This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎀روز پدران ایرانی مبارک🎀
📕#حکایت
مردی از اولیای الهی، در بیابانی گم شده بود. پس از ساعتها سردرگمی و تشنگی، بر سر چاه آبی رسید. وقتی که قصد کرد تا از آب چاه بنوشد. متوجه شد که ارتفاع آب خیلی پایین است؛ و بدون دلو و طناب نمی توان از آن آب کشید. هرچه گشت، نتوانست وسیله ای برای آب کشیدن بیابد. لذا روی تخته سنگی دراز کشید و بی حال افتاد.
پس از لحظاتی، یک گله آهو پدیدار شد و بر سر چاه آمدند. بلافاصله، آب از چاه بیرون آمد و همه آن حیوانات از آن نوشیدند و رفتند. با رفتن آنها، آب چاه هم پایین رفت!
آن فرد با دیدن این منظره، دلش شکست و رو به آسمان کرد و گفت:
خدایا! می خواستی با همان چشمی که به آهوهایت نگاه کردی، به من هم نگاه کنی!
همان لحظه ندا آمد:
ای بنده من، تو چشمت به دنبال دلو و طناب بود، باید بروی و آن را پیدا کنی. اما آن زبان بسته ها، امیدی به غیر از من نداشتند، لذا من هم به آنها آب دادم
https://t.me/fandakmarket
مردی از اولیای الهی، در بیابانی گم شده بود. پس از ساعتها سردرگمی و تشنگی، بر سر چاه آبی رسید. وقتی که قصد کرد تا از آب چاه بنوشد. متوجه شد که ارتفاع آب خیلی پایین است؛ و بدون دلو و طناب نمی توان از آن آب کشید. هرچه گشت، نتوانست وسیله ای برای آب کشیدن بیابد. لذا روی تخته سنگی دراز کشید و بی حال افتاد.
پس از لحظاتی، یک گله آهو پدیدار شد و بر سر چاه آمدند. بلافاصله، آب از چاه بیرون آمد و همه آن حیوانات از آن نوشیدند و رفتند. با رفتن آنها، آب چاه هم پایین رفت!
آن فرد با دیدن این منظره، دلش شکست و رو به آسمان کرد و گفت:
خدایا! می خواستی با همان چشمی که به آهوهایت نگاه کردی، به من هم نگاه کنی!
همان لحظه ندا آمد:
ای بنده من، تو چشمت به دنبال دلو و طناب بود، باید بروی و آن را پیدا کنی. اما آن زبان بسته ها، امیدی به غیر از من نداشتند، لذا من هم به آنها آب دادم
https://t.me/fandakmarket
جانا !
خودم را ...
هستی و زندگیم را ...
با اطمینان به اراده ملکوتی ات
می سپارم ...
و
فقط سپاسگزارم ...
میدانم اراده و خواست تو ...
بهتراز درخواست های ساده ی منست
الهی مرا آن ده که ...آن به
شب خوش عزیزانم💐
https://t.me/fandakmarket
خودم را ...
هستی و زندگیم را ...
با اطمینان به اراده ملکوتی ات
می سپارم ...
و
فقط سپاسگزارم ...
میدانم اراده و خواست تو ...
بهتراز درخواست های ساده ی منست
الهی مرا آن ده که ...آن به
شب خوش عزیزانم💐
https://t.me/fandakmarket
Forwarded from FandakMarket فندک مارکت
Forwarded from FandakMarket فندک مارکت
از روزی که چشم باز کردم
تو کله ما کردن
که هدف داشته باش
مقصد مشخص کن
دنبال یه چیزی بدو
تلاش کن تلاش کن تلاش کن
یعنی کلاً به نظرم در جامعه ما آرامش و آسایش
و لذت بردن از زمان حال بیشتر شبیه شوخیه
چون دائم نگرانیم که عقب نیفتیم، کم کاری نکنیم
نکنه مفید نباشیم، نکنه یکروز را به بطالت بگذرونیم
و همین تفکر هدف محور و مقصد گرای صرف و مطلق
باعث میشه ما یادمون بره
که اینجاییم که لذت ببریم
در این دنیاییم که لبخند بزنیم
زندگی میکنیم که خوشحال باشیم
بیخیال اینکه فردا قراره چی بشه
بیخیال این همه غصه و نگرانی از فردایی که نیومده
نمیگم بی هدف باش
نمیگم بی مقصد باش
نمیگم وقتتو تلف کن و عمرتو هرز بده
اما
میگم که
نیم ساعت در روز برای خودت باش
فارغ از غم گذشته
و آسوده از نگرانی فردا
میخوام بگم
در طول هفته یه نصف روز برای خودت باش
آزاد و رها از دغدغه و فشار و استرس و فکر و خیال
میخوام بدونی که
میشه دو روز در ماه هم برای خودت وقت بگذاری
و دوست دارم بدونی که
در طول یکسال لازمه دو هفته هم برای خودت باشی
خودِ خودت
با خودت خلوت کنی و لذت ببری از بودنت
از حضورت و از زندگی کردنت در این دنیا
پس خیلی سخت نگیر
خیلی همه چیزو جدی نگیر
و یه تایم هایی برای خودت باش
و لذت ببر که در این دنیایی و فرصتی برای زندگی کردن داری
همین
┅┅✿🍂❀💛🌷❀🕊✿┅┅
https://t.me/fandakmarket
تو کله ما کردن
که هدف داشته باش
مقصد مشخص کن
دنبال یه چیزی بدو
تلاش کن تلاش کن تلاش کن
