکانپذیر نیست. مضاف بر این، این پروسه یافتن و انتقال دارو در هر نوبت شیمیدرمانی مجدد تکرار میشود. ولی حتی یافتن و انتقال هم تمام ماجرا نیست. حتی اگر مراجعهکننده بتواند دارو را در داروخانهای پیدا کند، پیش از تحویل گرفتن آن نیاز به تایید بیمه دارد. فرم تایید پس از مراجعه به مطب پزشک توسط ایشان تکمیل و به اداره بیمه سلامت تحویل میشود. این روند هم در مراجعه نخست به نظر امری ضروری و منطقی است و همزمان به نظر می رسد که با یک بار انجام این امر حداقل تا پایان آن مرحله از درمان، نیاز به تایید مجدد نباشد. متاسفانه این هم انتظار بی جایی است و هربار باید برای تایید داروی همان مرحله برای گرفتن تایید دارو همان مسیر اداری را مجدد طی کرد .
مشکل دیگری که مراجعه کننده در اداره بیمه سلامت با آن مواجه میشود سرگردانی و نگرانی به دلیل عدم تایید نسخ پزشکان به دلیل برداشت اشتباه از بخشنامه ها و یا هر علت غیرموجه دیگر است. به طوری که مثلا برای بیماری که بر اساس نسخه پزشک متخصص باید هفته ای یک بار تزریق و به عبارتی ماهانه چهار تزریق دارو داشته باشد، دارو فقط برای دو بار تزریق تایید میکنند و بنابر این داروی دو نوبت تزریق بعدی را باید با قیمت آزاد تهیه نماید. به همه اینها، رفتار برخی پرسنل داروخانه را هم اضافه کنید و حال به اینها اضافه کنید مشکلات بیمارانی که وسع مالی کافی و پوشش بیمهای مناسب هم ندارند.
به عبارت دیگر برخلاف اهداف اولیه نظام درمانی، روند تهیه دارو و پروسه درمان به جای تسهیل مواجهه با بیماری، عملا به دردی مضاعف برای مبتلایان به سرطان تبدیل میشود. آیا امکان نداشت و ندارد که با تهیه دارو توسط نظام بهداشت و درمان و عرضه کافی آن در شهرها به آلام بیمار و اطرافیان اضافه نکرد؟ داشتن آمار و داده به روز از تعداد بیماران و داروی مورد نیاز آن ها کار سختی نیست و انجام آن به راحتی در توان نظام درمان هست. در پاسخ به اینکه چرا این کار انجام نمی شود، به جز سومدیریت و بیکفایتی، به چه گزینهای میتوان فکر کرد؟ کابوس و سردرگمی افرادی که التهاب و هراسشان به سختی با کلمات قابل توصیف است به دنبال داروهایی که توزیعشان قاعدتا میتواند یک پروسه روزمره استاندارد باشد، محصول کلکسیونی از بوروکراسی زائد، سومدیریت در سیستمی است که در آن دستورالعملهای کافی برای تک تک این موارد پیشتر تعبیه شده و با این حال آنچه در عمل اتفاق میافتد به هر چیز شباهت دارد جز آن دستورالعملها.
کانال «مجمع دیوانگان» @divanesara
#M 030
https://t.me/divanesara/747
محمد افخمی- @Mohamad_Afkhami
سرطان یکی از بدنامترین بیماریهاست. حتی نام آن ترسناک است و تا گذشته ای نه چندان دور به عنوان بیماری لاعلاجی شناخته میشد. شبهه ابتلا به سرطان (و نه حتی اثبات آن) برای بیمار و اطرافیان او دلهره آور، هولناک و التهاب آفرین است. جامعه پزشکی هم با در نظر گرفتن این عوارض روانی گسترده علاوه بر روند دارویی درمان توصیههایی اکید بر فراهم کردن آرامش خاطر، دوری از استرس و پرستاری مناسب میکند. نظام درمان، دارویی و بیمه کشور هم مجموعه دستورالعملهایی در تسهیل روند درمان و فراهم آوردن امکانات مورد نیاز دارند تا به بیمار و خانوادهاش تضمین بدهند در این مسیر به آنچه نیاز دارند دسترسی خواهند داشت. با این حال در عمل اتفاق دیگری میافتد.
پس از تشخیص بیماری، تهیه دارو بر عهده بستگان بیمار است. این داروها در رده «خاص» دستهبندی میشوند و فقط در داروخانههای خاصی قابل تهیهاند. مثلا در استان همدان این داروها تنها در یک داروخانه عرضه می شود. تصور اولیه مراجعهکننده از پروسه تهیه دارو، روالی طبیعی است که در طی آن فرد با مراجعه به داروخانه و مدتی در صف انتظار ایستادن دارو را تهیه میکند. اما زهی خیال باطل. عموما اولین پاسخی که پس از تحویل نسخه شنیده میشود عدم وجود یک یا چند قلم از داروهای اصلی است. در پاسخ به اینکه چاره چیست کجا میشود آن ها را تهیه کرد پاسخ میگیرد قم، سنندج یا تهران. این پاسخ چنان عادی است که در لحظه اول فکر می کند اینها نام داروخانه هایی در شهر همدان است و لحظه ای بعد به خود می آید که نه چنین نیست. اولین شوک وارد می شود و نگرانی پیدا نشدن دارو در عمق جان فرد می نشیند وبه تبع آن در جان بیمار. نگرانی و استرسی در بیمار و اطرافیان ایجاد میشود که تصور آن آسان نیست. رفتن به شهری دیگر و خرید و انتقال دارویی که باید در دمای حداقل ۲ و حد اکثر ۸ درجه سانتیگراد نگهداری شود کار سادهای نیست و برای هرکسی امکانپذیر نیست. مضاف بر این، این پروسه یافتن و انتقال دارو در هر نوبت شیمیدرمانی مجدد تکرار میشود. ولی حتی یافتن و انتقال هم تمام ماجرا نیست. حتی اگر مراجعهکننده بتواند دارو را در داروخانهای پیدا کند، پیش از تحویل گرفتن آن نیاز به تایید بیمه دارد. فرم تایید پس از مراجعه به مطب پزشک توسط ایشان تکمیل و به اداره بیمه سلامت تحویل میشود. این روند هم در مراجعه نخست به نظر امری ضروری و منطقی است و همزمان به نظر می رسد که با یک بار انجام این امر حداقل تا پایان آن مرحله از درمان، نیاز به تایید مجدد نباشد. متاسفانه این هم انتظار بی جایی است و هربار باید برای تایید داروی همان مرحله برای گرفتن تایید دارو همان مسیر اداری را مجدد طی کرد .
مشکل دیگری که مراجعه کننده در اداره بیمه سلامت با آن مواجه میشود سرگردانی و نگرانی به دلیل عدم تایید نسخ پزشکان به دلیل برداشت اشتباه از بخشنامه ها و یا هر علت غیرموجه دیگر است. به طوری که مثلا برای بیماری که بر اساس نسخه پزشک متخصص باید هفته ای یک بار تزریق و به عبارتی ماهانه چهار تزریق دارو داشته باشد، دارو فقط برای دو بار تزریق تایید میکنند و بنابر این داروی دو نوبت تزریق بعدی را باید با قیمت آزاد تهیه نماید. به همه اینها، رفتار برخی پرسنل داروخانه را هم اضافه کنید و حال به اینها اضافه کنید مشکلات بیمارانی که وسع مالی کافی و پوشش بیمهای مناسب هم ندارند.
