Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
گره صلح
هر زمان نشانههایی از کاهش تنش در روابط خارجی پدیدار میشود، موجی از مخالفتهای داخلی نیز شکل میگیرد. برخی توافقها پیش از اجرا متوقف میشوند و برخی دیگر پس از مدتی به بنبست میرسند.
اکنون که آتش جنگ در مناطق جنوبی شعلهور شده است، از اقتصاددانان میپرسیم: کدام گروهها از تداوم تنش سود میبرند و مخالفان توافق تا چه اندازه بر مسیر صلح اثرگذارند؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
هر زمان نشانههایی از کاهش تنش در روابط خارجی پدیدار میشود، موجی از مخالفتهای داخلی نیز شکل میگیرد. برخی توافقها پیش از اجرا متوقف میشوند و برخی دیگر پس از مدتی به بنبست میرسند.
اکنون که آتش جنگ در مناطق جنوبی شعلهور شده است، از اقتصاددانان میپرسیم: کدام گروهها از تداوم تنش سود میبرند و مخالفان توافق تا چه اندازه بر مسیر صلح اثرگذارند؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
❤9👍3👎1
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
چرا قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفتیم؟
پذیرش قطعنامه ۵۹۸ یکی از سرنوشتسازترین تصمیمهای تاریخ معاصر ایران است که هنوز درباره آن اتفاقنظر وجود ندارد.
برخی معتقدند، اقتصاد ایران آن روزها دیگر توان تحمل جنگی فرسایشی را نداشت، اما گروهی دیگر بر این باورند که تصویر ارائهشده از وضعیت اقتصاد، بیش از اندازه بحرانی جلوه داده شد که با واقعیت فاصله داشت.
آیا اقتصاد، جنگ را به پایان رساند؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
پذیرش قطعنامه ۵۹۸ یکی از سرنوشتسازترین تصمیمهای تاریخ معاصر ایران است که هنوز درباره آن اتفاقنظر وجود ندارد.
برخی معتقدند، اقتصاد ایران آن روزها دیگر توان تحمل جنگی فرسایشی را نداشت، اما گروهی دیگر بر این باورند که تصویر ارائهشده از وضعیت اقتصاد، بیش از اندازه بحرانی جلوه داده شد که با واقعیت فاصله داشت.
آیا اقتصاد، جنگ را به پایان رساند؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
👍2❤1
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
قطعنامه ۵۹۸ چه درسهایی برای ایران امروز دارد؟
✍️محمد طاهری/ سردبیر
🔹یک سال پیش از پذیرش قطعنامه ۵۹۸، کمتر کسی تصور میکرد جنگ در آستانه پایان باشد. پس از تصویب این قطعنامه در شورای امنیت سازمان ملل در تابستان ۱۳۶۶، رویکرد قاطع نظام حکمرانی همچنان بر ادامه جنگ تا تحقق اهداف اعلامشده استوار بود و سخن گفتن از پایان جنگ یا پذیرش آتشبس با تردید و بدبینی روبهرو میشد. با این حال، تنها یک سال بعد، مجموعهای از تحولات نظامی، اقتصادی و بینالمللی محاسبات تصمیمگیران را دگرگون کرد و سرانجام به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ منجر شد. این تصمیم پس از نزدیک به چهار دهه، همچنان یکی از بحثبرانگیزترین تصمیمهای تاریخ جمهوری اسلامی است. اختلاف اصلی نیز همچنان پابرجاست. برخی معتقدند اقتصاد کشور دیگر توان ادامه جنگ را نداشت و پذیرش قطعنامه، تصمیمی اجتنابناپذیر بود. در مقابل، گروهی بر این باورند که ظرفیتهای اقتصادی و اجتماعی کشور بیش از آن چیزی بود که در گزارشهای رسمی منعکس شد و اگر منابع بیشتری بسیج میشد، ادامه جنگ همچنان امکانپذیر بود. شاید هیچگاه نتوان با قطعیت به این اختلاف تاریخی پایان داد، با این همه، یک نکته کمتر محل تردید است. اینکه تصمیمهای بزرگ ملی زمانی بیشترین شانس موفقیت را دارند که بر پایه محاسبه دقیق هزینه و فایده، ارزیابی واقعبینانه از توان کشور و درک درست از شرایط محیطی اتخاذ شوند. جنگ، همانند اقتصاد، عرصه آرزوها نیست و عرصه محدودیتهاست. هنر تصمیمگیری نیز در نادیده گرفتن محدودیتها نیست، بلکه در برقراری تعادل میان اهداف مورد نظر و امکانات موجود است.
🔹ایران امروز با مجموعهای از چالشهای همزمان در حوزه امنیت، اقتصاد و سیاست خارجی روبهرو است. تجربه نشان میدهد هرچه تصمیمها دیرتر و بر پایه اطلاعات ناقص، ارزیابیهای خوشبینانه یا برآوردهای غیرواقعبینانه اتخاذ شوند، هزینه اصلاح آنها سنگینتر خواهد بود. از همین رو، یکی از مهمترین درسهای قطعنامه ۵۹۸ این است که هیچ تصمیم امنیتی و نظامی را نمیتوان جدا از ظرفیتهای اقتصادی و اجتماعی کشور تحلیل کرد. تجربه جنگ ایران و عراق نشان داد اهداف سیاسی و نظامی، هر اندازه مشروع یا مطلوب باشند، زمانی قابلیت تحقق دارند که با منابع مالی، توان تولیدی، ظرفیت اجتماعی و امکانات نظامی کشور تناسب داشته باشند. هرگاه این تناسب از میان برود، سیاستگذار ناچار میشود میان آرمانها و امکانات موجود یکی را برگزیند. معیار اصلی پایان یافتن بسیاری از جنگها این نیست که یکی از طرفین به اهداف خود نزدیک شود، بلکه معیار اصلی این است که ادامه درگیری دیگر دستاوردی متناسب با هزینههایشان نداشته باشد.
از سوی دیگر، تجربه پذیرش قطعنامه ۵۹۸ نشان داد که قدرت ملی فقط با تجهیزات نظامی سنجیده نمیشود. کشوری که از اقتصادی توانمندتر برخوردار است، در میدان دیپلماسی و جنگ نیز دست بازتری دارد و میتواند بحرانهای طولانی را با هزینه کمتری تحمل کند. در مقابل، کشوری که زیر فشار تورم، کاهش سرمایهگذاری، فرسودگی زیرساخت و بیاعتمادی اجتماعی قرار دارد، حتی در صورت برخورداری از توان نظامی، در ادامه مسیر با محدودیتهای جدی روبهرو میشود. هزینه جنگ نیز تنها در میدان نبرد پرداخت نمیشود. پایان درگیری، آغاز دورهای طولانی و پرهزینه از بازسازی است. شهرها، کارخانهها، شبکههای انرژی، زیرساختهای حملونقل، نظام آموزشی و حتی امید اجتماعی، همگی به زمان و منابع نیاز دارند تا دوباره احیا شوند. تجربه ایران پس از جنگ نشان میدهد بازسازی معمولاً بسیار طولانیتر و پرهزینهتر از خود جنگ است. ویران شدن ممکن است در چند روز یا چند هفته رخ دهد، اما بازسازی و بازگرداندن رونق گاه به چند دهه زمان نیاز دارد.
🔹 شاید مهمترین درس قطعنامه ۵۹۸ توانایی تشخیص زمان مناسب برای تغییر راهبرد باشد. ادامه یک مسیر همیشه نشانه استقامت نیست و گاهی میتواند نشانه نادیده گرفتن واقعیتهای تازه باشد. سیاستورزی موفق هم این نیست که هر تصمیمی تا آخرین لحظه ادامه پیدا کند، بلکه آن است که در زمان مناسب، نسبت میان هزینهها و دستاوردها دوباره محاسبه شود و راهبردها متناسب با شرایط جدید تغییر کنند. باید در نظر گرفت که امنیت پایدار بدون اقتصاد توانمند ممکن نیست و اقتصاد توانمند نیز در سایه امنیت و ثبات شکل میگیرد. توسعه و امنیت دو مسیر جداگانه نیستند و هر یک شرط دوام دیگری است. هرگاه یکی قربانی دیگری شود، در نهایت هر دو آسیب خواهند دید. شاید مهمترین میراث قطعنامه ۵۹۸ برای ایران امروز، یادآوری همین واقعیت است که قدرت کشور فقط با توان جنگیدن سنجیده نمیشود، بلکه با توان ساختن، تولید کردن، بازسازی کردن و حفظ رفاه و امید مردم نیز ارزیابی میشود.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
✍️محمد طاهری/ سردبیر
🔹یک سال پیش از پذیرش قطعنامه ۵۹۸، کمتر کسی تصور میکرد جنگ در آستانه پایان باشد. پس از تصویب این قطعنامه در شورای امنیت سازمان ملل در تابستان ۱۳۶۶، رویکرد قاطع نظام حکمرانی همچنان بر ادامه جنگ تا تحقق اهداف اعلامشده استوار بود و سخن گفتن از پایان جنگ یا پذیرش آتشبس با تردید و بدبینی روبهرو میشد. با این حال، تنها یک سال بعد، مجموعهای از تحولات نظامی، اقتصادی و بینالمللی محاسبات تصمیمگیران را دگرگون کرد و سرانجام به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ منجر شد. این تصمیم پس از نزدیک به چهار دهه، همچنان یکی از بحثبرانگیزترین تصمیمهای تاریخ جمهوری اسلامی است. اختلاف اصلی نیز همچنان پابرجاست. برخی معتقدند اقتصاد کشور دیگر توان ادامه جنگ را نداشت و پذیرش قطعنامه، تصمیمی اجتنابناپذیر بود. در مقابل، گروهی بر این باورند که ظرفیتهای اقتصادی و اجتماعی کشور بیش از آن چیزی بود که در گزارشهای رسمی منعکس شد و اگر منابع بیشتری بسیج میشد، ادامه جنگ همچنان امکانپذیر بود. شاید هیچگاه نتوان با قطعیت به این اختلاف تاریخی پایان داد، با این همه، یک نکته کمتر محل تردید است. اینکه تصمیمهای بزرگ ملی زمانی بیشترین شانس موفقیت را دارند که بر پایه محاسبه دقیق هزینه و فایده، ارزیابی واقعبینانه از توان کشور و درک درست از شرایط محیطی اتخاذ شوند. جنگ، همانند اقتصاد، عرصه آرزوها نیست و عرصه محدودیتهاست. هنر تصمیمگیری نیز در نادیده گرفتن محدودیتها نیست، بلکه در برقراری تعادل میان اهداف مورد نظر و امکانات موجود است.
🔹ایران امروز با مجموعهای از چالشهای همزمان در حوزه امنیت، اقتصاد و سیاست خارجی روبهرو است. تجربه نشان میدهد هرچه تصمیمها دیرتر و بر پایه اطلاعات ناقص، ارزیابیهای خوشبینانه یا برآوردهای غیرواقعبینانه اتخاذ شوند، هزینه اصلاح آنها سنگینتر خواهد بود. از همین رو، یکی از مهمترین درسهای قطعنامه ۵۹۸ این است که هیچ تصمیم امنیتی و نظامی را نمیتوان جدا از ظرفیتهای اقتصادی و اجتماعی کشور تحلیل کرد. تجربه جنگ ایران و عراق نشان داد اهداف سیاسی و نظامی، هر اندازه مشروع یا مطلوب باشند، زمانی قابلیت تحقق دارند که با منابع مالی، توان تولیدی، ظرفیت اجتماعی و امکانات نظامی کشور تناسب داشته باشند. هرگاه این تناسب از میان برود، سیاستگذار ناچار میشود میان آرمانها و امکانات موجود یکی را برگزیند. معیار اصلی پایان یافتن بسیاری از جنگها این نیست که یکی از طرفین به اهداف خود نزدیک شود، بلکه معیار اصلی این است که ادامه درگیری دیگر دستاوردی متناسب با هزینههایشان نداشته باشد.
از سوی دیگر، تجربه پذیرش قطعنامه ۵۹۸ نشان داد که قدرت ملی فقط با تجهیزات نظامی سنجیده نمیشود. کشوری که از اقتصادی توانمندتر برخوردار است، در میدان دیپلماسی و جنگ نیز دست بازتری دارد و میتواند بحرانهای طولانی را با هزینه کمتری تحمل کند. در مقابل، کشوری که زیر فشار تورم، کاهش سرمایهگذاری، فرسودگی زیرساخت و بیاعتمادی اجتماعی قرار دارد، حتی در صورت برخورداری از توان نظامی، در ادامه مسیر با محدودیتهای جدی روبهرو میشود. هزینه جنگ نیز تنها در میدان نبرد پرداخت نمیشود. پایان درگیری، آغاز دورهای طولانی و پرهزینه از بازسازی است. شهرها، کارخانهها، شبکههای انرژی، زیرساختهای حملونقل، نظام آموزشی و حتی امید اجتماعی، همگی به زمان و منابع نیاز دارند تا دوباره احیا شوند. تجربه ایران پس از جنگ نشان میدهد بازسازی معمولاً بسیار طولانیتر و پرهزینهتر از خود جنگ است. ویران شدن ممکن است در چند روز یا چند هفته رخ دهد، اما بازسازی و بازگرداندن رونق گاه به چند دهه زمان نیاز دارد.
