و پس از ماهها دوری از تلگرام، بازگشتید و گفتید: «ای کاش آن روزهای تلخ در روبیکا هرگز نبودند!» چه روزگارِ غمانگیزی بود که روح را خسته کرد، همانگونه که نوشت: «دلِ خسته، از هر جا که دور شود، به خانهی خویش میگراید.» 😔📜📱
ما تنها کاری که روز عید قربان انجام میدیم، از خونه بیرون نمیریم 🏠🚫.
مبادا گوشت واسمون بیارن و خونه نباشیم 🥩😥
@dowrehamysartakht
مبادا گوشت واسمون بیارن و خونه نباشیم 🥩😥
@dowrehamysartakht
😭6
💎پند پیرمرد
پند یک پدرِ پیر ( درحال مرگ ) روی تخت بیمارستان، به فرزندش:
✅منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش و اشکهایت را با دستان خود پاک کن (همه رهگذرند)
✅زبان استخوانی ندارد ولی اینقدر قوی هست که بتواند به راحتی قلبی را بشکند (مراقب حرفهایت باش)
✅به کسانی که پشت سرت حرف میزنند بی اعتنا باش آنها جایشان همانجاست دقیقا پشت سرت (گذشت داشته باش)
✅گاهی خداوند برای حفاظت از تو کسی یا چیزی را از تو میگيرد،اصرار به برگشتنش نکن پشیمان خواهی شد. (خداوند وجود دارد،پس حکمتش را قبول کن)
✅عمر من ۸۰ ساله ولی مثل ۸ دقیقه گذشت و داره به پایان میرسه (تو این دقیقههای کم، کسی را از دست خودت ناراحت نکن)
✅انسان به اخلاقش هست نه به مَظهرش. صدای بلند نشانگر مردانگی نیست.
✅قبل از اینکه سرت را بالا ببری و نداشتههات رو پیش خدا گلایه کنی نظری به پایین بینداز و داشتههات رو شاکر باش.
🔷️«انسان بزرگ نمیشود جز به وسيلهی فكرش».
@dowrehamysartakht
پند یک پدرِ پیر ( درحال مرگ ) روی تخت بیمارستان، به فرزندش:
✅منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش و اشکهایت را با دستان خود پاک کن (همه رهگذرند)
✅زبان استخوانی ندارد ولی اینقدر قوی هست که بتواند به راحتی قلبی را بشکند (مراقب حرفهایت باش)
✅به کسانی که پشت سرت حرف میزنند بی اعتنا باش آنها جایشان همانجاست دقیقا پشت سرت (گذشت داشته باش)
✅گاهی خداوند برای حفاظت از تو کسی یا چیزی را از تو میگيرد،اصرار به برگشتنش نکن پشیمان خواهی شد. (خداوند وجود دارد،پس حکمتش را قبول کن)
✅عمر من ۸۰ ساله ولی مثل ۸ دقیقه گذشت و داره به پایان میرسه (تو این دقیقههای کم، کسی را از دست خودت ناراحت نکن)
✅انسان به اخلاقش هست نه به مَظهرش. صدای بلند نشانگر مردانگی نیست.
✅قبل از اینکه سرت را بالا ببری و نداشتههات رو پیش خدا گلایه کنی نظری به پایین بینداز و داشتههات رو شاکر باش.
🔷️«انسان بزرگ نمیشود جز به وسيلهی فكرش».
@dowrehamysartakht
👍3❤1
#هواشناسی
آخر هفته گرم در انتظار ایران
بلاخره اولین موج گرم بهاری امروز در بیشتر نقاط کشور آغاز و تا روز جمعه ادامه دارد. این توده گرم هر چند موقت است اما اولین گرمای بهاری را در کل کشور رقم خواهد زد و فردا و پس فردا پیک گرما است.
❄️اما هوا در هفته آینده خنک خواهد بود!
🌡️ از روز شنبه کاهش محسوس دما استانهای غرب کشور را فرا خواهد گرفت. هوای خنک تا میانه هفته پایدار خواهد بود و از میانه هفته بصورت ملایم و پلهای هوا اندکی گرمتر میشود. در مجموع پیشبینی میشود دمای هوای میانگین هفته آینده نسبت به نرمال خنکتر باشد.
@dowrehamysartakht
آخر هفته گرم در انتظار ایران
بلاخره اولین موج گرم بهاری امروز در بیشتر نقاط کشور آغاز و تا روز جمعه ادامه دارد. این توده گرم هر چند موقت است اما اولین گرمای بهاری را در کل کشور رقم خواهد زد و فردا و پس فردا پیک گرما است.
❄️اما هوا در هفته آینده خنک خواهد بود!
