Forwarded from مشق نو
📝📝📝 «مغزهای «بزرگ» زنگ زده»
🔻🔻🔻یادداشتی از #آرمان_امیری منتشر شده در وبسایت #مشق_نو
🖊 در صحنه آغازین فیلم «مغزهای کوچک زنگزده»، شاهد تکگویی زیبایی از جانب شخصیت اصلی هستیم که گویی نه فلسفه اصلی فیلم، بلکه یکی از کهنترین و رایجترین فلسفههای تاریخ بشری را خلاصه میکند: «میگن اگه چوپان نباشه گوسفندها تلف میشن، یا گم میشن یا گرگ بهشون میزنه یا از گرسنگی میمیرن، چون مغز ندارن. هرکی که مغز نداره به چوپان احتیاج داره، یه چوپان دلسوز…».
🖊 افلاطون شاید نخستین و بیشک بزرگترین منتقد دموکراسی بود. او باور داشت اکثر انسانها به اندازه کافی حکمت ندارند. پس تصمیماتی که بر پایه آرای این توده نادان اتخاذ شود، تصمیمات فاسدی هستند. افلاطون برای این کینتوزی عمیق خود نسبت به دموکراسی حداقل یک دلیل بزرگ داشت: استادش سقراط؛ مردی که او را «فرزانهترین انسانی که تاکنون زاده شده» میخوانند از طریق یک رایگیری عمومی به مرگ محکوم شد. طبیعتا دموکراسی مستقیم آتنی، در غیاب ضرورت حفظ حقوق اقلیت، یک نسخه ابتدایی از دیکتاتوری اکثریت بود که با تعاریف مدرن از دموکراسی فاصله بسیار دارد. با این حال، مدل جایگزینی که افلاطون برای دموکراسی پیشنهاد داد هنوز هم طرفداران سفت و سختی دارد: «فیلسوفشاه»!
🖊 سرنوشت شخصیت فیلم «مغزهای کوچک زنگزده»، گویی سرنوشت همین سیر و سلوک در تاریخچه فلسفه آگاهی است. او در ابتدا رسمیت آگاهی مطلق پدرخوانده را پذیرفته و فقط تلاش میکند شبیه و ای بسا جانشین این چوپان شود؛ اما بهمرور دچار تردید میشود. شک میکند که احکام صادره از جانب چوپان، (مثل حکم مرگ خواهرش) واقعا بهترین تصمیمات بودهاند؟ همه چیز از همین تردید و ای بسا این «شک دکارتی» آغاز میشود.
#نگاه
tinyurl.com/y8mv9a98
🔸 نشانی تلگرام «مشق نو»:
t.me/mashghenowofficial
🔻🔻🔻یادداشتی از #آرمان_امیری منتشر شده در وبسایت #مشق_نو
🖊 در صحنه آغازین فیلم «مغزهای کوچک زنگزده»، شاهد تکگویی زیبایی از جانب شخصیت اصلی هستیم که گویی نه فلسفه اصلی فیلم، بلکه یکی از کهنترین و رایجترین فلسفههای تاریخ بشری را خلاصه میکند: «میگن اگه چوپان نباشه گوسفندها تلف میشن، یا گم میشن یا گرگ بهشون میزنه یا از گرسنگی میمیرن، چون مغز ندارن. هرکی که مغز نداره به چوپان احتیاج داره، یه چوپان دلسوز…».
🖊 افلاطون شاید نخستین و بیشک بزرگترین منتقد دموکراسی بود. او باور داشت اکثر انسانها به اندازه کافی حکمت ندارند. پس تصمیماتی که بر پایه آرای این توده نادان اتخاذ شود، تصمیمات فاسدی هستند. افلاطون برای این کینتوزی عمیق خود نسبت به دموکراسی حداقل یک دلیل بزرگ داشت: استادش سقراط؛ مردی که او را «فرزانهترین انسانی که تاکنون زاده شده» میخوانند از طریق یک رایگیری عمومی به مرگ محکوم شد. طبیعتا دموکراسی مستقیم آتنی، در غیاب ضرورت حفظ حقوق اقلیت، یک نسخه ابتدایی از دیکتاتوری اکثریت بود که با تعاریف مدرن از دموکراسی فاصله بسیار دارد. با این حال، مدل جایگزینی که افلاطون برای دموکراسی پیشنهاد داد هنوز هم طرفداران سفت و سختی دارد: «فیلسوفشاه»!
🖊 سرنوشت شخصیت فیلم «مغزهای کوچک زنگزده»، گویی سرنوشت همین سیر و سلوک در تاریخچه فلسفه آگاهی است. او در ابتدا رسمیت آگاهی مطلق پدرخوانده را پذیرفته و فقط تلاش میکند شبیه و ای بسا جانشین این چوپان شود؛ اما بهمرور دچار تردید میشود. شک میکند که احکام صادره از جانب چوپان، (مثل حکم مرگ خواهرش) واقعا بهترین تصمیمات بودهاند؟ همه چیز از همین تردید و ای بسا این «شک دکارتی» آغاز میشود.
#نگاه
tinyurl.com/y8mv9a98
🔸 نشانی تلگرام «مشق نو»:
t.me/mashghenowofficial
Telegraph
مغزهای «بزرگ» زنگ زده
در صحنه آغازین فیلم «مغزهای کوچک زنگزده»، شاهد تکگویی زیبایی از جانب شخصیت اصلی هستیم که گویی نه فلسفه اصلی فیلم، بلکه یکی از کهنترین و رایجترین فلسفههای تاریخ بشری را خلاصه میکند: «میگن اگه چوپان نباشه گوسفندها تلف میشن، یا گم میشن یا گرگ بهشون…
آتش.m4a
25.6 MB
سخنرانی در نقد جامعهشناختی رمان «آتش» نوشته «حسین سناپور» که در موسسه خوانش انجام شد.
(t.me/divanesara/784)
مدت زمان فایل کمتر از ۳۰ دقیقه است.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
(t.me/divanesara/784)
مدت زمان فایل کمتر از ۳۰ دقیقه است.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کلیپ مربوط به یادداشت: «شوی ماهوارهای و فاجعهای که مدام نزدیکتر میشود»
#A 195
کانال مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#A 195
کانال مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
شوی ماهوارهای و فاجعهای که مدام نزدیکتر میشود
goo.gl/ikmtGX
#A 195
احتمالا خبر مجادله توییتری دکتر زیباکلام و وزیرارتباطات بر سر ارسال ماهواره به فضا را شنیده باشید. اگر هم نشنیدید، در پرهیز از مقدمات حاشیهای این متن، پیشنهاد میکنم فیلم پیوست را ملاحظه بفرمایید.
(https://t.me/divanesara/786)
اینجا به اختصار صورت مساله را بدین شکل طرح میکنم: حکومت مداوم از پیشرفتهای خیرهکننده هستهای، فضایی و موشکی خبر میدهد. بخشی از جامعه نیز با دیده تردید و حتی تمسخر بدین ادعاها نگاه میکند و گاه با ادبیات طنز و تمثیلی همچون «پوشک» با آن مواجه میشود.
حال یک مجادله توییتری باعث شده که برای نخستین بار، یکی از وزرا، گروهی از چهرههای شناخته شده از جامعه مدنی/سیاسی را برای مشاهده پیشرفتهای ماهوارهای دعوت کند. نتیجه کار، حداقل به شکلی که ما در این کلیپ تبلیغاتی میبینیم، وجد و حیرت این گروه از نتایج بازدیدهای خود است. به نظر میرسد همه چیز ختم به خیر شده و گروه بسیاری مشغول ابراز رضایت از این حسن تدبیر جناب وزیر و حسن نیت فعالین و نخبگان گرامی هستند. از نگاه من اما، همه ماجرا اگر یک شوی مضحک نباشد، به فضایی مالیخولیایی شبیه داستانهای کافکا شباهت دارد!
(ادامه یادداشت را در این لینک goo.gl/ikmtGX دنبال کنید)
goo.gl/ikmtGX
#A 195
احتمالا خبر مجادله توییتری دکتر زیباکلام و وزیرارتباطات بر سر ارسال ماهواره به فضا را شنیده باشید. اگر هم نشنیدید، در پرهیز از مقدمات حاشیهای این متن، پیشنهاد میکنم فیلم پیوست را ملاحظه بفرمایید.
(https://t.me/divanesara/786)
اینجا به اختصار صورت مساله را بدین شکل طرح میکنم: حکومت مداوم از پیشرفتهای خیرهکننده هستهای، فضایی و موشکی خبر میدهد. بخشی از جامعه نیز با دیده تردید و حتی تمسخر بدین ادعاها نگاه میکند و گاه با ادبیات طنز و تمثیلی همچون «پوشک» با آن مواجه میشود.
حال یک مجادله توییتری باعث شده که برای نخستین بار، یکی از وزرا، گروهی از چهرههای شناخته شده از جامعه مدنی/سیاسی را برای مشاهده پیشرفتهای ماهوارهای دعوت کند. نتیجه کار، حداقل به شکلی که ما در این کلیپ تبلیغاتی میبینیم، وجد و حیرت این گروه از نتایج بازدیدهای خود است. به نظر میرسد همه چیز ختم به خیر شده و گروه بسیاری مشغول ابراز رضایت از این حسن تدبیر جناب وزیر و حسن نیت فعالین و نخبگان گرامی هستند. از نگاه من اما، همه ماجرا اگر یک شوی مضحک نباشد، به فضایی مالیخولیایی شبیه داستانهای کافکا شباهت دارد!
