Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
هفتهنامه تجارتفردا
آیا شاهکارهای ادبی محصول بحرانهای اقتصادیاند؟ ۸۷ سال از انتشار رمان «خوشههای خشم» نوشته جان اشتاینبک میگذرد و هنوز هیچ کتاب، مقاله پرارجاع یا پژوهش اقتصادی نتوانسته ابعاد دردناک فقر و ناامنی اقتصادی را بهخوبی این شاهکار ادبی روایت کند. به عقیده اقتصاددانان…
آیا روایت فقر از اندازهگیری فقر اثرگذارتر است؟
✍️ محمد طاهری/ سردبیر
🔹دکتر فرهاد نیلی از جمله اقتصاددانانی است که سلوک فکری خود را به مرزهای علم اقتصاد محدود نکرده است. او سالهاست در حوزههایی فراتر از اقتصاد به مطالعه
و تامل میپردازد. هفته گذشته در سومین قسمت از برنامه «اکو سینما» میزبان دکتر فرهاد نیلی بودیم و درباره ادبیات و سینمای فقر گفتوگو کردیم. یکی از جملات ایشان، مسیر این گزارش را تغییر داد. دکتر نیلی گفت: «هیچ پدیده اجتماعی به اندازه فقر، قابلیت دراماتیزه شدن را ندارد.»
این جمله، تفاوت مهمی را میان نگاه اقتصاددان و نگاه هنرمند به فقر آشکار میکند. در گزارشها و پژوهشهای اقتصادی، فقر معمولاً با شاخصهایی مانند درآمد، خط فقر، نرخ بیکاری، قدرت خرید و نابرابری سنجیده میشود. اما در ادبیات و سینما، فقر بیش از آنکه قابلاندازهگیری باشد، یک تجربه دردناک انسانی است. شرمندگی، گرسنگی، اضطراب آینده، از دست رفتن کرامت، فروپاشی روابط خانوادگی، کودکی ازدسترفته و تلاش بیوقفه برای بقا، واقعیتهایی هستند که در جدولها و نمودارها بهسختی دیده میشوند یا ممکن است هرگز دیده نشوند، اما در داستانها و فیلمها جان میگیرند.
داستانها و فیلمها این امکان را فراهم میکنند که مخاطب، فقر را نه بهعنوان یک عدد یا شاخص، بلکه بهمثابه تجربهای انسانی، لمس و مشاهده کند. شاید به همین دلیل است که بسیاری از ماندگارترین روایتهای ادبی و سینمایی جهان، روایتهایی درباره فقر و گرسنگی و نابرابری هستند.
🔹به طور مشخص میتوان از رمان «خوشههای خشم» اثر جان اشتاینبک یاد کرد که یکی از مهمترین آثار ادبی قرن بیستم در بازنمایی فقر، بیعدالتی اقتصادی و پیامدهای اجتماعی بحرانهای سرمایهداری است. اقتصاددانان معمولاً بر این باورند که ریشه بسیاری از ناپاکیها و پدیدههای نامطلوب اقتصادی را باید در سیاستهای نادرست جستوجو کرد. جان اشتاینبک نیز وقتی داشت رمان خوشههای خشم را نوشت بهصراحت درباره سیاستمدارانی سخن گفت که وضع موجود را خلق کردند. او گفت: «میخواستم حرامزادههای حریص را که مسئول این وضع هستند، شرمنده کنم.»
🔹داستان در دوران رکود بزرگ اقتصادی آمریکا و همزمان با چند فاجعه زیستمحیطی رخ میدهد. دورهای که هزاران کشاورز خردهمالک، زمینهای خود را از دست دادند و ناچار به مهاجرت شدند. اشتاینبک با مرور سرگذشت خانواده جود، تصویری تکاندهنده از فقر و بیخانمانی مردمان را ارائه میکند و نشان میدهد که چگونه بحران اقتصادی میتواند زندگی میلیونها انسان را دگرگون کند. فقر در این رمان بهمنزله از دست رفتن امنیت، هویت و کرامت انسانی روایت میشود. خانواده جود که سالها روی زمین خود کار کردهاند، بهدلیل بدهی و سلطه بانکها بر زمینهای کشاورزی مجبور به ترک خانه و مهاجرت به کالیفرنیا میشوند. از همین جا رمان نشان میدهد که فقر پدیدهای فردی نیست، بلکه محصول سازوکارهای اقتصادی و ساختارهای قدرت است. اشتاینبک بانکها و شرکتهای بزرگ را نیروهایی بیچهره و غیرانسانی معرفی میکند که سرنوشت انسانها را تعیین میکنند. یکی از مهمترین مضامین رمان، مهاجرت اجباری ناشی از فقر است. خانواده جود در مسیر طولانی خود به سوی کالیفرنیا با انبوهی مهاجر دیگر روبهرو میشوند که همگی رویای یافتن کار و زندگی بهتر را در سر دارند. اما این رویا بهتدریج رنگ میبازد. در مقصد نیز فرصتهای شغلی محدود است و صاحبان سرمایه از وفور نیروی کار برای کاهش دستمزدها استفاده میکنند. اشتاینبک نشان میدهد که چگونه فقر میتواند به ابزاری برای استثمار بیشتر انسانها تبدیل شود. در «خوشههای خشم» فقر علاوهبر پیامدهای اقتصادی، آثار عمیقی بر روابط خانوادگی و اجتماعی دارد. اعضای خانواده جود، بهتدریج عزیزان خود را از دست میدهند و با مرگ، بیماری و ناامیدی روبهرو میشوند. بااینحال، نویسنده در کنار این تصویر تلخ، بر ارزش همبستگی انسانی نیز تاکید میکند. این رمان نشان میدهد که فقر نهفقط سفره انسانها، بلکه امید، امنیت و کرامت آنان را نیز تهدید میکند و درعینحال ظرفیت همبستگی و مقاومت جمعی را در میان فرودستان برمیانگیزد. ازاینرو، اثر اشتاینبک یکی از ماندگارترین و تاثیرگذارترین روایتهای ادبی درباره فقر در ادبیات جهان بهشمار میرود.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
✍️ محمد طاهری/ سردبیر
🔹دکتر فرهاد نیلی از جمله اقتصاددانانی است که سلوک فکری خود را به مرزهای علم اقتصاد محدود نکرده است. او سالهاست در حوزههایی فراتر از اقتصاد به مطالعه
و تامل میپردازد. هفته گذشته در سومین قسمت از برنامه «اکو سینما» میزبان دکتر فرهاد نیلی بودیم و درباره ادبیات و سینمای فقر گفتوگو کردیم. یکی از جملات ایشان، مسیر این گزارش را تغییر داد. دکتر نیلی گفت: «هیچ پدیده اجتماعی به اندازه فقر، قابلیت دراماتیزه شدن را ندارد.»
این جمله، تفاوت مهمی را میان نگاه اقتصاددان و نگاه هنرمند به فقر آشکار میکند. در گزارشها و پژوهشهای اقتصادی، فقر معمولاً با شاخصهایی مانند درآمد، خط فقر، نرخ بیکاری، قدرت خرید و نابرابری سنجیده میشود. اما در ادبیات و سینما، فقر بیش از آنکه قابلاندازهگیری باشد، یک تجربه دردناک انسانی است. شرمندگی، گرسنگی، اضطراب آینده، از دست رفتن کرامت، فروپاشی روابط خانوادگی، کودکی ازدسترفته و تلاش بیوقفه برای بقا، واقعیتهایی هستند که در جدولها و نمودارها بهسختی دیده میشوند یا ممکن است هرگز دیده نشوند، اما در داستانها و فیلمها جان میگیرند.
داستانها و فیلمها این امکان را فراهم میکنند که مخاطب، فقر را نه بهعنوان یک عدد یا شاخص، بلکه بهمثابه تجربهای انسانی، لمس و مشاهده کند. شاید به همین دلیل است که بسیاری از ماندگارترین روایتهای ادبی و سینمایی جهان، روایتهایی درباره فقر و گرسنگی و نابرابری هستند.
🔹به طور مشخص میتوان از رمان «خوشههای خشم» اثر جان اشتاینبک یاد کرد که یکی از مهمترین آثار ادبی قرن بیستم در بازنمایی فقر، بیعدالتی اقتصادی و پیامدهای اجتماعی بحرانهای سرمایهداری است. اقتصاددانان معمولاً بر این باورند که ریشه بسیاری از ناپاکیها و پدیدههای نامطلوب اقتصادی را باید در سیاستهای نادرست جستوجو کرد. جان اشتاینبک نیز وقتی داشت رمان خوشههای خشم را نوشت بهصراحت درباره سیاستمدارانی سخن گفت که وضع موجود را خلق کردند. او گفت: «میخواستم حرامزادههای حریص را که مسئول این وضع هستند، شرمنده کنم.»
🔹داستان در دوران رکود بزرگ اقتصادی آمریکا و همزمان با چند فاجعه زیستمحیطی رخ میدهد. دورهای که هزاران کشاورز خردهمالک، زمینهای خود را از دست دادند و ناچار به مهاجرت شدند. اشتاینبک با مرور سرگذشت خانواده جود، تصویری تکاندهنده از فقر و بیخانمانی مردمان را ارائه میکند و نشان میدهد که چگونه بحران اقتصادی میتواند زندگی میلیونها انسان را دگرگون کند. فقر در این رمان بهمنزله از دست رفتن امنیت، هویت و کرامت انسانی روایت میشود. خانواده جود که سالها روی زمین خود کار کردهاند، بهدلیل بدهی و سلطه بانکها بر زمینهای کشاورزی مجبور به ترک خانه و مهاجرت به کالیفرنیا میشوند. از همین جا رمان نشان میدهد که فقر پدیدهای فردی نیست، بلکه محصول سازوکارهای اقتصادی و ساختارهای قدرت است. اشتاینبک بانکها و شرکتهای بزرگ را نیروهایی بیچهره و غیرانسانی معرفی میکند که سرنوشت انسانها را تعیین میکنند. یکی از مهمترین مضامین رمان، مهاجرت اجباری ناشی از فقر است. خانواده جود در مسیر طولانی خود به سوی کالیفرنیا با انبوهی مهاجر دیگر روبهرو میشوند که همگی رویای یافتن کار و زندگی بهتر را در سر دارند. اما این رویا بهتدریج رنگ میبازد. در مقصد نیز فرصتهای شغلی محدود است و صاحبان سرمایه از وفور نیروی کار برای کاهش دستمزدها استفاده میکنند. اشتاینبک نشان میدهد که چگونه فقر میتواند به ابزاری برای استثمار بیشتر انسانها تبدیل شود. در «خوشههای خشم» فقر علاوهبر پیامدهای اقتصادی، آثار عمیقی بر روابط خانوادگی و اجتماعی دارد. اعضای خانواده جود، بهتدریج عزیزان خود را از دست میدهند و با مرگ، بیماری و ناامیدی روبهرو میشوند. بااینحال، نویسنده در کنار این تصویر تلخ، بر ارزش همبستگی انسانی نیز تاکید میکند. این رمان نشان میدهد که فقر نهفقط سفره انسانها، بلکه امید، امنیت و کرامت آنان را نیز تهدید میکند و درعینحال ظرفیت همبستگی و مقاومت جمعی را در میان فرودستان برمیانگیزد. ازاینرو، اثر اشتاینبک یکی از ماندگارترین و تاثیرگذارترین روایتهای ادبی درباره فقر در ادبیات جهان بهشمار میرود.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
👍5❤1
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
⭕️ پول بیبرکت
واکاوی پدیده بیبرکتشدن پول در مشاوره با دکتر کامران ندری
✍🏻 صبا نوبری /نویسنده نشریه
🔹وقتی مردم میگویند پول دیگر برکت ندارد، در واقع از کاهش قدرت خرید سخن میگویند. یعنی پولی که روزی میتوانست بخش مهمی از نیازهای زندگی را تامین کند، امروز توان گذشته را ندارد. در ادبیات اقتصادی، این همان کاهش ارزش پول است. پول زمانی ارزشمند است که بتواند در برابر کالاها و خدمات، قدرت مبادله خود را حفظ کند. اما وقتی تورم افزایش پیدا میکند، قیمت کالاها بالا میرود و ارزش واقعی پول کاهش مییابد. به بیان ساده، مشکل فقط کم بودن پول نیست، بلکه مسئله این است که همان مقدار پول، دیگر توان خرید گذشته را ندارد. به همین دلیل، مفهوم بیبرکتی پول را میتوان ترجمه اجتماعی و فرهنگی پدیده تورم دانست. مردم شاید از اصطلاحات تخصصی اقتصاد مانند کاهش ارزش واقعی پول یا افت قدرت خرید استفاده نکنند، اما تجربه روزمره آنها دقیقاً همین واقعیت را بازتاب میدهد.
