#خربزه در #طب_سنتی
🍈 درجه گرمی خربزه با افزایش شیرینی آن افزایش مییابد.
🍈 خربزه افزایشدهنده شیر مادر، رفع کننده یرقان، پاککننده مثانه و از بین برنده سنگ مثانه است.
🍈 توصیه بر این است که به همراه غذا مصرف نشود.
🍈 مصلحات آن، سکنجبین ترش، انار ترش، سرکه و آبلیموی تازه است.
🌸 @dowrehamysartakht
#خربزه در #طب_سنتی
🍈 درجه گرمی خربزه با افزایش شیرینی آن افزایش مییابد.
🍈 خربزه افزایشدهنده شیر مادر، رفع کننده یرقان، پاککننده مثانه و از بین برنده سنگ مثانه است.
🍈 توصیه بر این است که به همراه غذا مصرف نشود.
🍈 مصلحات آن، سکنجبین ترش، انار ترش، سرکه و آبلیموی تازه است.
🌸 @dowrehamysartakht
🔴به چیزی قرمز رنگ خیره شوید
📍رنگ قرمز باعث افزایش ترشح آدرنالین میشود
📍آدرنالین باعث تنفس بیشتر شده و فشار خون و ضربان قلب را افزایش میدهد و شما را سرحال و پرانرژی میکند
🌸 @dowrehamysartakht
📍رنگ قرمز باعث افزایش ترشح آدرنالین میشود
📍آدرنالین باعث تنفس بیشتر شده و فشار خون و ضربان قلب را افزایش میدهد و شما را سرحال و پرانرژی میکند
🌸 @dowrehamysartakht
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#سورپرایز
کار جدید و فوقالعاده زیبای
#عزیز_ویسی
#اصغر_ایمانی
#داوود_ایمانی
🎵به یادی جاران
@dowrehamysartakht
کار جدید و فوقالعاده زیبای
#عزیز_ویسی
#اصغر_ایمانی
#داوود_ایمانی
🎵به یادی جاران
@dowrehamysartakht
متنی واقعا زیبا
"ﻣﺮﺩ" ﺭﺍ ﺑﻪ "ﻋﻘﻠﺶ" ﺑﻨﮕﺮ ؛ ﻧﻪ ﺑﻪ "ﺛﺮﻭﺗﺶ" !!
"ﺯﻥ" ﺭﺍ ﺑﻪ "ﻭﻓﺎﯾﺶ" بنگر ؛ ﻧﻪ ﺑﻪ "ﺟﻤﺎﻟﺶ" !!
"ﺩﻭﺳﺖ" ﺭﺍ ﺑﻪ "ﻣﺤﺒﺘﺶ" بنگر ؛ ﻧﻪ ﺑﻪ "ﮐﻼﻣﺶ" !!
"ﻋﺎﺷﻖ" ﺭﺍ ﺑﻪ "ﺻﺒﺮﺵ" بنگر ؛ ﻧﻪ ﺑﻪ "ﺍﺩﻋﺎﯾﺶ" !!
"ﻣﺎﻝ" ﺭﺍ ﺑﻪ "ﺑﺮﮐﺘﺶ" بنگر ؛ ﻧﻪ ﺑﻪ "ﻣﻘﺪﺍﺭﺵ" !!
"ﺧﺎﻧﻪ" ﺭﺍ ﺑﻪ "ﺁﺭﺍﻣﺸﺶ" بنگر ؛ ﻧﻪ ﺑﻪ "ﺑﺰﺭﮔﻴﺶ" !!
"ﺩﻝ" ﺭﺍ ﺑﻪ "ﭘﺎﮐﯿﺶ" بنگر ؛ ﻧﻪ ﺑﻪ "ﺻﺎﺣﺒﺶ" !!
"فرزند" را به "ایمانش" بنگر ؛ نه به "وفاداریش" !!
"پدر" و "مادر" را فقط ؛ بنگر !! هر چه بیشتر ؛ بهتر !!
ارسال آقای حمزه چنانی
@dowrehamysartakht
"ﻣﺮﺩ" ﺭﺍ ﺑﻪ "ﻋﻘﻠﺶ" ﺑﻨﮕﺮ ؛ ﻧﻪ ﺑﻪ "ﺛﺮﻭﺗﺶ" !!
"ﺯﻥ" ﺭﺍ ﺑﻪ "ﻭﻓﺎﯾﺶ" بنگر ؛ ﻧﻪ ﺑﻪ "ﺟﻤﺎﻟﺶ" !!
