سلام مهربانان
یه سلام از ته دل
سلامی سرشار محبت
روزتون بخیر
عاقبتتون نیک
عافیتتون همیشگی
تنتون سالم
روزتون پر از نگاه خدا
@dowrehamysartakht
یه سلام از ته دل
سلامی سرشار محبت
روزتون بخیر
عاقبتتون نیک
عافیتتون همیشگی
تنتون سالم
روزتون پر از نگاه خدا
@dowrehamysartakht
دزدی فقط بالا رفتن از دیوار مردم نیست
وقتی پزشکی برای «نفع رساندن» به همکار و رفیق رادیولوژیست خود، بیمار بی خبر از همه جا را به او حواله میکند
این دزدی است
وقتی راننده تاکسی مسافر شهرستانی ناآشنا را در شهر دور خودش می چرخاند و دو برابر کرایه میگیرد
این دزدی است
وقتی تعمیرکار ماشین با دست های چرب و چیلی و درحالیکه عرق پیشانی اش را پاک میکند، برای تعویض یک پیچ از شما دویست هزارتومان میگیرد شما نمیدانید و تشکر هم میکنید، ولی خودش میداند
حق العمل اش پنج هزار تومان است
این دزدی است.
وقتی کارمند مملکت به جای کار میگوید سیستم قطعه و فیلم دانلود میکند می بیند
این دزدی است
دزدی فقط جیب بری توی اتوبوس نیست
دزدها هم همیشه روی دست شان خالکوبی های گنده ندارند و کاپشن خلبانی نمی پوشند
دزدها میتوانند بوی خوش ادکلن بدهند
ساعت گرانقیمت ببندند
میتوانند لباس مارک دار بپوشند و حرفهای قلمبه سلمبه هم پست کنند و بزنند
اما وقت و عمر مردم را بدزدند
وقتی به جای حل کردن مشکل مردم مدام وعده بدهی
اعتماد آنها را می دزدید. و در ادامه ایمان و دین و باورش هم به خدا کمرنگ میشود
این دزدیست
وقتی استاد بدون مطالعه وارد کلاس میشود و برای پر کردن وقت کلاس از دانشجوها میخواهد یکی یکی بیایند و کنفرانس! بدهند
این دزدی است
وقتی کارخانه داری به جای لیمو
اسید سیتریک می ریزد توی شیشه
و به اسم آبلمیوی خالص به خلق الله میفروشد
این دزدی است
وقتی مامور بهداشتی اینها را می بیند و صورتش را آنطرف میکند
این دزدی است
دزدهای تابلودار
دزدهایی که دست و پایشان را خالکوبی اژدها میکنند
به مراتب از دزدهای کت و شلوار پوش و ادکلن زده شریف ترند
دزدی یعنی
رشوه گیری از ارباب رجوع، دزدی يعنی به وسيله ی کسی به مقامی رسيدن و حق ديگران را خوردن
دزدی نکنیم تا مملکتمان اصلاح شود
احساس مسولیت و وجدان داشته باشیم
مطمئن باش چوب خدا صدا ندارد وقتی یکی مدام پشت سرت دارد آه و نفرین میکند
ارسال آقای حسین چنانی
@dowrehamysartakht
وقتی پزشکی برای «نفع رساندن» به همکار و رفیق رادیولوژیست خود، بیمار بی خبر از همه جا را به او حواله میکند
این دزدی است
وقتی راننده تاکسی مسافر شهرستانی ناآشنا را در شهر دور خودش می چرخاند و دو برابر کرایه میگیرد
این دزدی است
وقتی تعمیرکار ماشین با دست های چرب و چیلی و درحالیکه عرق پیشانی اش را پاک میکند، برای تعویض یک پیچ از شما دویست هزارتومان میگیرد شما نمیدانید و تشکر هم میکنید، ولی خودش میداند
حق العمل اش پنج هزار تومان است
این دزدی است.
