🔸دیوان عدالت اداری در رأی شماره ۸۳۹ خود (مورخ ۱۳۹۸/۵/۱) بخشنامۀ دانشگاه علامه طباطبایی (مصوب ۱۳۹۴) در مورد الزام دانشجو به درج نام استاد راهنما بهعنوان «نویسنده مسئول» در مقالات را غیرقانونی اعلام کرد.
https://divan-edalat.ir/aho-detail/12211
🔹تصور کنید این رسم چرند چاپ مقاله های علوم انسانی در ایران که نام استاد راهنما را به عنوان نویسنده می آورند همیشه و همه جا سایر بود. مثلا می گفتند:
«اخلاق نیکوماخوسی»
نویسندگان:
۱-افلاطون
۲- ارسطو*
*نویسنده مسؤول
https://twitter.com/docstobar/status/1164925675465256960
🔹الزام به ذکر استاد راهنما به عنوان نویسنده مسئول (نه نویسنده اول) اقدام خوبیست که استاد را مسئول دقت در جزئیات و اطمینان از عدم تقلب علمی میکند. زمانی که اسم استادها اول و دانشجو مسئول بود، در صورت کشف تقلب استاد شانه خالی میکرد. الان دانشجو اول، استاد راهنما مسئول. منصفانه است
https://twitter.com/DatisKhajeheian/status/1164989315618889728
🔹تا وقتی از ایران نرفته بودم این رسم مسخره اینقدر برایم طبیعی بود که سال اول دکترا در کانادا به استادم گفتم میشه روی فلان چیز مقاله بنویسیم، گفت مگه کسی جلوت را گرفته؟ بعد من عین بز نگاهش میکردم و نمیفهمیدم منظورش چیه.
https://twitter.com/readingferdowsi/status/1164937200691286016
🔹توی رشتههای علوم طبیعی و مهندسی در تمام دنیا این رسم غالبه. حتی خیلی از مجلات معتبر توی راهنماشون تاکید دارند که استاد باید مسوول مقاله باشه و نه دانشجو. البته تا جایی که من خبر دارم محدوده به این زمینهها و علوم انسانی داستانش جداست. دلیل این تفاوت اینه که برای کار تجربی معمولا بودجه از یک جایی میاد. استاد بعد با اون پول دانشجو میگیره. ولی چون پول و قرارداد رسمی این وسط مطرحه، "صاحب" پروژه استاده هنوز و دانشجو صرفا داره کار کارگری انجام میده.
https://twitter.com/seyyedalish/status/1165026459557212161
➡️ @ehsanname
https://divan-edalat.ir/aho-detail/12211
🔹تصور کنید این رسم چرند چاپ مقاله های علوم انسانی در ایران که نام استاد راهنما را به عنوان نویسنده می آورند همیشه و همه جا سایر بود. مثلا می گفتند:
«اخلاق نیکوماخوسی»
نویسندگان:
۱-افلاطون
۲- ارسطو*
*نویسنده مسؤول
https://twitter.com/docstobar/status/1164925675465256960
🔹الزام به ذکر استاد راهنما به عنوان نویسنده مسئول (نه نویسنده اول) اقدام خوبیست که استاد را مسئول دقت در جزئیات و اطمینان از عدم تقلب علمی میکند. زمانی که اسم استادها اول و دانشجو مسئول بود، در صورت کشف تقلب استاد شانه خالی میکرد. الان دانشجو اول، استاد راهنما مسئول. منصفانه است
https://twitter.com/DatisKhajeheian/status/1164989315618889728
🔹تا وقتی از ایران نرفته بودم این رسم مسخره اینقدر برایم طبیعی بود که سال اول دکترا در کانادا به استادم گفتم میشه روی فلان چیز مقاله بنویسیم، گفت مگه کسی جلوت را گرفته؟ بعد من عین بز نگاهش میکردم و نمیفهمیدم منظورش چیه.
