جای خالی وزارت خارجه در سیاست خارجی
https://goo.gl/yWvqCw
#N 043
امیرعلی نصرالهزاده @AmirA_N- استعفای جواد ظریف در نهایت قبول نشد و علاوه بر روحانی، سردار سلیمانی هم به دلجویی از او پرداخت. با پایان ماجرا و بازگشت ظریف به وزارت خارجه، محافظهکاران هوشمندی سردار سلیمانی را ستودند که نظام و دیپلمات نالایقش را از توطئه دشمنان رهانیده است. اصلاحطلبان هم راضی بودند ازین که به خیال خودشان با هشتگ #ظریفـبمان نقشه محافظهکاران را خنثی کردهاند.
به باور ما در این میان نکته مهمتری مغفول گذاشته شد. انتشار تصاویر دیدار بشار اسد با رهبری و روحانی پرسشی به دنبال دارد: آیا هیچکدام از دستاندرکاران دیدار این مهمان ناخوانده در دعوت، پذیرایی رسمی، و مذاکره با بشار اسد نیازمند وزارت خارجه نبودهاند؟ لابد گفتوگوهای مهمی در جریان بوده اما وزارت خارجه، به قول سردار سلیمانی مسئول سیاست خارجی، در این گفتگوها غایب بوده است.
این اولین باری نیست که چنین اتفاقی میافتد: مقامات نظامی سپاه بارها برای سیاست خارجی شرط و شروط گذاشته و تکلیف معین کردهاند. این مسئله در مذاکرات برجام به خوبی علنی شد. کار بدانجا رسید که روحانی در مناظرات انتخاباتی یادآور میشد که سیاست خارجی از کنترل او خارج میشود وقتی که ظریف در ژنو مذاکره میکند و سرداران سپاه همزمان موشک منقش به شعار شلیک میکنند. سابق بر این علیاکبر صالحی، ريیس سازمان انرژی اتمی تأیید کرده بود که رهبری مخفیانه و بدون اطلاع دولت احمدینژاد مذاکره با کشورهای 5+1 را در عمان کلید زده است. پیش از آن نیز احمدینژاد در ناهماهنگی با بخش دیگری از حاکمیت مذاکرات علی لاریجانی با کشورهای اروپایی را ناکام گذاشته بود.
بنابرین پایان خوش این غائله نزد اصلاحطلبان جای نقد و شکایت دارد. تبریک و خشنودی از تأثیر مبارزه هشتگی در خنثیکردن توطئه جنگطلبان به شوخی شبیه است. متأسفانه برخورد وزیر هم چندان متفاوت نبود. انگار تنها تعلق خاطر ما این است که جهانیان در مورد نقش وزارت خارجه چه فکر میکنند. جواد ظریف هم گویی میداند که برای مذاکره و قرار و مدار با بشار اسد به او نیازی ندارند، تنها متأسف میشود وقتی بدون او عکس میاندازند.
*******
همزمان با مناظرههای ریاست جمهوری ۹۶ در یادداشتی (https://t.me/divanesara/490) این پرسش را مطرح کردیم که چرا حضور نظامی ایران در کشورهای دیگر اصلا جز موضوعات مناظره محسوب نمیشود؟ موضوعی با این درجه اهمیت در سرنوشت تکتک ایرانیان تأثیر دارد اما گویی حاکمیت برای خواست و اراده عمومی در چنین مسئلهای نقشی متصور نیست.
هنوز چند ماه از مناظرهها نگذشته بود که در دی ماه مردم بخش بزرگی از سیاست خارجی را به خیابانها آوردند: «سوریه رو رها کن، فکری به حال ما کن». همانطور که سابق بر این در سال ۸۸ و ۸۹ چنین کرده بودند: «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران». نتیجه برخورد سیاستمداران، یعنی نمایندگان همین مردم چه بود؟ غالب اصلاحطلبان خود را در مورد شعارهایی که باید به پای سیاست خارجی نظام نوشته شوند، به نشنیدن زدند.
از محافظهکاران شفافیت، پاسخگویی و رفتار دموکراتیک دور از انتظار است. سیاستهای منطقهای این بخش از نظام در دوران نخستوزیری میرحسین موسوی با عملیات برونمرزی بدون اطلاع دولت از رفتار و قواعد دموکراتیک فاصله گرفت و هدایت آن به بخشهایی از نظام واگذار شده بوده که سر سوزنی از شفافیت و پاسخگویی بهرهای نبردهاند.
از آن زمان به بعد، سیاستهای ایران در مورد حماس، حزبالله لبنان، نحوه حضور در عراق، یمن و سوریه، سیاستهای مربوط به انرژی هستهای و پیوستن به نظامهای بینالمللی، یا شکل ارتباط با کشورهایی مثل آمریکا، اسرائیل، چین و روسیه از دایره تأثیرگذاری خواست و اراده مردمی هر چه بیشتر فاصله گرفتهاند. در این سه دهه، شاید تنها مورد استثناء انرژی هستهای باشد که به خاطر تحریمها، ماجراجوییهای نامعمول احمدینژاد، و آشکارشدن ضعف اقتصاد کشور در تأمین معاش مردم، به صحنه رسمی سیاست وارد شده و رأی و اراده مردمی در اداره آن دخیل شده است.
همزمان با پیرشدن انقلاب و کهولت آرمانهای ایدهآلیستهای مسلمان و چپ، مدعای صدور انقلاب اسلامی و دشمنی با غرب رنگ باخته است. بنابرین توجیهات و پروپاگانداهای قدیمی نیازمند جایگزینهایی جدید هستند که این بار از صندوقچه امپریالیسم، نئوکانها و رئالیستها سر در آورده: حالا حضور نظامی در سوریه با بهانههایی نظیر تأمین منافع ملی، دفاع پیشگیرانه یا گسترش امپریالیسم ایرانی توجیه میشود. رئالیسم سطحی و مبتذلی که تنها با برشمردن اعمال شنیع دیگران موجه شده است.
ادامه یادداشت در تلگراف را از اینجا (https://goo.gl/yWvqCw) یا با instant view دنبال کنید.
https://goo.gl/yWvqCw
#N 043
امیرعلی نصرالهزاده @AmirA_N- استعفای جواد ظریف در نهایت قبول نشد و علاوه بر روحانی، سردار سلیمانی هم به دلجویی از او پرداخت. با پایان ماجرا و بازگشت ظریف به وزارت خارجه، محافظهکاران هوشمندی سردار سلیمانی را ستودند که نظام و دیپلمات نالایقش را از توطئه دشمنان رهانیده است. اصلاحطلبان هم راضی بودند ازین که به خیال خودشان با هشتگ #ظریفـبمان نقشه محافظهکاران را خنثی کردهاند.
به باور ما در این میان نکته مهمتری مغفول گذاشته شد. انتشار تصاویر دیدار بشار اسد با رهبری و روحانی پرسشی به دنبال دارد: آیا هیچکدام از دستاندرکاران دیدار این مهمان ناخوانده در دعوت، پذیرایی رسمی، و مذاکره با بشار اسد نیازمند وزارت خارجه نبودهاند؟ لابد گفتوگوهای مهمی در جریان بوده اما وزارت خارجه، به قول سردار سلیمانی مسئول سیاست خارجی، در این گفتگوها غایب بوده است.
این اولین باری نیست که چنین اتفاقی میافتد: مقامات نظامی سپاه بارها برای سیاست خارجی شرط و شروط گذاشته و تکلیف معین کردهاند. این مسئله در مذاکرات برجام به خوبی علنی شد. کار بدانجا رسید که روحانی در مناظرات انتخاباتی یادآور میشد که سیاست خارجی از کنترل او خارج میشود وقتی که ظریف در ژنو مذاکره میکند و سرداران سپاه همزمان موشک منقش به شعار شلیک میکنند. سابق بر این علیاکبر صالحی، ريیس سازمان انرژی اتمی تأیید کرده بود که رهبری مخفیانه و بدون اطلاع دولت احمدینژاد مذاکره با کشورهای 5+1 را در عمان کلید زده است. پیش از آن نیز احمدینژاد در ناهماهنگی با بخش دیگری از حاکمیت مذاکرات علی لاریجانی با کشورهای اروپایی را ناکام گذاشته بود.
بنابرین پایان خوش این غائله نزد اصلاحطلبان جای نقد و شکایت دارد. تبریک و خشنودی از تأثیر مبارزه هشتگی در خنثیکردن توطئه جنگطلبان به شوخی شبیه است. متأسفانه برخورد وزیر هم چندان متفاوت نبود. انگار تنها تعلق خاطر ما این است که جهانیان در مورد نقش وزارت خارجه چه فکر میکنند. جواد ظریف هم گویی میداند که برای مذاکره و قرار و مدار با بشار اسد به او نیازی ندارند، تنها متأسف میشود وقتی بدون او عکس میاندازند.
*******
همزمان با مناظرههای ریاست جمهوری ۹۶ در یادداشتی (https://t.me/divanesara/490) این پرسش را مطرح کردیم که چرا حضور نظامی ایران در کشورهای دیگر اصلا جز موضوعات مناظره محسوب نمیشود؟ موضوعی با این درجه اهمیت در سرنوشت تکتک ایرانیان تأثیر دارد اما گویی حاکمیت برای خواست و اراده عمومی در چنین مسئلهای نقشی متصور نیست.
هنوز چند ماه از مناظرهها نگذشته بود که در دی ماه مردم بخش بزرگی از سیاست خارجی را به خیابانها آوردند: «سوریه رو رها کن، فکری به حال ما کن». همانطور که سابق بر این در سال ۸۸ و ۸۹ چنین کرده بودند: «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران». نتیجه برخورد سیاستمداران، یعنی نمایندگان همین مردم چه بود؟ غالب اصلاحطلبان خود را در مورد شعارهایی که باید به پای سیاست خارجی نظام نوشته شوند، به نشنیدن زدند.
از محافظهکاران شفافیت، پاسخگویی و رفتار دموکراتیک دور از انتظار است. سیاستهای منطقهای این بخش از نظام در دوران نخستوزیری میرحسین موسوی با عملیات برونمرزی بدون اطلاع دولت از رفتار و قواعد دموکراتیک فاصله گرفت و هدایت آن به بخشهایی از نظام واگذار شده بوده که سر سوزنی از شفافیت و پاسخگویی بهرهای نبردهاند.
از آن زمان به بعد، سیاستهای ایران در مورد حماس، حزبالله لبنان، نحوه حضور در عراق، یمن و سوریه، سیاستهای مربوط به انرژی هستهای و پیوستن به نظامهای بینالمللی، یا شکل ارتباط با کشورهایی مثل آمریکا، اسرائیل، چین و روسیه از دایره تأثیرگذاری خواست و اراده مردمی هر چه بیشتر فاصله گرفتهاند. در این سه دهه، شاید تنها مورد استثناء انرژی هستهای باشد که به خاطر تحریمها، ماجراجوییهای نامعمول احمدینژاد، و آشکارشدن ضعف اقتصاد کشور در تأمین معاش مردم، به صحنه رسمی سیاست وارد شده و رأی و اراده مردمی در اداره آن دخیل شده است.
همزمان با پیرشدن انقلاب و کهولت آرمانهای ایدهآلیستهای مسلمان و چپ، مدعای صدور انقلاب اسلامی و دشمنی با غرب رنگ باخته است. بنابرین توجیهات و پروپاگانداهای قدیمی نیازمند جایگزینهایی جدید هستند که این بار از صندوقچه امپریالیسم، نئوکانها و رئالیستها سر در آورده: حالا حضور نظامی در سوریه با بهانههایی نظیر تأمین منافع ملی، دفاع پیشگیرانه یا گسترش امپریالیسم ایرانی توجیه میشود. رئالیسم سطحی و مبتذلی که تنها با برشمردن اعمال شنیع دیگران موجه شده است.
ادامه یادداشت در تلگراف را از اینجا (https://goo.gl/yWvqCw) یا با instant view دنبال کنید.