🔹 شاید مهمترین درس قطعنامه ۵۹۸ توانایی تشخیص زمان مناسب برای تغییر راهبرد باشد. ادامه یک مسیر همیشه نشانه استقامت نیست و گاهی میتواند نشانه نادیده گرفتن واقعیتهای تازه باشد. سیاستورزی موفق هم این نیست که هر تصمیمی تا آخرین لحظه ادامه پیدا کند، بلکه آن است که در زمان مناسب، نسبت میان هزینهها و دستاوردها دوباره محاسبه شود و راهبردها متناسب با شرایط جدید تغییر کنند. باید در نظر گرفت که امنیت پایدار بدون اقتصاد توانمند ممکن نیست و اقتصاد توانمند نیز در سایه امنیت و ثبات شکل میگیرد. توسعه و امنیت دو مسیر جداگانه نیستند و هر یک شرط دوام دیگری است. هرگاه یکی قربانی دیگری شود، در نهایت هر دو آسیب خواهند دید. شاید مهمترین میراث قطعنامه ۵۹۸ برای ایران امروز، یادآوری همین واقعیت است که قدرت کشور فقط با توان جنگیدن سنجیده نمیشود، بلکه با توان ساختن، تولید کردن، بازسازی کردن و حفظ رفاه و امید مردم نیز ارزیابی میشود.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
👍12❤1
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
چرا رویای تمدن بزرگ نقش بر آب شد؟
🔹در اواسط مرداد 1353 تصمیمهایی در هتل رامسر گرفته شد که قرار بود ایران را با شتابی بیسابقه به دروازههای تمدن بزرگ برساند.
🔹درآمدهای افسانهای نفت، رویای توسعه سریع را دستیافتنی نشان میداد و کمتر کسی تصور میکرد همان تصمیمها، چند سال بعد به انقلاب 57 ختم شود.
چرا حکومت پهلوی پس از کنفرانس رامسر در سرازیری قرار گرفت؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
🔹در اواسط مرداد 1353 تصمیمهایی در هتل رامسر گرفته شد که قرار بود ایران را با شتابی بیسابقه به دروازههای تمدن بزرگ برساند.
🔹درآمدهای افسانهای نفت، رویای توسعه سریع را دستیافتنی نشان میداد و کمتر کسی تصور میکرد همان تصمیمها، چند سال بعد به انقلاب 57 ختم شود.
چرا حکومت پهلوی پس از کنفرانس رامسر در سرازیری قرار گرفت؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
❤8👍2👎1😁1
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
چرا اقتصاد ایران پس از کنفرانس رامسر در مسیر سقوط قرار گرفت؟
✍️محمد طاهری/ سردبیر
🔹 در اواسط مرداد ۱۳۵۳ عالیترین مقامهای سیاسی، اقتصادی و نظامی کشور در هتل رامسر گرد هم آمدند تا درباره مهمترین پرسش آن روزهای اقتصاد ایران تصمیم بگیرند. پرسش مهم این بود که با درآمدهای افسانهای نفت چه کنند و برنامه پنجم توسعه چگونه باید با واقعیتهای جدید سازگار شود؟ افزایش ناگهانی قیمت نفت در اوایل دهه ۱۳۵۰ منابع مالی بیسابقهای را در اختیار حکومت پهلوی قرار داده بود و بسیاری بر این باور بودند که ایران میتواند با تکیه بر این منابع، فرصت توسعه پیدا کند و مرزهای تمدن را پشت سر بگذارد. اما همزمان با این خوشبینی، گروهی از اقتصاددانان سازمان برنامه و بودجه هشدار میدادند که اقتصاد ایران ظرفیت جذب چنین حجمی از منابع را ندارد. این هشدارها نخست در همایش گاجره مطرح شد که در ماه تیر ۱۳۵۳ در دیزین تهران برگزار شده بود اما اختلاف نظر میان مدیران اجرایی و اقتصاددانان به اندازهای جدی بود که تصمیم گرفتند نشست بزرگتری در رامسر برگزار کنند.
🔹 فضای حاکم بر آن روزها، فضایی سرشار از اعتمادبهنفس ناشی از وفور درآمدهای نفتی بود. بسیاری از مدیران دولتی تصور میکردند که با در اختیار داشتن منابع مالی فراوان، دیگر محدودیتی برای اجرای پروژههای بزرگ وجود ندارد. در مقابل، شمار اندکی از اقتصاددانان، بهویژه کارشناسان سازمان برنامه و بانک مرکزی، هشدار میدادند که تزریق شتابزده منابع مالی نهتنها رشد پایدار ایجاد نمیکند، بلکه به تورم، اتلاف منابع و کاهش بهرهوری میانجامد.
🔹شاه به هشدار اقتصاددانان گوش نکرد و به این ترتیب حجم زیادی از درآمدهای نفتی به اقتصاد کشور تزریق شد. اما زمان زیادی نگذشت که هشدارها به واقعیت تبدیل شد. افزایش شدید مخارج دولت و تبدیل گسترده درآمدهای ارزی به ریال، رشد سریع نقدینگی را بهدنبال داشت. اقتصادی که در دهه ۱۳۴۰ رشد بالا را با تورمی پایین تجربه کرده بود، در میانه دهه ۱۳۵۰ با تورم دورقمی روبهرو شد. همزمان، واردات با سرعتی بیسابقه افزایش یافت، اما بنادر، شبکه حملونقل و نظام توزیع کشور توان مدیریت این حجم از کالا را نداشتند. کشتیها، هفتهها و گاه ماهها در انتظار تخلیه در بنادر میماندند و همین گلوگاهها، بخشی از هزینههای سنگین تصمیمهایی را آشکار کرد که در روزهای خوشبینی و وفور درآمدهای نفتی اتخاذ شده بود. یکی دیگر از پیامدهای سیاستهای آن دوره، شکلگیری پدیدهای بود که بعدها اقتصاددانان آن را «بیماری هلندی» نامیدند و به این ترتیب تمدن صنعتی که دهه ۱۳۴۰ ساخته شده بود، در معرض تهدید و تخریب قرار گرفت. تورم نیز افزایش قابل توجهی پیدا کرد و دولت هم بهجای اصلاح سیاستهای اقتصادی، افزایش قیمتها را عمدتاً ناشی از گرانفروشی میدانست. به همین دلیل، سیاست کنترل دستوری قیمتها و برخوردهای تعزیراتی در پیش گرفته شد که این اقدامات نتوانست تورم را مهار کند.
🔹شاید مهمترین پیامد تصمیمهای پس از رامسر، تغییری بود که در رابطه دولت و جامعه ایجاد شد. افزایش درآمدهای نفتی، انتظارات عمومی را نیز بالا برد. وقت بوی درآمدهای افسانهای نفتی در فضای سیاسی کشور پیچید، جامعه نیز انتظار داشت کیفیت زندگی، خدمات عمومی، اشتغال و رفاه با همان سرعت بهبود یابد. هرجا این وعدهها با واقعیتهای اجرایی اقتصاد برخورد میکرد، فاصله میان انتظار و عملکرد بیشتر میشد. به این ترتیب، همان درآمدهایی که قرار بود رضایت عمومی را افزایش دهند، به افزایش انتظارات و درنهایت نارضایتی انجامید. از سوی دیگر، گسترش نقش دولت، وابستگی اقتصاد به تصمیمهای سیاسی را نیز افزایش داد. هرچه سهم دولت در سرمایهگذاری، اشتغال، واردات و تخصیص منابع بیشتر شد، موفقیت یا شکست اقتصاد نیز بیش از گذشته به تصمیمهای دولت گره خورد. در چنین ساختاری، هر اختلال در تامین کالا، هر موج تورمی و هر ناکارآمدی اداری، مستقیم به حساب حکومت نوشته میشد و امکان تعدیل این فشار از طریق بخش خصوصی یا بازار کاهش پیدا میکرد. اما پرسش مهم این است که آیا این عوامل در وقوع انقلاب اسلامی نقش داشتند؟
🔹به عقیده اقتصاددانان هیچیک از این عوامل، بهتنهایی توضیحدهنده تحولات سیاسی سال ۱۳۵۷ نیستند، اما در کنار تصمیمهای غلط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، سیاستهای غلط اقتصادی نیز، فضای جدیدی ایجاد کردند که نارضایتیها را تشدید کرد و مواد لازم برای پختوپز انقلاب ۵۷ فراهم شد. شاید به همین دلیل بود که دکتر علینقی عالیخانی، مهمترین میراث کنفرانس رامسر را نه تصمیمهای گرفتهشده، بلکه هشدارهایی میدانست که نادیده گرفته شد.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
✍️محمد طاهری/ سردبیر
🔹 در اواسط مرداد ۱۳۵۳ عالیترین مقامهای سیاسی، اقتصادی و نظامی کشور در هتل رامسر گرد هم آمدند تا درباره مهمترین پرسش آن روزهای اقتصاد ایران تصمیم بگیرند. پرسش مهم این بود که با درآمدهای افسانهای نفت چه کنند و برنامه پنجم توسعه چگونه باید با واقعیتهای جدید سازگار شود؟ افزایش ناگهانی قیمت نفت در اوایل دهه ۱۳۵۰ منابع مالی بیسابقهای را در اختیار حکومت پهلوی قرار داده بود و بسیاری بر این باور بودند که ایران میتواند با تکیه بر این منابع، فرصت توسعه پیدا کند و مرزهای تمدن را پشت سر بگذارد. اما همزمان با این خوشبینی، گروهی از اقتصاددانان سازمان برنامه و بودجه هشدار میدادند که اقتصاد ایران ظرفیت جذب چنین حجمی از منابع را ندارد. این هشدارها نخست در همایش گاجره مطرح شد که در ماه تیر ۱۳۵۳ در دیزین تهران برگزار شده بود اما اختلاف نظر میان مدیران اجرایی و اقتصاددانان به اندازهای جدی بود که تصمیم گرفتند نشست بزرگتری در رامسر برگزار کنند.
🔹 فضای حاکم بر آن روزها، فضایی سرشار از اعتمادبهنفس ناشی از وفور درآمدهای نفتی بود. بسیاری از مدیران دولتی تصور میکردند که با در اختیار داشتن منابع مالی فراوان، دیگر محدودیتی برای اجرای پروژههای بزرگ وجود ندارد. در مقابل، شمار اندکی از اقتصاددانان، بهویژه کارشناسان سازمان برنامه و بانک مرکزی، هشدار میدادند که تزریق شتابزده منابع مالی نهتنها رشد پایدار ایجاد نمیکند، بلکه به تورم، اتلاف منابع و کاهش بهرهوری میانجامد.
🔹شاه به هشدار اقتصاددانان گوش نکرد و به این ترتیب حجم زیادی از درآمدهای نفتی به اقتصاد کشور تزریق شد. اما زمان زیادی نگذشت که هشدارها به واقعیت تبدیل شد. افزایش شدید مخارج دولت و تبدیل گسترده درآمدهای ارزی به ریال، رشد سریع نقدینگی را بهدنبال داشت. اقتصادی که در دهه ۱۳۴۰ رشد بالا را با تورمی پایین تجربه کرده بود، در میانه دهه ۱۳۵۰ با تورم دورقمی روبهرو شد. همزمان، واردات با سرعتی بیسابقه افزایش یافت، اما بنادر، شبکه حملونقل و نظام توزیع کشور توان مدیریت این حجم از کالا را نداشتند. کشتیها، هفتهها و گاه ماهها در انتظار تخلیه در بنادر میماندند و همین گلوگاهها، بخشی از هزینههای سنگین تصمیمهایی را آشکار کرد که در روزهای خوشبینی و وفور درآمدهای نفتی اتخاذ شده بود. یکی دیگر از پیامدهای سیاستهای آن دوره، شکلگیری پدیدهای بود که بعدها اقتصاددانان آن را «بیماری هلندی» نامیدند و به این ترتیب تمدن صنعتی که دهه ۱۳۴۰ ساخته شده بود، در معرض تهدید و تخریب قرار گرفت. تورم نیز افزایش قابل توجهی پیدا کرد و دولت هم بهجای اصلاح سیاستهای اقتصادی، افزایش قیمتها را عمدتاً ناشی از گرانفروشی میدانست. به همین دلیل، سیاست کنترل دستوری قیمتها و برخوردهای تعزیراتی در پیش گرفته شد که این اقدامات نتوانست تورم را مهار کند.
🔹شاید مهمترین پیامد تصمیمهای پس از رامسر، تغییری بود که در رابطه دولت و جامعه ایجاد شد. افزایش درآمدهای نفتی، انتظارات عمومی را نیز بالا برد. وقت بوی درآمدهای افسانهای نفتی در فضای سیاسی کشور پیچید، جامعه نیز انتظار داشت کیفیت زندگی، خدمات عمومی، اشتغال و رفاه با همان سرعت بهبود یابد. هرجا این وعدهها با واقعیتهای اجرایی اقتصاد برخورد میکرد، فاصله میان انتظار و عملکرد بیشتر میشد. به این ترتیب، همان درآمدهایی که قرار بود رضایت عمومی را افزایش دهند، به افزایش انتظارات و درنهایت نارضایتی انجامید. از سوی دیگر، گسترش نقش دولت، وابستگی اقتصاد به تصمیمهای سیاسی را نیز افزایش داد. هرچه سهم دولت در سرمایهگذاری، اشتغال، واردات و تخصیص منابع بیشتر شد، موفقیت یا شکست اقتصاد نیز بیش از گذشته به تصمیمهای دولت گره خورد. در چنین ساختاری، هر اختلال در تامین کالا، هر موج تورمی و هر ناکارآمدی اداری، مستقیم به حساب حکومت نوشته میشد و امکان تعدیل این فشار از طریق بخش خصوصی یا بازار کاهش پیدا میکرد. اما پرسش مهم این است که آیا این عوامل در وقوع انقلاب اسلامی نقش داشتند؟
🔹به عقیده اقتصاددانان هیچیک از این عوامل، بهتنهایی توضیحدهنده تحولات سیاسی سال ۱۳۵۷ نیستند، اما در کنار تصمیمهای غلط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، سیاستهای غلط اقتصادی نیز، فضای جدیدی ایجاد کردند که نارضایتیها را تشدید کرد و مواد لازم برای پختوپز انقلاب ۵۷ فراهم شد. شاید به همین دلیل بود که دکتر علینقی عالیخانی، مهمترین میراث کنفرانس رامسر را نه تصمیمهای گرفتهشده، بلکه هشدارهایی میدانست که نادیده گرفته شد.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
👍13❤6👎2
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
⭕️تابآوری صنایع
اثر جنگ بر جغرافیای صنعتی ایران در گفتوگو با محمد بهرامیسیفآباد
✍🏻سردار خالدی/ نویسنده نشریه
🔹از دیدگاه اقتصاد صنعتی، تمرکز صنایع در یک منطقه الزاماً تصمیمی اشتباه نیست، و در بسیاری از موارد، بهترین انتخاب اقتصادی است. شکلگیری خوشههای صنعتی باعث میشود بنگاهها از زیرساختهای مشترک، شبکه حملونقل، نیروی انسانی متخصص، مراکز تحقیق و توسعه، خدمات فنی، تامینکنندگان و پیمانکاران یکدیگر استفاده کنند. نتیجه این فرآیند، کاهش هزینه تولید، افزایش بهرهوری و ارتقای قدرت رقابت است. به همین دلیل در بسیاری از کشورهای جهان، صنایع مشابه در کنار یکدیگر مستقر شدهاند و به مرور زمان قطبهای صنعتی شکل گرفتهاند. در ایران نیز بخش مهمی از این تمرکز، بر مبنای منطق اقتصادی شکل گرفته است.