به عبارت دیگر برخلاف اهداف اولیه نظام درمانی، روند تهیه دارو و پروسه درمان به جای تسهیل مواجهه با بیماری، عملا به دردی مضاعف برای مبتلایان به سرطان تبدیل میشود. آیا امکان نداشت و ندارد که با تهیه دارو توسط نظام بهداشت و درمان و عرضه کافی آن در شهرها به آلام بیمار و اطرافیان اضافه نکرد؟ داشتن آمار و داده به روز از تعداد بیماران و داروی مورد نیاز آن ها کار سختی نیست و انجام آن به راحتی در توان نظام درمان هست. در پاسخ به اینکه چرا این کار انجام نمی شود، به جز سومدیریت و بیکفایتی، به چه گزینهای میتوان فکر کرد؟ کابوس و سردرگمی افرادی که التهاب و هراسشان به سختی با کلمات قابل توصیف است به دنبال داروهایی که توزیعشان قاعدتا میتواند یک پروسه روزمره استاندارد باشد، محصول کلکسیونی از بوروکراسی زائد، سومدیریت در سیستمی است که در آن دستورالعملهای کافی برای تک تک این موارد پیشتر تعبیه شده و با این حال آنچه در عمل اتفاق میافتد به هر چیز شباهت دارد جز آن دستورالعملها.
کانال «مجمع دیوانگان» @divanesara
Telegram
مجمع دیوانگان
نبرد با سرطان و بوروکراسی و سومدیریت
#M 030
کانال «مجمع دیوانگان»
@divanesara
#M 030
کانال «مجمع دیوانگان»
@divanesara
یک نقطه عطف گفتمانی، زیر غبار حاشیهرویها
#A 187
https://t.me/divanesara/749
آرمان امیری @ArmanParian - دومین بیانیه برای نجات ایران روز گذشته منتشر شد. (از اینجا: t.me/SaveIranStatement/23 بخوانید) بیانیهای که شاید کمتر دیده شد و مهمتر از آن، به دقت خوانده نشد. به نظر میرسد فضای هیجانی حاکم بر بسیاری شبکههای مجازی و البته، موج ملتهب و آشفته اجتماعی جایی برای تدقیق در کلام و گفتاری باقی نگذاشته است. بدین ترتیب، کمتر بحثی در مورد یک تحول گفتمانی عمیق در بیانیه حاضر شکل گرفت.
اگر برای ۲۰ سال تمام و از مبداء دوم خرداد ۷۶، فصل مشترک گفتمان اصلاحطلبی را شعار قانونگرایی بدانیم، آنگاه شاید بتوان درک کرد که چگونه گذار احتمالی به سوی «ضرورت اصلاح قوانین» میتواند یک نقطه عطف گفتمانی برای جریان اصلاحات به شمار آید. تاکید بر قانونگرایی، چنان در تار و پود جریان اصلاحات تنیده شده بود که فراتر از یک ساز و کار عملی و یک روش تاکتیکی، اساسا بنیان هویتی و حتی سند و چشمانداز اهداف اصلاحات را تشکیل میداد. به بیان بهتر، اصلاحات در طی دو دهه گذشته هیچ گاه نتوانست (و ای بسا اصلا نخواست) که یک مانیفستی از اهداف و چشماندازهای خود ارائه دهد. حتی معلوم نبود که این «قانونگرایی اصلاحطلبانه» در نهایت قرار است همراهاناش را به کجا ببرد؟ پس هیچ چارهای نبود جز اینکه «هر کسی از ظن خود» به قطار اصلاحات بپیوندد و این البته عارضهای بود که گاه و بیگاه به بحران منجر میشد.
حتی ۱۲ سال بعد که میرحسین موسوی سوار بر جنبش سبز محوریت سبک جدیدی از سیاستورزی را در اردوگاه اصلاحات به دست گرفت، باز هم تاکید بر «اجرای بدون تنازل قانون اساسی» محوریت یافت. البته، میرحسین یک گام اساسی دیگر برداشت و برای اهداف سیاسی خود، فهرست مطالباتی به شکل مانیفست ارائه داد. این مطالبات ابتدا در بیانیه شماره ۹ موسوی و بعدها به شکل مدونتر، در منشور جنبش سبز تجلی یافت. با این حال، حتی این مطالبات نیز نتوانست مشکل اصلی اصلاحطلبان را حل کند، چرا که بخش عمدهای از نیروهایی که پشت پلاکارد اصلاحطلبی پناه گرفتهاند فاصله خود را از جنبش سبز حفظ کردند و همچنان ترجیح دادند به جای شفافیت موسوی در بیان اهداف و مطالبات نهایی، پشت ابهامی سنگر بگیرند که از قرار دادن تاکتیک به جای اهداف ایجاد شده بود: اصلاحطلبی صندوقمحور، همچنان بدون ارائه چشمانداز و مطالبه، بدون تعریف اهداف و ملاکهای اصلاحطلبی، به شعارهای تقلیلگرایانهای چون قانونگرایی و تاکتیکهای «بد و بدتر» اکتفا کرد. اینبار اما، تحمل جامعه زودتر از دفعه پیش به پایان رسید.
پرسشهای مشروع و بدیهی فراوانی وجود دارند که در تمام ۲۰ سال گذشته اصلاحطلبان از پاسخ بدان سر باز زدهاند. این بار اما به نظر میرسد که واقعا «دیگه تمومه ماجرا»! عینیترین تجلی این شعار میتواند اینگونه باشد که بیش از این نمیتوان مردم را در تعلیق نگه داشت. اصلاحطلبی باید سرانجام تکلیف خودش و مخاطباناش را با مطالبات و اهداف نهاییاش مشخص کند. باید صریح بگوید که آیا مسیر قانونیاش قرار است به رفع هرگونه تبعیض مذهبی یا جنسیتی ختم شود یا نه؟ آیا با قانونگرایی قصد اخراج نظامیان از عرصه اقتصاد و سیاست و جامعه را دارد یا نه؟ آیا حرکت گام به گاماش در نهایت آزادیهای کامل سیاسی، همچون آزادی نشر، آزادی بیان و آزادی انتخابات را هدف قرار داده یا نه؟
بسیاری از اصلاحطلبان، به ویژه چهرههای به ظاهر رسمیتری که غالبا در شورای عالی سیاستگذاری (به ریاست عارف) قرار گرفتهاند همچنان از پاسخ به این پرسشها سر باز میزنند. بیانیه دوم نجات ایران اما یکسره از جنس دیگری است.
در بیانیه اخیر، برای نخستین بار گروهی از اصلاحطلبان مجموعه اهداف و چشماندازهایی را معرفی کردهاند که میتواند به ملاک و محوری برای تعریف اصلاحطلبی و خط عمل و چشمانداز این جریان بدل شود. این تحول، دستکم برای نیروهای حاضر در این بیانیه، جبران یک ضعف بزرگ و تاریخی در جبهه اصلاحات است. از سوی دیگر اما، نقطه عطف بزرگتر، گذار از آن کلیدواژه قدیمی و سخن گفتن از ضرورت تغییر قانون است. بدین ترتیب، باز هم برای نخستین بار، گروهی از اصلاحطلبان اعلام کردهاند که هرچند ممکن است همچنان در تاکتیک عمل «قانونگرایی» را در دستور کار حفظ کنند، اما در اهداف و چشماندازهای خود در پی تغییر و اصلاح قوانین هستند. این نقطه عطف تاریخی، شاید در هیاهوی سطحینگری و هیجانزدگی فضای مجازی چندان مورد توجه قرار نگیرد، اما به احتمال زیاد در فردای تاریخ مورد توجه و استنادهای فراوان قرار خواهد گرفت.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#A 187
https://t.me/divanesara/749
آرمان امیری @ArmanParian - دومین بیانیه برای نجات ایران روز گذشته منتشر شد. (از اینجا: t.me/SaveIranStatement/23 بخوانید) بیانیهای که شاید کمتر دیده شد و مهمتر از آن، به دقت خوانده نشد. به نظر میرسد فضای هیجانی حاکم بر بسیاری شبکههای مجازی و البته، موج ملتهب و آشفته اجتماعی جایی برای تدقیق در کلام و گفتاری باقی نگذاشته است. بدین ترتیب، کمتر بحثی در مورد یک تحول گفتمانی عمیق در بیانیه حاضر شکل گرفت.
