Forwarded from مهمات
این تیتراژ فیلم " اجاره نشینها"ست...اسامی را بخوانید...هیچکدام دیگر نیستند....عزتالله انتظامی، حمیده خیرآبادی، رضا رویگری، فریبا فرجامی، منوچهر حامدی، حسین سرشار، اکبر عبدی و حتی داریوش مهرحویی کارگردان فیلم....
تماشای تیتراژ "اجارهنشینها" امروز دیگر مرور نام بازیگران یک فیلم نیست، خواندن فهرست غایبانی است که هر کدام، تکهای از حافظه جمعی ما را با خود بردهاند...نامهایی که روزی نوید آغاز یک کمدی را میدادند، حالا در ذهن، مرثیهای برای پایان یک نسل شدهاند...هر اسمی که روی پرده میآید، بیش از آنکه به حضور اشاره کند، غیاب را یادآوری میکند...غیابی که آرامآرام روی حافظه سینمای ایران سایه انداخته است..... شاید به همین دلیل است که این تیتراژ بیش از هر چیز، حس تنهایی را بیدار میکند. نه فقط تنهایی آدمها، که تنهایی یک نسل از تماشاگران....نسلی که هر بار این نامها را میبیند، احساس میکند جهانش اندکی کوچکتر شده و هر روز، یکی دیگر از ستونهای خاطره فرو میریزد.....
حالا این تیتراژ فقط آغاز یک فیلم نیست، پایان آرام یک دوران است...دورانی که قهرمانانش دیگر روی زمین راه نمیروند و تنها در نور لرزان پرده سینما نفس میکشند....شاید به همین خاطر است که با تمام شدن این چند دقیقه، حس میکنیم هر روز در این دنیا، کمی تنهاتر از دیروز شدهایم و شاید فردا ما هم یکی از همین اجارهنشینهایی باشیم که باید این خانه را ترک کند!
saemi_1355
@mohem_mat
تماشای تیتراژ "اجارهنشینها" امروز دیگر مرور نام بازیگران یک فیلم نیست، خواندن فهرست غایبانی است که هر کدام، تکهای از حافظه جمعی ما را با خود بردهاند...نامهایی که روزی نوید آغاز یک کمدی را میدادند، حالا در ذهن، مرثیهای برای پایان یک نسل شدهاند...هر اسمی که روی پرده میآید، بیش از آنکه به حضور اشاره کند، غیاب را یادآوری میکند...غیابی که آرامآرام روی حافظه سینمای ایران سایه انداخته است..... شاید به همین دلیل است که این تیتراژ بیش از هر چیز، حس تنهایی را بیدار میکند. نه فقط تنهایی آدمها، که تنهایی یک نسل از تماشاگران....نسلی که هر بار این نامها را میبیند، احساس میکند جهانش اندکی کوچکتر شده و هر روز، یکی دیگر از ستونهای خاطره فرو میریزد.....
حالا این تیتراژ فقط آغاز یک فیلم نیست، پایان آرام یک دوران است...دورانی که قهرمانانش دیگر روی زمین راه نمیروند و تنها در نور لرزان پرده سینما نفس میکشند....شاید به همین خاطر است که با تمام شدن این چند دقیقه، حس میکنیم هر روز در این دنیا، کمی تنهاتر از دیروز شدهایم و شاید فردا ما هم یکی از همین اجارهنشینهایی باشیم که باید این خانه را ترک کند!
saemi_1355
@mohem_mat
Forwarded from مهمات
۱۱۹ سال پیش در چنین روزی یعنی ۱۳مرداد ۱۲۸۵ در ساعت سه و ربع کم بعدازظهر، فرمان مشروطیت امضا شد.
ایرجپزشکزاد با اشاره به عشق پسر آقاجان به دختر داییجان ناپلئون که از آن به عشق پسر چرچیل به دختر هیتلر یاد کرده بود، بهزیرکانهترین شکل ممکن لحظهی امضای فرمان مشروطه را یادآوری کرد.
و بینظیر ترین و زیباترین رمان فارسی "دایی جان ناپلئون" اینگونه شروع می شود:
من، یک روز گرم تابستان دقیقاً یک روز ۱۳ مرداد حدود ساعت ۳ و ربع کم بعد از ظهر عاشق شدم. من، که پسر آقاجان بودم، عاشق لیلی، دختر داییجان ناپلئون شدم. عیناً مثل اینکه پسر چرچیل، عاشق دختر هیتلر بشه...
چقدر عالیه این رمان. چقدر عالیه این سریال
ومثل هرسال سر ساعت در روز ۱۳ مرداد یادآوری کردم☺️☺️☺️
ایرجپزشکزاد با اشاره به عشق پسر آقاجان به دختر داییجان ناپلئون که از آن به عشق پسر چرچیل به دختر هیتلر یاد کرده بود، بهزیرکانهترین شکل ممکن لحظهی امضای فرمان مشروطه را یادآوری کرد.
و بینظیر ترین و زیباترین رمان فارسی "دایی جان ناپلئون" اینگونه شروع می شود:
من، یک روز گرم تابستان دقیقاً یک روز ۱۳ مرداد حدود ساعت ۳ و ربع کم بعد از ظهر عاشق شدم. من، که پسر آقاجان بودم، عاشق لیلی، دختر داییجان ناپلئون شدم. عیناً مثل اینکه پسر چرچیل، عاشق دختر هیتلر بشه...
چقدر عالیه این رمان. چقدر عالیه این سریال
ومثل هرسال سر ساعت در روز ۱۳ مرداد یادآوری کردم☺️☺️☺️
🔺نشر نی در پستی شکایت کرده فلان اپلیکیشن معروف، کتابهایی را که اصطلاحا «قاچاق» میگوییم میفروشد (قاچاق یعنی کسی با دستگاه ریسوگراف، کتاب معروفی را تکثیر کرده، با کاغذ و جلد کمکیفیت، صحافی ضعیف و بدون دادن حق نویسنده، مترجم، طراح، ویراستار و ... آن را خیلی ارزانتر میفروشد.) اما کسانی پای همین پست، نظر گذاشتهاند و به این دلایل حیرتانگیز بالاخواه دزد درآمدهاند!
