#گزارش_اختصاصی شورای هماهنگی
🔴 روایتی از «سرکوب خاموش» در مدارس پس از وقایع خونین دیماه ۱۴۰۴
اختصاصی/ برپایه گزارشهای موثق و میدانی که طی روزهای اخیر از سوی معلمان، والدین و دانشآموزان از استانهای مختلف کشور به دست شورای هماهنگی رسیده، دامنه سرکوبهای خیابانیِ دیماه، اکنون به شکل خطرناکی به داخل کلاسهای درس کشیده شده است.
(توضیح: شورای هماهنگی به دلیل حفظ امنیت جانی منابع خبری، معلمان و دانشآموزان، از ذکر نام مدارس و مناطق جغرافیایی این گزارشها معذور است، اما اسناد و روایات دریافتی نشاندهنده یک الگوی سیستماتیک در سراسر کشور است.)
🔻 ورود نیروهای غیرتخصصی و پروژه «تفتیش عقاید»
گزارشهای واصله حاکی از آن است که در پی اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دیماه، مدارس به حیاط خلوت نهادهای امنیتی تبدیل شدهاند. شاهدان عینی گزارش میدهند که افرادی خارج از کادر آموزشی (تحت عناوین نیروهای بسیج، مبلغان مذهبی و عوامل لباس شخصی) با برنامههای از پیش تعیینشده وارد مدارس شدهاند.
ماموریت این افراد نه آموزش، بلکه «تفتیش عقاید» و اعمال فشار روانی بر دانشآموزان گزارش شده است. این اقدامات، مدرسه را که باید «خانه دوم» و پناهگاه امن کودک باشد، به کانون مناقشه و وحشت بدل کرده است.
🔻 هشدار کارشناسان: خطر «ترومای مجدد» برای دانشآموزان
بررسیهای کارشناسی بر روی گزارشهای دریافتی نشان میدهد دانشآموزانی که در جریان اعتراضات دیماه در معرض خشونت بودهاند، اکنون در مدرسه با «محرکهای بازآسیبزا» روبرو هستند.
بازجوییهای مکرر، پرسشهای تهدیدآمیز و القای حس «نظارت دائمی»، عملاً مدرسه را از یک نهاد حمایتگر به یک «منبع تهدید» تبدیل کرده است. روانشناسان و مشاوران مدارس در پیامهای خود به شورا هشدار دادهاند که این رویه در حال ایجاد حس «طرد نهادی» است؛ وضعیتی که دانشآموز خود را نه یک عضو ارزشمند، بلکه یک «سوژه امنیتی» میپندارد. پیامد فوری این وضعیت، افزایش آمار گریز از مدرسه و افت شدید انگیزه تحصیلی گزارش شده است.
🔻 تخریب دیوار اعتماد میان معلم و شاگرد
یکی از نگرانکنندهترین بخشهای گزارشهای رسیده، تلاش سیستم برای تخریب رابطه معلمان و دانشآموزان است. با وجود اینکه بدنه معلمان کشور در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» و اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ همراهی خود را با مردم اثبات کردهاند، اما امنیتی شدن فضا باعث شده دانشآموزان به ناچار معلمان را در جایگاه «ناظر» یا «گزارشدهنده» ببینند.
این فضای پلیسی، سرمایه عاطفی کلاس درس را نشانه رفته و دانشآموز را به سمت بیاعتمادی فراگیر نسبت به تمام بزرگسالان (حتی والدین و اولیای مدرسه) سوق داده است.
🔻 جمعبندی و مطالبه
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران، با استناد به این گزارشهای تکاندهنده، هشدار میدهد که تداوم حضور نیروهای امنیتی، حوزوی و بسیجی در مدارس، تیر خلاصی بر پیکر نظام آموزشی است.
ما خواستار خروج فوری تمامی نیروهای غیرآموزشی از مدارس هستیم. مدرسه پادگان نیست؛ به نظامیسازی فضای آموزشی پایان دهید تا مدرسه دوباره به خانه امن کودکان ایران تبدیل شود./شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران
@ettehad
🔴 روایتی از «سرکوب خاموش» در مدارس پس از وقایع خونین دیماه ۱۴۰۴
اختصاصی/ برپایه گزارشهای موثق و میدانی که طی روزهای اخیر از سوی معلمان، والدین و دانشآموزان از استانهای مختلف کشور به دست شورای هماهنگی رسیده، دامنه سرکوبهای خیابانیِ دیماه، اکنون به شکل خطرناکی به داخل کلاسهای درس کشیده شده است.