🔹بسیاری از صنایع بزرگ ایران ذاتاً مکانمحور هستند. برای مثال، انتقال مجتمع پتروشیمی یا پالایشگاه از سواحل جنوبی به نقطهای دور از منابع انرژی، نه از نظر اقتصادی توجیه دارد و نه از نظر فنی. بنابراین بازطراحی باید بر معماری زیرساختی و مدیریتی این صنایع متمرکز شود، نه صرفاً بر جابهجایی جغرافیایی آنها. نخستین اقدام، ایجاد مسیرهای جایگزین برای تامین خدمات حیاتی است. هر قطب صنعتی باید بتواند در صورت بروز اختلال، از مسیرهای جایگزین برق، گاز، آب، مخابرات و حملونقل استفاده کند. هرچه وابستگی به یک مسیر یا تامینکننده کمتر باشد، احتمال توقف کامل تولید نیز کاهش مییابد.
🔹درباره صنایع بزرگ و سرمایهبر، انتقال ظرفیتهای موجود معمولاً نه اقتصادی است و نه عملیاتی. این صنایع طی دههها شکل گرفتهاند و هزاران میلیارد تومان سرمایهگذاری در زیرساخت، تجهیزات، شبکههای انتقال و خدمات پشتیبان آنها انجام شده است. جابهجایی چنین مجموعههایی نهتنها هزینه بالایی دارد، بلکه ممکن است سالها تولید را نیز مختل کند. اما این موضوع بهمعنای بیتوجهی به ملاحظات امنیتی نیست. راهکار مناسب آن است که توسعههای آینده، خطوط تولید جدید و ظرفیتهای مکمل با نگاهی متفاوت طراحی شوند. بهعبارت دیگر، بهجای انتقال کارخانههای موجود، باید از تمرکز بیش از حد سرمایهگذاریهای آینده در یک منطقه جلوگیری کرد.
🔹جنگهای تحمیلی اخیر لزوماً جغرافیای صنعتی ایران را بهمعنای انتقال گسترده کارخانهها تغییر نمیدهد، اما بدون تردید نگاهمان به توسعه صنعتی را تغییر میدهد. در سالهای آینده، موفقیت کشورها تنها به میزان ظرفیت تولید آنها وابسته نیست، بلکه به میزان تابآوری این ظرفیتها نیز بستگی دارد. ایران برای حرکت در این مسیر، بیش از آنکه به جابهجایی صنایع نیاز داشته باشد، به بازنگری در سیاستهای آمایش سرزمین، تقویت زیرساختهای پشتیبان، متنوعسازی زنجیرههای تامین، توسعه شبکههای حملونقل، ارتقای امنیت سایبری و افزایش هماهنگی میان سیاستهای صنعتی و امنیتی نیاز دارد.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
متن کامل گفتوگو را اینجا مطالعه کنید.
اثر جنگ بر جغرافیای صنعتی ایران در گفتوگو با محمد بهرامیسیفآباد
✍🏻سردار خالدی/ نویسنده نشریه
🔹از دیدگاه اقتصاد صنعتی، تمرکز صنایع در یک منطقه الزاماً تصمیمی اشتباه نیست، و در بسیاری از موارد، بهترین انتخاب اقتصادی است. شکلگیری خوشههای صنعتی باعث میشود بنگاهها از زیرساختهای مشترک، شبکه حملونقل، نیروی انسانی متخصص، مراکز تحقیق و توسعه، خدمات فنی، تامینکنندگان و پیمانکاران یکدیگر استفاده کنند. نتیجه این فرآیند، کاهش هزینه تولید، افزایش بهرهوری و ارتقای قدرت رقابت است. به همین دلیل در بسیاری از کشورهای جهان، صنایع مشابه در کنار یکدیگر مستقر شدهاند و به مرور زمان قطبهای صنعتی شکل گرفتهاند. در ایران نیز بخش مهمی از این تمرکز، بر مبنای منطق اقتصادی شکل گرفته است.
🔹بسیاری از صنایع بزرگ ایران ذاتاً مکانمحور هستند. برای مثال، انتقال مجتمع پتروشیمی یا پالایشگاه از سواحل جنوبی به نقطهای دور از منابع انرژی، نه از نظر اقتصادی توجیه دارد و نه از نظر فنی. بنابراین بازطراحی باید بر معماری زیرساختی و مدیریتی این صنایع متمرکز شود، نه صرفاً بر جابهجایی جغرافیایی آنها. نخستین اقدام، ایجاد مسیرهای جایگزین برای تامین خدمات حیاتی است. هر قطب صنعتی باید بتواند در صورت بروز اختلال، از مسیرهای جایگزین برق، گاز، آب، مخابرات و حملونقل استفاده کند. هرچه وابستگی به یک مسیر یا تامینکننده کمتر باشد، احتمال توقف کامل تولید نیز کاهش مییابد.
🔹درباره صنایع بزرگ و سرمایهبر، انتقال ظرفیتهای موجود معمولاً نه اقتصادی است و نه عملیاتی. این صنایع طی دههها شکل گرفتهاند و هزاران میلیارد تومان سرمایهگذاری در زیرساخت، تجهیزات، شبکههای انتقال و خدمات پشتیبان آنها انجام شده است. جابهجایی چنین مجموعههایی نهتنها هزینه بالایی دارد، بلکه ممکن است سالها تولید را نیز مختل کند. اما این موضوع بهمعنای بیتوجهی به ملاحظات امنیتی نیست. راهکار مناسب آن است که توسعههای آینده، خطوط تولید جدید و ظرفیتهای مکمل با نگاهی متفاوت طراحی شوند. بهعبارت دیگر، بهجای انتقال کارخانههای موجود، باید از تمرکز بیش از حد سرمایهگذاریهای آینده در یک منطقه جلوگیری کرد.
🔹جنگهای تحمیلی اخیر لزوماً جغرافیای صنعتی ایران را بهمعنای انتقال گسترده کارخانهها تغییر نمیدهد، اما بدون تردید نگاهمان به توسعه صنعتی را تغییر میدهد. در سالهای آینده، موفقیت کشورها تنها به میزان ظرفیت تولید آنها وابسته نیست، بلکه به میزان تابآوری این ظرفیتها نیز بستگی دارد. ایران برای حرکت در این مسیر، بیش از آنکه به جابهجایی صنایع نیاز داشته باشد، به بازنگری در سیاستهای آمایش سرزمین، تقویت زیرساختهای پشتیبان، متنوعسازی زنجیرههای تامین، توسعه شبکههای حملونقل، ارتقای امنیت سایبری و افزایش هماهنگی میان سیاستهای صنعتی و امنیتی نیاز دارد.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
متن کامل گفتوگو را اینجا مطالعه کنید.
هفته نامه تجارت فردا
تابآوری صنایع
جغرافیای صنعتی در کشورمان در قرن گذشته بیش از آنکه از اقتصاد و آمایش سرزمین وام بگیرد، تحت تاثیر سیاست بوده است. پرسشی که اکنون پیشروست، این است که آیا
👍2❤1
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
اقتصاد چگونه قربانی تنشهای بلندمدت میشود؟
تداوم تنش با غرب، اقتصاد ایران را با کاهش پایدار تولید ناخالص داخلی، درآمد سرانه، سرمایهگذاری خارجی، تجارت بینالمللی و صادرات غیرنفتی مواجه کرده است. پیامدهای این وضعیت تنها به اقتصاد محدود نمانده و شفافیت، ثبات جامعه و حاکمیت قانون را نیز تحت تاثیر قرار داده است.
انزوای طولانیمدت چه هزینهای به توسعه ایران تحمیل میکند؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
تداوم تنش با غرب، اقتصاد ایران را با کاهش پایدار تولید ناخالص داخلی، درآمد سرانه، سرمایهگذاری خارجی، تجارت بینالمللی و صادرات غیرنفتی مواجه کرده است. پیامدهای این وضعیت تنها به اقتصاد محدود نمانده و شفافیت، ثبات جامعه و حاکمیت قانون را نیز تحت تاثیر قرار داده است.
انزوای طولانیمدت چه هزینهای به توسعه ایران تحمیل میکند؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
👍2❤1
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
📌مترجم پرکار
محمدحسین (ابوذر) باقی، که در بسیاری از روزنامهها و مجلات بنام، از جمله شهروند امروز، مهرنامه و آگاهی نو و اکنون در روزنامه «دنیای اقتصاد» و هفتهنامه «تجارت فردا» مطالب متعددی نوشته و منتشر کرده است، یکی از مترجمان پرکار انتشارات دنیای اقتصاد است.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
محمدحسین (ابوذر) باقی، که در بسیاری از روزنامهها و مجلات بنام، از جمله شهروند امروز، مهرنامه و آگاهی نو و اکنون در روزنامه «دنیای اقتصاد» و هفتهنامه «تجارت فردا» مطالب متعددی نوشته و منتشر کرده است، یکی از مترجمان پرکار انتشارات دنیای اقتصاد است.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
❤2👍1
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
کشورها چگونه از چاه فقر بیرون آمدند؟
🔹در دو قرن گذشته، شمار زیادی از کشورها راه گریز از فقر را یافتهاند و بسیاری از ملتها همچنان در مسیر افزایش رفاه گام برمیدارند. جامعه ایران اما با وجود برخورداری از منابع فراوان، بهطور مستمر رفاه خود را از دست میدهد.
🔹اقتصاددانان برای توضیح ثروتمندشدن ملتها عوامل متعددی برمیشمارند، همانگونه که برای ماندگاری کشورها در فقر دلایل گوناگونی مطرح میکنند. تجربه برندگان تاریخ اما پرسشی مهم پیشروی ما میگذارد:
ایران از کشورهایی که ثروتمند شدند، چه کم دارد؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
🔹در دو قرن گذشته، شمار زیادی از کشورها راه گریز از فقر را یافتهاند و بسیاری از ملتها همچنان در مسیر افزایش رفاه گام برمیدارند. جامعه ایران اما با وجود برخورداری از منابع فراوان، بهطور مستمر رفاه خود را از دست میدهد.
🔹اقتصاددانان برای توضیح ثروتمندشدن ملتها عوامل متعددی برمیشمارند، همانگونه که برای ماندگاری کشورها در فقر دلایل گوناگونی مطرح میکنند. تجربه برندگان تاریخ اما پرسشی مهم پیشروی ما میگذارد:
ایران از کشورهایی که ثروتمند شدند، چه کم دارد؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
❤4
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
جهان چگونه ثروتمند شد و چرا همه ثروتمند نشدند؟
✍️ محمد طاهری/ سردبیر
🔹انتشارات دنیای اقتصاد بهزودی کتاب «جهان چگونه ثروتمند شد؟» را منتشر میکند. اثری که به یکی از بنیادیترین پرسشهای علم اقتصاد و تاریخ بشر میپردازد. اینکه چرا برخی ملتها ثروتمند شدند و برخی دیگر همچنان فقیر ماندند. در ادبیات اقتصاد، مجموعهای از کتابهای معروف کوشیدهاند به این پرسش پاسخ دهند. هر کدام از این کتابها روایتی متفاوت از عوامل کامیابی یا ناکامی ملتها ارائه میکنند. برخی روی جغرافیا و منابع طبیعی تمرکز کردهاند، برخی درباره اثربخشی نهادهای سیاسی و اقتصادی نوشتهاند و برخی هم، اتکای کشورها به اصول سرمایهداری را مایه رشد و ثروتمندی ملتها اعلام کردهاند. کتاب «جهان چگونه ثروتمند شد؟» اما میکوشد میان این دیدگاههای متفاوت داوری کند و نشان دهد هیچ عامل واحدی بهتنهایی نمیتواند راز ثروتمند شدن ملتها را توضیح دهد.
🔹مارک کویاما و جرد روبین دو اقتصاددانی که کتاب را نوشتهاند، با مرور تجربه تاریخی کشورها، نقش جغرافیا، نهادها، فرهنگ، جمعیت، تجارت، استعمار و انقلاب صنعتی را کنار هم میگذارند تا توضیح دهند جهان چگونه از فقر تاریخی فاصله گرفت و چرا همه کشورها به یک اندازه از این تحول بهرهمند نشدند.
این دو اقتصاددان در کتاب خود، مهمترین توضیحاتی را که برای پیدایش رشد اقتصادی مدرن مطرح شدهاند کنار یکدیگر قرار میدهند.اهمیت این رویکرد در آن است که نشان میدهد ثروتمند شدن جهان حاصل یک حادثه یا یک سیاست منفرد نبوده، بلکه محصول برهمکنش مجموعهای از عوامل در یک فرآیند تاریخی طولانی بوده است.