اگر برای ۲۰ سال تمام و از مبداء دوم خرداد ۷۶، فصل مشترک گفتمان اصلاحطلبی را شعار قانونگرایی بدانیم، آنگاه شاید بتوان درک کرد که چگونه گذار احتمالی به سوی «ضرورت اصلاح قوانین» میتواند یک نقطه عطف گفتمانی برای جریان اصلاحات به شمار آید. تاکید بر قانونگرایی، چنان در تار و پود جریان اصلاحات تنیده شده بود که فراتر از یک ساز و کار عملی و یک روش تاکتیکی، اساسا بنیان هویتی و حتی سند و چشمانداز اهداف اصلاحات را تشکیل میداد. به بیان بهتر، اصلاحات در طی دو دهه گذشته هیچ گاه نتوانست (و ای بسا اصلا نخواست) که یک مانیفستی از اهداف و چشماندازهای خود ارائه دهد. حتی معلوم نبود که این «قانونگرایی اصلاحطلبانه» در نهایت قرار است همراهاناش را به کجا ببرد؟ پس هیچ چارهای نبود جز اینکه «هر کسی از ظن خود» به قطار اصلاحات بپیوندد و این البته عارضهای بود که گاه و بیگاه به بحران منجر میشد.
حتی ۱۲ سال بعد که میرحسین موسوی سوار بر جنبش سبز محوریت سبک جدیدی از سیاستورزی را در اردوگاه اصلاحات به دست گرفت، باز هم تاکید بر «اجرای بدون تنازل قانون اساسی» محوریت یافت. البته، میرحسین یک گام اساسی دیگر برداشت و برای اهداف سیاسی خود، فهرست مطالباتی به شکل مانیفست ارائه داد. این مطالبات ابتدا در بیانیه شماره ۹ موسوی و بعدها به شکل مدونتر، در منشور جنبش سبز تجلی یافت. با این حال، حتی این مطالبات نیز نتوانست مشکل اصلی اصلاحطلبان را حل کند، چرا که بخش عمدهای از نیروهایی که پشت پلاکارد اصلاحطلبی پناه گرفتهاند فاصله خود را از جنبش سبز حفظ کردند و همچنان ترجیح دادند به جای شفافیت موسوی در بیان اهداف و مطالبات نهایی، پشت ابهامی سنگر بگیرند که از قرار دادن تاکتیک به جای اهداف ایجاد شده بود: اصلاحطلبی صندوقمحور، همچنان بدون ارائه چشمانداز و مطالبه، بدون تعریف اهداف و ملاکهای اصلاحطلبی، به شعارهای تقلیلگرایانهای چون قانونگرایی و تاکتیکهای «بد و بدتر» اکتفا کرد. اینبار اما، تحمل جامعه زودتر از دفعه پیش به پایان رسید.
پرسشهای مشروع و بدیهی فراوانی وجود دارند که در تمام ۲۰ سال گذشته اصلاحطلبان از پاسخ بدان سر باز زدهاند. این بار اما به نظر میرسد که واقعا «دیگه تمومه ماجرا»! عینیترین تجلی این شعار میتواند اینگونه باشد که بیش از این نمیتوان مردم را در تعلیق نگه داشت. اصلاحطلبی باید سرانجام تکلیف خودش و مخاطباناش را با مطالبات و اهداف نهاییاش مشخص کند. باید صریح بگوید که آیا مسیر قانونیاش قرار است به رفع هرگونه تبعیض مذهبی یا جنسیتی ختم شود یا نه؟ آیا با قانونگرایی قصد اخراج نظامیان از عرصه اقتصاد و سیاست و جامعه را دارد یا نه؟ آیا حرکت گام به گاماش در نهایت آزادیهای کامل سیاسی، همچون آزادی نشر، آزادی بیان و آزادی انتخابات را هدف قرار داده یا نه؟
بسیاری از اصلاحطلبان، به ویژه چهرههای به ظاهر رسمیتری که غالبا در شورای عالی سیاستگذاری (به ریاست عارف) قرار گرفتهاند همچنان از پاسخ به این پرسشها سر باز میزنند. بیانیه دوم نجات ایران اما یکسره از جنس دیگری است.
در بیانیه اخیر، برای نخستین بار گروهی از اصلاحطلبان مجموعه اهداف و چشماندازهایی را معرفی کردهاند که میتواند به ملاک و محوری برای تعریف اصلاحطلبی و خط عمل و چشمانداز این جریان بدل شود. این تحول، دستکم برای نیروهای حاضر در این بیانیه، جبران یک ضعف بزرگ و تاریخی در جبهه اصلاحات است. از سوی دیگر اما، نقطه عطف بزرگتر، گذار از آن کلیدواژه قدیمی و سخن گفتن از ضرورت تغییر قانون است. بدین ترتیب، باز هم برای نخستین بار، گروهی از اصلاحطلبان اعلام کردهاند که هرچند ممکن است همچنان در تاکتیک عمل «قانونگرایی» را در دستور کار حفظ کنند، اما در اهداف و چشماندازهای خود در پی تغییر و اصلاح قوانین هستند. این نقطه عطف تاریخی، شاید در هیاهوی سطحینگری و هیجانزدگی فضای مجازی چندان مورد توجه قرار نگیرد، اما به احتمال زیاد در فردای تاریخ مورد توجه و استنادهای فراوان قرار خواهد گرفت.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Telegram
مجمع دیوانگان
یک نقطه عطف گفتمانی، زیر غبار حاشیهرویها
#A 187
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#A 187
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
مرز میان عقلانیت و سانسور
#A 188
https://t.me/divanesara/751
آرمان امیری @ArmanParian - به دنبال انتشار دومین بیانه برای نجات ایران، جناب دکتر احمد زیدآبادی متنی در انتقاد از این بیانیه منتشر کردهاند. (از اینجا t.me/ahmadzeidabad/315 بخوانید) بدون شک انتشار چنین نقدهایی بسیار جای امیدواری دارد و ما آن را از دو منظر به فال نیک میگیریم. نخست از این بابت که نشان دهنده توجه جامعه سیاسی کشور به این بیانیه است و دوم از این باب که خود به خوبی نشان میدهد که نخستین گام مورد نظر بیانیه، یعنی دعوت به «گفتگوی ملی» شکل گرفته است. از این نظر، شاید بتوان به نخستین انتقاد دکتر زیدآبادی نیز پاسخ گفت. یعنی اگر به تمایز مفهوم سازنده و عمیق «گفتگو» با جنگ و جدل و پرخاش متقابل آگاه باشیم، آن وقت تشخیص خواهیم داد که جنس این نقدها با هیاهوی فضای مجازی و به ویژه توییتری به کل متفاوت است. هرچند که در نهایت ایده گفتگو در چهارچوب بیانیه اخیر کمی فراتر و پختهتر است که در جای خود معرفی و متجلی خواهد شد.
اما در بخشی از یادداشت جناب زیدآبادی، پرسشی دیگری هم دیده میشود. ایشان با اشاره به «احتمال» دعوت یک گروه به تجمع و راهپیمایی، میپرسند: «اگر به فرض به دعوت شما جمعیتی هم در خیابان جمع شدند و مثلاً شعار "رضا شاه روحت شاد" سر دادند؛ چه میخواهید بکنید؟» به باور اینجانب، این پرسش، دقیقا همان بهانهای است که برخی مقامات حکومتی برای توجیه لغو مجوز راهپیماییها به کار میبرند. یعنی حقوق بدیهی شهروندان را نقض میکنند به این بهانه که ممکن است یک عدهای تخلف کنند.
