فردا یکشنبه موج گرما به اوج میرسد؛ دمای فردا ۶ تا ۱۴ درجه گرمتر از حالت عادی در این وقت از سال است.
@dowrehamysartakht
@dowrehamysartakht
❤3
🔴🔴🔴 فروش فوری حواله سورن
پلاس با موتور XUVP تحویل 90 روزه
شماره تماس 09303090150
پلاس با موتور XUVP تحویل 90 روزه
شماره تماس 09303090150
❤2
با سلام و درود
اصلاحیه
قابل توجه
کشاورزان و باغداران محترم روستاهای سرتخت، سنگسفید و سربرزه؛ منطقه دینور و شهرستان صحنه
دومین اطلاعیه آموزشی
خانم مهندس پیری
کارشناس و مشاور در حوزه کود و سموم
نکته مهم
(سوال خیلی از باغداران امروز):
- روغن ولک: ۲ تا ۳ لیتر در ۱۰۰ لیتر آب
توجه توجه☝️☝️☝️
متاسفانه در اطلاعیه قبلی ۱۰۰۰لیتربود بدینوسیله تصحیح می گردد.
۱۰۰لیتر صحیح میباشد.
- دلتامترین (چون درختان بدون برگ هستند): ۱ لیتر در ۵۰۰ لیتر آب
- بردوفیکس: ۱ لیتر در ۱۰۰ لیتر آب (محلولپاشی شود)
تا اطلاعرسانی بعدی، روزگار به کام 🌱
جهت هر گونه سفارش و دریافت کود و سموم در محل (روستا) با شماره ذیل تماس حاصل فرمائید.
مشاوره رایگان تخصصی:
- خانم مهندس پیری
مشاور تخصصی
۰۹۱۸۷۲۴۲۷۵۴
- آقای مهندس الفت
کارشناس فروش
۰۹۱۸۵۶۷۰۰۶۵
- آقای بهنام فرهادی
کارشناس دریافت سفارشات
۰۹۱۸۶۱۹۸۸۲۵
(۹ صبح تا ۱۸ روزهای کاری)
روابط عمومی شرکت توسعه و عمران شهرستان صحنه
اصلاحیه
قابل توجه
کشاورزان و باغداران محترم روستاهای سرتخت، سنگسفید و سربرزه؛ منطقه دینور و شهرستان صحنه
دومین اطلاعیه آموزشی
خانم مهندس پیری
کارشناس و مشاور در حوزه کود و سموم
نکته مهم
(سوال خیلی از باغداران امروز):
- روغن ولک: ۲ تا ۳ لیتر در ۱۰۰ لیتر آب
توجه توجه☝️☝️☝️
متاسفانه در اطلاعیه قبلی ۱۰۰۰لیتربود بدینوسیله تصحیح می گردد.
۱۰۰لیتر صحیح میباشد.
- دلتامترین (چون درختان بدون برگ هستند): ۱ لیتر در ۵۰۰ لیتر آب
- بردوفیکس: ۱ لیتر در ۱۰۰ لیتر آب (محلولپاشی شود)
تا اطلاعرسانی بعدی، روزگار به کام 🌱
جهت هر گونه سفارش و دریافت کود و سموم در محل (روستا) با شماره ذیل تماس حاصل فرمائید.
مشاوره رایگان تخصصی:
- خانم مهندس پیری
مشاور تخصصی
۰۹۱۸۷۲۴۲۷۵۴
- آقای مهندس الفت
کارشناس فروش
۰۹۱۸۵۶۷۰۰۶۵
- آقای بهنام فرهادی
کارشناس دریافت سفارشات
۰۹۱۸۶۱۹۸۸۲۵
(۹ صبح تا ۱۸ روزهای کاری)
روابط عمومی شرکت توسعه و عمران شهرستان صحنه
🗓۱۴۰۴/۱۲/۰۶
هشدار تندباد شدید همزمان با فعالیت سامانه سردچالی
از همان ابتدای روز جمعه وزش بادهای شدید در استان کرمانشاه آغاز خواهد شد.
در کرمانشاه به ویژه شرق استان، وزش باد بسیار شدید خواهد بود که لحظهای بین ۵۰ تا ۱۰۰ کیلومتر بر ساعت ثبت میشود و با خساراتی میتواند همراه باشد.