🔹اما برای خواننده ایرانی هم این بحثها اهمیت زیادی دارد. این روزها که جامعه ایران به طور مستمر در حال از دست دادن رفاه و فرورفتن در چاه فقر است، این پرسش اهمیت زیادی پیدا کرده است که مگر ما از کشورهایی که ثروتمند شدند، چه کم داشتیم؟ در همان دورانی که بسیاری از کشورهای درحالتوسعه از فرصتهایی مانند جهانیشدن، گسترش تجارت، جذب سرمایههایخارجی، انتقال فناوری و پیوستن به زنجیرههای ارزش جهانی برای تغییر مسیر خود بهره بردند، ایران نخواست یا نتوانست به همان اندازه از این فرصتهای تاریخی استفاده کند. در نتیجه، کشورهایی که زمانی درآمدی نزدیک یا حتی پایینتر از ایران داشتند، در چند دهه گذشته فاصله قابلتوجهی با ما ایجاد کردهاند. پس پرسش مهم برای جامعه ما این است که چرا ایران نتوانست دورهای طولانی و پایدار از رشد اقتصادی را تجربه کند؟ اهمیت این پرسش زمانی بیشتر میشود که تجربه ایران را نه با کشورهای ثروتمند قدیمی، بلکه با کشورهایی مقایسه کنیم که خود تا چند دهه پیش فقیر بودند. کره جنوبی، چین، سنگاپور و بسیاری کشورهای دیگر با نقطه آغاز بسیار متفاوتی وارد مسیر توسعه شدند، اما در دورهای نسبتاً کوتاه توانستند ساختار تولید، تجارت و سطح زندگی مردم خود را دگرگون کنند. تجربه این کشورها نشان میدهد فاصله میان فقر و ثروت الزاماً محصول چند قرن تاریخ نیست و میتواند طی چند نسل بهطور اساسی تغییر کند. امروز نیز بخش بزرگی از جهان، با وجود بحرانها و عقبگردهای مقطعی، در سطحی از رفاه زندگی میکند که برای نسلهای گذشته قابل تصور نبود.
🔹 تاریخ دو قرن گذشته نشان میدهد ملتها محکوم نیستند برای همیشه فقیر یا ثروتمند باقی بمانند. سیاستها تغییر میکنند، قواعد و قانونها اصلاح میشوند، اقتصادها به جهان متصل میشوند و کشورهایی که زمانی در حاشیه اقتصاد جهانی قرار داشتند میتوانند به مراکز تولید و ثروت تبدیل شوند. به همین دلیل، مرور تجربه برندگان تاریخ، تلاشی است برای فهمیدن امکانهای آینده ایران و درنهایت همه این بحثها به یک پرسش بازمیگردد. پرسشی که کتابهای بسیاری در اقتصاد و تاریخ توسعه کوشیدهاند به آن پاسخ دهند و برای ایران امروز هم اهمیتی دوچندان دارد. اینکه اگر کشورهای زیادی توانستهاند از فقر بگریزند، رشد پایدار ایجاد کنند و سطح زندگی مردم خود را بالا ببرند، ما از کشورهایی که ثروتمند شدند، چه کم داریم؟
توضیح تکمیلی:
چاپ اول «کتاب جهان چگونه ثروتمند شد؟» از روز سهشنبه ۲۷ مرداد در کتابفروشی دنیایاقتصاد در دسترس علاقهمندان قرار دارد.
برای تهیه کتابهای ما با شماره تلفن 02152189186 تماس بگیرید.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
✍️ محمد طاهری/ سردبیر
🔹انتشارات دنیای اقتصاد بهزودی کتاب «جهان چگونه ثروتمند شد؟» را منتشر میکند. اثری که به یکی از بنیادیترین پرسشهای علم اقتصاد و تاریخ بشر میپردازد. اینکه چرا برخی ملتها ثروتمند شدند و برخی دیگر همچنان فقیر ماندند. در ادبیات اقتصاد، مجموعهای از کتابهای معروف کوشیدهاند به این پرسش پاسخ دهند. هر کدام از این کتابها روایتی متفاوت از عوامل کامیابی یا ناکامی ملتها ارائه میکنند. برخی روی جغرافیا و منابع طبیعی تمرکز کردهاند، برخی درباره اثربخشی نهادهای سیاسی و اقتصادی نوشتهاند و برخی هم، اتکای کشورها به اصول سرمایهداری را مایه رشد و ثروتمندی ملتها اعلام کردهاند. کتاب «جهان چگونه ثروتمند شد؟» اما میکوشد میان این دیدگاههای متفاوت داوری کند و نشان دهد هیچ عامل واحدی بهتنهایی نمیتواند راز ثروتمند شدن ملتها را توضیح دهد.
🔹مارک کویاما و جرد روبین دو اقتصاددانی که کتاب را نوشتهاند، با مرور تجربه تاریخی کشورها، نقش جغرافیا، نهادها، فرهنگ، جمعیت، تجارت، استعمار و انقلاب صنعتی را کنار هم میگذارند تا توضیح دهند جهان چگونه از فقر تاریخی فاصله گرفت و چرا همه کشورها به یک اندازه از این تحول بهرهمند نشدند.
این دو اقتصاددان در کتاب خود، مهمترین توضیحاتی را که برای پیدایش رشد اقتصادی مدرن مطرح شدهاند کنار یکدیگر قرار میدهند.اهمیت این رویکرد در آن است که نشان میدهد ثروتمند شدن جهان حاصل یک حادثه یا یک سیاست منفرد نبوده، بلکه محصول برهمکنش مجموعهای از عوامل در یک فرآیند تاریخی طولانی بوده است.
🔹اما برای خواننده ایرانی هم این بحثها اهمیت زیادی دارد. این روزها که جامعه ایران به طور مستمر در حال از دست دادن رفاه و فرورفتن در چاه فقر است، این پرسش اهمیت زیادی پیدا کرده است که مگر ما از کشورهایی که ثروتمند شدند، چه کم داشتیم؟ در همان دورانی که بسیاری از کشورهای درحالتوسعه از فرصتهایی مانند جهانیشدن، گسترش تجارت، جذب سرمایههایخارجی، انتقال فناوری و پیوستن به زنجیرههای ارزش جهانی برای تغییر مسیر خود بهره بردند، ایران نخواست یا نتوانست به همان اندازه از این فرصتهای تاریخی استفاده کند. در نتیجه، کشورهایی که زمانی درآمدی نزدیک یا حتی پایینتر از ایران داشتند، در چند دهه گذشته فاصله قابلتوجهی با ما ایجاد کردهاند. پس پرسش مهم برای جامعه ما این است که چرا ایران نتوانست دورهای طولانی و پایدار از رشد اقتصادی را تجربه کند؟ اهمیت این پرسش زمانی بیشتر میشود که تجربه ایران را نه با کشورهای ثروتمند قدیمی، بلکه با کشورهایی مقایسه کنیم که خود تا چند دهه پیش فقیر بودند. کره جنوبی، چین، سنگاپور و بسیاری کشورهای دیگر با نقطه آغاز بسیار متفاوتی وارد مسیر توسعه شدند، اما در دورهای نسبتاً کوتاه توانستند ساختار تولید، تجارت و سطح زندگی مردم خود را دگرگون کنند. تجربه این کشورها نشان میدهد فاصله میان فقر و ثروت الزاماً محصول چند قرن تاریخ نیست و میتواند طی چند نسل بهطور اساسی تغییر کند. امروز نیز بخش بزرگی از جهان، با وجود بحرانها و عقبگردهای مقطعی، در سطحی از رفاه زندگی میکند که برای نسلهای گذشته قابل تصور نبود.
🔹 تاریخ دو قرن گذشته نشان میدهد ملتها محکوم نیستند برای همیشه فقیر یا ثروتمند باقی بمانند. سیاستها تغییر میکنند، قواعد و قانونها اصلاح میشوند، اقتصادها به جهان متصل میشوند و کشورهایی که زمانی در حاشیه اقتصاد جهانی قرار داشتند میتوانند به مراکز تولید و ثروت تبدیل شوند. به همین دلیل، مرور تجربه برندگان تاریخ، تلاشی است برای فهمیدن امکانهای آینده ایران و درنهایت همه این بحثها به یک پرسش بازمیگردد. پرسشی که کتابهای بسیاری در اقتصاد و تاریخ توسعه کوشیدهاند به آن پاسخ دهند و برای ایران امروز هم اهمیتی دوچندان دارد. اینکه اگر کشورهای زیادی توانستهاند از فقر بگریزند، رشد پایدار ایجاد کنند و سطح زندگی مردم خود را بالا ببرند، ما از کشورهایی که ثروتمند شدند، چه کم داریم؟
توضیح تکمیلی:
چاپ اول «کتاب جهان چگونه ثروتمند شد؟» از روز سهشنبه ۲۷ مرداد در کتابفروشی دنیایاقتصاد در دسترس علاقهمندان قرار دارد.
برای تهیه کتابهای ما با شماره تلفن 02152189186 تماس بگیرید.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
❤9👏1
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
اشغال ايران چگونه به رکود و جهش تورم منجر شد؟
🔹85 سال پيش تهاجم متفقين به ايران، موجب اختلال در حملونقل و تجارت خارجي شد، توليد و سرمايهگذاري را به عقب راند و کشور را از ريل توسعه خارج کرد.
🔹 جنگها همواره فشار بر مردم را تشديد ميکنند، تورم را افزايش ميدهند و افراد بيشتري را به ورطه فقر ميکشانند.
تجربه شهريور 1320 چه درسهايي براي امروز ايران دارد؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
🔹85 سال پيش تهاجم متفقين به ايران، موجب اختلال در حملونقل و تجارت خارجي شد، توليد و سرمايهگذاري را به عقب راند و کشور را از ريل توسعه خارج کرد.
🔹 جنگها همواره فشار بر مردم را تشديد ميکنند، تورم را افزايش ميدهند و افراد بيشتري را به ورطه فقر ميکشانند.
تجربه شهريور 1320 چه درسهايي براي امروز ايران دارد؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
👍2
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
تکنوکراسی چگونه جایگاه خود را از دست داد؟
🔹تجربه فراخواندن تکنوکراتها در روزهای بحران، بارها در تاریخ سیاسی ایران تکرار شده است. چنانکه بحرانهای درهمتنیده شهریور ۱۳۲۰، محمدعلی فروغی را پس از شش سال خانهنشینی به قدرت بازگرداند.
🔹اکنون با قدرت گرفتن گروههای ذینفع، این الگوی تاریخی کارکرد خود را از دست داده است.
کدام گروهها تکنوکراتها را خلع سلاح کردند؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
🔹تجربه فراخواندن تکنوکراتها در روزهای بحران، بارها در تاریخ سیاسی ایران تکرار شده است. چنانکه بحرانهای درهمتنیده شهریور ۱۳۲۰، محمدعلی فروغی را پس از شش سال خانهنشینی به قدرت بازگرداند.
🔹اکنون با قدرت گرفتن گروههای ذینفع، این الگوی تاریخی کارکرد خود را از دست داده است.
کدام گروهها تکنوکراتها را خلع سلاح کردند؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
👍1
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
آیا الگوی بازگشت تکنوکراتها در روزهای بحران دیگر کار نمیکند؟
✍️محمد طاهری / سردبیر
🔹الگوی بازگشت محمدعلی فروغی به قدرت را میتوان یکی از روشنترین نمونههای تاریخی فراخواندن سیاستمداران تکنوکرات در روزهای بحران دانست که بعدها نیز به صورتهای مختلف در تاریخ سیاسی ایران تکرار شد. بر اساس این الگو، نیروهای تکنوکرات ممکن است در شرایط عادی یا وفور منابع به حاشیه رانده شوند، اما هنگامی که بحرانها شدت میگیرند، ممکن است دوباره فراخوانده شوند.
🔹 محمدعلی فروغی سالها در بالاترین سطوح حکومت حضور داشت، اما در سال ۱۳۱۴ با فشار رضا شاه، از قدرت کنار رفت و نزدیک به شش سال خانهنشین شد. با حمله متفقین در شهریور ۱۳۲۰ و فروپاشی سریع ارتش، رضاشاه دوباره سراغ همان سیاستمدار مغضوب رفت. تخصص، تجربه و اعتبار سیاسی فروغی که در روزهای عادی چندان ضروری بهنظر نمیرسید، در روز بحران به سرمایهای حیاتی تبدیل شد. رضاشاه از قدرت کنار رفت، اما انتقال سلطنت از پدر به پسر مدیریت شد و ساختار سیاسی از هم نپاشید.
🔹منطق اقتصاد سیاسی این رفت و برگشت این است که در شرایط عادی یا دورههای وفور منابع، حکومتها الزاماً کارآمدترین افراد را به مهمترین مناصب نمیگمارند. حفظ ائتلاف سیاسی، توزیع منافع، وفاداری و ملاحظات درون ساختار قدرت نیز در انتخاب مدیران نقش دارند. اما بحران، تابع هدف سیاستمدار را تغییر میدهد. وقتی هزینه ناکارآمدی بالا میرود، منابع محدود میشود و ادامه وضع موجود میتواند کل ساختار را با خطر مواجه کند، ارزش تکنوکرات افزایش مییابد. در چنین شرایطی، حل مسئله میتواند بر بخشی از ملاحظات معمول سیاسی غلبه کند و افرادی که پیشتر در حاشیه بودهاند، میتوانند امکان ورود به مرکز تصمیمگیری را پیدا کنند. روی کار آمدن مسعود پزشکیان را نیز میتوان در امتداد این سنت سیاسی تحلیل کرد. او در شرایطی به ریاستجمهوری رسید که کشور با مجموعهای از مشکلات انباشته مواجه بود. تاکید او بر وفاق، تخصصگرایی و استفاده از متخصصان نیز این تصور را تقویت کرد که ماموریت دولت بیش از آنکه پیشبرد یک پروژه سیاسی تازه باشد، کاهش تنش و حل مسائل انباشتهشده کشور است.