⬅️ دلیل آوردهاند ناشرهای رسمی میخواهند از کار کتاب سود کنند درحالی که کتاب کالای فرهنگی است و اهل فرهنگ باید با بخورونمیر سر کنند. طبیعتا قاچاقچی کتاب، آدم فرهنگی نیست و مشکلی با سود بردن او از زحمت دیگران ندارند!
⬅️ گفتهاند چون ناشر کپیرایت نویسندگان خارجی را رعایت نمیکند، ما هم حق او را میخوریم. درحالیکه اگر قانون کپیرایت در ایران تصویب شود با اضافه شدن هزینۀ دلاری کپیرایت، قیمت کتاب چند برابر خواهد شد.
⬅️ باز گفتهاند چون ناشر حق برخی نویسنده/مترجمها را درست پرداخت نکرده، پس خوردن حق ناشر حلال است. در واقع معتقدند به همکاران کم پول میدهی آقای ناشر؟ ما هم میرویم سراغ کسی که اصلا پولی به صاحب اثر ندهد! خلاصه که روزگار غریبی است نازنین.
⬅️ دلیل آوردهاند ناشرهای رسمی میخواهند از کار کتاب سود کنند درحالی که کتاب کالای فرهنگی است و اهل فرهنگ باید با بخورونمیر سر کنند. طبیعتا قاچاقچی کتاب، آدم فرهنگی نیست و مشکلی با سود بردن او از زحمت دیگران ندارند!
⬅️ گفتهاند چون ناشر کپیرایت نویسندگان خارجی را رعایت نمیکند، ما هم حق او را میخوریم. درحالیکه اگر قانون کپیرایت در ایران تصویب شود با اضافه شدن هزینۀ دلاری کپیرایت، قیمت کتاب چند برابر خواهد شد.
⬅️ باز گفتهاند چون ناشر حق برخی نویسنده/مترجمها را درست پرداخت نکرده، پس خوردن حق ناشر حلال است. در واقع معتقدند به همکاران کم پول میدهی آقای ناشر؟ ما هم میرویم سراغ کسی که اصلا پولی به صاحب اثر ندهد! خلاصه که روزگار غریبی است نازنین.
🔖 اعلانات: عصر فردا جمعه ۲۷م شهریورماه، آیین رونمایی از کتاب شاهنامه مصور سایان در موزه ملی ایران برگزار میشود. این کتاب، متن تمام داستانهای شاهنامه به نثر روان، همراه با اطلاعات جانبی در مورد داستانها، فردوسی، شاهنامه و ریشهها و دنبالههای این کتاب عظیم است که حدود ۹۰۰ تصویر (شامل اشیاء موزهای، نگارهها، آثار هنری و بناهای باستانی) متن را کامل میکند. متن کتاب بر اساس آخرین تحقیقات و تصحیح شاهنامه (ویرایش دوم دکتر خالقیمطلق) آماده شده و از تمام روشهای نوین ارایه اطلاعات در آن استفاده شده است. دکتر سجاد آیدنلو، دکتر محمود امیدسالار و دکتر شروین فریدنژاد بر کتاب پیشگفتار نوشته و خواندن آن را به همۀ علاقمندان فرهنگ ایران توصیه کردهاند.
@ehsanname
@ehsanname
Roonamayi Shaname Cyan
dr Amoozegar
🎧 سخنرانی شنیدنیِ خانم دکتر ژاله آموزگار در مراسم رونمایی از شاهنامه مصور نشر سایان (جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، سالن همایش موزه ملی ایران)
@ehsanname
@ehsanname
🌕 چه کسی نوبل ادبی امسال را میبرد؟ مثل هر سال، در آستانه اعلام نام نوبلیست ۲۰۲۶ حدس و گمانها شروع شده و از جمله بنگاه شرطبندی ladbrokes فهرستی از شانسها را منتشر کرده که نکته جالب، نام محمود دولتآبادی با احتمال ۱ به ۴۰ (بالاتر از استفن کینگ و خانم رولینگ) است. این سایت و سایر بنگاههای شرطبندی، بیشترین شانس را برای کان شوئه (Cán Xuě) چینی و هاروکی موراکامی ژاپنی قایل هستند (تا جایی که میدانم از شوئه چیزی به فارسی ترجمه نشده و برعکس موراکامی ترجمههای متعدد دارد). معمولا این پیشبینیها درست از آب درنمیآید، ولی بههرحال بعید است نوبل در این وضعیت یک نویسندهٔ ایرانی را برنده کند. @ehsanname
📚حالا که نتایج کنکور اعلام شده، این را هم داشته باشید که قیمت کتابهای کمکدرسی ظرف این دو سال ۷۰۰ درصد رشد داشته است. این کتابها (بعد از دو دستۀ ادبیات عمومی و کتاب کودک) جزو پرفروشترینها در بازار نشر ما هستند و علیرغم افزایش قیمت، میزان تولید و عرضهشان هم کم نشده (گزارش فرهیختگان). با ادامه این وضعیت، موفقیت در تحصیلات هم طبقاتی خواهد شد. @ehsanname
احساننامه
🔺رمان معروف «چراغها را من خاموش میکنم» خانم زویا پیرزاد در بهار امسال به چاپ صدم رسید. جلد چاپ اول رمان (اسفند ۸۰) را در کنار طرح جلد ترجمههای آلمانی، انگلیسی، ترکی استانبولی، چینی (ماندراین)، عربی، فرانسوی، نروژی، یونانی آن ببینید @ehsanname
🔹انتشار رمان «چراغها را من خاموش میکنم» در اسفند ۱۳۸۰ حادثهای در تاریخ ادبیات معاصر بود. این رمان، علیرغم سوژۀ تکراری (عشق ممنوعه) و روایت آرامش، خیلی زود توانست دل از عارف و عامی ببرد و علاوه بر چاپهای مکرر، موجی از آثار نویسندگان زن و روایت زنانۀ داستانها را هم راه بیاندازد. سه سال بعد (۱۳۸۳) اما رمان دیگر خانم پیرزاد، «عادت میکنیم» (که تلاشی بود برای ثبت حال و هوای وبلاگستان فارسی) همین اقبال را به دست نیاورد و نویسنده به انزوا رفت. حالا خبر جدید این که بعد از دو دهه، قرار است رمان دیگری از خانم زویا پیرزاد منتشر شود. آیا او با نسل جدید مخاطبان ارتباط خواهد گرفت؟ @ehsanname
به زیر بارش باران عشق میپوسد
یکی دو ساعت دیگر، دل مقوایی!