🔹تحلیل پدیدههای اقتصادی از منظر تجربه زیسته جامعه، بستری برای درک عمیقتر اثرات سیاستگذاریها فراهم میکند. عبارت «بیبرکت شدن پول» که وجهی سنتی و فرهنگی در جامعه ایران دارد، در واقع دقیقترین توصیف عموم مردم از فرآیند نزولی ارزش اسمی داراییها در برابر شتاب قیمتهاست. از منظر اقتصاد کلان، این پدیده ساختار و سازوکار روشنی دارد که ریشه آن را باید در شیوه نگهداری داراییها و عدم توازن میان درآمدهای اسمی و نرخ تورم جستوجو کرد.
🔹هنگامی که دولت هزینههای خود را از مسیر درآمدهای پایدار نظیر مالیات یا روشهای غیرتورمی تامین نمیکند، ناگزیر به سمت منابع پولی و خلق پول از طریق شبکه بانکی یا بهطور مستقیم از طریق بانک مرکزی گام برمیدارد. در این شرایط، عرضه پول در اقتصاد افزایش مییابد، درحالیکه سرعت رشد تولید واقعی همپای سرعت رشد پول نیست. برای نمونه، در وضعیت رشد نقدینگی 40درصدی، تولید واقعی فقط یک یا دو درصد رشد میکند و این شکاف خود را در قالب تورم نشان میدهد. این روند که در ادبیات اقتصادی از آن بهعنوان پولیسازی کسری بودجه یاد میشود، ریشه اصلی افت مستمر ارزش ریال است.
🔹یکی از کلیدیترین مفاهیمی که در سالهای اخیر برای تبیین شتابگیری قیمتها و پیشخور شدن تورم در بازارها مورد توجه قرار گرفته، مفهوم «انتظارات تورمی» است. انتظارات به این معناست که آحاد اقتصادی بر اساس برداشتهای خود از آینده، رفتارهای مالی امروزشان را تنظیم میکنند؛ اگر جامعه انتظار داشته باشد قیمتها در ماههای آینده افزایش یابد، تقاضای خود را به زمان حال منتقل میکند و همین امر موجب جهش زودهنگام قیمتها میشود. انتظارات تورمی متغیری بسیار تعیینکننده است، اما شکلگیری انتظارات منفی خود معلول حکمرانی اقتصادی ضعیف و عدم اداره مطلوب کشور است. زمانی که جامعه به عملکرد دولت اعتماد داشته باشد و کیفیت مدیریت را مثبت ارزیابی کند، انتظارات نسبت به آینده اصلاح میشود؛ بنابراین ناامیدی و انتظارات منفی جاری نیز اساساً برخاسته از ریشههای حکمرانی است.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
متن کامل گزارش را اینجا و متن گفتو گو با دکتر تیمور رحمانی درباره ساز و کار کاهش قدرت خرید خانوار را اینجا مطالعه کنید.
واکاوی پدیده بیبرکتشدن پول در مشاوره با دکتر کامران ندری
✍🏻 صبا نوبری /نویسنده نشریه
🔹وقتی مردم میگویند پول دیگر برکت ندارد، در واقع از کاهش قدرت خرید سخن میگویند. یعنی پولی که روزی میتوانست بخش مهمی از نیازهای زندگی را تامین کند، امروز توان گذشته را ندارد. در ادبیات اقتصادی، این همان کاهش ارزش پول است. پول زمانی ارزشمند است که بتواند در برابر کالاها و خدمات، قدرت مبادله خود را حفظ کند. اما وقتی تورم افزایش پیدا میکند، قیمت کالاها بالا میرود و ارزش واقعی پول کاهش مییابد. به بیان ساده، مشکل فقط کم بودن پول نیست، بلکه مسئله این است که همان مقدار پول، دیگر توان خرید گذشته را ندارد. به همین دلیل، مفهوم بیبرکتی پول را میتوان ترجمه اجتماعی و فرهنگی پدیده تورم دانست. مردم شاید از اصطلاحات تخصصی اقتصاد مانند کاهش ارزش واقعی پول یا افت قدرت خرید استفاده نکنند، اما تجربه روزمره آنها دقیقاً همین واقعیت را بازتاب میدهد.
🔹تحلیل پدیدههای اقتصادی از منظر تجربه زیسته جامعه، بستری برای درک عمیقتر اثرات سیاستگذاریها فراهم میکند. عبارت «بیبرکت شدن پول» که وجهی سنتی و فرهنگی در جامعه ایران دارد، در واقع دقیقترین توصیف عموم مردم از فرآیند نزولی ارزش اسمی داراییها در برابر شتاب قیمتهاست. از منظر اقتصاد کلان، این پدیده ساختار و سازوکار روشنی دارد که ریشه آن را باید در شیوه نگهداری داراییها و عدم توازن میان درآمدهای اسمی و نرخ تورم جستوجو کرد.
🔹هنگامی که دولت هزینههای خود را از مسیر درآمدهای پایدار نظیر مالیات یا روشهای غیرتورمی تامین نمیکند، ناگزیر به سمت منابع پولی و خلق پول از طریق شبکه بانکی یا بهطور مستقیم از طریق بانک مرکزی گام برمیدارد. در این شرایط، عرضه پول در اقتصاد افزایش مییابد، درحالیکه سرعت رشد تولید واقعی همپای سرعت رشد پول نیست. برای نمونه، در وضعیت رشد نقدینگی 40درصدی، تولید واقعی فقط یک یا دو درصد رشد میکند و این شکاف خود را در قالب تورم نشان میدهد. این روند که در ادبیات اقتصادی از آن بهعنوان پولیسازی کسری بودجه یاد میشود، ریشه اصلی افت مستمر ارزش ریال است.
🔹یکی از کلیدیترین مفاهیمی که در سالهای اخیر برای تبیین شتابگیری قیمتها و پیشخور شدن تورم در بازارها مورد توجه قرار گرفته، مفهوم «انتظارات تورمی» است. انتظارات به این معناست که آحاد اقتصادی بر اساس برداشتهای خود از آینده، رفتارهای مالی امروزشان را تنظیم میکنند؛ اگر جامعه انتظار داشته باشد قیمتها در ماههای آینده افزایش یابد، تقاضای خود را به زمان حال منتقل میکند و همین امر موجب جهش زودهنگام قیمتها میشود. انتظارات تورمی متغیری بسیار تعیینکننده است، اما شکلگیری انتظارات منفی خود معلول حکمرانی اقتصادی ضعیف و عدم اداره مطلوب کشور است. زمانی که جامعه به عملکرد دولت اعتماد داشته باشد و کیفیت مدیریت را مثبت ارزیابی کند، انتظارات نسبت به آینده اصلاح میشود؛ بنابراین ناامیدی و انتظارات منفی جاری نیز اساساً برخاسته از ریشههای حکمرانی است.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
متن کامل گزارش را اینجا و متن گفتو گو با دکتر تیمور رحمانی درباره ساز و کار کاهش قدرت خرید خانوار را اینجا مطالعه کنید.
هفته نامه تجارت فردا
پول بیبرکت
صبا نوبری /نویسنده نشریه
افرادی که در زمره دهکهای کمدرآمد قرار میگیرند، اغلب میگویند: «برکت از پول رفته
افرادی که در زمره دهکهای کمدرآمد قرار میگیرند، اغلب میگویند: «برکت از پول رفته
❤2👍2
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
⭕️ جنون ماندگار
بررسی فیلم «پول خارجی» در گفتوگو با موسی غنینژاد و آرش خوشخو
طاهری: پول خارجی یکی از فیلمهای بسیار مهم تاریخ سینمای ایران است که همانند یک آینه، تحولات اقتصادی اواخر دهه ۶۰ را بهشکلی عریان نشان میدهد. اگرچه این فیلم در گیشه چندان موفق نبود، اما محتوایی دارد که حتی امروز، پس از 37 سال وقتی آن را تماشا میکنیم، انگار درباره زندگی این روزهای ما ساخته شده است. «پول خارجی» داستان زندگی یک کارمند معمولی دولت است که در تنگنای معیشتی و رفاهی بهسر میبرد و بهطور اتفاقی، کیفی پر از دلار پیدا میکند. او در تلاش برای تبدیل دلار به ریال، ناخواسته درگیر اتفاقاتی میشود و درنهایت آن را از دست میدهد؛ بهقولی، پول بادآورده را باد میبرد. بعد متوجه میشویم که تمام این اتفاقات، از ابتدا تا انتها، صرفاً در ذهن و خیال این کارمند شکل گرفته، اما همین رویا او را تا مرز فروپاشی روانی میبرد، تا جایی که کارش به بیمارستان روانی میکشد. اهمیت فیلم اما در این است که پس از گذشت نزدیک به 40 سال، ما همچنان گرفتار تورم بالا و جهش در بازار داراییها و افزایش سرسامآور هزینهها هستیم.
غنینژاد: در شرایط شوک و بحران اقتصادی، درآمد خانوار کاهش پیدا میکند. افراد در تامین نیازهای خانواده کم میآورند و به قول معروف شرمنده خانواده و همسر و بچههایشان میشوند. کل مسئله به سیاستگذاری غلط اقتصادی برمیگردد که به رشد تورم و کاهش قدرت خرید منجر میشود. نظام اقتصادی دستوری بازدهی پایینی دارد و تولید ثروت نمیکند و خانوار زیر فشار قرار میگیرد. روی دیگر سکه اقتصاد دستوری هم ایجاد رانت و فساد است و عدهای را به درآمدهای افسانهای و ثروت بادآورده میرساند. در فیلم هم میبینیم که آقای الفت رویای درآمد بادآورده دارد. دو روی این سکه، اخلاقیات در جامعه را از بین میبرد. یک عده مثل آقای الفت احساس میکنند بازندهاند و با درست کار کردن به جایی نمیرسند، چون گروهی رانتخوار وجود دارند که ثروت بادآورده به دستشان میرسد.
خوشخو: بهنظر میرسد نوعی نادیدهانگاری مزمن در مورد مسئله تورم در کشور ما وجود دارد. یعنی در مقابل بقیه معضلات و مشکلات کشور مثل نفوذ، به تورم بسیار کمتر توجه شده، درحالیکه اهمیتش از هر مسئله دیگری بالاتر است. برای همین است که ما نزدیک به یکونیم دهه است که با تورم بالای ۳۰ درصد و ۴۰ درصد دستبهگریبانیم. طی دهههای اخیر در کشور ما برای برخی هزینههای اساسی مانند برق، آب، گاز و سوخت یارانههای بسیار سنگینی پرداخت شده تا تورم را برای طبقات فرودست و متوسط قابلتحمل کند و امروز که کمکم یارانهها حذف میشود، مردم با غول تورم مواجه شدهاند. در فیلم میبینیم که کوپن روغن و قند و شکر چقدر اهمیت دارد و امروز هم مردم برای تامین مواد غذایی با مشکل تورم روبهرو شدهاند.