(ادامه یادداشت را در این لینک goo.gl/ikmtGX دنبال کنید)
Telegraph
شوی ماهوارهای و فاجعهای که مدام نزدیکتر میشود
شوی ماهوارهای و فاجعهای که مدام نزدیکتر میشود #A 195 احتمالا خبر مجادله توییتری دکتر زیباکلام و وزیرارتباطات بر سر ارسال ماهواره به فضا را شنیده باشید. اگر هم نشنیدید، در پرهیز از مقدمات حاشیهای این متن، پیشنهاد میکنم فیلم پیوست را ملاحظه بفرمایید.…
نگاهی جدید به مفهموم برابری
#N 041
امیرعلی نصرالهزاده @AmirA_N- کشمکش میان «آزادی» و «برابری» سابقهای طولانی در تاریخ فلسفه دارد. محافظهکاران معتقدند تمنای آزادی ناگزیر از بروز نابرابری است. چپها تقریبا همین استدلال را میپذیرند و این بار به سود کاهش نابرابری، برخی آزادیها را محدود میکنند. «آیزایا برلین» تقابل بین برابری و آزادی را «ذات جداییناپذیر زندگی انسانی» میدانست و معتقد بود: سرنوشت جوامع، تقلا برای رسیدن به تعادلی میان این دو است.
در عین حال، تاریخ به یاد دارد که آرمانهای آزادی و برابری، بارها در جنبشهای مردمی با یکدیگر همراه شدهاند. آیا راهی وجود ندارد که میان این دو ایدهآل آشتیناپذیر توافقی ایجاد شود؟
الیزابت اندرسون، فیلسوف دانشگاه میشیگان، معتقد است که با تغییر نگرش به این دو اصل انسانی، میتوان آزادی و برابری را نه در تضاد و تعارض دائمی، بلکه جداییناپذیر و به هم پیوسته دریافت. به نظر او میتوان شرایطی تصور کرد که ضمن آن آزادی و برابری افزایش یابد بدون آنکه افزایش یکی محدود کننده گستردگی دیگری باشد.
یک مثال ازین شرایط، یکی از بزرگترین انگیزههای پیدایش لیبرالیسم نیز محسوب میشود. بعد از ظهور پروتستانیسم در اروپا، جنگهای مذهبی میان پروستانها و کاتولیکها نزدیک به سه قرن به طول کشید. سرانجام در بسیاری از مناطق جنگزده مانند آلمان و انگلستان نوعی رواداری مذهبی بین پروتستانها و کاتولیکها به وجود آمد. از مهمترین نتایج این رواداری مذهبی، گسترش همزمان آزادی و برابری بود: بدین صورت که هم افراد را در اختیار مذهب آزاد میگذاشت، و هم با حذف تبعیض مذهبی برابری در جامعه را افزایش میداد.
بنابرین یکی از راههای گسترش همزمان آزادی و برابری، توسعه مجموعه هویتهای مورد قبول جامعه است. تفکری که بر برتری ارزش ذاتی و تاریخی هویتهای مذهبی، قومی، نژادی، جنسی یا حتی ملی تأکید میکند، آزادی و برابری را توأمان تحدید میکند: تاکید بر برتری ذاتی و یا تاریخی هویت مذهبی، آزادی پیروی از مذاهب را سلب کرده و میان پیروان مذاهب مختلف تبعیض قائل میشود. ارزشمند پنداشتن هویت ملی موجب بیگانهستیزی شده، آزادی مهاجرت را از بین میبرد و مهاجران را شهروندان درجه پایینتر قلمداد میکند.
در مقابل، پذیرش هویتهای مختلف، به عبارتی همارز دانستن آنها، یا ارزشمند پنداشتن همگی، منجر به نتایج جالبی میشود: نه تنها همگی را در ابراز هویت خود آزاد میگذارد و مرزهای تبعیض را که موجب نابرابری میشوند، حذف میکند، بلکه همافزایی آزادی و برابری را نیز به دنبال دارد. در چنین جامعهای، خود فرد نیز از قید هویتی که (با احتمال زیاد) تنها بنا به زمان و مکان و شرایط تولد به او تحمیل شده، رها میشود. او میتواند هویتی چندپاره ابتیاع کند. او میتواند در مسجد، مسلمانی متعبد باشد، در مدرسه معلم تاریخی سکولار، و در اتاق خواب همجنسگرا. این آزادی جدیدی است که او قبلا نمیتوانست از آن استفاده کند. برابری نیز از همین منطق همافزایی پیروی میکند. در جامعهای که مرد و زن، مسلمان و یهودی هویتهایی مورد پذیرش هستند، نه تنها مرد و زن مساوی، و یهودی و مسلمان برابرند، بلکه مرد مسلمان با زن یهودی نیز برابر پنداشته میشود.
شیوه مدرن نگرش به نابرابری تنها بر نابرابری اقتصادی تمرکز دارد، و کاهش نابرابری را در گرو بازتوزیع ثروت میداند. به همین دلیل دیدگاه پیشینیان در مورد تعارض آزادی و برابری را تأیید میکند، بارها همراهی این دو در خیزشها و جنبشهای مردمی را نادیده میگیرد، و بر تغییرات و رفرمهایی که موجب گسترش هر دو شده، چشم میپوشد. بازتوزیع ثروت و شانس یکی از راههاییست که به نظر میرسد به گسترش برابری میانجامد ولی محدودکننده آزادی نیز پنداشته میشود.
اگر برابری را این گونه دریابیم، آنگاه پیشبینی برلین به تحقق میپیوندد. تاریخ و سرنوشت محل کشمکش این دو میشود. وضعیتی را تصور کنید که در آن توزیع ثروت از طرق مالیات و یا برنامههای رفاهی دولتی، و توزیع شانس از طریق بازار دولتی انجام میشود. همانطور که عملا در کشورهای مختلف تجربه شده، چنین نظامی به برابری نمیانجامد، بلکه در ایدهآلترین حالت تنها سطحی حداقلی از رفاه مالی و شانس اقتصادی را تضمین میکند. حتی میتوان ادعا کرد، این نظام خود ایجاد کننده نوعی تبعیض طبقاتی است: طبقهای بسیار ثروتمند که ثروتی بیشتر از حدی مشخص دارد، و طبقهای بسیار فقیر که ثروتی کمتر از حدی مشخص دارد. ناگفته پیداست که این دو طبقه هیچگاه یکدیگر را همشأن و برابر نمیگرند، بلکه شکافی از تردید و سوءظن بین ایشان فاصله میاندازد. مضاف آن که هیچکدام احساس نمیکنند آزادیهایشان گسترش یافتهاست.
(ادامه در https://goo.gl/Dde8Kq)
#N 041
امیرعلی نصرالهزاده @AmirA_N- کشمکش میان «آزادی» و «برابری» سابقهای طولانی در تاریخ فلسفه دارد. محافظهکاران معتقدند تمنای آزادی ناگزیر از بروز نابرابری است. چپها تقریبا همین استدلال را میپذیرند و این بار به سود کاهش نابرابری، برخی آزادیها را محدود میکنند. «آیزایا برلین» تقابل بین برابری و آزادی را «ذات جداییناپذیر زندگی انسانی» میدانست و معتقد بود: سرنوشت جوامع، تقلا برای رسیدن به تعادلی میان این دو است.
در عین حال، تاریخ به یاد دارد که آرمانهای آزادی و برابری، بارها در جنبشهای مردمی با یکدیگر همراه شدهاند. آیا راهی وجود ندارد که میان این دو ایدهآل آشتیناپذیر توافقی ایجاد شود؟
الیزابت اندرسون، فیلسوف دانشگاه میشیگان، معتقد است که با تغییر نگرش به این دو اصل انسانی، میتوان آزادی و برابری را نه در تضاد و تعارض دائمی، بلکه جداییناپذیر و به هم پیوسته دریافت. به نظر او میتوان شرایطی تصور کرد که ضمن آن آزادی و برابری افزایش یابد بدون آنکه افزایش یکی محدود کننده گستردگی دیگری باشد.
یک مثال ازین شرایط، یکی از بزرگترین انگیزههای پیدایش لیبرالیسم نیز محسوب میشود. بعد از ظهور پروتستانیسم در اروپا، جنگهای مذهبی میان پروستانها و کاتولیکها نزدیک به سه قرن به طول کشید. سرانجام در بسیاری از مناطق جنگزده مانند آلمان و انگلستان نوعی رواداری مذهبی بین پروتستانها و کاتولیکها به وجود آمد. از مهمترین نتایج این رواداری مذهبی، گسترش همزمان آزادی و برابری بود: بدین صورت که هم افراد را در اختیار مذهب آزاد میگذاشت، و هم با حذف تبعیض مذهبی برابری در جامعه را افزایش میداد.
بنابرین یکی از راههای گسترش همزمان آزادی و برابری، توسعه مجموعه هویتهای مورد قبول جامعه است. تفکری که بر برتری ارزش ذاتی و تاریخی هویتهای مذهبی، قومی، نژادی، جنسی یا حتی ملی تأکید میکند، آزادی و برابری را توأمان تحدید میکند: تاکید بر برتری ذاتی و یا تاریخی هویت مذهبی، آزادی پیروی از مذاهب را سلب کرده و میان پیروان مذاهب مختلف تبعیض قائل میشود. ارزشمند پنداشتن هویت ملی موجب بیگانهستیزی شده، آزادی مهاجرت را از بین میبرد و مهاجران را شهروندان درجه پایینتر قلمداد میکند.
در مقابل، پذیرش هویتهای مختلف، به عبارتی همارز دانستن آنها، یا ارزشمند پنداشتن همگی، منجر به نتایج جالبی میشود: نه تنها همگی را در ابراز هویت خود آزاد میگذارد و مرزهای تبعیض را که موجب نابرابری میشوند، حذف میکند، بلکه همافزایی آزادی و برابری را نیز به دنبال دارد. در چنین جامعهای، خود فرد نیز از قید هویتی که (با احتمال زیاد) تنها بنا به زمان و مکان و شرایط تولد به او تحمیل شده، رها میشود. او میتواند هویتی چندپاره ابتیاع کند. او میتواند در مسجد، مسلمانی متعبد باشد، در مدرسه معلم تاریخی سکولار، و در اتاق خواب همجنسگرا. این آزادی جدیدی است که او قبلا نمیتوانست از آن استفاده کند. برابری نیز از همین منطق همافزایی پیروی میکند. در جامعهای که مرد و زن، مسلمان و یهودی هویتهایی مورد پذیرش هستند، نه تنها مرد و زن مساوی، و یهودی و مسلمان برابرند، بلکه مرد مسلمان با زن یهودی نیز برابر پنداشته میشود.