(توضیح: شورای هماهنگی به دلیل حفظ امنیت جانی منابع خبری، معلمان و دانشآموزان، از ذکر نام مدارس و مناطق جغرافیایی این گزارشها معذور است، اما اسناد و روایات دریافتی نشاندهنده یک الگوی سیستماتیک در سراسر کشور است.)
🔻 ورود نیروهای غیرتخصصی و پروژه «تفتیش عقاید»
گزارشهای واصله حاکی از آن است که در پی اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دیماه، مدارس به حیاط خلوت نهادهای امنیتی تبدیل شدهاند. شاهدان عینی گزارش میدهند که افرادی خارج از کادر آموزشی (تحت عناوین نیروهای بسیج، مبلغان مذهبی و عوامل لباس شخصی) با برنامههای از پیش تعیینشده وارد مدارس شدهاند.
ماموریت این افراد نه آموزش، بلکه «تفتیش عقاید» و اعمال فشار روانی بر دانشآموزان گزارش شده است. این اقدامات، مدرسه را که باید «خانه دوم» و پناهگاه امن کودک باشد، به کانون مناقشه و وحشت بدل کرده است.
🔻 هشدار کارشناسان: خطر «ترومای مجدد» برای دانشآموزان
بررسیهای کارشناسی بر روی گزارشهای دریافتی نشان میدهد دانشآموزانی که در جریان اعتراضات دیماه در معرض خشونت بودهاند، اکنون در مدرسه با «محرکهای بازآسیبزا» روبرو هستند.
بازجوییهای مکرر، پرسشهای تهدیدآمیز و القای حس «نظارت دائمی»، عملاً مدرسه را از یک نهاد حمایتگر به یک «منبع تهدید» تبدیل کرده است. روانشناسان و مشاوران مدارس در پیامهای خود به شورا هشدار دادهاند که این رویه در حال ایجاد حس «طرد نهادی» است؛ وضعیتی که دانشآموز خود را نه یک عضو ارزشمند، بلکه یک «سوژه امنیتی» میپندارد. پیامد فوری این وضعیت، افزایش آمار گریز از مدرسه و افت شدید انگیزه تحصیلی گزارش شده است.
🔻 تخریب دیوار اعتماد میان معلم و شاگرد
یکی از نگرانکنندهترین بخشهای گزارشهای رسیده، تلاش سیستم برای تخریب رابطه معلمان و دانشآموزان است. با وجود اینکه بدنه معلمان کشور در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» و اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ همراهی خود را با مردم اثبات کردهاند، اما امنیتی شدن فضا باعث شده دانشآموزان به ناچار معلمان را در جایگاه «ناظر» یا «گزارشدهنده» ببینند.
این فضای پلیسی، سرمایه عاطفی کلاس درس را نشانه رفته و دانشآموز را به سمت بیاعتمادی فراگیر نسبت به تمام بزرگسالان (حتی والدین و اولیای مدرسه) سوق داده است.
🔻 جمعبندی و مطالبه
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران، با استناد به این گزارشهای تکاندهنده، هشدار میدهد که تداوم حضور نیروهای امنیتی، حوزوی و بسیجی در مدارس، تیر خلاصی بر پیکر نظام آموزشی است.
ما خواستار خروج فوری تمامی نیروهای غیرآموزشی از مدارس هستیم. مدرسه پادگان نیست؛ به نظامیسازی فضای آموزشی پایان دهید تا مدرسه دوباره به خانه امن کودکان ایران تبدیل شود./شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران
@ettehad
🔺🔺🔺بازداشت سه تن از اعضای کادر درمان در شهرهای تنکابن، اصفهان و تهران
سه تن از اعضای کادر درمان با نامهای #شیدا_ریاحی_چلوانی، پزشک بیمارستان سیدالشهداء اصفهان، #محمدرضاعبداللهپور، تکنسین اتاقعمل در تنکابن و #فاطمه_افشاری کارشناس اتاقعمل بیمارستان آتیه تهران توسط نیروهای حکومتی جمهوری اسلامی بازداشت شدهاند و تاکنون اطلاعی از سرنوشت آنها در دسترس نیست.
@ettehad
سه تن از اعضای کادر درمان با نامهای #شیدا_ریاحی_چلوانی، پزشک بیمارستان سیدالشهداء اصفهان، #محمدرضاعبداللهپور، تکنسین اتاقعمل در تنکابن و #فاطمه_افشاری کارشناس اتاقعمل بیمارستان آتیه تهران توسط نیروهای حکومتی جمهوری اسلامی بازداشت شدهاند و تاکنون اطلاعی از سرنوشت آنها در دسترس نیست.