➖ بیتی از محمدعلی رضازاده، شاعر محجوبی که دیشب درگذشت
@ehsanname
یکی دو ساعت دیگر، دل مقوایی!
➖ بیتی از محمدعلی رضازاده، شاعر محجوبی که دیشب درگذشت
@ehsanname
احساننامه
🌕 چه کسی نوبل ادبی امسال را میبرد؟ مثل هر سال، در آستانه اعلام نام نوبلیست ۲۰۲۶ حدس و گمانها شروع شده و از جمله بنگاه شرطبندی ladbrokes فهرستی از شانسها را منتشر کرده که نکته جالب، نام محمود دولتآبادی با احتمال ۱ به ۴۰ (بالاتر از استفن کینگ و خانم رولینگ)…
🌕 ایرانیها در نوبل
@ehsanname
احسان رضایی: فردا قرار است برندۀ نوبل ادبیات ۲۰۲۶ اعلام شود. امسال وجود اسم جناب دولتآبادی در میان شانسهای جایزه، جذابیت ماجرا را برای ما بیشتر کرده. اما بگذارید اول کمی دربارۀ مفهوم نامزدی نوبل حرف بزنیم. اگر کسی بخواهد برندۀ نوبل ادبی شود، اول باید یکی از اعضای فرهنگستان (آکادمی) سوئد، استاد تمام (پروفسور)های دانشگاهها، برندگان قبلی نوبل ویا انجمن قلم کشورها اسمش را پیشنهاد و فرمهای مربوط را ارسال کنند. مثلا سال ۱۹۷۵ فرهنگستان سوئد ۲۲۳ پیشنهاد دریافت کرد، ازجمله ۴ نفر بورخس، ۷ نفر گراهام گرین و ۸ نفر ناباکوف را پیشنهاد دادند (+) که البته آکادمی سوئد با هیچکدام حال نکرد و ترجیح داد جای این اسامی (که هرگز هم نوبل نگرفتند) جایزه را به یوجبنو مونتاله ایتالیایی «به پاس اشعار متفاوتش» بدهد. بنیاد نوبل هر سال اسناد ۵۰سال قبل را آزاد میکند و فعلاً تا ۱۹۷۵ را خبر داریم که چی به چی بوده و نوبل ادبیات چه نامزدهای ایرانی داشته است:
🔸اولین پیشنهاد ایرانی نوبل ادبی، ابوالقاسم اعتصامزاده است. اعتصامزاده دو دوره نماینده مجلس بود و به خاطر ترجمۀ رباعیات خیام به فرانسوی مورد تقدیر فرهنگستان فرانسه. آثار فارسیاش اما چندان چیزی نیست: «هزار و یک خنده» و ترجمۀ «نامههای ایرانی» منتسکیو. او را عیسی سپهبدی، استاد زبان فرانسه دانشگاه تهران نامزد نوبل ادبی ۱۹٤٤ کرد.
🔹۲٠سال بعد احمد متیندفتری، استاد حقوق دانشگاه تهران و سیاستمدار، حسین قدسنخعی را نامزد نوبل ۱۹۶٤ کرد. در ۱۹۶۶ هم آرتور جان آربری، استاد کمبریج و مترجم معروف قرآن به انگلیسی او را پیشنهاد داد. قدسنخعی سیاستمدار بود، سفیر بود، وزیر خارجه شد، بخشی از هزینۀ «تاریخ ایران کمبریج» را تأمین کرد، ... رباعی هم میگفت. نمونهاش: «آنان که خردمندتر از ما بودند/ رفتند و غنودند در این خاکِ نژند/ ای دوست! در این جهان پرمحنت و غم/ این بیم و امید زندگی، تا کی و چند؟»
🔸زینالعابدین رهنما رکورددار ایرانی کاندیداتوری نوبل ادبی است. علیاصغر حکمت که رییس انجمن قلم بود، رهنما را در ۱۹۶۵ و ۱۹۶۷ معرفی کرد. سال ۱۹۷۳ منوچهر اقبال (رییس وقت انجمن قلم)، در ۱۹۷۴ محمد محمدی (استاد دانشکده معارف دانشگاه تهران) و عباس آریانپور کاشانی (استاد ادبیات انگلیسی) و در ۱۹۷۵ منوچهر اقبال و آریانپور کاشانی، دوباره رهنما را پیشنهاد دادند. رهنما روزنامهنگار معروفی بود که نمایندۀ مجلس هم شد. در دوره رضاشاه به لبنان تبعید شد و آنجا رمان تاریخی «پیامبر» (دربارۀ رسول اسلام) را نوشت.
🔹بین کاندیداهای نوبل ۱۹۶۷ اسم بسیج خلخالی هم هست که از طرف صادق رضازاده شفق، استاد فلسفه دانشگاه تهران نامزد شده. بسیج خلخالی که ترانۀ معروفِ «نامهرسان نامۀ من دیر شد» از اوست، منظومهای هم دارد با نام «حماسۀ هیزمشکن» دربارۀ آبراهام لینکلن (با این شروع: صبح شد هیزمشکن، هیزمشکن بیدار شو/ بردگان چشم انتظارستند، گرم کار شو...)