@dowrehamysartakht
هشدار تندباد شدید همزمان با فعالیت سامانه سردچالی
از همان ابتدای روز جمعه وزش بادهای شدید در استان کرمانشاه آغاز خواهد شد.
در کرمانشاه به ویژه شرق استان، وزش باد بسیار شدید خواهد بود که لحظهای بین ۵۰ تا ۱۰۰ کیلومتر بر ساعت ثبت میشود و با خساراتی میتواند همراه باشد.
@dowrehamysartakht
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌧🌧🌧🌧🌧🌧🌧🌧
بارش باران در سرتخت از ساعت ۱۲ ظهر ۵ اسفند شروع شده و همچنان ادامه دارد.
۱۴۰۴/۱۲/۵
@dowrehamysartakht
@sartakht1404
بارش باران در سرتخت از ساعت ۱۲ ظهر ۵ اسفند شروع شده و همچنان ادامه دارد.
۱۴۰۴/۱۲/۵
@dowrehamysartakht
@sartakht1404
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لیقوان، روستایی در دل کوه های تبریز، با پنیر معروفش به ثروتمندترین روستای ایران تبدیل شده؛ جایی که زیر هر خانه غارهای سنگی پر از پنیر وجود دارد و هر خانواده یک برند جهانی است. ثروتی که نه از معدن، بلکه از زحمت و «طلای سفید» بهدست آمده.
@dowrehamysartakht
@dowrehamysartakht
❤4
و پس از ماهها دوری از تلگرام، بازگشتید و گفتید: «ای کاش آن روزهای تلخ در روبیکا هرگز نبودند!» چه روزگارِ غمانگیزی بود که روح را خسته کرد، همانگونه که نوشت: «دلِ خسته، از هر جا که دور شود، به خانهی خویش میگراید.» 😔📜📱
ما تنها کاری که روز عید قربان انجام میدیم، از خونه بیرون نمیریم 🏠🚫.
مبادا گوشت واسمون بیارن و خونه نباشیم 🥩😥
@dowrehamysartakht
مبادا گوشت واسمون بیارن و خونه نباشیم 🥩😥
@dowrehamysartakht
😭6
💎پند پیرمرد
پند یک پدرِ پیر ( درحال مرگ ) روی تخت بیمارستان، به فرزندش:
✅منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش و اشکهایت را با دستان خود پاک کن (همه رهگذرند)
✅زبان استخوانی ندارد ولی اینقدر قوی هست که بتواند به راحتی قلبی را بشکند (مراقب حرفهایت باش)
✅به کسانی که پشت سرت حرف میزنند بی اعتنا باش آنها جایشان همانجاست دقیقا پشت سرت (گذشت داشته باش)
✅گاهی خداوند برای حفاظت از تو کسی یا چیزی را از تو میگيرد،اصرار به برگشتنش نکن پشیمان خواهی شد. (خداوند وجود دارد،پس حکمتش را قبول کن)
✅عمر من ۸۰ ساله ولی مثل ۸ دقیقه گذشت و داره به پایان میرسه (تو این دقیقههای کم، کسی را از دست خودت ناراحت نکن)
✅انسان به اخلاقش هست نه به مَظهرش. صدای بلند نشانگر مردانگی نیست.
✅قبل از اینکه سرت را بالا ببری و نداشتههات رو پیش خدا گلایه کنی نظری به پایین بینداز و داشتههات رو شاکر باش.
🔷️«انسان بزرگ نمیشود جز به وسيلهی فكرش».
@dowrehamysartakht
پند یک پدرِ پیر ( درحال مرگ ) روی تخت بیمارستان، به فرزندش:
✅منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش و اشکهایت را با دستان خود پاک کن (همه رهگذرند)
✅زبان استخوانی ندارد ولی اینقدر قوی هست که بتواند به راحتی قلبی را بشکند (مراقب حرفهایت باش)
✅به کسانی که پشت سرت حرف میزنند بی اعتنا باش آنها جایشان همانجاست دقیقا پشت سرت (گذشت داشته باش)
✅گاهی خداوند برای حفاظت از تو کسی یا چیزی را از تو میگيرد،اصرار به برگشتنش نکن پشیمان خواهی شد. (خداوند وجود دارد،پس حکمتش را قبول کن)
✅عمر من ۸۰ ساله ولی مثل ۸ دقیقه گذشت و داره به پایان میرسه (تو این دقیقههای کم، کسی را از دست خودت ناراحت نکن)
✅انسان به اخلاقش هست نه به مَظهرش. صدای بلند نشانگر مردانگی نیست.
