فردین علیخواه
9.96K subscribers
189 photos
30 videos
13 files
368 links
▪️نوشته هایی به دور از قلمبه سلمبه گویی دربارۀ زندگی روزمره ایرانی
ارسال نظر مستقیم:
✅ @alikhahfardin

▪️شیوۀ حمایت مالی از فعالیت ها:
از طریق سایت حامی باش:

https://hamibash.com/fardinalikhah
Download Telegram
Audio
«تتلو با خاموش کردن ضبط همچنان پخش می‌شود»
(نسخه صوتی)

⏺گفتگوی سبحان یحیائی / فردین علیخواه

🔴آثاروما| رسانه تحلیلی-خبری هنر و فرهنگ
دی 1402
✅@fardinalikhah
👍33❤2👎1🔥1👌1
دختران شیک‌حجاب در کافه‌های شهر
فردین علیخواه

✅در ماههای اخیر حضور تعداد بیشتری از «دختران شیک‌حجابِ» چادرپوش در کافه‌های شهر که در نوشته ای ( اینجا) آنان را « نسلِ تری این وان» نامیدم توجه مرا جلب کرده است. گمان جامعه شناختی ام آن است که حضور آنان در کافه های شیک و مدرن بیشتر از قبل شده است و بیشتر هم خواهد شد.

✅آنان با دوستان متفاوت‌پوش خود در کافه‌ها حاضر می‌شوند و بسیار امروزین رفتار می کنند. آنان آسان یا سخت، با دیگریِ متفاوت که یا دوست آنان است یا کنار آنان نشسته است کنار آمده اند. گویی این سنخ جدید از دختران چادری مدرن تلاش می‌کنند تا به عمد و اصرار، خودشان را از سنخ یا مقوله دیگری از دختران چادرپوش متمایز کنند و بگویند«من جزو آنها نیستم».

✅قبلا در مقاله‌ای (اینجا) نشان دادیم که با توجه به سیاست‌های سختگیرانه برخی نهادهای رسمی درباره حجاب، بخشی از «دختران چادرپوشِ شیک‌حجاب» قصد دارند تا با حضور در مکان‌های مدرن نظیر کافه ها، کتابفروشی های شیک و سالن های تأتر، به جامعه این پیام را بدهند که افرادی متمایزند، با اقتصائات جهان جدید پیش می روند، جزو گروه دیگر نیستند و حجاب برای آنان انتخابی فردی است و هیچ ارتباطی با سیاست های حاکمیت درباره حجاب ندارد. آنان نسبت به تنوعات و تفاوت های فرهنگی با مدارا رفتار می کنند و خود را نیز بخشی از این تنوعات جامعه می دانند.

✅سیاست های سخت گیرانه برخی نهادهای رسمی درباره حجاب پیامدهای مختلفی دربرخواهد داشت که یکی از آنها اصرار بخشی از دختران چادری مدرن بر فاصله خود از این نوع سیاست هاست. این سیاست ها نه تنها در کلیت جامعه موجب قطبی سازی فرسایشی شده است بلکه در بین خود دختران متدین هم چنین وضعیتی به وجود آورده است. حالا موضوع «ما» و «دیگری» نه تنها در کلیت جامعه بلکه در بین خود دختران باحجاب هم به وجود آمده است. «دیگری» از نگاه آنان نه سایر دختران متفاوت پوش در جامعه، بلکه دختران باحجابی هستند که میانه ای با دگرپذیری اجتماعی ندارند. در واقع ما در بین این گروه از دختران متدین هم شاهد فاصله گیری عمودی(نسبت به سیاست های نهادهای رسمی) و هم فاصله گیری افقی(نسبت به همتایان دگرناپذیر خود) هستیم.
👍109👎6🤣6🤔4👌4
❎❎دوست گرامی محمد فاضلی صفحه نشر پادکستی ایجاد کرده است که قرار است به زبانی ساده و غیرفنی، جامعه شناسی را با جامعه به اشتراک بگذارید. اگر علاقه مند هستید این پادکست را دنبال کنید. اطمینان دارم که او همچنان اثرگذار خواهد بود.❎❎

https://castbox.fm/app/castbox/player/id5630870/id663209592?v=8.22.11&autoplay=0
👍93❤8👎2🤣2👏1
کی‌پاپ؛ موسیقی یا سبک زندگی؟
دکتر فردین علیخواه
کی‌پاپ؛ موسیقی یا سبک زندگی؟

(نشست مجازی)

سخنران: فردین علیخواه
(عضو گروه جامعه‌شناسی دانشگاه گیلان)

به دعوت:
انجمن علمی فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق.
مرداد 1402
....................................
✅احتمال آنکه در آینده شما دانشجویان امام صادق جزو مدیران فرهنگی این کشور بشوید بسیار زیاد است به همین خاطر امیدوارم برآیند بحث‌هایی که در اینجا ارائه می‌شود حاصلش محدودتر شدن اتمسفر فرهنگی نشود. امیدوارم شاهد عرصه فرهنگیِ گشاده‌تر و فراخ‌تر باشیم تا اینکه چیز دیگری رخ دهد.