شیوه مدرن نگرش به نابرابری تنها بر نابرابری اقتصادی تمرکز دارد، و کاهش نابرابری را در گرو بازتوزیع ثروت میداند. به همین دلیل دیدگاه پیشینیان در مورد تعارض آزادی و برابری را تأیید میکند، بارها همراهی این دو در خیزشها و جنبشهای مردمی را نادیده میگیرد، و بر تغییرات و رفرمهایی که موجب گسترش هر دو شده، چشم میپوشد. بازتوزیع ثروت و شانس یکی از راههاییست که به نظر میرسد به گسترش برابری میانجامد ولی محدودکننده آزادی نیز پنداشته میشود.
اگر برابری را این گونه دریابیم، آنگاه پیشبینی برلین به تحقق میپیوندد. تاریخ و سرنوشت محل کشمکش این دو میشود. وضعیتی را تصور کنید که در آن توزیع ثروت از طرق مالیات و یا برنامههای رفاهی دولتی، و توزیع شانس از طریق بازار دولتی انجام میشود. همانطور که عملا در کشورهای مختلف تجربه شده، چنین نظامی به برابری نمیانجامد، بلکه در ایدهآلترین حالت تنها سطحی حداقلی از رفاه مالی و شانس اقتصادی را تضمین میکند. حتی میتوان ادعا کرد، این نظام خود ایجاد کننده نوعی تبعیض طبقاتی است: طبقهای بسیار ثروتمند که ثروتی بیشتر از حدی مشخص دارد، و طبقهای بسیار فقیر که ثروتی کمتر از حدی مشخص دارد. ناگفته پیداست که این دو طبقه هیچگاه یکدیگر را همشأن و برابر نمیگرند، بلکه شکافی از تردید و سوءظن بین ایشان فاصله میاندازد. مضاف آن که هیچکدام احساس نمیکنند آزادیهایشان گسترش یافتهاست.
(ادامه در https://goo.gl/Dde8Kq)
Telegraph
نگاهی جدید به مفهوم برابری
کشمکش میان «آزادی» و «برابری» سابقهای طولانی در تاریخ فلسفه دارد. محافظهکاران معتقدند تمنای آزادی ناگزیر از بروز نابرابری است. چپها تقریبا همین استدلال را میپذیرند و این بار به سود کاهش نابرابری، برخی آزادیها را محدود میکنند. «آیزایا برلین» تقابل بین…
اخلاق، برتر از عدالت و سنگبنای قانون است
#A 196
goo.gl/D6WfSs
پیشینه بحث:
این گفتگوی مکتوب، به دنبال انتشار یادداشتی از آقای عباس عبدی با عنوان «داوری اخلاقی کار سادهای نیست» آغاز شد.
(اینجا: t.me/abdiabbas/1735 )
ما در نقد این یادداشت، مطلبی با عنوان «در دفاع از اخلاق و تناظر آن با عدالت» منتشر کردیم.
(اینجا: t.me/divanesara/780 )
خوشبختانه آقای عبدی لطف کردند و با یادداشت دیگری به عنوان «داوری اخلاق اصلا کار سادهای نیست» باب گفتگو را باز نگه داشتند.
(اینجا: t.me/abdiabbas/1785 )
در مقدمه یادداشت اخیر، آقای عبدی به نکته بسیار خوبی در مورد اهداف گفتگو اشاره کردهاند که در جریان یک گفتگو، هرگز هدف نمیتواند اقناع دیگری باشد. بهترین اتفاق در گفتگو آن است که طرفین بتوانند نظرگاه خود را به خوبی تشریح کنند و در عین حال تلاش کنند که تا حد امکان به فهم نظر دیگری نزدیک شوند. این مفاهمه مشترک، لزوما به نتیجهگیری مشترک ختم نخواهد شد، اما بیشک برای هر یک از طرفین دستاوردهایی به همراه دارد. یعنی اگر از فرمول قدیمی «تز و آنتیتز» استفاده کنیم، هر یک از طرفین میتوانند در پایان گفتگو، به یک «سنتز» جدید برای خود دست پیدا کنند که احتمالا با جمعبندی دیگری متفاوت است و نسبت به نظرات پیشین خود احتمالا در یک سطح نوین و رشدیافتهتر قرار دارد.
طبیعتا لازمه چنین گفتگویی، اراده و آمادگی کافی طرفین برای شنیدن و فهم دیگری، و فارغ بودن از اندیشه برتری جویی است. ارادهای که آقای عبدی در جای دیگر به خوبی تذکر دادند به صورت معمول، در اشکال «مناظرهای» وجود ندارد. پس اگر امروز، بسیاری از ما بر ضرورت گفتگو، (تا سر حد تعابیر بزرگی همچون گفتگوی ملی) تاکید میکنیم، باید در خاطر داشته باشیم که مواجهههایی از نوع مناظره، بیشتر از جنس جدل هستند و بعید است به همگرایی و یکدلی بینجامند یا در راستای کاهش شکافهای اجتماعی مفید واقع شوند.
از این بابت، ما بار دیگر سپاسگزاری خود را از آقای عبدی، برای این حسن نیتی که به خرج دادند و وارد این گفتگو شدند اعلام میکنیم و ضمن دعوت خوانندگان عزیز به بازخوانی پیشینه بحث، این یادداشت را به صورتی مستقل به ترسیم ایده خود در مورد رابطه اخلاق و عدالت اختصاص میدهیم. در واقع، در این یادداشت، هرچند موضوعات مورد اشاره آقای عبدی و البته استدلالهای ایشان را فراموش نکرده و به صورت ضمنی مورد نظر قرار میدهیم، اما در پرهیز از وارد شدن به جزییات یادداشتهای قبلی، به ارائه تصویری کلان از نظرگاه خود میپردازیم. برای مشاهده این یادداشت به ادامه پست مراجعه کنید:
goo.gl/D6WfSs
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#A 196
goo.gl/D6WfSs
پیشینه بحث:
این گفتگوی مکتوب، به دنبال انتشار یادداشتی از آقای عباس عبدی با عنوان «داوری اخلاقی کار سادهای نیست» آغاز شد.
(اینجا: t.me/abdiabbas/1735 )
ما در نقد این یادداشت، مطلبی با عنوان «در دفاع از اخلاق و تناظر آن با عدالت» منتشر کردیم.
(اینجا: t.me/divanesara/780 )
خوشبختانه آقای عبدی لطف کردند و با یادداشت دیگری به عنوان «داوری اخلاق اصلا کار سادهای نیست» باب گفتگو را باز نگه داشتند.
(اینجا: t.me/abdiabbas/1785 )
در مقدمه یادداشت اخیر، آقای عبدی به نکته بسیار خوبی در مورد اهداف گفتگو اشاره کردهاند که در جریان یک گفتگو، هرگز هدف نمیتواند اقناع دیگری باشد. بهترین اتفاق در گفتگو آن است که طرفین بتوانند نظرگاه خود را به خوبی تشریح کنند و در عین حال تلاش کنند که تا حد امکان به فهم نظر دیگری نزدیک شوند. این مفاهمه مشترک، لزوما به نتیجهگیری مشترک ختم نخواهد شد، اما بیشک برای هر یک از طرفین دستاوردهایی به همراه دارد. یعنی اگر از فرمول قدیمی «تز و آنتیتز» استفاده کنیم، هر یک از طرفین میتوانند در پایان گفتگو، به یک «سنتز» جدید برای خود دست پیدا کنند که احتمالا با جمعبندی دیگری متفاوت است و نسبت به نظرات پیشین خود احتمالا در یک سطح نوین و رشدیافتهتر قرار دارد.
طبیعتا لازمه چنین گفتگویی، اراده و آمادگی کافی طرفین برای شنیدن و فهم دیگری، و فارغ بودن از اندیشه برتری جویی است. ارادهای که آقای عبدی در جای دیگر به خوبی تذکر دادند به صورت معمول، در اشکال «مناظرهای» وجود ندارد. پس اگر امروز، بسیاری از ما بر ضرورت گفتگو، (تا سر حد تعابیر بزرگی همچون گفتگوی ملی) تاکید میکنیم، باید در خاطر داشته باشیم که مواجهههایی از نوع مناظره، بیشتر از جنس جدل هستند و بعید است به همگرایی و یکدلی بینجامند یا در راستای کاهش شکافهای اجتماعی مفید واقع شوند.