✅قبل از اینکه سرت را بالا ببری و نداشتههات رو پیش خدا گلایه کنی نظری به پایین بینداز و داشتههات رو شاکر باش.
🔷️«انسان بزرگ نمیشود جز به وسيلهی فكرش».
@dowrehamysartakht
👍3❤1
#هواشناسی
آخر هفته گرم در انتظار ایران
بلاخره اولین موج گرم بهاری امروز در بیشتر نقاط کشور آغاز و تا روز جمعه ادامه دارد. این توده گرم هر چند موقت است اما اولین گرمای بهاری را در کل کشور رقم خواهد زد و فردا و پس فردا پیک گرما است.
❄️اما هوا در هفته آینده خنک خواهد بود!
🌡️ از روز شنبه کاهش محسوس دما استانهای غرب کشور را فرا خواهد گرفت. هوای خنک تا میانه هفته پایدار خواهد بود و از میانه هفته بصورت ملایم و پلهای هوا اندکی گرمتر میشود. در مجموع پیشبینی میشود دمای هوای میانگین هفته آینده نسبت به نرمال خنکتر باشد.
@dowrehamysartakht
آخر هفته گرم در انتظار ایران
بلاخره اولین موج گرم بهاری امروز در بیشتر نقاط کشور آغاز و تا روز جمعه ادامه دارد. این توده گرم هر چند موقت است اما اولین گرمای بهاری را در کل کشور رقم خواهد زد و فردا و پس فردا پیک گرما است.
❄️اما هوا در هفته آینده خنک خواهد بود!
🌡️ از روز شنبه کاهش محسوس دما استانهای غرب کشور را فرا خواهد گرفت. هوای خنک تا میانه هفته پایدار خواهد بود و از میانه هفته بصورت ملایم و پلهای هوا اندکی گرمتر میشود. در مجموع پیشبینی میشود دمای هوای میانگین هفته آینده نسبت به نرمال خنکتر باشد.
@dowrehamysartakht
❤2
درس هایی که باید از طبیعت گرفت
اجازه بدید :
1_درخت بهتون بیاموزد که رشد نیاز به صبر داره.
2- خورشید بهتون بیاموزد که مهم نیست چه مدت پنهان شدید همیشه دوباره طلوع خواهید کرد.
3- اقیانوس بهتون بیاموزد که میتونید هم آرام و هم طوفانی باشید.
4- گلها به شما بیاموزن که چیزهای زیبا در تمام سال شکوفا نمیشن.
5- باد به شما بیاموزد که میتونید مسیر و سرعت خودتونو هر زمان که میخواید تغییر بدید.
6- پرندهها با شوق آواز خود به شما بیاموزن که روز آفتابی و ابری و بارونی یکیه.
7- ستاره ها به شما بیاموزن که برای دیدن نور تاریکی لازم است.
8-قطره های آب به شما بیاموزن که با نرمی میشه سختی رو شکافت.استمرار رمز پیروزیست.
9- گرما به شما انعطاف و سرما به شما سرسختی رو بیاموزد.
@dowrehamysartakht
اجازه بدید :
1_درخت بهتون بیاموزد که رشد نیاز به صبر داره.
2- خورشید بهتون بیاموزد که مهم نیست چه مدت پنهان شدید همیشه دوباره طلوع خواهید کرد.
3- اقیانوس بهتون بیاموزد که میتونید هم آرام و هم طوفانی باشید.
4- گلها به شما بیاموزن که چیزهای زیبا در تمام سال شکوفا نمیشن.
5- باد به شما بیاموزد که میتونید مسیر و سرعت خودتونو هر زمان که میخواید تغییر بدید.
6- پرندهها با شوق آواز خود به شما بیاموزن که روز آفتابی و ابری و بارونی یکیه.
7- ستاره ها به شما بیاموزن که برای دیدن نور تاریکی لازم است.
8-قطره های آب به شما بیاموزن که با نرمی میشه سختی رو شکافت.استمرار رمز پیروزیست.
9- گرما به شما انعطاف و سرما به شما سرسختی رو بیاموزد.