✅گسترش تنوعات در عرصه موسیقی نباید موجب نگرانی شود. به‌علاوه کی پاپ در نهایت مخاطبانی دارد که از این موسیقی انرژی مثبت و جهان‌بینی مثبتی دریافت می‌کنند و شاهد شخصیتی عصیانگر نیستیم. هر چند شکل گیری شخصیت عصیانگر و ضداجتماعی را نیز موجب نگرانی نمی‌دانم. تغییرات اجتماعی بنیادی اساسا توسط کسانی ایجاد شده است که عصیانگر بوده‌اند و به وضع موجود راضی نبوده‌اند.

✅باید با تقسیم‌بندی‌هایی مانند موسیقی فاخر بسیار احتیاط‌آمیز برخورد کرد. شخصا تلاش می کنم درباره موسیقی از این کلمات استفاده نکنم.

@fardinalikhah
👍33👎5❤3👏3🔥1
خودخواهی در رنج‌پنداری

▪️▪️فردین علیخواه| عضو گروه جامعه‌شناسی دانشگاه گیلان

این روزها جسته‌گریخته افرادی از سنین گوناگون می‌بینم که حیوان خانگی‌شان را به دلیلی ازدست‌داده‌اند، حالشان خوب نیست و گریه می‌کنند. آنان تلاش می‌کنند تا با رنج حاصل از این فقدان کنار بیایند. این روزها والدینی را می‌بینم که فرزندان خود را به غرب فرستاده‌اند و از دوری آنها رنج می‌کشند. افرادی که به تصور خودشان اندام و چهره زشتی دارند و به این دلیل رنج می‌کشند. آدم‌هایی می‌بینم که یک ماشین درب‌وداغان دارند و به دلیل خرابی پی‌درپی آن، عصبانی‌اند و البته؛ به این خاطر که نمی‌توانند ماشین بهتری بخرند رنج می‌کشند. مستأجرهایی می‌بینم که به دلیل افزایش توقف‌ناپذیر قیمت اجاره و ناامیدی از اینکه دیگر نمی‌توانند خانه‌ای بخرند در سکوت به فرزندانشان فکر می‌کنند و رنج می‌کشند.

من این روزها انواع و اقسام رنج‌ها را در جامعه می‌بینم. استاد دانشگاهی که به دلیل توقیف ماشین‌اش برای «کشف حجاب»، رنج می کشد از اینکه چرا عقلانیت در این کشور وجود ندارد. معلم روستانشینی که سر مرغی را از تن جدا می‌کند تا گوشت آن را مصرف کند و بعد؛ از اینکه چرا ناچار است سر موجود زنده‌ای را قطع کند رنج می‌کشد. دانش‌آموزی که خودش را با هم‌کلاسی‌هایش مقایسه می‌کند و رنج می‌کشد. نویسنده‌ای که وزارت ارشاد اسلامی از او خواسته تا صفحه‌ها یا سطرهایی از اثرش را حذف کند و او از اینکه به دلیل انتشار اثر، ناچار است تن به این درخواست ناروا بدهد رنج می‌کشد. افرادی می‌بینم که با دیدن جنگ‌های دلخراش خاورمیانه و مرگ کودکانِ بی‌تقصیر و مردمان بینوا، سخت رنج می‌کشند.

با دیدن تنوع رنج‌ها، گاهی از خودم می‌پرسم آیا می‌توانم رنج‌ها را به مهم و بی‌اهمیت، کوچک و بزرگ، اصلی و فرعی، عمیق و سطحی، کلی و جزئی، ضروری و ناچیز تقسیم کنم؟ آیا می‌توانم بگویم که برای مثال رنج یک کودک به دلیل نداشتن میان‌وعده دلخواه، رنجی سطحی و ناچیز است؟ یا رنج یک فرد به دلیل ازدست‌دادن طوطی برزیلی‌اش پیش‌پاافتاده است؟ و بگذارید سؤال بنیادی‌ام را مطرح کنم: آیا رنج اساساً مقایسه‌پذیر است؟ آیا ما حق داریم درباره رنج دیگران به قضاوت بنشینیم و به رنج دیگران (هر چه که باشد) بخندیم؟ آیا ما می‌توانیم در یک سو بعضی رنج‌ها را اصیل، عمیق و عظیم، و رنج‌های دیگری را سبُک، سطحی و سرسری بدانیم؟ و پرسشم را تکرار می‌کنم: آیا رنج قابلیت مقایسه دارد؟