Telegraph
جای خالی وزارت خارجه در سیاست خارجی
استعفای جواد ظریف در نهایت قبول نشد و علاوه بر روحانی، سردار سلیمانی هم به دلجویی از او پرداخت. با پایان ماجرا و بازگشت ظریف به وزارت خارجه، محافظهکاران هوشمندی سردار سلیمانی را ستودند که نظام و دیپلمات نالایقش را از توطئه دشمنان رهانیده است. اصلاحطلبان…
چرا عادل باید میرفت؟
#M 032
https://t.me/divanesara/805
محمد افخمی @mohamad_afkhami- چرا عادل فردوسیپور درست پس از انتخاب شدن نود به عنوان «برترین برنامه تلویزیونی جشنواره جامجم» کنار گذاشته شد؟ بسیاری گمانهزنیها دلیل این مساله را شباهت سیما و سیرت مدیر سی ساله شبکه سه و بیعلاقگی شخصی این فرد به عادل فردوسیپور دانستند، اما به نظر می رسد علت اصلی چیزی فراتر از کینه و عداوت شخصی جناب رییس است. در مرداد ۹۶ برنامه نود پرده از قراردادی حیرتانگیز بین فدراسیون فوتبال و «شرکت مدیریت توسعه هوشمند برهان مبین» برای فروش بلیط بازیها برداشت. شرایط غیرقابل دفاع این قرار (از جمله سهم پورسانت ۳۵٪ای) مسئولان فدراسیون را به واکنش واداشت. در نهایت و پس از بحثی طولانی، کفاشیان، رییس فدراسیون در زمان تنظیم قرارداد ضمن پذیرفتن ایرادات و ضعف نظارت قول پیگیری این موضوع را داد. در طول برنامه فردوسیپور چند بار تکرار کرد که چنین قراردادی بدون وجود «ژن خوب» و فشار بیرونی قابل عقد نبوده. اما «شرکت مدیریت توسعه هوشمند برهان مبین» متعلق به کیست؟
بر اساس اسناد رسمی، سهامداران اصلی این شرکت، سه شرکت «مدیریت برهان نوین ابتکار»، «توسعه بازار صنایع خلاق برهان» و «مدیریت توسعه برهان مبین» هستند. این شرکتها علاوه بر شباهت اسمی، اشتراکات دیگری هم دارند. منجمله اینکه به صورت متقابل سهامدار همدیگر هم هستند. با توجه به گمنامی این شرکتها دو سوال ارزش بررسی دارد: نخست اینکه چنین رانتی چطور در اختیار آنها قرار گرفته؟ و دوم اینکه انگیزه ایجاد این ساختار مالکیت تودرتو و در همتنیده چیست؟ ظن قوی میتوان برد که این شرکتها صرفا ویترینی برای گم کردن رد اصلی هستند.* در حقیقت این دسته شرکتها در عمل به عنوان پوششی برای سه مالک و کنترل کننده اصلی این ساختار عمل میکنند:
۱-«کنسرسیوم توسعه اعتماد مبین» تحت مالکیت مشترک ستاد اجرایی فرمان امام و بنیاد تعاون سپاه است. چند سال پیش همین کنسرسیوم در یکی از مشکوکترین قراردادهای معاملاتی تاریخ ایران برنده مزایده خرید سهام شرکت مخابرات اعلام شد. مزایدهای که در آن یکی از شرکتکنندگان به طرز نامعلومی به قتل رسید. «علیرضا شاهمیرزایی» به نمایندگی از ستاد اجرایی فرمان امام در هر سه شرکت نامبرده شده حضور دارد. این حضور نیز به طرزی مشکوک تو در تو و سردرگم است. مثلا ایشان نماینده سهام شرکت «مدیریت توسعه برهان مبین» در شرکت «توسعه بازار صنابع خلاق برهان» است. همچنین ایشان عضو هیأت مدیره شرکت «پردیس هوشمند آسمان» مالک اصلی برند «روبیکا» است. روبیکا همان برندی است که از طریق اپلیکیشنی در نظرسنجی محبوبترین برنامه تلویزیون به ضرر برنامه نود تقلب کرده بود. در واقع حالا مشخص میشود که سر نخ همه این ماجراها به یک جا ختم میشود. گردانندگان اصلی فساد در فروش بلیط بازیهای فوتبال، همان گردانندگان مضحکه تقلب در نظرسنجی صدا و سیما هستند. غیر از «شاه میرزایی»، افرادی به نامهای «امین کلاهدوزان» و «مهدی صفری» تقلب در نظرسنجی و فساد در فروش بلیط را به هم مربوط میکنند. هر دوی این افراد به نمایندگی از «کنسرسیوم توسعه اعتماد مبین»، گرداننده اصلی تقلب در نظرسنجی، در سه شرکت مالک سهام «مدیریت توسعه برهان مبین»، یعنی، گرداننده اصلی فساد در فروش بلیط حضور دارند.
۲-«شرکت مهر اقتصاد مبین» دومین سازمانی است که در هر سه شرکت نماینده دارد. شاید یادآوری این نکته خالی از لطف نباشد که نام پیشین موسسه مالی مهر اقتصاد، «صندوق قرضالحسنه بسیجیان» بود.
۳- اما صندلی سوم هیات مدیره سه شرکت گمنامِ مالکِ شرکت فروشنده بلیط، پس از زنجیرهای از مالکیتهای غیرمستقیم، به یک خیریه میرسد. «انجمن خیرین توسعه علم و فناوری ایرانیان». در بین شرکا و مدیران این خیریه که در شهر پردیس تاسیس شده دو نام آشنا جلب توجه میکند: «محسن رفیقدوست» و «قربانعلی دری نجفآبادی».
«علی فروغی اصل» رییس فعلی شبکه سه و رییس سابق بسیج صدا و سیما، همزمان عضو هیات مدیره موسسه فرهنگی رزمندگان اسلام هم هست. هیات مدیرهای که سردار غلامحسین غیبپرور، فرمانده سازمان بسیج مستضعفین هم در آن حضور دارد. چنین سناریویی بیراه نیست. افشاگری فردوسیپور فساد فروش بلیط منافع ستاد اجرایی فرمان امام و سپاه را به خطر میاندازد. آنها از طریق فروغی دستنشانده تلاش میکنند امکان افشاگریهای بیشتر را از سر راه خود بردارند و در این مسیر با تقلب میلیونی در نظرسنجی محبوبیت فردوسیپور را دستکاری میکنند تا توجیه بیشتری برای اخراج او از نود پیدا شود.
* تعداد این شرکتهای پوششی بسیار بیشتر از این است. علاقمندان به کسب تصویر کاملتر این ساختار میتوانند به مستندات این سه شرکت نگاه کنند: «شرکت توسعه فناوری برهان»، «سامان سرمایه هما» و «صندوق پژوهشی و فناوری ایرانیان»
کانال «مجمع دیوانگان» @divanesara
#M 032
https://t.me/divanesara/805
محمد افخمی @mohamad_afkhami- چرا عادل فردوسیپور درست پس از انتخاب شدن نود به عنوان «برترین برنامه تلویزیونی جشنواره جامجم» کنار گذاشته شد؟ بسیاری گمانهزنیها دلیل این مساله را شباهت سیما و سیرت مدیر سی ساله شبکه سه و بیعلاقگی شخصی این فرد به عادل فردوسیپور دانستند، اما به نظر می رسد علت اصلی چیزی فراتر از کینه و عداوت شخصی جناب رییس است. در مرداد ۹۶ برنامه نود پرده از قراردادی حیرتانگیز بین فدراسیون فوتبال و «شرکت مدیریت توسعه هوشمند برهان مبین» برای فروش بلیط بازیها برداشت. شرایط غیرقابل دفاع این قرار (از جمله سهم پورسانت ۳۵٪ای) مسئولان فدراسیون را به واکنش واداشت. در نهایت و پس از بحثی طولانی، کفاشیان، رییس فدراسیون در زمان تنظیم قرارداد ضمن پذیرفتن ایرادات و ضعف نظارت قول پیگیری این موضوع را داد. در طول برنامه فردوسیپور چند بار تکرار کرد که چنین قراردادی بدون وجود «ژن خوب» و فشار بیرونی قابل عقد نبوده. اما «شرکت مدیریت توسعه هوشمند برهان مبین» متعلق به کیست؟
بر اساس اسناد رسمی، سهامداران اصلی این شرکت، سه شرکت «مدیریت برهان نوین ابتکار»، «توسعه بازار صنایع خلاق برهان» و «مدیریت توسعه برهان مبین» هستند. این شرکتها علاوه بر شباهت اسمی، اشتراکات دیگری هم دارند. منجمله اینکه به صورت متقابل سهامدار همدیگر هم هستند. با توجه به گمنامی این شرکتها دو سوال ارزش بررسی دارد: نخست اینکه چنین رانتی چطور در اختیار آنها قرار گرفته؟ و دوم اینکه انگیزه ایجاد این ساختار مالکیت تودرتو و در همتنیده چیست؟ ظن قوی میتوان برد که این شرکتها صرفا ویترینی برای گم کردن رد اصلی هستند.* در حقیقت این دسته شرکتها در عمل به عنوان پوششی برای سه مالک و کنترل کننده اصلی این ساختار عمل میکنند:
۱-«کنسرسیوم توسعه اعتماد مبین» تحت مالکیت مشترک ستاد اجرایی فرمان امام و بنیاد تعاون سپاه است. چند سال پیش همین کنسرسیوم در یکی از مشکوکترین قراردادهای معاملاتی تاریخ ایران برنده مزایده خرید سهام شرکت مخابرات اعلام شد. مزایدهای که در آن یکی از شرکتکنندگان به طرز نامعلومی به قتل رسید. «علیرضا شاهمیرزایی» به نمایندگی از ستاد اجرایی فرمان امام در هر سه شرکت نامبرده شده حضور دارد. این حضور نیز به طرزی مشکوک تو در تو و سردرگم است. مثلا ایشان نماینده سهام شرکت «مدیریت توسعه برهان مبین» در شرکت «توسعه بازار صنابع خلاق برهان» است. همچنین ایشان عضو هیأت مدیره شرکت «پردیس هوشمند آسمان» مالک اصلی برند «روبیکا» است. روبیکا همان برندی است که از طریق اپلیکیشنی در نظرسنجی محبوبترین برنامه تلویزیون به ضرر برنامه نود تقلب کرده بود. در واقع حالا مشخص میشود که سر نخ همه این ماجراها به یک جا ختم میشود. گردانندگان اصلی فساد در فروش بلیط بازیهای فوتبال، همان گردانندگان مضحکه تقلب در نظرسنجی صدا و سیما هستند. غیر از «شاه میرزایی»، افرادی به نامهای «امین کلاهدوزان» و «مهدی صفری» تقلب در نظرسنجی و فساد در فروش بلیط را به هم مربوط میکنند. هر دوی این افراد به نمایندگی از «کنسرسیوم توسعه اعتماد مبین»، گرداننده اصلی تقلب در نظرسنجی، در سه شرکت مالک سهام «مدیریت توسعه برهان مبین»، یعنی، گرداننده اصلی فساد در فروش بلیط حضور دارند.
۲-«شرکت مهر اقتصاد مبین» دومین سازمانی است که در هر سه شرکت نماینده دارد. شاید یادآوری این نکته خالی از لطف نباشد که نام پیشین موسسه مالی مهر اقتصاد، «صندوق قرضالحسنه بسیجیان» بود.
۳- اما صندلی سوم هیات مدیره سه شرکت گمنامِ مالکِ شرکت فروشنده بلیط، پس از زنجیرهای از مالکیتهای غیرمستقیم، به یک خیریه میرسد. «انجمن خیرین توسعه علم و فناوری ایرانیان». در بین شرکا و مدیران این خیریه که در شهر پردیس تاسیس شده دو نام آشنا جلب توجه میکند: «محسن رفیقدوست» و «قربانعلی دری نجفآبادی».