@dowrehamysartakht
❤2
محمود دولتآبادی (زاده ۱۰ مرداد ۱۳۱۹، سبزوار)، برجستهترین نویسنده معاصر ایران. از دل فقر و مشاغل سخت جوانی به تئاتر و بعد به اوج ادبیات رسید. در دهه ۶۰ با رمان ده جلدی «کلیدر» — بلندترین رمان فارسی — روایتگر زندگی یک خانواده کُرد خراسانی شد و نامش را جهانی کرد. «جای خالی سلوچ» و «کارنامه سپنج» از دیگر آثار ماندگارش هستند.
اما شاید هیچکدام از اینها به اندازه یک جملهاش توی دلمان ننشیند:
آنجا یک قهوهخانه بود، اما ننشستیم به نوشیدن دو تا استکان چای، چرا؟!
دنیا خراب میشد اگر دقایقی آنجا مینشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟!
عجله، همیشه عجله!
کدام گوری میخواستم بروم؟!
من به بهانه رسیدن به زندگی، همیشه زندگی را کُشتهام...
دولتآبادی در نثرش ترکیبی از ادبیات کلاسیک فارسی، واژگان اصیل خراسانی و دغدغههای مردم فرودست را به تصویر میکشد. جوایز داخلی و بینالمللی زیادی گرفته است. اما شاید بزرگترین پیامش همین باشد: قدر لحظات بیبازگشت زندگی را بدانیم وگرنه به بهانه رسیدن به زندگی، خود زندگی را میکشیم.
@dowrehamysartakht
اما شاید هیچکدام از اینها به اندازه یک جملهاش توی دلمان ننشیند:
آنجا یک قهوهخانه بود، اما ننشستیم به نوشیدن دو تا استکان چای، چرا؟!
دنیا خراب میشد اگر دقایقی آنجا مینشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟!
عجله، همیشه عجله!
کدام گوری میخواستم بروم؟!
من به بهانه رسیدن به زندگی، همیشه زندگی را کُشتهام...
دولتآبادی در نثرش ترکیبی از ادبیات کلاسیک فارسی، واژگان اصیل خراسانی و دغدغههای مردم فرودست را به تصویر میکشد. جوایز داخلی و بینالمللی زیادی گرفته است. اما شاید بزرگترین پیامش همین باشد: قدر لحظات بیبازگشت زندگی را بدانیم وگرنه به بهانه رسیدن به زندگی، خود زندگی را میکشیم.
@dowrehamysartakht
❤5
داستان مستند
داستان استانیسلاو پتروف، افسر شوروی که در شب ۲۶ سپتامبر ۱۹۸۳ با تکیه بر خرد و خونسردی خود از وقوع یک جنگ هستهیی تمامعیار جلوگیری کرد، یک واقعهٔ تاریخی واقعی و مستند است. او هشدار کاذب سیستم «اُکو» را تشخیص داد و برخلاف پروتکل نظامی عمل کرد. جهان سالها بعد از این رخداد مطلع شد و پتروف جوایزی دریافت کرد، اما هرگز به عنوان یک قهرمان رسمی شناخته نشد.
،آن شب هفت میلیارد انسان خوابیده بودند.
فقط یک نفر بیدار بود.
و هیچ کدام شان نمیدانستند که زندگیشان در دستان همان یک نفر است.
استانیسلاو یفگرافوویچ پتروف، هفتم سپتامبر ۱۹۳۹، در حومهی ولادیووستوک به دنیا آمد. پدرش خلبان جنگنده بود. مادرش پرستار. خانه سرد بود، والدین بیتفاوتتر. در نوجوانی مجبورش کردند که به ارتش برود. نه از سرِ شور، بلکه از سرِ خلاص شدن از دستش. اما افسران آموزشی زود فهمیدند که این پسر برای جنگیدن نیست. برای فکر کردن است. مهندسش کردند. سال ۱۹۷۲ از آکادمی نـظامی کیف فارغالتحصیل شد.
در پایگاهی در کامچاتکا، زنی به نام رایسا را دید. عاشق شد. ازدواج کردند. دو فرزند داشتند. پتروف هرگز از کارش چیزی به آنها نگفت. حتی آن شب.
در دههی هفتاد، به مرکز فرماندهی سیستم هشدار هستهای شوروی منتقل شد. سیستمی که «اُکو» نامیده میشد. یعنی چشم. چشمی که آسمان آمریکا را می پایید. پتروف در طراحی همین سیستم نقش داشته بود. یعنی عیب هایش را بهتر از سازندگانش میشناخت.