نوع رنج دیگران، و واکنش ما به این رنج‌ها، موضوعی درخور توجه است. بررسی اولیه آنچه در زندگی روزمره می‌گذرد بیانگر آن است که ما رنج‌های دیگران را نیز با رنج‌های خودمان مقایسه می‌کنیم. نکتۀ مهم آن است که ما نه‌تنها خوشبختی و خرسندی دیگران را با خودمان مقایسه می‌کنیم؛ بلکه رنج‌های دیگران را نیز با نوع رنج‌هایی که خودمان نسبت به آنها در عذابیم مقایسه می‌کنیم. حاصل این مقایسه چیست: گاهی اوقات رنج‌هایی که دیگران دارند، خودش باعث ایجاد رنج‌های جدیدی در ما می‌شود. روشن‌تر آنکه، نه‌تنها دیدن خوشبختی دیگران بلکه دیدن رنج‌های دیگران نیز در ما رنج ایجاد می‌کند؛ ولی رنجِ تازه، نه برآمده از احساس همدردی یا شفقت، بلکه ناشی از مشاهده نوعِ رنجی است که دیگری دارد. آنچه گفتم بسیار مهم است. این رنج حاصل «دلسوزی» ما برای رنجی که می‌بینیم نیست؛ بلکه ناشی از تحقیر و ناچیز شمردن رنجِ دیگری است: «رنج او اصلاً رنج نیست، رنج او در واقع خوشبختی واقعیِ من است». بی‌گمان، در این شکل از قضاوت‌، نوعی تحقیر نهفته است. ما رنج خودمان را عمیق و جدی، و رنج دیگری را سطحی و فانتزی می‌دانیم، و در اینجا شاهد نوعی «خودخواهی در رنج‌پنداری» هستیم.

من فکر می‌کنم ما نیازمند آنیم تا به‌جای تحقیر یا تمسخر رنج دیگری، تفاهم و تأمل پیشه کنیم. رنج؛ رنج است و کوچک و بزرگ، اصیل و سطحی ندارد. هر کدام از ما رنج‌های خاص خودمان را داریم و این رنج‌ها حاصل موقعیتی است که در آن زیست می‌کنیم. درک رنج دیگری، تمرینی برای دگرپذیری است. با جمله‌هایی نظیر« آدم‌های بزرگ رنج‌هایشان هم بزرگ است» باید احتیاط‌آمیز مواجه شد. رنج آدم‌ها، چه کوچک باشند و چه بزرگ، از نظر خودشان بزرگ است.

رنج، موضوعی درخور برای مطالعه اجتماعی است. به پژوهشگران علوم اجتماعی پیشنهاد می‌کنم رنج را از منظر اجتماعی مطالعه کنند. سابقۀ چنین مطالعاتی در علوم اجتماعی وجود دارد که برای مثال می‌توان به مطالعه گسترده پی‌یر بوردیو، جامعه‌شناس مشهور فرانسوی، درباره رنج آدم‌ها در جامعۀ فرانسه اشاره کرد.

◽️مایه تشکر خواهد بود در صورت بازنشر منبع ذکر شود.
✅کانال نویسنده در تلگرام و اینستاگرام: @fardinalikhah
✅ارسال نظر برای نویسنده: @alikhahfardin
👍115❤24👌9👎5🔥5
آدم ها را توقیف نکنید، آدم ها را جذب کنید


در رسانه ها آمده است:
«فرمانده انتظامی استان قم در جلسه قرارگاه ۱۹ دی با اشاره به ارسال ۷۴ هزار پیامک بی‌حجابی در خودرو از ابتدای امسال تاکنون در استان گفت: این تخلف که بیشتر در جاده‌های مواصلاتی رخ داده به بیش از ۵۳ هزار تذکر، ۱۳ هزار توقیف سیستمی و بیش از ۷ هزار توقیف فیزیکی منجر شده است».

دقت کنید:
74 هزار پیامک
توقیف 20 هزار خودرو

✅لطفا باز هم چنین آمارهایی را دقیق و شفاف اعلام کنید. این آمار و ارقام بهترین داده برای پژوهشگران علوم اجتماعی است. طبق تجارب قبلی شاید اگر این پژوهشگران مستقیما به ادارات مرتبط و مسئول مراجعه و چنین آماری را تقاضا می کردند به سختی در اختیار آنان قرار می گرفت و شاید هم اصلا قرار نمی گرفت. همین آمار در همین حد نشانۀ شکست آشکار سیاست رسمی در عرصه فرهنگ است. در استان قم 20 هزار خودرو توقیف شده است؟ 74 هزار پیامک ارسال شده است؟

✅اعلام چنین آماری در خصوص رفتارهای فرهنگی، مانند آمار و ارقام افتخارآمیزی است که گاهی اوقات کمیته امداد به مناسبتی در خصوص وسعت فعالیت های خود اعلام می دارد. در آنجا متوجه می شویم که «وضع مردم چقدر خراب است» و دامنۀ فقر تا چه اندازه گسترش یافته است.

✅بارها و بارها نوشتم: فرهنگ عرصه گفتگو و اقناع جمعی است. سرنوشت چنین شیوه هایی بی‌تردید شکست، ایجاد بحران های پنهان و آشکار داخلی، و مقاومت های ابتکاری و بزنگاهی در میان شهروندان خواهد بود. آدم ها را توقیف نکنید، آدم ها را جذب کنید. این، سازوکار عرصۀ فرهنگ است، جذابیت و نه طرد و در پی آن ایجاد تنفر.