«علی فروغی اصل» رییس فعلی شبکه سه و رییس سابق بسیج صدا و سیما، همزمان عضو هیات مدیره موسسه فرهنگی رزمندگان اسلام هم هست. هیات مدیرهای که سردار غلامحسین غیبپرور، فرمانده سازمان بسیج مستضعفین هم در آن حضور دارد. چنین سناریویی بیراه نیست. افشاگری فردوسیپور فساد فروش بلیط منافع ستاد اجرایی فرمان امام و سپاه را به خطر میاندازد. آنها از طریق فروغی دستنشانده تلاش میکنند امکان افشاگریهای بیشتر را از سر راه خود بردارند و در این مسیر با تقلب میلیونی در نظرسنجی محبوبیت فردوسیپور را دستکاری میکنند تا توجیه بیشتری برای اخراج او از نود پیدا شود.
* تعداد این شرکتهای پوششی بسیار بیشتر از این است. علاقمندان به کسب تصویر کاملتر این ساختار میتوانند به مستندات این سه شرکت نگاه کنند: «شرکت توسعه فناوری برهان»، «سامان سرمایه هما» و «صندوق پژوهشی و فناوری ایرانیان»
کانال «مجمع دیوانگان» @divanesara
Telegram
مجمع دیوانگان
چرا عادل باید میرفت؟
#M 032
کانال «مجمع دیوانگان»
@divanesara
#M 032
کانال «مجمع دیوانگان»
@divanesara
👍2
Sobh
Arman Amiri
داستان «صبح آن روزی که خواهد آمد»
نویسنده و اجرا:
آرمان امیری (@ArmanParian)
کانال:
«مجمع دیوانگان» (@Divanesara)
#داستانک
#پادکست
.
این داستان به مناسبت جشنواره نوروزگاه تهران، در خیابان برادران مظفر، پشت ساختمان فرهنگستان هنر اجرا شد. اجرای آن را تقدیم میکنیم به پیرمرد نقاش که جایش در خانه هنر خالی و در قلبهای ما پر است.
نویسنده و اجرا:
آرمان امیری (@ArmanParian)
کانال:
«مجمع دیوانگان» (@Divanesara)
#داستانک
#پادکست
.
این داستان به مناسبت جشنواره نوروزگاه تهران، در خیابان برادران مظفر، پشت ساختمان فرهنگستان هنر اجرا شد. اجرای آن را تقدیم میکنیم به پیرمرد نقاش که جایش در خانه هنر خالی و در قلبهای ما پر است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انتقادات حسن روحانی خطاب به ابراهیم رئیسی در جریان مناظرههای انتخاباتی سال ۹۶
این کلیپ را در پیوند با یادداشت «سال سقوط» منتشر میکنیم.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
این کلیپ را در پیوند با یادداشت «سال سقوط» منتشر میکنیم.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
سال سقوط
https://bit.ly/2OQqpiM
گروه نویسندگان - حسن ختام خوشایندی نبود، اما میتوان گفت که کاملا متناسب بود و برازنده: سال ۹۷ با استقبال گسترده اصلاحطلبان از انتصاب سیدابراهیم رییسی به ریاست قوه قضاییه به پایان رسید. البته برای شهروندان ایرانی موضوع جدیدی نبود که وقتی با آرای خود نشان میدهند کسی را برای مناصب انتخابی مناسب نمیدانند، دقیقا همان شخص به سمتی ای بسا بالاتر در ساختار غیرانتخابی حکومت منصوب میشود؛ اما مورد دیگری را به یاد نداریم که دقیقا همان جماعتی که تمام رای، جایگاه و هویت سیاسی خود را مدیون دامن زدن به بازی «بد و بدتر» هستند، تنها یک سال پس از پیروزی بر رقیب «بدتر»، اینگونه در مقابل چشم رای دهندگان خود از انتصاب «شایسته» او به وجد بیایند.
******
سال ۹۷، برای ساختار کلان نظام، سالی بود که علیرغم تمامی بحرانها و دشواریهایش در نهایت باز هم به پایان رسید؛ اما وضعیت جریان اصلاحات به کلی متفاوت بود. به باور ما، جریان بزرگی که یک زمان با عنوان کلان «جنبش اصلاحات» شناخته میشد، با تنگنظری، فرصتطلبی و برخوردهای حذفی یک گعده زنجیروار از چهرهها و گروههای نیمهرسمی، تا سرحد یک باند و جریان کوچک سیاسی سقوط کرد. این جریان، با ضعفهای آشکار در مبانی فکریاش، هیچگونه آمادگی و برنامهای برای تحولات سریع سیاسی و اجتماعی نداشت و به ناچار به ورطه نوعی کپیکاری ناشیانه از یک ماشین سرکوب و حذف رقبا در غلتید.
بدون تردید، سقوط و نابودی یک جریان اصلاحطلب رسمی در داخل هر نظام سیاسی، دیر یا زود به فاجعهای برای کل ساختار منتهی خواهد شد؛ اما این یک پیامد غیرمستقیم است. در گام نخست، نتیجه مستقیم سقوط جریان اصلاحات باید در وقایع سال ۹۸ مشاهده شود که کمترین آن، شکستی مفتضحانه در انتخابات احتمالی مجلس (به شرط برقراری و برگزاری) خواهد بود. نتیجه دیگر، قطعا انتظار بروز و ظهور یک جریان جدید از دل جامعه سیاسی کشور است. جریانی که نه در اسم و ادعا، بلکه به واقع نماینده و پیگیر مطالبات تحولخواهانه جامعه ایرانی باشد.
(متن کامل این یادداشت را اینجا یا با instant view بخوانید)
@DivaneSara
https://bit.ly/2OQqpiM
گروه نویسندگان - حسن ختام خوشایندی نبود، اما میتوان گفت که کاملا متناسب بود و برازنده: سال ۹۷ با استقبال گسترده اصلاحطلبان از انتصاب سیدابراهیم رییسی به ریاست قوه قضاییه به پایان رسید. البته برای شهروندان ایرانی موضوع جدیدی نبود که وقتی با آرای خود نشان میدهند کسی را برای مناصب انتخابی مناسب نمیدانند، دقیقا همان شخص به سمتی ای بسا بالاتر در ساختار غیرانتخابی حکومت منصوب میشود؛ اما مورد دیگری را به یاد نداریم که دقیقا همان جماعتی که تمام رای، جایگاه و هویت سیاسی خود را مدیون دامن زدن به بازی «بد و بدتر» هستند، تنها یک سال پس از پیروزی بر رقیب «بدتر»، اینگونه در مقابل چشم رای دهندگان خود از انتصاب «شایسته» او به وجد بیایند.
******
سال ۹۷، برای ساختار کلان نظام، سالی بود که علیرغم تمامی بحرانها و دشواریهایش در نهایت باز هم به پایان رسید؛ اما وضعیت جریان اصلاحات به کلی متفاوت بود. به باور ما، جریان بزرگی که یک زمان با عنوان کلان «جنبش اصلاحات» شناخته میشد، با تنگنظری، فرصتطلبی و برخوردهای حذفی یک گعده زنجیروار از چهرهها و گروههای نیمهرسمی، تا سرحد یک باند و جریان کوچک سیاسی سقوط کرد. این جریان، با ضعفهای آشکار در مبانی فکریاش، هیچگونه آمادگی و برنامهای برای تحولات سریع سیاسی و اجتماعی نداشت و به ناچار به ورطه نوعی کپیکاری ناشیانه از یک ماشین سرکوب و حذف رقبا در غلتید.
بدون تردید، سقوط و نابودی یک جریان اصلاحطلب رسمی در داخل هر نظام سیاسی، دیر یا زود به فاجعهای برای کل ساختار منتهی خواهد شد؛ اما این یک پیامد غیرمستقیم است. در گام نخست، نتیجه مستقیم سقوط جریان اصلاحات باید در وقایع سال ۹۸ مشاهده شود که کمترین آن، شکستی مفتضحانه در انتخابات احتمالی مجلس (به شرط برقراری و برگزاری) خواهد بود. نتیجه دیگر، قطعا انتظار بروز و ظهور یک جریان جدید از دل جامعه سیاسی کشور است. جریانی که نه در اسم و ادعا، بلکه به واقع نماینده و پیگیر مطالبات تحولخواهانه جامعه ایرانی باشد.
(متن کامل این یادداشت را اینجا یا با instant view بخوانید)
@DivaneSara
Telegraph
سال سقوط
حسن ختام خوشایندی نبود، اما میتوان گفت که کاملا متناسب بود و برازنده: سال ۹۷ با استقبال گسترده اصلاحطلبان از انتصاب سیدابراهیم رییسی به ریاست قوه قضاییه به پایان رسید. البته برای شهروندان ایرانی موضوع جدیدی نبود که وقتی با آرای خود نشان میدهند کسی را برای…
«سیاست مقایسهای» یا «پروپاگاندای عصاره رذایل»؟!
#A 200
t.me/divanesara/810
آرمان امیری @ArmanParian - احتمالا شما هم با این پدیده کاملا آشنا هستید که هرگاه اتفاق نامطلوبی در کشور ما رخ میدهد، بلافاصله انبوهی از نمونههای مشابه در سایر نقاط جهان کشف و گزارش میشوند. فرقی نمیکند که مساله زلزله و سیل باشد یا مثلا یک مورد قتل یا تجاوز تکان دهنده. مهم این است که سادهترین دستاوردها یا اخبار خوش در کشور ما همواره استثنایی، یگانه، بیهمتا و خارقالعاده محسوب میشوند اما به محض گزارش یک خبر بد، در کنار تمامی کشورها یا ملل جهان قرار میگیریم تا فراموش نکنیم که این اخبار بد کاملا طبیعی و در تمام جهان معمول هستند.
این شیوه از سیاست «مشابهیابی»، در ظاهر شباهتی فریبنده به شاخه علمی سیاستهای مقایسهای یا تطبیقی (Comparative politics) دارد. شاخهای که تلاش میکند با مقایسه وضعیت کشورها یا سیستمهای «نسبتا مشابه»، ملاکی برای سنجش عملکرد هر کدام به دست بیاورد؛ اما در جریان چنین مقایسههایی، اگر مدلسازی درستی صورت نگیرد، نتایج به دست آمده کاملا معوج و حتی فریبنده میشوند و اینجا دقیقا همان نقطهای است که میتواند یک شیوه علمی یا استدلال به ظاهر موجه را تا سر حد بدل شدن به یک شیوه پروپاگاندا قلب سازد.
به مدل آشنای خودمان بازگردیم. مثلا در همین فقره سیل اخیر، به ناگاه شاهد انبوهی از ارجاعات به وقوع یک سیل ویرانگر در کشور ژاپن بودیم که به ما میگفتند: ژاپن هم با آن همه پیشرفت اسیر سیل میشود و خسارتهای جدی میبیند. مقایسهای که البته در هنگام وقوع زلزله انجام نمیشود چون ژاپن در زمینه مقابل با زلزله پیشرفتهای بسیاری کرده و معماری ژاپنی ابدا نسبتی با معماری ساختمانهای سست ایرانی ندارد. در هنگام زلزله، احتمالا مواردی از مقایسه با کشورهایی چون هندوستان را شاهد هستیم که گرفتار انبوهی از زاغههای فرسوده هستند. البته در زمینه رواداری مذهبی و گستره خیرهکنندهای که به ۷۲ ملت شهره است، مدل هندوستان کنار گذاشته میشود. در این موارد، احتمالا به وقوع جنایتی از جانب یک متعصب مذهبی در استرالیا ارجاع داده میشود. اگر نمایندگان مجلس دعوا کنند تصاویر آرشیوی از جنجال در مجلس کرهجنوبی منتشر میشوند؛ در قتلها و تجاوزهای سریالی به یاد آمریکا میافتیم؛ اخبار طغیان علیه فقر و بیعدالتی با جلیقهزردهای فرانسه پوشش داده میشود، آمار بالای اعدام فقط باید با عربستان مقایسه شود و حتی در مواردی چون پوشش اجباری، کار به نمونههای اعجابآوری همچون «لباس فرم فلان شرکت خصوصی هواپیمایی» کشیده میشود.