🌡️ از روز شنبه کاهش محسوس دما استانهای غرب کشور را فرا خواهد گرفت. هوای خنک تا میانه هفته پایدار خواهد بود و از میانه هفته بصورت ملایم و پلهای هوا اندکی گرمتر میشود. در مجموع پیشبینی میشود دمای هوای میانگین هفته آینده نسبت به نرمال خنکتر باشد.
@dowrehamysartakht
❤2
درس هایی که باید از طبیعت گرفت
اجازه بدید :
1_درخت بهتون بیاموزد که رشد نیاز به صبر داره.
2- خورشید بهتون بیاموزد که مهم نیست چه مدت پنهان شدید همیشه دوباره طلوع خواهید کرد.
3- اقیانوس بهتون بیاموزد که میتونید هم آرام و هم طوفانی باشید.
4- گلها به شما بیاموزن که چیزهای زیبا در تمام سال شکوفا نمیشن.
5- باد به شما بیاموزد که میتونید مسیر و سرعت خودتونو هر زمان که میخواید تغییر بدید.
6- پرندهها با شوق آواز خود به شما بیاموزن که روز آفتابی و ابری و بارونی یکیه.
7- ستاره ها به شما بیاموزن که برای دیدن نور تاریکی لازم است.
8-قطره های آب به شما بیاموزن که با نرمی میشه سختی رو شکافت.استمرار رمز پیروزیست.
9- گرما به شما انعطاف و سرما به شما سرسختی رو بیاموزد.
@dowrehamysartakht
اجازه بدید :
1_درخت بهتون بیاموزد که رشد نیاز به صبر داره.
2- خورشید بهتون بیاموزد که مهم نیست چه مدت پنهان شدید همیشه دوباره طلوع خواهید کرد.
3- اقیانوس بهتون بیاموزد که میتونید هم آرام و هم طوفانی باشید.
4- گلها به شما بیاموزن که چیزهای زیبا در تمام سال شکوفا نمیشن.
5- باد به شما بیاموزد که میتونید مسیر و سرعت خودتونو هر زمان که میخواید تغییر بدید.
6- پرندهها با شوق آواز خود به شما بیاموزن که روز آفتابی و ابری و بارونی یکیه.
7- ستاره ها به شما بیاموزن که برای دیدن نور تاریکی لازم است.
8-قطره های آب به شما بیاموزن که با نرمی میشه سختی رو شکافت.استمرار رمز پیروزیست.
9- گرما به شما انعطاف و سرما به شما سرسختی رو بیاموزد.
@dowrehamysartakht
❤2
محمود دولتآبادی (زاده ۱۰ مرداد ۱۳۱۹، سبزوار)، برجستهترین نویسنده معاصر ایران. از دل فقر و مشاغل سخت جوانی به تئاتر و بعد به اوج ادبیات رسید. در دهه ۶۰ با رمان ده جلدی «کلیدر» — بلندترین رمان فارسی — روایتگر زندگی یک خانواده کُرد خراسانی شد و نامش را جهانی کرد. «جای خالی سلوچ» و «کارنامه سپنج» از دیگر آثار ماندگارش هستند.
اما شاید هیچکدام از اینها به اندازه یک جملهاش توی دلمان ننشیند:
آنجا یک قهوهخانه بود، اما ننشستیم به نوشیدن دو تا استکان چای، چرا؟!
دنیا خراب میشد اگر دقایقی آنجا مینشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟!
عجله، همیشه عجله!
کدام گوری میخواستم بروم؟!
من به بهانه رسیدن به زندگی، همیشه زندگی را کُشتهام...
دولتآبادی در نثرش ترکیبی از ادبیات کلاسیک فارسی، واژگان اصیل خراسانی و دغدغههای مردم فرودست را به تصویر میکشد. جوایز داخلی و بینالمللی زیادی گرفته است. اما شاید بزرگترین پیامش همین باشد: قدر لحظات بیبازگشت زندگی را بدانیم وگرنه به بهانه رسیدن به زندگی، خود زندگی را میکشیم.
@dowrehamysartakht
اما شاید هیچکدام از اینها به اندازه یک جملهاش توی دلمان ننشیند:
آنجا یک قهوهخانه بود، اما ننشستیم به نوشیدن دو تا استکان چای، چرا؟!
دنیا خراب میشد اگر دقایقی آنجا مینشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟!
عجله، همیشه عجله!
کدام گوری میخواستم بروم؟!
من به بهانه رسیدن به زندگی، همیشه زندگی را کُشتهام...
دولتآبادی در نثرش ترکیبی از ادبیات کلاسیک فارسی، واژگان اصیل خراسانی و دغدغههای مردم فرودست را به تصویر میکشد. جوایز داخلی و بینالمللی زیادی گرفته است. اما شاید بزرگترین پیامش همین باشد: قدر لحظات بیبازگشت زندگی را بدانیم وگرنه به بهانه رسیدن به زندگی، خود زندگی را میکشیم.