✅دانشجویان تحصیلات تکمیلی علوم اجتماعی. تحقیق درباره افرادی که روند توقیف خودرو به دلیل کشف حجاب را تجربه می کنند می تواند موضوعی مهم برای پایان نامه کارشناسی ارشد و دکتری باشد. این تحقیق را در دو فاز انجام دهید: فاز اول زمانی که فرد پیامک بی حجابی را دریافت می کند و فاز دوم زمانی که خودروی وی توقیف می شود. در مطالعه تان حتما امید به آینده، احساس نسبت به زندگی در ایران، تمایل به مهاجرت، نگاه به دین، نگاه به تصمیمات نهاد سیاست، نگاه به انقلاب 57، احساس محترم بودن در ایران، را بررسی کنید و فرایند تغییر آنرا در قبل و بعد از توفیف خودرو نشان دهید.
▪️فردین علیخواه
⏺@fardinalikhah
👍159👏16❤14😢7👌6
_445_final_compressed-12-15.pdf
763.7 KB
احساس تنهایی و رنج‌هایش
(نسخه PDF)

گفتگوی ماهنامه‌ی موفقیت با فردین علیخواه درباره‌ی احساس تنهایی

شماره: 445| بهمن 1402
✅@fardinalikhah
👍24❤6👎1👌1
صفحه من در شبکه اجتماعی اینستاگرام
https://www.instagram.com/p/C2juR2UODP9/?igsh=MXF1ZnZxNDU0cXZtNQ==
👍22❤4👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فضیلتی به نام «دگرپذیری»


◽️◽️ما نیازمند آنیم تا با پذیرش تفاوت‌هایمان، مدارای اجتماعی بورزیم و در کنار هم زندگی صلح‌آمیزی داشته باشیم. تجربه‌ی تاریخی همواره نشان داده است که «دگرناپذیری» در سطح فردی، و «دگرزدایی» در سطح حاکمیتی، پیامدهای فاجعه‌باری در پی داشته و در نهایت در جوامع انسانی؛ ویرانی و پریشانی ساخته است.

◽️◽️صحنه‌ای زیبا از تمرینِ دگرپذیری و احترام به دیگریِ متفاوت، آن هم دیگریِ متفاوتی از تیم رقیب!

◽️◽️ جهان می‌تواند جای قشنگی برای زندگی باشد اگر بتوانیم بر رذیلتی به نام «دگرناپذیری» و تنفر از دیگریِ متفاوت چیره شویم و فضیلتی به نام« دگرپذیری» پیشه کنیم.
جهان می تواند جای قشنگی برای زندگی باشد...
فردین علیخواه
@fardinalikhah
👍92❤15👌7👏5👎4
در حسرت زندگی نزیسته: درباره خودکشی دانشجویان پزشکی

▪️فردین علیخواه-عضو گروه جامعه‌شناسی دانشگاه گیلان
🔺در هفته‌های گذشته اخبار نگران‌کننده‌ای از خودکشی دانشجویان پزشکی در رسانه‌های جمعی منتشر شده است. البته ای‌کاش نهادهای مسئول، هر سال آمار خودکشی را به تفکیک وضع فعالیت (شاغل، درحال‌تحصیل، بازنشسته، بیکار و...)، سن، محل زندگی (شهر، روستا)، تحصیلات، قومیت، جنس، فصل سال، و سایر شاخص‌های اجتماعی منتشر می‌کردند تا پژوهشگران اجتماعی بتوانند تحلیلی مبتنی بر داده‌های معتبر از شرایط ارائه دهند. افسوس که چنین آماری وجود ندارد. بی‌تردید هر چقدر اطلاعات مربوط به افرادی که خودکشی می‌کنند جزئی‌تر و دقیق‌تر باشد تحلیل‌ها نیز عمیق‌تر خواهد بود.

🔺در این نوشته کوتاه قصد دارم تا به جنبه‌هایی از زندگی دانشجویان پزشکی بپردازم. در واقع تلاش می‌کنم تا به عواملی اشاره کنم که شاید، تأکید می‌کنم، شاید، زمینۀ خودکشی در بین این دانشجویان را فراهم می‌آورد. بی‌گمان دراین‌خصوص باید تحقیقات روشمند و منظی انجام شود. آنچه در ادامه بیان می‌شود حاصل گفتگوهای شخصی با برخی از دانشجویان پزشکی، و همچنین حاصل پژوهش کوچکی است که سال گذشته یکی از دانشجویانم در خصوص احساس تنهایی در بین دانشجویان پزشکی انجام داد. آنچه خواهد آمد شاید اندکی به درک زمینه‌های خودکشی در بین دانشجویان پزشکی کمک نماید.

