انقلاب زنانه🚩
2.71K subscribers
21.4K photos
18.6K videos
406 files
28.9K links
انقلاب ایران، یک انقلاب زنانه است؛ انقلابی برای زن زندگی آزادی،‌ کرامت و منزلت انسانی

پیامگیر تلگرام @WRtamas
واتساپ ۰۰۴۶۷۳۹۶۸۱۴۳۸
سایت انقلاب زنانه wriran.com
شبکهXتوئیتر سابق twitter.com/enghelabezanane
اینستاگرام instagram.com/women.revolution
Download Telegram
عسل محمدی: برای رفقای روزهای سخت؛ سپیده قلیان و اسماعیل بخشی که فریاد آزادی‌خواهی و برابری طلبیشان خاموش شدنی نیست.

برخورد امنیتی با کارگران و فعالان کارگری توسط حاکمیت مدافع صاحبان سرمایه دور از ذهن نبود. قرن‌هاست که مشت آهنین سرکوب همان‌جایی‌ست که صدای حق طلبی طنین‌انداز میشود، چراکه تداوم استثمار در گرو قلع و قمع و منکوب کردن هرآن کسی‌ست که رویای برابری در سر دارد‌. رشادت کارگران هفت‌تپه در جهت احقاق حقوق به تاراج رفته‌شان آنچنان برحاکمیت گران آمد که سراسیمه مشغول پرونده‌سازی‌های امنیتی برای کارگران و فعالین کارگری شدند و برای مرعوب ساختن آنان از تهدید و افترا و حتی شکنجه‌ فروگذاری نکردند و من شاهد ستمی شدم که بر شما میرفت. آنچه در بازداشتگاه و زندان بر خودم گذشت را کنار میگذارم و از لحظاتی میگویم که شاهد زجر رفقایم بودم.
بخاطر میاورم روزهای بازداشت را در بازداشتگاه امنیتی اطلاعات اهواز.
روز ششم بازداشتم در اهواز به سلول کوچک و نموری منتقل شدم که هفت زندانی در آنجا محبوس بودند. یکی از آنان سپیده قلیان بود که برای شناختن چهره‌‌اش زمانی مکث کردم. باورم نمیشد که در مدت کوتاهی چهره‌ی بشاش و شادابش چنان تکیده و لاغر و نحیف شده باشد. هنوز آثار کبودی بر گردن داشت و جای چنگ و خراش روی دستهایش. برایم از ستمی گفت که در آن بیست‌ویک روز بر او گذشته بود و دیدنش در آن وضعیت گفته‌هایش را اثبات میکرد. من شاهد ساعتهای طولانی بازجوییش بودم از ده صبح تا پاسی از نیمه شب که تقریبا هرروز این پروسه تکرار میشد. من صدای فریادها و توهینهای بازجویش را از اتاق کناری میشنیدم. من شاهد روزی بودم که چنان فشاری برای اعتراف دروغ بر او آوردند که پنجه بر چهره‌‌‌ی نازنینش میکشید و آرزوی مرگ میکرد.
من صدای ممتد سرفه‌ها و تنگی نفس شدید اسماعیل را از اتاق بازجویی مجاور میشنیدم و تمسخر ماموران را که میگفتند "فیلمشه حالش از ما بهتره". چه رنجی‌ بود دانستن اینکه رفیق شریفم در اتاق کناری در حال آزار است و حداقل اقدامات درمانی از او دریغ میشود. من روزی که برای هواخوری به حیاط بازداشتگاه میرفتم صدای فریاد‌ها و توهین‌ها و افترای بازجو به اسماعیل را شنیدم. من حاضر به شهادت برای آنچه که شنیدم و دیدم هستم.
اینها احتمالا فقط گوشه‌هایی از آنچه بود که بر رفقایم گذشت و من با چشمان بسته شاهد آن بودم اما یقین دارم حالا که جز زنجیرهایمان چیزی برای از دست دادن نداریم این گردنکشی‌ها قدمی ما را به عقب نمی‌راند.
چراکه ما عاشقان مست دل از دست داده‌ایم.
زنده باد کارگر
برقرار باد شوراهای مستقل کارگری و مردمی