"ﺩﻭﺳﺖ" ﺭﺍ ﺑﻪ "ﻣﺤﺒﺘﺶ" بنگر ؛ ﻧﻪ ﺑﻪ "ﮐﻼﻣﺶ" !!
"ﻋﺎﺷﻖ" ﺭﺍ ﺑﻪ "ﺻﺒﺮﺵ" بنگر ؛ ﻧﻪ ﺑﻪ "ﺍﺩﻋﺎﯾﺶ" !!
"ﻣﺎﻝ" ﺭﺍ ﺑﻪ "ﺑﺮﮐﺘﺶ" بنگر ؛ ﻧﻪ ﺑﻪ "ﻣﻘﺪﺍﺭﺵ" !!
"ﺧﺎﻧﻪ" ﺭﺍ ﺑﻪ "ﺁﺭﺍﻣﺸﺶ" بنگر ؛ ﻧﻪ ﺑﻪ "ﺑﺰﺭﮔﻴﺶ" !!
"ﺩﻝ" ﺭﺍ ﺑﻪ "ﭘﺎﮐﯿﺶ" بنگر ؛ ﻧﻪ ﺑﻪ "ﺻﺎﺣﺒﺶ" !!
"فرزند" را به "ایمانش" بنگر ؛ نه به "وفاداریش" !!
"پدر" و "مادر" را فقط ؛ بنگر !! هر چه بیشتر ؛ بهتر !!
ارسال آقای حمزه چنانی
@dowrehamysartakht
یک سگ، یک گربه و یک خرگوش داریم. یک ترازو هم در اختیار داریم و می خواهیم آنها را وزن کنیم. اما به روش ترکیبی! یعنی حیوانات را دو به دو بر روی ترازو قرار می دهیم و وزن آنها را اندازه می گیریم. آیا می توانید بگویید این سه حیوان، روی هم چند کیلو وزن دارند؟
@dowrehamysartakht
@dowrehamysartakht
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فکر کن توی دستشویی باشی و یهو با این صحنه روبرو بشی!
ارسال نیما اسفندیاری از کرمانشاه
@dowrehamysartakht
ارسال نیما اسفندیاری از کرمانشاه
@dowrehamysartakht
آورده اند که شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت كعبه رود،
با كاروانی همراه شد و چون توانایی پرداخت برای مركبی نداشت ، پیاده سفر كرده و خدمت دیگران می كرد
تا در منزلی فرود آمدند
و شیخ برای جمع اوری هیزم به اطراف رفت
زیر درختی ، مرد ژنده پوشی
با حالی پریشان دید و از احوال وی جویا شد، دریافت كه از خجالت اهل و عیال در عدم كسب روزی به اینجا پناه آورده است و هفته ای است كه خود و خانواده اش در گرسنگی به سر برده اند.
شیخ چند درهم اندوخته خود را
به وی داد و گفت برو ...
مرد بینوا گفت : مرا رضایت نیست تو در سفر حج در حرج باشی تا من برای فرزندانم توشه ای ببرم
شیخ گفت :
حج من تو بودی و اگر هفت بار گرد تو طواف كنم به ز آنكه هفتاد بار زیارت آن بنا كنم
همه روز روزه بودن ، همه شب نماز کردن
همه ساله حج نمودن ، سفر حجاز کردن
شب جمعه ها نخفتن به خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش ، طلب نیاز کردن
به خدا که هیچ کس را ، ثمر آنقدر نباشد
که به روی نا امیدی در بسته باز کردن
ارسال آقای محمد رسول رنجبر
@dowrehamysartakht
با كاروانی همراه شد و چون توانایی پرداخت برای مركبی نداشت ، پیاده سفر كرده و خدمت دیگران می كرد
تا در منزلی فرود آمدند
و شیخ برای جمع اوری هیزم به اطراف رفت
زیر درختی ، مرد ژنده پوشی
با حالی پریشان دید و از احوال وی جویا شد، دریافت كه از خجالت اهل و عیال در عدم كسب روزی به اینجا پناه آورده است و هفته ای است كه خود و خانواده اش در گرسنگی به سر برده اند.
شیخ چند درهم اندوخته خود را
به وی داد و گفت برو ...