https://twitter.com/readingferdowsi/status/1164937200691286016
🔹توی رشتههای علوم طبیعی و مهندسی در تمام دنیا این رسم غالبه. حتی خیلی از مجلات معتبر توی راهنماشون تاکید دارند که استاد باید مسوول مقاله باشه و نه دانشجو. البته تا جایی که من خبر دارم محدوده به این زمینهها و علوم انسانی داستانش جداست. دلیل این تفاوت اینه که برای کار تجربی معمولا بودجه از یک جایی میاد. استاد بعد با اون پول دانشجو میگیره. ولی چون پول و قرارداد رسمی این وسط مطرحه، "صاحب" پروژه استاده هنوز و دانشجو صرفا داره کار کارگری انجام میده.
https://twitter.com/seyyedalish/status/1165026459557212161
➡️ @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️داریوش اسدزاده، بازیگر شناختهشده سینما، تئاتر و تلویزیون که اغلب او را با سریال «خانه سبز» به جا میآوریم، امروز در ۹۶سالگی درگذشت. این خاطرۀ کوتاه از کودکی و کتابخوانی او، بخشی از گفتگوی او با برنامه «کتابباز» (۲۷ مرداد ۹۵) است @ehsanname
🔺چرا نباید چنین حرفهایی را جدی گرفت؟ چون پیشفرضهای نادرست، به نتایج نادرست میانجامد: اول اینکه کتاب شعرهای خانم بهاره رهنما («زن باران») از سال ۹۴ تا به حال فقط ۳ چاپ ۱۰۰۰نسخهای داشته (که فروش چشمگیری نیست) و بین باقی آثارش هم فقط دو مجموعه داستانش توفیق بیشتری داشته. دیگر اینکه فرمول سادۀ بازار است که شهرت و تبلیغات باعث فروش میشود. آثار بازیگران هالیوودی هم از اغلب داستاننویسهای جهان بهتر میفروشد. اگر ناشرها هم روی کتابهایشان تبلیغ کنند، آن آثار خوانده میشوند. مجموعه داستان «مالیخولیای محبوب من» خانم رهنما از سال ۹۱ تا الان ۹ نوبت چاپ شده و مجموعه داستان «چهار چهارشنبه و یک کلاهگیس» او از ۸۸ هفت چاپ خورده، اما کتاب خوب و خواندنی «فقر احمق میکند» انتشارات ترجمان، در همین ۶ ماهی که از انتشارش میگذرد چاپ هشتمی شده. به همۀ اینها نقش خود رسانهها را هم اضافه کنید. رسانههای ما، از صداوسیما تا همین کانالهای تلگرامی، برای معرفی کورش اسدی و سایر نویسنده خوب اما کمتر شناختهشده کار چندانی نمیکنند که حالا از فروششان گلایه کنند! @ehsanname
📚خبر خوب: نشر قطره با مشارکت تعدادی از کتابفروشیها، قصد احیای طرح کتاب اجارهای را دارد. به این شکل که خریدار کتابی را گرفته، میتواند تا یک ماه پس از خرید سالم برگرداند و ۸۵درصد مبلغ را از کتابفروش پس بگیرد. اسامی و نشانیِ کتابفروشیها عضو طرح در شهرهای مختلف اینجا هست @ehsanname
🗓 چهارم شهریور، سالروز خاموشی راوی قصههای از یاد رفته و آرزوهای بر باد رفته #مهدی_اخوان_ثالث است. برای یادبود آقای شاعر، شعر «آوازِ کرَک» او را با خوانشهای مختلف بشنویم @ehsanname
Avaze Karak