غنینژاد: چینیها به این نتیجه رسیدند که اگر میخواهند فقر را کاهش دهند و وضعیت طبقه کارگر را بهبود ببخشند، راهحل، سیاستهای مائو مانند ایجاد ذوب آهن خانگی و از این دست ایدههای تخیلی نیست. فضیلت دنگ شیائوپینگ که بعد از مائو روی کار آمد این بود که بهدنبال بازار آزاد و فناوری رفت و ایدئولوژی کمونیستی را که از هر نظر عقبمانده بود کنار گذاشت. در چین برای اداره کشور و برای رسیدن به منافع ملی، یک پراگماتیسم بیرون آمد که ابتکار تعدادی از سردمداران خود حزب کمونیست بود. آنها به یک واقعبینی رسیده بودند و توانستند از اسارت ایدئولوژی خلاص شوند.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
متن کامل میزگرد را میتوانید اینجا مطالعه کنید.
بررسی فیلم «پول خارجی» در گفتوگو با موسی غنینژاد و آرش خوشخو
طاهری: پول خارجی یکی از فیلمهای بسیار مهم تاریخ سینمای ایران است که همانند یک آینه، تحولات اقتصادی اواخر دهه ۶۰ را بهشکلی عریان نشان میدهد. اگرچه این فیلم در گیشه چندان موفق نبود، اما محتوایی دارد که حتی امروز، پس از 37 سال وقتی آن را تماشا میکنیم، انگار درباره زندگی این روزهای ما ساخته شده است. «پول خارجی» داستان زندگی یک کارمند معمولی دولت است که در تنگنای معیشتی و رفاهی بهسر میبرد و بهطور اتفاقی، کیفی پر از دلار پیدا میکند. او در تلاش برای تبدیل دلار به ریال، ناخواسته درگیر اتفاقاتی میشود و درنهایت آن را از دست میدهد؛ بهقولی، پول بادآورده را باد میبرد. بعد متوجه میشویم که تمام این اتفاقات، از ابتدا تا انتها، صرفاً در ذهن و خیال این کارمند شکل گرفته، اما همین رویا او را تا مرز فروپاشی روانی میبرد، تا جایی که کارش به بیمارستان روانی میکشد. اهمیت فیلم اما در این است که پس از گذشت نزدیک به 40 سال، ما همچنان گرفتار تورم بالا و جهش در بازار داراییها و افزایش سرسامآور هزینهها هستیم.
غنینژاد: در شرایط شوک و بحران اقتصادی، درآمد خانوار کاهش پیدا میکند. افراد در تامین نیازهای خانواده کم میآورند و به قول معروف شرمنده خانواده و همسر و بچههایشان میشوند. کل مسئله به سیاستگذاری غلط اقتصادی برمیگردد که به رشد تورم و کاهش قدرت خرید منجر میشود. نظام اقتصادی دستوری بازدهی پایینی دارد و تولید ثروت نمیکند و خانوار زیر فشار قرار میگیرد. روی دیگر سکه اقتصاد دستوری هم ایجاد رانت و فساد است و عدهای را به درآمدهای افسانهای و ثروت بادآورده میرساند. در فیلم هم میبینیم که آقای الفت رویای درآمد بادآورده دارد. دو روی این سکه، اخلاقیات در جامعه را از بین میبرد. یک عده مثل آقای الفت احساس میکنند بازندهاند و با درست کار کردن به جایی نمیرسند، چون گروهی رانتخوار وجود دارند که ثروت بادآورده به دستشان میرسد.
خوشخو: بهنظر میرسد نوعی نادیدهانگاری مزمن در مورد مسئله تورم در کشور ما وجود دارد. یعنی در مقابل بقیه معضلات و مشکلات کشور مثل نفوذ، به تورم بسیار کمتر توجه شده، درحالیکه اهمیتش از هر مسئله دیگری بالاتر است. برای همین است که ما نزدیک به یکونیم دهه است که با تورم بالای ۳۰ درصد و ۴۰ درصد دستبهگریبانیم. طی دهههای اخیر در کشور ما برای برخی هزینههای اساسی مانند برق، آب، گاز و سوخت یارانههای بسیار سنگینی پرداخت شده تا تورم را برای طبقات فرودست و متوسط قابلتحمل کند و امروز که کمکم یارانهها حذف میشود، مردم با غول تورم مواجه شدهاند. در فیلم میبینیم که کوپن روغن و قند و شکر چقدر اهمیت دارد و امروز هم مردم برای تامین مواد غذایی با مشکل تورم روبهرو شدهاند.
غنینژاد: چینیها به این نتیجه رسیدند که اگر میخواهند فقر را کاهش دهند و وضعیت طبقه کارگر را بهبود ببخشند، راهحل، سیاستهای مائو مانند ایجاد ذوب آهن خانگی و از این دست ایدههای تخیلی نیست. فضیلت دنگ شیائوپینگ که بعد از مائو روی کار آمد این بود که بهدنبال بازار آزاد و فناوری رفت و ایدئولوژی کمونیستی را که از هر نظر عقبمانده بود کنار گذاشت. در چین برای اداره کشور و برای رسیدن به منافع ملی، یک پراگماتیسم بیرون آمد که ابتکار تعدادی از سردمداران خود حزب کمونیست بود. آنها به یک واقعبینی رسیده بودند و توانستند از اسارت ایدئولوژی خلاص شوند.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
متن کامل میزگرد را میتوانید اینجا مطالعه کنید.
هفته نامه تجارت فردا
جنون ماندگار
محمد طاهری: بعضی فیلمها تاریخ مصرف ندارند. نه به این دلیل که الزاماً شاهکارهای سینمایی هستند، بلکه چون مسائلی را روایت میکنند که همچنان حل نشده
❤7
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
چرا رویای صنعتی شدن ایران محقق نشد؟
شش دهه پیش، سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران با الگوبرداری از تجربه ایتالیا تاسیس شد تا موتور محرک توسعه صنعتی کشور باشد.
بسیاری از صنایع بزرگ با نقشآفرینی این سازمان شکل گرفتند، اما نتیجه نهایی، گسترش بنگاههای دولتی، شکلگیری انحصار و دور ماندن بخش خصوصی از تولید صنعتی بود.
چرا نهادی که قرار بود صنعت بسازد، به گسترش بنگاهداری دولتی انجامید؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
شش دهه پیش، سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران با الگوبرداری از تجربه ایتالیا تاسیس شد تا موتور محرک توسعه صنعتی کشور باشد.
بسیاری از صنایع بزرگ با نقشآفرینی این سازمان شکل گرفتند، اما نتیجه نهایی، گسترش بنگاههای دولتی، شکلگیری انحصار و دور ماندن بخش خصوصی از تولید صنعتی بود.
چرا نهادی که قرار بود صنعت بسازد، به گسترش بنگاهداری دولتی انجامید؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
گره صلح
هر زمان نشانههایی از کاهش تنش در روابط خارجی پدیدار میشود، موجی از مخالفتهای داخلی نیز شکل میگیرد. برخی توافقها پیش از اجرا متوقف میشوند و برخی دیگر پس از مدتی به بنبست میرسند.
اکنون که آتش جنگ در مناطق جنوبی شعلهور شده است، از اقتصاددانان میپرسیم: کدام گروهها از تداوم تنش سود میبرند و مخالفان توافق تا چه اندازه بر مسیر صلح اثرگذارند؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
هر زمان نشانههایی از کاهش تنش در روابط خارجی پدیدار میشود، موجی از مخالفتهای داخلی نیز شکل میگیرد. برخی توافقها پیش از اجرا متوقف میشوند و برخی دیگر پس از مدتی به بنبست میرسند.
اکنون که آتش جنگ در مناطق جنوبی شعلهور شده است، از اقتصاددانان میپرسیم: کدام گروهها از تداوم تنش سود میبرند و مخالفان توافق تا چه اندازه بر مسیر صلح اثرگذارند؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
❤9👍3👎1
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
چرا قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفتیم؟
پذیرش قطعنامه ۵۹۸ یکی از سرنوشتسازترین تصمیمهای تاریخ معاصر ایران است که هنوز درباره آن اتفاقنظر وجود ندارد.
برخی معتقدند، اقتصاد ایران آن روزها دیگر توان تحمل جنگی فرسایشی را نداشت، اما گروهی دیگر بر این باورند که تصویر ارائهشده از وضعیت اقتصاد، بیش از اندازه بحرانی جلوه داده شد که با واقعیت فاصله داشت.
آیا اقتصاد، جنگ را به پایان رساند؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
پذیرش قطعنامه ۵۹۸ یکی از سرنوشتسازترین تصمیمهای تاریخ معاصر ایران است که هنوز درباره آن اتفاقنظر وجود ندارد.
برخی معتقدند، اقتصاد ایران آن روزها دیگر توان تحمل جنگی فرسایشی را نداشت، اما گروهی دیگر بر این باورند که تصویر ارائهشده از وضعیت اقتصاد، بیش از اندازه بحرانی جلوه داده شد که با واقعیت فاصله داشت.
آیا اقتصاد، جنگ را به پایان رساند؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
👍2❤1
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
قطعنامه ۵۹۸ چه درسهایی برای ایران امروز دارد؟
✍️محمد طاهری/ سردبیر
🔹یک سال پیش از پذیرش قطعنامه ۵۹۸، کمتر کسی تصور میکرد جنگ در آستانه پایان باشد. پس از تصویب این قطعنامه در شورای امنیت سازمان ملل در تابستان ۱۳۶۶، رویکرد قاطع نظام حکمرانی همچنان بر ادامه جنگ تا تحقق اهداف اعلامشده استوار بود و سخن گفتن از پایان جنگ یا پذیرش آتشبس با تردید و بدبینی روبهرو میشد. با این حال، تنها یک سال بعد، مجموعهای از تحولات نظامی، اقتصادی و بینالمللی محاسبات تصمیمگیران را دگرگون کرد و سرانجام به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ منجر شد. این تصمیم پس از نزدیک به چهار دهه، همچنان یکی از بحثبرانگیزترین تصمیمهای تاریخ جمهوری اسلامی است. اختلاف اصلی نیز همچنان پابرجاست. برخی معتقدند اقتصاد کشور دیگر توان ادامه جنگ را نداشت و پذیرش قطعنامه، تصمیمی اجتنابناپذیر بود. در مقابل، گروهی بر این باورند که ظرفیتهای اقتصادی و اجتماعی کشور بیش از آن چیزی بود که در گزارشهای رسمی منعکس شد و اگر منابع بیشتری بسیج میشد، ادامه جنگ همچنان امکانپذیر بود. شاید هیچگاه نتوان با قطعیت به این اختلاف تاریخی پایان داد، با این همه، یک نکته کمتر محل تردید است. اینکه تصمیمهای بزرگ ملی زمانی بیشترین شانس موفقیت را دارند که بر پایه محاسبه دقیق هزینه و فایده، ارزیابی واقعبینانه از توان کشور و درک درست از شرایط محیطی اتخاذ شوند. جنگ، همانند اقتصاد، عرصه آرزوها نیست و عرصه محدودیتهاست. هنر تصمیمگیری نیز در نادیده گرفتن محدودیتها نیست، بلکه در برقراری تعادل میان اهداف مورد نظر و امکانات موجود است.