🔸اما جدیترین کاندیدای ایرانی نوبل ادبیات، محمدعلی جمالزاده داستاننویس است. اول در ۱۹۶۵ ریچارد نلسون فرای، ایرانشناس معروف (همان که عید۹۳ درگذشت و وصیت دفنش کنار زایندهرود داستان شد) از هاروارد جمالزاده را پیشنهاد داد. آن سال شولوخف برندۀ نوبل شد. دو سال بعد، احسان یارشاطر (به عنوان استاد دانشگاه کلمبیا) جمالزاده را نامزد نوبل ۱۹۶۷ کرد که میگل آنخل آستوریاس برنده شد. در ۱۹۶۹ هم ایرانشناس دانمارکی، یِس پیتر آسموسن (مصحح مثنوی «جمشید و خورشید» سلمان ساوجی) جمالزاده را کاندید کرد و ساموئل بکت نوبل گرفت. جمالزاده مدعی است در ۱۹۶۷ بهترین بخت را داشته. البته فهرست کاندیداهای آن سال (بکت، بورخس، تالکین، گراهام گرین، اوژن یونسکو، پابلو نرودا، ژرژ سیمنون، ...) نشان میدهد جمالزاده کار سختی داشته، ولی خود جمالزاده معتقد است رقابت را نه به این نویسندگان، که به دلیل دیگری واگذار کرده: حمایت دربار پهلوی از بسیج خلخالی و «هیزمشکن». («اسنادی از مشاهیر ادب معاصر ایران» جلد ۴، صفحات ۴۲۵ تا ۴۲۸ +)
🔹بین ادبای ایرانی دو کاندید دیگر هم داریم، ولی برای نوبل صلح. محمد حجازی رماننویس، از طرف وزیر خارجۀ وقت نامزد نوبل صلح ۱۹۶۵ شد و حسین کاظمزاده ایرانشهر توسط حسن تقیزاده، سیاستمدار معروف نامزد نوبل صلح ۱۹۵۵. جلو اسم ایرانشهر نوشته «او از ۱۹٠٤ عمرش را صرف پیوند زدن بین شرق و غرب کرده» (ایرانشهر ساکن سوئیس بود و آنجا نشریۀ فارسی چاپ میکرد) ولی محمد حجازی معلوم نیست که چرا؟
🔸آن طرف قضیه و میان داورها هم ایرانی داریم: خانم ژیلا مساعد، شاعر معاصر. مساعد که قبلا دفتر شعر سپیدی (با نام «غزالان چالاک خاطره») در ایران چاپ کرده بود، در ۱۹۸۶ به سوئد مهاجرت کرد و بعدها ۷ دفتر شعر به زبان سوئدی منتشر ساخت. حالا او عضو فرهنگستان سوئد است و از کسانی که در انتخاب برندۀ نوبل ادبیات نقش دارد.
@ehsanname
@ehsanname
احسان رضایی: فردا قرار است برندۀ نوبل ادبیات ۲۰۲۶ اعلام شود. امسال وجود اسم جناب دولتآبادی در میان شانسهای جایزه، جذابیت ماجرا را برای ما بیشتر کرده. اما بگذارید اول کمی دربارۀ مفهوم نامزدی نوبل حرف بزنیم. اگر کسی بخواهد برندۀ نوبل ادبی شود، اول باید یکی از اعضای فرهنگستان (آکادمی) سوئد، استاد تمام (پروفسور)های دانشگاهها، برندگان قبلی نوبل ویا انجمن قلم کشورها اسمش را پیشنهاد و فرمهای مربوط را ارسال کنند. مثلا سال ۱۹۷۵ فرهنگستان سوئد ۲۲۳ پیشنهاد دریافت کرد، ازجمله ۴ نفر بورخس، ۷ نفر گراهام گرین و ۸ نفر ناباکوف را پیشنهاد دادند (+) که البته آکادمی سوئد با هیچکدام حال نکرد و ترجیح داد جای این اسامی (که هرگز هم نوبل نگرفتند) جایزه را به یوجبنو مونتاله ایتالیایی «به پاس اشعار متفاوتش» بدهد. بنیاد نوبل هر سال اسناد ۵۰سال قبل را آزاد میکند و فعلاً تا ۱۹۷۵ را خبر داریم که چی به چی بوده و نوبل ادبیات چه نامزدهای ایرانی داشته است:
🔸اولین پیشنهاد ایرانی نوبل ادبی، ابوالقاسم اعتصامزاده است. اعتصامزاده دو دوره نماینده مجلس بود و به خاطر ترجمۀ رباعیات خیام به فرانسوی مورد تقدیر فرهنگستان فرانسه. آثار فارسیاش اما چندان چیزی نیست: «هزار و یک خنده» و ترجمۀ «نامههای ایرانی» منتسکیو. او را عیسی سپهبدی، استاد زبان فرانسه دانشگاه تهران نامزد نوبل ادبی ۱۹٤٤ کرد.
🔹۲٠سال بعد احمد متیندفتری، استاد حقوق دانشگاه تهران و سیاستمدار، حسین قدسنخعی را نامزد نوبل ۱۹۶٤ کرد. در ۱۹۶۶ هم آرتور جان آربری، استاد کمبریج و مترجم معروف قرآن به انگلیسی او را پیشنهاد داد. قدسنخعی سیاستمدار بود، سفیر بود، وزیر خارجه شد، بخشی از هزینۀ «تاریخ ایران کمبریج» را تأمین کرد، ... رباعی هم میگفت. نمونهاش: «آنان که خردمندتر از ما بودند/ رفتند و غنودند در این خاکِ نژند/ ای دوست! در این جهان پرمحنت و غم/ این بیم و امید زندگی، تا کی و چند؟»
🔸زینالعابدین رهنما رکورددار ایرانی کاندیداتوری نوبل ادبی است. علیاصغر حکمت که رییس انجمن قلم بود، رهنما را در ۱۹۶۵ و ۱۹۶۷ معرفی کرد. سال ۱۹۷۳ منوچهر اقبال (رییس وقت انجمن قلم)، در ۱۹۷۴ محمد محمدی (استاد دانشکده معارف دانشگاه تهران) و عباس آریانپور کاشانی (استاد ادبیات انگلیسی) و در ۱۹۷۵ منوچهر اقبال و آریانپور کاشانی، دوباره رهنما را پیشنهاد دادند. رهنما روزنامهنگار معروفی بود که نمایندۀ مجلس هم شد. در دوره رضاشاه به لبنان تبعید شد و آنجا رمان تاریخی «پیامبر» (دربارۀ رسول اسلام) را نوشت.