🔹به نظر میرسد این بار یک متغیر مهم، الگوی تاریخی را پیچیدهتر کرده است. فروغی در شهریور ۱۳۲۰ اختیار داشت درباره مسئلهای حیاتی مذاکره کند، تصمیم بگیرد و مسیر انتقال قدرت را مدیریت کند. اما در شرایط فعلی، قدرت گروههای ذینفع به اندازهای فزونی یافته که موانع بزرگی برای صلح و اصلاحات ایجاد میکنند. اصلاحات اقتصادی تقریباً همیشه بازنده دارد. اصلاح قیمت انرژی، تغییر سیاست ارزی، اصلاح نظام بانکی، کاهش کسری بودجه، تغییر سیاست تجاری، اصلاح صندوقهای بازنشستگی و حتی صلحطلبی و تنشزدایی از روابط خارجی میتواند منافع گروههایی را که از وضع موجود بهره میبرند کاهش دهد. هرچه یک سیاست ناکارآمد برای مدت طولانیتری ادامه پیدا کند، پیرامون آن شبکههایی از منافع شکل میگیرد. این شبکهها در گذر زمان منابع، ارتباطات و توان اثرگذاری بیشتری پیدا میکنند و بهتدریج خود به بخشی از ساختار سیاستگذاری تبدیل میشوند.
🔹بنابراین تفاوت شرایط امروز با برخی تجربههای گذشته شاید در قدرت گرفتن گروههای ذینفع باشد. فروغی زمانی فراخوانده شد که هزینه ادامه وضع موجود برای بخش بزرگی از ساختار قدرت آشکار شده بود. اشغال نظامی و خطر فروپاشی، امکان مقاومت در برابر تغییر را بهشدت کاهش داده بود و تقریباً همه بازیگران اصلی میدانستند که ادامه مسیر قبلی ممکن نیست.
🔹در حال حاضر اما چنین تصوری در فضای سیاسی کشور وجود ندارد و آنچه برای کل جامعه و اقتصاد، بحران است، برای برخی گروهها همچنان منبع درآمد، رانت و قدرت تلقی میشود. در چنین شرایطی، بحران لزوماً به ائتلاف برای اصلاح منجر نمیشود. حتی ممکن است هرچه اصلاح ضروریتر شود، مقاومت گروههایی که زیان بیشتری از تغییر میبینند نیز افزایش یابد. اینجاست که تناقض اصلی شکل میگیرد. یعنی ممکن است فردی با ماموریت حل مسئله به قدرت نزدیک شود اما اختیار کافی برای تغییر سیاستهای مولد بحران نداشته باشد.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
✍️محمد طاهری / سردبیر
🔹الگوی بازگشت محمدعلی فروغی به قدرت را میتوان یکی از روشنترین نمونههای تاریخی فراخواندن سیاستمداران تکنوکرات در روزهای بحران دانست که بعدها نیز به صورتهای مختلف در تاریخ سیاسی ایران تکرار شد. بر اساس این الگو، نیروهای تکنوکرات ممکن است در شرایط عادی یا وفور منابع به حاشیه رانده شوند، اما هنگامی که بحرانها شدت میگیرند، ممکن است دوباره فراخوانده شوند.
🔹 محمدعلی فروغی سالها در بالاترین سطوح حکومت حضور داشت، اما در سال ۱۳۱۴ با فشار رضا شاه، از قدرت کنار رفت و نزدیک به شش سال خانهنشین شد. با حمله متفقین در شهریور ۱۳۲۰ و فروپاشی سریع ارتش، رضاشاه دوباره سراغ همان سیاستمدار مغضوب رفت. تخصص، تجربه و اعتبار سیاسی فروغی که در روزهای عادی چندان ضروری بهنظر نمیرسید، در روز بحران به سرمایهای حیاتی تبدیل شد. رضاشاه از قدرت کنار رفت، اما انتقال سلطنت از پدر به پسر مدیریت شد و ساختار سیاسی از هم نپاشید.
🔹منطق اقتصاد سیاسی این رفت و برگشت این است که در شرایط عادی یا دورههای وفور منابع، حکومتها الزاماً کارآمدترین افراد را به مهمترین مناصب نمیگمارند. حفظ ائتلاف سیاسی، توزیع منافع، وفاداری و ملاحظات درون ساختار قدرت نیز در انتخاب مدیران نقش دارند. اما بحران، تابع هدف سیاستمدار را تغییر میدهد. وقتی هزینه ناکارآمدی بالا میرود، منابع محدود میشود و ادامه وضع موجود میتواند کل ساختار را با خطر مواجه کند، ارزش تکنوکرات افزایش مییابد. در چنین شرایطی، حل مسئله میتواند بر بخشی از ملاحظات معمول سیاسی غلبه کند و افرادی که پیشتر در حاشیه بودهاند، میتوانند امکان ورود به مرکز تصمیمگیری را پیدا کنند. روی کار آمدن مسعود پزشکیان را نیز میتوان در امتداد این سنت سیاسی تحلیل کرد. او در شرایطی به ریاستجمهوری رسید که کشور با مجموعهای از مشکلات انباشته مواجه بود. تاکید او بر وفاق، تخصصگرایی و استفاده از متخصصان نیز این تصور را تقویت کرد که ماموریت دولت بیش از آنکه پیشبرد یک پروژه سیاسی تازه باشد، کاهش تنش و حل مسائل انباشتهشده کشور است.
🔹به نظر میرسد این بار یک متغیر مهم، الگوی تاریخی را پیچیدهتر کرده است. فروغی در شهریور ۱۳۲۰ اختیار داشت درباره مسئلهای حیاتی مذاکره کند، تصمیم بگیرد و مسیر انتقال قدرت را مدیریت کند. اما در شرایط فعلی، قدرت گروههای ذینفع به اندازهای فزونی یافته که موانع بزرگی برای صلح و اصلاحات ایجاد میکنند. اصلاحات اقتصادی تقریباً همیشه بازنده دارد. اصلاح قیمت انرژی، تغییر سیاست ارزی، اصلاح نظام بانکی، کاهش کسری بودجه، تغییر سیاست تجاری، اصلاح صندوقهای بازنشستگی و حتی صلحطلبی و تنشزدایی از روابط خارجی میتواند منافع گروههایی را که از وضع موجود بهره میبرند کاهش دهد. هرچه یک سیاست ناکارآمد برای مدت طولانیتری ادامه پیدا کند، پیرامون آن شبکههایی از منافع شکل میگیرد. این شبکهها در گذر زمان منابع، ارتباطات و توان اثرگذاری بیشتری پیدا میکنند و بهتدریج خود به بخشی از ساختار سیاستگذاری تبدیل میشوند.
🔹بنابراین تفاوت شرایط امروز با برخی تجربههای گذشته شاید در قدرت گرفتن گروههای ذینفع باشد. فروغی زمانی فراخوانده شد که هزینه ادامه وضع موجود برای بخش بزرگی از ساختار قدرت آشکار شده بود. اشغال نظامی و خطر فروپاشی، امکان مقاومت در برابر تغییر را بهشدت کاهش داده بود و تقریباً همه بازیگران اصلی میدانستند که ادامه مسیر قبلی ممکن نیست.
🔹در حال حاضر اما چنین تصوری در فضای سیاسی کشور وجود ندارد و آنچه برای کل جامعه و اقتصاد، بحران است، برای برخی گروهها همچنان منبع درآمد، رانت و قدرت تلقی میشود. در چنین شرایطی، بحران لزوماً به ائتلاف برای اصلاح منجر نمیشود. حتی ممکن است هرچه اصلاح ضروریتر شود، مقاومت گروههایی که زیان بیشتری از تغییر میبینند نیز افزایش یابد. اینجاست که تناقض اصلی شکل میگیرد. یعنی ممکن است فردی با ماموریت حل مسئله به قدرت نزدیک شود اما اختیار کافی برای تغییر سیاستهای مولد بحران نداشته باشد.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
👍8❤1🔥1
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
آیا تورم امروز محصول جنگ است؟
🔹ایران در کمتر از یک قرن، سه جنگ را تجربه کرده، اما رفتار قیمتها در این سه مقطع یکسان نبوده است.
در جنگ جهانی دوم، تورم به سطوح بیسابقهای رسید. در سالهای جنگ هشتساله، میانگین تورم از ۲۷ درصد فراتر نرفت، اما در جنگ اخیر، جامعه ایران گرفتار تورم فزاینده شده است.
🔹اقتصاددانان میگویند این تورم بیش از آنکه حاصل جنگ باشد، نتیجه ناترازیها و تحریک انتظارات است.
صورتحساب اشتباهات گذشته را چه کسی میپردازد؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
🔹ایران در کمتر از یک قرن، سه جنگ را تجربه کرده، اما رفتار قیمتها در این سه مقطع یکسان نبوده است.
در جنگ جهانی دوم، تورم به سطوح بیسابقهای رسید. در سالهای جنگ هشتساله، میانگین تورم از ۲۷ درصد فراتر نرفت، اما در جنگ اخیر، جامعه ایران گرفتار تورم فزاینده شده است.
🔹اقتصاددانان میگویند این تورم بیش از آنکه حاصل جنگ باشد، نتیجه ناترازیها و تحریک انتظارات است.
صورتحساب اشتباهات گذشته را چه کسی میپردازد؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
👍5❤2😭1
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
جنگ از چه مسیری موتور تورم را روشن میکند؟
✍️ محمد طاهری/ سردبیر
🔹جامعه ایران در یک قرن گذشته سه بار با تهاجم نظامی گسترده مواجه شدهاست. بار نخست در جریان جنگ جهانی دوم، که به اشغال متفقین درآمدیم. بار دوم پس از انقلاب بود که با تجاوز نظامی از سوی عراق مواجه شدیم و بار سوم جنگی است که از خرداد سال گذشته آغاز شد و کشور تا امروز همچنان با پیامدهای این جنگ و محاصره اقتصادی درگیر است.
در سالهای جنگ جهانی دوم، نرخ تورم در مقطعی از ۱۱۰ درصد عبور کرد. در دوران جنگ ایران و عراق، با وجود هشت سال جنگ، نرخ تورم هرگز به چنین سطوحی نرسید و متوسط آن 27 درصد بود. اما در جنگ اخیر، تورم دوباره به سطوح بسیار بالا رسیده و نگرانی درباره نزدیک شدن آن به محدودههای سهرقمی افزایش یافته است. سوال این است که چرا یک پدیده مشابه، یعنی جنگ، در سه مقطع تاریخی، آثار تورمی متفاوتی بر اقتصاد ایران گذاشته است؟
در کنار این پرسش، دو ادعای رایج نیز نیازمند بررسی است. روایتی وجود دارد که دولت جنگ را در مدیریت تورم موفق میداند و پایینتر بودن تورم در این دوره را نتیجه سیاستهایی مانند کنترل قیمتها، سهمیهبندی کالاها، نظام کوپنی و مداخله گسترده دولت در بازار تلقی میکند. از نظر راویان، اگر دولت مسعود پزشکیان، امروز نیز همان میزان از کنترل قیمت، سهمیهبندی و مداخله مستقیم را بهکار میگرفت، میتوانست تورم را مهار کند. ادعای دوم اما به جنگ اخیر مربوط میشود. برخی از مقامات دولت سیزدهم بر این باورند که تورم کنونی اساساً ارتباطی با جنگ ندارد و افزایش قیمتها را باید نتیجه سوءمدیریت دولت مسعود پزشکیان دانست.
🔹مقایسه این سه دوره نشان میدهد جنگ جهانی دوم عمدتاً از مسیر چاپ پول، هزینه ارتشهای متجاوز خارجی، اختلال در حملونقل و فروپاشی عرضه به تورم انجامید. در جنگ عراق علیه ایران، کاهش درآمد نفت و کسری بودجه تورمزا بود، اما درآمدهای ارزی، جیرهبندی، تثبیت اداری قیمتها و فشرده شدن مصرف، مانع آزاد شدن یکباره فشارهای تورمی شدند. در جنگ کنونی، مهمترین کانالها، نرخ ارز، تحریم و محاصره، انتظارات، اختلال در تجارت و تامین پولی ناترازیهای موجود هستند. در جنگ جهانی دوم، قیمتها بهسرعت و فراگیر جهش کردند. در جنگ هشتساله، اقتصاد به دو بخش رسمی و غیررسمی تقسیم شد و سیاست سرکوب قیمتها به کمبود شدید کالا و شکلگیری بازار سیاه انجامید. امروز نیز شوک ابتدا در بازار ارز و داراییها ظاهر میشود و بعد از طریق هزینه واردات، حملونقل و جانشینی کالاها به کل سبد مصرفی سرایت میکند. نتیجه اینکه شدت تورم در دوره جنگ فقط به ابعاد درگیری نظامی بستگی ندارد، وضعیت اقتصاد در آستانه جنگ، میزان ناترازیهای انباشته و توانایی دولت در تامین مالی هزینههای جنگ نیز بسیار تعیینکننده است.
🔹جنگ ایران و عراق، هشت سال ادامه یافت و فشاری سنگین بر اقتصاد کشور وارد کرد، اما ساختار ناترازیهای اقتصاد ایران در آن مقطع با امروز تفاوت اساسی داشت. اقتصاد آن دوره با تنگنای مالی مواجه بود، اما هنوز گرفتار مجموعه درهمتنیدهای از ناترازیها و تعهدات گسترده یارانهای نشده نبود. از سوی دیگر باید در نظر داشت که اگر در آن دوران، ایران برای مدت زمانی کوتاه، امکان فروش نفت نداشت و همزمان در محاصره کامل تجاری و مالی قرار میگرفت، بعید بود سیاستهایی مانند سهمیهبندی و کنترل قیمت بتوانند مانع جهش تورم شوند. بنابراین جنگ امروز از نظر ماهیت فشار اقتصادی با جنگ تحمیلی، تفاوتهای اساسی دارد. به این معنی که دولت از یکسو با کسری بودجه، ناترازیها و عدم قطعیتها انرژی مواجه است و از سوی دیگر، بخش بزرگی از منابع اقتصاد را صرف انواع حمایتها و یارانههای آشکار و پنهان میکند.