از این بابت، ما بار دیگر سپاسگزاری خود را از آقای عبدی، برای این حسن نیتی که به خرج دادند و وارد این گفتگو شدند اعلام میکنیم و ضمن دعوت خوانندگان عزیز به بازخوانی پیشینه بحث، این یادداشت را به صورتی مستقل به ترسیم ایده خود در مورد رابطه اخلاق و عدالت اختصاص میدهیم. در واقع، در این یادداشت، هرچند موضوعات مورد اشاره آقای عبدی و البته استدلالهای ایشان را فراموش نکرده و به صورت ضمنی مورد نظر قرار میدهیم، اما در پرهیز از وارد شدن به جزییات یادداشتهای قبلی، به ارائه تصویری کلان از نظرگاه خود میپردازیم. برای مشاهده این یادداشت به ادامه پست مراجعه کنید:
goo.gl/D6WfSs
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Telegraph
اخلاق، برتر از عدالت و سنگ بنای قانون است
۱- عدالت صرفا در گرو «حق برابر» است و نه لزوما تحقق برابری نخستین رکن و عصاره این یادداشت، در همین مقدمه ساده خلاصه میشود که: مفهوم عدالت، صرفا با «حقوق» افراد تعیین میشود و نه تحقق این حقوق. پس آنچه ممکن است عدالت را نقض کند، انکار حقوق افراد است و نه…
یادآوری یک طنز تاریخی به بهانه مناظره بر سر کودتای ۸۸
https://t.me/divanesara/792
مناظرههای اخیر آقایان تاجزاده و زاکانی، بار دیگر برخی مباحث مربوط به انتخابات سال ۸۸ را زنده کرده است. مباحثی که دستکم در سطح برخی جزییات، پرونده آنها باید سالها پیش بسته میشد و امروز صرفا در سطح یک تجربه تاریخی مورد بازنگری قرار میگرفت. با این حال، وقتی هنوز سادهترین پرسشهای ما در مورد جزییات آن حادثه پاسخی پیدا نکرده، جای تعجب ندارد که با بروز هر فرصتی، بخشی از زخمهای قدیمی سر باز کنند.
وبلاگ «مجمع دیوانگان» در همان سالهای ۸۸ و ۸۹، مجموعهای را با عنوان #اسنادکودتا منتشر کرد که به تفصیل به جزییاتی از اسناد مربوط به آن حادثه پرداخته بود. فعلا قصدی برای بازنشر آن مجموعه و ورود دوباره به آن جزییات را نداریم. اینجا فقط به بهانه مناظره اخیر، یکی از شیرینکاریهای بامزه وزارت کشور وقت را یادآوری میکنیم.
ماجرا از این قرار بود که جناب کامران دانشجو به نمایندگی از ستاد انتخابات کشور، طبق روال معمول شمارش آرا، هر چند ساعت، خبر جدیدی از روند پیشرفت شمارش آرای انتخاباتی ارائه میکرد. البته سرعت خیره کننده شمارش آرای آن انتخابات (مثلا در نسبت با بیخبری مطلق از نتایج انتخابات سال ۹۲ که تا صبح فردایش به طول انجامید) خودش حکایتی بود؛ با این حال، حکایت آرای باطله از آن هم جذابتر شد.
تصویر پیوست، روند اعلام نتایج را به صورت کامل پوشش داده است. در این جدول، ما بر اساس اخباری که از خبرگزاریهای «ایسنا» و «مهر» وجود دارد جدولها را پر کردهایم و سپس با کسر مجموع آرای نامزدها از مجموع آرای ماخوذه، ستون آرای باطله را تشکیل دادهایم. (در دو مورد لینک فارس هم وجود دارد) همانطور که مشاهده میشود این ستون تا مرحله هشتم همچنان صفر است! البته بجز مورد عجیب مرحله دوم که در آن مجموع آرای نامزدها به روایت ایسنا ۴ رای و به روایت مهر ۲ رای از مجوع آرای ماخوذه بیشتر بوده و در نتیجه آرای باطله منفی میشود. این را گذاشتیم به پای اشتباه خبرنگاران.
به هر حال، در نهمین مرحله از اعلام آرا، گویی کسی به دوستان «دستاندرکار» تذکر میدهد که انتخابات به آرای باطله هم نیاز دارد. در این مرحله به ناگاه سر و کله ۳۰ رای باطله پیدا میشود که به نسبت ۳۰میلیون رای ماخوذه اصلا به حساب نمیآید. پس دوستان در مرحله دهم کمی بیشتر به تکاپو میافتند و این بار آرای باطله را به نزدیک ۱۰هزار رای میرسانند؛ اما مشکلی که پیش میآید این است که در این مرحله آرای جناب محسن رضایی ناگهان ریزش میکند! گویی این بار «آرای منفی» شامل حال ایشان شده بود.
در نهایت، حد فاصل مرحله دهم تا مرحله آخر، آرای باطله چنان جهش خیره کنندهای پیدا میکنند که به ناگاه از آرای اعلام شده مهدی کروبی هم پیشی میگیرند و به مانند مسابقه معروف لاکپشت و خرگوش، در حالی که طی ۱۰ مرحله قبلی یا صفر بودهاند یا نزدیک به صفر، در گام آخر موفق میشوند از یکی از رقبا پیشی هم بگیرند!
فهرست لینک اخبار مربوط به هر مرحله را در زیر فهرست میکنیم که خوانندگان بتوانند صحت اعداد جدول را با خبرگزاریهای رسمی کشور چک کنند:
مرحله آخر (آرای نهایی)
ایسنا: goo.gl/cTgTR5
مهر: goo.gl/hJn3dp
مرحله دهم
ایسنا: goo.gl/hudmWo
مهر: goo.gl/2ynjSn
مرحله نهم
ایسنا: goo.gl/id5cNB
مهر: goo.gl/spc1cx
مرحله هشتم
ایسنا: goo.gl/VmN8ga
مهر: goo.gl/cf5d5h
مرحله هفتم
ایسنا: goo.gl/X3MniN
مهر: goo.gl/BNWhX5
مرحله ششم
ایسنا: goo.gl/ncBWnn
مهر: goo.gl/rpFZfi
فارس: goo.gl/aQS3Xn
مرحله پنجم
ایسنا: goo.gl/XEMiJP
مهر: goo.gl/a8V2bQ
مرحله چهارم
ایسنا: goo.gl/H8eDBb
مهر: goo.gl/EX28N7
مرحله سوم
ایسنا: goo.gl/n6ncy7
مهر: goo.gl/11unbg
مرحله دوم
ایسنا: goo.gl/q6TtRp
مهر: goo.gl/YjKf14
فارس: goo.gl/E4kUzH
مرحله نخست
ایسنا: goo.gl/zUvhir
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
https://t.me/divanesara/792
مناظرههای اخیر آقایان تاجزاده و زاکانی، بار دیگر برخی مباحث مربوط به انتخابات سال ۸۸ را زنده کرده است. مباحثی که دستکم در سطح برخی جزییات، پرونده آنها باید سالها پیش بسته میشد و امروز صرفا در سطح یک تجربه تاریخی مورد بازنگری قرار میگرفت. با این حال، وقتی هنوز سادهترین پرسشهای ما در مورد جزییات آن حادثه پاسخی پیدا نکرده، جای تعجب ندارد که با بروز هر فرصتی، بخشی از زخمهای قدیمی سر باز کنند.
وبلاگ «مجمع دیوانگان» در همان سالهای ۸۸ و ۸۹، مجموعهای را با عنوان #اسنادکودتا منتشر کرد که به تفصیل به جزییاتی از اسناد مربوط به آن حادثه پرداخته بود. فعلا قصدی برای بازنشر آن مجموعه و ورود دوباره به آن جزییات را نداریم. اینجا فقط به بهانه مناظره اخیر، یکی از شیرینکاریهای بامزه وزارت کشور وقت را یادآوری میکنیم.
ماجرا از این قرار بود که جناب کامران دانشجو به نمایندگی از ستاد انتخابات کشور، طبق روال معمول شمارش آرا، هر چند ساعت، خبر جدیدی از روند پیشرفت شمارش آرای انتخاباتی ارائه میکرد. البته سرعت خیره کننده شمارش آرای آن انتخابات (مثلا در نسبت با بیخبری مطلق از نتایج انتخابات سال ۹۲ که تا صبح فردایش به طول انجامید) خودش حکایتی بود؛ با این حال، حکایت آرای باطله از آن هم جذابتر شد.
تصویر پیوست، روند اعلام نتایج را به صورت کامل پوشش داده است. در این جدول، ما بر اساس اخباری که از خبرگزاریهای «ایسنا» و «مهر» وجود دارد جدولها را پر کردهایم و سپس با کسر مجموع آرای نامزدها از مجموع آرای ماخوذه، ستون آرای باطله را تشکیل دادهایم. (در دو مورد لینک فارس هم وجود دارد) همانطور که مشاهده میشود این ستون تا مرحله هشتم همچنان صفر است! البته بجز مورد عجیب مرحله دوم که در آن مجموع آرای نامزدها به روایت ایسنا ۴ رای و به روایت مهر ۲ رای از مجوع آرای ماخوذه بیشتر بوده و در نتیجه آرای باطله منفی میشود. این را گذاشتیم به پای اشتباه خبرنگاران.
به هر حال، در نهمین مرحله از اعلام آرا، گویی کسی به دوستان «دستاندرکار» تذکر میدهد که انتخابات به آرای باطله هم نیاز دارد. در این مرحله به ناگاه سر و کله ۳۰ رای باطله پیدا میشود که به نسبت ۳۰میلیون رای ماخوذه اصلا به حساب نمیآید. پس دوستان در مرحله دهم کمی بیشتر به تکاپو میافتند و این بار آرای باطله را به نزدیک ۱۰هزار رای میرسانند؛ اما مشکلی که پیش میآید این است که در این مرحله آرای جناب محسن رضایی ناگهان ریزش میکند! گویی این بار «آرای منفی» شامل حال ایشان شده بود.
در نهایت، حد فاصل مرحله دهم تا مرحله آخر، آرای باطله چنان جهش خیره کنندهای پیدا میکنند که به ناگاه از آرای اعلام شده مهدی کروبی هم پیشی میگیرند و به مانند مسابقه معروف لاکپشت و خرگوش، در حالی که طی ۱۰ مرحله قبلی یا صفر بودهاند یا نزدیک به صفر، در گام آخر موفق میشوند از یکی از رقبا پیشی هم بگیرند!