@dowrehamysartakht
❤5
داستان مستند
داستان استانیسلاو پتروف، افسر شوروی که در شب ۲۶ سپتامبر ۱۹۸۳ با تکیه بر خرد و خونسردی خود از وقوع یک جنگ هستهیی تمامعیار جلوگیری کرد، یک واقعهٔ تاریخی واقعی و مستند است. او هشدار کاذب سیستم «اُکو» را تشخیص داد و برخلاف پروتکل نظامی عمل کرد. جهان سالها بعد از این رخداد مطلع شد و پتروف جوایزی دریافت کرد، اما هرگز به عنوان یک قهرمان رسمی شناخته نشد.
،آن شب هفت میلیارد انسان خوابیده بودند.
فقط یک نفر بیدار بود.
و هیچ کدام شان نمیدانستند که زندگیشان در دستان همان یک نفر است.
استانیسلاو یفگرافوویچ پتروف، هفتم سپتامبر ۱۹۳۹، در حومهی ولادیووستوک به دنیا آمد. پدرش خلبان جنگنده بود. مادرش پرستار. خانه سرد بود، والدین بیتفاوتتر. در نوجوانی مجبورش کردند که به ارتش برود. نه از سرِ شور، بلکه از سرِ خلاص شدن از دستش. اما افسران آموزشی زود فهمیدند که این پسر برای جنگیدن نیست. برای فکر کردن است. مهندسش کردند. سال ۱۹۷۲ از آکادمی نـظامی کیف فارغالتحصیل شد.
در پایگاهی در کامچاتکا، زنی به نام رایسا را دید. عاشق شد. ازدواج کردند. دو فرزند داشتند. پتروف هرگز از کارش چیزی به آنها نگفت. حتی آن شب.
در دههی هفتاد، به مرکز فرماندهی سیستم هشدار هستهای شوروی منتقل شد. سیستمی که «اُکو» نامیده میشد. یعنی چشم. چشمی که آسمان آمریکا را می پایید. پتروف در طراحی همین سیستم نقش داشته بود. یعنی عیب هایش را بهتر از سازندگانش میشناخت.
شب بیست و ششم سپتامبر ۱۹۸۳.
پتروف قرار نبود آن شب سر کار باشد. همکارش بیمار شده بود. او جایش را گرفت. یک اتفاق ساده. یک آدم بیمار.
جهان در آن روزها روی لبهی تیغ بود. سه هفته قبل، شوروی یک هواپیمای مسافری کرهای را سرنگون کرده و ۲۶۹ نفر کشته بودند. ریگان از «امپراتوری شـر» حرف میزد. آندروپف، رهبر شوروی، مطمئن بود که آمریکا دارد برای ضربهی اول آماده میشود. انگشتها روی ماشه بودند.
بعد از نیمهشب، آژیرها شکستند سکوت را.
صفحهی قرمز روشن شد. یک کلمه: «شلیک». پنج موشک بالستیک. از خاک آمریکا. بالاترین سطح قطعیت.
پتروف یک گوشی در یک دست داشت. یک بیسیم در دست دیگر. پروتکل روشن بود. گزارش بده. همین.
اما نگفت.
نشست. نفس کشید. فکر کرد.
اگر آمریکا میخواست جنگ را شروع کند، با پنج موشک شروع نمیکرد. یک حملهی واقعی صدها موشک بود، نه پنج تا. رادارهای زمینی هنوز هیچ تأییدی نداده بودند. سیستم جدید بود. او عیبهایش را میشناخت.
گفت: «خطای سیستم.»
و منتظر ماند.
بیست و سه دقیقه. بیست و سه دقیقهای که هر ثانیهاش میتوانست آخرین ثانیهی تمدن بشری باشد.
هیچ راکتی نیامد.
سیستم اُکو انعکاس نور خورشید از روی ابرهای بلند بالای داکوتای شمالی را با شعلهی موشک اشتباه گرفته بود. نور آفتاب. فقط نور آفتاب.
شوروی این ماجرا را مخفی کرد.
پتروف نه مدال گرفت، نه تشکر. توبیخ شد، چون دفتر گزارش را درست پر نکرده بود. به پست کماهمیتتری منتقل شد. دچار فروپاشی عصـبی شد. سال ۱۹۸۴ بازنشسته شد. بعدها همسرش به سرطان مبتلا شد. کنارش ماند تا آخر. برای گذران زندگی سیبزمینی کشت کرد.
تا ۱۹۹۸ هیچکس نمیدانست. آن سال یک ژنرال بازنشسته خاطراتش را منتشر کرد و نام پتروف برای اولین بار بیرون آمد. جهان تازه فهمید از کجا جان سالم به در برده.