Mehdi Akhavan Sales
🎧 «آوازِ کرَک» شعر و صدای #مهدی_اخوان_ثالث از آلبوم «صدای شاعر» کانون پرورش فکری، با موسیقی فریدون شهبازیان @ehsanname
Avaze Karak
Salar Aghili
🎼 «آوازِ کرَک» شعر #مهدی_اخوان_ثالث با آواز سالار عقیلی از آلبوم «وطن» با موسیقی نوید دهقان @ehsanname
Avaze Karak
Alireza Ghorbani/Alireza Ghorbani
🎼 «آوازِ کرَک» شعر #مهدی_اخوان_ثالث با آواز علیرضا قربانی از آلبوم «همآواز پرستوهای آه» با موسیقی سیاوش ولیپور @ehsanname
Avaze Karak
Farhad
🎧بشنوید: شعر «آواز کرَک» از #مهدی_اخوان_ثالث با دکلمه فرهاد، از آلبوم «بازم صدای نی میاد» @ehsanname
📸 ایرنا - کوچه و خیابانهای روستای تاجآباد سفلی در استان همدان، به نام کتاب، فیلم یا نویسندگان بزرگ نامگذاری شده. انتخاب نامها هم بر اساس رایگیری از خود اهالی روستا است @ehsanname
🔺 سایهنویس یا نویسنده در سایه (ghostwriter) کسی است که نوشتهای را مینویسد تا آن اثر بهصورت رسمی و قانونی به نام کسی دیگری منتشر میشود. در سالهای اخیر نویسنده سایۀ ترامپ (به اسم تونی شوآرتز) خبرساز شده، اما در کشور خودمان هم چنین پدیدهای هست. سیدمهدی موسویتبار، در روزنامه «فرهیختگان» گزارشی دارد از یک نویسندۀ در سایه که قبلاً اعتیاد داشته، عاشق همینگوی است و داستانهای او را رونویسی میکرده و از وقتی خانوادهاش را از دست داده، شروع به نوشتن میکند اما علاقهای به انتشار آنها نداشته تا اینکه دیگران داستانهای او را میخرند. طبق اطلاعات این گزارش، رمانهای این مرد عاشقانه است و و تمهایی نظیر بازگشت دوباره به زندگی و مرگ دارند. تاکنون ۷ رمان او به اسم ۳ نفر منتشر شده. قیمت فروش این آثار در گزارش نیامده @ehsanname
🔖اعلانات: چهارشنبههای تهران، این هفته: «طبابت در تهران» به میزبانی احسان رضایی و با حضور: دکتر حمیدرضا نمازی، دکتر امید رضایی، فرزانه ابراهیمزاده، مریم میرزایی و یادداشتی از زندهیاد قاسم هاشمینژاد. چهارشنبه (۶ شهریور)، از ساعت ۱۸، باغ کتاب تهران @ehsanname
📚قدیمیترین کتابخانۀ عمومی شهر تهران، امروز دوباره بازگشایی شد. کتابخانه مرکزی پارک شهر، ۱۶ مهر ۱۳۴۰ با حدود ۳۸۰۰ جلد کتاب شروع به کار کرد. این کتابخانه اول جای سفرهخانه سنتیِ پارک بود و از آبان ۱۳۵۰ به محل فعلیاش در ضلع جنوی پارک منتقل شد. از خرداد ۱۳۹۶ کتابخانه برای تعمیرات تعطیل بود تا امروز، با حضور وزیر ارشاد این کتابخانه دوباره افتتاح شد @ehsanname
احساننامه