فهرست لینک اخبار مربوط به هر مرحله را در زیر فهرست میکنیم که خوانندگان بتوانند صحت اعداد جدول را با خبرگزاریهای رسمی کشور چک کنند:
مرحله آخر (آرای نهایی)
ایسنا: goo.gl/cTgTR5
مهر: goo.gl/hJn3dp
مرحله دهم
ایسنا: goo.gl/hudmWo
مهر: goo.gl/2ynjSn
مرحله نهم
ایسنا: goo.gl/id5cNB
مهر: goo.gl/spc1cx
مرحله هشتم
ایسنا: goo.gl/VmN8ga
مهر: goo.gl/cf5d5h
مرحله هفتم
ایسنا: goo.gl/X3MniN
مهر: goo.gl/BNWhX5
مرحله ششم
ایسنا: goo.gl/ncBWnn
مهر: goo.gl/rpFZfi
فارس: goo.gl/aQS3Xn
مرحله پنجم
ایسنا: goo.gl/XEMiJP
مهر: goo.gl/a8V2bQ
مرحله چهارم
ایسنا: goo.gl/H8eDBb
مهر: goo.gl/EX28N7
مرحله سوم
ایسنا: goo.gl/n6ncy7
مهر: goo.gl/11unbg
مرحله دوم
ایسنا: goo.gl/q6TtRp
مهر: goo.gl/YjKf14
فارس: goo.gl/E4kUzH
مرحله نخست
ایسنا: goo.gl/zUvhir
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
Telegram
مجمع دیوانگان
یادآوری یک طنز تاریخی به بهانه مناظره بر سر کودتای ۸۸
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
👍1
Forwarded from مشق نو
📝📝📝 «ارزشهایی که معیار نشدند»
🔻🔻🔻یادداشتی از #آرمان_امیری منتشر شده در وبسایت #مشق_نو
🖊 در تصویری از دیوارنویسیهای انقلاب، در آن ازدحام شعارها، در آن هیاهوی مردهباد و زندهباد، لابهلای فهرست بلندبالای دشمنشناسی انقلابیون تازهنفس، یکی هم آن زیر نوشته: «بگفته خمینی نظم را رعایت کنید». حالا سالهای سال از آن روزهای پر تب و تاب گذشته است. شعارهایی که هر کدام شاید به خط و جریانی در طول تاریخ نظام جمهوری اسلامی ارتباط پیدا کردند و ای بسا اثراتی نیز به همراه داشتند که، رد پایش در سرنوشت امروز ما قابل مشاهده باشد؛ به باور من اما، هیچ کدام از آن فریادها، به اندازه همان جمله کوتاه و آن نصیحت به ظاهر آرام در ماهیت ایران پس از انقلاب و نظام برآمده از دل آن تداوم نیافته است: «بگفته خمینی نظم را رعایت کنید».
🖊 گستره مطلق و بیکران ارزشها به قامت رهبر فرهمند بریده میشد و پایه قداست و مشروعیت ارزش نیز نه به واسطه ذات ارزشمند خود، بلکه به واسطه تاییدی بود که از رهبر کاریزماتیک دریافت میکرد. عدالت خوب بود، چون لنین میگفت، و در واقع، عدالت از اساس همان چیزی بود که لنین تعیین میکرد. در جدال سخت پارادوکسی که انقلابها با خود به همراه داشتند، کاریزمای احساسی رهبران بر عقلانیت و ارزشگرایی غلبه کرد. تناقض عجیبی است که خلوص ذاتی و کمال مطلق ارزشها را، نه محافظهکاران، بلکه انقلابیون آرمانگرا زیر پا گذاشتند.
🖊 در چهل سالگی انقلاب، علیرضا زاکانی برای مناظره مقابل مصطفی تاجزاده قرار گرفت. در بخشهای متعددی از مناظره، آقای زاکانی با ارجاع به تعابیر رهبر انقلاب مثالهای متعددی زد، از جمله اینکه: «امام فرمودند هرکسی قانون را رعایت نکند مستبد و دیکتاتور است». و سپس با متهم کردن اصلاحطلبان به قانونشکنی، از تاجزاده خواست تا نسبت خود را با «امام» مشخص کنند.
🖊 ایران برآمده از دل انقلاب نیز به مانند هر جامعه انقلابی دیگر، همواره مدعی آرمانگرایی و ارزشگرایی باقی ماند. ظهور یک جناح سیاسی با ادعا و برچسب «اصولگرایی» که خود را «نیروهای ارزشی» نیز میخوانند و ادعای محافظت از ارزشهای انقلاب را دارند به تنهایی میتواند مثبت همین مدعا باشد. پرسشی که باقی میماند اما همان تضاد درونی انقلابهاست: تنها ارزشهایی میتوانند محور و دستمایه چنین ادعاهایی قرار گیرند که ذات ناب و مطلق خود را حفظ کرده و قداستشان متکی به خود باشد. وقتی حتی نیروی مدعی «ارزشگرایی»، قداست و مشروعیت این ارزشها را وامدار و وابسته به اشخاص بداند، برای کلیت جامعه چه الگویی باقی میماند؟ آیا عجیب است که چنین جامعهای دچار بحران ارزشها شود؟
#نگاه
tinyurl.com/yd745znr
🔸 نشانی تلگرام «مشق نو»:
t.me/mashghenowofficial
🔸 نشانی وبسایت «مشق نو»:
http://mashghenow.com
🔻🔻🔻یادداشتی از #آرمان_امیری منتشر شده در وبسایت #مشق_نو
🖊 در تصویری از دیوارنویسیهای انقلاب، در آن ازدحام شعارها، در آن هیاهوی مردهباد و زندهباد، لابهلای فهرست بلندبالای دشمنشناسی انقلابیون تازهنفس، یکی هم آن زیر نوشته: «بگفته خمینی نظم را رعایت کنید». حالا سالهای سال از آن روزهای پر تب و تاب گذشته است. شعارهایی که هر کدام شاید به خط و جریانی در طول تاریخ نظام جمهوری اسلامی ارتباط پیدا کردند و ای بسا اثراتی نیز به همراه داشتند که، رد پایش در سرنوشت امروز ما قابل مشاهده باشد؛ به باور من اما، هیچ کدام از آن فریادها، به اندازه همان جمله کوتاه و آن نصیحت به ظاهر آرام در ماهیت ایران پس از انقلاب و نظام برآمده از دل آن تداوم نیافته است: «بگفته خمینی نظم را رعایت کنید».
🖊 گستره مطلق و بیکران ارزشها به قامت رهبر فرهمند بریده میشد و پایه قداست و مشروعیت ارزش نیز نه به واسطه ذات ارزشمند خود، بلکه به واسطه تاییدی بود که از رهبر کاریزماتیک دریافت میکرد. عدالت خوب بود، چون لنین میگفت، و در واقع، عدالت از اساس همان چیزی بود که لنین تعیین میکرد. در جدال سخت پارادوکسی که انقلابها با خود به همراه داشتند، کاریزمای احساسی رهبران بر عقلانیت و ارزشگرایی غلبه کرد. تناقض عجیبی است که خلوص ذاتی و کمال مطلق ارزشها را، نه محافظهکاران، بلکه انقلابیون آرمانگرا زیر پا گذاشتند.
🖊 در چهل سالگی انقلاب، علیرضا زاکانی برای مناظره مقابل مصطفی تاجزاده قرار گرفت. در بخشهای متعددی از مناظره، آقای زاکانی با ارجاع به تعابیر رهبر انقلاب مثالهای متعددی زد، از جمله اینکه: «امام فرمودند هرکسی قانون را رعایت نکند مستبد و دیکتاتور است». و سپس با متهم کردن اصلاحطلبان به قانونشکنی، از تاجزاده خواست تا نسبت خود را با «امام» مشخص کنند.
🖊 ایران برآمده از دل انقلاب نیز به مانند هر جامعه انقلابی دیگر، همواره مدعی آرمانگرایی و ارزشگرایی باقی ماند. ظهور یک جناح سیاسی با ادعا و برچسب «اصولگرایی» که خود را «نیروهای ارزشی» نیز میخوانند و ادعای محافظت از ارزشهای انقلاب را دارند به تنهایی میتواند مثبت همین مدعا باشد. پرسشی که باقی میماند اما همان تضاد درونی انقلابهاست: تنها ارزشهایی میتوانند محور و دستمایه چنین ادعاهایی قرار گیرند که ذات ناب و مطلق خود را حفظ کرده و قداستشان متکی به خود باشد. وقتی حتی نیروی مدعی «ارزشگرایی»، قداست و مشروعیت این ارزشها را وامدار و وابسته به اشخاص بداند، برای کلیت جامعه چه الگویی باقی میماند؟ آیا عجیب است که چنین جامعهای دچار بحران ارزشها شود؟
#نگاه
tinyurl.com/yd745znr
🔸 نشانی تلگرام «مشق نو»:
t.me/mashghenowofficial
🔸 نشانی وبسایت «مشق نو»:
http://mashghenow.com
Telegraph
ارزشهایی که معیار نشدند
در تصویری از دیوارنویسیهای انقلاب، در آن ازدحام شعارها، در آن هیاهوی مردهباد و زندهباد، لابهلای فهرست بلندبالای دشمنشناسی انقلابیون تازهنفس، یکی هم آن زیر نوشته: «بگفته خمینی نظم را رعایت کنید». حالا سالهای سال از آن روزهای پر تب و تاب گذشته است. شعارهایی…
هنر خوار شد، جادویی ارجمند
#N 042
https://goo.gl/vikSm9
امیرعلی نصرالهزاده @AmirA_N- در قرن ششم میلادی زلزلهای سهمگین قسطنطنیه را با خاک یکسان کرد. حتی گنبد ایاصوفیه در هم شکسته بود. آگاثیاس، مورخ بیزانسی قرن ششم، بعد از زلزله نوشت: «شارلاتانها و پیامبران خودخوانده در خیابانها میگشتند. گویی که جامعه چنین افراد غریبی را مخصوص ایام بدبختی پرورش میدهد».
