🌷🌷🌷
نیمکت کلاسهای مدرسهها این روزها ،تک نفره شده ،تازه معلم برای اینکه بچهها باهم اخت نشوند و باهم حرف نزنند ،هفته ای یکی دوبار جای بچهها را عوض می کند
زمان ما نیمکتها سه نفره بود ،مدرسه غیر انتفاعی هم نبود ،همه جور آدمی توی کلاس پیدا میشد.معلم که می خواست دیکته بگوید وسطی را مجبور می کرد برود پایین ،چمباتمه بزند روی صندلی دیکته اش را بنویسد مبادا که کسی تقلب کند.
من و بیژن و عباس در یک نیمکت بودیم.خیلی باهم دوست شده بودیم.زنگهای تفریح دستمان را در گردن هم حلقه می کردیم ودرحیاط مدرسه حرف می زدیم...عزیز هم با ما در یک کلاس بود،عزیز پسر علی آقا میوه فروش محلمان بود.
عزیز درسش خوب نبود ،یعنی یک جور دیگری بود،شلوارگشادی پا می کرد ،همیشه دمپایی پایش بود
تمام دندانهای عزیز خراب بود،یادم نمی آید عزیز با ما بازی کرده باشد بعد از مدرسه که ما در کوچه بازی می کردیم عزیز پیش علی آقا دم مغازه می ایستاد،نه اینکه ما نخواهیم با او بازی کنیم ،خودش نمی آمد
اصلا خودش را خیلی قاطی ماها نمی کرد.
نمی دانم شاید هم علی آقا نمی گذاشت بازی کند ،نمی دانم یعنی راستش الان که خوب فکر میکنم اصلا عزیز چیزی بروز نمی داد که آدم بفهمد،من الان تنها چیزی که از عزیز یادم می آید یک لبخند بزرگ به پهنای صورتش است ،حقیقتش خوب که فکر میکنم عزیز همیشه لبخند پهنی به صورتش داشت
این لبخند آنقدر پرتوان بود که الان بعد از سی سال هم نمیشود ازتوی آن چیزی جز لبخند در اورد
آدم هایی مهربان و لبخندهایشان هیچوقت از ذهن آدم پاک نمیشود
#فرخ_سلیمانی
fandakmarket.com
🌷🌷🌷
نیمکت کلاسهای مدرسهها این روزها ،تک نفره شده ،تازه معلم برای اینکه بچهها باهم اخت نشوند و باهم حرف نزنند ،هفته ای یکی دوبار جای بچهها را عوض می کند
زمان ما نیمکتها سه نفره بود ،مدرسه غیر انتفاعی هم نبود ،همه جور آدمی توی کلاس پیدا میشد.معلم که می خواست دیکته بگوید وسطی را مجبور می کرد برود پایین ،چمباتمه بزند روی صندلی دیکته اش را بنویسد مبادا که کسی تقلب کند.
من و بیژن و عباس در یک نیمکت بودیم.خیلی باهم دوست شده بودیم.زنگهای تفریح دستمان را در گردن هم حلقه می کردیم ودرحیاط مدرسه حرف می زدیم...عزیز هم با ما در یک کلاس بود،عزیز پسر علی آقا میوه فروش محلمان بود.
عزیز درسش خوب نبود ،یعنی یک جور دیگری بود،شلوارگشادی پا می کرد ،همیشه دمپایی پایش بود
تمام دندانهای عزیز خراب بود،یادم نمی آید عزیز با ما بازی کرده باشد بعد از مدرسه که ما در کوچه بازی می کردیم عزیز پیش علی آقا دم مغازه می ایستاد،نه اینکه ما نخواهیم با او بازی کنیم ،خودش نمی آمد
اصلا خودش را خیلی قاطی ماها نمی کرد.
نمی دانم شاید هم علی آقا نمی گذاشت بازی کند ،نمی دانم یعنی راستش الان که خوب فکر میکنم اصلا عزیز چیزی بروز نمی داد که آدم بفهمد،من الان تنها چیزی که از عزیز یادم می آید یک لبخند بزرگ به پهنای صورتش است ،حقیقتش خوب که فکر میکنم عزیز همیشه لبخند پهنی به صورتش داشت
این لبخند آنقدر پرتوان بود که الان بعد از سی سال هم نمیشود ازتوی آن چیزی جز لبخند در اورد
آدم هایی مهربان و لبخندهایشان هیچوقت از ذهن آدم پاک نمیشود
#فرخ_سلیمانی
fandakmarket.com
🌷🌷🌷
پنج قانون خوشبختى:
۱- از كسى متنفر نباش
۲- نگران نباش
۳- بيشتر ببخش
۴- كمتر انتظار داشته باش
۵- ساده زندگى كن
🌱 https://t.me/fandakmarket
۱- از كسى متنفر نباش
۲- نگران نباش
۳- بيشتر ببخش
۴- كمتر انتظار داشته باش
۵- ساده زندگى كن
🌱 https://t.me/fandakmarket
🌷🌷🌷
داستان کوتاه
ساعت 3 شب بودكه صداي تلفن پسري را از خواب بيدار كرد.
پشت خط مادرش بود.پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟
مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي؟
فقط خواستم بگويم تولدت مبارك تمام زندگی ام خدا نگهدارت. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد، صبح فردا به سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميزتلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود...
فقط میتونم بگم تا فرصت باقیست اینجوری دله مادرمون و پدرمون رو بدرد نیاریم
fandakmarket.com
🌷🌷🌷
داستان کوتاه
ساعت 3 شب بودكه صداي تلفن پسري را از خواب بيدار كرد.
پشت خط مادرش بود.پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟
مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي؟
فقط خواستم بگويم تولدت مبارك تمام زندگی ام خدا نگهدارت. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد، صبح فردا به سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميزتلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود...
فقط میتونم بگم تا فرصت باقیست اینجوری دله مادرمون و پدرمون رو بدرد نیاریم
fandakmarket.com
🌷🌷🌷
⏰این شنبه ای که میاد ساعت ۵ و ۴۳ دقیقه و ۲۱ ثانیه ؛ تنها وقتی هست که تمام اعداد کنار هم قرار میگیرن و هر 100 سال فقط یکبار اتفاق می افتد.
میشه :
۵:۴۳:۲۱ ؛ ۹۸/۷/۶
۹۸۷۶۵۴۳۲۱
🌸این لحظه با هزاران آرزوی خوب تقدیم همه ی شما خوبان💐❤️
🌱 https://t.me/fandakmarket
میشه :
۵:۴۳:۲۱ ؛ ۹۸/۷/۶
۹۸۷۶۵۴۳۲۱
🌸این لحظه با هزاران آرزوی خوب تقدیم همه ی شما خوبان💐❤️
🌱 https://t.me/fandakmarket
Forwarded from FandakMarket فندک مارکت via @UnixButtonInlineBot
💎 فندک جیبی ریموت جاکلیدی دار
💥قیمت ۳۳۰۰۰ تومان
لینک خرید 👇
💥قیمت ۳۳۰۰۰ تومان
لینک خرید 👇