مجمع دیوانگان
13.6K subscribers
753 photos
140 videos
36 files
1.05K links
وبلاگ «مجمع دیوانگان» از سال ۱۳۸۶ آغاز به کار کرد و نسخه تلگرامی آن با سه نویسنده مدیریت می‌شود. اینجا به مسایل روز، سیاست، جامعه و هنر می‌پردازیم.
.

ارتباط با ادمین کانال:
@DivaneSaraAdmin
.

اینستاگرام:
instagram.com/divanesara_
Download Telegram
ظلمت اخلاق در نیمروز سیاست
#A 175
https://t.me/divanesara/699

آرمان امیری @ArmanParian - «هرگاه موجودیت کلیسا به خطر می‌افتد از قید احکام اخلاقی رها می‌شود. استفاده از هر وسیله‌ای برای رسیدن به هدف قداست می‌یابد، حتی مکر و نیرنگ، خیانت؛ خشونت، خرید و فروش امتیازات و مناصب کلیسا، زندان و مرگ. زیرا هر نظم و سامانی برای جامعه است و فرد باید در راه مصلحت عمومی قربانی شود».

(دیتریش فون نیهایم، اسقف وردن - کتاب سوم درباره انشقاق، ۱۴۱۱ بعد از میلاد)

* * *

«... مهاجرانی به شریعتمداری می‌گوید شما هر اختلافی که با سروش و ایده‌ها و اطرافیان‌ش داری داشته باش و آن‌ها را بنویس و در روزنامه‌ات منتشر کن؛ اما شما می‌دانی، من هم می‌دانم که وصله جاسوسی به سروش نمی‌چسبد و این تهمتی ناروا و غیرموجه است. سروش چه منصب دولتی و اطلاعات محرمانه‌ای دارد که با خارجی‌ها در میان بگذارد؟! شریعتمداری در پاسخ می‌گوید: می‌دانم سروش جاسوسی نکرده، اما می‌شود به ایشان « بهتان» زد و «افترا» بست؛ چرا که در فقه بابی داریم تحت عنوان «مباهته». مطابق با این بابِ فقهی، اگر مردم به دور کسی جمع شوند که محبوبیت و نفوذ زیادی دارد و در عین حال خلاف اسلام سخن می‌گوید و نمی‌توان مردم را از اطراف او پراکنده کرد، می‌توان به او «بهتان» و «تهمت » زد و شخصیت او را تخریب کرد و از این طریق با او در پیچید و از نفوذ و تأثیرش کاست ... ». ( از یادداشت سروش دباغ)

* * *

من پیش از این مطالبی در مورد «مباهته» خوانده بودم. می‌دانم تفاسیر فقهی از آن متفاوت است و همه مسلمان‌ها به مانند آقای شریعتمداری اعتقاد ندارند که چنین امری جایز است. اما فارغ از این بحث فقهی، خیلی خوب می‌دانم که این شیوه از توجیه وسیله با استناد به هدف نهایی، ابدا محصول هیچ مذهب و منحصر به هیچ دوره و یا اندیشه خاصی نبوده است. قطعا «نیکولاس ماکیاولی» به دلیل انسجام‌بخشی به این اندیشه به نوعی سرآمد و الگوی تمام آنانی تصور می‌شود که برای رسیدن به هدف خود از هیچ‌گونه عملی، ولو جنایت و زشتی و پلیدی خودداری نمی‌کنند.

در میان آنانی که گمان می‌کنند اهداف‌شان به آن‌ها حق استفاده از هر وسیله‌ای را می‌دهد، تنها تمایز قابل تصور همان «اهداف» ادعایی است. یعنی این گروه تفاوت خود با گروه رقیب را صرفا همان اهداف نهایی می‌داند: «ما دروغ می‌گوییم، آن‌ها هم دروغ می‌گویند؛ اما آن‌ها برای منافع شخصی و ما برای منافع ملی». و در مثالی فراگیرتر: «ما از جنایت‌کاری همچون اسد حمایت می‌کنیم و ترامپ از جنایت‌کاری همچون نتانیاهو؛ اما آن‌ها برای سلطه‌جویی و ما برای امنیت».

چنین اندیشه‌هایی، نه تنها خود را حقیقت و حقانیت مطلق قلمداد می‌کنند، بلکه باور دارند که اهداف و وسیله‌ها از هم مستقل هستند. یعنی می‌توانند با سلاح جنگ به صلح برسند! یا با سلاح دروغ، جامعه‌ای اخلاقی پدید آورند و یا اینکه جامعه را با زور و اجبار به آزادی و دموکراسی برسانند. البته قطعا هیچ کدام نمی‌توانند پاسخ دهند که مرز دقیق زمانی که ما از وضعیت کنونی به اهداف نهایی و مطلوب آن‌ها خواهیم رسید چگونه مشخص شده؟ چطور می‌توانیم بفهمیم از این مرز عبور کرده‌ایم؟ چه زمانی به هدف نهایی می‌رسیم و این وسایل نامیمون متوقف خواهند شد؟ بعید است که هیچ کدام بخواهند ادعا کنند که در «اهداف نهایی» آن‌ها هنوز همین وضعیت استفاده از وسایل غیراخلاقی تداوم دارد.

در نقطه مقابل اما، اندیشه‌ای وجود دارد که در درجه نخست هیچ حقیقت مطلقی را به رسمیت نمی‌شناسد که کسی بخواهد آن را در مشت داشته باشد و در درجه دوم وسیله و هدف را در پیوندی تنگاتنگ با یکدیگر می‌داند. فردیناند لاسال در این باره می‌نویسد: «هدف را بدون راه به ما نشان ندهید، زیرا هدف‌ها و وسیله‌ها در این کره خاک چنان به هم آمیخته‌اند که با تغییر یکی دیگری نیز تغییر می‌کند. هر راه متفاوتی اهداف دیگری را پیش چشم می‌آورد».

* * *

در جریان کشتار دیروز مردم فلسطین، دست‌کم ۸ کودک خردسال در میان ۵۵ قربانی فلسطینی حضور داشتند. ارتش اسرائیل در توجیه آتش‌باری خود می‌گوید: فلسطینیان قصد عبور از مرزهای اسرائیل را داشتند و این جان شهروندان ما را به خطر می‌انداخت. من نمی‌دانم آن کودکان خردسال چه خطری برای جان شهروندان اسراییلی داشتند. اما به یاد می‌آورم تبلیغات «کوتوله‌های داعشی» را که خواستار قتل‌عام کودکان سوری می‌شد، تنها بدین دلیل که آن‌ها در خاک خودشان لاستیک‌هایی را آتش زده بودند که جلوی دید خلبان‌ها را می‌گرفت و اجازه نمی‌داد به راحتی بمباران‌شان کنند.

کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
کانون گفتگو دانشگاه تهران
@kanoon_goftego
چه باید کرد؟
https://t.me/divanesara/701

در سومین و آخرین جلسه از نقد کارنامه اصلاحات، فردا، موضوع به بحث پیرامون راهکارهای عملی و جایگزین برای اصلاحات خواهیم پرداخت. در بخش نقد، استراتژی و تاکتیک‌های انتخاباتی اصلاحات را طی ۲۰ سال گذشته نقد خواهیم کرد و ما به سهم خودمان پیشنهادات جدید و جایگزینی که در ذهن داریم معرفی می‌کنیم. طبیعتا، این پیشنهادات بر پایه ایده نخستین ما، یعنی نقص در محوریت شعار «قانون گرایی» مطرح خواهد شد. از سوی دیگر، دوستانی که همچنان مدافع همین شعار هستند نیز راهکارهای خود را در همین چهارچوب طرح می‌کنند.

در جلسه فردا، استدلال خواهم کرد که چطور اصلاحات بدون پشتوانه مردمی و حضور فعال بدنه اجتماعی اساسا معنا ندارد و چطور این پشتوانه و ابزار قدرت می‌تواند به تاثیرگذاری در ساختار حقوقی قدرت، یعنی تغییر قوانین منجر شود. در این راه، طبیعتا در کنار نقد تجربه اصلاحات، به نقد و واکاوی ریشه‌های شکست جنبش سبز نیز خواهم پرداخت تا در نهایت بتوان از تجربه هر دوی این حرکات برای تدوین یک راه حل کارآمد بهره برد.
Audio
فایل سومین و آخرین جلسه «نقد کارنامه ۲۰ساله اصلاحات»

موضوع جلسه: چه باید کرد؟

#پادکست
#نقد_اصلاحات

کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
شنوندگان عزیز توجه فرمایید!
#V 027
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
شنوندگان عزیز توجه فرمایید، خونین شهر آزاد شد!
شنوندگان عزیز توجه فرمایید، خونین شهر آزاد شد!
#V 027
https://t.me/divanesara/704

نویسنده میهمان: شهین غفاری -ظهر بود، حوالی ساعت سه. همون کسی که همیشه شروع عملیات جنگ رو اعلام می کرد، این بار می گفت خونین شهر آزاد شد.

- ممد نبودی ببینی، شهر آزاد گشته... آه و واویلا...

ممد رو که می شناسین؟ محمدجهان آرا. چهار برادر بودند. یکی از اونها مجاهد بود و در سال ۶۷ اعدام شد. سه تای دیگه در جنگ شهید شدند.

چقدر تفاوت در نامیدن نوع مرگ! یکی مرد و شهید نامیده شد و به بهشت رفت، و یکی مرد و مجرم شناخته شد و به جهنم رفت. هردو هم به زعم خود در زمان مرگ برای میهن جان داده اند. مادرشان می گفت هرکس برای دیدار به خانه ما می آمد مجبور بودم عکس آن یکی را از دیوار بردارم. مادر که دیگر مادر است، فرقی برای او که نمی‌کند علت نبودن پسرش. او فقط پسرش را می خواهد.

هنوز رادیو می خونه "ممد نبودی ببینی، شهر آزاد گشته..." و خونین شهر دوباره خرمشهر شد، ولی هزاران هزار مادر در سرتاسر ایران چشم شون به در خشکیده تا پسرشون یک بار دیگه وارد بشه. انتظاری ابدی!

و برای هزاران هزار جوون، هرم گرمای ظهر شلمچه و فکه و جزیره مجنون و ایلام، و رمل پا گیر که تا نیمه تانک ها رو در خودش می کشید، و یا کشاکش رفقای به خون غلتیده شون تا سر پناهی، و یا کمپوت هایی که شب قبل از حمله برای پذیرایی توزیع شده بودن (شام آخر )، و یا صدای سوت خمپاره قبل از انفجار، و یا قیژ قیژ بیسیم و اعلام رمز یا زهرا، تا آخرالزمان همراه ابدی شون خواهد بود.

ممد نبودی ببینی خونین شهر آزاد شد. مردم شادی فراوانی کردند. ولی با اعلام پایان جنگ دیگه به شادمانی در خیابون‌ها نپرداختن. چرا؟ چون نه تو بودی و نه هزاران جوون دیگه که کشته شده بودند و یا مفقود. ما که نمی دونستیم ولی بعدا اعلام کردند که جنگ می تونسته زودتر تمام بشه. فکر می کنی روزهای ترس و وحشت به پایان رسیده؟

شانس آوردی ممد نبودی ببینی.....
چهار تیشه‌ای که به ریشه آموزش و پرورش زدیم
#A 176
https://t.me/divanesara/708
آرمان امیری @ArmanParian - قرار بود «معلمی شغل انبیا» باشد. شاید زمانی بود؛ شاید هم هنوز باشد. بی‌شک میلیون‌ها معلم در ایران و جهان هنوز هم صادقانه و پیامبرگونه وقت و عمر خود را فدای دانش‌آموزان‌شان می‌کنند؛ اما دست‌کم فجایعی همچون خبر آزار جنسی اخیر به ما تلنگرهایی می‌زند که بد نیست گه‌گاه، دست از تعارف و تمجید معمول برداریم و نگاهی آسیب‌شناسانه به وضعیت آموزش و پرورش کشور بیندازیم. بنای کهنی که به باور ما، طی چهار دهه‌ای که از پیروزی انقلاب می‌گذرد، دست‌کم ۴ تیشه مهلک به بنیان آن وارد شده است:

نخست: گزینش

شوم‌ترین میراث انقلاب؛ دست‌مایه‌ای برای مهندسی اجتماعی. حذف و استضعاف تمام آنانکه «خودی» نبودند. ایجاد رانت برای اقشار خاص (معروف به حزب‌اللهی) و از همه بدتر، ترویج فرهنگ تزویر و ریا در میان آنانی که اعتقادی به مدل‌های مطلوب حکومتی نداشتند. آموزش و پرورش، بی‌شک بزرگترین قربانی سد گزینش بود. هرچند، در ظاهر امر، فیلترهای گزینش در همه‌جا یکسان عمل می‌کرد، اما واقعیت این است که برای یک کارمند اداری یا یک نیروی فنی، آغشته شدن و تن دادن به فرهنگ تظاهر و تزویر چندان مهلک نباشد. معلمی اما، یکسره با همین خلقیات انسانی در ارتباط است. اگر ما معلم را مجبور به ریاکاری کنیم، آن‌ها چه چیز می‌خواهند به فرزندانمان آموزش دهند؟