یابندگان این حجم از موارد مشابه، احتمالا مدعی هستند که استدلالشان مدلی است ساده بر پایه همان شیوه سیاستهای مقایسهای؛ اما در عمل تصویری ارائه میدهند که بر اساس آن، کشور ما، عصاره رذایل تمام کشورها و ملل جهان است! یعنی ما در هرچه بدی، کاستی، عیب، ظلم، بیعدالتی و ناهنجاری کشورهای جهان شریک و مشابه هستیم. شاید گفته شود که به کار بردن تعبیر «پروپاگاندا» در این موارد کار درستی نیست. این موارد صرفا اشتباهاتی در به کارگیری مدلهای مقایسهای هستند. این حرف البته میتواند درست باشد، بجز در مواردی که دم خروس بیرون میافتد!
شاخصه آشکارساز یک رفتار «پروپاگاندایی» نسبت به یک نقد یا استدلال، رویکرد «دیگریسازی» با کلیدواژه آشنای «دشمن» است. کسی که قصد استدلال دارد نیازی ندارد تمام منتقدان یا مخالفان خود را دشمن یا مزدور معرفی کند؛ اما هدف اصلی ماشین پروپاگاندا، نه اقناع مخاطب، بلکه منکوب کردن یک گروه و به خوف انداختن دیگران است. ماشین پروپاگاندا به همین میزان اکتفا نمیکند که مدعی شود موارد نامطلوب در دیگر نقاط جهان هم یافت میشوند؛ این ماشین اصرار دارد که هرگونه نظر متفاوتی را محصول «دسیسه دشمن» قلمداد کند. اگر کسی از عملکرد دولت در امدادرسانی به زلزلهزدگان ناراضی است یا خائن و مزدور است، یا عنصری ابله و بازیچه دست دشمن. کافی نیست که ما باور داشته باشیم وضعیتمان مطلوب یا حداقل معمولی است؛ بلکه ضرورت دارد که به صورت مداوم بر سیمای هرآنکس که غیر از این میاندیشد، هرکه ناراضی است یا هرکه انتقاد و گلایه دارد چنگ بکشیم، او را از هویت انسانیاش تهی کنیم و دیگران را علیه خطر شوم فتنهانگیزی او بشورانیم. این چاشنی نفرتپراکنی و دشمنتراشی، وجه ممیزه بارزی است که «پرواگاندای عصاره رذایل» را از شیوه «سیاست مقایسهای» متمایز میسازد.
(تصویر متعلق است به پوستری از پروپاگاندای رژیم کمونیستی شوروی که دشمنان رژیم را در شکل هیولا ترسیم کرده است)
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#A 200
t.me/divanesara/810
آرمان امیری @ArmanParian - احتمالا شما هم با این پدیده کاملا آشنا هستید که هرگاه اتفاق نامطلوبی در کشور ما رخ میدهد، بلافاصله انبوهی از نمونههای مشابه در سایر نقاط جهان کشف و گزارش میشوند. فرقی نمیکند که مساله زلزله و سیل باشد یا مثلا یک مورد قتل یا تجاوز تکان دهنده. مهم این است که سادهترین دستاوردها یا اخبار خوش در کشور ما همواره استثنایی، یگانه، بیهمتا و خارقالعاده محسوب میشوند اما به محض گزارش یک خبر بد، در کنار تمامی کشورها یا ملل جهان قرار میگیریم تا فراموش نکنیم که این اخبار بد کاملا طبیعی و در تمام جهان معمول هستند.
این شیوه از سیاست «مشابهیابی»، در ظاهر شباهتی فریبنده به شاخه علمی سیاستهای مقایسهای یا تطبیقی (Comparative politics) دارد. شاخهای که تلاش میکند با مقایسه وضعیت کشورها یا سیستمهای «نسبتا مشابه»، ملاکی برای سنجش عملکرد هر کدام به دست بیاورد؛ اما در جریان چنین مقایسههایی، اگر مدلسازی درستی صورت نگیرد، نتایج به دست آمده کاملا معوج و حتی فریبنده میشوند و اینجا دقیقا همان نقطهای است که میتواند یک شیوه علمی یا استدلال به ظاهر موجه را تا سر حد بدل شدن به یک شیوه پروپاگاندا قلب سازد.
به مدل آشنای خودمان بازگردیم. مثلا در همین فقره سیل اخیر، به ناگاه شاهد انبوهی از ارجاعات به وقوع یک سیل ویرانگر در کشور ژاپن بودیم که به ما میگفتند: ژاپن هم با آن همه پیشرفت اسیر سیل میشود و خسارتهای جدی میبیند. مقایسهای که البته در هنگام وقوع زلزله انجام نمیشود چون ژاپن در زمینه مقابل با زلزله پیشرفتهای بسیاری کرده و معماری ژاپنی ابدا نسبتی با معماری ساختمانهای سست ایرانی ندارد. در هنگام زلزله، احتمالا مواردی از مقایسه با کشورهایی چون هندوستان را شاهد هستیم که گرفتار انبوهی از زاغههای فرسوده هستند. البته در زمینه رواداری مذهبی و گستره خیرهکنندهای که به ۷۲ ملت شهره است، مدل هندوستان کنار گذاشته میشود. در این موارد، احتمالا به وقوع جنایتی از جانب یک متعصب مذهبی در استرالیا ارجاع داده میشود. اگر نمایندگان مجلس دعوا کنند تصاویر آرشیوی از جنجال در مجلس کرهجنوبی منتشر میشوند؛ در قتلها و تجاوزهای سریالی به یاد آمریکا میافتیم؛ اخبار طغیان علیه فقر و بیعدالتی با جلیقهزردهای فرانسه پوشش داده میشود، آمار بالای اعدام فقط باید با عربستان مقایسه شود و حتی در مواردی چون پوشش اجباری، کار به نمونههای اعجابآوری همچون «لباس فرم فلان شرکت خصوصی هواپیمایی» کشیده میشود.
یابندگان این حجم از موارد مشابه، احتمالا مدعی هستند که استدلالشان مدلی است ساده بر پایه همان شیوه سیاستهای مقایسهای؛ اما در عمل تصویری ارائه میدهند که بر اساس آن، کشور ما، عصاره رذایل تمام کشورها و ملل جهان است! یعنی ما در هرچه بدی، کاستی، عیب، ظلم، بیعدالتی و ناهنجاری کشورهای جهان شریک و مشابه هستیم. شاید گفته شود که به کار بردن تعبیر «پروپاگاندا» در این موارد کار درستی نیست. این موارد صرفا اشتباهاتی در به کارگیری مدلهای مقایسهای هستند. این حرف البته میتواند درست باشد، بجز در مواردی که دم خروس بیرون میافتد!
شاخصه آشکارساز یک رفتار «پروپاگاندایی» نسبت به یک نقد یا استدلال، رویکرد «دیگریسازی» با کلیدواژه آشنای «دشمن» است. کسی که قصد استدلال دارد نیازی ندارد تمام منتقدان یا مخالفان خود را دشمن یا مزدور معرفی کند؛ اما هدف اصلی ماشین پروپاگاندا، نه اقناع مخاطب، بلکه منکوب کردن یک گروه و به خوف انداختن دیگران است. ماشین پروپاگاندا به همین میزان اکتفا نمیکند که مدعی شود موارد نامطلوب در دیگر نقاط جهان هم یافت میشوند؛ این ماشین اصرار دارد که هرگونه نظر متفاوتی را محصول «دسیسه دشمن» قلمداد کند. اگر کسی از عملکرد دولت در امدادرسانی به زلزلهزدگان ناراضی است یا خائن و مزدور است، یا عنصری ابله و بازیچه دست دشمن. کافی نیست که ما باور داشته باشیم وضعیتمان مطلوب یا حداقل معمولی است؛ بلکه ضرورت دارد که به صورت مداوم بر سیمای هرآنکس که غیر از این میاندیشد، هرکه ناراضی است یا هرکه انتقاد و گلایه دارد چنگ بکشیم، او را از هویت انسانیاش تهی کنیم و دیگران را علیه خطر شوم فتنهانگیزی او بشورانیم. این چاشنی نفرتپراکنی و دشمنتراشی، وجه ممیزه بارزی است که «پرواگاندای عصاره رذایل» را از شیوه «سیاست مقایسهای» متمایز میسازد.
(تصویر متعلق است به پوستری از پروپاگاندای رژیم کمونیستی شوروی که دشمنان رژیم را در شکل هیولا ترسیم کرده است)
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Telegram
مجمع دیوانگان
«سیاست مقایسهای» یا «پروپاگاندای عصاره رذایل»؟!
#A 200
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#A 200
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
👍1
چگونه تکنیکگرایی ظاهری، کمر فیلم تختی را شکست
#A 201
آرمان امیری @ArmanParian - در میان اهالی ادبیات، قول معروفی است که میگویند «قصه خوب زیاد است، قصهگوی خوب کم است». اگر این تعبیر را کمی جلوتر ببریم، میتوانیم بگوییم گاهی داستانهایی وجود دارند که از ابتدا ظرفیت بدل شدن به یک شاهکار را دارند؛ فقط کافی است در جریان روایت حداقلهای یک کار هنری رعایت شود. برای مثال، وقتی کسی تصمیم میگیرد داستان زندگی «غلامرضا تختی» را روایت کند، باید بگوییم وارد جدالی شده که از ابتدا ۳-۰ جلو است، فقط کافی است در نیمه مربیان (اجرای اثر) بازی را چنان مدیریت کند که بازنده بیرون نیاید. مدیریتی که از نظر من «بهرام توکلی» به هیچ وجه از عهده آن بر نیامد و علیرغم کارنامه درخشان و قابل احتراماش در کارگردانی، بدترین فیلماش را بر بهترین ایده و دستمایه ممکن سوار کرد.
. . .
آنچه من در ساخته اخیر بهرام توکی دیدم، یک فخر فروشی افراطی از توانایی «تکنیکی» بود. صحنهآراییهای پر تجمل و گاه بسیار شلوغ با صرف هزینه و تلاش بسیار. نمونه نخستاش صحنه آغازین فیلم در دوران کودکی کودکی و حرکت دوربین در محله شلوغ زاغهنشینها. نمونه دیگر، صحنه استقبال مردمی در پای هواپیما به هنگام بازگشت کشتیگیران. هر دو صحنه به واقع فوقالعاده بودند. گویی کارگردان دوربیناش را ۵۰ سال به عقب برده و از دقیقا در دل ماجرا فیلمبرداری کرده است. این همه دقت در جزییات البته انسان را مبهوت و مقهور خود میسازد، اما این فقط «تکنیک» است. تکنیکی که الحق بهرام توکلی از آن بهرهمند بوده و این را به رخ میکشد، ولی آیا سینما در همین تکنیک خلاصه میشود؟
. . .
قهرمانانی با روحیه جوانمردی در تاریخ این کشور کم نبوده و نیستند، اما اگر کارگردان درک درستی از بستر تاریخی این ماجرا داشت، میتوانست زمینه اجتماعی ایران در دهههای ۳۰ و ۴۰ را به گونهای نمایش دهد که ما ببینیم چطور یک جامعه مدام تحقیر و سرخورده شده است. نگرشی عمیق که اتفاقا در نامه معروف مصدق خطاب به تختی کاملا مشهود است و مشخص میکند که رهبر جنبش ملی، بر خلاف بهرام توکلی، چه نگاه درست و تیز بینانهای به شرایط اجتماعی زمان خودش داشت و استقبال مردمی از پیروزیهای تختی را به طغیان روح تحقیر شده یک ملت که از شکست خسته شده و طالب پیروزی و افتخار است تعبیر کرد. اتفاقی که البته در فیلم اخیر ابدا رخ نمیدهد؛ حتی معدود اشارههای او به سخنرانیهای سیاسی تختی یا حضورش در جلسات جبهه ملی، بسیار بیشتر از آنکه توجه به جنبههای اجتماعی زیست تختی باشد، یک جور تظاهر به ژست سیاسی است.