🔹ایران امروز با مجموعهای از چالشهای همزمان در حوزه امنیت، اقتصاد و سیاست خارجی روبهرو است. تجربه نشان میدهد هرچه تصمیمها دیرتر و بر پایه اطلاعات ناقص، ارزیابیهای خوشبینانه یا برآوردهای غیرواقعبینانه اتخاذ شوند، هزینه اصلاح آنها سنگینتر خواهد بود. از همین رو، یکی از مهمترین درسهای قطعنامه ۵۹۸ این است که هیچ تصمیم امنیتی و نظامی را نمیتوان جدا از ظرفیتهای اقتصادی و اجتماعی کشور تحلیل کرد. تجربه جنگ ایران و عراق نشان داد اهداف سیاسی و نظامی، هر اندازه مشروع یا مطلوب باشند، زمانی قابلیت تحقق دارند که با منابع مالی، توان تولیدی، ظرفیت اجتماعی و امکانات نظامی کشور تناسب داشته باشند. هرگاه این تناسب از میان برود، سیاستگذار ناچار میشود میان آرمانها و امکانات موجود یکی را برگزیند. معیار اصلی پایان یافتن بسیاری از جنگها این نیست که یکی از طرفین به اهداف خود نزدیک شود، بلکه معیار اصلی این است که ادامه درگیری دیگر دستاوردی متناسب با هزینههایشان نداشته باشد.
از سوی دیگر، تجربه پذیرش قطعنامه ۵۹۸ نشان داد که قدرت ملی فقط با تجهیزات نظامی سنجیده نمیشود. کشوری که از اقتصادی توانمندتر برخوردار است، در میدان دیپلماسی و جنگ نیز دست بازتری دارد و میتواند بحرانهای طولانی را با هزینه کمتری تحمل کند. در مقابل، کشوری که زیر فشار تورم، کاهش سرمایهگذاری، فرسودگی زیرساخت و بیاعتمادی اجتماعی قرار دارد، حتی در صورت برخورداری از توان نظامی، در ادامه مسیر با محدودیتهای جدی روبهرو میشود. هزینه جنگ نیز تنها در میدان نبرد پرداخت نمیشود. پایان درگیری، آغاز دورهای طولانی و پرهزینه از بازسازی است. شهرها، کارخانهها، شبکههای انرژی، زیرساختهای حملونقل، نظام آموزشی و حتی امید اجتماعی، همگی به زمان و منابع نیاز دارند تا دوباره احیا شوند. تجربه ایران پس از جنگ نشان میدهد بازسازی معمولاً بسیار طولانیتر و پرهزینهتر از خود جنگ است. ویران شدن ممکن است در چند روز یا چند هفته رخ دهد، اما بازسازی و بازگرداندن رونق گاه به چند دهه زمان نیاز دارد.
🔹 شاید مهمترین درس قطعنامه ۵۹۸ توانایی تشخیص زمان مناسب برای تغییر راهبرد باشد. ادامه یک مسیر همیشه نشانه استقامت نیست و گاهی میتواند نشانه نادیده گرفتن واقعیتهای تازه باشد. سیاستورزی موفق هم این نیست که هر تصمیمی تا آخرین لحظه ادامه پیدا کند، بلکه آن است که در زمان مناسب، نسبت میان هزینهها و دستاوردها دوباره محاسبه شود و راهبردها متناسب با شرایط جدید تغییر کنند. باید در نظر گرفت که امنیت پایدار بدون اقتصاد توانمند ممکن نیست و اقتصاد توانمند نیز در سایه امنیت و ثبات شکل میگیرد. توسعه و امنیت دو مسیر جداگانه نیستند و هر یک شرط دوام دیگری است. هرگاه یکی قربانی دیگری شود، در نهایت هر دو آسیب خواهند دید. شاید مهمترین میراث قطعنامه ۵۹۸ برای ایران امروز، یادآوری همین واقعیت است که قدرت کشور فقط با توان جنگیدن سنجیده نمیشود، بلکه با توان ساختن، تولید کردن، بازسازی کردن و حفظ رفاه و امید مردم نیز ارزیابی میشود.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
✍️محمد طاهری/ سردبیر
🔹یک سال پیش از پذیرش قطعنامه ۵۹۸، کمتر کسی تصور میکرد جنگ در آستانه پایان باشد. پس از تصویب این قطعنامه در شورای امنیت سازمان ملل در تابستان ۱۳۶۶، رویکرد قاطع نظام حکمرانی همچنان بر ادامه جنگ تا تحقق اهداف اعلامشده استوار بود و سخن گفتن از پایان جنگ یا پذیرش آتشبس با تردید و بدبینی روبهرو میشد. با این حال، تنها یک سال بعد، مجموعهای از تحولات نظامی، اقتصادی و بینالمللی محاسبات تصمیمگیران را دگرگون کرد و سرانجام به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ منجر شد. این تصمیم پس از نزدیک به چهار دهه، همچنان یکی از بحثبرانگیزترین تصمیمهای تاریخ جمهوری اسلامی است. اختلاف اصلی نیز همچنان پابرجاست. برخی معتقدند اقتصاد کشور دیگر توان ادامه جنگ را نداشت و پذیرش قطعنامه، تصمیمی اجتنابناپذیر بود. در مقابل، گروهی بر این باورند که ظرفیتهای اقتصادی و اجتماعی کشور بیش از آن چیزی بود که در گزارشهای رسمی منعکس شد و اگر منابع بیشتری بسیج میشد، ادامه جنگ همچنان امکانپذیر بود. شاید هیچگاه نتوان با قطعیت به این اختلاف تاریخی پایان داد، با این همه، یک نکته کمتر محل تردید است. اینکه تصمیمهای بزرگ ملی زمانی بیشترین شانس موفقیت را دارند که بر پایه محاسبه دقیق هزینه و فایده، ارزیابی واقعبینانه از توان کشور و درک درست از شرایط محیطی اتخاذ شوند. جنگ، همانند اقتصاد، عرصه آرزوها نیست و عرصه محدودیتهاست. هنر تصمیمگیری نیز در نادیده گرفتن محدودیتها نیست، بلکه در برقراری تعادل میان اهداف مورد نظر و امکانات موجود است.
🔹ایران امروز با مجموعهای از چالشهای همزمان در حوزه امنیت، اقتصاد و سیاست خارجی روبهرو است. تجربه نشان میدهد هرچه تصمیمها دیرتر و بر پایه اطلاعات ناقص، ارزیابیهای خوشبینانه یا برآوردهای غیرواقعبینانه اتخاذ شوند، هزینه اصلاح آنها سنگینتر خواهد بود. از همین رو، یکی از مهمترین درسهای قطعنامه ۵۹۸ این است که هیچ تصمیم امنیتی و نظامی را نمیتوان جدا از ظرفیتهای اقتصادی و اجتماعی کشور تحلیل کرد. تجربه جنگ ایران و عراق نشان داد اهداف سیاسی و نظامی، هر اندازه مشروع یا مطلوب باشند، زمانی قابلیت تحقق دارند که با منابع مالی، توان تولیدی، ظرفیت اجتماعی و امکانات نظامی کشور تناسب داشته باشند. هرگاه این تناسب از میان برود، سیاستگذار ناچار میشود میان آرمانها و امکانات موجود یکی را برگزیند. معیار اصلی پایان یافتن بسیاری از جنگها این نیست که یکی از طرفین به اهداف خود نزدیک شود، بلکه معیار اصلی این است که ادامه درگیری دیگر دستاوردی متناسب با هزینههایشان نداشته باشد.
از سوی دیگر، تجربه پذیرش قطعنامه ۵۹۸ نشان داد که قدرت ملی فقط با تجهیزات نظامی سنجیده نمیشود. کشوری که از اقتصادی توانمندتر برخوردار است، در میدان دیپلماسی و جنگ نیز دست بازتری دارد و میتواند بحرانهای طولانی را با هزینه کمتری تحمل کند. در مقابل، کشوری که زیر فشار تورم، کاهش سرمایهگذاری، فرسودگی زیرساخت و بیاعتمادی اجتماعی قرار دارد، حتی در صورت برخورداری از توان نظامی، در ادامه مسیر با محدودیتهای جدی روبهرو میشود. هزینه جنگ نیز تنها در میدان نبرد پرداخت نمیشود. پایان درگیری، آغاز دورهای طولانی و پرهزینه از بازسازی است. شهرها، کارخانهها، شبکههای انرژی، زیرساختهای حملونقل، نظام آموزشی و حتی امید اجتماعی، همگی به زمان و منابع نیاز دارند تا دوباره احیا شوند. تجربه ایران پس از جنگ نشان میدهد بازسازی معمولاً بسیار طولانیتر و پرهزینهتر از خود جنگ است. ویران شدن ممکن است در چند روز یا چند هفته رخ دهد، اما بازسازی و بازگرداندن رونق گاه به چند دهه زمان نیاز دارد.
🔹 شاید مهمترین درس قطعنامه ۵۹۸ توانایی تشخیص زمان مناسب برای تغییر راهبرد باشد. ادامه یک مسیر همیشه نشانه استقامت نیست و گاهی میتواند نشانه نادیده گرفتن واقعیتهای تازه باشد. سیاستورزی موفق هم این نیست که هر تصمیمی تا آخرین لحظه ادامه پیدا کند، بلکه آن است که در زمان مناسب، نسبت میان هزینهها و دستاوردها دوباره محاسبه شود و راهبردها متناسب با شرایط جدید تغییر کنند. باید در نظر گرفت که امنیت پایدار بدون اقتصاد توانمند ممکن نیست و اقتصاد توانمند نیز در سایه امنیت و ثبات شکل میگیرد. توسعه و امنیت دو مسیر جداگانه نیستند و هر یک شرط دوام دیگری است. هرگاه یکی قربانی دیگری شود، در نهایت هر دو آسیب خواهند دید. شاید مهمترین میراث قطعنامه ۵۹۸ برای ایران امروز، یادآوری همین واقعیت است که قدرت کشور فقط با توان جنگیدن سنجیده نمیشود، بلکه با توان ساختن، تولید کردن، بازسازی کردن و حفظ رفاه و امید مردم نیز ارزیابی میشود.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
👍12❤1
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
چرا رویای تمدن بزرگ نقش بر آب شد؟
🔹در اواسط مرداد 1353 تصمیمهایی در هتل رامسر گرفته شد که قرار بود ایران را با شتابی بیسابقه به دروازههای تمدن بزرگ برساند.
🔹درآمدهای افسانهای نفت، رویای توسعه سریع را دستیافتنی نشان میداد و کمتر کسی تصور میکرد همان تصمیمها، چند سال بعد به انقلاب 57 ختم شود.
چرا حکومت پهلوی پس از کنفرانس رامسر در سرازیری قرار گرفت؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
🔹در اواسط مرداد 1353 تصمیمهایی در هتل رامسر گرفته شد که قرار بود ایران را با شتابی بیسابقه به دروازههای تمدن بزرگ برساند.
🔹درآمدهای افسانهای نفت، رویای توسعه سریع را دستیافتنی نشان میداد و کمتر کسی تصور میکرد همان تصمیمها، چند سال بعد به انقلاب 57 ختم شود.
چرا حکومت پهلوی پس از کنفرانس رامسر در سرازیری قرار گرفت؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
❤8👍2👎1😁1
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
چرا اقتصاد ایران پس از کنفرانس رامسر در مسیر سقوط قرار گرفت؟
✍️محمد طاهری/ سردبیر
🔹 در اواسط مرداد ۱۳۵۳ عالیترین مقامهای سیاسی، اقتصادی و نظامی کشور در هتل رامسر گرد هم آمدند تا درباره مهمترین پرسش آن روزهای اقتصاد ایران تصمیم بگیرند. پرسش مهم این بود که با درآمدهای افسانهای نفت چه کنند و برنامه پنجم توسعه چگونه باید با واقعیتهای جدید سازگار شود؟ افزایش ناگهانی قیمت نفت در اوایل دهه ۱۳۵۰ منابع مالی بیسابقهای را در اختیار حکومت پهلوی قرار داده بود و بسیاری بر این باور بودند که ایران میتواند با تکیه بر این منابع، فرصت توسعه پیدا کند و مرزهای تمدن را پشت سر بگذارد. اما همزمان با این خوشبینی، گروهی از اقتصاددانان سازمان برنامه و بودجه هشدار میدادند که اقتصاد ایران ظرفیت جذب چنین حجمی از منابع را ندارد. این هشدارها نخست در همایش گاجره مطرح شد که در ماه تیر ۱۳۵۳ در دیزین تهران برگزار شده بود اما اختلاف نظر میان مدیران اجرایی و اقتصاددانان به اندازهای جدی بود که تصمیم گرفتند نشست بزرگتری در رامسر برگزار کنند.