وقتی کارمند مملکت به جای کار میگوید سیستم قطعه و فیلم دانلود میکند می بیند
این دزدی است
دزدی فقط جیب بری توی اتوبوس نیست
دزدها هم همیشه روی دست شان خالکوبی های گنده ندارند و کاپشن خلبانی نمی پوشند
دزدها میتوانند بوی خوش ادکلن بدهند
ساعت گرانقیمت ببندند
میتوانند لباس مارک دار بپوشند و حرفهای قلمبه سلمبه هم پست کنند و بزنند
اما وقت و عمر مردم را بدزدند
وقتی به جای حل کردن مشکل مردم مدام وعده بدهی
اعتماد آنها را می دزدید. و در ادامه ایمان و دین و باورش هم به خدا کمرنگ میشود
این دزدیست
وقتی استاد بدون مطالعه وارد کلاس میشود و برای پر کردن وقت کلاس از دانشجوها میخواهد یکی یکی بیایند و کنفرانس! بدهند
این دزدی است
وقتی کارخانه داری به جای لیمو
اسید سیتریک می ریزد توی شیشه
و به اسم آبلمیوی خالص به خلق الله میفروشد
این دزدی است
وقتی مامور بهداشتی اینها را می بیند و صورتش را آنطرف میکند
این دزدی است
دزدهای تابلودار
دزدهایی که دست و پایشان را خالکوبی اژدها میکنند
به مراتب از دزدهای کت و شلوار پوش و ادکلن زده شریف ترند
دزدی یعنی
رشوه گیری از ارباب رجوع، دزدی يعنی به وسيله ی کسی به مقامی رسيدن و حق ديگران را خوردن
دزدی نکنیم تا مملکتمان اصلاح شود
احساس مسولیت و وجدان داشته باشیم
مطمئن باش چوب خدا صدا ندارد وقتی یکی مدام پشت سرت دارد آه و نفرین میکند
ارسال آقای حسین چنانی
@dowrehamysartakht
شخصی بود که پلوی غذایش را خالی می خورد ،گوشت و مرغش را
می گذاشت آخر کار !
می گفت : می خواهم خوشمزگی اش بماند زیر زبانم .
همیشه هم پلو را که می خورد سیر می شد ،گوشت و مرغ غذا می ماند گوشه ی بشقابش !
نه از خوردن آن پلو لذت می برد، نه دیگر ولعی داشت برای خوردنه گوشت و مرغش .
زندگی هم همینجوریست ...
گاهی شرایط ناجور زندگی را تحمل می کنیم ، و لحظه های خوبش را
می گذاریم برای بعد ، برای روزی که مشکلات تمام شود .
هیچ کداممان زندگی در لحظه را بلد نیستیم .
همه خوشی ها را حواله می کنیم برای فرداها ؛
برای روزی که قرار است دیگر مشکلی نباشد ؛
غافل از اینکه زندگی دست و پنجه نرم کردن با همین مشکلات است .
یک روزی به خودمان می آییم می بینیم یک عمر در حال خوردن پلو خالی زندگی مان بوده ایم و گوشت و مرغ لحظه ها ، دست نخورده مانده گوشه بشقاب ...
دیگر نه حالی هست و
نه میل و حوصله ای ...
@dowrehamysartakht
می گذاشت آخر کار !
می گفت : می خواهم خوشمزگی اش بماند زیر زبانم .
همیشه هم پلو را که می خورد سیر می شد ،گوشت و مرغ غذا می ماند گوشه ی بشقابش !
نه از خوردن آن پلو لذت می برد، نه دیگر ولعی داشت برای خوردنه گوشت و مرغش .
زندگی هم همینجوریست ...
گاهی شرایط ناجور زندگی را تحمل می کنیم ، و لحظه های خوبش را
می گذاریم برای بعد ، برای روزی که مشکلات تمام شود .
هیچ کداممان زندگی در لحظه را بلد نیستیم .
همه خوشی ها را حواله می کنیم برای فرداها ؛
برای روزی که قرار است دیگر مشکلی نباشد ؛
غافل از اینکه زندگی دست و پنجه نرم کردن با همین مشکلات است .
یک روزی به خودمان می آییم می بینیم یک عمر در حال خوردن پلو خالی زندگی مان بوده ایم و گوشت و مرغ لحظه ها ، دست نخورده مانده گوشه بشقاب ...
دیگر نه حالی هست و
نه میل و حوصله ای ...
@dowrehamysartakht
☠️خطر مرگ با مصرف 2 بطری نوشابه در هفته!!
محققان از افزایش خطر ابتلا به دیابت، بیماریهای قلبی و سکته مغزی با مصرف تنها دو بطری نوشابه در هفته خبر دادند.