📖 تا بحث «اولیس» جویس در میان است، این بریدهها را هم از مصاحبۀ منوچهر بدیعی با روزنامه «اعتماد» (۵ تیر) بخوانید. بدیعی در این مصاحبه از آشناییاش با «اولیس»، اهمیت این رمان، نحوۀ ترجمهاش در سال ۷۱ (که هرگز منتشر نشد) و عدم استقبال از انتشار ترجمهاش از فصل…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📖 بخشی از شهرت استاد منوچهر بدیعی، مترجم معروف به خاطر اثری است که منتشر نکرد، یعنی ترجمهاش از «اولیس» جیمز جویس. در این ویدیو بدیعی از دلایل اهمیت «اولیس» میگوید
@ehsanname
➖ ویدیو طولانیتر را که نکاتی دربارۀ آثار آلن روب گرییه و دوستی با بهرام صادقی هم دارد، میتوانید در کانال کتابفروشی آموت ببینید:
@aamoutbookstore
@ehsanname
➖ ویدیو طولانیتر را که نکاتی دربارۀ آثار آلن روب گرییه و دوستی با بهرام صادقی هم دارد، میتوانید در کانال کتابفروشی آموت ببینید:
@aamoutbookstore
احساننامه
bit.ly/2CYs2Zr 🔹رسول کشتپور، شهردار منطقه ۲ تهران در واکنش به انتقادات از حذف میدان #قیصر_امین_پور به ایرنا گفته است برای اجرای طرح اصلاح هندسی میدان را تبدیل به تقاطع کردهاند و حالا در نظر دارند در صورت تأیید شورای شهر نام بلوار شهرداری را به نام قیصر امینپور…
📸 دو نما از بلوار #قیصر_امین_پور در سعادتآباد تهران به فاصلۀ یک هفته. اوایل شهریور مجسمه برنزیِ قیصر (کار حسین علیعسکری) به سرقت رفت. طبق گزارش روزنامه خراسان «معمولاً بعد از سرقت مجسمه با پتک دفرمه میشود که قابل رهگیری نباشد و به عنوان ضایعات فروخته میشود؛ کیلویی ۵۰هزار تومان» یعنی سردیس ۱۵۰کیلویی قیصر را برای ۷و نیم میلیون تومان دزدیدهاند. فقط ۷ونیم میلیون! @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔖اعلانات: تبلیغ خلاقانه مجلۀ طنز «سه نقطه» با حضور امید مهدینژاد و مرتضی درخشان. شمارههای مختلف «سه نقطه» را میتوانید از ادببوک تهیه کنید
@ehsanname
@SeNoghteMag
@ehsanname
@SeNoghteMag
📚سلبریتیها و کتاب
بخشهایی از گزارش ایبنا در مورد پدیدۀ حضور چهرههای سینمایی در بازار کتاب و نشر:
@ehsanname
🔹بهمن بنیهاشمی، شاعر و پژوهشگر ادبیات: هرکسی این حق را دارد تا در هر حوزهای که توانایی دارد، گام بردارد و اثر ارائه دهد و ما نمیتوانیم برای شخص خاصی ممنوعیت ایجاد کنیم و بگوییم که فلانی به دلیل آنکه بازیگر یا فوتبالیست مطرحی است، حق ندارد شعر بگوید یا داستان بنویسید. درشرایط فعلی همانطور که محدودیتی برای ورود هنرمندان و افراد شناخته شده به ادبیات وجود ندارد، همانطور باید فضای نقد برای اصحاب رسانه و اهل قلم باز باشد؛ چراکه آنها هم حق دارند که کتاب این افراد را بخوانند و نظر بدهند. به عبارت سادهتر وقتی هر فردی با هر سوادی اجازه چاپ کتاب دارد، هر فرد با هرسوادی هم میتواند دست به نقد آن آثار بزند. بنابراین این افراد نباید از نقدهای منتشر شده ناراحت شوند. البته در شرایط فعلی بهترین کار نقد این گونه آثار از سوی کارشناسان است.