🔺برخی از دانشجویان پزشکی احساس تنهایی می‌کنند. باید بین «خلوت‌گزینی» که امری خودخواسته، مثبت، و سازنده است و «احساسِ تنهایی»، که به فرد تحمیل می‌شود و وی از داشتن چنین احساسی رضایت ندارد، تفکیک قائل شد. برخی از دانشجویان پزشکی احساس تنهایی دارند. فشار تحصیل و الزام حضور در محیط بیمارستان، باعث شده است تا آنان به‌ناچار از شرکت در رویدادهای اجتماعی نظیر جشن‌ها، مهمانی‌ها، و دورهمی‌های خانوادگی یا دوستانه و حتی اتفاق‌های کوچک زندگی بازبمانند و خودشان را وقف تحصیل کنند. آنان خود را غرق در شرایط موجود می‌دانند و احساس می‌کنند که به تدریج از جنبه‌های انسانی و اجتماعی تهی می‌شوند و این برایشان ناخوشایند است.

🔺برخی از دانشجویان پزشکی احساس طرد‌شدگی دارند. نتیجه آنچه در سطرهای قبل گفته شد احساس طردشدگی است که به ایزوله شدن فرد منجر می‌شود. برخی از دانشجویان پزشکی از قضاوت‌های دیگران درباره آنان بسیار ابراز ناراحتی می‌کنند. قضاوت‌هایی مانند اینکه آنان گوشت‌تلخ، نجوش، جامعه‌گریز، غیراجتماعی، گنده‌دماغ، قیافه‌گیر، و یا نوکیسه‌اند. آنان احساس می‌کنند که آرام‌آرام توسط دیگران کنار گذاشته می‌شوند و تماس تلفنی برای دعوت به دورهمی‌ها مدام کمتر و کمتر می‌شود. همه این شرایط، احساس طردشدگی را در آنان افزایش می‌دهد.

🔺برخی از دانشجویان پزشکی بین اخلاق کار و اخلاق لذت گیر کرده‌اند. حاصل گفتگوهایم نشان می‌دهد که برخی از دانشجویان پزشکی علاوه بر آنکه احساس می‌کنند از رویدادهای اجتماعی کنار گذشته شده‌اند، احساس می‌کنند که از لذت‌های اکنونِ زندگی بهره‌ای ندارند. در واقع آنان به شدت در خصوص «اخلاق کار» و «اخلاق لذت» با خودشان درگیرند و قادر نیستند بین این دو پلی ایجاد کنند. برخی از آنان که لذت‌های اندکی در زندگی دارند اعتراف می‌کنند که به هنگام لذت، با تمام وجود به فکر امور درسی‌اند و به هنگام درس خواندن، غصۀ لذت‌هایی را می‌خورند که دارد از کف آنان می‌رود.

🔺برخی دانشجویان پزشکی به آیندۀ درخشان امید چندانی ندارند. این دانشجویان اعتقاد دارند که به هنگام ورود آنان به بازار کار، رقابت بسیار شدید خواهد بود چون با بازگشت انبوه فارغ‌التحصیلان از اروپا، و به ویژه اروپای شرقی، این عرصه به شکلی اشباع خواهد شد. آنان دارند «لذت‌های اکنون» را از دست می‌دهند ولی مشخص نیست که در آینده بتوانند چنین لذت‌هایی را تجربه نمایند. نتیجه آنکه، دستشان در هر صورت خالی خواهد بود و مدام باید حسرت زندگی نزیسته را بخورند.

🔺برخی دانشجویان پزشکی احساس می‌کنند که «استادانی قلدر و زیاده خواه» دارند. آنان از وضع آموزش ناخرسندند. آنان فکر می‌کنند که استادانشان به آنها آموزش کافی نمی‌دهند و به اندازه کافی برای آموزش وقت نمی‌گذارند ولی در‌عوض، تکالیف بسیاری از آنان درخواست می‌کنند. بعضی از آنان از توهین یا تشر استادان در مقابل سایر دانشجویان در فضای بیمارستانی به شدت احساس سرخوردگی دارند و همین امر فشارهای روانی را دوصدچندان کرده است.
ادامه مطلب در صفحه بعد👇🏼
کانال: @fardinalikhah
👍57👌4❤2😢2👎1
ادامه مطلب: در حسرت زندگی نزیسته
🔺برخی از دانشجویان پزشکی نسبت به رشته خود دچار تردیدهای جدی‌اند. برخی از این دانشجویان با فشار خانواده و به دلیل استمرار شغل پزشکی که در بین خانواده یا خویشاوندان موروثی است به این عرصه وارد می‌شوند. به بیان روشن‌تر، علایق آنان عرصه‌های دیگری مانند هنر، ادبیات، فلسفه یا سیاست است ولی جرأت و جسارت بیان علایق خود نزد والدین را ندارند. آنان مدام از خود سؤال می‌کنند که «چگونه می‌توانم این سبک زندگی (پزشک بودن و مصائب آن) را تا آخر عمر ادامه دهم در حالی که هیچ علاقه ای به آن ندارم». زندگی در موقعیت تردید و عدم قطعیت، برای بسیاری از آنان زجرآور است.