دوم: بازاری کردن معادلات مدارس

دومین تیشه عمیقی که به آموزش و پرورش ما وارد شد، بحث خصوصی‌سازی بود. مدارس غیرانتفاعی، در ابتدا با هدف کمک به دولت و بهبود کیفیت آموزش و پرورش رونق پیدا کردند. با این حال، خیلی زود بازار رقابتی، بنیان فلسفی این مدارس را دگرگون ساخت. سیطره معیار «جذب هرچه بیشتر دانش‌آموز» آن هم با افزایش نجومی شهریه‌ها، کار مدارس غیرانتفاعی را به جایی رساند که عملا به بنگاه‌های پرزرق و برقی بدل شدند که تنها هدف‌شان جلب رضایت مشتری، «به هر قیمتی» است. سیطره این «ذهنیت بازاری»، بر آموزش و پرورش تقریبا در تمام دنیا یک خطر قرمز به حساب می‌آید. کافی است بدانید که در آمریکا، به عنوان نماد بزرگترین «سرمایه‌داری» جهانی، تنها ۷درصد مدارس خصوصی هستند و بالغ بر ۹۳ درصد دیگر دولتی‌اند. در حالی که در کشور ما، درصد دانش‌آموزان محصل در مدارس غیرانتفاعی از مرز ۱۱درصد هم عبور کرده و به سرعت در حال پیشرفت است.

سوم: سقوط سطح زندگی معلمان

حقیقت غیرقابل انکاری است که کاهش جذابیت‌های مالی، به کاهش کیفیت نیروها منجر خواهد شد. شاید دشوار بتوان سطح درآمدی معلمان ایرانی را با همتایان کشورهای پیشرفته جهان مقایسه کرد، اما دست‌کم یک معیار ساده برای این مقایسه می‌توان پیشنهاد داد: مقایسه درآمد معلمان هرکشور، به نسبت میانگین درآمدهای همان کشور!

آمارهای بسیار زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد در کشورهای پیشرفته جهان، سطح درآمد معلمان اگر نه هم رده پزشکان یا مهندسان، بلکه دست‌کم بسیار نزدیک به میانگین این گروه‌ها قرار دارد. اما شکاف درآمدی معلمان ایرانی با چنین مشاغلی بسیار چشم‌گیر است. خبرگزاری فارس، در این مورد آمارهایی ارائه کرده که نشان می‌دهد اساسا میانگین حقوق معلمان ایرانی، حدود نصف میانگین درآمد سرانه ایرانیان است که این خود نشان دهنده جایگاه و اهمیتی است که ما برای آموزش و پرورش خود ایجاد کرده‌ایم.

چهارم: انکار کردن دستاوردهای علمی جهان

در نهایت آنکه، خاطرات تلخ مدرسه‌سوزی‌ها در دوران مشروطیت، هنوز هم به اشکال جدیدی در نظام آموزشی ما تکرار می‌شود. تداوم سیطره سنتی‌ترین تفکراتی که در دوره مشروطه مدارس را مایه انحراف جامعه می‌دانست (فتوایی وجود دارد که می‌گوید «شیمی حرام است»!) و در دهه ۴۰ مدرسه رفتن دختران را مایه گسترش فساد و فحشا می‌خواند، امروز هم به همان شیوه و با همان ادبیات پیشرفته‌ترین دستاوردهای نظام‌های آموزشی جهان را به چوب «ترویج فرهنگ منحط غربی» می‌راند. به یاد بیاورید که چه کسانی و با چه هیاهویی، اجرایی شدن اسناد چشم‌انداز ۲۰۳۰ یونسکو را باعث گسترش بی‌بند و باری در مدارس قلمداد کردند و جلوی‌اش را گرفتند. حالا که فاجعه دیگری از آزار و اذیت جنسی کودکان‌مان منتشر شده، آیا حضرات می‌پذیرند که طراحان سند ۲۰۳۰، محصول یک عمر تجربه و دانش نوین آموزشی را به کار گرفته بودند و اتفاقا همین فجایع را دیده بودند که می‌خواستند کودکان را با مفاهیمی از قبیل آزارهای جنسی آشنا کنند؟

کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
چهار تیشه‌ای که به ریشه آموزش و پرورش زدیم
#A 176
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
«گفتگو» یا «مذاکره»؛ نتایج غلط از انتخاب یک عنوان غلط
#A 177
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
«گفتگو» یا «مذاکره»؛ نتایج غلط از انتخاب یک عنوان غلط
#A 177
https://t.me/divanesara/709

آرمان امیری @ArmanParian -حداقل برای دو دهه است که عنصر «گفتگو» به یکی از کلیدواژه‌های متداول در ادبیات سیاسی/اجتماعی ما بدل شده. مدام می‌شنویم که: باید گفتگو کنیم. پیشنهاد «گفتگوی ملی» یک نسخه بسیار کلان بود؛ در برخوردهای فردی نیز یک اصلاح‌طلب به ذهنش می‌رسد که: «ما باید برویم با بسیجی‌ها/براندازها گفتگو کنیم»؛ اما واقعیت این است که حتی یک مورد موفق و ملموس نیز نمی‌توان از دستاوردهای چنین گفتگوهایی مثال آورد.

مشکل کار کجاست؟ چرا چوب گفتگو مثل سنگ کیمیا عمل نمی‌کند؟ چرا بر خلاف انتظاراتی که داریم گفتگو ما را نه تنها به توافق نمی‌رساند که حتی تنش‌ها را هم کم نمی‌کند؟ به باور نگارنده، مشکل در فهم نادرست ما و ترویج نابجای مفهوم گفتگو است.

گفتگو، تلاشی است برای تبیین خود، و به صورت متقابل شناخت دیگری. طرفینی که گفتگو می‌کنند باید به صورت پیش‌فرض یکدیگر را قبول داشته باشند. این «قبول داشتن» بسته به شرایط و زمینه‌های گفتگو متفاوت است. مثلا افلاطون و ارسطو با هم گفتگو می‌کردند چون هرچند اختلاف نظر داشتند اما در کل دانش و هوشمندی یکدیگر را قبول داشتند. یا مثلا تصور کنید، الکس فرگوسن و آرسن ونگر هم ممکن است با هم گفتگو کنند چون علی‌رغم همه اختلافات‌شان، همدیگر را به عنوان یک مربی شاخص قبول دارند.

اگر شرط اول گفتگو محقق شد، آن وقت این فرآیند می‌تواند به هر دو طرف کمک کند. قرار نیست هیچ یک دیگری را قانع کنند. «اقناع کردن» با نفس گفتگو در تضاد قرار دارد. در گفتگو، ما صرفا به دنبال شناخت جدید هستیم. شناختی که می‌تواند به مجموعه آگاهی‌های ما افزوده شود و در نتیجه ما را به سطح درک و دانش جدیدی برساند.