... این اقبال گسترده کارگردانان به تکنیکگرایی و فرار از توجه عمیق به درونمایه داستانها، احتمالا محصول یک دوره انسداد عمیق سیاسی و اجتماعی است. محصول بلافصل دورانی از تاریخ کشور ما که حتی نخبگاناش در حوزه اندیشه و سیاست نیز به نوعی بنبست در پاسخ به پرسش «چه باید کرد» رسیدهاند، پس عجیب نیست که برخی هنرمنداناش نیز، در ناامیدی کامل از ارائه یک پاسخ به این پرسش، صرفا بر روی پوسته و تکنیک اثر خود تمرکز کرده و آثاری تهی از معنا، همچون فیلم «غلامرضا تختی» ارائه کنند.
.
(متن کامل این یادداشت را اینجا یا با instant view بخوانید)
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
https://telegra.ph/A200-04-07
#A 201
آرمان امیری @ArmanParian - در میان اهالی ادبیات، قول معروفی است که میگویند «قصه خوب زیاد است، قصهگوی خوب کم است». اگر این تعبیر را کمی جلوتر ببریم، میتوانیم بگوییم گاهی داستانهایی وجود دارند که از ابتدا ظرفیت بدل شدن به یک شاهکار را دارند؛ فقط کافی است در جریان روایت حداقلهای یک کار هنری رعایت شود. برای مثال، وقتی کسی تصمیم میگیرد داستان زندگی «غلامرضا تختی» را روایت کند، باید بگوییم وارد جدالی شده که از ابتدا ۳-۰ جلو است، فقط کافی است در نیمه مربیان (اجرای اثر) بازی را چنان مدیریت کند که بازنده بیرون نیاید. مدیریتی که از نظر من «بهرام توکلی» به هیچ وجه از عهده آن بر نیامد و علیرغم کارنامه درخشان و قابل احتراماش در کارگردانی، بدترین فیلماش را بر بهترین ایده و دستمایه ممکن سوار کرد.
. . .
آنچه من در ساخته اخیر بهرام توکی دیدم، یک فخر فروشی افراطی از توانایی «تکنیکی» بود. صحنهآراییهای پر تجمل و گاه بسیار شلوغ با صرف هزینه و تلاش بسیار. نمونه نخستاش صحنه آغازین فیلم در دوران کودکی کودکی و حرکت دوربین در محله شلوغ زاغهنشینها. نمونه دیگر، صحنه استقبال مردمی در پای هواپیما به هنگام بازگشت کشتیگیران. هر دو صحنه به واقع فوقالعاده بودند. گویی کارگردان دوربیناش را ۵۰ سال به عقب برده و از دقیقا در دل ماجرا فیلمبرداری کرده است. این همه دقت در جزییات البته انسان را مبهوت و مقهور خود میسازد، اما این فقط «تکنیک» است. تکنیکی که الحق بهرام توکلی از آن بهرهمند بوده و این را به رخ میکشد، ولی آیا سینما در همین تکنیک خلاصه میشود؟
. . .
قهرمانانی با روحیه جوانمردی در تاریخ این کشور کم نبوده و نیستند، اما اگر کارگردان درک درستی از بستر تاریخی این ماجرا داشت، میتوانست زمینه اجتماعی ایران در دهههای ۳۰ و ۴۰ را به گونهای نمایش دهد که ما ببینیم چطور یک جامعه مدام تحقیر و سرخورده شده است. نگرشی عمیق که اتفاقا در نامه معروف مصدق خطاب به تختی کاملا مشهود است و مشخص میکند که رهبر جنبش ملی، بر خلاف بهرام توکلی، چه نگاه درست و تیز بینانهای به شرایط اجتماعی زمان خودش داشت و استقبال مردمی از پیروزیهای تختی را به طغیان روح تحقیر شده یک ملت که از شکست خسته شده و طالب پیروزی و افتخار است تعبیر کرد. اتفاقی که البته در فیلم اخیر ابدا رخ نمیدهد؛ حتی معدود اشارههای او به سخنرانیهای سیاسی تختی یا حضورش در جلسات جبهه ملی، بسیار بیشتر از آنکه توجه به جنبههای اجتماعی زیست تختی باشد، یک جور تظاهر به ژست سیاسی است.
... این اقبال گسترده کارگردانان به تکنیکگرایی و فرار از توجه عمیق به درونمایه داستانها، احتمالا محصول یک دوره انسداد عمیق سیاسی و اجتماعی است. محصول بلافصل دورانی از تاریخ کشور ما که حتی نخبگاناش در حوزه اندیشه و سیاست نیز به نوعی بنبست در پاسخ به پرسش «چه باید کرد» رسیدهاند، پس عجیب نیست که برخی هنرمنداناش نیز، در ناامیدی کامل از ارائه یک پاسخ به این پرسش، صرفا بر روی پوسته و تکنیک اثر خود تمرکز کرده و آثاری تهی از معنا، همچون فیلم «غلامرضا تختی» ارائه کنند.
.
(متن کامل این یادداشت را اینجا یا با instant view بخوانید)
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
https://telegra.ph/A200-04-07
Telegraph
A200
چگونه تکنیکگرایی ظاهری، کمر فیلم تختی را شکست در میان اهالی ادبیات، قول معروفی است که میگویند «قصه خوب زیاد است، قصهگوی خوب کم است». اگر این تعبیر را کمی جلوتر ببریم، میتوانیم بگوییم گاهی داستانهایی وجود دارند که از ابتدا ظرفیت بدل شدن به یک شاهکار را…
👍1
محکومین ابدی!
https://t.me/divanesara/813
#A 202
آرمان امیری @ArmanParian - حوادث عاشورای ۱۳۸۸، با همان تلخی به پایان رسید که میدانیم و بینیاز از تکرار است. به دنبال آن روز تلخ، به ناگاه دستگاه تبلیغاتی حکومت، پیراهن عثمانی هوا کرد به نام «توهین به امام حسین». مشخصا دستگاه سرکوب، برای برخوردهای خشن و افسارگسیخته خود هیچ توجیهی نداشت و به ناگاه بهانه توهین به مقدسات را همچون موهبتی آسمانی دریافت کرد و محور تبلیغات خود قرار داد. فرصت خوبی بود تا جای شاکی و متهم عوض شود. حملات تبلیغاتی به همان اندازه که میدانیم گسترده بود و همه منتظر بودند تا ببینند که واکنش میرحسین موسوی بدین وضعیت جدید چیست.
مثل معروف «نه سیخ بسوزد و نه کباب» را میتوان کاملترین توصیف از الگوی موضعگیری بسیاری از سیاستمداران ایران (و ای بسا جهان) قلمداد کرد. آنانی که در بزنگاههای حساس، به موضعگیریهای دو پهلو روی میآورند. هر دو طرف را تقبیح میکنند. از تعابیر گنگ استفاده میکنند. هم خشونت را مذموم میدانند و هم توهین را و خلاصه هزار و یک جور حرف میزنند که عملا هیچ کدامش هیچ چیزی نیست. رفتاری تنزهطلبانه از جانب کسانی که جسارت تصمیمگیری ندارند و فقط قرار است دامانشان را از هرگونه اتهامی پاک نگه دارند؛ یا به تعبیر رایج در میان خودشان، «نسوزند».
فردای عاشورای ۸۸ نیز یکی از همین بزنگاهها بود؛ پس بسیار قابل انتظار و ای بسا از نظر بسیاری «معقول و منطقی» بود که میرحسین نیز از یک طرف خشونت دستگاه امنیتی را محکوم کند تا دل هوادارناش را به دست بیاورد، و از طرف دیگر به صورت ضمنی و با اشارههایی گنگ و محدود «برخی حرکات ناشایست که موجب جریحهدار شدن احساسات پاک مذهبی» میشوند را هم تقبیح کند. پاسخی که به تعبیر رایج روزگار «سیاستمدارانه» قلمداد میشود. میرحسین اما از جنس دیگری بود. او در بیانیه شماره ۱۷ خود، با صراحت تمام خشونت و جنایت دستگاه سرکوب را علیه «مردم خداجوی» محکوم کرد و ابدا در دام شعبدهبازیهای تنزهطلبانه نیفتاد. او مردی نبود که بخواهد به عیبجویان خود باج بدهد؛ پس نیازی هم نمیدید که دینداری خود را برای چکمهپوشانی ثابت کند که تمام ادعاها و تبلیغاتشان دروغ و سرپوشی بر تمامیتخواهی و منافع و مفاسدشان بود.
به باور من، یک انسان سالم، یک انسان بالغ، انسان مستقل و البته آزاد، هرگز خود را در موضع «متهم ابدی و ازلی» قلمداد نمیکند. هیچ انسان شرافتمند و آزادی نیازمند آن نیست که به صورت مداوم خود را به دیگران اثبات کند و در برابر هر اتهام و احتمالی در صدد تبرئه خویش برآید. این رفتار، برازنده کسانی است که اعتماد به نفس ندارند. مدام نگراناند که دیگران در موردشان چه فکر میکنند. گمان میکنند که مدام باید خود را به دیگران ثابت کنند؛ باید توضیح بدهند که نکند برچسبی بهشان بچسبد.
انسان استبدادزده، به شدت در معرض بدل شدن به چنین موجود سرخورده و بدون اعتماد به نفسی است. وقتی یک دستگاه سرکوبگر، وقت و بیوقت به خودش اجازه میدهد شما را دستگیر کرده و بر صندلی بازجویی قرار دهد، عجیب نیست که شما عادت کنید در ژست «متهم همیشگی» فرو بروید و به صورت مداوم تلاش کنید تا خودتان را اثبات کنید. اثبات کنید که قاتل نیستید. مزدور نیستید. خائن به وطن نیستید. قصد جنایتکاری نداشتهاید و خلاصه یک «بچه خوب» بودهاید.
وضعیت گاهی از این هم بدتر میشود. فردی را تصور کنید که یک کلاهبردار، دار و ندارش را بالا کشیده است. جناب شیاد به اوج ثروت رسیده و فرد بینوا به خاک سیاه نشسته. بعد، در همان زمانی که فرد بینوا حتی نمیتواند حق خودش را از شیاد بگیرد، تصمیم میگیرد با یک فرار به جلو، کرامت و انصاف خود را با دفاع از حقوق جناب شیاد در یک دعوی دیگر به اثبات برساند! این صحنه مبتذل، شاید در برخی افسانههای عرفانی جلب توجه کند، اما از نگاه من فقط حقارت مکرر فرد بینوا را عیان میسازد؛ فاجعهای روانشناختی که قربانی با تظاهر به دفاع از جلاد خود دچار احساس بزرگمنشی میشود!
چنین رفتارهای نابالغی، این روزها شیوع فراوانی دارند. بسیاری گمان میکنند که در هر بزنگاهی باید ثابت کنند که خائن نیستند؛ عامل بیگانه نیستند؛ غربزده نیستند و از همه مهمتر، وطنپرست و میهندوست هستند! ترجیح من اما، همان میرحسین موسوی است که حتی در سطح یک سطر بیانیه نیز حاضر نبود به قلدرهای چکمهپوش باج بدهد و نیازی نمیدید که خودش را در برابر هر دهان اتهامزنندهای اثبات کند.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
https://t.me/divanesara/813
#A 202
آرمان امیری @ArmanParian - حوادث عاشورای ۱۳۸۸، با همان تلخی به پایان رسید که میدانیم و بینیاز از تکرار است. به دنبال آن روز تلخ، به ناگاه دستگاه تبلیغاتی حکومت، پیراهن عثمانی هوا کرد به نام «توهین به امام حسین». مشخصا دستگاه سرکوب، برای برخوردهای خشن و افسارگسیخته خود هیچ توجیهی نداشت و به ناگاه بهانه توهین به مقدسات را همچون موهبتی آسمانی دریافت کرد و محور تبلیغات خود قرار داد. فرصت خوبی بود تا جای شاکی و متهم عوض شود. حملات تبلیغاتی به همان اندازه که میدانیم گسترده بود و همه منتظر بودند تا ببینند که واکنش میرحسین موسوی بدین وضعیت جدید چیست.