مرد بینوا گفت : مرا رضایت نیست تو در سفر حج در حرج باشی تا من برای فرزندانم توشه ای ببرم
شیخ گفت :
حج من تو بودی و اگر هفت بار گرد تو طواف كنم به ز آنكه هفتاد بار زیارت آن بنا كنم
همه روز روزه بودن ، همه شب نماز کردن
همه ساله حج نمودن ، سفر حجاز کردن
شب جمعه ها نخفتن به خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش ، طلب نیاز کردن
به خدا که هیچ کس را ، ثمر آنقدر نباشد
که به روی نا امیدی در بسته باز کردن
ارسال آقای محمد رسول رنجبر
@dowrehamysartakht
🌸شجاع ترین آدمها کیا هستند ؟🌸
✨معلم به بچه ها گفت :
" تو یه کاغذ بنویسید به نظرتون شجاع ترین آدما کیان ؟
بهترین متن جایزه داره "
یکی نوشته بود:
غواص که بدون محافظ تواقیانوس با کوسه ها شنامیکننه
یه نفر نوشته بود :
اونا که شب میتونن تو قبرستون بخوابن
یکی دیگه نوشته بود :
اونایی که تنها چادرمیزنن تو جنگل از حیوونا نمیترسن . و...
هر کی یه چیزی نوشته بود
💫 اما
این نوشته دست ودلشو لرزوند ، تو کاغذ نوشته شده بود :
" شجاع ترین آدما اونان کـه خجالت نمیکشن و دست پدرمادرشونو میبوسن...نه سنگ قبرشونو...!!! "
قطره اشکی بر پهنای صورت معلم دوید.به همراه زمزمه ای ...
افسوس منهم شجاع نبودم...
✨یادمون باشه
تو خونه ای که {بزرگترها} کوچک میشن
{کوچکترها} هرگز بزرگ نمیشن✨
@dowrehamysartakht
✨معلم به بچه ها گفت :
" تو یه کاغذ بنویسید به نظرتون شجاع ترین آدما کیان ؟
بهترین متن جایزه داره "
یکی نوشته بود:
غواص که بدون محافظ تواقیانوس با کوسه ها شنامیکننه
یه نفر نوشته بود :
اونا که شب میتونن تو قبرستون بخوابن
یکی دیگه نوشته بود :
اونایی که تنها چادرمیزنن تو جنگل از حیوونا نمیترسن . و...
هر کی یه چیزی نوشته بود
💫 اما
این نوشته دست ودلشو لرزوند ، تو کاغذ نوشته شده بود :
" شجاع ترین آدما اونان کـه خجالت نمیکشن و دست پدرمادرشونو میبوسن...نه سنگ قبرشونو...!!! "
قطره اشکی بر پهنای صورت معلم دوید.به همراه زمزمه ای ...
افسوس منهم شجاع نبودم...
✨یادمون باشه
تو خونه ای که {بزرگترها} کوچک میشن
{کوچکترها} هرگز بزرگ نمیشن✨
@dowrehamysartakht
🔴 روزی حاکم نیشابور برای گردش به بیرون از شهر رفته بود که مرد میانسالی را در حال کار بر روی زمین کشاورزی دید
حاکم پس از دیدن آن مرد بی مقدمه به کاخ برگشت و دستور داد کشاورز را به کاخ بیاورند .
روستایی بی نوا با ترس و لرز در مقابل تخت حاکم ایستاد.
به دستور حاکم لباس گران بهایی بر او پوشاندند.
حاکم گفت یک قاطر راهوار به همراه افسار و پالان خوب هم به او بدهید... حاکم که از تخت پایین آمده بود و آرام قدم میزد به مرد کشاورز گفت میتوانی بر سر کارت برگردی.
ولی همین که دهقان بینوا خواست حرکت کند، حاکم کشیده ای محکم پس گردن او نواخت!
همه حیران از آن عطا و حکمت این جفا، منتظر توضیح حاکم بودند... حاکم از کشاورز پرسید : مرا می شناسی؟
کشاورز بیچاره گفت : شما تاج سر رعایا و حاکم شهر هستید.
حاکم گفت: آیا بیش از این مرا میشناسی؟
سکوت مرد حاکی از استیصال و درماندگی او بود.
حاکم گفت: بخاطر داری بیست سال قبل که من و تو با هم دوست بودیم، در یک شب بارانی که درِ رحمت خدا باز بود، من رو با آسمان کردم و گفتم خدایا به حقّ این باران و رحمتت، مرا حاکم نیشابور کن! و تو محکم بر گردن من زدی و گفتی که ای ساده دل! من سالهاست از خدا یک قاطر با پالان برای کار کشاورزیم می خواهم، هنوز اجابت نشده، آن وقت تو حکومت نیشابور را می خواهی؟!