🔺برخی از دانشجویان پزشکی در خصوص ماندن و ادامه تحصیل در ایران و یا مهاجرت به غرب دچار تردیدهای جدی‌اند. آنان برای پیشرفت تلاش می‌کنند ولی مدام درباره ماندن یا رفتن دچار چالش‌‌اند. این پرسش که « با همه این سختی‌ها، در ایران آخرش چی؟» یکی از پرسش‌های بنیادی آنان است.

🔘به طور خلاصه، نارضایتی از اکنون، و ناامیدی از آینده وضعیت خاصی برای دانشجویان پزشکی به وجود آورده است. توجه داشته باشید: احساس تنهایی، احساس طردشدگی اجتماعی، احساس ناامیدی نسبت به آینده، احساس تحقیر شدن و سرخوردگی، زندگی در موقعیت تردید. همۀ این موارد به شکل بالقوه می توانند زمینه را برای خودکشی فراهم نمایند هر چند باید تأکید کنم که خودکشی راه برون رفت از مشکلات نیست.

سخن پایانی آنکه خودکشی، صرفا یکی از راههای کنار آمدن با پریشانی‌ها و ناملایمات در بین این دانشجویان است. برخی از آنان، به ویژه آقایان، به مصرف الکل، گُل و «خانم‌بازی»(به تعبیر یکی از مصاحبه‌شوندگان) پناه برده‌اند که در جای خود قابل مطالعه است. این گروه از دانشجویان برای کاستن از بار مشقت‌های «اخلاق سنگین کار»، به «اخلاق لذت» پناه برده‌اند و دروس را نیز به شکل« کج‌دار و مریز» می‌گذرانند.
صفحه نویسنده در تلگرام و اینستاگرام: @fardinalikhah
👍76👏8😢4👎2❤1
◽️دو روز قبل مطلبی دربارۀ عوامل و دلایل زمینه‌ساز خودکشی در بین دانشجویان پزشکی منتشر کردم. در این دو روز، پیام‌های فراوانی گرفتم که نویسندگانشان بیان می‌کردند درست همان دلایل و همان زمینه‌ها را، چه‌بسا شدیدتر، دارند و در یکی دو سال گذشته بارهاوبارها به خودکشی فکر کرده‌اند. به‌عنوان یک پژوهشگر اجتماعی و به‌عنوان یک انسان بسیار متأسفم که بخشی از جوانان این کشور درگیر چنین افکاری هستند و حداقل امیدوارم اهل تفکر و تأمل، بیشتر و بیشتر دربارۀ لزوم امید در زندگی بگویند. به معنای واقعی کلمه نگرانم.

◽️سعی کردم از بعضی‌ها دلایلشان برای فکرکردن به خودکشی را بپرسم. خانمی که در مقطع دکتری یکی از رشته های علوم انسانی تحصیل می‌کند این‌طور نوشت:
-شرایط جامعه
-شرایط اقتصادی
-خواندن دکتری که هیچ فایده‌ای ندارد جز درگیرشدن با کتاب و مقالات و فراموشی مشکلات
-حس ناامنی
-دیالکتیک بین امید و ناامیدی
-جنگیدن و نرسیدن به اهداف
-احساس پوچی و...


◽️من فکر می‌کنم که ایشان به بهترین شکل مشکلات فعلی جامعۀ ایرانی را بازگو کرده‌اند. نمی‌دانم آیا گوش شنوایی هست؟
...............................................................
(اگر فکر خودکشی دارید با شماره‌های 123 و یا 1480 تماس بگیرید)
@fardinalikhah
😢58❤23👍10🔥2👏2
🔺ابهامات بسیاری در خصوص سرمشق قرار دادن چنین شعارهایی در زندگی وجود دارد. اگر جوانی بی‌خیالِ همه اینها، یعنی هم شغل، هم تحصیل و هم ثروت می‌شود مخارج همان زندگی معمولی که مقصد و مراد اصلی آن «لذتِ صِرف» است چگونه و از کجا تأمین می‌شود؟ بی‌گمان لذت بردن از زندگی هم نیازمند سطحی از درآمد اولیه است. حداقل قبض تلفن همراه و هزینه اتصال به اینترنت را که باید هر ماه پرداخت کرد! تا اینترنت نباشد که نمی‌توان چنین شعارهای قشنگی را در اینستاگرام به اشتراک گذاشت. می‌شود؟ غدا و لباس را هم که باید خرید؟ می‌توان گرسنه بود، بی لباس بود، سرپناه نداشت و از زندگی لذت برد؟

🔺در این کشور بی‌ثبات و متزلزل که از نظر مالی آدم برای یک ماهِ آینده‌اش هم نمی‌تواند برنامه‌ریزی کند و یکی از چالش‌های زندگی یافتن همان شغل است؛ توصیه به کناره‌گیری از شغل کمی غیرواقع‌بینانه به نظر می‌رسد؛ به ویژه آنکه اگر مخاطب آدم جوانان باشند.

🔺برخی جمله‌ها در خوانش نخست بسیار جذابند؛ ولی هزار اما و اگر دارند.