میرزا جلال اسیر شهرستانی که از شاعران آغاز قرن ۱۱ هجری قمری و داماد شاه عباس اول بود، حضور پررنگی در ادبیات داشته است؛ این شخص به علت رابطه خانوادگی که با شاه ایران داشته، یکی از مطرحترین شاعران آن دوره است که شعرش حتی به هند هم فرستاده میشد و پیروان بسیار زیادی هم داشت و به مرور زمان میبینیم که دعوایی که بین طرفداران میرزا جلال و طرفداران صائب بوده به نفع صائب تغییر کرده و امروز من باید میرزا جلال را معرفی کنم اما صائب نیازی به معرفی ندارد. ناصرعلی سرهنگی هم از شاعران سبک هندی که در هند زندگی میکرد، یک بار یک فیل با بار طلا صله گرفت. او وقتی از دربار بیرون میآید کنار راه میایستد و به هر کس که رد میشود یک تکه طلا هدیه میدهد. او با این بخشندگی یک جایگاه ویژه پیدا کرد و سبب شده بود که او را با بیدل مقایسه کنند. در آن شرایط یک عده طرفدار بیدل و یک عده طرفدار ناصرعلی شده بودند، اما میبینیم که این دعوا به نفع بیدل تمام میشود.
🔸معین دهاز، شاعر: ما در هنر حق حذف نداریم و همه باید بتوانند آزادانه اثر چاپ کنند؛ اما مسأله این است که فضای نقد ما چندان پویا نیست؛ در نتیجه اشکالات بیان نمیشود و این عزیزان متوجه نمیشوند، کتابی که منتشر کردهاند، کتاب شعر نیست. اگر فضای نقد زنده باشد، اتفاقات خوبی رخ میدهد. چند روز پیش دوست شاعری به من گفت که در ۲۰ سال شاعری تنها سه بار روی آثارش نقد نوشته شده است. این فاجعه است. اگر فضای نقد فراهم باشد، نه تنها سلبریتیها بلکه خیلی از افراد جرات چاپ کتاب را پیدا نمیکنند. ما امروز نقد نداریم و در چنین شرایطی نه ناشر میترسد و نه آن فرد مطرح. در چنین شرایطی چاپ اینگونه کتابها آسیبهایی دارد؛ چراکه فضای رسانهای و فضای کتابفروشیها را اشغال میکند. این کتابها معمولاً آثار کم ارزش و در برخی مواقع بیارزش هستند؛ از این گذشته ذائقه مردم را هم تغییر میدهند.
از آن طرف همه ما زندهیاد حسین پناهی را پیش از چاپ کتابش بهعنوان بازیگر سینما و تلویزیون میشناختیم. او نخستین کتاب شعرش را سال ۷۶ منتشر کرد؛ هیچکس به حسین پناهی نمیگوید که «چرا کتاب شعر منتشر کردی!» او پشتوانه ادبی دارد و کارش خوب است. پس اهالی ادبیات مخالف انتشار کتاب هیچکسی نیستند اما تلاش این است که کار باکیفیت منتشر شود.
🔹احسان رضایی، نویسنده: حساسیتی که بخشی از جامعه ادبی ما در برابر حضور بازیگرها و باقی مشاهیر به عرصه ادبیات دارد، به نظرم چندان منطقی نیست. هر کسی حق دارد بنویسد و نوشتههایش را در معرض نقد و قضاوت دیگران قرار دهد. ما نمیتوانیم این حق را از کسی بگیریم. اگر قرار بود هیچ تازهواردی به دنیای شعر و داستان وارد نشود، خود نویسندگان و شاعران معروف هم جایی در ادبیات نداشتند. پس به نظرم باید به علایق دیگران احترام گذاشت و قضاوت را به خوانندگان سپرد که داور نهایی ادبیات هستند.
اما از طرف دیگر جامعه ادبی حق دارد که از ناشران توقع داشته باشد تا کتابها را با ملاکها و ضوابط مشخصی انتخاب و منتشر کنند و صرفا به شهرت نویسنده اکتفا نکنند. در همه جای دنیا، ناشرها سختگیری فراوانی در انتشار اثر دارند. ویراستارهای نشر، به عنوان کسانی که درباره چاپ یا رد یک اثر تصمیم میگیرند و در مورد کیفیت فنی یک اثر نظر میدهند، قدرت فراوانی دارند، درحالی که در انتشارات ایران، ویراستار معادل نمونهخوان است. در کتاب «ویرایش از زبان ویراستاران» خاطرهای از ویراستاری نقل شده که رمان معروف «ناتور دشت» سلینجر را ویراستاری و دو بار رد کرده است. اگر ناشران ایران هم چنین دقت و وسواس و حساسیتی در انتخاب اثر داشتند، آن وقت چنین بحثهایی پیش نمیآمد.