شب بیست و ششم سپتامبر ۱۹۸۳.
پتروف قرار نبود آن شب سر کار باشد. همکارش بیمار شده بود. او جایش را گرفت. یک اتفاق ساده. یک آدم بیمار.
جهان در آن روزها روی لبهی تیغ بود. سه هفته قبل، شوروی یک هواپیمای مسافری کرهای را سرنگون کرده و ۲۶۹ نفر کشته بودند. ریگان از «امپراتوری شـر» حرف میزد. آندروپف، رهبر شوروی، مطمئن بود که آمریکا دارد برای ضربهی اول آماده میشود. انگشتها روی ماشه بودند.
بعد از نیمهشب، آژیرها شکستند سکوت را.
صفحهی قرمز روشن شد. یک کلمه: «شلیک». پنج موشک بالستیک. از خاک آمریکا. بالاترین سطح قطعیت.
پتروف یک گوشی در یک دست داشت. یک بیسیم در دست دیگر. پروتکل روشن بود. گزارش بده. همین.
اما نگفت.
نشست. نفس کشید. فکر کرد.
اگر آمریکا میخواست جنگ را شروع کند، با پنج موشک شروع نمیکرد. یک حملهی واقعی صدها موشک بود، نه پنج تا. رادارهای زمینی هنوز هیچ تأییدی نداده بودند. سیستم جدید بود. او عیبهایش را میشناخت.
گفت: «خطای سیستم.»
و منتظر ماند.
بیست و سه دقیقه. بیست و سه دقیقهای که هر ثانیهاش میتوانست آخرین ثانیهی تمدن بشری باشد.
هیچ راکتی نیامد.
سیستم اُکو انعکاس نور خورشید از روی ابرهای بلند بالای داکوتای شمالی را با شعلهی موشک اشتباه گرفته بود. نور آفتاب. فقط نور آفتاب.
شوروی این ماجرا را مخفی کرد.
پتروف نه مدال گرفت، نه تشکر. توبیخ شد، چون دفتر گزارش را درست پر نکرده بود. به پست کماهمیتتری منتقل شد. دچار فروپاشی عصـبی شد. سال ۱۹۸۴ بازنشسته شد. بعدها همسرش به سرطان مبتلا شد. کنارش ماند تا آخر. برای گذران زندگی سیبزمینی کشت کرد.
تا ۱۹۹۸ هیچکس نمیدانست. آن سال یک ژنرال بازنشسته خاطراتش را منتشر کرد و نام پتروف برای اولین بار بیرون آمد. جهان تازه فهمید از کجا جان سالم به در برده.
جوایز آمدند. سازمان ملل. آلمان. جایزهی صلح. پنجاه هزار دلار. اما او همان آدم ماند. ساده. بیادعا. در همان آپارتمان کوچک. یک سیگما!
نوزدهم مِی ۲۰۱۷، در ۷۷ سالگی درگذشت. خبر مرگش چهار ماه بعد منتشر شد.
تاریخ پر است از آدمهایی که فریاد زدند و ثبت شدند.
پتروف ساکت ماند.
و همان سکوت، همه چیز را نجات داد.
مرد اشتباه، شب اشتباه، پست اشتباه.
نتیجه؟
تو حالا زنده ای.
@dowrehamysartakht
داستان استانیسلاو پتروف، افسر شوروی که در شب ۲۶ سپتامبر ۱۹۸۳ با تکیه بر خرد و خونسردی خود از وقوع یک جنگ هستهیی تمامعیار جلوگیری کرد، یک واقعهٔ تاریخی واقعی و مستند است. او هشدار کاذب سیستم «اُکو» را تشخیص داد و برخلاف پروتکل نظامی عمل کرد. جهان سالها بعد از این رخداد مطلع شد و پتروف جوایزی دریافت کرد، اما هرگز به عنوان یک قهرمان رسمی شناخته نشد.
،آن شب هفت میلیارد انسان خوابیده بودند.
فقط یک نفر بیدار بود.
و هیچ کدام شان نمیدانستند که زندگیشان در دستان همان یک نفر است.