🔹بین کاندیداهای نوبل ۱۹۶۷ اسم بسیج خلخالی هم هست که از طرف صادق رضازاده شفق، استاد فلسفه دانشگاه تهران نامزد شده. بسیج خلخالی که ترانۀ معروفِ «نامهرسان نامۀ من دیر شد» از اوست، منظومهای هم دارد با نام «حماسۀ هیزمشکن» دربارۀ آبراهام لینکلن (با این شروع: صبح شد هیزمشکن، هیزمشکن بیدار شو/ بردگان چشم انتظارستند، گرم کار شو...)
🔸اما جدیترین کاندیدای ایرانی نوبل ادبیات، محمدعلی جمالزاده داستاننویس است. اول در ۱۹۶۵ ریچارد نلسون فرای، ایرانشناس معروف (همان که عید۹۳ درگذشت و وصیت دفنش کنار زایندهرود داستان شد) از هاروارد جمالزاده را پیشنهاد داد. آن سال شولوخف برندۀ نوبل شد. دو سال بعد، احسان یارشاطر (به عنوان استاد دانشگاه کلمبیا) جمالزاده را نامزد نوبل ۱۹۶۷ کرد که میگل آنخل آستوریاس برنده شد. در ۱۹۶۹ هم ایرانشناس دانمارکی، یِس پیتر آسموسن (مصحح مثنوی «جمشید و خورشید» سلمان ساوجی) جمالزاده را کاندید کرد و ساموئل بکت نوبل گرفت. جمالزاده مدعی است در ۱۹۶۷ بهترین بخت را داشته. البته فهرست کاندیداهای آن سال (بکت، بورخس، تالکین، گراهام گرین، اوژن یونسکو، پابلو نرودا، ژرژ سیمنون، ...) نشان میدهد جمالزاده کار سختی داشته، ولی خود جمالزاده معتقد است رقابت را نه به این نویسندگان، که به دلیل دیگری واگذار کرده: حمایت دربار پهلوی از بسیج خلخالی و «هیزمشکن». («اسنادی از مشاهیر ادب معاصر ایران» جلد ۴، صفحات ۴۲۵ تا ۴۲۸ +)
🔹بین ادبای ایرانی دو کاندید دیگر هم داریم، ولی برای نوبل صلح. محمد حجازی رماننویس، از طرف وزیر خارجۀ وقت نامزد نوبل صلح ۱۹۶۵ شد و حسین کاظمزاده ایرانشهر توسط حسن تقیزاده، سیاستمدار معروف نامزد نوبل صلح ۱۹۵۵. جلو اسم ایرانشهر نوشته «او از ۱۹٠٤ عمرش را صرف پیوند زدن بین شرق و غرب کرده» (ایرانشهر ساکن سوئیس بود و آنجا نشریۀ فارسی چاپ میکرد) ولی محمد حجازی معلوم نیست که چرا؟
🔸آن طرف قضیه و میان داورها هم ایرانی داریم: خانم ژیلا مساعد، شاعر معاصر. مساعد که قبلا دفتر شعر سپیدی (با نام «غزالان چالاک خاطره») در ایران چاپ کرده بود، در ۱۹۸۶ به سوئد مهاجرت کرد و بعدها ۷ دفتر شعر به زبان سوئدی منتشر ساخت. حالا او عضو فرهنگستان سوئد است و از کسانی که در انتخاب برندۀ نوبل ادبیات نقش دارد.
@ehsanname
🌕 یک سال دیگر هم طرفداران موراکامی چشمانتظار ماندند و نوبل ادبی ۲۰۲۶ به خانم آن کارسون، شاعر کانادایی اهدا شد. از کارسون، کتاب «چگونه شعر نخوانیم؟» به فارسی ترجمه شده که بحثی است درباب آراء یونانیان باستان در مورد شعر @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸در میانه جنگ ۴۰ روزه بود که لیندسی گراهام، سناتور امریکایی گفت: «اکنون فرصتی دست داده تا یک بار برای همیشه به این جنگ دوهزار ساله پایان دهیم.» (صفحات شخصی گراهام: اینجا و اینجا) منظور او نبردهای اشکانیان و رومیها بود و جور کردن ریشهٔ تمدنی برای آمریکا و ادعای سابقهٔ تاریخی برای جنگ. اخیرا هم مارکو روبیو، وزیر خارجه امریکا سخنرانیاش در آکروپلیس آتن را با ماجرای لشکرکشی خشایارشا به آتن (۴۸۰ پیش از میلاد) شروع کرد، به نبرد ترمودیل (ماجرای ۳۰۰ اسپارتی) ارجاع داد، این نبرد را مقاومت تمدن در برابر توحش خواند تا یونان باستان را به امریکا پیوند دهد. (متن رسمی سخنرانی اینجا). چنین ادعاهایی را پیش از این، امیرمهدی بدیع در کتاب مهم «یونانیان و بربرها» پاسخ داده و با استفاده از منابع خود یونانیها نشان داده که این غرور یونانیان بود که خود را متمدن و دیگران را «بربر» میخواندند و آنچه درباره نبردهای یونان و ایران میگویند نیز افسانهای بیش نیست. بسیاری از متفکران غربی نظیر هگل هم به سهم شاهنشاهی ایران در تمدن غربی معترفند (نظرات هگل در اینجا). ارتباط منطقی یک کشور ۴۰۰ساله به ماجراهای ۲۵۰۰ سال پیش هم که گفتن ندارد!