یک باره خاطرات گذشته در ذهن دهقان مرور شد...
حاکم گفت: این هم قاطر و پالانی که می خواستی، این کشیده هم تلافی همان کشیده ای که به من زدی...
فقط می خواستم بدانی که برای خدا، حکومت نیشابور یا قاطر و پالان فرق ندارد... فقط ایمان و اعتقاد من و توست که فرق دارد... از خدا بخواه، و زیاد هم بخواه...
خدا بی نهایت بخشنده و مهربان است و در بخشیدن بی انتهاست،
ولی به خواسته ات ایمان داشته باش
@dowrehamysartakht
حاکم پس از دیدن آن مرد بی مقدمه به کاخ برگشت و دستور داد کشاورز را به کاخ بیاورند .
روستایی بی نوا با ترس و لرز در مقابل تخت حاکم ایستاد.
به دستور حاکم لباس گران بهایی بر او پوشاندند.
حاکم گفت یک قاطر راهوار به همراه افسار و پالان خوب هم به او بدهید... حاکم که از تخت پایین آمده بود و آرام قدم میزد به مرد کشاورز گفت میتوانی بر سر کارت برگردی.
ولی همین که دهقان بینوا خواست حرکت کند، حاکم کشیده ای محکم پس گردن او نواخت!
همه حیران از آن عطا و حکمت این جفا، منتظر توضیح حاکم بودند... حاکم از کشاورز پرسید : مرا می شناسی؟
کشاورز بیچاره گفت : شما تاج سر رعایا و حاکم شهر هستید.
حاکم گفت: آیا بیش از این مرا میشناسی؟
سکوت مرد حاکی از استیصال و درماندگی او بود.
حاکم گفت: بخاطر داری بیست سال قبل که من و تو با هم دوست بودیم، در یک شب بارانی که درِ رحمت خدا باز بود، من رو با آسمان کردم و گفتم خدایا به حقّ این باران و رحمتت، مرا حاکم نیشابور کن! و تو محکم بر گردن من زدی و گفتی که ای ساده دل! من سالهاست از خدا یک قاطر با پالان برای کار کشاورزیم می خواهم، هنوز اجابت نشده، آن وقت تو حکومت نیشابور را می خواهی؟!
یک باره خاطرات گذشته در ذهن دهقان مرور شد...
حاکم گفت: این هم قاطر و پالانی که می خواستی، این کشیده هم تلافی همان کشیده ای که به من زدی...
فقط می خواستم بدانی که برای خدا، حکومت نیشابور یا قاطر و پالان فرق ندارد... فقط ایمان و اعتقاد من و توست که فرق دارد... از خدا بخواه، و زیاد هم بخواه...
خدا بی نهایت بخشنده و مهربان است و در بخشیدن بی انتهاست،
ولی به خواسته ات ایمان داشته باش
@dowrehamysartakht
پس از "ناگفته" پرمخاطب ترین کنسرت تاریخ موسیقی ایران، اکنون کنسرت آواز پارسی
شهرام ناظری و حافظ ناظری
👇👇👇👇
»فرصتی استثنایی«
تهیه بلیط هم اکنون در تیکت
www.tik8.com
👆👆👆👆
@dowrehamysartakht
شهرام ناظری و حافظ ناظری
👇👇👇👇
»فرصتی استثنایی«
تهیه بلیط هم اکنون در تیکت
www.tik8.com
👆👆👆👆
@dowrehamysartakht
رفتم بهزیستی طرف گفت امرتون؟
گفتم اومدم برای چند تا بچه پدری کنم،گفت خیلی عالیه
رفتم به چنتا بچه گفتم درس بخونید و کتکشون زدم و کولرم خاموش کردم
نمیدونم چرا
زنگ زدن حراست☹️☹️😂
ارسال آقای مهندس یاوری از تهران
@dowrehamysartakht
.
گفتم اومدم برای چند تا بچه پدری کنم،گفت خیلی عالیه
رفتم به چنتا بچه گفتم درس بخونید و کتکشون زدم و کولرم خاموش کردم
نمیدونم چرا
زنگ زدن حراست☹️☹️😂
ارسال آقای مهندس یاوری از تهران
@dowrehamysartakht
.