«آناتولی کاشپیروفسکی» هم یکی ازین شارلاتانها بود که در ماههای آخر فروپاشی شوروی کمونیستی به شهرتی خیرهکننده رسید. تخصص کاشپیروفسکی شفای دستهجمعی بود! کارش را از سالنهای کوچک اجتماعات در کیِف اوکراین شروع کرده بود و در اواخر سال ۱۹۸۹ در کل روسیه و اروپای شرقی، برای جمعیتی ۳۰۰میلیونی به صورت تلویزیونی برنامههای شفابخشی برگزار میکرد. او اولین نمونه چنین افرادی نبود. تاریخ شوروی پر از شفادهندگان، معجزهکنندگان و قدیسان است؛ راسپوتین هم پیشرفتش در دربار تزارها را مدیون اعتقاد آنها به قدرتهای جادوییاش بود. اما در مورد کاشپیروفسکی پرسش این بود که چطور سرانجام رژیم کمونیستی، با داعیه ماتریالیسم و رد مذهب، به جایی رسید که به دستور مقامات، تلویزیون رسمی جلسات انرژیدرمانی برگزار میکرد؟
همانطور که آگاثیاس پیشبینی کرده بود، اواخر سال ۱۹۸۹ ایام بدبختی بود. چیزی از بروز جنبشهای استقلالطلبی و شورش سراسری کارگران به خاطر غذا و صابون نگذشته بود. سیستم همگانی سلامت ویرانهای بیش نبود؛ دارو که هیچ، بیمارستانها به آب شرب هم دسترسی نداشتند. اقتصاد از هم فرو میپاشید و مردم در بیم «دوره جدیدی از مشکلات» به سر میبردند. درست در همین ایام سر و کله طالعبینها، سحرنویسان و شفادهندگان پیدا شد.
دیوید رمنیک، نویسنده کتاب «مقبره لنین» معتقد است که دستور مقامات حزبی برای تلویزیونی کردن آدمهایی با چنین اعتقادات و ادعاهایی، یک نقشه کلان برای پرت کردن حواس مردمانی است که در تنگدستی و بیچارگی دست و پا میزنند. او احتمالا درست میگوید؛ ممکن است حواسپرتی مردم از مشکلات روزمره، بخشی از انگیزه مقامات رسمی باشد؛ اما توصیه پیشگویانه آگاثیاس تنها متوجه نقشه زیرکانه حاکمان نبود. منظور او از ایام بدبختی زمانی است که قسطنطنیه با خاک یکسان شد؛ قدرت و شکوه ابدی امپراتوری روم شرقی دود شد و جامعه به کلی فروپاشید.
سال ۱۹۸۹ در تاریخ شوروی فقط یادآور بحرانهای اقتصادی و شورشهای متنوع نیست؛ بلکه نقطه عطفی در انسجام سیاسی شوروی است. دیگر کار از انتقاد به اعمال وحشیانه استالین گذشته بود. حتی آزادی انتقاد از لنین هم چاره مشکل نبود. آنچه اتفاق افتاده بود، عبور مردم از تمام روایات، تمام خطوط رسمی سیاست و تمام مصلحتسنجیهای معمول دوران طولانی حاکمیت کمونیستی بود. به یک باره در خیابانها سر و کله مردمی پیدا شده بود که روز جهانی کارگر مقابل چشمان گورباچف رژه میرفتند و شعارهای لیبرالیستی میدادند. تمام کارایی هفتاد سال پمپاژ بیوقفه ایدئولوژی از دست رفته بود.
مقامات حزبی، حداقل آنهایی که چشم و گوششان بازتر بود، میدانستند که فرمولهای قدیمی جواب نمیدهد. نه سرکوب خشن، نه تکرار دروغهای قدیمی و نه وعدهها و چشماندازهای رنگارنگی که از آینده سوسیالیسم ترسیم میکردند دیگر هیچ کدام کارساز نبود. پس در تلاشی ناشیانه تقلا کردند تا از دایره تنگی که خود کشیده بودند خارج شوند؛ اما اشکالی وجود داشت: شخصیتهای ملی و مردمی واقعی را رانده بودند و حالا که اعتبار تمام تریبونها و چهرههایشان از بین رفته بود، برای نگهداشتن جامعهای فروپاشیده، به ناچار باید دست به دامان مشتی شارلاتان میشدند!
ادامه یادداشت در تلگراف را ازینجا (https://goo.gl/vikSm9) یا با instant view بخوانید.
#N 042
https://goo.gl/vikSm9
امیرعلی نصرالهزاده @AmirA_N- در قرن ششم میلادی زلزلهای سهمگین قسطنطنیه را با خاک یکسان کرد. حتی گنبد ایاصوفیه در هم شکسته بود. آگاثیاس، مورخ بیزانسی قرن ششم، بعد از زلزله نوشت: «شارلاتانها و پیامبران خودخوانده در خیابانها میگشتند. گویی که جامعه چنین افراد غریبی را مخصوص ایام بدبختی پرورش میدهد».
«آناتولی کاشپیروفسکی» هم یکی ازین شارلاتانها بود که در ماههای آخر فروپاشی شوروی کمونیستی به شهرتی خیرهکننده رسید. تخصص کاشپیروفسکی شفای دستهجمعی بود! کارش را از سالنهای کوچک اجتماعات در کیِف اوکراین شروع کرده بود و در اواخر سال ۱۹۸۹ در کل روسیه و اروپای شرقی، برای جمعیتی ۳۰۰میلیونی به صورت تلویزیونی برنامههای شفابخشی برگزار میکرد. او اولین نمونه چنین افرادی نبود. تاریخ شوروی پر از شفادهندگان، معجزهکنندگان و قدیسان است؛ راسپوتین هم پیشرفتش در دربار تزارها را مدیون اعتقاد آنها به قدرتهای جادوییاش بود. اما در مورد کاشپیروفسکی پرسش این بود که چطور سرانجام رژیم کمونیستی، با داعیه ماتریالیسم و رد مذهب، به جایی رسید که به دستور مقامات، تلویزیون رسمی جلسات انرژیدرمانی برگزار میکرد؟
همانطور که آگاثیاس پیشبینی کرده بود، اواخر سال ۱۹۸۹ ایام بدبختی بود. چیزی از بروز جنبشهای استقلالطلبی و شورش سراسری کارگران به خاطر غذا و صابون نگذشته بود. سیستم همگانی سلامت ویرانهای بیش نبود؛ دارو که هیچ، بیمارستانها به آب شرب هم دسترسی نداشتند. اقتصاد از هم فرو میپاشید و مردم در بیم «دوره جدیدی از مشکلات» به سر میبردند. درست در همین ایام سر و کله طالعبینها، سحرنویسان و شفادهندگان پیدا شد.
دیوید رمنیک، نویسنده کتاب «مقبره لنین» معتقد است که دستور مقامات حزبی برای تلویزیونی کردن آدمهایی با چنین اعتقادات و ادعاهایی، یک نقشه کلان برای پرت کردن حواس مردمانی است که در تنگدستی و بیچارگی دست و پا میزنند. او احتمالا درست میگوید؛ ممکن است حواسپرتی مردم از مشکلات روزمره، بخشی از انگیزه مقامات رسمی باشد؛ اما توصیه پیشگویانه آگاثیاس تنها متوجه نقشه زیرکانه حاکمان نبود. منظور او از ایام بدبختی زمانی است که قسطنطنیه با خاک یکسان شد؛ قدرت و شکوه ابدی امپراتوری روم شرقی دود شد و جامعه به کلی فروپاشید.
سال ۱۹۸۹ در تاریخ شوروی فقط یادآور بحرانهای اقتصادی و شورشهای متنوع نیست؛ بلکه نقطه عطفی در انسجام سیاسی شوروی است. دیگر کار از انتقاد به اعمال وحشیانه استالین گذشته بود. حتی آزادی انتقاد از لنین هم چاره مشکل نبود. آنچه اتفاق افتاده بود، عبور مردم از تمام روایات، تمام خطوط رسمی سیاست و تمام مصلحتسنجیهای معمول دوران طولانی حاکمیت کمونیستی بود. به یک باره در خیابانها سر و کله مردمی پیدا شده بود که روز جهانی کارگر مقابل چشمان گورباچف رژه میرفتند و شعارهای لیبرالیستی میدادند. تمام کارایی هفتاد سال پمپاژ بیوقفه ایدئولوژی از دست رفته بود.
مقامات حزبی، حداقل آنهایی که چشم و گوششان بازتر بود، میدانستند که فرمولهای قدیمی جواب نمیدهد. نه سرکوب خشن، نه تکرار دروغهای قدیمی و نه وعدهها و چشماندازهای رنگارنگی که از آینده سوسیالیسم ترسیم میکردند دیگر هیچ کدام کارساز نبود. پس در تلاشی ناشیانه تقلا کردند تا از دایره تنگی که خود کشیده بودند خارج شوند؛ اما اشکالی وجود داشت: شخصیتهای ملی و مردمی واقعی را رانده بودند و حالا که اعتبار تمام تریبونها و چهرههایشان از بین رفته بود، برای نگهداشتن جامعهای فروپاشیده، به ناچار باید دست به دامان مشتی شارلاتان میشدند!
ادامه یادداشت در تلگراف را ازینجا (https://goo.gl/vikSm9) یا با instant view بخوانید.
Telegraph
هنر خوار شد، جادویی ارجمند
در قرن ششم میلادی زلزلهای سهمگین قسطنطنیه را با خاک یکسان کرد. حتی گنبد ایاصوفیه در هم شکسته بود. آگاثیاس، مورخ بیزانسی قرن ششم، بعد از زلزله نوشت: «شارلاتانها و پیامبران خودخوانده در خیابانها میگشتند. گویی که جامعه چنین افراد غریبی را مخصوص ایام بدبختی…
شهادتنامهای بر پایداری و صلابت دادگاههای انقلاب!
goo.gl/rtKjfZ
آرمان امیری @ArmanParian - این نوشته، شرح مختصری است از تجربهای شخصی که در عین حال میتواند گویای وضعیتی باشد که برای سالهای سال بسیاری از هم وطنان، به ویژه فعالین مدنی و سیاسی با آن مواجه بودهاند.