گزارش_تفصیلی_از_کتاب_یونانیان_و_بربرها.pdf
5 MB
📖 پاسخ علمی و مستدل به ادعاهای مارکو روبیو در مورد نبردهای ایران و یونان در کتاب ۱۵ جلدی «یونانیان و بربرها: روی دیگر تاریخ» آمده است. بدیع در این مجموعه، نشان میدهد که گزارشهای منابع یونانی در باب روابط ایران هخامنشی و یونان، سرشار از عبارات مغرضانه و خطا در گزارش تاریخ است. بدیع بحث خود را فقط و فقط با رجوع به منابع یونانی و نشان دادن تناقضهای خود ایشان پیش میبرد. این کتاب به زبان فرانسه نوشته شده و دو جلد اول آن در دهه ۱۳۴۰ توسط احمد آرام و مجموعه کامل در سال ۱۳۸۲ توسط گروه مترجمان نشر توس به فارسی برگردانده شد. فایل ضمیمه، خلاصهای از این کتاب مهم است که با هوش مصنوعی تهیه شده (منبع فایل اینجا)
Forwarded from انتشارات سایان
نظرات اساتید در مورد شاهنامه مصور نشر سایان
دکتر ژاله آموزگار
«بدون هیچ تعارفی میتوانم بگویم کاری است کارستان و در نوع خود ابتکاری و روشمند. ... تصویرهای جالب و مطالب مرتبط غیرشاهنامهای، اثر را واقعاً بهصورت دانشنامهای درآورده است که خشک و خستهکننده نیست.»
دکتر سجاد آیدنلو
«داشتن و خواندنِ این کتاب به همۀ دوستداران فرهنگ و ادب ایران، بهویژه علاقهمندان شاهنامه، پیشنهاد میشود. سپاسگزاری از کوششهای دقیق و پرزحمتِ مدوّنانِ این مجموعه، وظیفۀ همۀ دلبستگانِ فردوسی و شاهنامه است.»
دکتر محمود امیدسالار
«در روزهای سختی که میهن عزیز ما آماج حملات بیگانگان و تبلیغات مسمومی است که با هدف ایجاد تفرقه در میان ایرانیان در فضای مجازی جریان دارد، چاپ این کتاب توسط انتشارات سایان خدمت ارزندهای است.»
دکتر جلال خالقی مطلق(هنگام دیدن نسخه پیش از چاپ)
«تحسین خود را نسبت به کیفیت اجرا، ظرافت طراحی و پیوند میان معیارهای علمی و زیباییشناسی هنری که اساس این مجموعه را تشکیل میدهد، ابراز میدارم.»
دکتر محمدجعفر یاحقی
«کار آسانی نیست که هم بتوان دل خواص را به لحاظ اتقان و اطمینان به دست آورد و هم نظر مخاطب عموم را جلب کرد؛ این کتاب به این خصلت آراسته و بنابراین میتوان توصیه کرد که برای هر فردی داشتن آن لازم است.»
دکتر ژاله آموزگار
«بدون هیچ تعارفی میتوانم بگویم کاری است کارستان و در نوع خود ابتکاری و روشمند. ... تصویرهای جالب و مطالب مرتبط غیرشاهنامهای، اثر را واقعاً بهصورت دانشنامهای درآورده است که خشک و خستهکننده نیست.»
دکتر سجاد آیدنلو
«داشتن و خواندنِ این کتاب به همۀ دوستداران فرهنگ و ادب ایران، بهویژه علاقهمندان شاهنامه، پیشنهاد میشود. سپاسگزاری از کوششهای دقیق و پرزحمتِ مدوّنانِ این مجموعه، وظیفۀ همۀ دلبستگانِ فردوسی و شاهنامه است.»
دکتر محمود امیدسالار
«در روزهای سختی که میهن عزیز ما آماج حملات بیگانگان و تبلیغات مسمومی است که با هدف ایجاد تفرقه در میان ایرانیان در فضای مجازی جریان دارد، چاپ این کتاب توسط انتشارات سایان خدمت ارزندهای است.»
دکتر جلال خالقی مطلق(هنگام دیدن نسخه پیش از چاپ)
«تحسین خود را نسبت به کیفیت اجرا، ظرافت طراحی و پیوند میان معیارهای علمی و زیباییشناسی هنری که اساس این مجموعه را تشکیل میدهد، ابراز میدارم.»
دکتر محمدجعفر یاحقی
«کار آسانی نیست که هم بتوان دل خواص را به لحاظ اتقان و اطمینان به دست آورد و هم نظر مخاطب عموم را جلب کرد؛ این کتاب به این خصلت آراسته و بنابراین میتوان توصیه کرد که برای هر فردی داشتن آن لازم است.»
🔹میدانیم که ساسانیان، پادشاهان هخامنشی و کورش را میشناختند. یادگارنوشتۀ برادر شاپور دوم بر کاخ تچر، گواهیهای تاریخنگارهای رومی در مورد ادعای جانشینی کورش، مقایسۀ متن کتیبه شاپور اول بر کعبه زرتشت با کتیبه بیستون داریوش، رواج افسانههایی برای شاهان ساسانی از روی داستانهای کورش، تمجید از یزدگرد اول با لقب «کورشی دیگر» (تاریخ ساسانیان، شاپور شهبازی، ص ۴۲۳) ... همگی حکایت از آگاهی جمعی ایرانیان آن دوران در مورد شاهان هخامنشی دارد. از نیمۀ دوم عصر ساسانی، سیاست تبلیغاتی اما به سمت برجسته کردن شاهان افسانهای کیانی که نامشان در کتاب دینی «اوستا» آمده بود رفت. نوشتههای روی سکهها عوض شد، الگوی اسمگذاری شاهزادهها تغییر کرد، و ویرایشهای جدید از تاریخ ایران (مثل «خداینامه» که بعدها منبع شاهنامه شد) منتشر گشت. با این حال، این موضوع باعث فراموشی نام کورش نشد.
@ehsanname
🔸نام کورش بارها در متون تاریخی فارسی و عربی تکرار شده است که اغلب کنار نام بهمن، پسر اسفندیار و یکی از شاهان کیانی است. اینجا فقط به دو نمونه اشاره میکنم. در کتاب معروف تاریخ طبری (پایان نگارش ۳۰۳)، شش نقل مختلف از کورش آمده است که نشان میدهد روایات مختلفی از کورش رواج داشته است:
➖کورش «ماوذی»، از فرزندان نوح، قاتل بلشصر (ترجمه پاینده، ج ۱، ص ۱۴۵): ماد خواندن کورش، رساندن تبارش به شخصیتهای دینی و یاد از بلشاصر که داستانش در کتاب مقدس آمده، نشان میدهد این نقل از منابع یهودی است.