🔹 فضای حاکم بر آن روزها، فضایی سرشار از اعتمادبهنفس ناشی از وفور درآمدهای نفتی بود. بسیاری از مدیران دولتی تصور میکردند که با در اختیار داشتن منابع مالی فراوان، دیگر محدودیتی برای اجرای پروژههای بزرگ وجود ندارد. در مقابل، شمار اندکی از اقتصاددانان، بهویژه کارشناسان سازمان برنامه و بانک مرکزی، هشدار میدادند که تزریق شتابزده منابع مالی نهتنها رشد پایدار ایجاد نمیکند، بلکه به تورم، اتلاف منابع و کاهش بهرهوری میانجامد.
🔹شاه به هشدار اقتصاددانان گوش نکرد و به این ترتیب حجم زیادی از درآمدهای نفتی به اقتصاد کشور تزریق شد. اما زمان زیادی نگذشت که هشدارها به واقعیت تبدیل شد. افزایش شدید مخارج دولت و تبدیل گسترده درآمدهای ارزی به ریال، رشد سریع نقدینگی را بهدنبال داشت. اقتصادی که در دهه ۱۳۴۰ رشد بالا را با تورمی پایین تجربه کرده بود، در میانه دهه ۱۳۵۰ با تورم دورقمی روبهرو شد. همزمان، واردات با سرعتی بیسابقه افزایش یافت، اما بنادر، شبکه حملونقل و نظام توزیع کشور توان مدیریت این حجم از کالا را نداشتند. کشتیها، هفتهها و گاه ماهها در انتظار تخلیه در بنادر میماندند و همین گلوگاهها، بخشی از هزینههای سنگین تصمیمهایی را آشکار کرد که در روزهای خوشبینی و وفور درآمدهای نفتی اتخاذ شده بود. یکی دیگر از پیامدهای سیاستهای آن دوره، شکلگیری پدیدهای بود که بعدها اقتصاددانان آن را «بیماری هلندی» نامیدند و به این ترتیب تمدن صنعتی که دهه ۱۳۴۰ ساخته شده بود، در معرض تهدید و تخریب قرار گرفت. تورم نیز افزایش قابل توجهی پیدا کرد و دولت هم بهجای اصلاح سیاستهای اقتصادی، افزایش قیمتها را عمدتاً ناشی از گرانفروشی میدانست. به همین دلیل، سیاست کنترل دستوری قیمتها و برخوردهای تعزیراتی در پیش گرفته شد که این اقدامات نتوانست تورم را مهار کند.
🔹شاید مهمترین پیامد تصمیمهای پس از رامسر، تغییری بود که در رابطه دولت و جامعه ایجاد شد. افزایش درآمدهای نفتی، انتظارات عمومی را نیز بالا برد. وقت بوی درآمدهای افسانهای نفتی در فضای سیاسی کشور پیچید، جامعه نیز انتظار داشت کیفیت زندگی، خدمات عمومی، اشتغال و رفاه با همان سرعت بهبود یابد. هرجا این وعدهها با واقعیتهای اجرایی اقتصاد برخورد میکرد، فاصله میان انتظار و عملکرد بیشتر میشد. به این ترتیب، همان درآمدهایی که قرار بود رضایت عمومی را افزایش دهند، به افزایش انتظارات و درنهایت نارضایتی انجامید. از سوی دیگر، گسترش نقش دولت، وابستگی اقتصاد به تصمیمهای سیاسی را نیز افزایش داد. هرچه سهم دولت در سرمایهگذاری، اشتغال، واردات و تخصیص منابع بیشتر شد، موفقیت یا شکست اقتصاد نیز بیش از گذشته به تصمیمهای دولت گره خورد. در چنین ساختاری، هر اختلال در تامین کالا، هر موج تورمی و هر ناکارآمدی اداری، مستقیم به حساب حکومت نوشته میشد و امکان تعدیل این فشار از طریق بخش خصوصی یا بازار کاهش پیدا میکرد. اما پرسش مهم این است که آیا این عوامل در وقوع انقلاب اسلامی نقش داشتند؟
🔹به عقیده اقتصاددانان هیچیک از این عوامل، بهتنهایی توضیحدهنده تحولات سیاسی سال ۱۳۵۷ نیستند، اما در کنار تصمیمهای غلط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، سیاستهای غلط اقتصادی نیز، فضای جدیدی ایجاد کردند که نارضایتیها را تشدید کرد و مواد لازم برای پختوپز انقلاب ۵۷ فراهم شد. شاید به همین دلیل بود که دکتر علینقی عالیخانی، مهمترین میراث کنفرانس رامسر را نه تصمیمهای گرفتهشده، بلکه هشدارهایی میدانست که نادیده گرفته شد.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
✍️محمد طاهری/ سردبیر
🔹 در اواسط مرداد ۱۳۵۳ عالیترین مقامهای سیاسی، اقتصادی و نظامی کشور در هتل رامسر گرد هم آمدند تا درباره مهمترین پرسش آن روزهای اقتصاد ایران تصمیم بگیرند. پرسش مهم این بود که با درآمدهای افسانهای نفت چه کنند و برنامه پنجم توسعه چگونه باید با واقعیتهای جدید سازگار شود؟ افزایش ناگهانی قیمت نفت در اوایل دهه ۱۳۵۰ منابع مالی بیسابقهای را در اختیار حکومت پهلوی قرار داده بود و بسیاری بر این باور بودند که ایران میتواند با تکیه بر این منابع، فرصت توسعه پیدا کند و مرزهای تمدن را پشت سر بگذارد. اما همزمان با این خوشبینی، گروهی از اقتصاددانان سازمان برنامه و بودجه هشدار میدادند که اقتصاد ایران ظرفیت جذب چنین حجمی از منابع را ندارد. این هشدارها نخست در همایش گاجره مطرح شد که در ماه تیر ۱۳۵۳ در دیزین تهران برگزار شده بود اما اختلاف نظر میان مدیران اجرایی و اقتصاددانان به اندازهای جدی بود که تصمیم گرفتند نشست بزرگتری در رامسر برگزار کنند.
🔹 فضای حاکم بر آن روزها، فضایی سرشار از اعتمادبهنفس ناشی از وفور درآمدهای نفتی بود. بسیاری از مدیران دولتی تصور میکردند که با در اختیار داشتن منابع مالی فراوان، دیگر محدودیتی برای اجرای پروژههای بزرگ وجود ندارد. در مقابل، شمار اندکی از اقتصاددانان، بهویژه کارشناسان سازمان برنامه و بانک مرکزی، هشدار میدادند که تزریق شتابزده منابع مالی نهتنها رشد پایدار ایجاد نمیکند، بلکه به تورم، اتلاف منابع و کاهش بهرهوری میانجامد.
🔹شاه به هشدار اقتصاددانان گوش نکرد و به این ترتیب حجم زیادی از درآمدهای نفتی به اقتصاد کشور تزریق شد. اما زمان زیادی نگذشت که هشدارها به واقعیت تبدیل شد. افزایش شدید مخارج دولت و تبدیل گسترده درآمدهای ارزی به ریال، رشد سریع نقدینگی را بهدنبال داشت. اقتصادی که در دهه ۱۳۴۰ رشد بالا را با تورمی پایین تجربه کرده بود، در میانه دهه ۱۳۵۰ با تورم دورقمی روبهرو شد. همزمان، واردات با سرعتی بیسابقه افزایش یافت، اما بنادر، شبکه حملونقل و نظام توزیع کشور توان مدیریت این حجم از کالا را نداشتند. کشتیها، هفتهها و گاه ماهها در انتظار تخلیه در بنادر میماندند و همین گلوگاهها، بخشی از هزینههای سنگین تصمیمهایی را آشکار کرد که در روزهای خوشبینی و وفور درآمدهای نفتی اتخاذ شده بود. یکی دیگر از پیامدهای سیاستهای آن دوره، شکلگیری پدیدهای بود که بعدها اقتصاددانان آن را «بیماری هلندی» نامیدند و به این ترتیب تمدن صنعتی که دهه ۱۳۴۰ ساخته شده بود، در معرض تهدید و تخریب قرار گرفت. تورم نیز افزایش قابل توجهی پیدا کرد و دولت هم بهجای اصلاح سیاستهای اقتصادی، افزایش قیمتها را عمدتاً ناشی از گرانفروشی میدانست. به همین دلیل، سیاست کنترل دستوری قیمتها و برخوردهای تعزیراتی در پیش گرفته شد که این اقدامات نتوانست تورم را مهار کند.
🔹شاید مهمترین پیامد تصمیمهای پس از رامسر، تغییری بود که در رابطه دولت و جامعه ایجاد شد. افزایش درآمدهای نفتی، انتظارات عمومی را نیز بالا برد. وقت بوی درآمدهای افسانهای نفتی در فضای سیاسی کشور پیچید، جامعه نیز انتظار داشت کیفیت زندگی، خدمات عمومی، اشتغال و رفاه با همان سرعت بهبود یابد. هرجا این وعدهها با واقعیتهای اجرایی اقتصاد برخورد میکرد، فاصله میان انتظار و عملکرد بیشتر میشد. به این ترتیب، همان درآمدهایی که قرار بود رضایت عمومی را افزایش دهند، به افزایش انتظارات و درنهایت نارضایتی انجامید. از سوی دیگر، گسترش نقش دولت، وابستگی اقتصاد به تصمیمهای سیاسی را نیز افزایش داد. هرچه سهم دولت در سرمایهگذاری، اشتغال، واردات و تخصیص منابع بیشتر شد، موفقیت یا شکست اقتصاد نیز بیش از گذشته به تصمیمهای دولت گره خورد. در چنین ساختاری، هر اختلال در تامین کالا، هر موج تورمی و هر ناکارآمدی اداری، مستقیم به حساب حکومت نوشته میشد و امکان تعدیل این فشار از طریق بخش خصوصی یا بازار کاهش پیدا میکرد. اما پرسش مهم این است که آیا این عوامل در وقوع انقلاب اسلامی نقش داشتند؟
🔹به عقیده اقتصاددانان هیچیک از این عوامل، بهتنهایی توضیحدهنده تحولات سیاسی سال ۱۳۵۷ نیستند، اما در کنار تصمیمهای غلط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، سیاستهای غلط اقتصادی نیز، فضای جدیدی ایجاد کردند که نارضایتیها را تشدید کرد و مواد لازم برای پختوپز انقلاب ۵۷ فراهم شد. شاید به همین دلیل بود که دکتر علینقی عالیخانی، مهمترین میراث کنفرانس رامسر را نه تصمیمهای گرفتهشده، بلکه هشدارهایی میدانست که نادیده گرفته شد.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
👍13❤6👎2
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
⭕️تابآوری صنایع
اثر جنگ بر جغرافیای صنعتی ایران در گفتوگو با محمد بهرامیسیفآباد
✍🏻سردار خالدی/ نویسنده نشریه
🔹از دیدگاه اقتصاد صنعتی، تمرکز صنایع در یک منطقه الزاماً تصمیمی اشتباه نیست، و در بسیاری از موارد، بهترین انتخاب اقتصادی است. شکلگیری خوشههای صنعتی باعث میشود بنگاهها از زیرساختهای مشترک، شبکه حملونقل، نیروی انسانی متخصص، مراکز تحقیق و توسعه، خدمات فنی، تامینکنندگان و پیمانکاران یکدیگر استفاده کنند. نتیجه این فرآیند، کاهش هزینه تولید، افزایش بهرهوری و ارتقای قدرت رقابت است. به همین دلیل در بسیاری از کشورهای جهان، صنایع مشابه در کنار یکدیگر مستقر شدهاند و به مرور زمان قطبهای صنعتی شکل گرفتهاند. در ایران نیز بخش مهمی از این تمرکز، بر مبنای منطق اقتصادی شکل گرفته است.