مثل معروف «نه سیخ بسوزد و نه کباب» را میتوان کاملترین توصیف از الگوی موضعگیری بسیاری از سیاستمداران ایران (و ای بسا جهان) قلمداد کرد. آنانی که در بزنگاههای حساس، به موضعگیریهای دو پهلو روی میآورند. هر دو طرف را تقبیح میکنند. از تعابیر گنگ استفاده میکنند. هم خشونت را مذموم میدانند و هم توهین را و خلاصه هزار و یک جور حرف میزنند که عملا هیچ کدامش هیچ چیزی نیست. رفتاری تنزهطلبانه از جانب کسانی که جسارت تصمیمگیری ندارند و فقط قرار است دامانشان را از هرگونه اتهامی پاک نگه دارند؛ یا به تعبیر رایج در میان خودشان، «نسوزند».
فردای عاشورای ۸۸ نیز یکی از همین بزنگاهها بود؛ پس بسیار قابل انتظار و ای بسا از نظر بسیاری «معقول و منطقی» بود که میرحسین نیز از یک طرف خشونت دستگاه امنیتی را محکوم کند تا دل هوادارناش را به دست بیاورد، و از طرف دیگر به صورت ضمنی و با اشارههایی گنگ و محدود «برخی حرکات ناشایست که موجب جریحهدار شدن احساسات پاک مذهبی» میشوند را هم تقبیح کند. پاسخی که به تعبیر رایج روزگار «سیاستمدارانه» قلمداد میشود. میرحسین اما از جنس دیگری بود. او در بیانیه شماره ۱۷ خود، با صراحت تمام خشونت و جنایت دستگاه سرکوب را علیه «مردم خداجوی» محکوم کرد و ابدا در دام شعبدهبازیهای تنزهطلبانه نیفتاد. او مردی نبود که بخواهد به عیبجویان خود باج بدهد؛ پس نیازی هم نمیدید که دینداری خود را برای چکمهپوشانی ثابت کند که تمام ادعاها و تبلیغاتشان دروغ و سرپوشی بر تمامیتخواهی و منافع و مفاسدشان بود.
به باور من، یک انسان سالم، یک انسان بالغ، انسان مستقل و البته آزاد، هرگز خود را در موضع «متهم ابدی و ازلی» قلمداد نمیکند. هیچ انسان شرافتمند و آزادی نیازمند آن نیست که به صورت مداوم خود را به دیگران اثبات کند و در برابر هر اتهام و احتمالی در صدد تبرئه خویش برآید. این رفتار، برازنده کسانی است که اعتماد به نفس ندارند. مدام نگراناند که دیگران در موردشان چه فکر میکنند. گمان میکنند که مدام باید خود را به دیگران ثابت کنند؛ باید توضیح بدهند که نکند برچسبی بهشان بچسبد.
انسان استبدادزده، به شدت در معرض بدل شدن به چنین موجود سرخورده و بدون اعتماد به نفسی است. وقتی یک دستگاه سرکوبگر، وقت و بیوقت به خودش اجازه میدهد شما را دستگیر کرده و بر صندلی بازجویی قرار دهد، عجیب نیست که شما عادت کنید در ژست «متهم همیشگی» فرو بروید و به صورت مداوم تلاش کنید تا خودتان را اثبات کنید. اثبات کنید که قاتل نیستید. مزدور نیستید. خائن به وطن نیستید. قصد جنایتکاری نداشتهاید و خلاصه یک «بچه خوب» بودهاید.
وضعیت گاهی از این هم بدتر میشود. فردی را تصور کنید که یک کلاهبردار، دار و ندارش را بالا کشیده است. جناب شیاد به اوج ثروت رسیده و فرد بینوا به خاک سیاه نشسته. بعد، در همان زمانی که فرد بینوا حتی نمیتواند حق خودش را از شیاد بگیرد، تصمیم میگیرد با یک فرار به جلو، کرامت و انصاف خود را با دفاع از حقوق جناب شیاد در یک دعوی دیگر به اثبات برساند! این صحنه مبتذل، شاید در برخی افسانههای عرفانی جلب توجه کند، اما از نگاه من فقط حقارت مکرر فرد بینوا را عیان میسازد؛ فاجعهای روانشناختی که قربانی با تظاهر به دفاع از جلاد خود دچار احساس بزرگمنشی میشود!
چنین رفتارهای نابالغی، این روزها شیوع فراوانی دارند. بسیاری گمان میکنند که در هر بزنگاهی باید ثابت کنند که خائن نیستند؛ عامل بیگانه نیستند؛ غربزده نیستند و از همه مهمتر، وطنپرست و میهندوست هستند! ترجیح من اما، همان میرحسین موسوی است که حتی در سطح یک سطر بیانیه نیز حاضر نبود به قلدرهای چکمهپوش باج بدهد و نیازی نمیدید که خودش را در برابر هر دهان اتهامزنندهای اثبات کند.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Telegram
مجمع دیوانگان
محکومین ابدی!
#A 202
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#A 202
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
👍1
مجموعه یادداشت «چقدر جمهوری برایمان مانده است؟»
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
کارتون اثر طاهر شعبانی است.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
کارتون اثر طاهر شعبانی است.
معرفی مجموعه یادداشت «چقدر جمهوری برایمان مانده است؟»
https://t.me/divanesara/815
«دارون عجماوغلو»، خوانش و نظریه خاصی نسبت به دلایل پیشرفت برخی کشورها و در نقطه مقابل، عقبماندگی دیگران ارائه کرده است. این اقتصاددان برجسته، در کتاب معروف «چرا ملتها شکست میخورند؟»، نهادهای موجود در هر جامعه را به دو دسته کلان «نهادهای استعماری» و «نهادهای دموکراتیک» تقسیمبندی کرده و سپس، با مروری بر تاریخچه کشورهای بسیاری در جهان، نشان میدهد که دلایل رشد خیره کننده کشورهایی همچون آمریکا یا انگلستان، سیطره «نهادهای دموکراتیک» بر جامعه و اقتصاد کشور بوده است. در نقطه مقابل، کشورهای توسعه نیافته یا عقب افتادهای همچون کشورهای آفریقایی، اسیر چرخه باطل «نهادهای استعماری» بودهاند.
به صورت خلاصه باید گفت، نهادهای دموکراتیک، آن دسته از نهادهای اقتصادی یا اجتماعی هستند که امتیازات و فرصتهای برابری در اختیار شهروندان قرار میدهند. رقابتپذیر و البته نظارتپذیر هستند. با شفافیت عمل میکنند و در نهایت در خدمت منافع عمومی قرار میگیرند. در نقطه مقابل، نهادهای استعماری، نهادهایی غیرشفاف هستند که صرفا برای تأمین منافع یک گروه خاص تأسیس شدهاند؛ تن به نظارت و شفافیت عمومی نمیدهند؛ پاسخگو نیستند؛ امکان رقابت آزاد و عدالت در فرصتها را از بخش عمدهای از جامعه سلب میکنند، و در نهایت به بیعدالتی، فساد، توسعهنیافتگی و عقبماندگی ملی میانجامند.
نظریه عجماوغلو، با استقبال و توجه فراوانی در مجامع علمی و حتی سیاسی جهان مواجه شده است. نظریهای که ابزار و رویکردی جدید برای بازخوانی دلایل عقبافتادگی و توسعهنیافتگی در اختیار ما قرار میدهد. با این بهانه و در تلاش برای به کارگیری این نظریه در وضعیت کنونی کشور، ما مجموعه یادداشتهایی را در نظر گرفتهایم که در جریان آن تلاش میکنیم سهم نهادهای شفاف و دموکراتیک در اداره کشور را بسنجیم. به وفور شنیدهایم که در توصیف نظام سیاسی کشور ما از تعبیر «نیمهدموکراتیک» استفاده میشود، اما با چه ابزاری میتوانیم بسنجیم که این «نیمه» دقیقا چقدر است؟ نظریه عجماوغلو، در این راستا میتواند به کمک ما بیاید.
در این مجموعه یادداشت، ما تلاش میکنیم دریابیم «نهادهای دموکراتیک» چه سهمی در اداره کشور دارند. در نقطه مقابل، چه بخشهایی زیر سایه نهادهای استعماری (که ما در اینجا آنها را «نهادهای غیردموکراتیک» میخوانیم) پنهان شدهاند؟ در نخستین یادداشت از مجموعه «چقدر جمهوری برایمان باقی مانده»، ما صرفا به سراغ بودجه سالانه کشور میرویم و با ذرهبین انداختن بر جزئیات بودجه رسمی، بررسی میکنیم که چه بخشی از این پول در اختیار نهادهای دموکراتیک، انتخابی، قابل نظارت و پاسخگو قرار میگیرد. در سوی دیگر، مجموعهای از نهادهای انتصابی، غیردموکراتیک و در نتیجه غیرشفاف را داریم که بخش قابل توجهی از بودجه را به خود اختصاص میدهند اما نه تنها در برابر بودجه خود پاسخگو نیستند، بلکه عملا حتی از تیغ نظارت و تحقیق و تفحص مجلس نیز بیرون ایستادهاند. این ملاکهای مشخص اقتصادی تا حد خوبی وضعیت نهایی قدرت سیاسی را نیز برای ما شفاف میکنند.
در یادداشت دوم، ما به سراغ ابرنهادهای دیگر کشور میرویم که گاه ثروت و داراییهایشان با بودجه کلی دولت برابری میکند، اما از اساس نه تنها از دولت تبعیت نمیکنند، بلکه به هیچ نهاد نظارتی یا انتخابی پاسخگو نیستند. در ادامه نیز نهادهای آموزشی، فرهنگی و سیاسی را با همین معیار میسنجیم.
کانال مجمع دیوانگان @DivaneSara
https://t.me/divanesara/815
«دارون عجماوغلو»، خوانش و نظریه خاصی نسبت به دلایل پیشرفت برخی کشورها و در نقطه مقابل، عقبماندگی دیگران ارائه کرده است. این اقتصاددان برجسته، در کتاب معروف «چرا ملتها شکست میخورند؟»، نهادهای موجود در هر جامعه را به دو دسته کلان «نهادهای استعماری» و «نهادهای دموکراتیک» تقسیمبندی کرده و سپس، با مروری بر تاریخچه کشورهای بسیاری در جهان، نشان میدهد که دلایل رشد خیره کننده کشورهایی همچون آمریکا یا انگلستان، سیطره «نهادهای دموکراتیک» بر جامعه و اقتصاد کشور بوده است. در نقطه مقابل، کشورهای توسعه نیافته یا عقب افتادهای همچون کشورهای آفریقایی، اسیر چرخه باطل «نهادهای استعماری» بودهاند.
به صورت خلاصه باید گفت، نهادهای دموکراتیک، آن دسته از نهادهای اقتصادی یا اجتماعی هستند که امتیازات و فرصتهای برابری در اختیار شهروندان قرار میدهند. رقابتپذیر و البته نظارتپذیر هستند. با شفافیت عمل میکنند و در نهایت در خدمت منافع عمومی قرار میگیرند. در نقطه مقابل، نهادهای استعماری، نهادهایی غیرشفاف هستند که صرفا برای تأمین منافع یک گروه خاص تأسیس شدهاند؛ تن به نظارت و شفافیت عمومی نمیدهند؛ پاسخگو نیستند؛ امکان رقابت آزاد و عدالت در فرصتها را از بخش عمدهای از جامعه سلب میکنند، و در نهایت به بیعدالتی، فساد، توسعهنیافتگی و عقبماندگی ملی میانجامند.