🔺توصیه‌های جذاب، اگر بی‌ارتباط با متن اجتماعی باشند پس از چند ثانیه درخشش، سریع خاموش می‌شوند.

@fardinalikhah
👌145👍53👏22❤10👎7
▪️مادر همسرم را به یکی از درمانگاه‌های شهر بردیم. به واحدی از آن مجموعه مراجعه کردیم تا ویلچری در اختیارمان بگذارند تا بتوانیم ایشان را از ماشین به داخل درمانگاه منتقل کنیم. مسئول آن واحد گفت که چیزی بدهیم به‌عنوان ضمانت، برای اطمینان از اینکه ویلچر را برمی‌گردانیم. کارت قبول نکرد و گفت تلفن همراه بدهیم. تلفن همراه را دادیم. خواهش کرد تا تلفن همراه را در مقابل چشمانش روشن کنیم تا مطمئن شود که تلفن روشن است و کار می‌کند! در کمال تعجب نگاهش کردیم. متوجه شد که از این درخواست جا خورده‌ایم. دلیل را پرسیدیم. گفت تاکنون چند تلفن همراه اسقاطی و به‌دردنخور را به عنوان ضمانت به او داده‌اند و بعد ویلچر را برده‌اند و نیاورده‌اند. باز تعجب کردیم. باورمان نشد. رفت و چند تلفن همراه اسقاطی آورد و نشانمان داد. گفت در ازای هر کدام از اینها یک ویلچر از درمانگاه برده‌اند و نیاورده‌اند!

▪️گاهی اوقات یک تومور بسیار کوچک، نشانۀ وجود بیماری ناگوار و دهشتناک در جسم است. آنچه گفتم شاید در نگاه نخست کوچک و بی‌اهمیت جلوه کند ولی از منظر اجتماعی نشانۀ‌ای بزرگ است. من از زیستن در چنین جامعه‌ای می‌ترسم و به هیچ وجه نمی‌توانم نگرانی‌ام را پنهان کنم.
@fardinalikhah
👍316😢142👌25🤣7❤4
Mix by audio-joiner.com
از لوطی‌گری به بلاگری

⏺سخنرانی: فردین علیخواه| عضو گروه جامعه‌شناسی دانشگاه گیلان

⏺همایش سالانه سلامت روان و رسانه
⏺پنل: لمپنیسم، سلامت روان و امنیت اجتماعی
⏺تهران: 2 اسفند 1402 | سالن همایش‌های رعد
⏺برگزار کننده: انجمن علمی روانپزشکان ایران|انجمن ایرانی ارتباطات و مطالعات فرهنگی| مؤسسه نیکوکاری مجتبی معین

✅@fardinalikhah
❤27👍13👎1👏1😢1
لینک نشست
https://meet.google.com/qrm-jyog-ibz

لینک حامی باش
https://hamibash.com/fardinalikhah
لطفاً با دوستان علاقه مند به اشتراک بگذارید

@fardinalikhah
👌14👍5❤4👎1
تبدیل مارپیچ سکوت به مارپیچ صدا
فردین علیخواه

🔺چند سال قبل در پایانۀ مسافربری شهر رشت جوانی مجله می‌فروخت. او برای فروش از تکنیک ساده‌ای استفاده می‌کرد که برای من بسیار جالب بود. ابتدا خارج از اتوبوس و پشت شیشه‌ها درباره تیتر داغ مجلات جار می‌زد. ما از پشت شیشه نگاهش می‌کردیم و صدای او را به‌خوبی می‌شنیدیم. بعد با سروصدا و هیجان وارد اتوبوس می‌شد، گویی حامل پیام بسیار مهمی برای ماست. به انتهای اتوبوس نگاهی می‌انداخت، تندتند پلک می‌زد و می‌گفت «چشم، چشم، همین‌الان می‌یام خدمتتون، چشم، چشم، برای همه هست، چشم خانم، چشم، همین‌الان میام، خدمت شما هم میام جناب». پشتی صندلی‌های اتوبوس‌ها پهن و بلند بود و طبیعتاً کسی صورت مسافران پشت سر یا جلوی خود را نمی‌دید. من چند بار به عقب اتوبوس نگاه کردم و ندیدم که مسافری از او مجله‌ای بخواهد. همه مسافران بدون واکنش خاصی نسبت به تبلیغات او سر جای خودشان نشسته بودند؛ ولی او همچنان می‌گفت «چشم، چشم الان میام خدمتتون».