@ettehad
🔺🔺🔺هشدار میدهم
✍️محمد مالجو
آیا خطر فقط در قدرتگرفتنِ فاشیسم است یا در عادیشدنِ منطقِ فاشیسم در ذهن و زبان ما؟
برای پاسخ به این پرسش فقط کافی است تاریخ را ورق بزنیم و دو شعار را روبهروی هم قرار دهیم، دو جملۀ کوتاه، دو ضربآهنگ خیابانی، دو ادعای نجات: یکی «حزب فقط حزبالله، رهبر فقط روحالله» و دیگری «رهبر ما پهلویه، هر کی نگه اجنبیه».
ظاهرشان متفاوت است اما، اگر دقیق گوش بدهیم، یک منطق مشترک در هر دو طنین میاندازد: انحصار حقیقت و نفی کثرت. یکی با صراحت میگفت جز این حزب اصلاً هیچ حزب دیگری حق زیستن ندارد؛ دیگری با همان روحیه القا میکند جز این رهبر اصلاً هر نام دیگری نشانهٔ بیگانگی است و هر بدیلی سزاوار طرد. در هر دو اصلاً سیاست از رقابت برنامهها به حذف امکانها فروکاسته میشود. مرز نه میان دیدگاهها که میان «خودیِ نجاتبخش» و «بیگانۀ خطرناک» کشیده میشود. مخالف حالا دیگر نه رقیب سیاسی که خطری برای بقاست. باید بیاعتبار شود، طرد شود، خاموش شود. اختلاف نظر به خیانت تقلیل مییابد و تنوع به تهدید بدل میشود. این همان نقطهای است که زبان، پیش از آن که قدرتی تسخیر شود، تمرین حذف را آغاز میکند.
اینجاست که باید تمایزی اساسی را با خطی پررنگ ترسیم کرد: پتانسیلهای فاشیستی با فاشیسمِ بالفعل فرق دارد. فاشیسمِ بالفعل یک نظم مستقر است: دولت دارد، حزب دارد، ابزار قهر و سرکوب دارد، و حذف مخالف را از شعار به قانون منتقل میکند. در آنجا دیگر برچسب کافی نیست؛ نوبت بازداشت و اعدام و سانسور و حذف فیزیکی میرسد. چنین وضعی امروز در اردوگاه پادشاهیخواهان وجود ندارد. نه قدرت سیاسی در دست دارند نه از دستگاه سرکوب برخوردارند. این را باید صریح گفت تا تحلیل به برچسبزنی فروکاسته نشود.
اما پتانسیلهای فاشیستی به تصرف دولت نیاز ندارند. در زبان رشد میکنند، در عادتهای فکری، در واکنشهای جمعی. اینجا میدان سیاست را به یک دوراهیِ هراسآلود فرومیکاهند: «یا با مایی، یا نابودت میکنیم.» اینجا کثرت را ضعف تلقی میکنند و اقتدار را فضیلت. اینجا نقد دیگر حق شمرده نمیشود بلکه «خیانت در لحظۀ حساس» خوانده میشود. اینجا هنوز زندانی ساخته نشده اما منطق زندان عادی شده است.
بخشی از پادشاهیخواهان امروز دقیقاً با همین منطق سخن میگویند و عمل میکنند. مسئله این نیست که سلطنتطلباند. مسئله این است که سیاست را میدان نجات اضطراری میبینند نه عرصۀ رقابت آزاد. در این نگاه، رهبر را «منجی» میدانند و منتقد را «مزاحم». اینها فاشیسم نیست اما خاک حاصلخیزی برای فاشیسم است. این منطق، اگر در فضای عمومی تکرار و عادی شود، محدود به یک اردوگاه نمیماند بلکه به عادت ذهنیِ گستردهتری بدل میشود.
نگرانی اصلی دقیقاً همینجاست: مسئله فقط احتمالِ هرچند ناچیزِ قدرتگیری یک اقتدارگرایی جدید نیست، مسئله این است که درصدی از هموطنان ما، در داخل و خارج، آمادگی ذهنی پذیرش چنین الگویی را دارند. وقتی جامعهای بپذیرد آزادی را موقتاً قربانی «نجات» کند و قدرت را در دستان یک منجی متمرکز سازد، منطق اقتدارگرایی فعال شده است، حتی اگر هنوز به قدرت دولتی دست نیافته باشد.
تجربۀ جمهوری اسلامی هشدار میدهد. اسلامگرایانِ ۵۷ نیز نه با فاشیسمِ بالفعل بلکه با پتانسیلهای فاشیستی آغاز کردند. با حذف در شعار، پیش از حذف در عمل. فاجعه زمانی ممکن شد که این زبان عادی شد و انحصار را طبیعی جلوه دادند.