اما وقتی دو گروه یا دو شخص در برابر هم قرار ندارند که نه تنها همدیگر را قبول ندارند، بلکه از بنیان با فلسفه طرف مقابل مخالف هستند، گفتگو نه تنها سازنده نخواهد بود که ای بسا ویران‌گر نیز باشد. روایت معروفی است از پیامبر اسلام که می‌گوید «اگر ابوذر می‌فهمید که سلمان چطور در مورد خدا فکر می‌کند او را می‌کشت»! برای مثال ساده‌تر، تصور کنید کسی که خواستار آزادی حجاب است می‌خواهد برود و با یک معتقد به حجاب اجباری «گفتگو» کند. در ابتدا تنها اختلاف بر سر حجاب است. اما وقتی یک طرف در توضیح خودش استدلال کند که من اصلا به خدا اعتقاد ندارم! آن وقت احتمالا نتیجه گفتگو نه کاهش شکاف و اختلاف، بلکه تشدید و تقویت آن خواهد بود!

به مثال «گفتگوی ملی» برگردیم. اگر در جریان این گفتگو یک طرف ماجرا توضیح بدهد که اساسا هیچ مرجعیت مطلقی را نمی‌تواند بپذیرد، عملا اعتراف کرده که «من در نهایت خواستار خلع ید کامل شما هستم»! خب طرف مقابل اگر تا قبل از فرآیند گفتگو ممکن بود سر سوزنی برای این طرف آزادی عمل قائل شود، بعد از این گفتگو متوجه می‌شود که قطعا باید این «فتنه» را در نطفه خفه کند!

پس راه حل چیست؟ واقعیت این است که ما از ابتدا با انتخاب عنوان «گفتگو» به بیراهه رفتیم. آنچه در عرصه عمومی، به ویژه در معادلات سیاسی نیاز داریم، «گفتگو» نیست، «مذاکره» است. اندیشه‌ای که برای همه شرایط نسخه «گفتگو» می‌پیچد، دچار این توهم غلط شده که حقیقت یگانه‌ای وجود دارد که ما در درک آن صرفا دچار سوءتفاهم هستیم و اگر بر سر میز گفتگو بنشینیم و این سوءتفاهمات را برطرف کنیم به همگرایی خواهیم رسید. در حالی که تضادهای بنیادین، واقعیتی غیرقابل انکار هستند و حتی در با ثبات‌ترین کشورای دموکراتیک جهان نیز هرگز ریشه‌کن نخواهند شد. بلکه صرفا به «توازن» می‌رسند. پس همان‌طور که می‌رویم با کشورهای جهان بر سر میز «مذاکره» می‌نشینیم، در داخل هم باید مدام «مذاکره» کنیم.

وقتی اسم نادرست «گفتگو» را به نسخه صحیح «مذاکره» تغییر بدهیم، ملزومات آن را نیز درک خواهیم کرد. ملزومات مذاکره، «قبول داشتن بنیان فکری طرف مقابل» نیست. بلکه صرفا ایجاد نوعی «توازن قوا» است. با این الگو، می‌توانیم دوباره به عقب برگردیم و همه مسیر را بازخوانی کنیم. اگر شما قصد دارید با یک بسیجی بر سر میز مذاکره بنشینید، چه اندوخته یا ابزار چانه‌زنی دارید که طرف مقابل را پای میز مذاکره بنشاند؟ اصلاح‌طلبان برای ورود به مذاکره با حاکمیت چه اهرم‌‌های قدرتی دارند؟

اینجاست که می‌توانیم دریابیم چرا آنچه به غلط «گفتگو» تصور می‌کردیم مدام به شکست می‌انجامد. در مذاکره حسن نیت کفایت نمی‌کند. اگر دست شما از اهرم‌های فشار خالی باشد طرف مقابل طبیعتا پای میز نمی‌نشیند. پس بهتر است اول بروید و ابزار قدرتی عینی و ملموس پیدا کنید.
چوب و پول و پیاز، از تلگرام تا سوریه!
#A 178
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
چوب و پول و پیاز، از تلگرام تا سوریه!
#A 178
https://t.me/divanesara/711

آرمان امیری @ArmanParian -طی یکی دو روز گذشته نسخه‌های به‌روز شده‌ای از تلگرام منتشر شده که مشکل فیلترینگ را برای بسیاری از کاربران مرتفع می‌سازند. از قبل هم شنیده‌ بودیم که احتمالا در آینده نزدیک نسخه‌هایی از راه می‌رسند که قابل فیلتر نباشند. بدین ترتیب می‌توان سه اتفاق بزرگ را در ماجرای فیلترینگ تلگرام تشخیص داد:

-نخست اینکه نظام با این فیلترینگ هزینه تاکید مجدد بر انسداد و ضدیت با جریان گردش آزاد اطلاعات را پرداخت.

-دوم اینکه موج بسیار گسترده‌ای از خشم و نارضایتی در ده‌ها میلیون کاربر تلگرام ایجاد کرد.

-سوم و در نهایت هم اینکه با یک تغییر نرم‌افزاری ساده، مشکل دست‌رسی به تلگرام مرتفع شد. یعنی خشم و بی‌آبرویی پابرجا ماند، اما ارتباط مردم با تلگرام قطع نشد.

این فرآیند، یادآور آن حکایت قدیمی در امثال و حکم پارسی است که دزدی را گرفتند و گفتند یا پول را پس بده، یا چوب بخور یا پیاز! طرف در نهایت هم چوب را خورد، هم پیاز را خورد و هم پول را پس داد؛ اما اگر گمان کنیم که این سیاست «باخت – باخت» حکومتی ما فقط در موارد داخلی و اتفاقاتی چون تلگرام نمود پیدا می‌کند یکسره به خطا رفته‌ایم.

سیدحسن موسویان، دیپلمات سابق کشور، از مفاد طرح ۷ ماده‌ای توافق روسیه و اسراییل بر سر مسائل سوریه خبر داده است که به شرح زیر است:

۱- بشار اسد در قدرت بماند،
۲- به حضور نظامی ایران و حزب‌‌‌الله در سوریه خاتمه داده شود،
۳- اسرائیل به حملات نظامی خود به سوریه خاتمه دهد،
۴- حضور نظامی روسیه در سوریه تثبیت شود،
۵- درصورت لزوم، مستشاران روسی و سازمان ملل در کنار سربازان سوریه در مرز این کشور با اسرائیل مستقر شوند.
۶- بعد از مدتی آمریکا هم به تدریج نیروهای نظامی‌‌‌اش را از سوریه خارج کند،
۷- عادی‌‌‌سازی روابط سوریه با اعراب انجام شود که با پول کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس، بازسازی سوریه و بازگشت آوارگان آغاز شود.

این هفت بند به زبان ساده یعنی: ما ده‌ها میلیارد دلار (به روایتی بیش از ۳۰ میلیارد دلار) در سوریه هزینه کردیم، بیش از صدها کشته دادیم، کلی دشمن منطقه‌ای درست کردیم، در قامت یک «امپریالیست نظامی» ظاهر شدیم و شرافت تاریخی خود را زیر پا گذاشتیم، و در نهایت داریم سوریه را هم تقدیم اسرائیل و عربستان می‌کنیم.