...
شاید بد نباشد که لحظهای با خود بیندیشید که اگر روزی کسی به شما گفت «اثبات کن که در فلان تاریخ فلان حرف را نزدهای» چه کاری از دست شما بر میآید؟ راستاش بنده چیز زیادی به عقل ناقصام نرسید. دستکم، نه چیزی فراتر از آنچه خدمت بازپرس محترم عرض کردم؛ اما همه ماجرا این وضعیت شبهکافکایی نبود. اوضاع حتی از این هم عجیبتر شد:
...
چند روز پیش که برای دریافت حکم خود مراجعه کردم و طبیعتا متوجه شدم به اشد مجازات تعیین شده برای اتهام مذکور محکوم شدهام، به تنها چیزی که فکر کردم یک صلابت و تداوم تاریخی بود. کوتاهی زمان دادگاه، صلابت قضات در برابر استیصال متهم بدون وکیل، شیوه طرح اتهام و دلایلی که درست در همان لحظه طرحشان، برای خود دادگاه حجت میشوند، همه و همه، یادآور یک تداوم تاریخی بودند. تداوم جریان محاکمات انقلابی که تا به امروز نیز همچنان به همان سیاق در جریان هستند.
به لطف چنین تجربه گرانبهایی، مقامات محترم دستگاه قضایی و سربازان گمنام امام زمان در اطلاعات سپاه توانستند طی یک کارگاه کاملا عملی بنده را به درک و یقینی قطعی از وضعیت پایداری یک نهاد در تاریخ ۴۰ ساله نظام برسانند. پس حالا میتوانم در محضر تاریخ شهادت بدهم که طی این چهار دهه، هرکه آمد و هرکه رفت، هر قانونی که نوشته شد و هر سنتی که تغییر کرد، هر دولتی با هر گرایشی از راه رسید و نوبتاش به آخر رفت، هر تحولی که در نظام قضایی ایجاد شد یا نشد، در یک چیز هیچ تردیدی نیست که دادگاههای انقلاب، با همان صلابت و قاطعیت بدوی و حتی پیشاقانونی خود به فعالیتشان ادامه میدهند و گذر ایام هیچ غبار و زنگاری بر عریانی شمشیر برنده عدالت انقلابیشان نینداخته است!
...
برای مطالعه یادداشت کامل، بر روی لینک زیر (یا گزینه instant view ) کلیک کنید:
goo.gl/rtKjfZ
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
goo.gl/rtKjfZ
آرمان امیری @ArmanParian - این نوشته، شرح مختصری است از تجربهای شخصی که در عین حال میتواند گویای وضعیتی باشد که برای سالهای سال بسیاری از هم وطنان، به ویژه فعالین مدنی و سیاسی با آن مواجه بودهاند.
...
شاید بد نباشد که لحظهای با خود بیندیشید که اگر روزی کسی به شما گفت «اثبات کن که در فلان تاریخ فلان حرف را نزدهای» چه کاری از دست شما بر میآید؟ راستاش بنده چیز زیادی به عقل ناقصام نرسید. دستکم، نه چیزی فراتر از آنچه خدمت بازپرس محترم عرض کردم؛ اما همه ماجرا این وضعیت شبهکافکایی نبود. اوضاع حتی از این هم عجیبتر شد:
...
چند روز پیش که برای دریافت حکم خود مراجعه کردم و طبیعتا متوجه شدم به اشد مجازات تعیین شده برای اتهام مذکور محکوم شدهام، به تنها چیزی که فکر کردم یک صلابت و تداوم تاریخی بود. کوتاهی زمان دادگاه، صلابت قضات در برابر استیصال متهم بدون وکیل، شیوه طرح اتهام و دلایلی که درست در همان لحظه طرحشان، برای خود دادگاه حجت میشوند، همه و همه، یادآور یک تداوم تاریخی بودند. تداوم جریان محاکمات انقلابی که تا به امروز نیز همچنان به همان سیاق در جریان هستند.
به لطف چنین تجربه گرانبهایی، مقامات محترم دستگاه قضایی و سربازان گمنام امام زمان در اطلاعات سپاه توانستند طی یک کارگاه کاملا عملی بنده را به درک و یقینی قطعی از وضعیت پایداری یک نهاد در تاریخ ۴۰ ساله نظام برسانند. پس حالا میتوانم در محضر تاریخ شهادت بدهم که طی این چهار دهه، هرکه آمد و هرکه رفت، هر قانونی که نوشته شد و هر سنتی که تغییر کرد، هر دولتی با هر گرایشی از راه رسید و نوبتاش به آخر رفت، هر تحولی که در نظام قضایی ایجاد شد یا نشد، در یک چیز هیچ تردیدی نیست که دادگاههای انقلاب، با همان صلابت و قاطعیت بدوی و حتی پیشاقانونی خود به فعالیتشان ادامه میدهند و گذر ایام هیچ غبار و زنگاری بر عریانی شمشیر برنده عدالت انقلابیشان نینداخته است!
...
برای مطالعه یادداشت کامل، بر روی لینک زیر (یا گزینه instant view ) کلیک کنید:
goo.gl/rtKjfZ
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Telegraph
شهادتنامهای بر پایداری و صلابت دادگاههای انقلاب!
بیراه نیست اگر بگوییم: «دادگاههای انقلاب»، نخستین نهادهای رسمی نظام جمهوری اسلامی بودند که عمرشان حتی از عمر خود نظام هم بیشتر است. هرچند صدور فرمان رسمی تشکیل دادگاههای انقلاب به پنجم اسفند ۱۳۵۷ باز میگردد، با این حال حتی مدتها پیش از آن نیز بسیاری از…
Forwarded from مشق نو
📝📝📝 «محاکمات کافکایی»
🔻🔻🔻یادداشتی از #آرمان_امیری منتشر شده در وبسایت #مشق_نو
🖊 شهروند توتالیتر، زیر سایه سنگین آن دیگری بزرگ و مقتدر، باید در وحشتی مداوم، احساسی از شرم، گناه، تزلزل و بیثباتی را با خود یدک بکشد. او هرگز نمیداند کدام رفتارش درست است و کدام غلط. هر لحظه ممکن است توبیخ شود، درست به همان میزان که ممکن است مورد تمجید قرار گرفته و تقدیر شود. یک بار از دیواری بالا میرود و قهرمان میشود. بار دیگر به همان دلیل مورد عتاب قرار میگیرد. هیچ قاعده و قانونی از پیش مشخص نیست و همه چیز موکول به پس از وقوع است. موکول به لحظهای که «دیگری بزرگ» اعلام نظر کند. هرگونه منطق پیشبینیپذیر، مخل گسترش این وحشت مداوم است.
🖊 ...«یوزف ک.» در بخشی از گفتگوی خود با کشیش زندان میگوید: «ولی من گناهکار نیستم. اشتباه میکنند. اصلا چهطور ممکن است آدمیزاد گناهکار باشد؟ ما در اینجا همه آدمایم، همه مثل هم»؛ و کشیش خیلی ساده در پاسخاش میگوید: «این درست است، اما گناهکارها هم همینطور حرف میزنند». جانشینی اصل بر گناه به جای اصل بنیادین برائت در این شبهاستدلال خیرهکننده کشیش کاملا هویداست؛ اما چیرگی وضعیت توتالیتر، درست در زمانی محقق میشود که خود قربانیان نیز به چنین ناحقیقت دهشتناکی تن دهند.
🖊 کافکای جوان، نویسندهای گوشهگیر و ضعیفبنیه بود. در اوج جوانی به بیماری سل گرفتار شد. سالها در بستر بیماری زمینگیر ماند و در نهایت نیز از درد همان بیماری جان سپرد. روحیه تنها و زیست منزوی و بیمارگونهاش، در کنار جهان غبارگرفته و مالیخولیایی که در آثارش به جای گذاشت، سبب شد بسیاری او را به ناامیدی و پوچگرایی متهم سازند. بر خلاف این گروه، «آلبر کامو» معتقد بود کافکا با همه رنجهایی که در داستانهایش بازتاب میدهد، نویسندهای است که از امید سخن میگوید، فقط نه به شکل امیدهای سطحی و مسکنهای ایدئولوژیک. به نظر میرسد، کافکا، تمام هیبت و جهان تیره خود را در برابر یک روزنه قرار میدهد، همان تنها نسخهای که آرنت، در مقابل رژیم توتالیتار توصیه میکند: امیدوار ماندن، جنگیدن و تسلیم این صحنهآرایی خطرناک نشدن.
#نگاه
tinyurl.com/y6epzgyh
🔸 نشانی تلگرام «مشق نو»:
t.me/mashghenowofficial
🔸 نشانی وبسایت «مشق نو»:
http://mashghenow.com
🔻🔻🔻یادداشتی از #آرمان_امیری منتشر شده در وبسایت #مشق_نو
🖊 شهروند توتالیتر، زیر سایه سنگین آن دیگری بزرگ و مقتدر، باید در وحشتی مداوم، احساسی از شرم، گناه، تزلزل و بیثباتی را با خود یدک بکشد. او هرگز نمیداند کدام رفتارش درست است و کدام غلط. هر لحظه ممکن است توبیخ شود، درست به همان میزان که ممکن است مورد تمجید قرار گرفته و تقدیر شود. یک بار از دیواری بالا میرود و قهرمان میشود. بار دیگر به همان دلیل مورد عتاب قرار میگیرد. هیچ قاعده و قانونی از پیش مشخص نیست و همه چیز موکول به پس از وقوع است. موکول به لحظهای که «دیگری بزرگ» اعلام نظر کند. هرگونه منطق پیشبینیپذیر، مخل گسترش این وحشت مداوم است.