فاشیسمِ بالفعلِ دیگری غیر از آنچه اکنون در قالب حکومتِ مستقر وجود دارد ممکن است هرگز پدیدار نشود. اما اگر پتانسیلهای فاشیستی در ذهنها ریشه بدوانند، همیشه امکانی برای بازگشت خواهند داشت، با هر نامی.
میان دو تیغۀ بُران یک منطق مشترک گیر افتادهایم: از یک سو فاشیسم بالفعلِ حکومتِ فرسودهای که دههها آزارمان داده، از سوی دیگر پتانسیلهایی فاشیستی که اکنون در ذهن و زبان جامعه جوانه زدهاند و هیچ نمیدانیم به کجا خواهند رسید. هشدار باید داد، هم دربارۀ استمرار حیات فاشیسم بالفعلِ حکومتی و هم دربارۀ پتانسیلهای فاشیستی در میان ما مردمان.
@ettehad
✍️محمد مالجو
آیا خطر فقط در قدرتگرفتنِ فاشیسم است یا در عادیشدنِ منطقِ فاشیسم در ذهن و زبان ما؟
برای پاسخ به این پرسش فقط کافی است تاریخ را ورق بزنیم و دو شعار را روبهروی هم قرار دهیم، دو جملۀ کوتاه، دو ضربآهنگ خیابانی، دو ادعای نجات: یکی «حزب فقط حزبالله، رهبر فقط روحالله» و دیگری «رهبر ما پهلویه، هر کی نگه اجنبیه».
ظاهرشان متفاوت است اما، اگر دقیق گوش بدهیم، یک منطق مشترک در هر دو طنین میاندازد: انحصار حقیقت و نفی کثرت. یکی با صراحت میگفت جز این حزب اصلاً هیچ حزب دیگری حق زیستن ندارد؛ دیگری با همان روحیه القا میکند جز این رهبر اصلاً هر نام دیگری نشانهٔ بیگانگی است و هر بدیلی سزاوار طرد. در هر دو اصلاً سیاست از رقابت برنامهها به حذف امکانها فروکاسته میشود. مرز نه میان دیدگاهها که میان «خودیِ نجاتبخش» و «بیگانۀ خطرناک» کشیده میشود. مخالف حالا دیگر نه رقیب سیاسی که خطری برای بقاست. باید بیاعتبار شود، طرد شود، خاموش شود. اختلاف نظر به خیانت تقلیل مییابد و تنوع به تهدید بدل میشود. این همان نقطهای است که زبان، پیش از آن که قدرتی تسخیر شود، تمرین حذف را آغاز میکند.
اینجاست که باید تمایزی اساسی را با خطی پررنگ ترسیم کرد: پتانسیلهای فاشیستی با فاشیسمِ بالفعل فرق دارد. فاشیسمِ بالفعل یک نظم مستقر است: دولت دارد، حزب دارد، ابزار قهر و سرکوب دارد، و حذف مخالف را از شعار به قانون منتقل میکند. در آنجا دیگر برچسب کافی نیست؛ نوبت بازداشت و اعدام و سانسور و حذف فیزیکی میرسد. چنین وضعی امروز در اردوگاه پادشاهیخواهان وجود ندارد. نه قدرت سیاسی در دست دارند نه از دستگاه سرکوب برخوردارند. این را باید صریح گفت تا تحلیل به برچسبزنی فروکاسته نشود.
اما پتانسیلهای فاشیستی به تصرف دولت نیاز ندارند. در زبان رشد میکنند، در عادتهای فکری، در واکنشهای جمعی. اینجا میدان سیاست را به یک دوراهیِ هراسآلود فرومیکاهند: «یا با مایی، یا نابودت میکنیم.» اینجا کثرت را ضعف تلقی میکنند و اقتدار را فضیلت. اینجا نقد دیگر حق شمرده نمیشود بلکه «خیانت در لحظۀ حساس» خوانده میشود. اینجا هنوز زندانی ساخته نشده اما منطق زندان عادی شده است.
بخشی از پادشاهیخواهان امروز دقیقاً با همین منطق سخن میگویند و عمل میکنند. مسئله این نیست که سلطنتطلباند. مسئله این است که سیاست را میدان نجات اضطراری میبینند نه عرصۀ رقابت آزاد. در این نگاه، رهبر را «منجی» میدانند و منتقد را «مزاحم». اینها فاشیسم نیست اما خاک حاصلخیزی برای فاشیسم است. این منطق، اگر در فضای عمومی تکرار و عادی شود، محدود به یک اردوگاه نمیماند بلکه به عادت ذهنیِ گستردهتری بدل میشود.