🔹بسیاری از صنایع بزرگ ایران ذاتاً مکانمحور هستند. برای مثال، انتقال مجتمع پتروشیمی یا پالایشگاه از سواحل جنوبی به نقطهای دور از منابع انرژی، نه از نظر اقتصادی توجیه دارد و نه از نظر فنی. بنابراین بازطراحی باید بر معماری زیرساختی و مدیریتی این صنایع متمرکز شود، نه صرفاً بر جابهجایی جغرافیایی آنها. نخستین اقدام، ایجاد مسیرهای جایگزین برای تامین خدمات حیاتی است. هر قطب صنعتی باید بتواند در صورت بروز اختلال، از مسیرهای جایگزین برق، گاز، آب، مخابرات و حملونقل استفاده کند. هرچه وابستگی به یک مسیر یا تامینکننده کمتر باشد، احتمال توقف کامل تولید نیز کاهش مییابد.
🔹درباره صنایع بزرگ و سرمایهبر، انتقال ظرفیتهای موجود معمولاً نه اقتصادی است و نه عملیاتی. این صنایع طی دههها شکل گرفتهاند و هزاران میلیارد تومان سرمایهگذاری در زیرساخت، تجهیزات، شبکههای انتقال و خدمات پشتیبان آنها انجام شده است. جابهجایی چنین مجموعههایی نهتنها هزینه بالایی دارد، بلکه ممکن است سالها تولید را نیز مختل کند. اما این موضوع بهمعنای بیتوجهی به ملاحظات امنیتی نیست. راهکار مناسب آن است که توسعههای آینده، خطوط تولید جدید و ظرفیتهای مکمل با نگاهی متفاوت طراحی شوند. بهعبارت دیگر، بهجای انتقال کارخانههای موجود، باید از تمرکز بیش از حد سرمایهگذاریهای آینده در یک منطقه جلوگیری کرد.
🔹جنگهای تحمیلی اخیر لزوماً جغرافیای صنعتی ایران را بهمعنای انتقال گسترده کارخانهها تغییر نمیدهد، اما بدون تردید نگاهمان به توسعه صنعتی را تغییر میدهد. در سالهای آینده، موفقیت کشورها تنها به میزان ظرفیت تولید آنها وابسته نیست، بلکه به میزان تابآوری این ظرفیتها نیز بستگی دارد. ایران برای حرکت در این مسیر، بیش از آنکه به جابهجایی صنایع نیاز داشته باشد، به بازنگری در سیاستهای آمایش سرزمین، تقویت زیرساختهای پشتیبان، متنوعسازی زنجیرههای تامین، توسعه شبکههای حملونقل، ارتقای امنیت سایبری و افزایش هماهنگی میان سیاستهای صنعتی و امنیتی نیاز دارد.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
متن کامل گفتوگو را اینجا مطالعه کنید.
اثر جنگ بر جغرافیای صنعتی ایران در گفتوگو با محمد بهرامیسیفآباد
✍🏻سردار خالدی/ نویسنده نشریه
🔹از دیدگاه اقتصاد صنعتی، تمرکز صنایع در یک منطقه الزاماً تصمیمی اشتباه نیست، و در بسیاری از موارد، بهترین انتخاب اقتصادی است. شکلگیری خوشههای صنعتی باعث میشود بنگاهها از زیرساختهای مشترک، شبکه حملونقل، نیروی انسانی متخصص، مراکز تحقیق و توسعه، خدمات فنی، تامینکنندگان و پیمانکاران یکدیگر استفاده کنند. نتیجه این فرآیند، کاهش هزینه تولید، افزایش بهرهوری و ارتقای قدرت رقابت است. به همین دلیل در بسیاری از کشورهای جهان، صنایع مشابه در کنار یکدیگر مستقر شدهاند و به مرور زمان قطبهای صنعتی شکل گرفتهاند. در ایران نیز بخش مهمی از این تمرکز، بر مبنای منطق اقتصادی شکل گرفته است.
🔹بسیاری از صنایع بزرگ ایران ذاتاً مکانمحور هستند. برای مثال، انتقال مجتمع پتروشیمی یا پالایشگاه از سواحل جنوبی به نقطهای دور از منابع انرژی، نه از نظر اقتصادی توجیه دارد و نه از نظر فنی. بنابراین بازطراحی باید بر معماری زیرساختی و مدیریتی این صنایع متمرکز شود، نه صرفاً بر جابهجایی جغرافیایی آنها. نخستین اقدام، ایجاد مسیرهای جایگزین برای تامین خدمات حیاتی است. هر قطب صنعتی باید بتواند در صورت بروز اختلال، از مسیرهای جایگزین برق، گاز، آب، مخابرات و حملونقل استفاده کند. هرچه وابستگی به یک مسیر یا تامینکننده کمتر باشد، احتمال توقف کامل تولید نیز کاهش مییابد.
🔹درباره صنایع بزرگ و سرمایهبر، انتقال ظرفیتهای موجود معمولاً نه اقتصادی است و نه عملیاتی. این صنایع طی دههها شکل گرفتهاند و هزاران میلیارد تومان سرمایهگذاری در زیرساخت، تجهیزات، شبکههای انتقال و خدمات پشتیبان آنها انجام شده است. جابهجایی چنین مجموعههایی نهتنها هزینه بالایی دارد، بلکه ممکن است سالها تولید را نیز مختل کند. اما این موضوع بهمعنای بیتوجهی به ملاحظات امنیتی نیست. راهکار مناسب آن است که توسعههای آینده، خطوط تولید جدید و ظرفیتهای مکمل با نگاهی متفاوت طراحی شوند. بهعبارت دیگر، بهجای انتقال کارخانههای موجود، باید از تمرکز بیش از حد سرمایهگذاریهای آینده در یک منطقه جلوگیری کرد.
🔹جنگهای تحمیلی اخیر لزوماً جغرافیای صنعتی ایران را بهمعنای انتقال گسترده کارخانهها تغییر نمیدهد، اما بدون تردید نگاهمان به توسعه صنعتی را تغییر میدهد. در سالهای آینده، موفقیت کشورها تنها به میزان ظرفیت تولید آنها وابسته نیست، بلکه به میزان تابآوری این ظرفیتها نیز بستگی دارد. ایران برای حرکت در این مسیر، بیش از آنکه به جابهجایی صنایع نیاز داشته باشد، به بازنگری در سیاستهای آمایش سرزمین، تقویت زیرساختهای پشتیبان، متنوعسازی زنجیرههای تامین، توسعه شبکههای حملونقل، ارتقای امنیت سایبری و افزایش هماهنگی میان سیاستهای صنعتی و امنیتی نیاز دارد.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
متن کامل گفتوگو را اینجا مطالعه کنید.
هفته نامه تجارت فردا
تابآوری صنایع
جغرافیای صنعتی در کشورمان در قرن گذشته بیش از آنکه از اقتصاد و آمایش سرزمین وام بگیرد، تحت تاثیر سیاست بوده است. پرسشی که اکنون پیشروست، این است که آیا
👍2❤1
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
اقتصاد چگونه قربانی تنشهای بلندمدت میشود؟
تداوم تنش با غرب، اقتصاد ایران را با کاهش پایدار تولید ناخالص داخلی، درآمد سرانه، سرمایهگذاری خارجی، تجارت بینالمللی و صادرات غیرنفتی مواجه کرده است. پیامدهای این وضعیت تنها به اقتصاد محدود نمانده و شفافیت، ثبات جامعه و حاکمیت قانون را نیز تحت تاثیر قرار داده است.
انزوای طولانیمدت چه هزینهای به توسعه ایران تحمیل میکند؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
تداوم تنش با غرب، اقتصاد ایران را با کاهش پایدار تولید ناخالص داخلی، درآمد سرانه، سرمایهگذاری خارجی، تجارت بینالمللی و صادرات غیرنفتی مواجه کرده است. پیامدهای این وضعیت تنها به اقتصاد محدود نمانده و شفافیت، ثبات جامعه و حاکمیت قانون را نیز تحت تاثیر قرار داده است.
انزوای طولانیمدت چه هزینهای به توسعه ایران تحمیل میکند؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
👍2❤1
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
📌مترجم پرکار
محمدحسین (ابوذر) باقی، که در بسیاری از روزنامهها و مجلات بنام، از جمله شهروند امروز، مهرنامه و آگاهی نو و اکنون در روزنامه «دنیای اقتصاد» و هفتهنامه «تجارت فردا» مطالب متعددی نوشته و منتشر کرده است، یکی از مترجمان پرکار انتشارات دنیای اقتصاد است.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
محمدحسین (ابوذر) باقی، که در بسیاری از روزنامهها و مجلات بنام، از جمله شهروند امروز، مهرنامه و آگاهی نو و اکنون در روزنامه «دنیای اقتصاد» و هفتهنامه «تجارت فردا» مطالب متعددی نوشته و منتشر کرده است، یکی از مترجمان پرکار انتشارات دنیای اقتصاد است.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
❤2👍1
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
کشورها چگونه از چاه فقر بیرون آمدند؟
🔹در دو قرن گذشته، شمار زیادی از کشورها راه گریز از فقر را یافتهاند و بسیاری از ملتها همچنان در مسیر افزایش رفاه گام برمیدارند. جامعه ایران اما با وجود برخورداری از منابع فراوان، بهطور مستمر رفاه خود را از دست میدهد.
🔹اقتصاددانان برای توضیح ثروتمندشدن ملتها عوامل متعددی برمیشمارند، همانگونه که برای ماندگاری کشورها در فقر دلایل گوناگونی مطرح میکنند. تجربه برندگان تاریخ اما پرسشی مهم پیشروی ما میگذارد:
ایران از کشورهایی که ثروتمند شدند، چه کم دارد؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
🔹در دو قرن گذشته، شمار زیادی از کشورها راه گریز از فقر را یافتهاند و بسیاری از ملتها همچنان در مسیر افزایش رفاه گام برمیدارند. جامعه ایران اما با وجود برخورداری از منابع فراوان، بهطور مستمر رفاه خود را از دست میدهد.
🔹اقتصاددانان برای توضیح ثروتمندشدن ملتها عوامل متعددی برمیشمارند، همانگونه که برای ماندگاری کشورها در فقر دلایل گوناگونی مطرح میکنند. تجربه برندگان تاریخ اما پرسشی مهم پیشروی ما میگذارد:
ایران از کشورهایی که ثروتمند شدند، چه کم دارد؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
❤4
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
جهان چگونه ثروتمند شد و چرا همه ثروتمند نشدند؟
✍️ محمد طاهری/ سردبیر
🔹انتشارات دنیای اقتصاد بهزودی کتاب «جهان چگونه ثروتمند شد؟» را منتشر میکند. اثری که به یکی از بنیادیترین پرسشهای علم اقتصاد و تاریخ بشر میپردازد. اینکه چرا برخی ملتها ثروتمند شدند و برخی دیگر همچنان فقیر ماندند. در ادبیات اقتصاد، مجموعهای از کتابهای معروف کوشیدهاند به این پرسش پاسخ دهند. هر کدام از این کتابها روایتی متفاوت از عوامل کامیابی یا ناکامی ملتها ارائه میکنند. برخی روی جغرافیا و منابع طبیعی تمرکز کردهاند، برخی درباره اثربخشی نهادهای سیاسی و اقتصادی نوشتهاند و برخی هم، اتکای کشورها به اصول سرمایهداری را مایه رشد و ثروتمندی ملتها اعلام کردهاند. کتاب «جهان چگونه ثروتمند شد؟» اما میکوشد میان این دیدگاههای متفاوت داوری کند و نشان دهد هیچ عامل واحدی بهتنهایی نمیتواند راز ثروتمند شدن ملتها را توضیح دهد.