🖊 ...«یوزف ک.» در بخشی از گفتگوی خود با کشیش زندان میگوید: «ولی من گناهکار نیستم. اشتباه میکنند. اصلا چهطور ممکن است آدمیزاد گناهکار باشد؟ ما در اینجا همه آدمایم، همه مثل هم»؛ و کشیش خیلی ساده در پاسخاش میگوید: «این درست است، اما گناهکارها هم همینطور حرف میزنند». جانشینی اصل بر گناه به جای اصل بنیادین برائت در این شبهاستدلال خیرهکننده کشیش کاملا هویداست؛ اما چیرگی وضعیت توتالیتر، درست در زمانی محقق میشود که خود قربانیان نیز به چنین ناحقیقت دهشتناکی تن دهند.
🖊 کافکای جوان، نویسندهای گوشهگیر و ضعیفبنیه بود. در اوج جوانی به بیماری سل گرفتار شد. سالها در بستر بیماری زمینگیر ماند و در نهایت نیز از درد همان بیماری جان سپرد. روحیه تنها و زیست منزوی و بیمارگونهاش، در کنار جهان غبارگرفته و مالیخولیایی که در آثارش به جای گذاشت، سبب شد بسیاری او را به ناامیدی و پوچگرایی متهم سازند. بر خلاف این گروه، «آلبر کامو» معتقد بود کافکا با همه رنجهایی که در داستانهایش بازتاب میدهد، نویسندهای است که از امید سخن میگوید، فقط نه به شکل امیدهای سطحی و مسکنهای ایدئولوژیک. به نظر میرسد، کافکا، تمام هیبت و جهان تیره خود را در برابر یک روزنه قرار میدهد، همان تنها نسخهای که آرنت، در مقابل رژیم توتالیتار توصیه میکند: امیدوار ماندن، جنگیدن و تسلیم این صحنهآرایی خطرناک نشدن.
#نگاه
tinyurl.com/y6epzgyh
🔸 نشانی تلگرام «مشق نو»:
t.me/mashghenowofficial
🔸 نشانی وبسایت «مشق نو»:
http://mashghenow.com
Telegraph
محاکمات کافکایی
فرانتس کافکا، فیلسوف سیاسی نبود؛ رمان و داستان مینوشت. با این حال، نبوغ اعجابآور او باعث شد که بتواند وضعیت توتالیتر را، نه تنها نیم قرن پیش از انتشار «توتالیتاریسم» توسط «هانا آرنت»، بلکه حتی دو دهه پیش از پیدایش رژیمهای آلمان نازی یا شوروی استالینی…
goo.gl/HXT66T
آرمان امیری @ArmanParian - با هماهنگی گروهی از دوستان، در مجموعه «ایده ایرانیان»، ۴ جلسه درسگفتار با موضوع مبانی علم سیاست تدوین کردهایم که محوریت اصلی آن به ریشهیابی ذهنیت اقتدارگرا اختصاص دارد. توضیحات کوتاهی از موضوع جلسات در فایل تصویری پیوست ارائه شده است و در صورت تمایل، برای کسب اطلاعات بیشتر و یا ثبت نام در این دوره کلاسهای مجازی که از طریق تلگرام برگزار میشوند میتوانید:
به کانال این گروه مراجعه کرده @iranianideasgroup
یا مستقیما از طریق این لینک اقدام کنید: https://goo.gl/forms/0QQXe2Vr9O73WfPB3
.
آرمان امیری @ArmanParian - با هماهنگی گروهی از دوستان، در مجموعه «ایده ایرانیان»، ۴ جلسه درسگفتار با موضوع مبانی علم سیاست تدوین کردهایم که محوریت اصلی آن به ریشهیابی ذهنیت اقتدارگرا اختصاص دارد. توضیحات کوتاهی از موضوع جلسات در فایل تصویری پیوست ارائه شده است و در صورت تمایل، برای کسب اطلاعات بیشتر و یا ثبت نام در این دوره کلاسهای مجازی که از طریق تلگرام برگزار میشوند میتوانید:
به کانال این گروه مراجعه کرده @iranianideasgroup
یا مستقیما از طریق این لینک اقدام کنید: https://goo.gl/forms/0QQXe2Vr9O73WfPB3
.
Instagram
آرمان امیری
توضیحی کوتاه در مورد مجموعه درسگفتارهای «مبانی علم سیاست و روابط بینالملل» که به همت و میزبانی گروه «ایده ایرانیان» برگزار خواهد شد. برای آشنایی بیشتر و یا ثبتنام در این دورههای آنلاین میتوانید به صفحه اینستاگرام @iranianideasgroup یا کانال تلگرامی…
Forwarded from حق ملت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔵 ماهنامه سیاسی، اجتماعی «فصل حق ملت»
📍انتشار اولین شماره نیمه دوم اسفندماه
——
به ما بپیوندید:
https://t.me/faslehaghemelat
📍انتشار اولین شماره نیمه دوم اسفندماه
——
به ما بپیوندید:
https://t.me/faslehaghemelat
https://t.me/divanesara/801
این هفته، نخستین شماره مجله «حق ملت» منتشر شد. مجلهای که گمان میکنم میتواند نمایندهای رسانهای برای یک جریان فکری باشد که جای خالیاش در فضای رسمی کشور به شدت احساس میشود. فهرستی از مطالب شماره نخست را در زیر میتوانید مشاهده کنید. نشریه، در حال حاضر روی دکههای تهران قابل دسترس است و برای اطلاعات بیشتر نیز میتوانید به کانال تلگرامی مجله مراجعه کنید: @faslehaghemelat
- بذری از امید (سیدعلی مجتهدزاده)
- چه باید دانست (حسن اسدی زیدآبادی)
۱- معظل نظام (سعید حجاریان)
۲- تنها راه: قانون اساسی شهروندمحور (علیرضا بهشتی در گفتگو با آرمان امیری)
۳- اصلاح قانون اساسی: آری یا نه؟ (عباس عبدی)
۴- آرمان و مصلحت یا منافع و قانون (میرمحمود موسوی در گفتگو با حسن اسدی زیدآبادی)
۵- استبداد دینی و مصلحت دموکراتیک در اندیشه بنیانگذار (امین کریمالدینی)
۶- داوری در دوره پر دردسر (پدرام امیریان)
۷- برآمدن شورای نگهبان دوم (محمد جلالی در گفتگو با پدرام امیریان)
۸- دو روی سکه همهپرسی (رضا اسلامی)
۹- پیشنهادهایی برای تغییر در قانون اساسی (علیاکبر گرجی ازندریانی در گفتگو با محمد ایمانی)
۱۰ – مادر همه تغییرها (روزبه کریمی)
۱۱- غیرقانونی به صورت قانونی (مهرداد محمدی)
۱۲ – بودجه بیقانونی (احمد توکلی و احمد میدری در گفتگو با مهرداد محمدی)
۱۳- کاهش قدرت مجلس افزایش قدرت رییس (مریم محرابی)
۱۴ – حقوقی برای تمام فصول (آرمان امیری)
۱۵ – زن فقط مادر نیست (مولود حاجیزاده)
۱۶ – چه میخواستیم چه شد (فائزه هاشمی و فاطمه گوارایی در گفتگو با مولود حاجیزاده)
۱۷ – معاصی بیلذت (علی ملیحی)
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
این هفته، نخستین شماره مجله «حق ملت» منتشر شد. مجلهای که گمان میکنم میتواند نمایندهای رسانهای برای یک جریان فکری باشد که جای خالیاش در فضای رسمی کشور به شدت احساس میشود. فهرستی از مطالب شماره نخست را در زیر میتوانید مشاهده کنید. نشریه، در حال حاضر روی دکههای تهران قابل دسترس است و برای اطلاعات بیشتر نیز میتوانید به کانال تلگرامی مجله مراجعه کنید: @faslehaghemelat
- بذری از امید (سیدعلی مجتهدزاده)
- چه باید دانست (حسن اسدی زیدآبادی)
۱- معظل نظام (سعید حجاریان)
۲- تنها راه: قانون اساسی شهروندمحور (علیرضا بهشتی در گفتگو با آرمان امیری)
۳- اصلاح قانون اساسی: آری یا نه؟ (عباس عبدی)
۴- آرمان و مصلحت یا منافع و قانون (میرمحمود موسوی در گفتگو با حسن اسدی زیدآبادی)
۵- استبداد دینی و مصلحت دموکراتیک در اندیشه بنیانگذار (امین کریمالدینی)
۶- داوری در دوره پر دردسر (پدرام امیریان)
۷- برآمدن شورای نگهبان دوم (محمد جلالی در گفتگو با پدرام امیریان)
۸- دو روی سکه همهپرسی (رضا اسلامی)
۹- پیشنهادهایی برای تغییر در قانون اساسی (علیاکبر گرجی ازندریانی در گفتگو با محمد ایمانی)
۱۰ – مادر همه تغییرها (روزبه کریمی)
۱۱- غیرقانونی به صورت قانونی (مهرداد محمدی)
۱۲ – بودجه بیقانونی (احمد توکلی و احمد میدری در گفتگو با مهرداد محمدی)
۱۳- کاهش قدرت مجلس افزایش قدرت رییس (مریم محرابی)
۱۴ – حقوقی برای تمام فصول (آرمان امیری)
۱۵ – زن فقط مادر نیست (مولود حاجیزاده)
۱۶ – چه میخواستیم چه شد (فائزه هاشمی و فاطمه گوارایی در گفتگو با مولود حاجیزاده)
۱۷ – معاصی بیلذت (علی ملیحی)
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Telegram
مجمع دیوانگان
انتشار نخستین شماره ماهنامه «حق ملت»
کانال مجمع دیوانگان
@Divanesara
کانال مجمع دیوانگان
@Divanesara