@dowrehamysartakht
محققان از افزایش خطر ابتلا به دیابت، بیماریهای قلبی و سکته مغزی با مصرف تنها دو بطری نوشابه در هفته خبر دادند.
@dowrehamysartakht
سلام
شنبه تون به زیبایي گـل
قلبتون به زلالي آب
ڪارهاي روزمرهتون روان وجاري چون جویبار
یـه دنیا خوشبختي براي تك تك شما عزیزان آرزومندم
مثل گـل شاداب باشید
روزتون شاد و زیبا
@dowrehamysartakht
شنبه تون به زیبایي گـل
قلبتون به زلالي آب
ڪارهاي روزمرهتون روان وجاري چون جویبار
یـه دنیا خوشبختي براي تك تك شما عزیزان آرزومندم
مثل گـل شاداب باشید
روزتون شاد و زیبا
@dowrehamysartakht
کاش سوره ای به اسم پدر بود
که اینگونه اغاز شود:
قسم بر پینه دستانت ، که بوی نان میدهد.
قسم بر بغض فرو خرده ات که شانه ی کوه را لرزاند.
و قسم بر غربتت، وقتی هیچ بهشتی زیرپایت نیست.
@dowrehamysartakht
که اینگونه اغاز شود:
قسم بر پینه دستانت ، که بوی نان میدهد.
قسم بر بغض فرو خرده ات که شانه ی کوه را لرزاند.
و قسم بر غربتت، وقتی هیچ بهشتی زیرپایت نیست.
@dowrehamysartakht
از عارف کاسبی پرسیدند:
چگونه دراین کوچه پرت و بی عابر کسب روزی میکنی؟!
گفت: آن خدایی که فرشته مرگش،مرا در هرسوراخی که باشم پیدامیکند
چگونه فرشته روزیش مرا گم میکند.
@dowrehamysartakht
چگونه دراین کوچه پرت و بی عابر کسب روزی میکنی؟!
گفت: آن خدایی که فرشته مرگش،مرا در هرسوراخی که باشم پیدامیکند
چگونه فرشته روزیش مرا گم میکند.
@dowrehamysartakht
✍ برای اینکه کسی را بشناسی
قبل از اینکه سیلوی خودت را به او ببخشی
مُشتی گندم به او قرض بده !!
@dowrehamysartakht
قبل از اینکه سیلوی خودت را به او ببخشی
مُشتی گندم به او قرض بده !!
@dowrehamysartakht
خواستند یوسف را بکشند، یوسف نمرد...
خواستند آثارش را از بین ببرند، ارزشش بالاتر رفت...
خواستند او رابفروشند که برده شود،پادشاه شد...
خواستند محبتش از دل پدرخارج شود، محبتش بیشتر شد...
از نقشه های بشر نباید دلهره داشت...
چرا که اراده ی خداوند بالاتراز هر اراده ای است...
یوسف میدانست، تمام درها بسته هستند، اما به خاطر خدا ؛حتی به سوی درهای بسته هم دوید...
و تمام درهای بسته برایش باز شد...
اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته شد،به دنبال درهاي بسته برو
چون خدای "تو"و "یوسف" یکی ست..
@dowrehamysartakht
خواستند آثارش را از بین ببرند، ارزشش بالاتر رفت...
خواستند او رابفروشند که برده شود،پادشاه شد...
خواستند محبتش از دل پدرخارج شود، محبتش بیشتر شد...
از نقشه های بشر نباید دلهره داشت...
چرا که اراده ی خداوند بالاتراز هر اراده ای است...
یوسف میدانست، تمام درها بسته هستند، اما به خاطر خدا ؛حتی به سوی درهای بسته هم دوید...
و تمام درهای بسته برایش باز شد...
اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته شد،به دنبال درهاي بسته برو
چون خدای "تو"و "یوسف" یکی ست..
@dowrehamysartakht
ﮐﻔﺶ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ، ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ :
ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ...
ﺁنطﺮﻑ ﺗﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﯿﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﻧﻮﺷﺖ :
ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ...
ﺟﻮﺍﻧﻲ ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ :
ﺩﺭﻳﺎﻱ ﻗﺎﺗﻞ...