نظریه عجماوغلو، با استقبال و توجه فراوانی در مجامع علمی و حتی سیاسی جهان مواجه شده است. نظریهای که ابزار و رویکردی جدید برای بازخوانی دلایل عقبافتادگی و توسعهنیافتگی در اختیار ما قرار میدهد. با این بهانه و در تلاش برای به کارگیری این نظریه در وضعیت کنونی کشور، ما مجموعه یادداشتهایی را در نظر گرفتهایم که در جریان آن تلاش میکنیم سهم نهادهای شفاف و دموکراتیک در اداره کشور را بسنجیم. به وفور شنیدهایم که در توصیف نظام سیاسی کشور ما از تعبیر «نیمهدموکراتیک» استفاده میشود، اما با چه ابزاری میتوانیم بسنجیم که این «نیمه» دقیقا چقدر است؟ نظریه عجماوغلو، در این راستا میتواند به کمک ما بیاید.
در این مجموعه یادداشت، ما تلاش میکنیم دریابیم «نهادهای دموکراتیک» چه سهمی در اداره کشور دارند. در نقطه مقابل، چه بخشهایی زیر سایه نهادهای استعماری (که ما در اینجا آنها را «نهادهای غیردموکراتیک» میخوانیم) پنهان شدهاند؟ در نخستین یادداشت از مجموعه «چقدر جمهوری برایمان باقی مانده»، ما صرفا به سراغ بودجه سالانه کشور میرویم و با ذرهبین انداختن بر جزئیات بودجه رسمی، بررسی میکنیم که چه بخشی از این پول در اختیار نهادهای دموکراتیک، انتخابی، قابل نظارت و پاسخگو قرار میگیرد. در سوی دیگر، مجموعهای از نهادهای انتصابی، غیردموکراتیک و در نتیجه غیرشفاف را داریم که بخش قابل توجهی از بودجه را به خود اختصاص میدهند اما نه تنها در برابر بودجه خود پاسخگو نیستند، بلکه عملا حتی از تیغ نظارت و تحقیق و تفحص مجلس نیز بیرون ایستادهاند. این ملاکهای مشخص اقتصادی تا حد خوبی وضعیت نهایی قدرت سیاسی را نیز برای ما شفاف میکنند.
در یادداشت دوم، ما به سراغ ابرنهادهای دیگر کشور میرویم که گاه ثروت و داراییهایشان با بودجه کلی دولت برابری میکند، اما از اساس نه تنها از دولت تبعیت نمیکنند، بلکه به هیچ نهاد نظارتی یا انتخابی پاسخگو نیستند. در ادامه نیز نهادهای آموزشی، فرهنگی و سیاسی را با همین معیار میسنجیم.
کانال مجمع دیوانگان @DivaneSara
Telegram
مجمع دیوانگان
مجموعه یادداشت «چقدر جمهوری برایمان مانده است؟»
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
کارتون اثر طاهر شعبانی است.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
کارتون اثر طاهر شعبانی است.
از مجموعه «چقدر جمهوری برایمان مانده است؟»
یادداشت اول: بودجه غیردموکراتیک
#N 044
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
یادداشت اول: بودجه غیردموکراتیک
#N 044
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
از مجموعه «چقدر جمهوری برایمان مانده است؟
یادداشت اول: بودجه غیردموکراتیک
https://telegra.ph/N044-04-10
#N 044
امیرعلی نصرالهزاده @AmirA_N -میتوان مدعی شد یکی از مهمترین نشانههای جمهوریت یک نظام سیاسی، دموکراتیک بودن ساز و کار بودجهبندی آن نظام است. اما یک بودجه دموکراتیک چه ویژگیهایی دارد؟ مثلا بودجهبندی مشارکتی (participatory budgeting) روشیست که در آن مردم مستقیما مفاد بودجه و اولویتهایش را مشخص میکنند. از آنجا که پیادهسازی این روش در سطح کشوری کارآمد نیست، نقش مردم در تصمیمگیری برای بودجه به نمایندگان سپرده میشود. سنت دموکراسی بر این بوده است که نهادهای اجرایی بودجه را تنظیم میکنند و نهادهای قانونگذاری اجرای آن را به تصویب میرسانند.
این حضور دوگانه مردمی انگیزههای مختلفی دارد. در مرحله بودجه نویسی، دستگاههای اجرایی تضمینکننده اولویتهای مردمی میشوند. مثلا رئیسجمهوری بودجه را متناسب با وعدههای انتخاباتی تغییر میدهد. در مرحله تصویب بودجه توسط نهادهای قانونگذاری، نمایندگان مردم نظارت، شفافیت و پاسخگویی را ضمانت میکنند. تمامی ردیفهای درآمدی و هزینهها از نظر نمایندگان مردم میگذرد تا مردم بدانند که هر ردیف بودجه خرج چه کاری میشود. نمایندگان مردم همچنین تضمین میکنند که دریافتکنندگان بودجه به ازای سهم خود از بودجه پاسخگو باشند.
میتوانیم از همین منظر بودجه سالیانه کشور خودمان را بسنجیم. اطلاعاتی که در ادامه آمده تماما از سایت iranbudget استخراج شده که توسط خود دولت اداره میشود.
در بخش هزینههای بودجه، نهادهای حکومتی را به دو دسته دموکراتیک و غیر دموکراتیک تقسیم کردهایم. دستگاههای اجرایی یا قانونی مانند مجلس، مجلس خبرگان و دولت با رأی مردم انتخاب میشوند. هرچند هم که این روند انتخاب ناقص باشد، باز هم میزان نظارت بر این دستگاهها، همچنین شفافیت و پاسخگویی آنها به مراتب بیشتر از سایر نهادهای غیر انتخابیست. این نکته در ریز جداول بودجه به خوبی قابل مشاهده است. بودجه دستگاههای اجرایی دولت به زیر-ردیفهای جزئیتری تقسیم شدهاند و مشخص است که سهم هر کدام از ما در بودجه خرج چه مواردی میشود. اما در مورد نهادهای غیر دموکراتیک چنین شفافیتی برقرار نیست.
مثلا مشخص نیست که بودجه ۵۴۰۷ میلیارد تومانی کمیته امداد امام خمینی خرج چه اقداماتی شده است. کمیته امداد یکی از ثروتمندترین نهادهای کشور است و بودجهاش هم از نیمی از وزارتخانههای دولت بیشتر است، اما کمترین نظارتی بر اقدامات آن نمیشود و در مقابل مردم پاسخگو نیست. در نمودار زیر این نهادها را به همراه بودجههایشان نشان دادهایم (برای دیدن جزئیات روی تصاویر زوم کنید). مدیران این دستگاهها مستقیما توسط رهبری منصوب میشوند، یا هیئت امنایی دارند که تمام اعضای آن با حکم رهبری منصوب شدهاند (جزئیات اداره این نهادها را از اینجا دریافت کنید).
(ادامه یادداشت را از اینجا یا با instant view بخوانید)
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
یادداشت اول: بودجه غیردموکراتیک
https://telegra.ph/N044-04-10
#N 044
امیرعلی نصرالهزاده @AmirA_N -میتوان مدعی شد یکی از مهمترین نشانههای جمهوریت یک نظام سیاسی، دموکراتیک بودن ساز و کار بودجهبندی آن نظام است. اما یک بودجه دموکراتیک چه ویژگیهایی دارد؟ مثلا بودجهبندی مشارکتی (participatory budgeting) روشیست که در آن مردم مستقیما مفاد بودجه و اولویتهایش را مشخص میکنند. از آنجا که پیادهسازی این روش در سطح کشوری کارآمد نیست، نقش مردم در تصمیمگیری برای بودجه به نمایندگان سپرده میشود. سنت دموکراسی بر این بوده است که نهادهای اجرایی بودجه را تنظیم میکنند و نهادهای قانونگذاری اجرای آن را به تصویب میرسانند.
این حضور دوگانه مردمی انگیزههای مختلفی دارد. در مرحله بودجه نویسی، دستگاههای اجرایی تضمینکننده اولویتهای مردمی میشوند. مثلا رئیسجمهوری بودجه را متناسب با وعدههای انتخاباتی تغییر میدهد. در مرحله تصویب بودجه توسط نهادهای قانونگذاری، نمایندگان مردم نظارت، شفافیت و پاسخگویی را ضمانت میکنند. تمامی ردیفهای درآمدی و هزینهها از نظر نمایندگان مردم میگذرد تا مردم بدانند که هر ردیف بودجه خرج چه کاری میشود. نمایندگان مردم همچنین تضمین میکنند که دریافتکنندگان بودجه به ازای سهم خود از بودجه پاسخگو باشند.
میتوانیم از همین منظر بودجه سالیانه کشور خودمان را بسنجیم. اطلاعاتی که در ادامه آمده تماما از سایت iranbudget استخراج شده که توسط خود دولت اداره میشود.
در بخش هزینههای بودجه، نهادهای حکومتی را به دو دسته دموکراتیک و غیر دموکراتیک تقسیم کردهایم. دستگاههای اجرایی یا قانونی مانند مجلس، مجلس خبرگان و دولت با رأی مردم انتخاب میشوند. هرچند هم که این روند انتخاب ناقص باشد، باز هم میزان نظارت بر این دستگاهها، همچنین شفافیت و پاسخگویی آنها به مراتب بیشتر از سایر نهادهای غیر انتخابیست. این نکته در ریز جداول بودجه به خوبی قابل مشاهده است. بودجه دستگاههای اجرایی دولت به زیر-ردیفهای جزئیتری تقسیم شدهاند و مشخص است که سهم هر کدام از ما در بودجه خرج چه مواردی میشود. اما در مورد نهادهای غیر دموکراتیک چنین شفافیتی برقرار نیست.
مثلا مشخص نیست که بودجه ۵۴۰۷ میلیارد تومانی کمیته امداد امام خمینی خرج چه اقداماتی شده است. کمیته امداد یکی از ثروتمندترین نهادهای کشور است و بودجهاش هم از نیمی از وزارتخانههای دولت بیشتر است، اما کمترین نظارتی بر اقدامات آن نمیشود و در مقابل مردم پاسخگو نیست. در نمودار زیر این نهادها را به همراه بودجههایشان نشان دادهایم (برای دیدن جزئیات روی تصاویر زوم کنید). مدیران این دستگاهها مستقیما توسط رهبری منصوب میشوند، یا هیئت امنایی دارند که تمام اعضای آن با حکم رهبری منصوب شدهاند (جزئیات اداره این نهادها را از اینجا دریافت کنید).
(ادامه یادداشت را از اینجا یا با instant view بخوانید)
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
Telegraph
N044
از مجموعه «چقدر جمهوری برایمان مانده است؟ یادداشت اول: بودجه غیردموکراتیک میتوان مدعی شد یکی از مهمترین نشانههای جمهوریت یک نظام سیاسی، دموکراتیک بودن ساز و کار بودجهبندی آن نظام است. اما یک بودجه دموکراتیک چه ویژگیهایی دارد؟ مثلا بودجهبندی مشارکتی…
سوریهای شدن، با چراغ خاموش
https://t.me/divanesara/821
#A 203
آرمان امیری @ArmanParian - خبر ورود نیروهای حشدالشعبی عراق به خاک ایران را، نه مقامات رسمی، بلکه رسانهها منتشر کردند. هدف آن نیز که در ابتدا جلوگیری از ورود سیل به عراق عنوان شده بود، از جانب روزنامه کیهان تکمیل شد: شبهنظامیان منطقه، از حشدالشعبی عراق گرفته تا فاطمیون افغانستان و زینبیون پاکستان، به درخواست و دعوت سردار قاسم سلیمانی و با هدف کمکرسانی وارد خاک ایران شدهاند.