🔹نتیجه اینکه جنگ فعلی بهتنهایی خالق همه تورم موجود نیست اما همچون بنزین، بر آتشی ریخته شده که کسری بودجه، رشد نقدینگی، تحریم، ناترازی بانکی و بیاعتمادی سالهاست آن را روشن نگه داشتهاند. تفاوت اصلی میان امروز و دهه ۱۳۶۰ نیز بیش از آنکه در شدت جنگ باشد، در میزان تابآوری جامعه و اقتصادی است که برای جنگ طولانی آماده نیستند.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
✍️ محمد طاهری/ سردبیر
🔹جامعه ایران در یک قرن گذشته سه بار با تهاجم نظامی گسترده مواجه شدهاست. بار نخست در جریان جنگ جهانی دوم، که به اشغال متفقین درآمدیم. بار دوم پس از انقلاب بود که با تجاوز نظامی از سوی عراق مواجه شدیم و بار سوم جنگی است که از خرداد سال گذشته آغاز شد و کشور تا امروز همچنان با پیامدهای این جنگ و محاصره اقتصادی درگیر است.
در سالهای جنگ جهانی دوم، نرخ تورم در مقطعی از ۱۱۰ درصد عبور کرد. در دوران جنگ ایران و عراق، با وجود هشت سال جنگ، نرخ تورم هرگز به چنین سطوحی نرسید و متوسط آن 27 درصد بود. اما در جنگ اخیر، تورم دوباره به سطوح بسیار بالا رسیده و نگرانی درباره نزدیک شدن آن به محدودههای سهرقمی افزایش یافته است. سوال این است که چرا یک پدیده مشابه، یعنی جنگ، در سه مقطع تاریخی، آثار تورمی متفاوتی بر اقتصاد ایران گذاشته است؟
در کنار این پرسش، دو ادعای رایج نیز نیازمند بررسی است. روایتی وجود دارد که دولت جنگ را در مدیریت تورم موفق میداند و پایینتر بودن تورم در این دوره را نتیجه سیاستهایی مانند کنترل قیمتها، سهمیهبندی کالاها، نظام کوپنی و مداخله گسترده دولت در بازار تلقی میکند. از نظر راویان، اگر دولت مسعود پزشکیان، امروز نیز همان میزان از کنترل قیمت، سهمیهبندی و مداخله مستقیم را بهکار میگرفت، میتوانست تورم را مهار کند. ادعای دوم اما به جنگ اخیر مربوط میشود. برخی از مقامات دولت سیزدهم بر این باورند که تورم کنونی اساساً ارتباطی با جنگ ندارد و افزایش قیمتها را باید نتیجه سوءمدیریت دولت مسعود پزشکیان دانست.
🔹مقایسه این سه دوره نشان میدهد جنگ جهانی دوم عمدتاً از مسیر چاپ پول، هزینه ارتشهای متجاوز خارجی، اختلال در حملونقل و فروپاشی عرضه به تورم انجامید. در جنگ عراق علیه ایران، کاهش درآمد نفت و کسری بودجه تورمزا بود، اما درآمدهای ارزی، جیرهبندی، تثبیت اداری قیمتها و فشرده شدن مصرف، مانع آزاد شدن یکباره فشارهای تورمی شدند. در جنگ کنونی، مهمترین کانالها، نرخ ارز، تحریم و محاصره، انتظارات، اختلال در تجارت و تامین پولی ناترازیهای موجود هستند. در جنگ جهانی دوم، قیمتها بهسرعت و فراگیر جهش کردند. در جنگ هشتساله، اقتصاد به دو بخش رسمی و غیررسمی تقسیم شد و سیاست سرکوب قیمتها به کمبود شدید کالا و شکلگیری بازار سیاه انجامید. امروز نیز شوک ابتدا در بازار ارز و داراییها ظاهر میشود و بعد از طریق هزینه واردات، حملونقل و جانشینی کالاها به کل سبد مصرفی سرایت میکند. نتیجه اینکه شدت تورم در دوره جنگ فقط به ابعاد درگیری نظامی بستگی ندارد، وضعیت اقتصاد در آستانه جنگ، میزان ناترازیهای انباشته و توانایی دولت در تامین مالی هزینههای جنگ نیز بسیار تعیینکننده است.
🔹جنگ ایران و عراق، هشت سال ادامه یافت و فشاری سنگین بر اقتصاد کشور وارد کرد، اما ساختار ناترازیهای اقتصاد ایران در آن مقطع با امروز تفاوت اساسی داشت. اقتصاد آن دوره با تنگنای مالی مواجه بود، اما هنوز گرفتار مجموعه درهمتنیدهای از ناترازیها و تعهدات گسترده یارانهای نشده نبود. از سوی دیگر باید در نظر داشت که اگر در آن دوران، ایران برای مدت زمانی کوتاه، امکان فروش نفت نداشت و همزمان در محاصره کامل تجاری و مالی قرار میگرفت، بعید بود سیاستهایی مانند سهمیهبندی و کنترل قیمت بتوانند مانع جهش تورم شوند. بنابراین جنگ امروز از نظر ماهیت فشار اقتصادی با جنگ تحمیلی، تفاوتهای اساسی دارد. به این معنی که دولت از یکسو با کسری بودجه، ناترازیها و عدم قطعیتها انرژی مواجه است و از سوی دیگر، بخش بزرگی از منابع اقتصاد را صرف انواع حمایتها و یارانههای آشکار و پنهان میکند.
🔹نتیجه اینکه جنگ فعلی بهتنهایی خالق همه تورم موجود نیست اما همچون بنزین، بر آتشی ریخته شده که کسری بودجه، رشد نقدینگی، تحریم، ناترازی بانکی و بیاعتمادی سالهاست آن را روشن نگه داشتهاند. تفاوت اصلی میان امروز و دهه ۱۳۶۰ نیز بیش از آنکه در شدت جنگ باشد، در میزان تابآوری جامعه و اقتصادی است که برای جنگ طولانی آماده نیستند.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
👍5❤2
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
چرا مخالفت و نفی آسانتر از توافق، همکاری و ساختن شده است؟
جامعهای را تصور کنید که اعضای آن بهخوبی میدانند چه نمیخواهند؛ از تورم، فساد، تبعیض، محدودیت، ناکارآمدی و مداخلههای بیضابطه ناراضیاند، اما وقتی نوبت به این پرسش میرسد که «چه میخواهیم و چگونه باید به آن برسیم؟» پاسخها مبهم میشود. گزارش «جامعه سلبی» به قلم سوگل دانایی به همین تناقض میپردازد: چرا «نه گفتن» برای ما آسانتر از «آری گفتن» شده است؟
رفتار سلبی فینفسه مسئلهای منفی نیست. مخالفت، اعتراض، انتقاد و توانایی «نه گفتن» از ضرورتهای یک جامعه سالم است. مشکل زمانی آغاز میشود که مخالفت به شیوه غالب رفتار تبدیل شود و «نه» نتواند به یک «آری» روشن منتهی شود. در چنین شرایطی، کنار گذاشتن یک دوست آسانتر از ترمیم رابطه، ترک یک جمع سادهتر از اصلاح آن و انتقاد از یک سازمان کمهزینهتر از مشارکت برای بهبود آن میشود. جامعه بهتدریج در مرز کشیدن مهارت پیدا میکند، اما توانایی پل ساختن را از دست میدهد.
این الگو در سیاست نیز قابل مشاهده است. گاهی انتخاب سیاسی نه از حمایت از یک برنامه، بلکه از مخالفت با گزینه دیگر سرچشمه میگیرد؛ به «الف» رای میدهیم نه به این دلیل که برنامهاش را مطلوب میدانیم، بلکه برای آنکه «ب» پیروز نشود. حتی کنارهگیری از انتخابات و عرصه عمومی نیز میتواند صورت دیگری از همین رفتار باشد. در این وضعیت، سیاست بهجای رقابت میان برنامههای مطلوب، به رقابت برای حذف گزینههای نامطلوب تبدیل میشود.
مهمتر اینکه همین منطق میتواند رابطه جامعه و حکومت را نیز تحت تاثیر قرار دهد. جامعه میگوید تورم نمیخواهد، اما این «نه» زمانی به مطالبهای ایجابی تبدیل میشود که خواست انضباط مالی، مهار کسری بودجه و سیاست پولی معتبر در پی آن مطرح شود. مخالفت با فساد نیز وقتی سازنده میشود که به مطالبه شفافیت قراردادها، دسترسی آزاد به اطلاعات و نظارت مستقل منجر شود. در غیر این صورت، نارضایتی فراوان است، اما الزاماً به نیرویی برای اصلاح تبدیل نمیشود.
از سوی دیگر، حکمرانی مبتنی بر ممنوعیت، محدودیت، حذف و کنترل نیز میتواند همین رفتار را در جامعه تقویت کند. حاصل کار چرخهای از «سلب در برابر سلب» است: حکومت اعتماد کمتری به جامعه میکند و محدودیت بیشتری اعمال میکند؛ جامعه نیز اعتماد کمتری به حکومت دارد و از مشارکت فاصله میگیرد. با تکرار این چرخه، امکان همکاری، مصالحه و کنش جمعی دشوارتر میشود.
پژوهشهای بینالمللی نیز ابعاد دیگری از این پدیده را نشان میدهند. مطالعات ژوآئو آرئال درباره برزیل و آلمان نشان میدهد قطبیشدن سیاسی الزاماً از دلبستگی شدید به یک حزب یا برنامه ناشی نمیشود؛ گاهی نفرت از جناح مقابل نیروی قدرتمندتری است. در این حالت، فرد هویت سیاسی خود را نه با آنچه به آن اعتقاد دارد، بلکه با آنچه از آن بیزار است تعریف میکند. خطر از جایی آغاز میشود که مخالف سیاسی دیگر یک شهروند با دیدگاهی متفاوت تلقی نشود و در ذهن فرد به «دشمن» تبدیل شود.
اما چرا «نه» گفتن آسانتر است؟ امیرحسین جلالیندوشن، روانپزشک اجتماعی، بخشی از پاسخ را در ماهیت انسان و بخشی دیگر را در شرایط اجتماعی جستوجو میکند. از نگاه او، وقتی جامعه با نااطمینانی شدید اقتصادی و اجتماعی روبهروست و افراد در «شرایط ذهنی بقا» قرار دارند، امکان ریسک کردن برای تغییر کاهش مییابد. هرچه آینده مبهمتر باشد، تصور یک وضعیت جایگزین و اقدام برای ساختن آن نیز دشوارتر میشود.
جامعهای میتواند بسیار منتقد و در عین حال پویا باشد، به شرط آنکه «نه»هایش به «آری»های مشخص تبدیل شوند. مسئله اصلی جایی است که مخالفت خود به هدف تبدیل میشود؛ وضعیتی که در آن افراد بیش از آنکه بر سر آینده مطلوب با یکدیگر گفتوگو کنند، حول دشمن مشترک متحد میشوند.
به این ترتیب مهمترین پیام گزارش «جامعه سلبی» این است که توسعه به توانایی تصور وضع مطلوب، اعتماد کردن، مذاکره کردن، مصالحه و همکاری برای ساختن آن نیز نیاز دارد. جامعهای که فقط میداند چه نمیخواهد، ممکن است قدرت تخریب وضع موجود را داشته باشد، اما الزاماً توانایی ساختن جایگزین بهتر را ندارد.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
جامعهای را تصور کنید که اعضای آن بهخوبی میدانند چه نمیخواهند؛ از تورم، فساد، تبعیض، محدودیت، ناکارآمدی و مداخلههای بیضابطه ناراضیاند، اما وقتی نوبت به این پرسش میرسد که «چه میخواهیم و چگونه باید به آن برسیم؟» پاسخها مبهم میشود. گزارش «جامعه سلبی» به قلم سوگل دانایی به همین تناقض میپردازد: چرا «نه گفتن» برای ما آسانتر از «آری گفتن» شده است؟
رفتار سلبی فینفسه مسئلهای منفی نیست. مخالفت، اعتراض، انتقاد و توانایی «نه گفتن» از ضرورتهای یک جامعه سالم است. مشکل زمانی آغاز میشود که مخالفت به شیوه غالب رفتار تبدیل شود و «نه» نتواند به یک «آری» روشن منتهی شود. در چنین شرایطی، کنار گذاشتن یک دوست آسانتر از ترمیم رابطه، ترک یک جمع سادهتر از اصلاح آن و انتقاد از یک سازمان کمهزینهتر از مشارکت برای بهبود آن میشود. جامعه بهتدریج در مرز کشیدن مهارت پیدا میکند، اما توانایی پل ساختن را از دست میدهد.
این الگو در سیاست نیز قابل مشاهده است. گاهی انتخاب سیاسی نه از حمایت از یک برنامه، بلکه از مخالفت با گزینه دیگر سرچشمه میگیرد؛ به «الف» رای میدهیم نه به این دلیل که برنامهاش را مطلوب میدانیم، بلکه برای آنکه «ب» پیروز نشود. حتی کنارهگیری از انتخابات و عرصه عمومی نیز میتواند صورت دیگری از همین رفتار باشد. در این وضعیت، سیاست بهجای رقابت میان برنامههای مطلوب، به رقابت برای حذف گزینههای نامطلوب تبدیل میشود.