جوایز آمدند. سازمان ملل. آلمان. جایزهی صلح. پنجاه هزار دلار. اما او همان آدم ماند. ساده. بیادعا. در همان آپارتمان کوچک. یک سیگما!
نوزدهم مِی ۲۰۱۷، در ۷۷ سالگی درگذشت. خبر مرگش چهار ماه بعد منتشر شد.
تاریخ پر است از آدمهایی که فریاد زدند و ثبت شدند.
پتروف ساکت ماند.
و همان سکوت، همه چیز را نجات داد.
مرد اشتباه، شب اشتباه، پست اشتباه.
نتیجه؟
تو حالا زنده ای.
@dowrehamysartakht
داستان استانیسلاو پتروف، افسر شوروی که در شب ۲۶ سپتامبر ۱۹۸۳ با تکیه بر خرد و خونسردی خود از وقوع یک جنگ هستهیی تمامعیار جلوگیری کرد، یک واقعهٔ تاریخی واقعی و مستند است. او هشدار کاذب سیستم «اُکو» را تشخیص داد و برخلاف پروتکل نظامی عمل کرد. جهان سالها بعد از این رخداد مطلع شد و پتروف جوایزی دریافت کرد، اما هرگز به عنوان یک قهرمان رسمی شناخته نشد.
،آن شب هفت میلیارد انسان خوابیده بودند.
فقط یک نفر بیدار بود.
و هیچ کدام شان نمیدانستند که زندگیشان در دستان همان یک نفر است.
استانیسلاو یفگرافوویچ پتروف، هفتم سپتامبر ۱۹۳۹، در حومهی ولادیووستوک به دنیا آمد. پدرش خلبان جنگنده بود. مادرش پرستار. خانه سرد بود، والدین بیتفاوتتر. در نوجوانی مجبورش کردند که به ارتش برود. نه از سرِ شور، بلکه از سرِ خلاص شدن از دستش. اما افسران آموزشی زود فهمیدند که این پسر برای جنگیدن نیست. برای فکر کردن است. مهندسش کردند. سال ۱۹۷۲ از آکادمی نـظامی کیف فارغالتحصیل شد.
در پایگاهی در کامچاتکا، زنی به نام رایسا را دید. عاشق شد. ازدواج کردند. دو فرزند داشتند. پتروف هرگز از کارش چیزی به آنها نگفت. حتی آن شب.
در دههی هفتاد، به مرکز فرماندهی سیستم هشدار هستهای شوروی منتقل شد. سیستمی که «اُکو» نامیده میشد. یعنی چشم. چشمی که آسمان آمریکا را می پایید. پتروف در طراحی همین سیستم نقش داشته بود. یعنی عیب هایش را بهتر از سازندگانش میشناخت.
شب بیست و ششم سپتامبر ۱۹۸۳.
پتروف قرار نبود آن شب سر کار باشد. همکارش بیمار شده بود. او جایش را گرفت. یک اتفاق ساده. یک آدم بیمار.
جهان در آن روزها روی لبهی تیغ بود. سه هفته قبل، شوروی یک هواپیمای مسافری کرهای را سرنگون کرده و ۲۶۹ نفر کشته بودند. ریگان از «امپراتوری شـر» حرف میزد. آندروپف، رهبر شوروی، مطمئن بود که آمریکا دارد برای ضربهی اول آماده میشود. انگشتها روی ماشه بودند.
بعد از نیمهشب، آژیرها شکستند سکوت را.
صفحهی قرمز روشن شد. یک کلمه: «شلیک». پنج موشک بالستیک. از خاک آمریکا. بالاترین سطح قطعیت.
پتروف یک گوشی در یک دست داشت. یک بیسیم در دست دیگر. پروتکل روشن بود. گزارش بده. همین.
اما نگفت.
نشست. نفس کشید. فکر کرد.
اگر آمریکا میخواست جنگ را شروع کند، با پنج موشک شروع نمیکرد. یک حملهی واقعی صدها موشک بود، نه پنج تا. رادارهای زمینی هنوز هیچ تأییدی نداده بودند. سیستم جدید بود. او عیبهایش را میشناخت.
گفت: «خطای سیستم.»
و منتظر ماند.
بیست و سه دقیقه. بیست و سه دقیقهای که هر ثانیهاش میتوانست آخرین ثانیهی تمدن بشری باشد.
هیچ راکتی نیامد.
سیستم اُکو انعکاس نور خورشید از روی ابرهای بلند بالای داکوتای شمالی را با شعلهی موشک اشتباه گرفته بود. نور آفتاب. فقط نور آفتاب.
شوروی این ماجرا را مخفی کرد.
پتروف نه مدال گرفت، نه تشکر. توبیخ شد، چون دفتر گزارش را درست پر نکرده بود. به پست کماهمیتتری منتقل شد. دچار فروپاشی عصـبی شد. سال ۱۹۸۴ بازنشسته شد. بعدها همسرش به سرطان مبتلا شد. کنارش ماند تا آخر. برای گذران زندگی سیبزمینی کشت کرد.
تا ۱۹۹۸ هیچکس نمیدانست. آن سال یک ژنرال بازنشسته خاطراتش را منتشر کرد و نام پتروف برای اولین بار بیرون آمد. جهان تازه فهمید از کجا جان سالم به در برده.
جوایز آمدند. سازمان ملل. آلمان. جایزهی صلح. پنجاه هزار دلار. اما او همان آدم ماند. ساده. بیادعا. در همان آپارتمان کوچک. یک سیگما!
نوزدهم مِی ۲۰۱۷، در ۷۷ سالگی درگذشت. خبر مرگش چهار ماه بعد منتشر شد.
تاریخ پر است از آدمهایی که فریاد زدند و ثبت شدند.
پتروف ساکت ماند.
و همان سکوت، همه چیز را نجات داد.
مرد اشتباه، شب اشتباه، پست اشتباه.
نتیجه؟
تو حالا زنده ای.
@dowrehamysartakht
❤3
عجیبترین معلم دنیا بود، امتحاناتش عجیب تر...
امتحاناتی که هر هفته میگرفت و هر کسی باید برگهی خودش را تصحیح میکرد، آن هم نه در کلاس، در خانه، دور از چشم همه.
اولین باری که برگهی امتحان خودم را تصحیح کردم سه غلط داشتم. نمیدانم ترس بود یا عذاب وجدان، هر چه بود نگذاشت اشتباهاتم را نادیده بگیرم و به خودم بیست بدهم.
فردای آن روز در کلاس وقتی همهی بچهها برگههایشان را تحویل دادند فهمیدم همه بیست شدهاند به جز من، به جز من که از خودم غلط گرفته بودم.
من نمیخواستم اشتباهاتم را نادیده بگیرم و خودم را فریب بدهم. بعد از هر امتحان آنقدر تمرین میکردم تا در امتحان بعدی نمرهی بهتری بگیرم.
مدتها گذشت و نوبت امتحان اصلی رسید، امتحان که تمام شد، معلم برگهها را جمع کرد و برخلاف همیشه در کیفش گذاشت.
چهرهی همکلاسیهایم دیدنی بود. آنها فکر میکردند این امتحان را هم مثل همهی امتحانات دیگر خودشان تصحیح می کنند. اما این بار فرق داشت، این بار قرار بود حقیقت مشخص شود.
فردای آن روز وقتی معلم نمرهها را خواند فقط من بیست شدم، چون برخلاف دیگران از خودم غلط میگرفتم؛ از اشتباهاتم چشمپوشی نمیکردم و خودم را فریب نمیدادم.
زندگی پر از امتحان است، خیلی از ما انسانها آنقدر اشتباهاتمان را نادیده میگیریم تا خودمان را فریب بدهیم، تا خودمان را بالاتر از چیزی که هستیم نشان دهیم، اما یک روز برگهی امتحانمان دست معلم میافتد، آن روز چهرهمان دیدنی است.
آن روز حقیقت مشخص میشود و نمره واقعی را میگیریم.
راستی در امتحان زندگی از بیست چند شدیم؟
@dowrehamysartakht
امتحاناتی که هر هفته میگرفت و هر کسی باید برگهی خودش را تصحیح میکرد، آن هم نه در کلاس، در خانه، دور از چشم همه.
اولین باری که برگهی امتحان خودم را تصحیح کردم سه غلط داشتم. نمیدانم ترس بود یا عذاب وجدان، هر چه بود نگذاشت اشتباهاتم را نادیده بگیرم و به خودم بیست بدهم.
فردای آن روز در کلاس وقتی همهی بچهها برگههایشان را تحویل دادند فهمیدم همه بیست شدهاند به جز من، به جز من که از خودم غلط گرفته بودم.
من نمیخواستم اشتباهاتم را نادیده بگیرم و خودم را فریب بدهم. بعد از هر امتحان آنقدر تمرین میکردم تا در امتحان بعدی نمرهی بهتری بگیرم.
مدتها گذشت و نوبت امتحان اصلی رسید، امتحان که تمام شد، معلم برگهها را جمع کرد و برخلاف همیشه در کیفش گذاشت.
چهرهی همکلاسیهایم دیدنی بود. آنها فکر میکردند این امتحان را هم مثل همهی امتحانات دیگر خودشان تصحیح می کنند. اما این بار فرق داشت، این بار قرار بود حقیقت مشخص شود.
فردای آن روز وقتی معلم نمرهها را خواند فقط من بیست شدم، چون برخلاف دیگران از خودم غلط میگرفتم؛ از اشتباهاتم چشمپوشی نمیکردم و خودم را فریب نمیدادم.
زندگی پر از امتحان است، خیلی از ما انسانها آنقدر اشتباهاتمان را نادیده میگیریم تا خودمان را فریب بدهیم، تا خودمان را بالاتر از چیزی که هستیم نشان دهیم، اما یک روز برگهی امتحانمان دست معلم میافتد، آن روز چهرهمان دیدنی است.
آن روز حقیقت مشخص میشود و نمره واقعی را میگیریم.
راستی در امتحان زندگی از بیست چند شدیم؟
@dowrehamysartakht
❤3
آگهی فروش باغ در منطقه خوشآبوهوای دوپا – روستای سرتخت
یک قطعه باغ به مساحت ۱۲۰۰ متر مربع واقع در منطقه سرسبز و خوشآبوهوای دوپا در روستای سرتخت به فروش میرسد.
مشخصات ملک:
✅️مساحت: ۱۲۰۰ متر مربع
✅️دارای خانهباغ دو طبقه
✅️سهم آب: ۵ ساعت آب در دوره ۸ روزه
محیطی آرام، سرسبز و مناسب برای استراحت، باغداری و سرمایهگذاری
دسترسی مناسب و چشمانداز زیبا
این باغ با موقعیت مطلوب و آب کافی، گزینهای مناسب برای افرادی است که به دنبال فضایی دلنشین در طبیعت هستند.
مبلغ: توافقی
مرادی 09188364407
@dowrehamysartakht
@sartakht1404 روبیکا
یک قطعه باغ به مساحت ۱۲۰۰ متر مربع واقع در منطقه سرسبز و خوشآبوهوای دوپا در روستای سرتخت به فروش میرسد.
مشخصات ملک:
✅️مساحت: ۱۲۰۰ متر مربع
✅️دارای خانهباغ دو طبقه
✅️سهم آب: ۵ ساعت آب در دوره ۸ روزه
محیطی آرام، سرسبز و مناسب برای استراحت، باغداری و سرمایهگذاری
دسترسی مناسب و چشمانداز زیبا
این باغ با موقعیت مطلوب و آب کافی، گزینهای مناسب برای افرادی است که به دنبال فضایی دلنشین در طبیعت هستند.
مبلغ: توافقی
مرادی 09188364407
@dowrehamysartakht
@sartakht1404 روبیکا
❤1
🌿☘🌿 چشم اندازی بسیار زیبا از کوه حوله و طبیعت سرتخت و سنگ سفید .
ارسالی ؛ خانم آیدیس فضلی
@dowrehamysartakht
@sartakht1404 روبیکا
ارسالی ؛ خانم آیدیس فضلی
@dowrehamysartakht
@sartakht1404 روبیکا
بدترین کارمایی که صددرصد به شما بازخواهد گشت تحقیر و تمسخر دیگران است.
اگر دیگران را تحقیر کنید انسانی را حقیر نکرده اید، بلکه روح الهی او را و آفریدگار و هستی بخش کائنات را مورد تمسخر قرار داده اید.
شک نکنید آنچه در مورد دیگران تصور میکنید، روزی درباره ی خودتان به حقیقت خواهد پیوست.
انسانها بخاطر آنچه گمان میکنند خودشان دارند و دیگران آن را ندارند، آنها را تحقیر میکنند
اما نمیدانند این عمل دارایی شان را یک روز به نحوی، از آنها خواهد گرفت.
داراییهای شما منشاء درونی دارند که در درون شما مانند یک چشمه میجوشند
و بیرون از شما تجلی پیدا میکنند.
تهمت" تحقیر" و تمسخر" دقیقاً همین چشمه ها را خشک میکند.
و آن دارایی که سبب فخرفروشی شما و تحقیر دیگران شده از دست خواهد رفت.
یک اصل کلی وجود دارد که میگوید:
غرور" و خودپسندی"، تمام داشته هایتان را از شما خواهد گرفت و فروتنی" بقای داشته هایتان را تضمین خواهد کرد.
هیچ داشته ای در این جهان ابدی نیست که موجب فخرفروشی شود.
همواره بگو: خدایا مرا نسبت به آنچه به من عطا کردی متواضع ساز. مبادا به خاطر آنچه که دارم به دیگران فخر فروشی کنم.
@dowrehamysartakht
@sartakht1404 روبیکا
اگر دیگران را تحقیر کنید انسانی را حقیر نکرده اید، بلکه روح الهی او را و آفریدگار و هستی بخش کائنات را مورد تمسخر قرار داده اید.