ﭘﻴﺮﻣﺮﺩﻱ ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪﻱ ﺻﻴﺪ ﻛﺮﺩ ﻧﻮﺷﺖ :
ﺩﺭﻳﺎﻱ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ...
ﻣﻮﺟﯽ آمد و ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ...
ﺩﺭﯾﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ : "ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﻜﻦ ﺍﮔﺮﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﯽ"
بر آنچه گذشت، آنچه شکست، آنچه نشد، حسرت نخور
زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد...
@dowrehamysartakht
ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ...
ﺁنطﺮﻑ ﺗﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﯿﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﻧﻮﺷﺖ :
ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ...
ﺟﻮﺍﻧﻲ ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ :
ﺩﺭﻳﺎﻱ ﻗﺎﺗﻞ...
ﭘﻴﺮﻣﺮﺩﻱ ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪﻱ ﺻﻴﺪ ﻛﺮﺩ ﻧﻮﺷﺖ :
ﺩﺭﻳﺎﻱ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ...
ﻣﻮﺟﯽ آمد و ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ...
ﺩﺭﯾﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ : "ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﻜﻦ ﺍﮔﺮﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﯽ"
بر آنچه گذشت، آنچه شکست، آنچه نشد، حسرت نخور
زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد...
@dowrehamysartakht
تاسیس شرکت عذرخواهی به جای دیگران در ژاپن جنجال به پا کرد. این شرکت به ازای دریافت پول از مردم برای افرادی که دوست ندارند از دیگران شخصا عذرخواهی کنند به جای آنها عذرخواهی میکند!
@dowrehamysartakht
@dowrehamysartakht
میگویند روزی مرد کشک سابی نزد شیخ بهائی رفت و از بیکاری و درماندگی شکوه نمود و از او خواست تا اسم اعظم را به او بیاموزد، چون شنیده بود کسی که اسم اعظم را بداند درمانده نشود و به تمام آرزوهایش برسد.
شیخ مدتی او را سر گرداند و بعد به او میگوید اسم اعظم از اسرار خلقت است و نباید دست نااهل بیافتد و ریاضت لازم دارد و برای این کار به او دستور پختن فرنی را یاد میدهد و میگوید آن را پخته و بفروشد بصورتی که نه شاگرد بیاورد و نه دستور پخت را به کسی یاد دهد.
مرد کشک ساب میرود و پاتیل و پیاله ای میخرد شروع به پختن و فروختن فرنی میکند و چون کار و بارش رواج میگیرد طمع کرده و شاگردی میگیرد و کار پختن را به او میسپارد. بعد از مدتی شاگرد میرود بالا دست مرد کشک ساب دکانی باز میکند و مشغول فرنی فروشی میشود به طوری که کار مرد کشک ساب کساد میشود.
کشک ساب دوباره نزد شیخ بهائی میرود و با ناله و زاری طلب اسم اعظم میکند. شیخ چون از چند و چون کارش خبردار شده بود به او میگوید:
«تو راز یک فرنیپزی را نتوانستی حفظ کنی حالا میخواهی راز اسم اعظم را حفظ کنی؟
برو همون کشکت را بساب.
@dowrehamysartakht
شیخ مدتی او را سر گرداند و بعد به او میگوید اسم اعظم از اسرار خلقت است و نباید دست نااهل بیافتد و ریاضت لازم دارد و برای این کار به او دستور پختن فرنی را یاد میدهد و میگوید آن را پخته و بفروشد بصورتی که نه شاگرد بیاورد و نه دستور پخت را به کسی یاد دهد.
مرد کشک ساب میرود و پاتیل و پیاله ای میخرد شروع به پختن و فروختن فرنی میکند و چون کار و بارش رواج میگیرد طمع کرده و شاگردی میگیرد و کار پختن را به او میسپارد. بعد از مدتی شاگرد میرود بالا دست مرد کشک ساب دکانی باز میکند و مشغول فرنی فروشی میشود به طوری که کار مرد کشک ساب کساد میشود.
کشک ساب دوباره نزد شیخ بهائی میرود و با ناله و زاری طلب اسم اعظم میکند. شیخ چون از چند و چون کارش خبردار شده بود به او میگوید:
«تو راز یک فرنیپزی را نتوانستی حفظ کنی حالا میخواهی راز اسم اعظم را حفظ کنی؟
برو همون کشکت را بساب.
@dowrehamysartakht