یعنی کلاً به نظرم در جامعه ما آرامش و آسایش
و لذت بردن از زمان حال بیشتر شبیه شوخیه
چون دائم نگرانیم که عقب نیفتیم، کم کاری نکنیم
نکنه مفید نباشیم، نکنه یکروز را به بطالت بگذرونیم
و همین تفکر هدف محور و مقصد گرای صرف و مطلق
باعث میشه ما یادمون بره
که اینجاییم که لذت ببریم
در این دنیاییم که لبخند بزنیم
زندگی میکنیم که خوشحال باشیم
بیخیال اینکه فردا قراره چی بشه
بیخیال این همه غصه و نگرانی از فردایی که نیومده
نمیگم بی هدف باش
نمیگم بی مقصد باش
نمیگم وقتتو تلف کن و عمرتو هرز بده
اما
میگم که
نیم ساعت در روز برای خودت باش
فارغ از غم گذشته
و آسوده از نگرانی فردا
میخوام بگم
در طول هفته یه نصف روز برای خودت باش
آزاد و رها از دغدغه و فشار و استرس و فکر و خیال
میخوام بدونی که
میشه دو روز در ماه هم برای خودت وقت بگذاری
و دوست دارم بدونی که
در طول یکسال لازمه دو هفته هم برای خودت باشی
خودِ خودت
با خودت خلوت کنی و لذت ببری از بودنت
از حضورت و از زندگی کردنت در این دنیا
پس خیلی سخت نگیر
خیلی همه چیزو جدی نگیر
و یه تایم هایی برای خودت باش
و لذت ببر که در این دنیایی و فرصتی برای زندگی کردن داری
همین
┅┅✿🍂❀💛🌷❀🕊✿┅┅
https://t.me/fandakmarket
آرزو می کنم شب هایتان⭐️
همیشه پر ستاره و زیبا باشد
ماه وقتی میان ستاره ها
می درخشد زیباست⭐️
زیبایی ماه برای شما
وسعت آسمان برای شما⭐️
شبتون بخیر⭐️
و در پناه خداوند مهربان⭐️
https://t.me/fandakmarket
همیشه پر ستاره و زیبا باشد
ماه وقتی میان ستاره ها
می درخشد زیباست⭐️
زیبایی ماه برای شما
وسعت آسمان برای شما⭐️
شبتون بخیر⭐️
و در پناه خداوند مهربان⭐️
https://t.me/fandakmarket
💎چراغ قوه دستی و آهنربادار cryket
🔥 لینک 👇
https://fandakmarket.com/Products/-CRYKET-P110003001085.aspx
🔥 لینک 👇
https://fandakmarket.com/Products/-CRYKET-P110003001085.aspx
بهرام ناصری فرد ، میلیاردر ایرانی
بزرگ ترین نخلستان خصوصی جهان در دشتستان برازجان را با بیش از ۲۰۰ هزار نخل، وقف خیریه نموده است. خرماهای این نخلستان در زمان افطار ماه رمضان، در سفره های بوشهری ها به وفور یافت میشود.
♦️ او داستان جالبی از زمانی که در فقر زندگی کرده است، بازگو میکند.
🔸 میگويد: " من در خانوادهای بسیار فقیر در روستای «شول برازجان» زندگی میکردم به حدی که، هنگامی که از بچههای مدرسه خواستند که برای رفتن به اردو یک ریال بیاورند، خانوادهام به رغم گریههای شدید من، از پرداخت آن عاجز ماندند. یک روز قبل از اردو، در کلاس به یک سؤال درست جواب دادم و معلم من که برازجانی بود، به عنوان جایزه، به من یک ریال داد و از بچهها خواست برایم کف بزنند. غم وغصه من، تبدیل به شادی شد و به سرعت با همان یک ریال در اردوی مدرسه ثبت نام نمودم. دوران مدرسه تمام شد و من بزرگ شدم و وارد زندگی و کسب و کار شدم و به فضل پروردگار، ثروت زیادی به دست آوردم و بخشی از آن را وارد اعمال خیریه نمودم. در این زمان به یاد آن «معلم برازجانی» افتادم و با خود فکر میکردم که آیا آن یک ریالی که به من داد، صدقه بود یا جایزه؟
به جواب این سئوال نرسیدم و با خود گفتم: نیتش هرچه بود، من را خیلی خوشحال کرد و باعث شد دیگر دانش آموزان هم نفهمند که دلیل واقعی دادن آن یک ریال، چه بود. تصمیم گرفتم که او را پیدا کنم و پس از جستجوی زیاد، او را یافتم در حالی که در زندگی سختی به سر میبرد و قصد داشت که از آن مکان کوچ کند. بعد از سلام و احوال پرسی به او گفتم: "استاد عزیز، تو حق بزرگی به گردن من داری". او گفت : " اصلاً به گردن کسی حقی ندارم." من داستان کودکی خود را برایش بازگو نمودم و او به سختی به یاد آورد و خندید و گفت : " لابد آمدهای که آن یک ریال را پس بدهی". من گفتم : " آری" و با اصرار زیاد، او را سوار بر ماشین خود نموده و به سمت یکی از ویلاهایم حرکت کردم. هنگامی که به ویلا رسیدم، به استادم گفتم : " استاد، این ویلا و این ماشین را باید به جزای آن یک ریال، از من قبول کنی و مادام العمر حقوق ماهیانه ای نزد من داری. " استاد خیلی شگفت زده شد و گفت: "اما این خیلی زیاد است."