تا همین جای مساله، سکوت و ای بسا بیخبری کامل مسوولان دولتی از ورود نیروهای شبهنظامی منطقه به خاک کشور به اندازه کافی جای حیرت دارد. درست به مانند تاسیس پایگاه نظامی روسها در فرودگاه همدان، این بار هم نه مجلس و نه دولت هیچ نشانی از اطلاع خود بروز ندادهاند و معلوم نیست چنین تصمیم عجیبی کجا گرفته شده است. در فهرست استقبال کنندگان از نیروهای عراقی نیز هیچ مقام دولتی، نمایندهای از وزارت خارجه و یا حتی مجلس به چشم نمیخورد. رسانهها فهرست استقبال کنندگان را بدین شرح ذکر کردهاند: امام جمعه مهران، فرمانده سپاه امیرالمومنین استان ایلام، فرمانده سپاه ناحیه مهران، فرمانده هنگ مرزی مهران و فرماندار شهرستان مهران.
این اتفاقات، وقتی در کنار مصاحبه نگران کننده دو ماه پیش رییس دادگاههای انقلاب اسلامی تهران قرار گرفت، نگرانیها را دو چندان کرد. حجت الاسلام «موسی غضنفرآبادی» اسفندماه گذشته گفته بود: «اگر ما انقلاب را یاری نکنیم، حشدالشعبی عراقی، فاطمیون افغانی، زینبیون پاکستانی و حوثیهای یمنی خواهند آمد و انقلاب را یاری خواهند کرد»! بجز حوثیهای یمن، این دقیقا همان ترکیب نیروهایی است که امروز به اسم امدادرسانی وارد خاک کشور شدهاند. نگرانی ما اما از یک روند کلانتر جایگزینی «امت» به جای «ملت» است.
از زمان ورود نیروهای نظامی ایران به خاک سوریه، (که آن هم معلوم نشد در کدام نهاد به تصویب رسیده است) شاهبیت تبلیغات حمایتی، بر کلیدواژه «امنیت ملی» بنا شده بود. شعار «اگر آنجا نجنگیم، باید اینجا بجنگیم» مدعی بود که حدود ۲۰۰۰ کیلومتر پیشروی نیروهای نظامی ایران فراتر از مرزهای کشور، صرفا با هدف دور نگه داشتن تهدیدات خارجی از خاک وطن است. استدلالی که فارغ از صحت و استواریاش، احساسات ملیگرایانه بسیاری را تحت تاثیر قرار میداد. ادعای دستگاه نظامی، محوریت یافتن مفهوم وطن و ملیت در سیاست منطقهای کشور بود. ادعایی که هرچند با سابقه ضدملیگرایانه نظام سازگاری نداشت، اما دستکم شواهدی به سود خود جلب کرده بود؛ مساله اخیر اما میتواند مصداق بیرون افتادن دم خروس و رسوایی یک سیاست فریب به حساب آید.
رویای جایگزینی «امت واحده»، به جای «ملت ایران»، رویایی که زیر پوشش شعار «هلال شیعی» مرزهایاش تا مدیترانه نیز گسترش مییافت، سیاستی است که با ذات و گرایش نهادهای پادگانی کشور سازگاری و تطابق کامل دارد. در این سیاست، نه تنها مرزهای هیچ یک از کشورهای منطقه (از جمله خود ایران) هیچ اهمیتی ندارد، بلکه با مصادیق فراوان میتوان دریافت که در دل این سیاست، «ایرانی» بودن ملاک «خودی» بودن به حساب نمیآید، بلکه تنها ملاک محوری، همراهی با هسته ایدئولوژیک تشکیل شده برای این «امت واحده» است.
به یاد داریم که از سالها پیش، نیروهای بسیج با شعار «نواده روحالله، سیدحسن نصرالله» صراحتا نشان میدادند که نصرالله لبنانی را به سیدحسن خمینی ایرانی ترجیح میدهند؛ این مساله اما در ماجرای اخیر گستردگی خیره کنندهای به خود گرفت. انبوه تبلیغات و تصاویر منتشر شده، (معمولا با هشتگ «اول بیل بزن، بعدا حرف بزن») حملات تندی را متوجه منتقدان ایرانی کرده بود و آشکارا بیان میداشت که از نظر گردانندگان این سناریو، حشد عراقی، یا فاطمیون افغان و زینبیون پاکستانی، نه تنها به مراتب خودیتر از ایرانیان منتقد (تا سرحد صادق زیباکلام و پرویز پرستویی) هستند، بلکه حتی برای این گروههای غیرایرانی، حق و حقوق بیشتری برای تصمیمگیری در امور داخلی ایران قايل هستند! حقی که توجیه تبلیغاتی آن فعلا بیل زدن عنوان شده اما هر ناظر خردمندی میداند که این حق صرفا همراستایی با هسته ایدئولوژیک و نظامی حاکم است.
بدین ترتیب، پیش چشم خود میبینیم که مرزهای کشور ما چطور معنای خود را از دست دادهاند و حتی هویت و حقوق شهروندی و ملی ایرانیان چطور آشکارا انکار شده و مورد استهزا قرار میگیرد. فاجعهبارتر از همه و حتی رقتانگیز اینکه، بخشی از نیروهای داخلی که برای سالها تمام اقدامات محافظهکارانه خود را زیر پوشش نگرانی از بابت «سوریهای شدن ایران» توجیه میکردند، امروز به عروسک خیمهشببازی و توجیهگر این صحنه وحشتآور بدل شدهاند و به جای انتقاد از این موج ویرانگر ملیت، خودشان هم زیر بیرق سپاه سینه میزنند.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
https://t.me/divanesara/821
#A 203
آرمان امیری @ArmanParian - خبر ورود نیروهای حشدالشعبی عراق به خاک ایران را، نه مقامات رسمی، بلکه رسانهها منتشر کردند. هدف آن نیز که در ابتدا جلوگیری از ورود سیل به عراق عنوان شده بود، از جانب روزنامه کیهان تکمیل شد: شبهنظامیان منطقه، از حشدالشعبی عراق گرفته تا فاطمیون افغانستان و زینبیون پاکستان، به درخواست و دعوت سردار قاسم سلیمانی و با هدف کمکرسانی وارد خاک ایران شدهاند.
تا همین جای مساله، سکوت و ای بسا بیخبری کامل مسوولان دولتی از ورود نیروهای شبهنظامی منطقه به خاک کشور به اندازه کافی جای حیرت دارد. درست به مانند تاسیس پایگاه نظامی روسها در فرودگاه همدان، این بار هم نه مجلس و نه دولت هیچ نشانی از اطلاع خود بروز ندادهاند و معلوم نیست چنین تصمیم عجیبی کجا گرفته شده است. در فهرست استقبال کنندگان از نیروهای عراقی نیز هیچ مقام دولتی، نمایندهای از وزارت خارجه و یا حتی مجلس به چشم نمیخورد. رسانهها فهرست استقبال کنندگان را بدین شرح ذکر کردهاند: امام جمعه مهران، فرمانده سپاه امیرالمومنین استان ایلام، فرمانده سپاه ناحیه مهران، فرمانده هنگ مرزی مهران و فرماندار شهرستان مهران.
این اتفاقات، وقتی در کنار مصاحبه نگران کننده دو ماه پیش رییس دادگاههای انقلاب اسلامی تهران قرار گرفت، نگرانیها را دو چندان کرد. حجت الاسلام «موسی غضنفرآبادی» اسفندماه گذشته گفته بود: «اگر ما انقلاب را یاری نکنیم، حشدالشعبی عراقی، فاطمیون افغانی، زینبیون پاکستانی و حوثیهای یمنی خواهند آمد و انقلاب را یاری خواهند کرد»! بجز حوثیهای یمن، این دقیقا همان ترکیب نیروهایی است که امروز به اسم امدادرسانی وارد خاک کشور شدهاند. نگرانی ما اما از یک روند کلانتر جایگزینی «امت» به جای «ملت» است.
از زمان ورود نیروهای نظامی ایران به خاک سوریه، (که آن هم معلوم نشد در کدام نهاد به تصویب رسیده است) شاهبیت تبلیغات حمایتی، بر کلیدواژه «امنیت ملی» بنا شده بود. شعار «اگر آنجا نجنگیم، باید اینجا بجنگیم» مدعی بود که حدود ۲۰۰۰ کیلومتر پیشروی نیروهای نظامی ایران فراتر از مرزهای کشور، صرفا با هدف دور نگه داشتن تهدیدات خارجی از خاک وطن است. استدلالی که فارغ از صحت و استواریاش، احساسات ملیگرایانه بسیاری را تحت تاثیر قرار میداد. ادعای دستگاه نظامی، محوریت یافتن مفهوم وطن و ملیت در سیاست منطقهای کشور بود. ادعایی که هرچند با سابقه ضدملیگرایانه نظام سازگاری نداشت، اما دستکم شواهدی به سود خود جلب کرده بود؛ مساله اخیر اما میتواند مصداق بیرون افتادن دم خروس و رسوایی یک سیاست فریب به حساب آید.
رویای جایگزینی «امت واحده»، به جای «ملت ایران»، رویایی که زیر پوشش شعار «هلال شیعی» مرزهایاش تا مدیترانه نیز گسترش مییافت، سیاستی است که با ذات و گرایش نهادهای پادگانی کشور سازگاری و تطابق کامل دارد. در این سیاست، نه تنها مرزهای هیچ یک از کشورهای منطقه (از جمله خود ایران) هیچ اهمیتی ندارد، بلکه با مصادیق فراوان میتوان دریافت که در دل این سیاست، «ایرانی» بودن ملاک «خودی» بودن به حساب نمیآید، بلکه تنها ملاک محوری، همراهی با هسته ایدئولوژیک تشکیل شده برای این «امت واحده» است.
به یاد داریم که از سالها پیش، نیروهای بسیج با شعار «نواده روحالله، سیدحسن نصرالله» صراحتا نشان میدادند که نصرالله لبنانی را به سیدحسن خمینی ایرانی ترجیح میدهند؛ این مساله اما در ماجرای اخیر گستردگی خیره کنندهای به خود گرفت. انبوه تبلیغات و تصاویر منتشر شده، (معمولا با هشتگ «اول بیل بزن، بعدا حرف بزن») حملات تندی را متوجه منتقدان ایرانی کرده بود و آشکارا بیان میداشت که از نظر گردانندگان این سناریو، حشد عراقی، یا فاطمیون افغان و زینبیون پاکستانی، نه تنها به مراتب خودیتر از ایرانیان منتقد (تا سرحد صادق زیباکلام و پرویز پرستویی) هستند، بلکه حتی برای این گروههای غیرایرانی، حق و حقوق بیشتری برای تصمیمگیری در امور داخلی ایران قايل هستند! حقی که توجیه تبلیغاتی آن فعلا بیل زدن عنوان شده اما هر ناظر خردمندی میداند که این حق صرفا همراستایی با هسته ایدئولوژیک و نظامی حاکم است.
بدین ترتیب، پیش چشم خود میبینیم که مرزهای کشور ما چطور معنای خود را از دست دادهاند و حتی هویت و حقوق شهروندی و ملی ایرانیان چطور آشکارا انکار شده و مورد استهزا قرار میگیرد. فاجعهبارتر از همه و حتی رقتانگیز اینکه، بخشی از نیروهای داخلی که برای سالها تمام اقدامات محافظهکارانه خود را زیر پوشش نگرانی از بابت «سوریهای شدن ایران» توجیه میکردند، امروز به عروسک خیمهشببازی و توجیهگر این صحنه وحشتآور بدل شدهاند و به جای انتقاد از این موج ویرانگر ملیت، خودشان هم زیر بیرق سپاه سینه میزنند.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Telegram
مجمع دیوانگان
سوریهای شدن، با چراغ خاموش
#A 203
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#A 203
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
از مجموعه «چقدر #جمهوری برایمان مانده است؟»
یادداشت دوم: با این ثروت عظیم چه میکنید؟
#N 045
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
یادداشت دوم: با این ثروت عظیم چه میکنید؟
#N 045
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara