📝 مەسڵەێ پێیشنان(ضرب المثل)
✍ "ئاویاری زەل ئەکەێد"
✍معادل فارسی:آب در هاون کوبیدن
🎍🎍🎍🎍🎍🎍🎍🎍🎍🎍🎍🎍
شرح وتفسیر؛
✅زەحمەت بێهودە کیشان
فارسی؛
✅کنایە از زحمت بیهودە کشیدن؛ رنج فراوان برای هیچ.
@dowrehamysartakht
🍀🎍🎋🍃🍂🍁🌾☘🌿🌱🌴🌲
✍ "ئاویاری زەل ئەکەێد"
✍معادل فارسی:آب در هاون کوبیدن
🎍🎍🎍🎍🎍🎍🎍🎍🎍🎍🎍🎍
شرح وتفسیر؛
✅زەحمەت بێهودە کیشان
فارسی؛
✅کنایە از زحمت بیهودە کشیدن؛ رنج فراوان برای هیچ.
@dowrehamysartakht
🍀🎍🎋🍃🍂🍁🌾☘🌿🌱🌴🌲
📚 #داستان_کوتاه
روزی اسب پیرمردی فرار کرد، مردم گفتند:چقدر بدشانسی!
پیرمرد گفت: ازکجا معلوم.
فردا اسب پیرمرد با چند اسب وحشی برگشت.
مردم گفتند: چقدر خوش شانسی!
پیرمرد گفت: از کجا معلوم.
پسر پیرمرد از روی یکی از اسبها افتاد و پایش شکست.
مردم گفتند: چقدر بدشانسی!
پیرمرد گفت از کجا معلوم!
فردایش از شهر آمدند و تمام مردهای جوان را به جنگ بردند به جز پسر پیرمرد که پایش شکسته بود.
مردم گفتند: چقدر خوش شانسی!
پیرمرد گفت: از کجا معلوم!
❗️زندگی پر از خوش شانسی ها و بدشانسی های ظاهری است؛
شاید بدترین بدشانسی های امروزتان مقدمه ی خوش شانسی های فردایتان باشد.
از کجا معلوم...❗️
ارسال آقای کوروش کلهر از اراک
@dowrehamysartakht
روزی اسب پیرمردی فرار کرد، مردم گفتند:چقدر بدشانسی!
پیرمرد گفت: ازکجا معلوم.
فردا اسب پیرمرد با چند اسب وحشی برگشت.
مردم گفتند: چقدر خوش شانسی!
پیرمرد گفت: از کجا معلوم.
پسر پیرمرد از روی یکی از اسبها افتاد و پایش شکست.
مردم گفتند: چقدر بدشانسی!
پیرمرد گفت از کجا معلوم!
فردایش از شهر آمدند و تمام مردهای جوان را به جنگ بردند به جز پسر پیرمرد که پایش شکسته بود.
مردم گفتند: چقدر خوش شانسی!
پیرمرد گفت: از کجا معلوم!
❗️زندگی پر از خوش شانسی ها و بدشانسی های ظاهری است؛
شاید بدترین بدشانسی های امروزتان مقدمه ی خوش شانسی های فردایتان باشد.
از کجا معلوم...❗️
ارسال آقای کوروش کلهر از اراک
@dowrehamysartakht
خدایا
بگذار هرکجا تنفر است بذر عشق بکارم
هر کجا آزادگی هست ببخشایم
و هر کجا غم هست شادی نثار کنم
الهی توفیقم ده
که بیش ازطلب همدلی، همدلی کنم
بیش از آنکه دوستم بدارند دوست بدارم
زیرا در عطا کردن است که ستوده می شویم
و در بخشیدن است که بخشیده می شویم...
@dowrehamysartakht
بگذار هرکجا تنفر است بذر عشق بکارم
هر کجا آزادگی هست ببخشایم
و هر کجا غم هست شادی نثار کنم
الهی توفیقم ده
که بیش ازطلب همدلی، همدلی کنم
بیش از آنکه دوستم بدارند دوست بدارم
زیرا در عطا کردن است که ستوده می شویم
و در بخشیدن است که بخشیده می شویم...
@dowrehamysartakht
روزی عارف پیری با مریدانش از کنار قصر پادشاه گذر میکرد. شاه که در ایوان کاخش مشغول به تماشا بود، او را دید و بسرعت به نگهبانانش دستور داد تا استاد پیر را به قصر آورند.
عارف به حضور شاه شرفیاب شد.
شاه ضمن تشکر از او خواست که نکته ای آموزنده به شاهزاده جوان بیاموزد مگر در آینده او تاثیر گذار شود.
استاد دستش را به داخل کیسه فرو برد و سه عروسک از آن بیرون آورد و به شاهزاده عرضه نمود و گفت: 'بیا اینان دوستان تو هستند، اوقاتت را با آنها سپری کن.' شاهزاده با تمسخر گفت: ' من که دختر نیستم با عروسک بازی کنم! '
عارف اولین عروسک را برداشته و تکه نخی را از یکی از گوشهای آن عبور داد که بلافاصله از گوش دیگر خارج شد.
سپس دومین عروسک را برداشته و اینبار تکه نخ از گوش عروسک داخل و از دهانش خارج شد. او سومین عروسک را امتحان نمود.
تکه نخ در حالی که در گوش عروسک پیش میرفت، از هیچیک از دو عضو یادشده خارج نشد.
استاد بلافاصله گفت : ' جناب شاهزاده، اینان همگی دوستانت هستند،
اولی که اصلا به حرفهایت توجهی نداشته،
دومی هرسخنی را که از تو شنیده، همه جا بازگو خواهد کرد
و سومی دوستی است که همواره بر آنچه شنیده لب فرو بسته '
شاهزاده فریاد شادی سر داده و گفت: ' پس بهترین دوستم همین نوع سومی است و منهم او را مشاور امورات کشورداری خواهم نمود. '
عارف پاسخ داد : ' نه ' و بلافاصله عروسک چهارم را از کیسه خارج نمود و آنرا به شاهزاده داد و گفت: ' این دوستی است که باید بدنبالش بگردی '
شاهزاده تکه نخ را بر گرفت و امتحان نمود. با تعجب دید که نخ همانند عروسک اول از گوش دیگر این عروسک نیز خارج شد، گفت : ' استاد اینکه نشد ! '
عارف پیر پاسخ داد: ' حالا مجددا امتحان کن '
برای بار دوم تکه نخ از دهان عروسک خارج شد.
شاهزاده برای بار سوم نیز امتحان کرد و تکه نخ در داخل عروسک باقیماند.
استاد رو به شاهزاده کرد و گفت: ' شخصی شایسته دوستی و مشورت توست که بداند "کی حرف بزند"، "چه موقع به حرفهایت توجهی نکند" و "کی ساکت بماند"!
ارسال آقای حسن مرزبانی
@dowrehamysartakht
عارف به حضور شاه شرفیاب شد.
شاه ضمن تشکر از او خواست که نکته ای آموزنده به شاهزاده جوان بیاموزد مگر در آینده او تاثیر گذار شود.
استاد دستش را به داخل کیسه فرو برد و سه عروسک از آن بیرون آورد و به شاهزاده عرضه نمود و گفت: 'بیا اینان دوستان تو هستند، اوقاتت را با آنها سپری کن.' شاهزاده با تمسخر گفت: ' من که دختر نیستم با عروسک بازی کنم! '
عارف اولین عروسک را برداشته و تکه نخی را از یکی از گوشهای آن عبور داد که بلافاصله از گوش دیگر خارج شد.
سپس دومین عروسک را برداشته و اینبار تکه نخ از گوش عروسک داخل و از دهانش خارج شد. او سومین عروسک را امتحان نمود.
تکه نخ در حالی که در گوش عروسک پیش میرفت، از هیچیک از دو عضو یادشده خارج نشد.
استاد بلافاصله گفت : ' جناب شاهزاده، اینان همگی دوستانت هستند،
اولی که اصلا به حرفهایت توجهی نداشته،
دومی هرسخنی را که از تو شنیده، همه جا بازگو خواهد کرد
و سومی دوستی است که همواره بر آنچه شنیده لب فرو بسته '
شاهزاده فریاد شادی سر داده و گفت: ' پس بهترین دوستم همین نوع سومی است و منهم او را مشاور امورات کشورداری خواهم نمود. '
عارف پاسخ داد : ' نه ' و بلافاصله عروسک چهارم را از کیسه خارج نمود و آنرا به شاهزاده داد و گفت: ' این دوستی است که باید بدنبالش بگردی '
شاهزاده تکه نخ را بر گرفت و امتحان نمود. با تعجب دید که نخ همانند عروسک اول از گوش دیگر این عروسک نیز خارج شد، گفت : ' استاد اینکه نشد ! '
عارف پیر پاسخ داد: ' حالا مجددا امتحان کن '
برای بار دوم تکه نخ از دهان عروسک خارج شد.
شاهزاده برای بار سوم نیز امتحان کرد و تکه نخ در داخل عروسک باقیماند.
استاد رو به شاهزاده کرد و گفت: ' شخصی شایسته دوستی و مشورت توست که بداند "کی حرف بزند"، "چه موقع به حرفهایت توجهی نکند" و "کی ساکت بماند"!
ارسال آقای حسن مرزبانی
@dowrehamysartakht
#حکایت
روزی عربی نزد قاضی رفت
و گله کرد که مردی پارس ، کفش او را در مسجد دزدیده است
قاضی سخن او را شنید و گفت
پرونده بسته شود!
حاضران شگفت زده از قاضی پرسیدند چرا این گونه حکم کردی؟!
قاضی گفت : نه عرب کفش می پوشد
و نه مرد پارسی به مسجد رود!
ارسال آقای فردین قبادی
@dowrehamysartakht
روزی عربی نزد قاضی رفت
و گله کرد که مردی پارس ، کفش او را در مسجد دزدیده است
قاضی سخن او را شنید و گفت
پرونده بسته شود!
حاضران شگفت زده از قاضی پرسیدند چرا این گونه حکم کردی؟!
قاضی گفت : نه عرب کفش می پوشد
و نه مرد پارسی به مسجد رود!
ارسال آقای فردین قبادی
@dowrehamysartakht
💠۲۱ تیر روز جهانی بدون نایلون گرامی باد
هر روز تلاش میکنیم یک نایلون کمتر مصرف کنیم
🌸 @dowrehamysartakht
هر روز تلاش میکنیم یک نایلون کمتر مصرف کنیم
🌸 @dowrehamysartakht
دوچرخه پسربچه ای که گفته می شود پس از شروع جنگ جهانی اول در سال 1914 آن را به درخت بست و به جنگ رفت، درخت رشد کرده و دوچرخه را در تنه خود فرو برده است!
@dowrehamysartakht
@dowrehamysartakht
✍ کسانیکه به معمای امروز پاسخ درست دادن
👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇
♦️ آقای افشین احمدی از کرمانشاه
♦️ آقای هادی باباخانی از کرمانشاه
♦️ آقای فردین قبادی از کرمانشاه
♦️ آقای سیروس زارعی از کرمانشاه
♦️ آقای سیروس خاطری از کاشان
♦️ آقای سبحان خاطری از کاشان
♦️ آقای سینا سهرابی از کاشان
♦️ آقای پوریا اسفندیاری از کرمانشاه
♦️ آقای نیما اسفندیاری از کرمانشاه
♦️ آقای افشین رنجبر از سرتخت
♦️ آقای امیر رضا سلیمی از مویینه
♦️ آقای مهدی عزیزی از کرمانشاه
♦️ آقای سجاد یاوری از کرمانشاه
♦️ خانم فیروزه سلطانی از اراک
♦️ خانم آتریسا رنجبر از کرمانشاه
♦️ خانم فرهادی از سنگ سفید
♦️ خانم باباخانی از سنگ سفید
👏👏👏👏👏👏👏👏👏
@dowrehamysartakht
👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇
♦️ آقای افشین احمدی از کرمانشاه
♦️ آقای هادی باباخانی از کرمانشاه
♦️ آقای فردین قبادی از کرمانشاه
♦️ آقای سیروس زارعی از کرمانشاه
♦️ آقای سیروس خاطری از کاشان
♦️ آقای سبحان خاطری از کاشان
♦️ آقای سینا سهرابی از کاشان
♦️ آقای پوریا اسفندیاری از کرمانشاه
♦️ آقای نیما اسفندیاری از کرمانشاه
♦️ آقای افشین رنجبر از سرتخت
♦️ آقای امیر رضا سلیمی از مویینه
♦️ آقای مهدی عزیزی از کرمانشاه
♦️ آقای سجاد یاوری از کرمانشاه
♦️ خانم فیروزه سلطانی از اراک
♦️ خانم آتریسا رنجبر از کرمانشاه
♦️ خانم فرهادی از سنگ سفید
♦️ خانم باباخانی از سنگ سفید
👏👏👏👏👏👏👏👏👏
@dowrehamysartakht
🌺 سلام صبحتون بخیر 🌺
به پنج شنبه خوش آمدید
♦️ 22 تیر 1396 خورشیدی
♦️ 13 جولای 2017 میلادی
♦️ 18 شوال 1438 قمری
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@dowrehamysartakht
به پنج شنبه خوش آمدید
♦️ 22 تیر 1396 خورشیدی
♦️ 13 جولای 2017 میلادی
♦️ 18 شوال 1438 قمری
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@dowrehamysartakht
♏️ #تلنگر
همدیگر را پیر نکنیم
باور کنید تک تک آدمها زخمی اند.
هرکس درد خودش را دارد،
دغدغه و مشغله خودش را دارد.
باور کنید ذهنها خسته اند،
قلبها زخمی اند،زبانها بسته اند.
برای دیگران آرزو کنیم بهترینها را، راحتی را.
یاری کنیم همدیگر را تا زندگی برایمان لذتبخش شود.
آدمها آرام آرام پیر نمیشوند.
آدمها در یک لحظه با یک تلفن،با یک جمله،یک نگاه،یک اتفاق،یک نیامدن،یک دیر رسیدن،یک باید برویم و با یک تمام کنیم پیرمی شوند.
آدمها را لحظه ها پیر نمیکنند.
آدم را آدم ها پیر میکنند.
سعی کنیم هوای دل همدیگر را بیشتر داشته باشیم.
❤️همدیگر را پیر نکنیم...
🌸 @dowrehamysartakht
همدیگر را پیر نکنیم
باور کنید تک تک آدمها زخمی اند.
هرکس درد خودش را دارد،
دغدغه و مشغله خودش را دارد.
باور کنید ذهنها خسته اند،
قلبها زخمی اند،زبانها بسته اند.
برای دیگران آرزو کنیم بهترینها را، راحتی را.
یاری کنیم همدیگر را تا زندگی برایمان لذتبخش شود.
آدمها آرام آرام پیر نمیشوند.
آدمها در یک لحظه با یک تلفن،با یک جمله،یک نگاه،یک اتفاق،یک نیامدن،یک دیر رسیدن،یک باید برویم و با یک تمام کنیم پیرمی شوند.
آدمها را لحظه ها پیر نمیکنند.
آدم را آدم ها پیر میکنند.
سعی کنیم هوای دل همدیگر را بیشتر داشته باشیم.
❤️همدیگر را پیر نکنیم...
🌸 @dowrehamysartakht
چقدر نمک در روز بخوریم؟
⭕️از احتمال ابتلای خانواده یا دوستانتان به فشار خون بالا جلوگیری کنید.
🌸 @dowrehamysartakht
⭕️از احتمال ابتلای خانواده یا دوستانتان به فشار خون بالا جلوگیری کنید.
🌸 @dowrehamysartakht
📚 #داستان_کوتاه
از بیل گیتس پرسیدند: از تو ثروتمند تر هم هست؟
گفت: بله فقط یک نفر.
پرسیدند: چه كسی؟
بیل گیتس ادامه داد: سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشههای خود و در حقیقت به طراحی مایکروسافت می اندیشیدم، روزی در فرودگاهی در نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد ندارم. خواستم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه مرا دید گفت این روزنامه مال خودت؛ بخشیدمش؛ بردار برای خودت.
گفتم: آخه من پول خرد ندارم!
گفت: برای خودت! بخشیدمش!
سه ماه بعد بر حسب تصادف باز توی همان فرودگاه و همان سالن پرواز داشتم. دوباره چشمم به یك مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همان بچه بهم گفت این مجله رو بردار برای خودت.
گفتم: پسرجون چند وقت پیش من اومدم یه روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد اینجا دچار این مسئله میشه، بهش میبخشی؟!
پسره گفت: آره من دلم میخواد ببخشم؛ از سود خودم میبخشم.
به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من موند که با خودم فکر کردم خدایا این بر مبنای چه احساسی این را میگوید؟!
بعد از 19 سال زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم تا جبران گذشته رو بکنم. گروهی را تشکیل دادم و گفتم بروند و ببینند در فلان فرودگاه کی روزنامه میفروخته ...
یک ماه و نیم تحقیق کردند تا متوجه شدند یک فرد سیاه پوست مسلمان بوده که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردند اداره؛
از او پرسیدم: منو میشناسی؟
گفت: بله! جنابعالی آقای بیل گیتس معروفید که دنیا میشناسدتون.
گفتم: سال ها قبل زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه میفروختی دو بار چون پول خرد نداشتم به من روزنامه مجانی دادی، چرا این کار را کردی؟
گفت: طبیعی است، چون این حس و حال خودم بود.
گفتم: حالا میدونی چه کارت دارم؟ میخواهم اون محبتی که به من کردی را جبران کنم.
جوان پرسید: چطوری؟
گفتم: هر چیزی که بخواهی بهت میدهم.
(خود بیلگیتس میگوید این جوان وقتی صحبت میکرد مرتب میخندید)
جوان سیاه پوست گفت: هر چی بخوام بهم میدی؟
گفتم: هرچی که بخواهی!
اون جوان دوباره پرسید: واقعاً هر چی بخوام؟
بیل گیتس گفت: آره هر چی بخواهی بهت میدم، من به 50 کشور آفریقایی وام دادهام، به اندازه تمام آنها به تو میبخشم.
جوان گفت: آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی!
گفتم: یعنی چی؟ نمیتوانم یا نمیخواهم؟
گفت: میخواهی اما نمیتونی جبران کنی
پرسیدم: چرا نمیتوانم جبران کنم؟
جوان سیاه پوست گفت: فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو بخشیدم ولی تو در اوج داشتنت میخواهی به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه. اصلا جبران نمیکنه. با این کار نمیتونی آروم بشی. تازه لطف شما از سر ما زیاد هم هست!
بیل گیتس میگوید: همواره احساس میکنم ثروتمندتر از من کسی نیست جز این جوان 32 ساله مسلمان سیاه پوست.
ارسال آقای کوروش کلهر
@dowrehamysartakht
از بیل گیتس پرسیدند: از تو ثروتمند تر هم هست؟
گفت: بله فقط یک نفر.
پرسیدند: چه كسی؟
بیل گیتس ادامه داد: سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشههای خود و در حقیقت به طراحی مایکروسافت می اندیشیدم، روزی در فرودگاهی در نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد ندارم. خواستم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه مرا دید گفت این روزنامه مال خودت؛ بخشیدمش؛ بردار برای خودت.
گفتم: آخه من پول خرد ندارم!
گفت: برای خودت! بخشیدمش!
سه ماه بعد بر حسب تصادف باز توی همان فرودگاه و همان سالن پرواز داشتم. دوباره چشمم به یك مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همان بچه بهم گفت این مجله رو بردار برای خودت.
گفتم: پسرجون چند وقت پیش من اومدم یه روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد اینجا دچار این مسئله میشه، بهش میبخشی؟!
پسره گفت: آره من دلم میخواد ببخشم؛ از سود خودم میبخشم.
به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من موند که با خودم فکر کردم خدایا این بر مبنای چه احساسی این را میگوید؟!
بعد از 19 سال زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم تا جبران گذشته رو بکنم. گروهی را تشکیل دادم و گفتم بروند و ببینند در فلان فرودگاه کی روزنامه میفروخته ...
یک ماه و نیم تحقیق کردند تا متوجه شدند یک فرد سیاه پوست مسلمان بوده که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردند اداره؛
از او پرسیدم: منو میشناسی؟
گفت: بله! جنابعالی آقای بیل گیتس معروفید که دنیا میشناسدتون.
گفتم: سال ها قبل زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه میفروختی دو بار چون پول خرد نداشتم به من روزنامه مجانی دادی، چرا این کار را کردی؟
گفت: طبیعی است، چون این حس و حال خودم بود.
گفتم: حالا میدونی چه کارت دارم؟ میخواهم اون محبتی که به من کردی را جبران کنم.
جوان پرسید: چطوری؟
گفتم: هر چیزی که بخواهی بهت میدهم.
(خود بیلگیتس میگوید این جوان وقتی صحبت میکرد مرتب میخندید)
جوان سیاه پوست گفت: هر چی بخوام بهم میدی؟
گفتم: هرچی که بخواهی!
اون جوان دوباره پرسید: واقعاً هر چی بخوام؟
بیل گیتس گفت: آره هر چی بخواهی بهت میدم، من به 50 کشور آفریقایی وام دادهام، به اندازه تمام آنها به تو میبخشم.
جوان گفت: آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی!
گفتم: یعنی چی؟ نمیتوانم یا نمیخواهم؟
گفت: میخواهی اما نمیتونی جبران کنی
پرسیدم: چرا نمیتوانم جبران کنم؟
جوان سیاه پوست گفت: فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو بخشیدم ولی تو در اوج داشتنت میخواهی به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه. اصلا جبران نمیکنه. با این کار نمیتونی آروم بشی. تازه لطف شما از سر ما زیاد هم هست!
بیل گیتس میگوید: همواره احساس میکنم ثروتمندتر از من کسی نیست جز این جوان 32 ساله مسلمان سیاه پوست.
ارسال آقای کوروش کلهر
@dowrehamysartakht
دربی آلمان استقلال و پرسپولیس در بیلهفلد برگزار میشود
▪️با وجود آنکه مسئولان دو باشگاه استقلال و #پرسپولیس به رسانه ها گفته بودند بازی دوستانه شان به دلیل مخالفت پلیس فدرال آلمان لغو شده است دقایقی قبل از این کشور خبر رسید بازی قطعا برگزار می شود.
▪️امروز جلسه ای با پلیس فدرال آلمان برگزار شد و در نهایت آنها پذیرفتند بازی در شهر بیله فلد برگزار شود. بدین ترتیب #استقلال و پرسپولیس روز 23 تیرماه به آلمان سفر می کنند/
@dowrehamysartakht
▪️با وجود آنکه مسئولان دو باشگاه استقلال و #پرسپولیس به رسانه ها گفته بودند بازی دوستانه شان به دلیل مخالفت پلیس فدرال آلمان لغو شده است دقایقی قبل از این کشور خبر رسید بازی قطعا برگزار می شود.
▪️امروز جلسه ای با پلیس فدرال آلمان برگزار شد و در نهایت آنها پذیرفتند بازی در شهر بیله فلد برگزار شود. بدین ترتیب #استقلال و پرسپولیس روز 23 تیرماه به آلمان سفر می کنند/
@dowrehamysartakht