➖کورش «پسر جاماسب پسر اسب»، به بابل رفته و یهودیان را نجات داد. (ج ۲، ص ۴۵۲). با اینکه به یهودیان اشاره شده ولی نام پدر کورش، اسمی کاملا ایرانی است.
➖کورش «کیکوان» از فرزندان غلیم و «خزانهدار اموال بهمن بود» ... بهمن «کورش غیلمی» را شاه بابل کرد. پس از او هم اخشویرش [خشایارشا] پسر کیرش شاه بابل شد. (ج ۲، ص ۴۵۷-۴۵۸) لقب «کیکوان» ممکن است کیِ کیان (شاه شاهان) باشد و «غلیمی» هم تغییرشکلیافتۀ عیلامی است. میدانیم که کورش اهل انشان (شهری باستانی در عیلام) بوده است. اشاره به فتح بابل و اسم خشایارشا نشان میدهد این روایت، دقت تاریخی بیشتری دارد.
➖کیرش در روزگار بهمن و همای، ۲۲ سال در بابل شاهی کرد. (ج ۲، ص ۴۶۰)
➖کیرش را بعضی همان بشتاسب [گشتاسب] میدانند و بعضی گفتهاند او کیآرش برادر کیکاوس بوده. «کیآرش در خوزستان و نواحی مجاور آن از سرزمین بابل فرمانروایی داشت و بسیار بزیست و والاقدر بود.» (ج ۲، ص۴۸۷) تلاش جالبی برای وصل کردن کورش به اوستا انجام شده (کیآرش از شخصیتهای اوستایی است) و باز هم هویت انشانی کورش یادآوری شده است.
➖کیرش پسر اخشویرش، سپهبد بابل از جانب اردشیر بهمن پسر اسفندیار که بیتالمقدس را آباد کرد. (ج ۲، ص۵۰۷)
@ehsanname
🔹اگر اطلاعات طبری دقیق نیست ابوریحان بیرونی، در کتاب «آثار الباقیه» (تالیف در سال ۳۹۱) در جدول شاهان کیانی، هخامنشیان را به ترتیبی نسبتا دقیق برمیشمارد: کورش، قورس (کورش)، قمبوزس (کمبوجیه)، دارا (داریوش)، اخشویرش (خشایارشا)، اردشیر درازدست، خسرو (خشایارشا) دوم، صغدیانوس، اردشیر بن دارای دوم، اردشیر سوم، ارسیس (ارشک) بن اخوس (نام اردشیر سوم، اُخوس بوده است)، دارا آخرینِ ملوکِ ایران (ص ۱۳۶-۱۳۷ ترجمۀ پرویز اذکایی و ص ۱۵۲-۱۵۳ ترجمه اکبر داناسرشت). ابوریحان به وجود دو کورش (پدربزرگ کورش کبیر هم کورش نام داشت) اشاره کرده و مدت پادشاهی کورش دوم را ۳۴ سال نوشته که با دانستههای امروزی ما (شاهی کورش از ۵۵۹ تا ۵۲۹ پ.م) مطابقت دارد. ابوریحان جای دیگر، فاصلۀ ابتدای پادشاهی کورش تا آغاز پادشاهی اسکندر را ۲۲۲ سال آورده (ص ۲۳ ترجمۀ پرویز اذکایی و ص ۳۰ ترجمه اکبر داناسرشت) که تاریخگذاری امروزی هم مدت سلطنت هخامنشیان را ۲۲۰ سال (از ۵۵۰ پ.م تا ۳۳۰ پ.م) میداند.
@ehsanname
🔸در واقع هم نام کورش در متون ایرانی مدام تکرار شده (برخی نمونهها در + و +) و هم داستانهای مربوط به او در ادبیان داستانی و حماسی ما بازتولید شده است. مثلا آرامگاه کورش گور مادر سلیمان تصور میشد و مکانی مقدس بود. (قدیمیترین ارجاع به نام مادر سلیمان در کتاب «فارسنامه» ابنبلخی، نگارش حدود ۵۰۰، ص ۱۵۵). سفرنامهنویسهای عصر صفوی گزارش کردهاند که کنار آرامگاه کورش نماز عید میخوانند، نذورات میآوردند، اعتقاد به شفادهندگی آن داشتند، ... و چوپانها وقتی به این بنا میرسیدند، گوسفندهای خود را دور آن طواف میدادند تا گلههایشان را از بیماری در امان نگه دارند و برای محصول گله (شیر و بره) طلب برکت کنند. (آرامگاه کوروش و باورهای مردم فارس، جمشید صداقتکیش، ص ۹۶-۹۷).
تبلیغات گمراهکننده برخی گروهها که مدعیاند تا قرن اخیر، جایی نامی از کورش نبود، کاملا غلط و با اهدافی غیرعلمی صورت میگیرد.
@ehsanname
@ehsanname
🔸نام کورش بارها در متون تاریخی فارسی و عربی تکرار شده است که اغلب کنار نام بهمن، پسر اسفندیار و یکی از شاهان کیانی است. اینجا فقط به دو نمونه اشاره میکنم. در کتاب معروف تاریخ طبری (پایان نگارش ۳۰۳)، شش نقل مختلف از کورش آمده است که نشان میدهد روایات مختلفی از کورش رواج داشته است:
➖کورش «ماوذی»، از فرزندان نوح، قاتل بلشصر (ترجمه پاینده، ج ۱، ص ۱۴۵): ماد خواندن کورش، رساندن تبارش به شخصیتهای دینی و یاد از بلشاصر که داستانش در کتاب مقدس آمده، نشان میدهد این نقل از منابع یهودی است.
➖کورش «پسر جاماسب پسر اسب»، به بابل رفته و یهودیان را نجات داد. (ج ۲، ص ۴۵۲). با اینکه به یهودیان اشاره شده ولی نام پدر کورش، اسمی کاملا ایرانی است.