شک نکنید آنچه در مورد دیگران تصور میکنید، روزی درباره ی خودتان به حقیقت خواهد پیوست.
انسانها بخاطر آنچه گمان میکنند خودشان دارند و دیگران آن را ندارند، آنها را تحقیر میکنند
اما نمیدانند این عمل دارایی شان را یک روز به نحوی، از آنها خواهد گرفت.
داراییهای شما منشاء درونی دارند که در درون شما مانند یک چشمه میجوشند
و بیرون از شما تجلی پیدا میکنند.
تهمت" تحقیر" و تمسخر" دقیقاً همین چشمه ها را خشک میکند.
و آن دارایی که سبب فخرفروشی شما و تحقیر دیگران شده از دست خواهد رفت.
یک اصل کلی وجود دارد که میگوید:
غرور" و خودپسندی"، تمام داشته هایتان را از شما خواهد گرفت و فروتنی" بقای داشته هایتان را تضمین خواهد کرد.
هیچ داشته ای در این جهان ابدی نیست که موجب فخرفروشی شود.
همواره بگو: خدایا مرا نسبت به آنچه به من عطا کردی متواضع ساز. مبادا به خاطر آنچه که دارم به دیگران فخر فروشی کنم.
@dowrehamysartakht
@sartakht1404 روبیکا
❤1
زمانش که از راه برسد، میبینی آنچه روزی آرزویش را داشتی، آرام و بیصدا به بخشی از زندگیات تبدیل شده است... خواستههایی که برایشان دعا میکردی، امروز در دستان تو هستند و رویاهایی که دور به نظر میرسیدند، در روزمرگیهایت نفس میکشند.
زمان که از راه برسد، بعضی آدمها رفتهاند، بعضی خاطرهها رنگ باختهاند، اما آنهایی که ماندهاند، شیرینترین دلخوشیهای قلبت شدهاند. آن وقت یاد میگیری خوشبختی را در چیزهای ساده پیدا کنی؛ در یک لبخند، در یک دیدار کوتاه، در آرامش یک غروب دلانگیز...
زمانش که از راه برسد، خواهی فهمید که زندگی، کوتاهتر از آن است که با غصههای بیثمر و دلخوریهای بیپایان هدرش بدهی. میفهمی که آرامش، باارزشتر از هر جدال و نگرانی است.
روزی خواهد رسید که آینهها فقط لبخندت را به تو بازگردانند، زمین با شوق قدمهایت همراه شود و روزگار، به جای رنج و دلتنگی، اتفاقهای خوب را سر راهت قرار دهد.
آن روز، غمها و اندوههای گذرا پشت دیوار محکم بیاعتنایی تو جا میمانند و تو، سبکتر از همیشه، آرامتر از همیشه و عاشقتر از همیشه، زندگی خواهی کرد... و از ته دل خواهی گفت: «صبر ارزشش را داشت...»
امیدوارم روزگار، بهترین اتفاقها را در زمان درست به زندگیتان هدیه کند.
@sartakht1404
@dowrehamysartakht
زمان که از راه برسد، بعضی آدمها رفتهاند، بعضی خاطرهها رنگ باختهاند، اما آنهایی که ماندهاند، شیرینترین دلخوشیهای قلبت شدهاند. آن وقت یاد میگیری خوشبختی را در چیزهای ساده پیدا کنی؛ در یک لبخند، در یک دیدار کوتاه، در آرامش یک غروب دلانگیز...
زمانش که از راه برسد، خواهی فهمید که زندگی، کوتاهتر از آن است که با غصههای بیثمر و دلخوریهای بیپایان هدرش بدهی. میفهمی که آرامش، باارزشتر از هر جدال و نگرانی است.
روزی خواهد رسید که آینهها فقط لبخندت را به تو بازگردانند، زمین با شوق قدمهایت همراه شود و روزگار، به جای رنج و دلتنگی، اتفاقهای خوب را سر راهت قرار دهد.
آن روز، غمها و اندوههای گذرا پشت دیوار محکم بیاعتنایی تو جا میمانند و تو، سبکتر از همیشه، آرامتر از همیشه و عاشقتر از همیشه، زندگی خواهی کرد... و از ته دل خواهی گفت: «صبر ارزشش را داشت...»
امیدوارم روزگار، بهترین اتفاقها را در زمان درست به زندگیتان هدیه کند.