البته ای کاش کار به همین‌جا ختم می‌شد و می‌توانستیم بگوییم این همه هزینه را دور ریختیم و تمام؛ اما مساله اینجاست که پیامدهای آن سیاست غلط منطقه‌ای به این سادگی‌ها ما را رها نخواهد کرد. وقتی تمام کشورهای منطقه، از عربستان و امارات گرفته تا اسراییل، علیه ما متحد شدند، طبیعتا روس‌ها به همین سادگی ما را قربانی می‌کنند و از آن مهم‌تر، این لابی گسترده ترامپ را به خروج از برجام و اعمال تحریم‌های بیشتر متقاعد می‌سازد.

حتی پیش از این هم فهمیده بودیم که با این روی‌کرد تنش‌زای منطقه‌ای، هیچ سرمایه‌گذاری ریسک حضور در کشور ما را نخواهد پذیرفت. حالا تحریم‌های جدید و تقویت جبهه ضدایرانی که با دستان خودمان در منطقه ایجاد کردیم به هم پیوند خواهند خورد تا به زودی در یک بحران خانمان‌سوز فرو رویم که ممکن است تا فروپاشی کل نظام و حتی کشور پیش برود.

تنها راه «نجات ایران» از این ورطه شوم، خارج کردن اختیار کشور از شیوه سیاست‌ورزی «چوب و پیاز و پول» است.
در اردوگاه اصلاح‌طلبان چه خبر است؟
#A 179
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
در اردوگاه اصلاح‌طلبان چه خبر است؟
#A 179
https://t.me/divanesara/713

آرمان امیری @ArmanParian - از خیزش موج «پشیمانم» در فضای مجازی چندان دور نشده‌ایم. موج نارضایتی‌های عمومی، حتی اگر به پشیمانی از آرای اصلاح‌طلبانه هم ختم نشود، دست‌کم توقع تحرک بیشتری از جانب آنان دارد. با این حال، حتی گسترش امواج انتقادی هم نتوانست تحرک خاصی در اردوگاه اصلاح‌طلبان ایجاد کند. حالا خیلی‌ها هستند که از خود می‌پرسند: بالاخره حضرات اصلاح‌طلب مشغول چه کاری هستند؟

یک استخوان در گلو

وقتی در نمازجمعه معروف ۲۹ خرداد ۸۸، رهبری سرنوشت خودش را به احمدی‌نژاد گره زد، حساب‌ش را نمی‌کرد که جناب نزدیک‌النظر از این حاشیه امنیت چه استفاده‌ای خواهد کرد و چطور به بلای جان خودش بدل می‌شود. آنچه احمدی‌نژاد با رهبری کرد را همه می‌دانیم؛ اما آنچه را که احتمالا بسیاری نمی‌دانند، معامله مشابهی است که محمدرضا عارف با شخص سیدمحمد خاتمی کرد.

در جریان انتخابات ۹۲، عارف در برابر رای اکثریت اصلاح‌طلبان، مبنی بر کناره‌گیری به سود روحانی بیشترین مقاومت را کرد. در نهایت هم بدون نام بردن از روحانی کنار کشید و منت‌اش را بر سر خاتمی گذاشت. با این حال تعارفات مرسوم دیپلماتیک باعث شد که از او با عنوان بی‌مسمای «مرد اخلاق» یاد شود. عنوانی که او بیشترین سوءاستفاده را از آن کرد و به استخوانی در گلوی اصلاح‌طلبان بدل شد. حتی سرلیستی فهرست امید هم به فروکش کردن شهوت عارف به قدرت نینجامید تا او همچنان به دنبال سهم بیشتر و البته سودای ریاست‌جمهوری ۱۴۰۰ باشد.

به موازات افزایش نارضایتی اجتماعی و انتقادات گسترده به عملکرد عارف، او مشغول تزریق نیروهای جدید به ترکیب شورای عالی است. نیروهایی بسیار جوان که بجز وابستگی به شخص خودش هیچ کارنامه سیاسی دیگری ندارند. در واقع، درست همان زمان که بخش‌های به ظاهر رادیکال‌تر اصلاح‌طلبان مدعی ضرورت شفاف‌سازی شورای عالی و «اصلاح اصلاحات» هستند، این شخص عارف است که عملا دارد وزنه خودش را تقویت می‌کند. حتی خبرهای پراکنده‌ای به گوش می‌رسد که ایشان مستقیما خطاب به سیدمحمد خاتمی هم پرخاش کرده که اگر تغییرات باب میل‌اش نباشد، از شورا کناره می‌گیرد و با تشکیل یک حزب مستقل، «شورا را زیر ضرب امنیتی» می‌فرستد!

استیصال مکرر

تا اینجای کار شاید گمان رود که همه چیز در سودجویی و فرصت‌طلبی یک شخص خلاصه شده؛ اما این همه واقعیت نیست. مشکل اینجاست که رقبا و آلترناتیوهای عارف هم دست‌کمی از خود او ندارند. تقریبا تمامی احزاب رسمی اصلاح‌طلب و البته اعضای فعال در شورای عالی سیاست‌گذاری با استراتژی معروف «فشار از پایین، چانه‌زنی در بالا» مرزبندی شدید دارند. استراتژی این گروه ضرورت حفظ «آرامش در پایین» است.

بدین ترتیب، اکثر منتقدان عارف در درون شورا، در شیوه سیاست‌ورزی هیچ تفاوت خاصی با او ندارند. آن‌ها هم به اندازه عارف به مردم بی‌اعتماد و خواستار حفظ فاصله جریان اصلاحات با جنبش‌های اجتماعی هستند. تنها شانسی که این گروه دارند این است که فعلا می‌توانند همه گناه‌ها را به گردن عارف بیندازند و شرایط را به گونه‌ای جلوه دهند که اگر خودشان به جای عارف قرار بگیرند، وضعیت دگرگون خواهد شد.

البته گرایش سومی هم در میان اصلاح‌طلبان وجود دارد که به چهره‌هایی موجه اما مستقل و پراکنده متکی است. این گرایش که هیچ نفوذ قابل ذکری در شورای عالی اصلاح‌طلبان ندارد، همچنان معتقد به ضرورت پیوند میان «جنبش اجتماعی» و «سیاست‌ورزی درون حکومت» است و به استراتژی معروف «فشار از پایین» اعتقاد دارد. طبیعتا این گروه نیز از عارف انتقاد می‌کند؛ با این حال، آلترناتیوهای عارف در درون شورا تلاش می‌کنند که این انتقاد را، به جای «انتقاد از استراتژی عارف» به سوی «انتقاد از شخص عارف» منحرف کنند تا از پشتوانه اجتماعی این جریان سوم به سود پیشبرد اهداف خود استفاده کنند. بدین ترتیب، بعید نیست که این گرایش سوم ناچار باشد برای جدا کردن حساب خودش از تمامی آنانکه حضور فعال بدنه اجتماعی را یک تهدید قلمداد می‌کنند، ای بسا از نام «اصلاح‌طلبی» نیز فاصله بگیرد. درست به مانند میرحسین موسوی که چنین کرد و حرکت جدیدی به نام جنبش سبز پدید آورد.