➖کورش «کیکوان» از فرزندان غلیم و «خزانهدار اموال بهمن بود» ... بهمن «کورش غیلمی» را شاه بابل کرد. پس از او هم اخشویرش [خشایارشا] پسر کیرش شاه بابل شد. (ج ۲، ص ۴۵۷-۴۵۸) لقب «کیکوان» ممکن است کیِ کیان (شاه شاهان) باشد و «غلیمی» هم تغییرشکلیافتۀ عیلامی است. میدانیم که کورش اهل انشان (شهری باستانی در عیلام) بوده است. اشاره به فتح بابل و اسم خشایارشا نشان میدهد این روایت، دقت تاریخی بیشتری دارد.
➖کیرش در روزگار بهمن و همای، ۲۲ سال در بابل شاهی کرد. (ج ۲، ص ۴۶۰)
➖کیرش را بعضی همان بشتاسب [گشتاسب] میدانند و بعضی گفتهاند او کیآرش برادر کیکاوس بوده. «کیآرش در خوزستان و نواحی مجاور آن از سرزمین بابل فرمانروایی داشت و بسیار بزیست و والاقدر بود.» (ج ۲، ص۴۸۷) تلاش جالبی برای وصل کردن کورش به اوستا انجام شده (کیآرش از شخصیتهای اوستایی است) و باز هم هویت انشانی کورش یادآوری شده است.
➖کیرش پسر اخشویرش، سپهبد بابل از جانب اردشیر بهمن پسر اسفندیار که بیتالمقدس را آباد کرد. (ج ۲، ص۵۰۷)
@ehsanname
🔹اگر اطلاعات طبری دقیق نیست ابوریحان بیرونی، در کتاب «آثار الباقیه» (تالیف در سال ۳۹۱) در جدول شاهان کیانی، هخامنشیان را به ترتیبی نسبتا دقیق برمیشمارد: کورش، قورس (کورش)، قمبوزس (کمبوجیه)، دارا (داریوش)، اخشویرش (خشایارشا)، اردشیر درازدست، خسرو (خشایارشا) دوم، صغدیانوس، اردشیر بن دارای دوم، اردشیر سوم، ارسیس (ارشک) بن اخوس (نام اردشیر سوم، اُخوس بوده است)، دارا آخرینِ ملوکِ ایران (ص ۱۳۶-۱۳۷ ترجمۀ پرویز اذکایی و ص ۱۵۲-۱۵۳ ترجمه اکبر داناسرشت). ابوریحان به وجود دو کورش (پدربزرگ کورش کبیر هم کورش نام داشت) اشاره کرده و مدت پادشاهی کورش دوم را ۳۴ سال نوشته که با دانستههای امروزی ما (شاهی کورش از ۵۵۹ تا ۵۲۹ پ.م) مطابقت دارد. ابوریحان جای دیگر، فاصلۀ ابتدای پادشاهی کورش تا آغاز پادشاهی اسکندر را ۲۲۲ سال آورده (ص ۲۳ ترجمۀ پرویز اذکایی و ص ۳۰ ترجمه اکبر داناسرشت) که تاریخگذاری امروزی هم مدت سلطنت هخامنشیان را ۲۲۰ سال (از ۵۵۰ پ.م تا ۳۳۰ پ.م) میداند.
@ehsanname
🔸در واقع هم نام کورش در متون ایرانی مدام تکرار شده (برخی نمونهها در + و +) و هم داستانهای مربوط به او در ادبیان داستانی و حماسی ما بازتولید شده است. مثلا آرامگاه کورش گور مادر سلیمان تصور میشد و مکانی مقدس بود. (قدیمیترین ارجاع به نام مادر سلیمان در کتاب «فارسنامه» ابنبلخی، نگارش حدود ۵۰۰، ص ۱۵۵). سفرنامهنویسهای عصر صفوی گزارش کردهاند که کنار آرامگاه کورش نماز عید میخوانند، نذورات میآوردند، اعتقاد به شفادهندگی آن داشتند، ... و چوپانها وقتی به این بنا میرسیدند، گوسفندهای خود را دور آن طواف میدادند تا گلههایشان را از بیماری در امان نگه دارند و برای محصول گله (شیر و بره) طلب برکت کنند. (آرامگاه کوروش و باورهای مردم فارس، جمشید صداقتکیش، ص ۹۶-۹۷).
تبلیغات گمراهکننده برخی گروهها که مدعیاند تا قرن اخیر، جایی نامی از کورش نبود، کاملا غلط و با اهدافی غیرعلمی صورت میگیرد.
@ehsanname
Forwarded from جان نیُوش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«در خبر است که خدای تعالی به داوود(ع) وحی کرد که: قوم خویش را بگوی که پادشاهان عجم را بد نگویند و دشنام ندهند که ایشان جهان را به عدل آبادان کردند تا بندگان من در وی زندگانی کنند.»
عدل و انصاف دان نه کفر و نه دین / آنچه در حفظ مُلک در کار است
عدل بی دین نظام عالَم را / بهتر از ظلم شاه دیندار است
🍀🕊
📗گزیده از کتاب صوتی :گزیده بهارستان جامی - گلزار معرفت
🖌گزینش و توضیح : دکتر اسماعیل حاکمی
🎙خوانش و اجرای : ابوالحسن تهامی
📚انتشارات معین، ۱۳۹۲
📽 تصاویر برگرفته از کتاب تاریخ مصور ایران هخامنشی
📚 انتشارات سایان، ۱۴۰۲
t.me/jaannioosh
عدل و انصاف دان نه کفر و نه دین / آنچه در حفظ مُلک در کار است
عدل بی دین نظام عالَم را / بهتر از ظلم شاه دیندار است
🍀🕊
📗گزیده از کتاب صوتی :گزیده بهارستان جامی - گلزار معرفت
🖌گزینش و توضیح : دکتر اسماعیل حاکمی
🎙خوانش و اجرای : ابوالحسن تهامی
📚انتشارات معین، ۱۳۹۲
📽 تصاویر برگرفته از کتاب تاریخ مصور ایران هخامنشی
📚 انتشارات سایان، ۱۴۰۲
t.me/jaannioosh