📌انقلاب ایران یک #انقلاب_زنانه است/ به همه بگویید

#آزادی_برابری_رفاه_سکولاریسم
پيامگير تلگرامي
@sjktamas
من هم شکنجه شدم .من هم اسماعیل بخشی هستم
من سارا نخعی همسر یکی از زندانی سیاسی دهه شصت هستم با اینکه خودم هرگز دستگیر نشده وزندانی نبودم ولی طعم اذیت وآزار وشکنجه های روحی وروانی از طرف جانیان رژیم را در بهترین سالهای جوانیم تجربه کردم من جوانی 23 ساله بودم که همسرم هرمز رها بجرم کمونیست بودن وعضویت در حزب کمونیست ایران هنگامی که در یکی از کارخانه های جاده کرج در تهران مشغول کار بود توسط مامورین رژیم دستگیر وربوده شد.
یاد آوری آن روز همیشه برایم درد ناک است ، درست یادم هست که آنروز پنجشنبه بود که من از سر کار برگشته وفرزندمان را که آنموقع یک ساله بود از مهد آورده ودر خانه منتظر همسرم بودیم که از سر کار بیاید وبا هم باتفاق به منزل خانواده همسرم که برای شام منتظرمان بودند برویم . از همان ساعتهای اول تاخیر آمدنش دلهره ونگرانی من شروع شد وبا نگاه به عقربه های ساعت وجلو رفتن آن ناباورنه اتفاق ناگواری که ممکن بود افتاده باشد را حدس میزدم از آنروز به بعد بود که کانون گرم خانواده کوچک ما به یک باره از هم پاشید واز همان روز به بعد من و زنده یاد مادر همسرم همراه با دیگر اعضای خانواده بامید کسب کوچکترین خبر از وضعیت او آواره جلو درب زندانها ودیگر مراکز مربوطه بودیم ودر این مدت شاهد بیشترین تحقیر وتوهین ها از طرف مسئولین بودیم، همسرم یکسال ممنوع الاملاقات بود ودر این مدت بخاطر اینکه میدانستم که او در چه شرایطی است وچه سرنوشتی ممکن است که در انتظارش باشد بیشترین فشارهای روحی وروانی را با تمام وجودم احساس میکردم در طی این مدت من همراه با فرزند خردسال ومادر وخواهر همسرم با مشکلات فراوان هفته ای یک بار بامید کسب خبربه زندان اوین مراجعه میکردیم ودر محوطه ای که در مجاورت لوناپارک بود در پشت یک گیشه با دیگر خانواده های زندانی در یک صف طولانی ساعتها می ایستادیم .
یاد آوری آن روزها وایستادن در آن صف وانتظار وخبر های تکاندهنده ای که می شنیدیم هنوز برایم درد آور است. نوبت هریک از خانوادهها که میشد وقتی اسم ومشخصات عزیزانمان را به مامورینی که در گیشه نشسته بودند میدادیم سه پاسخ در انتظارمان بود یک : اجازه دادن اولین ملاقات دو: تحویل ساک لباس ودادن یک تکه کاغذ که شماره قبر بر روی آن نوشته شده بود سه : گرفتن سیصد تومان پول سیگار برای زندانی بدون دادن ملاقات وادامه بلاتکلیفی وانتظار .
ایستادن در آن صف یکی از بدترین شکنجه ها برای خانواده ها بود وهمه ما که آنجا در صف می ایستادیم مثل یک خانواده واحد بودیم وتنها به زندانی در بند خودمان فکر نمی کردیم وتا وقتی که هر کدام جواب میگرفتیم میمردیم وزنده میشدیم . صدای ضجه مادران وخواهران ودیگر اعضای خانواده زندانیان وقتی که نوبتشان میشد وشماره قبر عزیزانشان را بهشان میدادند هنوز در گوشم هست آنها وقتی آن کاغذ را میگرفتند وشروع به گریه وشیون میکردند به شدت از طرف ماموران زندان مورد توهین وپرخاش قرار میگرفتند واجازه ماندن در محوطه را نداشتند ومیبایست هر چه زودتر آنجا را ترک میکردند .
البته که مشگلات خانوادها فقط تحمل این فشارهای طاقت فرسا نبود مشگلات ومسائل اجتماعی واقتصادی هم مزید بر علت بود .
تا کنون در رابطه با جنایات رژیم توسط جان بدر بردگان وخانوادهای جان باختگان افشاگریهای زیادی شده کتابها نوشته شده وفیلمها تهیه وکنفرانسها متعدی برگزار گردیده وجنبش دادخواهی که پرچم آن از همان سال شصت توسط مادران خاوران برافراشته شد همواره در داخل وخارج در اهتزاز بوده وامروز هم با گسترش مبارزات مردم ایران این پرچم در دست نماینده کارگران میباشد که به نمایندگی از طرف احاد جامعه سیستم زندان وشکنجه رژیم را به چالش کشیده است
دیر نیست که با اعتراضات وهمبستکی مردم ایران کل بساط شکنجه واعدام وسرکوب برچیده شود وعاملین وآمرین چهل سال جنایت به پای میزمحاکمه مردمی آورده شوند.
سارانخعی
14 ژانویه 2019
23 دی 1397

📌انقلاب ایران یک #انقلاب_زنانه است/ به همه بگویید

#حکومت_ضدزن_سرنگون_سرنگون

#جمهوری_اسلامی_سرنگون_سرنگون

#آزادی_برابری_رفاه_سکولاریسم
پيامگير تلگرامي
@sjktamas