نگرانی اصلی دقیقاً همینجاست: مسئله فقط احتمالِ هرچند ناچیزِ قدرتگیری یک اقتدارگرایی جدید نیست، مسئله این است که درصدی از هموطنان ما، در داخل و خارج، آمادگی ذهنی پذیرش چنین الگویی را دارند. وقتی جامعهای بپذیرد آزادی را موقتاً قربانی «نجات» کند و قدرت را در دستان یک منجی متمرکز سازد، منطق اقتدارگرایی فعال شده است، حتی اگر هنوز به قدرت دولتی دست نیافته باشد.
تجربۀ جمهوری اسلامی هشدار میدهد. اسلامگرایانِ ۵۷ نیز نه با فاشیسمِ بالفعل بلکه با پتانسیلهای فاشیستی آغاز کردند. با حذف در شعار، پیش از حذف در عمل. فاجعه زمانی ممکن شد که این زبان عادی شد و انحصار را طبیعی جلوه دادند.
فاشیسمِ بالفعلِ دیگری غیر از آنچه اکنون در قالب حکومتِ مستقر وجود دارد ممکن است هرگز پدیدار نشود. اما اگر پتانسیلهای فاشیستی در ذهنها ریشه بدوانند، همیشه امکانی برای بازگشت خواهند داشت، با هر نامی.
میان دو تیغۀ بُران یک منطق مشترک گیر افتادهایم: از یک سو فاشیسم بالفعلِ حکومتِ فرسودهای که دههها آزارمان داده، از سوی دیگر پتانسیلهایی فاشیستی که اکنون در ذهن و زبان جامعه جوانه زدهاند و هیچ نمیدانیم به کجا خواهند رسید. هشدار باید داد، هم دربارۀ استمرار حیات فاشیسم بالفعلِ حکومتی و هم دربارۀ پتانسیلهای فاشیستی در میان ما مردمان.
@ettehad
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺🔺🔺برگزاری مراسم چهلم ایمان میرشکاریزاده در کازرون
مراسم چهلم شهید راه آزادی، ایمان میرشکاریزاده با حضور شمار زیادی از شهروندان در شهر کازرون برگزار شد.
در جریان این مراسم، حاضران با ادای احترام به یاد و نام او، شعارهایی از جمله «این گل پرپر شده، هدیه به میهن شده» سر دادند.
ایمان میرشکاریزاده در ۱۹ دیماه و در جریان اعتراضات در شهرستان کازرون، هدف تیراندازی نیروهای انتظامی-امنیتی قرار گرفت و جان خود را از دست داد.
یاد او در حافظه مردم زنده است.
روز عدالت نزدیک است و حقیقت این جنایتها بیپاسخ نخواهد ماند.
@ettehad
مراسم چهلم شهید راه آزادی، ایمان میرشکاریزاده با حضور شمار زیادی از شهروندان در شهر کازرون برگزار شد.
در جریان این مراسم، حاضران با ادای احترام به یاد و نام او، شعارهایی از جمله «این گل پرپر شده، هدیه به میهن شده» سر دادند.
ایمان میرشکاریزاده در ۱۹ دیماه و در جریان اعتراضات در شهرستان کازرون، هدف تیراندازی نیروهای انتظامی-امنیتی قرار گرفت و جان خود را از دست داد.
یاد او در حافظه مردم زنده است.
روز عدالت نزدیک است و حقیقت این جنایتها بیپاسخ نخواهد ماند.
@ettehad
🔺🔺🔺 مراسم تشییع جنازه سارا برومند با دفنوازی برگزار شد
به گزارش دانشجویان متحد، سارا برومند، دانشجوی ۲۷ ساله رشتهٔ حقوق دانشگاه آزاد واحد زرقان ساکن مرودشت، در روز ۱۹ دیماه توسط نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی با گلوله ساچمهای کشته شد.
سارا برومند مادر پسری پنج ساله بود.
یادش گرامی
راهش پر رهرو
@ettehad
به گزارش دانشجویان متحد، سارا برومند، دانشجوی ۲۷ ساله رشتهٔ حقوق دانشگاه آزاد واحد زرقان ساکن مرودشت، در روز ۱۹ دیماه توسط نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی با گلوله ساچمهای کشته شد.
سارا برومند مادر پسری پنج ساله بود.
یادش گرامی
راهش پر رهرو
@ettehad
پارسا قاسمی ۱۶ ساله اهل بهبهان در حالی که فقط یک نوجوان است در دی ماه ۱۴۰۴ توسط نیروهای سرکوبگر بازداشت شده و با اتهام لیدری اعتراضات در خطر اعدام است.