🔹مارک کویاما و جرد روبین دو اقتصاددانی که کتاب را نوشتهاند، با مرور تجربه تاریخی کشورها، نقش جغرافیا، نهادها، فرهنگ، جمعیت، تجارت، استعمار و انقلاب صنعتی را کنار هم میگذارند تا توضیح دهند جهان چگونه از فقر تاریخی فاصله گرفت و چرا همه کشورها به یک اندازه از این تحول بهرهمند نشدند.
این دو اقتصاددان در کتاب خود، مهمترین توضیحاتی را که برای پیدایش رشد اقتصادی مدرن مطرح شدهاند کنار یکدیگر قرار میدهند.اهمیت این رویکرد در آن است که نشان میدهد ثروتمند شدن جهان حاصل یک حادثه یا یک سیاست منفرد نبوده، بلکه محصول برهمکنش مجموعهای از عوامل در یک فرآیند تاریخی طولانی بوده است.
🔹اما برای خواننده ایرانی هم این بحثها اهمیت زیادی دارد. این روزها که جامعه ایران به طور مستمر در حال از دست دادن رفاه و فرورفتن در چاه فقر است، این پرسش اهمیت زیادی پیدا کرده است که مگر ما از کشورهایی که ثروتمند شدند، چه کم داشتیم؟ در همان دورانی که بسیاری از کشورهای درحالتوسعه از فرصتهایی مانند جهانیشدن، گسترش تجارت، جذب سرمایههایخارجی، انتقال فناوری و پیوستن به زنجیرههای ارزش جهانی برای تغییر مسیر خود بهره بردند، ایران نخواست یا نتوانست به همان اندازه از این فرصتهای تاریخی استفاده کند. در نتیجه، کشورهایی که زمانی درآمدی نزدیک یا حتی پایینتر از ایران داشتند، در چند دهه گذشته فاصله قابلتوجهی با ما ایجاد کردهاند. پس پرسش مهم برای جامعه ما این است که چرا ایران نتوانست دورهای طولانی و پایدار از رشد اقتصادی را تجربه کند؟ اهمیت این پرسش زمانی بیشتر میشود که تجربه ایران را نه با کشورهای ثروتمند قدیمی، بلکه با کشورهایی مقایسه کنیم که خود تا چند دهه پیش فقیر بودند. کره جنوبی، چین، سنگاپور و بسیاری کشورهای دیگر با نقطه آغاز بسیار متفاوتی وارد مسیر توسعه شدند، اما در دورهای نسبتاً کوتاه توانستند ساختار تولید، تجارت و سطح زندگی مردم خود را دگرگون کنند. تجربه این کشورها نشان میدهد فاصله میان فقر و ثروت الزاماً محصول چند قرن تاریخ نیست و میتواند طی چند نسل بهطور اساسی تغییر کند. امروز نیز بخش بزرگی از جهان، با وجود بحرانها و عقبگردهای مقطعی، در سطحی از رفاه زندگی میکند که برای نسلهای گذشته قابل تصور نبود.
🔹 تاریخ دو قرن گذشته نشان میدهد ملتها محکوم نیستند برای همیشه فقیر یا ثروتمند باقی بمانند. سیاستها تغییر میکنند، قواعد و قانونها اصلاح میشوند، اقتصادها به جهان متصل میشوند و کشورهایی که زمانی در حاشیه اقتصاد جهانی قرار داشتند میتوانند به مراکز تولید و ثروت تبدیل شوند. به همین دلیل، مرور تجربه برندگان تاریخ، تلاشی است برای فهمیدن امکانهای آینده ایران و درنهایت همه این بحثها به یک پرسش بازمیگردد. پرسشی که کتابهای بسیاری در اقتصاد و تاریخ توسعه کوشیدهاند به آن پاسخ دهند و برای ایران امروز هم اهمیتی دوچندان دارد. اینکه اگر کشورهای زیادی توانستهاند از فقر بگریزند، رشد پایدار ایجاد کنند و سطح زندگی مردم خود را بالا ببرند، ما از کشورهایی که ثروتمند شدند، چه کم داریم؟
توضیح تکمیلی:
چاپ اول «کتاب جهان چگونه ثروتمند شد؟» از روز سهشنبه ۲۷ مرداد در کتابفروشی دنیایاقتصاد در دسترس علاقهمندان قرار دارد.
برای تهیه کتابهای ما با شماره تلفن 02152189186 تماس بگیرید.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
✍️ محمد طاهری/ سردبیر
🔹انتشارات دنیای اقتصاد بهزودی کتاب «جهان چگونه ثروتمند شد؟» را منتشر میکند. اثری که به یکی از بنیادیترین پرسشهای علم اقتصاد و تاریخ بشر میپردازد. اینکه چرا برخی ملتها ثروتمند شدند و برخی دیگر همچنان فقیر ماندند. در ادبیات اقتصاد، مجموعهای از کتابهای معروف کوشیدهاند به این پرسش پاسخ دهند. هر کدام از این کتابها روایتی متفاوت از عوامل کامیابی یا ناکامی ملتها ارائه میکنند. برخی روی جغرافیا و منابع طبیعی تمرکز کردهاند، برخی درباره اثربخشی نهادهای سیاسی و اقتصادی نوشتهاند و برخی هم، اتکای کشورها به اصول سرمایهداری را مایه رشد و ثروتمندی ملتها اعلام کردهاند. کتاب «جهان چگونه ثروتمند شد؟» اما میکوشد میان این دیدگاههای متفاوت داوری کند و نشان دهد هیچ عامل واحدی بهتنهایی نمیتواند راز ثروتمند شدن ملتها را توضیح دهد.
🔹مارک کویاما و جرد روبین دو اقتصاددانی که کتاب را نوشتهاند، با مرور تجربه تاریخی کشورها، نقش جغرافیا، نهادها، فرهنگ، جمعیت، تجارت، استعمار و انقلاب صنعتی را کنار هم میگذارند تا توضیح دهند جهان چگونه از فقر تاریخی فاصله گرفت و چرا همه کشورها به یک اندازه از این تحول بهرهمند نشدند.
این دو اقتصاددان در کتاب خود، مهمترین توضیحاتی را که برای پیدایش رشد اقتصادی مدرن مطرح شدهاند کنار یکدیگر قرار میدهند.اهمیت این رویکرد در آن است که نشان میدهد ثروتمند شدن جهان حاصل یک حادثه یا یک سیاست منفرد نبوده، بلکه محصول برهمکنش مجموعهای از عوامل در یک فرآیند تاریخی طولانی بوده است.
🔹اما برای خواننده ایرانی هم این بحثها اهمیت زیادی دارد. این روزها که جامعه ایران به طور مستمر در حال از دست دادن رفاه و فرورفتن در چاه فقر است، این پرسش اهمیت زیادی پیدا کرده است که مگر ما از کشورهایی که ثروتمند شدند، چه کم داشتیم؟ در همان دورانی که بسیاری از کشورهای درحالتوسعه از فرصتهایی مانند جهانیشدن، گسترش تجارت، جذب سرمایههایخارجی، انتقال فناوری و پیوستن به زنجیرههای ارزش جهانی برای تغییر مسیر خود بهره بردند، ایران نخواست یا نتوانست به همان اندازه از این فرصتهای تاریخی استفاده کند. در نتیجه، کشورهایی که زمانی درآمدی نزدیک یا حتی پایینتر از ایران داشتند، در چند دهه گذشته فاصله قابلتوجهی با ما ایجاد کردهاند. پس پرسش مهم برای جامعه ما این است که چرا ایران نتوانست دورهای طولانی و پایدار از رشد اقتصادی را تجربه کند؟ اهمیت این پرسش زمانی بیشتر میشود که تجربه ایران را نه با کشورهای ثروتمند قدیمی، بلکه با کشورهایی مقایسه کنیم که خود تا چند دهه پیش فقیر بودند. کره جنوبی، چین، سنگاپور و بسیاری کشورهای دیگر با نقطه آغاز بسیار متفاوتی وارد مسیر توسعه شدند، اما در دورهای نسبتاً کوتاه توانستند ساختار تولید، تجارت و سطح زندگی مردم خود را دگرگون کنند. تجربه این کشورها نشان میدهد فاصله میان فقر و ثروت الزاماً محصول چند قرن تاریخ نیست و میتواند طی چند نسل بهطور اساسی تغییر کند. امروز نیز بخش بزرگی از جهان، با وجود بحرانها و عقبگردهای مقطعی، در سطحی از رفاه زندگی میکند که برای نسلهای گذشته قابل تصور نبود.
🔹 تاریخ دو قرن گذشته نشان میدهد ملتها محکوم نیستند برای همیشه فقیر یا ثروتمند باقی بمانند. سیاستها تغییر میکنند، قواعد و قانونها اصلاح میشوند، اقتصادها به جهان متصل میشوند و کشورهایی که زمانی در حاشیه اقتصاد جهانی قرار داشتند میتوانند به مراکز تولید و ثروت تبدیل شوند. به همین دلیل، مرور تجربه برندگان تاریخ، تلاشی است برای فهمیدن امکانهای آینده ایران و درنهایت همه این بحثها به یک پرسش بازمیگردد. پرسشی که کتابهای بسیاری در اقتصاد و تاریخ توسعه کوشیدهاند به آن پاسخ دهند و برای ایران امروز هم اهمیتی دوچندان دارد. اینکه اگر کشورهای زیادی توانستهاند از فقر بگریزند، رشد پایدار ایجاد کنند و سطح زندگی مردم خود را بالا ببرند، ما از کشورهایی که ثروتمند شدند، چه کم داریم؟
توضیح تکمیلی:
چاپ اول «کتاب جهان چگونه ثروتمند شد؟» از روز سهشنبه ۲۷ مرداد در کتابفروشی دنیایاقتصاد در دسترس علاقهمندان قرار دارد.
برای تهیه کتابهای ما با شماره تلفن 02152189186 تماس بگیرید.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
❤9👏1
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
اشغال ايران چگونه به رکود و جهش تورم منجر شد؟
🔹85 سال پيش تهاجم متفقين به ايران، موجب اختلال در حملونقل و تجارت خارجي شد، توليد و سرمايهگذاري را به عقب راند و کشور را از ريل توسعه خارج کرد.
🔹 جنگها همواره فشار بر مردم را تشديد ميکنند، تورم را افزايش ميدهند و افراد بيشتري را به ورطه فقر ميکشانند.
تجربه شهريور 1320 چه درسهايي براي امروز ايران دارد؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
🔹85 سال پيش تهاجم متفقين به ايران، موجب اختلال در حملونقل و تجارت خارجي شد، توليد و سرمايهگذاري را به عقب راند و کشور را از ريل توسعه خارج کرد.
🔹 جنگها همواره فشار بر مردم را تشديد ميکنند، تورم را افزايش ميدهند و افراد بيشتري را به ورطه فقر ميکشانند.