من گفتم: "به اندازه آن شادی و سروری که در کودکی در دل من انداختی، نیست". من هنوز هم لذت آن شادی را در درونِ خود احساس میکنم.
🍅 مرد شدن، شاید تصادفی باشد، اما مرد ماندن و مردانگی کردن، کار هر کسی نیست.
🍅 ﻫﻤﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺷﻮﻧﺪ...
ﻭﻟﯽ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ "ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ" ﺷﻮﻧﺪ
ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭت است.
ﻭ ﺑﺨﺸﻨﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ.
فقرا فراموش نشوند!
┅┅✿🍂❀💛🌷❀🕊✿┅
https://t.me/fandakmarket
بزرگ ترین نخلستان خصوصی جهان در دشتستان برازجان را با بیش از ۲۰۰ هزار نخل، وقف خیریه نموده است. خرماهای این نخلستان در زمان افطار ماه رمضان، در سفره های بوشهری ها به وفور یافت میشود.
♦️ او داستان جالبی از زمانی که در فقر زندگی کرده است، بازگو میکند.
🔸 میگويد: " من در خانوادهای بسیار فقیر در روستای «شول برازجان» زندگی میکردم به حدی که، هنگامی که از بچههای مدرسه خواستند که برای رفتن به اردو یک ریال بیاورند، خانوادهام به رغم گریههای شدید من، از پرداخت آن عاجز ماندند. یک روز قبل از اردو، در کلاس به یک سؤال درست جواب دادم و معلم من که برازجانی بود، به عنوان جایزه، به من یک ریال داد و از بچهها خواست برایم کف بزنند. غم وغصه من، تبدیل به شادی شد و به سرعت با همان یک ریال در اردوی مدرسه ثبت نام نمودم. دوران مدرسه تمام شد و من بزرگ شدم و وارد زندگی و کسب و کار شدم و به فضل پروردگار، ثروت زیادی به دست آوردم و بخشی از آن را وارد اعمال خیریه نمودم. در این زمان به یاد آن «معلم برازجانی» افتادم و با خود فکر میکردم که آیا آن یک ریالی که به من داد، صدقه بود یا جایزه؟
به جواب این سئوال نرسیدم و با خود گفتم: نیتش هرچه بود، من را خیلی خوشحال کرد و باعث شد دیگر دانش آموزان هم نفهمند که دلیل واقعی دادن آن یک ریال، چه بود. تصمیم گرفتم که او را پیدا کنم و پس از جستجوی زیاد، او را یافتم در حالی که در زندگی سختی به سر میبرد و قصد داشت که از آن مکان کوچ کند. بعد از سلام و احوال پرسی به او گفتم: "استاد عزیز، تو حق بزرگی به گردن من داری". او گفت : " اصلاً به گردن کسی حقی ندارم." من داستان کودکی خود را برایش بازگو نمودم و او به سختی به یاد آورد و خندید و گفت : " لابد آمدهای که آن یک ریال را پس بدهی". من گفتم : " آری" و با اصرار زیاد، او را سوار بر ماشین خود نموده و به سمت یکی از ویلاهایم حرکت کردم. هنگامی که به ویلا رسیدم، به استادم گفتم : " استاد، این ویلا و این ماشین را باید به جزای آن یک ریال، از من قبول کنی و مادام العمر حقوق ماهیانه ای نزد من داری. " استاد خیلی شگفت زده شد و گفت: "اما این خیلی زیاد است."
من گفتم: "به اندازه آن شادی و سروری که در کودکی در دل من انداختی، نیست". من هنوز هم لذت آن شادی را در درونِ خود احساس میکنم.
🍅 مرد شدن، شاید تصادفی باشد، اما مرد ماندن و مردانگی کردن، کار هر کسی نیست.
🍅 ﻫﻤﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺷﻮﻧﺪ...
ﻭﻟﯽ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ "ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ" ﺷﻮﻧﺪ
ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭت است.
ﻭ ﺑﺨﺸﻨﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ.
فقرا فراموش نشوند!
┅┅✿🍂❀💛🌷❀🕊✿┅
https://t.me/fandakmarket