@ehsanname
بخشهایی از گزارش ایبنا در مورد پدیدۀ حضور چهرههای سینمایی در بازار کتاب و نشر:
@ehsanname
🔹بهمن بنیهاشمی، شاعر و پژوهشگر ادبیات: هرکسی این حق را دارد تا در هر حوزهای که توانایی دارد، گام بردارد و اثر ارائه دهد و ما نمیتوانیم برای شخص خاصی ممنوعیت ایجاد کنیم و بگوییم که فلانی به دلیل آنکه بازیگر یا فوتبالیست مطرحی است، حق ندارد شعر بگوید یا داستان بنویسید. درشرایط فعلی همانطور که محدودیتی برای ورود هنرمندان و افراد شناخته شده به ادبیات وجود ندارد، همانطور باید فضای نقد برای اصحاب رسانه و اهل قلم باز باشد؛ چراکه آنها هم حق دارند که کتاب این افراد را بخوانند و نظر بدهند. به عبارت سادهتر وقتی هر فردی با هر سوادی اجازه چاپ کتاب دارد، هر فرد با هرسوادی هم میتواند دست به نقد آن آثار بزند. بنابراین این افراد نباید از نقدهای منتشر شده ناراحت شوند. البته در شرایط فعلی بهترین کار نقد این گونه آثار از سوی کارشناسان است.
میرزا جلال اسیر شهرستانی که از شاعران آغاز قرن ۱۱ هجری قمری و داماد شاه عباس اول بود، حضور پررنگی در ادبیات داشته است؛ این شخص به علت رابطه خانوادگی که با شاه ایران داشته، یکی از مطرحترین شاعران آن دوره است که شعرش حتی به هند هم فرستاده میشد و پیروان بسیار زیادی هم داشت و به مرور زمان میبینیم که دعوایی که بین طرفداران میرزا جلال و طرفداران صائب بوده به نفع صائب تغییر کرده و امروز من باید میرزا جلال را معرفی کنم اما صائب نیازی به معرفی ندارد. ناصرعلی سرهنگی هم از شاعران سبک هندی که در هند زندگی میکرد، یک بار یک فیل با بار طلا صله گرفت. او وقتی از دربار بیرون میآید کنار راه میایستد و به هر کس که رد میشود یک تکه طلا هدیه میدهد. او با این بخشندگی یک جایگاه ویژه پیدا کرد و سبب شده بود که او را با بیدل مقایسه کنند. در آن شرایط یک عده طرفدار بیدل و یک عده طرفدار ناصرعلی شده بودند، اما میبینیم که این دعوا به نفع بیدل تمام میشود.
🔸معین دهاز، شاعر: ما در هنر حق حذف نداریم و همه باید بتوانند آزادانه اثر چاپ کنند؛ اما مسأله این است که فضای نقد ما چندان پویا نیست؛ در نتیجه اشکالات بیان نمیشود و این عزیزان متوجه نمیشوند، کتابی که منتشر کردهاند، کتاب شعر نیست. اگر فضای نقد زنده باشد، اتفاقات خوبی رخ میدهد. چند روز پیش دوست شاعری به من گفت که در ۲۰ سال شاعری تنها سه بار روی آثارش نقد نوشته شده است. این فاجعه است. اگر فضای نقد فراهم باشد، نه تنها سلبریتیها بلکه خیلی از افراد جرات چاپ کتاب را پیدا نمیکنند. ما امروز نقد نداریم و در چنین شرایطی نه ناشر میترسد و نه آن فرد مطرح. در چنین شرایطی چاپ اینگونه کتابها آسیبهایی دارد؛ چراکه فضای رسانهای و فضای کتابفروشیها را اشغال میکند. این کتابها معمولاً آثار کم ارزش و در برخی مواقع بیارزش هستند؛ از این گذشته ذائقه مردم را هم تغییر میدهند.