مهمتر اینکه همین منطق میتواند رابطه جامعه و حکومت را نیز تحت تاثیر قرار دهد. جامعه میگوید تورم نمیخواهد، اما این «نه» زمانی به مطالبهای ایجابی تبدیل میشود که خواست انضباط مالی، مهار کسری بودجه و سیاست پولی معتبر در پی آن مطرح شود. مخالفت با فساد نیز وقتی سازنده میشود که به مطالبه شفافیت قراردادها، دسترسی آزاد به اطلاعات و نظارت مستقل منجر شود. در غیر این صورت، نارضایتی فراوان است، اما الزاماً به نیرویی برای اصلاح تبدیل نمیشود.
از سوی دیگر، حکمرانی مبتنی بر ممنوعیت، محدودیت، حذف و کنترل نیز میتواند همین رفتار را در جامعه تقویت کند. حاصل کار چرخهای از «سلب در برابر سلب» است: حکومت اعتماد کمتری به جامعه میکند و محدودیت بیشتری اعمال میکند؛ جامعه نیز اعتماد کمتری به حکومت دارد و از مشارکت فاصله میگیرد. با تکرار این چرخه، امکان همکاری، مصالحه و کنش جمعی دشوارتر میشود.
پژوهشهای بینالمللی نیز ابعاد دیگری از این پدیده را نشان میدهند. مطالعات ژوآئو آرئال درباره برزیل و آلمان نشان میدهد قطبیشدن سیاسی الزاماً از دلبستگی شدید به یک حزب یا برنامه ناشی نمیشود؛ گاهی نفرت از جناح مقابل نیروی قدرتمندتری است. در این حالت، فرد هویت سیاسی خود را نه با آنچه به آن اعتقاد دارد، بلکه با آنچه از آن بیزار است تعریف میکند. خطر از جایی آغاز میشود که مخالف سیاسی دیگر یک شهروند با دیدگاهی متفاوت تلقی نشود و در ذهن فرد به «دشمن» تبدیل شود.
اما چرا «نه» گفتن آسانتر است؟ امیرحسین جلالیندوشن، روانپزشک اجتماعی، بخشی از پاسخ را در ماهیت انسان و بخشی دیگر را در شرایط اجتماعی جستوجو میکند. از نگاه او، وقتی جامعه با نااطمینانی شدید اقتصادی و اجتماعی روبهروست و افراد در «شرایط ذهنی بقا» قرار دارند، امکان ریسک کردن برای تغییر کاهش مییابد. هرچه آینده مبهمتر باشد، تصور یک وضعیت جایگزین و اقدام برای ساختن آن نیز دشوارتر میشود.
جامعهای میتواند بسیار منتقد و در عین حال پویا باشد، به شرط آنکه «نه»هایش به «آری»های مشخص تبدیل شوند. مسئله اصلی جایی است که مخالفت خود به هدف تبدیل میشود؛ وضعیتی که در آن افراد بیش از آنکه بر سر آینده مطلوب با یکدیگر گفتوگو کنند، حول دشمن مشترک متحد میشوند.
به این ترتیب مهمترین پیام گزارش «جامعه سلبی» این است که توسعه به توانایی تصور وضع مطلوب، اعتماد کردن، مذاکره کردن، مصالحه و همکاری برای ساختن آن نیز نیاز دارد. جامعهای که فقط میداند چه نمیخواهد، ممکن است قدرت تخریب وضع موجود را داشته باشد، اما الزاماً توانایی ساختن جایگزین بهتر را ندارد.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
هفته نامه تجارت فردا
جامعه سلبی
سوگل دانائی / نویسنده نشریه
ما معمولاً بهتر میدانیم چه نمیخواهیم تا اینکه بدانیم چه میخواهیم. میدانیم با چه کسی
ما معمولاً بهتر میدانیم چه نمیخواهیم تا اینکه بدانیم چه میخواهیم. میدانیم با چه کسی
❤7👍1
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
چرا تبدیل نفت به ابزار قدرت، برای ایران قدرت پایدار نساخت؟
✍️محمد طاهری/ سردبیر
دو مناسبت تاریخی و یک واقعیت امروزی، بهانههایی هستند که روایت جلد شماره جدید «تجارت فردا» را میسازند.
🔹 ۶۶ سال پیش، در سپتامبر ۱۹۶۰، نمایندگان ایران، عراق، ونزوئلا، عربستان سعودی و کویت در بغداد گرد هم آمدند و سازمان کشورهای صادرکننده نفت، اوپک، را پایهگذاری کردند. کشورهای تولیدکننده نفت با ایجاد این سازمان میخواستند در برابر تصمیمهای یکجانبه شرکتهای بزرگ نفتی قدرت بیشتری پیدا کنند، از منافع خود دفاع کنند و در تعیین قیمت مهمترین داراییشان نقش داشته باشند. اما پس از گذشت بیش از شش دهه، زمزمههایی درباره افول نقش و حتی فروپاشی این سازمان مطرح شده است. از همینرو یکی از پرسشهای اصلی این شماره این است که آیا رویای بنیانگذاران اوپک محقق شده است؟
🔹۵۱ سال پیش، در چنینن روزهایی، یکی از مهمترین اختلافهای نفتی ایران و آمریکا نیز از خلال یک نامهنگاری آشکار شد. جرالد فورد، رئیسجمهور آمریکا، در ۹ سپتامبر ۱۹۷۵ از محمدرضا پهلوی خواست از نفوذ ایران در اوپک برای جلوگیری از افزایش دوباره قیمت نفت استفاده کند. فورد نگران بود که افزایش قیمت نفت، اقتصادهای آمریکا، اروپا و ژاپن را که هنوز با پیامدهای تورمی و رکودی شوک نفتی ۱۹۷۳ دستوپنجه نرم میکردند، زیر فشار بیشتری قرار دهد. شاه این درخواست را نپذیرفت و دو روز بعد، در پاسخ به فورد، استدلال کرد که تورم در کشورهای صنعتی حدود ۳۵ درصد از قدرت خرید درآمدهای نفتی ایران را از بین برده است و به این ترتیب، افزایش قیمت نفت را موجه دانست. چند روز بعد، اعضای اوپک افزایش ۱۰درصدی قیمت نفت را تصویب کردند و خواسته رئیسجمهور آمریکا عملاً نادیده گرفته شد. شاه در سالهای پایانی زندگی خود به این باور رسیده بود که استقلال او در سیاست نفتی و مقاومتش در برابر خواستههای غرب، یکی از دلایل تغییر رفتار قدرتهای غربی با حکومتش بوده است. از همینرو، پرسش مهم این است که آیا سیاست نفتی شاه و مقاومت او در برابر خواستههای غرب، در سرنگونی حکومت پهلوی نقشی داشت؟
🔹امروز، نیمقرن پس از آن روزها، ایران بار دیگر در حال استفاده از مزیت انرژی و موقعیت جغرافیایی خود در منازعه با قدرتهای بزرگ است. با این تفاوت که اینبار نهفقط نفت، که تنگه هرمز نیز به بخشی از منازعه تبدیل شده است. از یکسو، جنگ و محاصره دریایی صادرات نفت ایران را بهشدت کاهش داده است و از سوی دیگر، اختلال در عبور نفتکشها از تنگه هرمز، عرضه کشورهای منطقه را محدود کرده و قیمت جهانی نفت را افزایش داده است. در نتیجه با این تناقض مواجه میشویم که جنگ برای جهان شوک افزایش قیمت نفت ایجاد کرده، اما برای ایران به شوک کاهش درآمد نفت تبدیل شده است. به این معنی که ما میتوانیم با افزایش ریسک عبور نفت از هرمز، هزینه بیشتری به اقتصاد جهانی تحمیل کنیم، اما همزمان توانمان برای فروش نفت و کسب درآمد ارزی را نیز محدود میکنیم. مهمتر اینکه استمرار ناامنی در این مسیر، کشورهای منطقه را به سرمایهگذاری بیشتر در خطوط لوله، بنادر و مسیرهایی ترغیب میکند که هرمز را دور میزنند.
🔹به این ترتیب، سه مقطع تاریخی به یکدیگر پیوند میخورند. ایران در سال ۱۹۶۰ در شکلگیری نهادی نقش داشت که قرار بود قدرت چانهزنی تولیدکنندگان نفت را افزایش دهد. در سال ۱۹۷۵ کوشید از قدرت نفت برای دفاع از منافع اقتصادی خود در برابر فشار آمریکا استفاده کند و امروز، علاوه بر نفت، موقعیت جغرافیایی خود در تنگه هرمز را نیز به بخشی از معادله قدرت تبدیل کرده است.
این در حالی است که برخورداری از ذخایر عظیم نفت لزوماً به معنای برخورداری از قدرت نفتی نیست. قدرت زمانی شکل میگیرد که کشور بتواند نفت را تولید کند، آزادانه بفروشد و درآمد آن را به سرمایه و قدرت اقتصادی تبدیل کند. اکنون جهان از افزایش قیمت نفت و اختلال در خلیج فارس نگران است، اما ایران خود نمیتواند به اندازه گذشته از نفت گرانتر منتفع شود. پس پرسش مهم این است: آیا نفت و هرمز برای ایران قدرت میسازند یا استفاده از آنها بهعنوان ابزار منازعه، این قدرت را فرسوده میکند؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
✍️محمد طاهری/ سردبیر
دو مناسبت تاریخی و یک واقعیت امروزی، بهانههایی هستند که روایت جلد شماره جدید «تجارت فردا» را میسازند.
🔹 ۶۶ سال پیش، در سپتامبر ۱۹۶۰، نمایندگان ایران، عراق، ونزوئلا، عربستان سعودی و کویت در بغداد گرد هم آمدند و سازمان کشورهای صادرکننده نفت، اوپک، را پایهگذاری کردند. کشورهای تولیدکننده نفت با ایجاد این سازمان میخواستند در برابر تصمیمهای یکجانبه شرکتهای بزرگ نفتی قدرت بیشتری پیدا کنند، از منافع خود دفاع کنند و در تعیین قیمت مهمترین داراییشان نقش داشته باشند. اما پس از گذشت بیش از شش دهه، زمزمههایی درباره افول نقش و حتی فروپاشی این سازمان مطرح شده است. از همینرو یکی از پرسشهای اصلی این شماره این است که آیا رویای بنیانگذاران اوپک محقق شده است؟
🔹۵۱ سال پیش، در چنینن روزهایی، یکی از مهمترین اختلافهای نفتی ایران و آمریکا نیز از خلال یک نامهنگاری آشکار شد. جرالد فورد، رئیسجمهور آمریکا، در ۹ سپتامبر ۱۹۷۵ از محمدرضا پهلوی خواست از نفوذ ایران در اوپک برای جلوگیری از افزایش دوباره قیمت نفت استفاده کند. فورد نگران بود که افزایش قیمت نفت، اقتصادهای آمریکا، اروپا و ژاپن را که هنوز با پیامدهای تورمی و رکودی شوک نفتی ۱۹۷۳ دستوپنجه نرم میکردند، زیر فشار بیشتری قرار دهد. شاه این درخواست را نپذیرفت و دو روز بعد، در پاسخ به فورد، استدلال کرد که تورم در کشورهای صنعتی حدود ۳۵ درصد از قدرت خرید درآمدهای نفتی ایران را از بین برده است و به این ترتیب، افزایش قیمت نفت را موجه دانست. چند روز بعد، اعضای اوپک افزایش ۱۰درصدی قیمت نفت را تصویب کردند و خواسته رئیسجمهور آمریکا عملاً نادیده گرفته شد. شاه در سالهای پایانی زندگی خود به این باور رسیده بود که استقلال او در سیاست نفتی و مقاومتش در برابر خواستههای غرب، یکی از دلایل تغییر رفتار قدرتهای غربی با حکومتش بوده است. از همینرو، پرسش مهم این است که آیا سیاست نفتی شاه و مقاومت او در برابر خواستههای غرب، در سرنگونی حکومت پهلوی نقشی داشت؟
🔹امروز، نیمقرن پس از آن روزها، ایران بار دیگر در حال استفاده از مزیت انرژی و موقعیت جغرافیایی خود در منازعه با قدرتهای بزرگ است. با این تفاوت که اینبار نهفقط نفت، که تنگه هرمز نیز به بخشی از منازعه تبدیل شده است. از یکسو، جنگ و محاصره دریایی صادرات نفت ایران را بهشدت کاهش داده است و از سوی دیگر، اختلال در عبور نفتکشها از تنگه هرمز، عرضه کشورهای منطقه را محدود کرده و قیمت جهانی نفت را افزایش داده است. در نتیجه با این تناقض مواجه میشویم که جنگ برای جهان شوک افزایش قیمت نفت ایجاد کرده، اما برای ایران به شوک کاهش درآمد نفت تبدیل شده است. به این معنی که ما میتوانیم با افزایش ریسک عبور نفت از هرمز، هزینه بیشتری به اقتصاد جهانی تحمیل کنیم، اما همزمان توانمان برای فروش نفت و کسب درآمد ارزی را نیز محدود میکنیم. مهمتر اینکه استمرار ناامنی در این مسیر، کشورهای منطقه را به سرمایهگذاری بیشتر در خطوط لوله، بنادر و مسیرهایی ترغیب میکند که هرمز را دور میزنند.
🔹به این ترتیب، سه مقطع تاریخی به یکدیگر پیوند میخورند. ایران در سال ۱۹۶۰ در شکلگیری نهادی نقش داشت که قرار بود قدرت چانهزنی تولیدکنندگان نفت را افزایش دهد. در سال ۱۹۷۵ کوشید از قدرت نفت برای دفاع از منافع اقتصادی خود در برابر فشار آمریکا استفاده کند و امروز، علاوه بر نفت، موقعیت جغرافیایی خود در تنگه هرمز را نیز به بخشی از معادله قدرت تبدیل کرده است.