شاید مشکل از جایی شروع میشود که تحت شرایط استبدادی، آنقدر نگران برخوردهای سرکوبگر هستیم و آنقدر سالهای سال با دغدغه پرهیز از تحریک دستگاه سرکوب زندگی میکنیم که در نهایت مرز بین رعایت نکات امنیتی را با بدل شدن به یکی از ابزارهای سرکوب گم میکنیم. از حدود توصیه به عقلانیت عملی عبور میکنیم و دقیقا در موضع خودسانسوری، یا حتی سانسور و انکار حقوق شهروندان دیگر قرار میگیریم. به گمان من اما باید مساله را به صورت دیگری دید و در پاسخ به دغدغه فعالینی که ممکن است قصد تجمع داشته باشند اما از چنین عوارض و حواشی ناخواستهای در هراس هستند گفت:
اولا مسوولیت حفظ امنیت و آرامش تجمعات و تجمع کنندگان بر عهده نیروی انتظامی است.
در ثانی، هرآنکس که به لیاقت، رشدیافتگی و بلوغ و آگاهی مردم ایمان داشته باشد، از حضور مردم نباید نگران شود. ما تجربه روزهایی چون ۲۵ خرداد را داریم که میلیونها شهروند قدم به خیابان گذاشتند و با سکوت شگفتانگیز خود اوج بلوغ مدنی را به نمایش گذاشتند.
سوما، اگر روزی گروهی تصمیم بگیرند که از مردم برای راهپیمایی خیابانی دعوت کنند، قطعا تدابیری هم برای حفظ نظم و انسجام خواهند دید. این فقط در سطح و شأن رسانههای مجهولالهویه برانداز است که صرفا از مردم بخواهند «بریزید توی خیابان». طبیعتا نقد گروههای شناسنامهدار داخلی با چنین سطحی از انتقادات چندان موجه نیست.
در نهایت اینکه، شاید روزی گروهی تجمعی برگزار کرد و تعدادی از حضار در داخل آن تجمع شعار رضاشاه روحت شاد دادند. البته که بنده از این شعار حمایت نمیکنم؛ اما همچنان از حق شعار دهندگان برای فریاد زدن این شعار حمایت میکنم. شهروند ایرانی، حق دارد مطالبهاش را فریاد بزند، ولو آنکه به نظر ما این مطالبه نادرست یا ارتجاعی باشد. وضعیت کنونی ما دقیقا محصول همین منش و دیدگاه در حاکمیتی است که مدام میخواهد همه چیز را کنترل کند و فقط به آنچه «خوب» تشخیص میدهد مجوز بدهد. در حالی که اگر حکومت تن به عقلانیت بدهد و با احترام به قانون و حقوق بدیهی شهروندان، حق اعتراض آنها را به رسمیت بشناسد، قطعا شهروندان ایرانی نیز به سمت مطالباتی مترقیتر و شعارهایی سازندهتر گام خواهند برداشت.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#A 188
https://t.me/divanesara/751
آرمان امیری @ArmanParian - به دنبال انتشار دومین بیانه برای نجات ایران، جناب دکتر احمد زیدآبادی متنی در انتقاد از این بیانیه منتشر کردهاند. (از اینجا t.me/ahmadzeidabad/315 بخوانید) بدون شک انتشار چنین نقدهایی بسیار جای امیدواری دارد و ما آن را از دو منظر به فال نیک میگیریم. نخست از این بابت که نشان دهنده توجه جامعه سیاسی کشور به این بیانیه است و دوم از این باب که خود به خوبی نشان میدهد که نخستین گام مورد نظر بیانیه، یعنی دعوت به «گفتگوی ملی» شکل گرفته است. از این نظر، شاید بتوان به نخستین انتقاد دکتر زیدآبادی نیز پاسخ گفت. یعنی اگر به تمایز مفهوم سازنده و عمیق «گفتگو» با جنگ و جدل و پرخاش متقابل آگاه باشیم، آن وقت تشخیص خواهیم داد که جنس این نقدها با هیاهوی فضای مجازی و به ویژه توییتری به کل متفاوت است. هرچند که در نهایت ایده گفتگو در چهارچوب بیانیه اخیر کمی فراتر و پختهتر است که در جای خود معرفی و متجلی خواهد شد.
اما در بخشی از یادداشت جناب زیدآبادی، پرسشی دیگری هم دیده میشود. ایشان با اشاره به «احتمال» دعوت یک گروه به تجمع و راهپیمایی، میپرسند: «اگر به فرض به دعوت شما جمعیتی هم در خیابان جمع شدند و مثلاً شعار "رضا شاه روحت شاد" سر دادند؛ چه میخواهید بکنید؟» به باور اینجانب، این پرسش، دقیقا همان بهانهای است که برخی مقامات حکومتی برای توجیه لغو مجوز راهپیماییها به کار میبرند. یعنی حقوق بدیهی شهروندان را نقض میکنند به این بهانه که ممکن است یک عدهای تخلف کنند.
شاید مشکل از جایی شروع میشود که تحت شرایط استبدادی، آنقدر نگران برخوردهای سرکوبگر هستیم و آنقدر سالهای سال با دغدغه پرهیز از تحریک دستگاه سرکوب زندگی میکنیم که در نهایت مرز بین رعایت نکات امنیتی را با بدل شدن به یکی از ابزارهای سرکوب گم میکنیم. از حدود توصیه به عقلانیت عملی عبور میکنیم و دقیقا در موضع خودسانسوری، یا حتی سانسور و انکار حقوق شهروندان دیگر قرار میگیریم. به گمان من اما باید مساله را به صورت دیگری دید و در پاسخ به دغدغه فعالینی که ممکن است قصد تجمع داشته باشند اما از چنین عوارض و حواشی ناخواستهای در هراس هستند گفت:
اولا مسوولیت حفظ امنیت و آرامش تجمعات و تجمع کنندگان بر عهده نیروی انتظامی است.
در ثانی، هرآنکس که به لیاقت، رشدیافتگی و بلوغ و آگاهی مردم ایمان داشته باشد، از حضور مردم نباید نگران شود. ما تجربه روزهایی چون ۲۵ خرداد را داریم که میلیونها شهروند قدم به خیابان گذاشتند و با سکوت شگفتانگیز خود اوج بلوغ مدنی را به نمایش گذاشتند.
سوما، اگر روزی گروهی تصمیم بگیرند که از مردم برای راهپیمایی خیابانی دعوت کنند، قطعا تدابیری هم برای حفظ نظم و انسجام خواهند دید. این فقط در سطح و شأن رسانههای مجهولالهویه برانداز است که صرفا از مردم بخواهند «بریزید توی خیابان». طبیعتا نقد گروههای شناسنامهدار داخلی با چنین سطحی از انتقادات چندان موجه نیست.