پارسا در سال ۱۴۰۳ هم یکبار دستگیر و ازاد شده بود.
@ettehad
پارسا در سال ۱۴۰۳ هم یکبار دستگیر و ازاد شده بود.
@ettehad
🔺🔺🔺سخنرانی عباس عراقچی در شورای حقوق بشر سازمان ملل لغو شد
در پی کارزار اعتراضی گسترده و جمعآوری بیش از ۱۰۰ هزار امضا، نام عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، از فهرست سخنرانان مراسم افتتاحیه نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل در ژنو حذف شد.
هیلل نویر، مدیر اجرایی دیدهبان سازمان ملل، این تصمیم را تأیید کرد و نوشت: «عباس عراقچی، وزیر امور خارجه رژیم جمهوری اسلامی، اکنون از فهرست سخنرانان مراسم افتتاحیه شورای حقوق بشر سازمان ملل در ۲۳ فوریه حذف شده است. این اقدام در پی ۱۰۰ هزار امضایی صورت گرفته که خواستار لغو دعوت از عراقچی و درخواست از پلیس سوئیس برای بازداشت او به اتهام جنایت علیه بشریت شده بودند.»
نویر پیشتر تهدید کرده بود که در صورت عدم لغو دعوت، از پلیس سوئیس درخواست بازداشت عراقچی به اتهام جنایت علیه بشریت خواهد کرد.
@ettehad
در پی کارزار اعتراضی گسترده و جمعآوری بیش از ۱۰۰ هزار امضا، نام عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، از فهرست سخنرانان مراسم افتتاحیه نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل در ژنو حذف شد.
هیلل نویر، مدیر اجرایی دیدهبان سازمان ملل، این تصمیم را تأیید کرد و نوشت: «عباس عراقچی، وزیر امور خارجه رژیم جمهوری اسلامی، اکنون از فهرست سخنرانان مراسم افتتاحیه شورای حقوق بشر سازمان ملل در ۲۳ فوریه حذف شده است. این اقدام در پی ۱۰۰ هزار امضایی صورت گرفته که خواستار لغو دعوت از عراقچی و درخواست از پلیس سوئیس برای بازداشت او به اتهام جنایت علیه بشریت شده بودند.»
نویر پیشتر تهدید کرده بود که در صورت عدم لغو دعوت، از پلیس سوئیس درخواست بازداشت عراقچی به اتهام جنایت علیه بشریت خواهد کرد.
@ettehad
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺🔺🔺روایتی که سنگ را آب میکند؛ پای «طاها» را قطع کردند تا زنده بماند، اما...
جنایت در شهرضا: شهادت جوان ۱۸ ساله بر اثر شدت خونریزی
خبر ویرانگر بود. «طاها نادری سمیرمی»، جوان ۱۸ ساله اهل شهرضا، پس از دو روز جدال نابرابر با مرگ، آسمانی شد.
او روز ۱۸ دی هدف گلوله جنگی مزدوران قرار گرفت و روز ۲۰ دی جان باخت.
شرح دقیق جنایت:
گلوله به شاهرگ پای طاها اصابت کرده بود. پزشکان در آخرین تلاش برای نجات جان او، مجبور شدند «پای او را قطع کنند».
اما طاها به دلیل «شدت خونریزی و از دست دادن خون زیاد»، حتی پس از قطع پا دوام نیاورد و مظلومانه پرکشید.
@ettehad
جنایت در شهرضا: شهادت جوان ۱۸ ساله بر اثر شدت خونریزی
خبر ویرانگر بود. «طاها نادری سمیرمی»، جوان ۱۸ ساله اهل شهرضا، پس از دو روز جدال نابرابر با مرگ، آسمانی شد.
او روز ۱۸ دی هدف گلوله جنگی مزدوران قرار گرفت و روز ۲۰ دی جان باخت.
شرح دقیق جنایت:
گلوله به شاهرگ پای طاها اصابت کرده بود. پزشکان در آخرین تلاش برای نجات جان او، مجبور شدند «پای او را قطع کنند».
اما طاها به دلیل «شدت خونریزی و از دست دادن خون زیاد»، حتی پس از قطع پا دوام نیاورد و مظلومانه پرکشید.
@ettehad
ویدیویی ناراحت کننده از گریههای شبانهی مادر آیدا حیدری، دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران که در اعتراضات با برخورد گلوله جان خود را از دست داد 💔
@ettehad
@ettehad
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖤 روز بیستم دیماه به قلب جاویدنام جعفر کاووسی روزبهانی کارگر نهالستان شلیک شد
به این چشمها نگاه کنید. به این دستها که دسته تی را مثل ویولن در دست گرفته است که شاید چند لحظهای در ساعت استراحت کارگری تفریح کند. که بخواند و بنوازد و فقر و تلاش برای فقط سیر کردن شکم خود و خانوادهاش را از یاد ببرد. جاویدنام جعفر کاووسی روزبهانی کارگر نهالستان و آسفالتکار بود.