این در حالی است که برخورداری از ذخایر عظیم نفت لزوماً به معنای برخورداری از قدرت نفتی نیست. قدرت زمانی شکل میگیرد که کشور بتواند نفت را تولید کند، آزادانه بفروشد و درآمد آن را به سرمایه و قدرت اقتصادی تبدیل کند. اکنون جهان از افزایش قیمت نفت و اختلال در خلیج فارس نگران است، اما ایران خود نمیتواند به اندازه گذشته از نفت گرانتر منتفع شود. پس پرسش مهم این است: آیا نفت و هرمز برای ایران قدرت میسازند یا استفاده از آنها بهعنوان ابزار منازعه، این قدرت را فرسوده میکند؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
👍9❤4👎3
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
چرا باید فیلم «در آستانه جنگ» را دید؟
✍️ محمد طاهری/ سردبیر
🔹دو سیاستمدار از خانهای سفید و مرموز در ساحل سرد ریکیاویک بیرون میآیند و روبهروی عکاسان میایستند. هوا رو به تاریکی است و چهرههای هر دو خسته و درهم است. رونالد ریگان و میخائیل گورباچف دو روز مذاکره کردهاند و تا آستانه توافقی تاریخی پیش رفتهاند، اما در آخرین قدم همهچیز متوقف شده است. خبرنگارانی که بیرون خانه هوفی انتظار میکشند هنوز نمیدانند در اتاقهای کوچک این ساختمان چه گذشته، اما چهره خسته رهبران دو ابرقدرت، تقریباً همهچیز را میگوید. جهان برای چند ساعت به مهار مسابقه تسلیحات هستهای نزدیک شده بود اما اکنون چنین به نظر میرسد که فرصتی تاریخی از دست رفته است. فیلم «در آستانه جنگ» (The Brink of War) به کارگردانی مایکل راسل گان، داستان مذاکره ۱۱ و ۱۲ اکتبر ۱۹۸۶ را روایت میکند. فیلم برخلاف بسیاری از آثار مربوط به جنگ سرد، نه درباره جاسوسها و عملیات مخفی، بلکه عمدتاً درباره گفتوگو است. درباره کلمات، پیشنهادها، خط قرمزها و تصمیمهایی که میتوانند جهان را به جنگ نزدیک یا از آن دور کنند.
🔹سایه یک اقتصاددان نیز بر سراسر داستان سنگینی میکند و فیلم هم به او تقدیم شده است. جرج شولتز که آن روزها وزیر امور خارجه آمریکا بود، پیش از آنکه به یکی از مهمترین دیپلماتهای تاریخ تبدیل شود، اقتصاد درس میداد. در پرینستون اقتصاد خواند، دکترای اقتصاد صنعتی را از امآیتی گرفت و پس از مدتی تدریس، به دانشگاه شیکاگو رفت و با میلتون فریدمن و جرج استیگلر، دوست و همکار شد. شولتز چنانکه در فیلم هم اشاره میشود، نقش مهمی در توافق میان دو ابرقدرت و پایان دادن به جنگ سرد ایفا کرد. منطق اقتصادی تلاشهای دیپلماتیک او بسیار ساده بود و بر این اصل تأکید داشت که دو طرف لازم نیست اهداف، ارزشها یا حتی منافع یکسانی داشته باشند تا معامله کنند. از دید او، مذاکره نه میان دوستان، بلکه دقیقاً میان دشمنان ضرورت پیدا میکند، چون دیپلماسی زمانی معنا دارد که اختلافها عمیق و هزینه شکست، سنگین باشد.
🔹برای فهم بزرگی و اهمیت مذاکره دو ابرقدرت، باید به سال ۱۹۸۶ بازگشت. آن روزها آمریکا و شوروی هزاران کلاهک هستهای داشتند و دههها رقابت ایدئولوژیک و نظامی آنها را مقابل یکدیگر قرار داده بود. با این حال، ریگان و گورباچف پشت یک میز نشستند و درباره کاهش گسترده تسلیحات مذاکره کردند. اختلاف اصلی در نهایت بر سر ابتکار دفاع استراتژیک آمریکا، مشهور به «جنگ ستارگان» باقی ماند. گورباچف خواهان محدودیتهایی بر آن بود و ریگان حاضر نبود برنامه را کنار بگذارد.
وقتی دو رهبر، عصر ۱۲ اکتبر از خانه هوفی خارج شدند، چیزی امضا نشده و ظاهرا ریکیاویک شکست خورده بود، اما تاریخ چیز دیگری را نشان داد. دو طرف دریافته بودند فاصلهشان در برخی مسائل کنترل تسلیحات کمتر از تصور قبلی است. حدود یک سال بعد، در دسامبر ۱۹۸۷، ریگان و گورباچف پیمان INF را امضا کردند که یک طبقه کامل از موشکهای زمینپایه میانبرد و کوتاهبرد دو کشور را حذف کرد و به این ترتیب، ریکیاویک به یکی از مهمترین مراحل رسیدن به این توافق تبدیل شد.
🔹شولتز معتقد بود که مذاکره همیشه با امضای توافق سنجیده نمیشود. گاهی کارکرد آن آشکار کردن خط قرمزها، کاهش سوءبرداشتها و پیدا کردن محدودهای است که توافق در آن امکانپذیر میشود. آمریکا و شوروی لازم نبود دوست و متحد شوند، کافی بود بفهمند جنگ هستهای به زیان هر دو است. ریکیاویک نشان داد برای مذاکره لازم نیست اختلافها تمام شده یا اعتماد کامل شکل گرفته باشد. حتی نخستین مذاکره هم لازم نیست به توافق برسد. گاهی کافی است دو طرف دریابند هزینه توافق نکردن از هزینه امتیاز دادن بیشتر است.
🔹نشست ریکیاویک به توافق نهایی نرسید، اما فاصله دو ابرقدرت را در مهمترین مسائل هستهای کاهش داد و مسیر توافقهای بعدی را گشود. اگر آمریکا و شوروی با وجود چند دهه دشمنی، توانستند سرانجام به توافق برسند، چرا ایران و غرب نتوانند گفتوگو کنند؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
✍️ محمد طاهری/ سردبیر
🔹دو سیاستمدار از خانهای سفید و مرموز در ساحل سرد ریکیاویک بیرون میآیند و روبهروی عکاسان میایستند. هوا رو به تاریکی است و چهرههای هر دو خسته و درهم است. رونالد ریگان و میخائیل گورباچف دو روز مذاکره کردهاند و تا آستانه توافقی تاریخی پیش رفتهاند، اما در آخرین قدم همهچیز متوقف شده است. خبرنگارانی که بیرون خانه هوفی انتظار میکشند هنوز نمیدانند در اتاقهای کوچک این ساختمان چه گذشته، اما چهره خسته رهبران دو ابرقدرت، تقریباً همهچیز را میگوید. جهان برای چند ساعت به مهار مسابقه تسلیحات هستهای نزدیک شده بود اما اکنون چنین به نظر میرسد که فرصتی تاریخی از دست رفته است. فیلم «در آستانه جنگ» (The Brink of War) به کارگردانی مایکل راسل گان، داستان مذاکره ۱۱ و ۱۲ اکتبر ۱۹۸۶ را روایت میکند. فیلم برخلاف بسیاری از آثار مربوط به جنگ سرد، نه درباره جاسوسها و عملیات مخفی، بلکه عمدتاً درباره گفتوگو است. درباره کلمات، پیشنهادها، خط قرمزها و تصمیمهایی که میتوانند جهان را به جنگ نزدیک یا از آن دور کنند.
🔹سایه یک اقتصاددان نیز بر سراسر داستان سنگینی میکند و فیلم هم به او تقدیم شده است. جرج شولتز که آن روزها وزیر امور خارجه آمریکا بود، پیش از آنکه به یکی از مهمترین دیپلماتهای تاریخ تبدیل شود، اقتصاد درس میداد. در پرینستون اقتصاد خواند، دکترای اقتصاد صنعتی را از امآیتی گرفت و پس از مدتی تدریس، به دانشگاه شیکاگو رفت و با میلتون فریدمن و جرج استیگلر، دوست و همکار شد. شولتز چنانکه در فیلم هم اشاره میشود، نقش مهمی در توافق میان دو ابرقدرت و پایان دادن به جنگ سرد ایفا کرد. منطق اقتصادی تلاشهای دیپلماتیک او بسیار ساده بود و بر این اصل تأکید داشت که دو طرف لازم نیست اهداف، ارزشها یا حتی منافع یکسانی داشته باشند تا معامله کنند. از دید او، مذاکره نه میان دوستان، بلکه دقیقاً میان دشمنان ضرورت پیدا میکند، چون دیپلماسی زمانی معنا دارد که اختلافها عمیق و هزینه شکست، سنگین باشد.
🔹برای فهم بزرگی و اهمیت مذاکره دو ابرقدرت، باید به سال ۱۹۸۶ بازگشت. آن روزها آمریکا و شوروی هزاران کلاهک هستهای داشتند و دههها رقابت ایدئولوژیک و نظامی آنها را مقابل یکدیگر قرار داده بود. با این حال، ریگان و گورباچف پشت یک میز نشستند و درباره کاهش گسترده تسلیحات مذاکره کردند. اختلاف اصلی در نهایت بر سر ابتکار دفاع استراتژیک آمریکا، مشهور به «جنگ ستارگان» باقی ماند. گورباچف خواهان محدودیتهایی بر آن بود و ریگان حاضر نبود برنامه را کنار بگذارد.
وقتی دو رهبر، عصر ۱۲ اکتبر از خانه هوفی خارج شدند، چیزی امضا نشده و ظاهرا ریکیاویک شکست خورده بود، اما تاریخ چیز دیگری را نشان داد. دو طرف دریافته بودند فاصلهشان در برخی مسائل کنترل تسلیحات کمتر از تصور قبلی است. حدود یک سال بعد، در دسامبر ۱۹۸۷، ریگان و گورباچف پیمان INF را امضا کردند که یک طبقه کامل از موشکهای زمینپایه میانبرد و کوتاهبرد دو کشور را حذف کرد و به این ترتیب، ریکیاویک به یکی از مهمترین مراحل رسیدن به این توافق تبدیل شد.
🔹شولتز معتقد بود که مذاکره همیشه با امضای توافق سنجیده نمیشود. گاهی کارکرد آن آشکار کردن خط قرمزها، کاهش سوءبرداشتها و پیدا کردن محدودهای است که توافق در آن امکانپذیر میشود. آمریکا و شوروی لازم نبود دوست و متحد شوند، کافی بود بفهمند جنگ هستهای به زیان هر دو است. ریکیاویک نشان داد برای مذاکره لازم نیست اختلافها تمام شده یا اعتماد کامل شکل گرفته باشد. حتی نخستین مذاکره هم لازم نیست به توافق برسد. گاهی کافی است دو طرف دریابند هزینه توافق نکردن از هزینه امتیاز دادن بیشتر است.
🔹نشست ریکیاویک به توافق نهایی نرسید، اما فاصله دو ابرقدرت را در مهمترین مسائل هستهای کاهش داد و مسیر توافقهای بعدی را گشود. اگر آمریکا و شوروی با وجود چند دهه دشمنی، توانستند سرانجام به توافق برسند، چرا ایران و غرب نتوانند گفتوگو کنند؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
👍9❤7
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
رازهای خانه هوفی
شوروی و آمریکا چگونه در اوج جنگ سرد مذاکره کردند؟
🔹۴۰ سال پیش در چنین روزهایی، رونالد ریگان و میخائیل گورباچف پس از چند دهه خصومت، روبهروی هم نشستند تا مذاکره و توافق کنند. آنها دو روز به صورت فشرده در خانهای تاریخی به نام هوفی در ریکیاویک مذاکره کردند. نشست ریکیاویک به توافق نهایی نرسید، اما فاصله دو ابرقدرت را در مهمترین مسائل هستهای کاهش داد و مسیر توافقهای بعدی را گشود.
🔹فیلم «در آستانه جنگ» به کارگردانی مایکل راسل گان، دشواری این مسیر را به تصویر میکشد و در عین حال از نقش یک اقتصاددان در مذاکرات جنگ سرد پرده بر میدارد. این اقتصاددان جرج شولتز نام دارد که فیلم هم به او تقدیم شده است. هنر شولتز این بود که با منطق اقتصاد، دیپلماسی را پیش برد و در نهایت نقشی بسیار مهم در پایان جنگ سرد ایفا کرد.
🔹 اگر آمریکا و شوروی با وجود چند دهه دشمنی، توانستند سرانجام به توافق برسند، چرا ایران و غرب نتوانند گفتوگو کنند؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
شوروی و آمریکا چگونه در اوج جنگ سرد مذاکره کردند؟
🔹۴۰ سال پیش در چنین روزهایی، رونالد ریگان و میخائیل گورباچف پس از چند دهه خصومت، روبهروی هم نشستند تا مذاکره و توافق کنند. آنها دو روز به صورت فشرده در خانهای تاریخی به نام هوفی در ریکیاویک مذاکره کردند. نشست ریکیاویک به توافق نهایی نرسید، اما فاصله دو ابرقدرت را در مهمترین مسائل هستهای کاهش داد و مسیر توافقهای بعدی را گشود.
🔹فیلم «در آستانه جنگ» به کارگردانی مایکل راسل گان، دشواری این مسیر را به تصویر میکشد و در عین حال از نقش یک اقتصاددان در مذاکرات جنگ سرد پرده بر میدارد. این اقتصاددان جرج شولتز نام دارد که فیلم هم به او تقدیم شده است. هنر شولتز این بود که با منطق اقتصاد، دیپلماسی را پیش برد و در نهایت نقشی بسیار مهم در پایان جنگ سرد ایفا کرد.
🔹 اگر آمریکا و شوروی با وجود چند دهه دشمنی، توانستند سرانجام به توافق برسند، چرا ایران و غرب نتوانند گفتوگو کنند؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
👍2😁2❤1