در نهایت اینکه، شاید روزی گروهی تجمعی برگزار کرد و تعدادی از حضار در داخل آن تجمع شعار رضاشاه روحت شاد دادند. البته که بنده از این شعار حمایت نمیکنم؛ اما همچنان از حق شعار دهندگان برای فریاد زدن این شعار حمایت میکنم. شهروند ایرانی، حق دارد مطالبهاش را فریاد بزند، ولو آنکه به نظر ما این مطالبه نادرست یا ارتجاعی باشد. وضعیت کنونی ما دقیقا محصول همین منش و دیدگاه در حاکمیتی است که مدام میخواهد همه چیز را کنترل کند و فقط به آنچه «خوب» تشخیص میدهد مجوز بدهد. در حالی که اگر حکومت تن به عقلانیت بدهد و با احترام به قانون و حقوق بدیهی شهروندان، حق اعتراض آنها را به رسمیت بشناسد، قطعا شهروندان ایرانی نیز به سمت مطالباتی مترقیتر و شعارهایی سازندهتر گام خواهند برداشت.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Telegram
مجمع دیوانگان
مرز میان عقلانیت و سانسور
#A 188
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#A 188
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Audio
نقدی کوتاه از منظری متفاوت بر کارنامه ۲۰ ساله اصلاحات، به بهانه نقد نامه ۱۰۰ امضایی موسوم به «اصلاح اصلاحات»
#پادکست
#نقد_اصلاحات
کانال مجمع دیوانگان
@Divanesara
.
#پادکست
#نقد_اصلاحات
کانال مجمع دیوانگان
@Divanesara
.
👍1
روزی که فهمیدم زندگیام به یک نخ بسته است
#M 031
مایتی AI یکی از شناخته شدهترین استارتآپهای حوزه هوش مصنوعی امروز جهان است. تخصص این شرکت که در سال ۲۰۱۴ تاسیس شده توسعه و ساخت نرمافزار برای خودروهای بدون راننده است. انقلابی شگرف در صنعت حمل و نقل که حالا رخ دادنش بیش از هر زمانی به نظر قطعی میرسد. در این مسیر، شرکت مایتی با وجود عمر کوتاهش نقشی حیاتی در پیشرفت این تکنولوژی داشته و این نقش تا حد زیادی مدیون مت بِنک مدیرعامل سابق و از بنیانگذاران این شرکت است.
اما همزمان با پیشرفت سریع مایتی AI اتفاقی ناگهانی باعث شد زندگی مت بنک برای همیشه مسیر دیگری طی کند. او در این یادداشت داستان این اتفاق را تعریف میکند. این یادداشت را با ترجمه محمد افخمی @Mohamad_Afkhami اینجا بخوانید
https://telegra.ph/روزی-که-فهمیدم-زندگیام-به-یک-نخ-بسته-است-09-12
کانال «مجمع دیوانگان» @divanesara
#M 031
مایتی AI یکی از شناخته شدهترین استارتآپهای حوزه هوش مصنوعی امروز جهان است. تخصص این شرکت که در سال ۲۰۱۴ تاسیس شده توسعه و ساخت نرمافزار برای خودروهای بدون راننده است. انقلابی شگرف در صنعت حمل و نقل که حالا رخ دادنش بیش از هر زمانی به نظر قطعی میرسد. در این مسیر، شرکت مایتی با وجود عمر کوتاهش نقشی حیاتی در پیشرفت این تکنولوژی داشته و این نقش تا حد زیادی مدیون مت بِنک مدیرعامل سابق و از بنیانگذاران این شرکت است.
اما همزمان با پیشرفت سریع مایتی AI اتفاقی ناگهانی باعث شد زندگی مت بنک برای همیشه مسیر دیگری طی کند. او در این یادداشت داستان این اتفاق را تعریف میکند. این یادداشت را با ترجمه محمد افخمی @Mohamad_Afkhami اینجا بخوانید
https://telegra.ph/روزی-که-فهمیدم-زندگیام-به-یک-نخ-بسته-است-09-12
کانال «مجمع دیوانگان» @divanesara
Telegraph
روزی که فهمیدم زندگیام به یک نخ بسته است
همه چیز از زمانی که در ماه می برای تعطیلات به هاوایی رفته بودم شروع شد. ابتدا فکر کردم کمرم به خاطر بلند کردن صندلی کنار استخر گرفته. وقتی به خانه برگشتم درد شدیدتر شد و پاهایم هم تیر میکشید. هشت روز تمام به سختی و با خزیدن میتوانستم در خانه حرکت کنم.…
در باب گفتگو با رسانههای خارجی
https://t.me/divanesara/756
#A 189
آرمان امیری @ArmanParian -چندی پیش، حجتالاسلام دعایی، در مراسم دریافت جایزه قلم زرین سال، خاطرهای از دوران فعالیت انقلابی خود مرور میکرد. خاطره مربوط به حضور ایشان در رادیو بغداد بود. به روایت آقای دعایی، دولت عراق به واسطه حاج آقا مصطفی خمینی پیغام میفرستد که اگر نزدیکان آیتالله خمینی بخواهند، یک بخش از رادیو بغداد را در اختیارشان قرار دهد تا علیه دشمن مشترک، یعنی پادشاه قانونی ایران! صحبت کنند. آقای دعایی و جناب مصطفی خمینی میپذیرند. پس از مدتی که خود آیتالله خمینی هم خبردار میشود آقای دعایی را فرا میخواند و از ایشان میپرسد که در این رادیو چه میگویید؟ بعد از توضیحات جناب دعایی، آیتالله خمینی دو توصیه میکنند: نخست اینکه فحاشی نکنید. دوم اینکه دروغ نگویید. بدین ترتیب، حکایت فعالیت در رادیو بغداد که رسما دشمن خارجی دولت رسمی و قانونی ایران حساب میشد، از نظر آیتالله خمینی تنها از جانب برخی چهارچوبها و اصول اخلاقی (ادب و صداقت) مشروط و محدود میشد.
اما آیا حکایت استفاده از رسانههای دول خارجی از جانب نیروی منتقد ایرانی به انقلاب ۵۷ محدود میشود؟ میدانیم که انقلابیون ۵۷، به ویژه در دوران حضور در پاریس از ظرفیت تمامی رسانههای جهان برای تبلیغ علیه شاه استفاده میکردند. ولی این سنت، بسیار قدیمیتر از تاریخ انقلاب ۵۷ است. در دوران مبارزان نهضت مشروطه، نه تنها نشریات انقلابی در اروپا و هند و باکو منتشر میشد، بلکه حتی خود انقلابیون نیز برای تحصن و اعتراض از باغ سفارت انگلستان استفاده میکردند و در این راه روشنفکر و روحانی هیچ اختلاف نظری نداشتند. بعدها که ایران در جریان جنگ جهانی اشغال شد و پایتخت زیر سایه حضور ارتش روسیه قرار گرفت، گروهی از سیاستمداران میهنپرست و آزادیخواه به این نتیجه رسیدند که برای نجات استقلال کشور باید پایتخت را از زیر نفوذ روسها در امان بدارند. «دولت در تبعید» عنوان کابینهای بود که این نیروها در کرمانشاه تشکیل دادند. تصویر این یادداشت متعلق به عکس همین کابینه است که اتفاقا سیدحسن مدرس نیز در تشکیل آن نقش بسیار پررنگی داشت. نکته مهم اینکه بعدها مشخص شد بخش قابل توجهی از هزینه این دولت را عثمانیها تامین میکردند که در آن زمان با روسها در جنگ بودند. سیدحسن مدرس نیز در جریان مجالس بعدی از پول گرفتن از دولت عثمانی در زمانی که نیاز بود دفاع کرد.
این مقدمات برای چیست؟ آیا میخواهیم به این نتیجه برسیم که اپوزوسیون هر حکومت باید با دولتهای خارجی و متخاصم وارد همکاری شود؟ یا از آنها پول و کمک بگیرد؟ قطعا خیر. این مقدمات حتی برای توجیه «هرگونه همکاری» هم نیست. اینجا فقط میخواهیم یک حقیقتی را مرور کنیم که پیش از این بارها در موردش صحبت کردهایم: شیوه استدلال مستقل در برابر شیوه استدلال وابسته. (یادداشت اصلی در این مورد را از اینجا https://t.me/divanesara/648 بخوانید.)