آشفته‌بازار پیچیده‌ای که گوشه‌ای از آن تصویر شد در شرایطی به وجود آمده که اوضاع کلی کشور با سرعتی خیره کننده رو به وخامت و حتی سقوط گذاشته است. در چنین شرایطی، جریاناتی که حتی از پس جدال‌هال داخلی خود نیز بر نمی‌آیند، بعید است که بتوانند مدعی اصلاح کل مملکت شوند. قول معروفی است که می‌گوید: «بزرگترین رهبر انقلاب ۵۷ خود شخص شاه بود». بعید نیست که آیندگان نیز، یکی از عامل فروپاشی نظام و ای بسا کل کشور را همین جریاناتی قلمداد کنند که با ناکاردانی، فرصت‌سوزی و حتی فساد خود، اکثر بدنه وفادار به اصلاحات را هم به ناامیدی کشاندند.

کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
یادداشت میهمان: چرا باید طرفدار تیم فوتبال عربستان باشیم
#V 028
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
چرا باید طرفدار تیم فوتبال عربستان باشیم

#V 028
https://t.me/divanesara/715

احمد هاشمی @Ahmdhash - چند روز پیش مهرداد میناوند در یک برنامه تلویزیونی جمله‌ای قریب به این مضمون گفت که همه اقوام ایرانی از جمله اعراب محترم‌ هستند و هرگونه توهین قومیتی در ورزشگاه‌ها محکوم است. مجری برنامه هم ضمن تقدیر از بیانات میهمان محترم یک بیانیه چند جمله‌ای در محکومیت کشورهای عرب همسایه قرائت کرد که خیلی هم بحث فنی فوتبال نبود. دیشب هم در برنامه‌ای دیگر وقتی حرف به بازی عربستان و روسیه کشید، معلوم شد که عربستان در آن استودیو طرفداران زیادی ندارد. موقعیتی که مجریان برنامه به طرفدارن ایرانی فوتبال هم تعمیم دادند: مردم ما دوست ندارند عربستان برنده شود.

گذشته از درست یا غلط بودن تکرار این حرف‌ها از صداوسیما پرسش این است که دلیل این قاطعیت در ترجیح روسیه به عربستان چیست؟ شاید یکی از ریشه‌های دلخوری، حمله سالیان دور اعراب به ایران باشد که ذیل گفتمان «دو قرن سکوت» تعریف می‌شود. با این‌حال وقتی حرف از مقایسه روسیه و عربستان باشد، روسیه خیلی هم روسپید نیست. آثار زخم‌های این کشور بر پیکر ایران هنوز تازه است. قرارداد ترکمنچای و گلستان به کنار، بعد از جنگ دوم جهانی، اگر ضرب‌العجل ۴۸ ساعته ترومن نبود، روس‌ها حالا حالاها قصد راهی شدن نداشتند و بدشان نمی‌آمد بخش‌هایی از آذربایجان را هم ضمیمه فتوحات پیشین کنند. در تاریخ معاصر، عربستان یک‌دهم روسیه به ایران آسیب نرسانده است. بیشتر از آن، عربستان مانند همسایه‌ای خجالتی و فراری از معاشرت بوده که تا مجبور نشود، سری به علامت سلام و علیک تکان نمی‌دهد.

در دوگانه عربستان/روسیه، شاید نیاز به همین مقایسه‌های سطحی هم نباشد. موضوع اصلاً روسیه نیست؛ مسئله این است که ما طرفدار هر کشوری هستیم که روبه‌روی عربستان قرار بگیرد. تیمی که از قضا اگر از جنبه فوتبالی نگاه کنیم، بازی‌هایش مصداقی در رد نظریه ضدفوتبال بازی کردن عرب‌هاست. فوتبالی مالکانه، با بازیکنانی که دست‌کم در سطح فوتبال آسیا تکنیکی محسوب می‌شوند. همین تیم در گروهی که دو غول آسیا، استرالیا و ژاپن و تیم پرمهره امارات حضور داشتند به‌راحتی صعود کرد. اگر بازی‌های تیم عربستان را فارغ از کلیشه‌های ذهنی خود درباره فوتبال عرب‌ها تماشا کنیم، به یقین لذت خواهیم برد. جالب این است که اصلاً تیم‌های کشورهای عربی خیلی هم زیبا بازی می‌کنند. نمونه‌هایش را بارها همین سال‌ها دیده‌ایم. برچسب ضدفوتبال به تیم‌هایی مثل العین و الهلال و السد نمی‌چسبد. خیلی وقت‌ها ما در برابر این تیم‌ها باختیم و بعد توجیه کردیم که این‌ها با دلارهای نفتی‌شان بازیکن می‌خرند و ولخرجی‌های آنچنانی در تدارکات تیم خود دارند. این تصور حالا انگار دستورالعملی است که باید گزارشگران ورزشی مدام تکرار کنند تا ما فراموش کنیم که ایران هم دلار نفتی و گازی کم ندارد. فراموش کنیم که فرق ما با آن‌ها تنها در نوع مدیریت‌ رانتی است و خیلی از همین سرمایه‌گزاری‌های آن‌ها با سود معقول برمی‌گردد. شاید هم (مطمئن نیستم) آن‌ها خاوری و زنجانی ندارند که دلارهای نفتی‌شان را توی کانادا و تاجیکستان به باد دهند، وقتی پولشان اضافه می‌آید در ورزش تزریق می‌کنند!

هیچ دلیل موجهی وجود ندارد که ما طرفدار تیمی مانند عربستان نباشیم، از آن طرف با هزار و یک استدلال می‌توانیم موقع تماشای بازی این تیم سمت تماشاگران عرب بنشینیم؛ یکی تشابه‌های فرهنگی ما با مردم عربستان است. دیگری اینکه عربستان همچون ایران کشوری در حاشیه فوتبال حرفه‌ای است و موفقیتش نویدبخش پیروزی‌های آتی ما هم خواهد بود. اینکه بازی آلمان و اسپانیا را دوست داشته باشیم بد نیست، اما اگر قرار باشد هر دوره آلمان قهرمان شود و ایران و عربستان در مرحله گروهی حذف شوند، تماشای فوتبال هیجانی ندارد. یک دلیل دیگر اینکه ورزش وسیله آشتی ملت‌هاست، این اتفاق‌ها فرصتی کمیاب برای نزدیکی و صلح است. هر رقابت فوتبالی این ظرفیت را دارد، حتی مسابقه‌هایی که بین باشگاه‌های ایرانی و عربستانی در زمین بی‌طرف برگزار می‌شود. می‌شود بازیکنان برای هم شاخه گل ببرند و دست در گردن هم عکس دست‌جمعی بگیرند، این یعنی جدا کردن حرف ورزش که دوستی و صلح است از حرف سیاست که همان دوگانه‌های همیشگی است.