تجربه شهريور 1320 چه درسهايي براي امروز ايران دارد؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
👍2
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
تکنوکراسی چگونه جایگاه خود را از دست داد؟
🔹تجربه فراخواندن تکنوکراتها در روزهای بحران، بارها در تاریخ سیاسی ایران تکرار شده است. چنانکه بحرانهای درهمتنیده شهریور ۱۳۲۰، محمدعلی فروغی را پس از شش سال خانهنشینی به قدرت بازگرداند.
🔹اکنون با قدرت گرفتن گروههای ذینفع، این الگوی تاریخی کارکرد خود را از دست داده است.
کدام گروهها تکنوکراتها را خلع سلاح کردند؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
🔹تجربه فراخواندن تکنوکراتها در روزهای بحران، بارها در تاریخ سیاسی ایران تکرار شده است. چنانکه بحرانهای درهمتنیده شهریور ۱۳۲۰، محمدعلی فروغی را پس از شش سال خانهنشینی به قدرت بازگرداند.
🔹اکنون با قدرت گرفتن گروههای ذینفع، این الگوی تاریخی کارکرد خود را از دست داده است.
کدام گروهها تکنوکراتها را خلع سلاح کردند؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
👍1
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
آیا الگوی بازگشت تکنوکراتها در روزهای بحران دیگر کار نمیکند؟
✍️محمد طاهری / سردبیر
🔹الگوی بازگشت محمدعلی فروغی به قدرت را میتوان یکی از روشنترین نمونههای تاریخی فراخواندن سیاستمداران تکنوکرات در روزهای بحران دانست که بعدها نیز به صورتهای مختلف در تاریخ سیاسی ایران تکرار شد. بر اساس این الگو، نیروهای تکنوکرات ممکن است در شرایط عادی یا وفور منابع به حاشیه رانده شوند، اما هنگامی که بحرانها شدت میگیرند، ممکن است دوباره فراخوانده شوند.
🔹 محمدعلی فروغی سالها در بالاترین سطوح حکومت حضور داشت، اما در سال ۱۳۱۴ با فشار رضا شاه، از قدرت کنار رفت و نزدیک به شش سال خانهنشین شد. با حمله متفقین در شهریور ۱۳۲۰ و فروپاشی سریع ارتش، رضاشاه دوباره سراغ همان سیاستمدار مغضوب رفت. تخصص، تجربه و اعتبار سیاسی فروغی که در روزهای عادی چندان ضروری بهنظر نمیرسید، در روز بحران به سرمایهای حیاتی تبدیل شد. رضاشاه از قدرت کنار رفت، اما انتقال سلطنت از پدر به پسر مدیریت شد و ساختار سیاسی از هم نپاشید.
🔹منطق اقتصاد سیاسی این رفت و برگشت این است که در شرایط عادی یا دورههای وفور منابع، حکومتها الزاماً کارآمدترین افراد را به مهمترین مناصب نمیگمارند. حفظ ائتلاف سیاسی، توزیع منافع، وفاداری و ملاحظات درون ساختار قدرت نیز در انتخاب مدیران نقش دارند. اما بحران، تابع هدف سیاستمدار را تغییر میدهد. وقتی هزینه ناکارآمدی بالا میرود، منابع محدود میشود و ادامه وضع موجود میتواند کل ساختار را با خطر مواجه کند، ارزش تکنوکرات افزایش مییابد. در چنین شرایطی، حل مسئله میتواند بر بخشی از ملاحظات معمول سیاسی غلبه کند و افرادی که پیشتر در حاشیه بودهاند، میتوانند امکان ورود به مرکز تصمیمگیری را پیدا کنند. روی کار آمدن مسعود پزشکیان را نیز میتوان در امتداد این سنت سیاسی تحلیل کرد. او در شرایطی به ریاستجمهوری رسید که کشور با مجموعهای از مشکلات انباشته مواجه بود. تاکید او بر وفاق، تخصصگرایی و استفاده از متخصصان نیز این تصور را تقویت کرد که ماموریت دولت بیش از آنکه پیشبرد یک پروژه سیاسی تازه باشد، کاهش تنش و حل مسائل انباشتهشده کشور است.
🔹به نظر میرسد این بار یک متغیر مهم، الگوی تاریخی را پیچیدهتر کرده است. فروغی در شهریور ۱۳۲۰ اختیار داشت درباره مسئلهای حیاتی مذاکره کند، تصمیم بگیرد و مسیر انتقال قدرت را مدیریت کند. اما در شرایط فعلی، قدرت گروههای ذینفع به اندازهای فزونی یافته که موانع بزرگی برای صلح و اصلاحات ایجاد میکنند. اصلاحات اقتصادی تقریباً همیشه بازنده دارد. اصلاح قیمت انرژی، تغییر سیاست ارزی، اصلاح نظام بانکی، کاهش کسری بودجه، تغییر سیاست تجاری، اصلاح صندوقهای بازنشستگی و حتی صلحطلبی و تنشزدایی از روابط خارجی میتواند منافع گروههایی را که از وضع موجود بهره میبرند کاهش دهد. هرچه یک سیاست ناکارآمد برای مدت طولانیتری ادامه پیدا کند، پیرامون آن شبکههایی از منافع شکل میگیرد. این شبکهها در گذر زمان منابع، ارتباطات و توان اثرگذاری بیشتری پیدا میکنند و بهتدریج خود به بخشی از ساختار سیاستگذاری تبدیل میشوند.
🔹بنابراین تفاوت شرایط امروز با برخی تجربههای گذشته شاید در قدرت گرفتن گروههای ذینفع باشد. فروغی زمانی فراخوانده شد که هزینه ادامه وضع موجود برای بخش بزرگی از ساختار قدرت آشکار شده بود. اشغال نظامی و خطر فروپاشی، امکان مقاومت در برابر تغییر را بهشدت کاهش داده بود و تقریباً همه بازیگران اصلی میدانستند که ادامه مسیر قبلی ممکن نیست.
🔹در حال حاضر اما چنین تصوری در فضای سیاسی کشور وجود ندارد و آنچه برای کل جامعه و اقتصاد، بحران است، برای برخی گروهها همچنان منبع درآمد، رانت و قدرت تلقی میشود. در چنین شرایطی، بحران لزوماً به ائتلاف برای اصلاح منجر نمیشود. حتی ممکن است هرچه اصلاح ضروریتر شود، مقاومت گروههایی که زیان بیشتری از تغییر میبینند نیز افزایش یابد. اینجاست که تناقض اصلی شکل میگیرد. یعنی ممکن است فردی با ماموریت حل مسئله به قدرت نزدیک شود اما اختیار کافی برای تغییر سیاستهای مولد بحران نداشته باشد.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
✍️محمد طاهری / سردبیر
🔹الگوی بازگشت محمدعلی فروغی به قدرت را میتوان یکی از روشنترین نمونههای تاریخی فراخواندن سیاستمداران تکنوکرات در روزهای بحران دانست که بعدها نیز به صورتهای مختلف در تاریخ سیاسی ایران تکرار شد. بر اساس این الگو، نیروهای تکنوکرات ممکن است در شرایط عادی یا وفور منابع به حاشیه رانده شوند، اما هنگامی که بحرانها شدت میگیرند، ممکن است دوباره فراخوانده شوند.
🔹 محمدعلی فروغی سالها در بالاترین سطوح حکومت حضور داشت، اما در سال ۱۳۱۴ با فشار رضا شاه، از قدرت کنار رفت و نزدیک به شش سال خانهنشین شد. با حمله متفقین در شهریور ۱۳۲۰ و فروپاشی سریع ارتش، رضاشاه دوباره سراغ همان سیاستمدار مغضوب رفت. تخصص، تجربه و اعتبار سیاسی فروغی که در روزهای عادی چندان ضروری بهنظر نمیرسید، در روز بحران به سرمایهای حیاتی تبدیل شد. رضاشاه از قدرت کنار رفت، اما انتقال سلطنت از پدر به پسر مدیریت شد و ساختار سیاسی از هم نپاشید.
🔹منطق اقتصاد سیاسی این رفت و برگشت این است که در شرایط عادی یا دورههای وفور منابع، حکومتها الزاماً کارآمدترین افراد را به مهمترین مناصب نمیگمارند. حفظ ائتلاف سیاسی، توزیع منافع، وفاداری و ملاحظات درون ساختار قدرت نیز در انتخاب مدیران نقش دارند. اما بحران، تابع هدف سیاستمدار را تغییر میدهد. وقتی هزینه ناکارآمدی بالا میرود، منابع محدود میشود و ادامه وضع موجود میتواند کل ساختار را با خطر مواجه کند، ارزش تکنوکرات افزایش مییابد. در چنین شرایطی، حل مسئله میتواند بر بخشی از ملاحظات معمول سیاسی غلبه کند و افرادی که پیشتر در حاشیه بودهاند، میتوانند امکان ورود به مرکز تصمیمگیری را پیدا کنند. روی کار آمدن مسعود پزشکیان را نیز میتوان در امتداد این سنت سیاسی تحلیل کرد. او در شرایطی به ریاستجمهوری رسید که کشور با مجموعهای از مشکلات انباشته مواجه بود. تاکید او بر وفاق، تخصصگرایی و استفاده از متخصصان نیز این تصور را تقویت کرد که ماموریت دولت بیش از آنکه پیشبرد یک پروژه سیاسی تازه باشد، کاهش تنش و حل مسائل انباشتهشده کشور است.
🔹به نظر میرسد این بار یک متغیر مهم، الگوی تاریخی را پیچیدهتر کرده است. فروغی در شهریور ۱۳۲۰ اختیار داشت درباره مسئلهای حیاتی مذاکره کند، تصمیم بگیرد و مسیر انتقال قدرت را مدیریت کند. اما در شرایط فعلی، قدرت گروههای ذینفع به اندازهای فزونی یافته که موانع بزرگی برای صلح و اصلاحات ایجاد میکنند. اصلاحات اقتصادی تقریباً همیشه بازنده دارد. اصلاح قیمت انرژی، تغییر سیاست ارزی، اصلاح نظام بانکی، کاهش کسری بودجه، تغییر سیاست تجاری، اصلاح صندوقهای بازنشستگی و حتی صلحطلبی و تنشزدایی از روابط خارجی میتواند منافع گروههایی را که از وضع موجود بهره میبرند کاهش دهد. هرچه یک سیاست ناکارآمد برای مدت طولانیتری ادامه پیدا کند، پیرامون آن شبکههایی از منافع شکل میگیرد. این شبکهها در گذر زمان منابع، ارتباطات و توان اثرگذاری بیشتری پیدا میکنند و بهتدریج خود به بخشی از ساختار سیاستگذاری تبدیل میشوند.
🔹بنابراین تفاوت شرایط امروز با برخی تجربههای گذشته شاید در قدرت گرفتن گروههای ذینفع باشد. فروغی زمانی فراخوانده شد که هزینه ادامه وضع موجود برای بخش بزرگی از ساختار قدرت آشکار شده بود. اشغال نظامی و خطر فروپاشی، امکان مقاومت در برابر تغییر را بهشدت کاهش داده بود و تقریباً همه بازیگران اصلی میدانستند که ادامه مسیر قبلی ممکن نیست.
🔹در حال حاضر اما چنین تصوری در فضای سیاسی کشور وجود ندارد و آنچه برای کل جامعه و اقتصاد، بحران است، برای برخی گروهها همچنان منبع درآمد، رانت و قدرت تلقی میشود. در چنین شرایطی، بحران لزوماً به ائتلاف برای اصلاح منجر نمیشود. حتی ممکن است هرچه اصلاح ضروریتر شود، مقاومت گروههایی که زیان بیشتری از تغییر میبینند نیز افزایش یابد. اینجاست که تناقض اصلی شکل میگیرد. یعنی ممکن است فردی با ماموریت حل مسئله به قدرت نزدیک شود اما اختیار کافی برای تغییر سیاستهای مولد بحران نداشته باشد.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
👍8❤1🔥1