معروفترین گزارهها در شیوه استدلال وابسته به این ترتیباند: ما دشمنانی خارجی داریم. مصلحت ملی ما هر آن چیزی است که دشمنان خارجی را خشمگین کند. یعنی مصلحت ما وابسته است به اینکه خارجیها خوشحال بشوند یا نشوند. در مقابل، شیوه استدلال مستقل میگوید: ما در امور داخلی خود، به صورت مستقل فکر میکنیم و تصمیم میگیریم. ممکن است خارجیها خوشحال بشوند یا ناراحت. این به ما ربطی ندارد.
در روزهای اخیر، بار دیگر بحث حاضر شدن در رسانههای خارجی نظیر بی.بی.سی پررنگ شده است. ما وارد این جدال روزمره نمیشویم که چطور همان کسانی مدعی کراهت حضور در رسانههای «دشمن» میشوند که خودشان فقط از همین طریق رشد کردهاند و اسناد پول گرفتنشان از دول خارجی بارها منتشر شده است. نکتهای که برای ما اهمیت دارد، مقاومت در مورد موجهای کاذبی از «ناسیونالیسم کور» و «دشمنمحور» است که طبیعتا دستمایه سرکوبگران قرار خواهد گرفت. انواع و اقسام استدلالهای این گرایش (از جمله: رختهایمان را جلوی همسایه پهن نمیکنیم) همواره فقط در راستای خفقان، قطع صدای منتقدان و بستن اندک راههای انتقال پیام آنها بوده است.
در نقطه مقابل، ما اعتقاد داریم، سخن گفتن، چه در رسانههای رسمی داخلی، چه در رسانههای خارجی و چه در شبکههای اجتماعی و غیررسمی، تنها و تنها میتواند با همان اصول اخلاقی محدود شود: رعایت ادب، انصاف و از همه مهمتر صداقت.
پینوشت: یادداشت «آخرین سنگر برای پستفطرتها» (https://t.me/divanesara/646) نیز به نوعی در پیوند با همین جدال قرار دارد که مطالعه آن را نیز توصیه میکنیم.
https://t.me/divanesara/756
#A 189
آرمان امیری @ArmanParian -چندی پیش، حجتالاسلام دعایی، در مراسم دریافت جایزه قلم زرین سال، خاطرهای از دوران فعالیت انقلابی خود مرور میکرد. خاطره مربوط به حضور ایشان در رادیو بغداد بود. به روایت آقای دعایی، دولت عراق به واسطه حاج آقا مصطفی خمینی پیغام میفرستد که اگر نزدیکان آیتالله خمینی بخواهند، یک بخش از رادیو بغداد را در اختیارشان قرار دهد تا علیه دشمن مشترک، یعنی پادشاه قانونی ایران! صحبت کنند. آقای دعایی و جناب مصطفی خمینی میپذیرند. پس از مدتی که خود آیتالله خمینی هم خبردار میشود آقای دعایی را فرا میخواند و از ایشان میپرسد که در این رادیو چه میگویید؟ بعد از توضیحات جناب دعایی، آیتالله خمینی دو توصیه میکنند: نخست اینکه فحاشی نکنید. دوم اینکه دروغ نگویید. بدین ترتیب، حکایت فعالیت در رادیو بغداد که رسما دشمن خارجی دولت رسمی و قانونی ایران حساب میشد، از نظر آیتالله خمینی تنها از جانب برخی چهارچوبها و اصول اخلاقی (ادب و صداقت) مشروط و محدود میشد.
اما آیا حکایت استفاده از رسانههای دول خارجی از جانب نیروی منتقد ایرانی به انقلاب ۵۷ محدود میشود؟ میدانیم که انقلابیون ۵۷، به ویژه در دوران حضور در پاریس از ظرفیت تمامی رسانههای جهان برای تبلیغ علیه شاه استفاده میکردند. ولی این سنت، بسیار قدیمیتر از تاریخ انقلاب ۵۷ است. در دوران مبارزان نهضت مشروطه، نه تنها نشریات انقلابی در اروپا و هند و باکو منتشر میشد، بلکه حتی خود انقلابیون نیز برای تحصن و اعتراض از باغ سفارت انگلستان استفاده میکردند و در این راه روشنفکر و روحانی هیچ اختلاف نظری نداشتند. بعدها که ایران در جریان جنگ جهانی اشغال شد و پایتخت زیر سایه حضور ارتش روسیه قرار گرفت، گروهی از سیاستمداران میهنپرست و آزادیخواه به این نتیجه رسیدند که برای نجات استقلال کشور باید پایتخت را از زیر نفوذ روسها در امان بدارند. «دولت در تبعید» عنوان کابینهای بود که این نیروها در کرمانشاه تشکیل دادند. تصویر این یادداشت متعلق به عکس همین کابینه است که اتفاقا سیدحسن مدرس نیز در تشکیل آن نقش بسیار پررنگی داشت. نکته مهم اینکه بعدها مشخص شد بخش قابل توجهی از هزینه این دولت را عثمانیها تامین میکردند که در آن زمان با روسها در جنگ بودند. سیدحسن مدرس نیز در جریان مجالس بعدی از پول گرفتن از دولت عثمانی در زمانی که نیاز بود دفاع کرد.
این مقدمات برای چیست؟ آیا میخواهیم به این نتیجه برسیم که اپوزوسیون هر حکومت باید با دولتهای خارجی و متخاصم وارد همکاری شود؟ یا از آنها پول و کمک بگیرد؟ قطعا خیر. این مقدمات حتی برای توجیه «هرگونه همکاری» هم نیست. اینجا فقط میخواهیم یک حقیقتی را مرور کنیم که پیش از این بارها در موردش صحبت کردهایم: شیوه استدلال مستقل در برابر شیوه استدلال وابسته. (یادداشت اصلی در این مورد را از اینجا https://t.me/divanesara/648 بخوانید.)
معروفترین گزارهها در شیوه استدلال وابسته به این ترتیباند: ما دشمنانی خارجی داریم. مصلحت ملی ما هر آن چیزی است که دشمنان خارجی را خشمگین کند. یعنی مصلحت ما وابسته است به اینکه خارجیها خوشحال بشوند یا نشوند. در مقابل، شیوه استدلال مستقل میگوید: ما در امور داخلی خود، به صورت مستقل فکر میکنیم و تصمیم میگیریم. ممکن است خارجیها خوشحال بشوند یا ناراحت. این به ما ربطی ندارد.
در روزهای اخیر، بار دیگر بحث حاضر شدن در رسانههای خارجی نظیر بی.بی.سی پررنگ شده است. ما وارد این جدال روزمره نمیشویم که چطور همان کسانی مدعی کراهت حضور در رسانههای «دشمن» میشوند که خودشان فقط از همین طریق رشد کردهاند و اسناد پول گرفتنشان از دول خارجی بارها منتشر شده است. نکتهای که برای ما اهمیت دارد، مقاومت در مورد موجهای کاذبی از «ناسیونالیسم کور» و «دشمنمحور» است که طبیعتا دستمایه سرکوبگران قرار خواهد گرفت. انواع و اقسام استدلالهای این گرایش (از جمله: رختهایمان را جلوی همسایه پهن نمیکنیم) همواره فقط در راستای خفقان، قطع صدای منتقدان و بستن اندک راههای انتقال پیام آنها بوده است.
در نقطه مقابل، ما اعتقاد داریم، سخن گفتن، چه در رسانههای رسمی داخلی، چه در رسانههای خارجی و چه در شبکههای اجتماعی و غیررسمی، تنها و تنها میتواند با همان اصول اخلاقی محدود شود: رعایت ادب، انصاف و از همه مهمتر صداقت.