دعوایی که بین سیاسیون دو کشور وجود دارد، نه‌اینکه به ملت‌هایشان ربط ندارد، اما جامعه مدنی می‌تواند دو راه را برگزیند؛ یکی نزدیک‌تر شدن و تبادل فرهنگی و قانع کردن دولت‌ها به مدارا، دو دیگر تشدید تضادها و تکثیر ادبیات نژادپرستانه. یادمان باشد جنگ‌ها بدون پیش‌زمینه شروع نمی‌شوند، یکی از این زمینه‌ها این است که مردم بپذیرند تضادها حل ناشدنیست.

چه فایده‌ای دارد که صبح تا شب از دشمنی‌ها بگوییم و اینکه دوست داریم کی ببازد. بنشینیم و از تماشا کردن لذت ببریم. فرصت برای دعوا همیشه هست.

کانال «مجمع دیوانگان»
سه بیانیه، سه روی‌کرد، سه مسیر
#A 180
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
سه بیانیه، سه روی‌کرد، سه مسیر
#A 180
https://t.me/divanesara/717

آرمان امیری @ArmanParian - طی روزهای گذشته سه بیانیه منتشر شد که در زمینه‌های مختلف، اهداف و مطالبات متفاوتی را هدف قرار داده بودند. با چنین تنوعی در اهداف، شاید مقایسه این بیانیه‌ها با یکدیگر چندان منطقی به نظر نرسید. با این حال، اگر مخاطب‌شناسی هر بیانیه را معیار قرار دهیم، می‌توان به شیوه سیاست‌ورزی خاصی که طراحان بیانیه در نظر دارند پی برد. آنگاه این شیوه‌های سیاست‌ورزی را می‌توان فارغ از دلیل و مصداق خاص بیانیه با یکدیگر مقایسه کرد.

بیانیه مذاکره مستقیم با آمریکا (لینک: t.me/social_transparence/1413)

ابتدا به بیانیه‌ای می‌پردازیم که امضاکنندگان آن خواستار مذاکره مستقیم با آمریکا شدند. این بیانیه سرآغاز مشخصی ندارد و در نتیجه معلوم نیست که کلیت آن خطاب به چه کسی نوشته شده است اما منطقا چون تنها دولت‌ها هستند که باید مذاکره کنند، باید مخاطب این بیانیه را دولت و حکومت جمهوری اسلامی ایران تصور کرد. این مساله در بخش طرح مطالبات هم انعکاس یافته و آنجا صراحتا ذکر شده است: «ما از دولت و حکومت ایران می‌خواهیم ...».

بدین ترتیب، بیانیه مذاکره با آمریکا را می‌توان در سنت تاریخی «نصایح‌الملوک» طبقه‌بندی کرد. سنتی که حاکمان را به صورت مستقیم مخاطب قرار می‌دهد و تلاش می‌کند با نصیحت و پیشنهاد، آن‌ها را به انجام راست درست تشویق کند. در چارچوب این سنت ریشه‌دار و تاریخی، اصل «قادریت مطلق» حکومت به رسمیت شناخته می‌شود. (مثل پادشاه قدر قدرتی که صاحب جان و مال و ناموس شهروندان است) بدین ترتیب، راه هرگونه تغییر، نه کنش‌گری فعالانه و مشارکت‌جویان و در نتیجه اعمال فشار شهروندان، بلکه صرفا تغییر در تصمیم و اراده شخص حاکم است. شاید برخی صدور این بیانیه‌ها را فی‌نفسه تلاش برای نقش‌آفرینی قلمداد کنند، اما واقعیت این است که در دل سنت نصیحت‌الملوک، شهروندان تنها باید به «پندپذیری» حاکمان امیدوار بمانند و کنشی فراتر از آن نمی‌توانند داشته باشند.

بیانیه اصلاح اصلاحات (لینک: t.me/MostafaTajzadeh/14847)

دومین بیانیه البته به اسم «نامه» منتشر شد. «نامه جمعی از فعالان سیاسی اصلاح‌طلب به سید محمد خاتمی در مورد ضرورت اصلاح اصلاحات». مخاطب نامه که مشخص است. هدف از آن نیز ذکر شده؛ اما این «اصلاحات» چرا نیاز به اصلاح دارد و چطور قرار است اصلاح شود؟

به نظر می‌رسد که ۲۰ سال پس از آنکه جریان اصلاحات تلاش کرد تا حاکمیت مطلقه را تعدیل کرده و به تعبیری پروژه ناتمام مشروطه را به سرانجام برساند، نه تنها اصل حکومت دموکراتیک نشده، بلکه حالا خود جریان اصلاحات نیز اسیر نوعی اقتدار شخصی و از بالا به پایین شده است. در واقع، امضاکنندگان نامه قصد داشته‌اند از حضور برخی چهره‌های ناکارآمد در راس شورای هماهنگی انتقاد کنند، اما به صورت همزمان و عملی نشان داده‌اند که این کلیت جریان اصلاحات است که هنوز اسیر یک شخص‌محوری کاریزماتیک است و حتی برای اصلاحات داخلی خود نیز چاره‌ای ندارد جز اراده ملوکانه همین شخصیت محوری.

پیام دوم این نامه آن است که حتی نسل جوان و به ظاهر رادیکال و منتقد جریان اصلاحات نیز تصور متفاوتی از شیوه اصلاحات ندارد. این جوانان اگر احساس می‌کردند که روند اصلاحات به مشکلی برخورده و اسیر عملکرد ناکارآمد برخی اشخاص است، می‌توانستند تشکل‌های جدیدی تاسیس کنند و خود آستین بالا زده و کار درست را انجام بدهند. اما ترجیح دادند حتی برای «اصلاح اصلاحات» نیز از همان شیوه شخص‌محور و باز هم سنت تاریخی «نصیحت‌الملوک» استفاده کنند. با چنین اراده‌ای برای اصلاح اصلاحات، تکلیف نسخه‌ اصلاح مملکت پیشاپیش مشخص است!