@sartakht1404
@dowrehamysartakht
❤2
آگهی فروش پایه فنس بتنی در روستای سرتخت
تعداد ۱۲۰ عدد پایه فنس بتنی سالم و آماده نصب به همراه سیم فنس جهت استفاده در باغات، زمینهای کشاورزی، دامداریها و محصورسازی اراضی به فروش میرسد:
✅ تعداد: ۱۲۰ عدد
✅ همراه با سیم فنس
✅ مناسب برای باغات و زمینهای کشاورزی
✅ استحکام و دوام بالا
✅ آماده تحویل
شماره تماس: 09185589248 (امیری)
@sartakht1404
@dowrehamysartakht
تعداد ۱۲۰ عدد پایه فنس بتنی سالم و آماده نصب به همراه سیم فنس جهت استفاده در باغات، زمینهای کشاورزی، دامداریها و محصورسازی اراضی به فروش میرسد:
✅ تعداد: ۱۲۰ عدد
✅ همراه با سیم فنس
✅ مناسب برای باغات و زمینهای کشاورزی
✅ استحکام و دوام بالا
✅ آماده تحویل
شماره تماس: 09185589248 (امیری)
@sartakht1404
@dowrehamysartakht
بد شانس ترین خوش شانسِ دنیا
فران سلاک(تولد ۱۹۲۹ در کرواسی) زمانی که در سال ۱۹۶۲ در یک دره بارانی سوار قطار بود، قطار از ریل خارج و در رودخانه سقوط کرد، ۱۷ نفر غرق شدند، وی که دستش شکست، توسط فردی ناشناس نجات یافت.
سال بعد، هنگامِ تنها پرواز زندگیاش، به علت بازشدن درب هواپیما به بیرون پرتاب شد،اما روی انبار کاه افتاد! سقوط هواپیما سبب مرگ ۱۹ نفر شد.
۳ سال بعد(۱۹۶۶) اتوبوسی که سوار آن بود، داخل رودخانه افتاد و چهار مسافر غرق شدند، اما سلاک تا ساحل شنا کرد!
هنگام رانندگی در سال ۱۹۷۰، ماشین وی آتش گرفت، اما قبل از انفجار مخزن سوخت از آن خارج شد.
سه سال بعد، در حادثهای دیگر، ماشین سلاک آتش گرفت، موهایش سوخت، اما آسیب دیگری ندید.
سال ۱۹۹۵ در زاگرب با یک اتوبوس تصادف کرد و جراحات جزئی برداشت!
سال ۱۹۹۶ برای جلوگیری از برخورد با کامیون سازمان ملل در پیچ کوه، به سمت گاردریل تغییر مسیر داد، با بازشدن درب ماشین به بیرون پرتاب(کمربند ایمنی نداشت) و به درختی آویزان شد و شاهد سقوط ماشین خود به درهای ۹۰ متری بود!
در سال ۲۰۰۳، سلاک برنده قرعه کشی به ارزش۹۰۰ هزار یورو شد که با آن خانه و قایق خرید.
+ حالا دوست دارید به جای فران سلاک باشید؟
کانال سرتخت در روبیکا↙️
@sartakht1404
کانال سرتخت در تلگرام ⬇️
@dowrehamysartakht
فران سلاک(تولد ۱۹۲۹ در کرواسی) زمانی که در سال ۱۹۶۲ در یک دره بارانی سوار قطار بود، قطار از ریل خارج و در رودخانه سقوط کرد، ۱۷ نفر غرق شدند، وی که دستش شکست، توسط فردی ناشناس نجات یافت.
سال بعد، هنگامِ تنها پرواز زندگیاش، به علت بازشدن درب هواپیما به بیرون پرتاب شد،اما روی انبار کاه افتاد! سقوط هواپیما سبب مرگ ۱۹ نفر شد.
۳ سال بعد(۱۹۶۶) اتوبوسی که سوار آن بود، داخل رودخانه افتاد و چهار مسافر غرق شدند، اما سلاک تا ساحل شنا کرد!
هنگام رانندگی در سال ۱۹۷۰، ماشین وی آتش گرفت، اما قبل از انفجار مخزن سوخت از آن خارج شد.
سه سال بعد، در حادثهای دیگر، ماشین سلاک آتش گرفت، موهایش سوخت، اما آسیب دیگری ندید.
سال ۱۹۹۵ در زاگرب با یک اتوبوس تصادف کرد و جراحات جزئی برداشت!
سال ۱۹۹۶ برای جلوگیری از برخورد با کامیون سازمان ملل در پیچ کوه، به سمت گاردریل تغییر مسیر داد، با بازشدن درب ماشین به بیرون پرتاب(کمربند ایمنی نداشت) و به درختی آویزان شد و شاهد سقوط ماشین خود به درهای ۹۰ متری بود!
در سال ۲۰۰۳، سلاک برنده قرعه کشی به ارزش۹۰۰ هزار یورو شد که با آن خانه و قایق خرید.
+ حالا دوست دارید به جای فران سلاک باشید؟
کانال سرتخت در روبیکا↙️
@sartakht1404
کانال سرتخت در تلگرام ⬇️
@dowrehamysartakht
❤3