یادش گرامی
راهش پر رهرو
@ettehad
به این چشمها نگاه کنید. به این دستها که دسته تی را مثل ویولن در دست گرفته است که شاید چند لحظهای در ساعت استراحت کارگری تفریح کند. که بخواند و بنوازد و فقر و تلاش برای فقط سیر کردن شکم خود و خانوادهاش را از یاد ببرد. جاویدنام جعفر کاووسی روزبهانی کارگر نهالستان و آسفالتکار بود.
یادش گرامی
راهش پر رهرو
@ettehad
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فرزانه جهانبخشی، ۴۴ ساله و مادر دو فرزند که سرپرستی خانوادهاش را بر عهده داشت، در جریان اعتراضات روز ۱۸ دیماه بر اثر شلیک مستقیم مأموران حکومتی جان خود را از دست داد.
به گفته نزدیکانش، فرزانه پیش از رفتن به خیابان گفته بود:
«میروم تا حق خودم و بچههایم را بگیرم.»
مأموران از بالای رستوران «سنتنیال» واقع در میدان کلانتری قرچک به سوی شهروندان تیراندازی میکردند که در نتیجه آن، این شهروند کشته شد.
پیکر او روز شنبه از کهریزک به غسالخانه بهشت فاطمه در ده محمدآباد منتقل شد و قرار بود روز یکشنبه ۲۱ دیماه برای خاکسپاری به خانواده تحویل داده شود؛ اما نیروهای لباسشخصی حاضر در قبرستان با اطلاع از تجمع گسترده مردم، از تحویل پیکر خودداری کردند.
به خانواده اعلام شد که خاکسپاری تنها باید در محل تعیینشده از سوی مأموران و با حضور تعداد محدودی از افراد انجام شود.
در نهایت، پس از پنج روز، پیکر فرزانه جهانبخشی در تاریخ ۲۳ دیماه به خانواده تحویل داده شد و همزمان تأکید شد که مراسم باید در کوتاهترین زمان ممکن برگزار شده و از حضور جمعیت زیاد جلوگیری شود.
@ettehad
به گفته نزدیکانش، فرزانه پیش از رفتن به خیابان گفته بود:
«میروم تا حق خودم و بچههایم را بگیرم.»
مأموران از بالای رستوران «سنتنیال» واقع در میدان کلانتری قرچک به سوی شهروندان تیراندازی میکردند که در نتیجه آن، این شهروند کشته شد.
پیکر او روز شنبه از کهریزک به غسالخانه بهشت فاطمه در ده محمدآباد منتقل شد و قرار بود روز یکشنبه ۲۱ دیماه برای خاکسپاری به خانواده تحویل داده شود؛ اما نیروهای لباسشخصی حاضر در قبرستان با اطلاع از تجمع گسترده مردم، از تحویل پیکر خودداری کردند.
به خانواده اعلام شد که خاکسپاری تنها باید در محل تعیینشده از سوی مأموران و با حضور تعداد محدودی از افراد انجام شود.
در نهایت، پس از پنج روز، پیکر فرزانه جهانبخشی در تاریخ ۲۳ دیماه به خانواده تحویل داده شد و همزمان تأکید شد که مراسم باید در کوتاهترین زمان ممکن برگزار شده و از حضور جمعیت زیاد جلوگیری شود.
@ettehad
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز؛ چهلم شهید راه آزادی بهنام عنایت
صبح امروز مراسم چهلم شهید راه آزادی بهنام عنایت در کازرون برگزار شد؛ جوانی که روز ۱۹ دیماه جان خود را از دست داد.
طبق گفته حاضران، از همان روزهای نخست، خانواده او تحت فشار شدید قرار داشتند تا اعلام کنند که بهنام در یک «تصادف» کشته شده است؛ فشاری تا حدی که حتی برخی از نزدیکترین اقوام نیز از حقیقت ماجرا بیخبر نگه داشته شدند.
اما امروز، همزمان با برگزاری مراسم چهلم، سکوت شکسته شد. مردم حاضر در مراسم در برابر روایت تحمیلی ایستادند، با مداح حکومتی مقابله کردند و با سر دادن شعارها، روایت خود از آنچه رخ داده را بیان کردند.
چهلم شهید راه آزادی بهنام عنایت، تنها یک مراسم یادبود نبود؛ صدایی بود که پس از هفتهها فشار و سکوت، فریاد زده شد.