استانیسلاو یفگرافوویچ پتروف، هفتم سپتامبر ۱۹۳۹، در حومهی ولادیووستوک به دنیا آمد. پدرش خلبان جنگنده بود. مادرش پرستار. خانه سرد بود، والدین بیتفاوتتر. در نوجوانی مجبورش کردند که به ارتش برود. نه از سرِ شور، بلکه از سرِ خلاص شدن از دستش. اما افسران آموزشی زود فهمیدند که این پسر برای جنگیدن نیست. برای فکر کردن است. مهندسش کردند. سال ۱۹۷۲ از آکادمی نـظامی کیف فارغالتحصیل شد.
در پایگاهی در کامچاتکا، زنی به نام رایسا را دید. عاشق شد. ازدواج کردند. دو فرزند داشتند. پتروف هرگز از کارش چیزی به آنها نگفت. حتی آن شب.
در دههی هفتاد، به مرکز فرماندهی سیستم هشدار هستهای شوروی منتقل شد. سیستمی که «اُکو» نامیده میشد. یعنی چشم. چشمی که آسمان آمریکا را می پایید. پتروف در طراحی همین سیستم نقش داشته بود. یعنی عیب هایش را بهتر از سازندگانش میشناخت.
شب بیست و ششم سپتامبر ۱۹۸۳.
پتروف قرار نبود آن شب سر کار باشد. همکارش بیمار شده بود. او جایش را گرفت. یک اتفاق ساده. یک آدم بیمار.
جهان در آن روزها روی لبهی تیغ بود. سه هفته قبل، شوروی یک هواپیمای مسافری کرهای را سرنگون کرده و ۲۶۹ نفر کشته بودند. ریگان از «امپراتوری شـر» حرف میزد. آندروپف، رهبر شوروی، مطمئن بود که آمریکا دارد برای ضربهی اول آماده میشود. انگشتها روی ماشه بودند.
بعد از نیمهشب، آژیرها شکستند سکوت را.
صفحهی قرمز روشن شد. یک کلمه: «شلیک». پنج موشک بالستیک. از خاک آمریکا. بالاترین سطح قطعیت.
پتروف یک گوشی در یک دست داشت. یک بیسیم در دست دیگر. پروتکل روشن بود. گزارش بده. همین.
اما نگفت.
نشست. نفس کشید. فکر کرد.
اگر آمریکا میخواست جنگ را شروع کند، با پنج موشک شروع نمیکرد. یک حملهی واقعی صدها موشک بود، نه پنج تا. رادارهای زمینی هنوز هیچ تأییدی نداده بودند. سیستم جدید بود. او عیبهایش را میشناخت.
گفت: «خطای سیستم.»
و منتظر ماند.
بیست و سه دقیقه. بیست و سه دقیقهای که هر ثانیهاش میتوانست آخرین ثانیهی تمدن بشری باشد.
هیچ راکتی نیامد.
سیستم اُکو انعکاس نور خورشید از روی ابرهای بلند بالای داکوتای شمالی را با شعلهی موشک اشتباه گرفته بود. نور آفتاب. فقط نور آفتاب.
شوروی این ماجرا را مخفی کرد.
پتروف نه مدال گرفت، نه تشکر. توبیخ شد، چون دفتر گزارش را درست پر نکرده بود. به پست کماهمیتتری منتقل شد. دچار فروپاشی عصـبی شد. سال ۱۹۸۴ بازنشسته شد. بعدها همسرش به سرطان مبتلا شد. کنارش ماند تا آخر. برای گذران زندگی سیبزمینی کشت کرد.
تا ۱۹۹۸ هیچکس نمیدانست. آن سال یک ژنرال بازنشسته خاطراتش را منتشر کرد و نام پتروف برای اولین بار بیرون آمد. جهان تازه فهمید از کجا جان سالم به در برده.
جوایز آمدند. سازمان ملل. آلمان. جایزهی صلح. پنجاه هزار دلار. اما او همان آدم ماند. ساده. بیادعا. در همان آپارتمان کوچک. یک سیگما!
نوزدهم مِی ۲۰۱۷، در ۷۷ سالگی درگذشت. خبر مرگش چهار ماه بعد منتشر شد.
تاریخ پر است از آدمهایی که فریاد زدند و ثبت شدند.
پتروف ساکت ماند.
و همان سکوت، همه چیز را نجات داد.
مرد اشتباه، شب اشتباه، پست اشتباه.
نتیجه؟
تو حالا زنده ای.
@dowrehamysartakht
❤3