پینوشت: یادداشت «آخرین سنگر برای پستفطرتها» (https://t.me/divanesara/646) نیز به نوعی در پیوند با همین جدال قرار دارد که مطالعه آن را نیز توصیه میکنیم.
Telegram
مجمع دیوانگان
در باب گفتگو با رسانههای خارجی
#A 189
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
#A 189
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
چطور اصلاحطلبان، تطهیرگر استبداد شاهنشاهی شدند
https://t.me/divanesara/758
#A 190
آرمان امیری @ArmanParian - بالا گرفتن موج براندازی اتفاق عجیبی نیست. این زمزمهها سالهاست وجود داشته و طبیعی است که با بدتر شدن اوضاع کشور، گسترش هم پیدا کنند. حتی عجیب نیست که بسیاری از براندازان به چهرههایی همچون «رضا پهلوی» اقبال نشان دهند. نکته عجیبی اگر وجود دارد، رواج استدلالهایی است در تطهیر و حتی تقدیس آخرین پادشاه ایران. بسیاری، رواج این گفتمان را محصول پروژه نوستالژیساز شبکههایی همچون «منوتو» میدانند اما به باور نگارنده، نقش اصلاحطلبان و استدلالهای غلطی که در این سالها رواج دادند در این انحراف اجتماعی بسیار پررنگ است.
ماجرا، از نخستین زمزمههای انتخاباتی آغاز شد که در جریان آن، اصلاحطلبان برای تشویق بدنه اجتماعی به مشارکت انتخاباتی، به گفتمان «انتخاب میان بد و بدتر» متوسل شدند. این شیوه از انتخاب ابدا عجیب یا غیرمتعارف نیست. در واقع هر انتخاباتی، حتی در آزادترین کشورهای جهان، برای بخش بزرگی از رای دهندگاناش انتخاب میان «بد و بدتر» است؛ اما تاکید زیاد بر این کلیدواژه در اردوگاه اصلاحطلبان سه ایراد اساسی داشت:
نخست آنکه آنان نفهمیدند (یا فهمیدند اما نتوانستند انتقال دهند) که انتخاب بین بد و بدتر، تنها در پای صندوق رای معنا دارد و ابدا نمیتواند به حوزه حقوق اساسی یا کرامت انسانی تسری پیدا کند. یعنی آدمی که ۱۰۰ نفر را کشته، ابدا بهتر از آدمی نیست که ۱۲۰ نفر را کشته! وقتی شما حتی جنایت را هم کمٌی نقد کنید و روی جان انسانها هم وارد چانهزنی شوید، آن وقت همیشه یک «قاتلتر»ی وجود دارد که از راه برسد و هر جنایتکاری را هم موجه جلوه بدهد!
دوم آنکه اصلاحطلبان هیچ مدل و گفتمان ایجابی خاصی تدوین نکردند و هرگز یک پشتوانه اخلاقی و اصولی برای مسیر خود ارائه ندادند. در غیاب این پشتوانه اخلاقی، چنین القا شد که در جهان «بدتر»ها، دست پیدا کردن به «بد»ها خودش میتواند یک «الگوی ایدهآل» باشد. با همین الگو قباحت تمامی مکروهات اخلاقی یکی پس از دیگری فرو ریخت. حتی جنگافروزی و جنایتپیشگی در دیگر کشورهای جهان نیز توجیه شد چرا که «آمریکا از ما هم بدتر است». (آیا این شهوت «اقتدار منطقهای» و «عمق استراتژیک» و موشکپراکنی، خودش به تنهایی تطهیرگر اتهام نظامیگری شاه نبود؟) بدین ترتیب، تمام آنچه دستمایه محکومیت تاریخی، اخلاقی و انسانی استبداد پادشاهی بود، دود شد و به هوا رفت.
در نهایت، با شکستهای پیاپی دولت اعتدالی حسن روحانی، توجیه بد و بدتر، از یک «دستمایه منطقی در موعد انتخابات»، به ملاکی برای قضاوت تاریخی بدل شد و گروهی از اصلاحطلبان در مقابل انبان تهی مانده خود از دستاوردهای امروزی، به این فکر افتادند که دست به دامن تاریخ گذشته شوند: «دولت احمدینژاد از این هم بدتر بود» و البته «دولت خاتمی کمی بهتر بود». طبیعی بود که این توجیهات نابخردانه، بلافاصله به یک منطق غالب در خوانش تاریخ بدل شود و مخاطبانی هم به این فکر بیفتند که: اگر برخی نقاط قوت در کارنامه دولت خاتمی توجیهگر وضعیت امروز اصلاحطلبان است، چطور انبوهی از نقاط قوت در کارنامه دولت پهلوی نمیتواند مشروعیت از دست رفته را به آن باز گرداند؟
بدین ترتیب، ضعف تئوریک اصلاحطلبان، نداشتن گفتمان اخلاقی و چهارچوبهای اصولی سبب شد تا تمام هویتشان در یک مقایسه تقلیلگرایانه «بد و بدتر» خلاصه شود و البته، در کنار تمامی این عوامل غیرمستقیم، از یاد نبردهایم مجموعه رسانههای به ظاهر روشنفکری منتسب به جریان اصلاحات را، که با هدف تخریب رقبای چپگرا، سالهای سال پیشینه مبارزان ضدسلطنتی را به تروریسم تشبیه کردند. گفتمان «نومحافظهکاری» که به ادبیات غالب رسانههای جریان روشنفکری بدل شد، باید هم انتظارش را میکشیدیم که دیر یا زود مخاطبان به سراغ نابترین جنس تاریخی این کالا بروند. همینجا بود که سیمای دیکتاتور دستنشانده، تا سر حد قهرمانی نوگرا که قربانی ترور و تحجر بوده تطهیر شد.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
https://t.me/divanesara/758
#A 190
آرمان امیری @ArmanParian - بالا گرفتن موج براندازی اتفاق عجیبی نیست. این زمزمهها سالهاست وجود داشته و طبیعی است که با بدتر شدن اوضاع کشور، گسترش هم پیدا کنند. حتی عجیب نیست که بسیاری از براندازان به چهرههایی همچون «رضا پهلوی» اقبال نشان دهند. نکته عجیبی اگر وجود دارد، رواج استدلالهایی است در تطهیر و حتی تقدیس آخرین پادشاه ایران. بسیاری، رواج این گفتمان را محصول پروژه نوستالژیساز شبکههایی همچون «منوتو» میدانند اما به باور نگارنده، نقش اصلاحطلبان و استدلالهای غلطی که در این سالها رواج دادند در این انحراف اجتماعی بسیار پررنگ است.
ماجرا، از نخستین زمزمههای انتخاباتی آغاز شد که در جریان آن، اصلاحطلبان برای تشویق بدنه اجتماعی به مشارکت انتخاباتی، به گفتمان «انتخاب میان بد و بدتر» متوسل شدند. این شیوه از انتخاب ابدا عجیب یا غیرمتعارف نیست. در واقع هر انتخاباتی، حتی در آزادترین کشورهای جهان، برای بخش بزرگی از رای دهندگاناش انتخاب میان «بد و بدتر» است؛ اما تاکید زیاد بر این کلیدواژه در اردوگاه اصلاحطلبان سه ایراد اساسی داشت:
نخست آنکه آنان نفهمیدند (یا فهمیدند اما نتوانستند انتقال دهند) که انتخاب بین بد و بدتر، تنها در پای صندوق رای معنا دارد و ابدا نمیتواند به حوزه حقوق اساسی یا کرامت انسانی تسری پیدا کند. یعنی آدمی که ۱۰۰ نفر را کشته، ابدا بهتر از آدمی نیست که ۱۲۰ نفر را کشته! وقتی شما حتی جنایت را هم کمٌی نقد کنید و روی جان انسانها هم وارد چانهزنی شوید، آن وقت همیشه یک «قاتلتر»ی وجود دارد که از راه برسد و هر جنایتکاری را هم موجه جلوه بدهد!