از آن طرف همه ما زندهیاد حسین پناهی را پیش از چاپ کتابش بهعنوان بازیگر سینما و تلویزیون میشناختیم. او نخستین کتاب شعرش را سال ۷۶ منتشر کرد؛ هیچکس به حسین پناهی نمیگوید که «چرا کتاب شعر منتشر کردی!» او پشتوانه ادبی دارد و کارش خوب است. پس اهالی ادبیات مخالف انتشار کتاب هیچکسی نیستند اما تلاش این است که کار باکیفیت منتشر شود.
🔹احسان رضایی، نویسنده: حساسیتی که بخشی از جامعه ادبی ما در برابر حضور بازیگرها و باقی مشاهیر به عرصه ادبیات دارد، به نظرم چندان منطقی نیست. هر کسی حق دارد بنویسد و نوشتههایش را در معرض نقد و قضاوت دیگران قرار دهد. ما نمیتوانیم این حق را از کسی بگیریم. اگر قرار بود هیچ تازهواردی به دنیای شعر و داستان وارد نشود، خود نویسندگان و شاعران معروف هم جایی در ادبیات نداشتند. پس به نظرم باید به علایق دیگران احترام گذاشت و قضاوت را به خوانندگان سپرد که داور نهایی ادبیات هستند.
اما از طرف دیگر جامعه ادبی حق دارد که از ناشران توقع داشته باشد تا کتابها را با ملاکها و ضوابط مشخصی انتخاب و منتشر کنند و صرفا به شهرت نویسنده اکتفا نکنند. در همه جای دنیا، ناشرها سختگیری فراوانی در انتشار اثر دارند. ویراستارهای نشر، به عنوان کسانی که درباره چاپ یا رد یک اثر تصمیم میگیرند و در مورد کیفیت فنی یک اثر نظر میدهند، قدرت فراوانی دارند، درحالی که در انتشارات ایران، ویراستار معادل نمونهخوان است. در کتاب «ویرایش از زبان ویراستاران» خاطرهای از ویراستاری نقل شده که رمان معروف «ناتور دشت» سلینجر را ویراستاری و دو بار رد کرده است. اگر ناشران ایران هم چنین دقت و وسواس و حساسیتی در انتخاب اثر داشتند، آن وقت چنین بحثهایی پیش نمیآمد.
@ehsanname
▪️مهدی شادمانی، نمونۀ یک خبرنگار تحقیقی بود. گزارشهایی که در «همشهری جوان» قدیم از او به جا مانده، عیار او را به خوبی نشان میدهد. اما چیزی که در این سه سال گذشته از شادمانی دیدیم و علاقهمان را به او بیشتر از پیش کرد، دیگر ربطی به خبرنگاری ورزشی نداشت. بلکه صبر و شکری که او در مواجهه با بیماری از خود نشان داد، مایۀ تمایز او شد. سارکوم که تا ریههایش هم متاستاز داده و جا خوش کرده بود، روز به روز او را بیشتر آب میکرد اما مهدی هرگز شکوه و شکایت نداشت. تحمل میکرد و لابلای درد میخندید و میگفت «فکر میکنم سرطان گرفتم تا خدا را ببینم». مجموعهای از مناجاتهای عاشقانۀ او یادگار همین سه سال آخر است. مهدی شادمانی قلمی روان و خوشخوان داشت، خوب مینوشت و از آن مهمتر، خودش هم جوان خوب و خوشایند و شریفی بود. درگذشت او را به خودم و به همۀ دوستان و دوستداران پرشمارش تسلیت میگویم.
@ehsanname
@ehsanname
🔹برای مهدی شادمانی که به امید زندهترین بود - تصویرسازی از مرجان صادقی @ehsanname