بیانیه نجات ایران (لینک بیانیه: t.me/MostafaTajzadeh/14879)

سومین بیانیه اما، از همان ابتدا مخاطب خود را «مردم ایران» قرار داده است. بیانیه‌ای که با عنوان «نجات ایران» منتشر شد و از حیث تنوع و شمار امضاکنندگان، یکی از گسترده‌ترین بیانیه‌های چندین سال اخیر کشور بوده است. از نگاه این بیانیه، سرمنشاء اصلی در بروز تمامی مشکلات کشور، کمرنگ‌ شدن «محوریت مردم» در سیاست است. این ادعا، دست‌کم با رویکرد مخاطب‌شناسی بیانیه سازگاری دارد. یعنی آنان که گمان می‌کنند شکاف حاکمیت ما به دلیل فاصله گرفتن از مردم دچار بحران شده است، راه حل اصلاح را نیز نه در نصیحت حکومت و نه در توسل به اشخاص، بلکه در مخاطب قرار دادن مردم و بازگشت به سمت سیاستی قلمداد کرده‌اند که ما آن را «سیاست‌ورزی مردم‌محور» می‌خوانیم. رویکردی که احتمالا میرحسین موسوی را باید نماینده تمام عیار آن دانست و البته جای خالی‌اش در فضای سیاست‌ورزی این روزهای کشور کاملا احساس می‌شود.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
وضعیت جام جهانی و غضنفرهای سوار بر اسب دن‌کیشوت

کانال «مجمع دیوانگان» @Divanesara
#V 29
نویسنده میهمان: لیلی فرهادپور @Lilyfarhadpour

من اصلا از فوتبال سر درنمی آورم، دقیقا حکایت آن جوک هستم که می‌گوید خب چرا به این یازده نفر، نفری یک توپ نمی‌دهید تا با هم بازی کنند و اینقدر دنبال یک توپ ندوند! ولی در دوره جام جهانی، با اشتیاق تمام، بازی‌ها و تاثیرات آنها را در فضای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و از همه مهم‌تر سیاسی، دنبال می‌کنم و البته در این میان خودم هم درگیر وضعیت برد و باخت بازی‌های خودمان می‌شوم، مثلا امروز دل تو دلم نیست برای بازی ایران با اسپانیا؛ ولی همین حریف اسپانیا شدن مرا بیشتر یاد دن‌کیشوت‌ این قهرمان ادبیات اسپانیا می‌اندازد.

از یک طرف قرار گرفتن یک جامعه در وضعیت جام جهانی، بسیار قابل بررسی‌ است چون این وضعیت بسیار عجیب، پیچیده و منحصر بفرد است و یکی از تاثیرات بلا منازع آن، تحریک عرق ملی است که ما شدیدا به آن احتیاج داریم آنهم در دوران ترامپی شدن جهان. به زبان ساده با این تهدیدات و تحریم‌های ترامپ جز با بالا بردن احساس عرق ملی و وحدت ملی هیچ راه منطقی‌تری نداریم.

از طرف دیگر، دهه دوم قرن بیست و یکم، دهه جنگ‌های روانی از طریق دنیای مجازی و شبکه‌های تلویزیونی است. خاورمیانه هم مرکز این آتش‌باری‌هاست که متاسفانه مردمش در مجاز کشته نمی‌شوند بلکه مانند قرون وسطی، این خون‌هایشان است که زمین را رنگین کرده است. در این بلبشو،(در این وضعیت توصیف شده کنونی) یک لحظه فرض کنید در بازی اول ایران، آن گل به خودی را مراکشی‌ها نزده بودند و زبانم لال خودمان به خودمان زده بودیم. احتمالا آن بخش از ناوگان شبکه‌های مجازی به سرکردگی یک دیوانه جنگ‌طلب یعنی ترامپ (و سربازان دیوانه‌ترش در شبکه‌های مجازی) شروع به شلیک می‌کردند و این گل به خودی را منتج از بدبختی‌های ما ایرانیان تفسیر می‌کردند و و در بوق کرنا بازهم تکرار می‌کردند که با این وضعیت، ما حق‌مان !است که تحریم بشویم و بدبخت‌تر، به این امید که ما خودمان بدبختی‌مان را باور ‌کنیم. انگار نه انگار که اگر ما بدبختیم پس افغان‌ها و عراقی‌ها و سوریایی‌ها و بقیه ملت‌‌های این خاورمیانه سوزناک چی هستند؟ باورکنید آنقدر وضعیت افکارعمومی متزلزل است که همین گل به خودی اگر جا به جا می‌شد این ریسمان نازک وحدت ملی هم خدایی ناکرده دود می‌شد و می‌رفت هوا و باخت ما می‌افتاد گردن روحانی و برجام و سند 2030 و حضور نیروهای ایران در سوریه و عراق!

خدا را شکر گل به خودی را اغیار به خود زدند و ما آن بازی را بردیم و چنان غیرت ملی بالا گرفت که در دنیای مجازی ( که معمولا ابتکار عمل در آن در دست سرمایه‌داران است) تمام مشکلات اقتصادی و تحریم‌ها و گله از ناکارآمدی‌های دولت از یاد رفت تا آنجا که حتی برندبازها هم پست‌های ضد برند «نایک» را گذاشتند! معجزه وضعیت جام جهانی همین است.

اما مگر غضنفرها فقط در زمین بازی هستند؟ قبل از بازی ایران و مراکش، اولین گل به خودی را بیلبورد «ضد زن» میدان ولیعصر (با طراحی موسسه اوج که معرف حضور همه هست) زده بود که خدا را شکر با هوارهای مردم در همین دنیای مجازی کارت زرد گرفت و فوری بیلبورد را عوض کردند. این اولین گل به خودی این جایگاه عریض بیلبوردی در یکی از مهمترین میدان‌های شهرمان نبود. قبلش اتفاقات ضدملی تری (مطمئنا از روی سهود و نا آگاهی) در این بیلبورد افتاده بود که چون فوتبالی نبودند همه از کنارش گذشتند. حکایت آن بیلبوردی است که چند سال پیش در مورد دستگیری سربازان ناو آمریکایی واردشده به آب‌های ایران نصب شد. زاویه دید نقاش محترم بیلبورد از پشت سربازان آمریکایی بود. یعنی بیننده پشت سربازان آمریکایی ایستاده (تحلیل نشانه‌شناسی‌اش آن است که ما هم در جایگاه تسلیم شدگان هستیم) در آن بیلبورد سربازان آمریکایی با هیبتی بزرگ و فیگوری شجاعانه دست‌هایشان را به علامت تسلیم بالا برده و سربازان ایرانی در قایق‌های کوچک در افق اسلحه رو به آنها گرفته بودند (تحلیل نشانه‌شناسی‌اش این می‌شد که اسلحه رو به ما که بیننده این نقاشی بودیم گرفته شده است). همان موقع فکر کردم اگر این بیلبورد در میدانی در واشنگتن نصب می‌شد چه استفاده تبلیغاتی خوبی بود برای تحریک عرق ملی امریکایی‌ها.

کانال «مجمع دیوانگان»
@divanesara

http://telegra.ph/وضعیت-جام-جهانی-و-غضنفرهای-سوار-بر-اسب-دن‌کیشوت-06-20
توضیحاتی در باب یک خبر جعلی
#M 28
کانال «مجمع دیوانگان»
@divanesara
.