دوم آنکه اصلاحطلبان هیچ مدل و گفتمان ایجابی خاصی تدوین نکردند و هرگز یک پشتوانه اخلاقی و اصولی برای مسیر خود ارائه ندادند. در غیاب این پشتوانه اخلاقی، چنین القا شد که در جهان «بدتر»ها، دست پیدا کردن به «بد»ها خودش میتواند یک «الگوی ایدهآل» باشد. با همین الگو قباحت تمامی مکروهات اخلاقی یکی پس از دیگری فرو ریخت. حتی جنگافروزی و جنایتپیشگی در دیگر کشورهای جهان نیز توجیه شد چرا که «آمریکا از ما هم بدتر است». (آیا این شهوت «اقتدار منطقهای» و «عمق استراتژیک» و موشکپراکنی، خودش به تنهایی تطهیرگر اتهام نظامیگری شاه نبود؟) بدین ترتیب، تمام آنچه دستمایه محکومیت تاریخی، اخلاقی و انسانی استبداد پادشاهی بود، دود شد و به هوا رفت.
در نهایت، با شکستهای پیاپی دولت اعتدالی حسن روحانی، توجیه بد و بدتر، از یک «دستمایه منطقی در موعد انتخابات»، به ملاکی برای قضاوت تاریخی بدل شد و گروهی از اصلاحطلبان در مقابل انبان تهی مانده خود از دستاوردهای امروزی، به این فکر افتادند که دست به دامن تاریخ گذشته شوند: «دولت احمدینژاد از این هم بدتر بود» و البته «دولت خاتمی کمی بهتر بود». طبیعی بود که این توجیهات نابخردانه، بلافاصله به یک منطق غالب در خوانش تاریخ بدل شود و مخاطبانی هم به این فکر بیفتند که: اگر برخی نقاط قوت در کارنامه دولت خاتمی توجیهگر وضعیت امروز اصلاحطلبان است، چطور انبوهی از نقاط قوت در کارنامه دولت پهلوی نمیتواند مشروعیت از دست رفته را به آن باز گرداند؟
بدین ترتیب، ضعف تئوریک اصلاحطلبان، نداشتن گفتمان اخلاقی و چهارچوبهای اصولی سبب شد تا تمام هویتشان در یک مقایسه تقلیلگرایانه «بد و بدتر» خلاصه شود و البته، در کنار تمامی این عوامل غیرمستقیم، از یاد نبردهایم مجموعه رسانههای به ظاهر روشنفکری منتسب به جریان اصلاحات را، که با هدف تخریب رقبای چپگرا، سالهای سال پیشینه مبارزان ضدسلطنتی را به تروریسم تشبیه کردند. گفتمان «نومحافظهکاری» که به ادبیات غالب رسانههای جریان روشنفکری بدل شد، باید هم انتظارش را میکشیدیم که دیر یا زود مخاطبان به سراغ نابترین جنس تاریخی این کالا بروند. همینجا بود که سیمای دیکتاتور دستنشانده، تا سر حد قهرمانی نوگرا که قربانی ترور و تحجر بوده تطهیر شد.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
Telegram
مجمع دیوانگان
چطور اصلاحطلبان، تطهیرگر استبداد شاهنشاهی شدند
#A 190
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
#A 190
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
آرمان امیری @ArmanParian - اکثر ما (از جمله خودم) هنوز هم برای مطالعه، نسخههای چاپی را به نمونههای الکترونیک (یا صوتی) ترجیح میدهیم، اما به عنوان کسی که مصرانه هر سه نوع را پیگیری میکند، به نظرم هر کدام مزایای خاص خودشان را دارند. در راحتی و الفت نسخههای چاپی که تردیدی نیست. در مورد نسخههای صوتی، به شخصه تجربیات بسیار خوبی دارم، به ویژه از این بابت که کمک میکنند تا وقتهای مردهای نظیر رانندگی را به وقت مفید بدل کنیم.
اما در مورد نسخه الکترونیک، امکان ویژهای که نظر من را جلب کرد، به اشتراک گذاشتن نظرات خوانندگان، در سطر به سطر کتاب است. یعنی شما میتوانید در هنگام مطالعه کتاب، حتی روی یک واژه یا یک سطر که نظرتان را جلب کرده پیامی بگذارید که برای دیگر خوانندگان اثر هم قابل مشاهده است. این فرصتی است که بسیار کم پیش میآید. ما ممکن است در مورد کتابی که خواندهایم با هم به گفتگو بنشینیم و یا کامنتی در جایی منتشر کنیم. اما این تجربهها در مورد کلیت کتاب است و در هنگام پایان و جمعبندی کتاب قابل ارائه هستند. مورد جدیدی که این نرمافزارهای جدید امکانش را برای ما فراهم ساختهاند، به اشتراک گذاشتن احساسات لحظهای در زمان خواندن کتاب است. این تجربه را در هنگام مطالعه یکی از آثار کافکا در همین سایت فیدیبو پیدا کردم و برایم جالب بود که خواننده دیگری در هنگام خواندن همین سطور چه احساس یا نظری داشته است.
به هر حال نسخه الکترونیک کتاب «بازیهای مردانه» را از لینک زیر میتوانید دریافت کنید. به ویژه دوستان خارج از کشور که تا کنون امکان تهیه کتاب را نداشتهاند و البته دوستان دیگری در اقصینقاط کشور که به دلیل ضعف در سیستم توزیع معمولا در تهیه کتابها دچار مشکل میشوند. من هم مشتاقانه نظرات خوانندگان در مورد کتاب را همانجا پیگیری میکنم.
http://www.fidibo.com/book/view/71245
اما در مورد نسخه الکترونیک، امکان ویژهای که نظر من را جلب کرد، به اشتراک گذاشتن نظرات خوانندگان، در سطر به سطر کتاب است. یعنی شما میتوانید در هنگام مطالعه کتاب، حتی روی یک واژه یا یک سطر که نظرتان را جلب کرده پیامی بگذارید که برای دیگر خوانندگان اثر هم قابل مشاهده است. این فرصتی است که بسیار کم پیش میآید. ما ممکن است در مورد کتابی که خواندهایم با هم به گفتگو بنشینیم و یا کامنتی در جایی منتشر کنیم. اما این تجربهها در مورد کلیت کتاب است و در هنگام پایان و جمعبندی کتاب قابل ارائه هستند. مورد جدیدی که این نرمافزارهای جدید امکانش را برای ما فراهم ساختهاند، به اشتراک گذاشتن احساسات لحظهای در زمان خواندن کتاب است. این تجربه را در هنگام مطالعه یکی از آثار کافکا در همین سایت فیدیبو پیدا کردم و برایم جالب بود که خواننده دیگری در هنگام خواندن همین سطور چه احساس یا نظری داشته است.
به هر حال نسخه الکترونیک کتاب «بازیهای مردانه» را از لینک زیر میتوانید دریافت کنید. به ویژه دوستان خارج از کشور که تا کنون امکان تهیه کتاب را نداشتهاند و البته دوستان دیگری در اقصینقاط کشور که به دلیل ضعف در سیستم توزیع معمولا در تهیه کتابها دچار مشکل میشوند. من هم مشتاقانه نظرات خوانندگان در مورد کتاب را همانجا پیگیری میکنم.
http://www.fidibo.com/book/view/71245
Fidibo
فیدیبو: کتاب بازیهای مردانه
مازیار بالاخره سرش را بالا آورد. سعی کرد از آینه پشتسرش را ببیند. «درست بنشین. من...