🔺البته نمی‌گویم شیوه تبلیغ او بی‌تأثیر بود. گاهی اوقات یک یا دو مسافری که در جلوی اتوبوس نشسته بودند جو گیر می‌شدند و احساس می‌کردند که مجله‌ها به دلیل تقاضای زیاد زود تمام خواهد شد و به همین دلیل مجله‌ای می‌خریدند. آن اوایل گاهی اوقات حتی خود من هم برای خرید مجله وسوسه می‌شدم؛ چون احساس می‌کردم همه مسافران دارند مجله می‌خرند و چرا من در این حرکت جمعی مشارکت نکنم! شیوه تبلیغ این جوان فضایی در اتوبوس ایجاد می‌کرد که اگر شما قصد خرید نداشتید خودتان را سرزنش می‌کردید. وقتی از جایم بلند شدم و غیرمستقیم و احترام‌آمیز به تک‌تک مسافران نگاه کردم برایم مسجّل شد که این فقط جوی است که توسط آن جوان ایجاد شده است.

🔺همین نمونۀ شاید ساده، به شکلی در «نظریۀ مارپیچ سکوت» بیان شده است که یکی از نظریه‌های وسایل ارتباط جمعی است. رسانه قادر است آن قدر فراگیر، وسیع، توپخانه‌ای، در همه‌جا، در همۀ لحظه‌ها، بدون اندکی تنفس، به موضوع مشخصی بپردازد که به‌تدریج کسانی که با نظر آن موافق نیستند احساس کنند که در اقلیت محض به سر می‌برند و گرفتار مارپیچ سکوت می‌شوند. در واقع تبلیغ فراگیر و طوفانی رسانه این برداشت را در مردم ایجاد می‌کند که آنچه رسانه می‌گوید در واقع بیانگر «افکار عمومی» و «ذهن اکثریت» است. در نتیجه شرایط برای اقلیتی که برداشتی دیگر دارد سخت می‌شود. بعضی از آنان ممکن است مدام خودشان را سرزنش کنند یا گروهی دیگر ترجیح دهند سکوت کنند؛ چون احساس می‌کنند در اقلیت‌اند و قدرت ایستادگی در مقابل فشار «افکار عمومی» را ندارند؛ افکار عمومی ای که البته رسانه آن را «افکار عمومی» و «افکار اکثریت» نمایش می‌دهد.

🔺در یک ماه گذشته فرصت کردم تا علاوه بر چند شبکه استانی صداوسیما، بیننده چند شبکه سراسری آن نیز باشم. با تأسف بسیار، شگردها همان شگرد جوان مجله فروش، ایده‌ها همان ایدۀ نهفته در نظریه منسوخ‌شدة مارپیچ سکوت. توپخانه به معنای واقعی کلمه. منظورم فضایی است که رسانه‌های رسمی تلاش کردند تا درباره «انتخابات» ایجاد کنند. حقیقتاً تعریف این رسانه‌های رسمی از مخاطب امروزی چیست؟ دوست داشتم برای هزارمین بار این رسانه‌های رسمی را مخاطب قرار دهم و بگویم که جوامع در حال گذار از عصر شبکه‌های اجتماعی به عصر هوش مصنوعی‌اند و شما هنوز در عصر قبل از شبکه‌های اجتماعی، یعنی عصر توهّم «تلویزیون قدرتمند» جامانده‌اید.

🔺این روزها شهروندان وسیله مفیدی در دست دارند که نامش تلفن همراه است. آنان به‌آسانی می‌توانند از هر شبکه تلویزیونی یا رادیویی فارسی‌زبان، و هر صفحه خبری یا تحلیلی مخالف وضع موجود استفاده کنند. از همه اینها گذشته، آنها قادرند «خود - رسانه» شوند؛ یعنی علاوه بر مخاطبِ یک رسانه بودن، خودشان نیز محتوا تولید کنند، در صفحات شخصی‌شان به اشتراک بگذارند و برای خودشان مخاطب بسازند. چرا هنوز این تغییرات بنیادی در جامعه را درک نمی‌کنید؟ دیگر افکار عمومی از قابِ رسانه‌های رسمی نمایان نمی‌شود. بر خلاف نظریه منسوخ‌شدة مارپیچ سکوت، این روزها حتی اگر کسی احساس کند که در اقلیت است گرفتار مارپیچ سکوت یا سرزنش خود نمی‌شود. او حالا رسانه دارد و صدای خودش را با وضوح، صراحت و اعتمادبه‌نفس به گوش دیگران می‌رساند. پس از اینترنت، دیگر مارپیچ سکوت به مارپیچ صدا تبدیل شده است.

🔺سخن پایانی آنکه، در یکی از کلاس‌های آزادم پس از توضیح نظریه مارپیچ سکوت، از شرکت‌کنندگان پرسیدم هنگام انتخابات، وقتی برنامه‌های صداوسیما را تماشا می‌کنید احساس می‌کنید چند درصد مردم در انتخابات شرکت خواهند کرد؟ بی‌درنگ گفتند: صددرصد. بعد از آنها پرسیدم در واقعیت چه اتفاقی می‌افتد؟ لبخند زدند😊
@fardinalikhah
👍122❤18👏8🤣4
Audio
فایل صوتی:

توصیه‌هایی برای جستارنویسی
ارائه: فردین علیخواه

(آنلاین-از طریق گوگل‌میت)


برگزار شده در تاریخ: چهارشنبه 16 اسفند 1402
@fardinalikhah
❤13👎2