@ettehad
صبح امروز مراسم چهلم شهید راه آزادی بهنام عنایت در کازرون برگزار شد؛ جوانی که روز ۱۹ دیماه جان خود را از دست داد.
طبق گفته حاضران، از همان روزهای نخست، خانواده او تحت فشار شدید قرار داشتند تا اعلام کنند که بهنام در یک «تصادف» کشته شده است؛ فشاری تا حدی که حتی برخی از نزدیکترین اقوام نیز از حقیقت ماجرا بیخبر نگه داشته شدند.
اما امروز، همزمان با برگزاری مراسم چهلم، سکوت شکسته شد. مردم حاضر در مراسم در برابر روایت تحمیلی ایستادند، با مداح حکومتی مقابله کردند و با سر دادن شعارها، روایت خود از آنچه رخ داده را بیان کردند.
چهلم شهید راه آزادی بهنام عنایت، تنها یک مراسم یادبود نبود؛ صدایی بود که پس از هفتهها فشار و سکوت، فریاد زده شد.
@ettehad
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺🔺🔺مراسم چهلم جاوید نام آیدا حیدری برگزار شد
مراسم چهلم آیدا حیدری دانشجوی پزشکی دانشگاههای تهران، با حضور خانواده، دوستان و جمعی از شهروندان برگزار شد.
آیدا حیدری در جریان انقلاب مردمی دیماه ۱۴۰۴ و در پی اصابت گلوله جنگی توسط مزدوران خامنه ای جان خود را از دست داد.
@ettehad
مراسم چهلم آیدا حیدری دانشجوی پزشکی دانشگاههای تهران، با حضور خانواده، دوستان و جمعی از شهروندان برگزار شد.
آیدا حیدری در جریان انقلاب مردمی دیماه ۱۴۰۴ و در پی اصابت گلوله جنگی توسط مزدوران خامنه ای جان خود را از دست داد.
@ettehad
هشدار!! تصویر دلخراش
🖤 پیکر علی حیدری، جوان ۲۰ ساله مشهدی را بعد از حدود یک ماه بیخبری بالاخره سه روز پیش به خانواده اش تحویل دادند.
علی را در اعتراضات ۱۸ دی در هفت تیر مشهد اول به پایش تیر زدند و در پی آن یک ماشین او را از صحنه ربود.
گوشی علی همانجایی که تیر خورده بود افتاده بود که بعداً یه نفر پیداش میکند و به خانواده اش می رساند.
خانواده اش در یک ماه گذشته همه جا را بدنبال عزیزشان گشتند و آخرش به آنان اطلاع داده شد بیایید بهشت رضا فرزندتان را تحویل بگیرید.
من(گزارش دهنده) اینکه؛ تیر خلاص به علی زده بودند را شنیده بودم، ولی مطمئن نبودم تا رفتم عکسش را پیدا کردم و مطمئن شدم.
دندانهای علی را خورد کرده بودند و روی بدنش آثار شکنجه بود.
بی تردید فرقه جنایتکار حاکم بر کشور، در دریای خونی که برپا کرده است در نهایت خفت و خواری غرق خواهد شد و علی حیدریها برای ابدیت؛ چونان قهرمانانی تاریخ ساز بر بلندای ایران آینده خواهند درخشید
@ettehad
🖤 پیکر علی حیدری، جوان ۲۰ ساله مشهدی را بعد از حدود یک ماه بیخبری بالاخره سه روز پیش به خانواده اش تحویل دادند.
علی را در اعتراضات ۱۸ دی در هفت تیر مشهد اول به پایش تیر زدند و در پی آن یک ماشین او را از صحنه ربود.
گوشی علی همانجایی که تیر خورده بود افتاده بود که بعداً یه نفر پیداش میکند و به خانواده اش می رساند.
خانواده اش در یک ماه گذشته همه جا را بدنبال عزیزشان گشتند و آخرش به آنان اطلاع داده شد بیایید بهشت رضا فرزندتان را تحویل بگیرید.
من(گزارش دهنده) اینکه؛ تیر خلاص به علی زده بودند را شنیده بودم، ولی مطمئن نبودم تا رفتم عکسش را پیدا کردم و مطمئن شدم.
دندانهای علی را خورد کرده بودند و روی بدنش آثار شکنجه بود.
بی تردید فرقه جنایتکار حاکم بر کشور، در دریای خونی که برپا کرده است در نهایت خفت و خواری غرق خواهد شد و علی حیدریها برای ابدیت؛ چونان قهرمانانی تاریخ ساز بر بلندای ایران آینده خواهند درخشید
@ettehad